شوفرنوشت، ماتریالیسم ساده یک راننده اسنپ
اکثر اساتید اقتصاد میگن که انرژی و مواد اولیه خیلی ارزونه و باید گران بشه و در هر موردی موافق گرانسازی هستن ولی وقتی به دستمزد کارگر میرسن مخالف شدید افزایش دستمزد کارگر بیچاره هستن و اونو باعث بدبختی تولید و افزایش تورم میدونن! در حالیکه دستمزد کارگر فقط ۵ درصد از هزینه تولیده!
این اگه اصول دزدی از فقرا نیست پس چیه؟
چنگی با چراغ ریرا آمد
در چنین شرایطی است که آقای چنگی با وجود اذعان به موقتی بودن کارگران کارخانه خودش، اصل اول مدیریت را یادآور می شود با این مضمون که "هر کسی را که نمی توانی اخراج کنی، استخدام نکن" و مدعی است که حتی اگر کارگری کارفرما را بزند، کارخانه اش را آتش بزند و تا مرز مرگ از پا درش بیاورد، مطابق قانون کار ایران، کارفرما حق اخراجش را ندارد!!!
درسی از یک اتفاق فراموش شده در شرایط جنگی
صد در صد سهام متروی تهران متعلق به شهرداری تهران میباشد، دولت نیز مواظف است ۵۰ درصد از هزینههای مترو تهران را در قالب سوبسید تقبل کند. در کنار این درآمد ها، میتوان درآمد های جانبی از جمله تبلیغات درون واگن ها، سالن ایستگاهها و گیت، حتی دیوار ورودی ریل قطار ها را هم باید در نظر گرفت، به اینان اجاره دادن سالن های اصلی مترو را هم اضافه کنید. درآمدهای سرسام آوری که شاید کمتر کسی به آن توجه کرده (آمار و ارقام دقیقی از میزان درآمد مترو از این کانالها درآمدی تاکنون ارائه نگردیده) حال با مقایسه رقم هزینه بلیط مترو با دیگر ارقام در حال جابجایی در ایران ابعادی از چکونگی توزیع ثروت اجتماعی روشن میشود که تنها میتوان عنوان فاجعه را برای آن برگزید.
خداحافظ یالتا - آلاسکا و آرایش جهان پسا کلنیالیسم
زنگزور و مبارزه طبقاتی در ایران
این جنون علاج ندارد، جراحی لازم است!
برای غسل تعمید پاشینیان مزدور سیا و علیاف چماقدار صهیونیسم و ترامپ لمپن آب زلال چشمه فردوسی و حافظ بر سرشان می ریزد تا سرانجام برای یکی از خطرناکترین تحولات منطقه عنوان «کریدور ترامپ برای صلح و شکوفایی بینالمللی» را به کار بگیرد و افاضه کند که خواجه نصیر طوسی گفته است از شر برای «خیر عامه» استفاده کنید و آغوشتان را برای کریدور زنگزور باز کنید که حلال همه مشکلات و بدبختی های ما الّا و بلا همان است و بس.
جنگ، صلح و مبارزه طبقاتی
تشدید تضادها و تسریع روند جدالهای تاریخی-جهانی، جنگ در ایران به مثابه جبهه ای از این نبرد جهانی، احتمال وقوع مجدد جنگ در ایران به مثابه حلقه ضعیف زنجیره کشورهایی که موضوع جدال تاریخی-جهانی اند، چرا قدرت دوگانه حاکم جامعه را به سوی انهدام می برد و سیاست ورزی کمونیستی چگونه میتواند به ایفای نقش در این دوران متلاطم بپردازد.
تاسیان
راه ادامه دارد
گزارش زیر توسط یک رفیق ارسال شده است
بیانیه تحلیلی: علیه فاشیسم صهیونیستی، علیه امپریالیسم متجاوز و کارگزاران داخلی آن، به سوی قدرت سه گانه
پایان وضعیت کنونی تنها میتواند به انهدام جامعه منجر شود. وضعیتی که تنها دو گزینه در آن قابل تصور است. یا این قدرت دوگانهی درون حاکمیت همچنان پابرجا باقی میماند که معنای آن تداوم بنبست کنونی، محو کامل اقتدار حکمرانی، افزایش قدرت نیروهای واگرا در جامعه و سرانجام انهدام جامعه خواهد بود و یا جریانِ هژمونِ درون طبقهی حاکمه، جریان ترانس آتلانتیک، با تمام اهرمهای اقتصادی، اداری و ایدئولوژیکش این جنگ فرسایشیِ دیرینهی درون حاکمیت را به طور قطعی به نفع خود خاتمه خواهد داد و با حذف یا مقهور نمودن جریان مقابل تماماً به تحقق سیاستهای خویش موفق خواهد شد. نتیجه این تحول نیز انهدام جامعه خواهد بود، با این تفاوت که در چنین حالتی انهدام با مشارکت جریان حاکم واقع خواهد شد.
بحران آب و برق، یک مباحثه
قطعی نوبتی برق و آب و گاز این روزها اصلا عادی نیست. داد مردم کم کم داره در میاد. زندگی روزمره مختل شده و پدر کسب و کارهای خرد هم درآمده. در حال حاضر حتی بیشتر از اسرائیل مردم از انرژی حرف میزنند و از خرابی وسایل برقی و خساراتی که در نتیجه این قطعیها می بینند.
مذاکره، صورت مسئله ای وارونه!
نمیتوان از اظهارات آن ابله در مقام رئیس جمهور یک کشور ۸۵ میلیونی دو هفته پس از ترور مهمان وی در روز سوگندش و در درون خانه اش شرمنده نشد که «آمریکا باید اول ما را آدم حساب کنه» و بعد از جنگ دوازده روزه هم «ترامپ میتواند صلح و امنیت را به منطقه بیاورد». برای این اظهارات نه تنها گوساله های رسانه ای وفاقی باید شرمنده باشند، آن برانداز لمپن هم اگر شرم میشناخت باید شرمنده می شد. آن سرنگونیطلب سوپر رادیکال چپ هم باید شرمنده میشد. کارگر و پرستار شریف و کمونیست مبارز هم باید شرمنده میشد که چرا نتوانسته است مانع چنین سقوطی در جامعه شود.
علیه فاشیسم صهیونیستی، علیه امپریالیسم متجاوز و کارگزاران داخلی آن، به سوی قدرت سه گانه
تشدید جدال طبقاتی پس از جنگ، وفاق یا گذار مبارزه فراکسیونهای متخاصم طبقه حاکمه از نبرد جناح ها به سوی قدرت دوگانه، تغییر ماهیت جنگهای معاصر از جنگ سرزمینی به جنگی بر سر بود و نبود و انعکاس آن در رابطه بین قطبهای قدرت دوگانه در طبقه حاکم، انهدام جامعه به مثابه خروجی نبرد در قدرت دوگانه، ضرورت و امکان گذار فوری به وضعیت قدرت سه گانه، تشکیل قدرت اجتماعی سوم به مثابه عامل حفظ جامعه و رفع قدرت دوگانه کنونی، دو مؤلفه اصلی تکوین قدرت سه گانه: منکوب کردن فاشیسم صهیونیستی و ایادی آن، پیوند بین مؤلفه طبقاتی با چشم انداز سیاسی…
محتویات معدهٔ یک مردابزی
یعنی همهٔ آن بندبازیها با «اقتصاد سیاسی» و «طبقه» و بهاصطلاح «نئولیبرالیسم» برای آن بود که بهوقت مقتضی تکلیف کل هستی و کائنات را با یک تکعبارت مجعول اورینتالیستی – یعنی «اسلام سیاسی» – یکسره کند؟! آنهمه ادای بحث مارکسیستی درآورد و با آلبریتون از «قرائت نو» لاف زد و با پولانی ژست «تکامل» مارکسیسم گرفت که دستآخر سر از آخور برنارد هانری لویِ داعشدوستِ «اسرائیل»پرست دربیاورد؟