چپ، جنگ و انقلاب
مبانی عدم فهم چپ از ماهیت تلاطمات اجتماعی در ایران، از «دولت نا متعارف» و «رژیم ولایت فقیه» تا «نه به جنگ»، ناتوانی چپ رادیکال از فهم رابطه دولت و طبقات اجتماعی.
- Read more about چپ، جنگ و انقلاب
- Log in or register to post comments
مبانی عدم فهم چپ از ماهیت تلاطمات اجتماعی در ایران، از «دولت نا متعارف» و «رژیم ولایت فقیه» تا «نه به جنگ»، ناتوانی چپ رادیکال از فهم رابطه دولت و طبقات اجتماعی.
چرا جنگ، چرا با ایران و چرا امروز؟ ریشه های مادی جنگ کدامند و عواقب آن چه خواهند بود؟ تأثیر جنگ بر مبارزه طبقاتی در ایران چه خواهد بود؟ در جنگ آلترناتیوها چه چیز تغییر خواهد کرد؟
صورت مسأله روشن است. این یک جنگ وجودی است که در یک سر آن جامعهای به دفاع از حیات خویش برخاسته است. با تمام عناصر خوب و بدی که اجزای مختلف آن را تشکیل میدهند. در این جامعه اکنون معیار قضاوت هیچ نیست جز رویکرد به جنگ. جنگی که حتی مهر خود را بر مبارزه طبقاتی نیز خواهد کوبید. از یک سو هم وسعت و دامنه عمل کارگران را محدود خواهد کرد و هم از سوی دیگر با عقب راندن نیروهای اهریمنی مدافع نظم سرمایه سالار غرب بخش قابل توجهی از قدرت تخریبی طبقه حاکم علیه طبقات محروم جامعه را از بین خواهد برد.
اینجاست که باید پا به میدان گذاشت و با شکلدادن جریانها و تشکلهای ضدفاشیستی در برابر این صهیون- فاشیستها ایستادگی کرد. دم زدن از حق آزادی بیان برای دشمنان بشریت، یعنی چراغ سبز دادن به ناوهای جنگی آمریکایی. عوعوی این سگان زنجیری امپریالیسم، دعوتنامهای است برای بمبها و اف ۳۵های ناتو. اکنون لحظهی انتخاب است، دیگر نقد و افشا و تحلیل این آکسیون فاشیستی در نشریه دانشجویی کفایت نمیکند. یا با تمام قدرت در برابر فاشیسم قرن حاضر میایستیم، یا تاریخ تاریکترین صفحات خود را برایمان ورق خواهد زد.
گفتاری به بهانه مباحثات و مجادلات پیرامون حضور فعالان چپ ضد امپریالیست در تظاهرات ۲۲ بهمن. نسبت کمونیسم معاصر با جمهوری اسلامی و با بلوک اپوزیسیون فاشیستی آن
کراهت لمپن فاشیسم پهلویچی ها مانع از دیدن آن میشود که بلوای «ژن، ژیان، آزادی» راه بازکن این حجم از انحطاط سیاسی بود. دانشجویان «فرهیخته» دانشگاه شریف فحاشی را به مثابه شکل مدرن مبازه نسل زد تئوریزه کردند. آنها با افتخار «سبزی پلو با ماهی...» را نعره کشیدند. چماقداران پهلوی فقط این فرهنگشان را تا حد نهایی خود توسعه دادند. پهلویچی های ۱۴۰۴ امتداد منطقی ززآ بودند و ززآ هم امتداد منطقی بنفشی که خود به نوبه خود امتداد منطقی سبزی که خود آن نیز محصول جنبش اصلاحات بود. از آن زمان تا امروز یک سیر منطقی از لیبرالیسم تا صهیوفاشیسم طی شده است.
کارل مارکس در زمان خود نوشت: "انقلاب اجتماعی قرن نوزدهم نمیتواند چکامه خود را از گذشته بگیرد، بلکه تنها میتواند آن را از آینده بجوید. این انقلاب نمیتواند با خود آغاز کند، مگر آنکه همهٔ خرافهباوری نسبت به گذشته را کنار گذاشته باشد." این شاید عجیب به نظر آید، اما من با توجه به نوشتن هفتصد صفحه دربارهی انقلاب بزرگ اجتماعی قرن بیست، این تذکار را برای سوسیالیسم قرن بیست و یکم معتبر دانسته و زیرش امضاء میگذارم.
رفقای کارگر،
در ماههای اخیر شاهد بودیم که چگونه اعتراضات گستردهی کارگران پیمانکاریها و کارگران عسلویه و پارس جنوبی با بیاعتنایی کامل از سوی دولت و کارفرمایان روبرو شده است. در مقابل، همگان شاهد بودند که چگونه دولت با اولین تحرکات بازاریان در اوایل دیماه به صرافت جلب نظر آنان افتاده و به سرعت اقداماتی را برای پاسخگویی به مطالبات آنان در دستور کار خود گذاشت. این روالی است که تا به امروز، مستقل از این که چه دولتی زمام امور را در دست داشته باشد، نسبت به طبقه کارگر اعمال شده است. به این ترتیب حاکمیت عامدانه و آگاهانه منکوب کردن طبقه کارگر و بیتوجهیِ مطلق به خواستههای آنان را در پیش گرفته است در حالی که برای جلب نظرِ نه فقط کارفرمایان رانتخوار بلکه همچنین انواع مفتخورهای بیخاصیت اما پُرمدعای جامعه مداوما در حال باج دادن به آنان بوده است. همین روال شرمآور است که سفلهترین عناصر جامعه را بر شریفترین آنان حاکم کرده است. همین روال ضدکارگری است که به پایمال شدن ارزشهای انسانی در جامعه و در مقابل به اشاعه گسترده انحطاط انجامیده است.
آنچه در دیماه ۱۴۰۴ برای همیشه تغییر کرد. چرا ایران وارد دوران نوینی از حیات خویش شد و چرا تمام مؤلفه های مبارزه طبقاتی پس از دیماه با پیش از آن متفاوت خواهند بود. تلاقی کدام خودویژگی های داخلی و جهانی به این آرایش جدید منجر شدند؟ کدام دریچه ها به روی کمونیسم معاصر باز میشوند.
عجز و لابهی یکی از مشتریان توجهم را به خودش جلب کرد. آقا توروخدا من خیلی به این پول نیاز دارم، زنم بیمارستانه، حالش خیلی خراب است، لطفا الآن واریز کنید. ...اگر امروز پول را پرداخت نکنم میمیرد. اگر باور نمیکنید بیایید نگاه کنید، گوشیش را از جیبش درآورد، فیلم زن جوانی بود که صورتش خونی بود، پرسیدم تصادف کرده؟ گفت نه هموفیلی دارد، مدام از چشمهایش خونابه میزند بیرون ، اگر این ۳۵ میلیون تومان را پرداخت نکنم از دستش میدهم. پرسیدم مگر این ها جزو بیماری های خاص نیستند؟ بودند، حالا دیگر نیستند، از موقعی که ارز ترجیحی حذف شده، خودمان باید هزینه داروها را پرداخت کنیم.
آنچه انبوه کارشناسان ایرانی را از تحلیل مسائل اقتصادی عاجز می کند تا علت هر فاجعهای را به بی کفایتی و فساد این و آن نسبت دهند، تا آنجا که به زمین سیاست برمی گردد پرش از ماهیت جمهوری اسلامی در همان اوان شکلگیری اش به دهه شصت، و دیگری، یعنی در بعد اقتصادی، انکاری است بر تنها سرچشمه ی خلق ارزش که خود سرچشمه تمام این تضادها است. این است که بجای پرداختن به ریشه ها، تمام تحلیلهایشان در نهایت از آرایشی سطحی فراتر نرفته و در خدمت بازسازی همان بنیادهایی قرار میگیرد که سرمنشأ تولید فلاکت حاضر بوده و خواهند بود.
آنچه در این جامعه به هیچ وجه تحمل نمیشود و همچنان تابو است، مبارزه طبقاتی کارگران است. در این جامعه میتوان فعال مدنی و سلبریتی و ژورنالیست و مشاور و مهره تولید و به بیبیسی و اینترنشنال و سیا و موساد صادر کرد، میتوان هر از چند گاه با آنها تصفیه حساب کرد و آنها را مورد تعقیب قرار داد و سپس دوباره با آنها لاس زد و راهشان را باز گذاشت؛ اما تحمل کارگر کمونیست غیر ممکن است. این تابوی جمهوری اسلامی و اپوزیسیون اوست!
اونجا بی اختیار گریهام گرفت. حس میکردم به عنوان یه کمونیست چقدر بدرد نخورم که این مردم مظلوم با ظاهری که معلومه از طبقات فرودستن راه نجاتشون رو توی اسپرم تشخص یافته پهلوی جستجو میکنن. همینطور داشتیم به پیش میرفتیم که یهو نیرو های سرکوب جلومون ظاهر شدن. ما عقب جمعیت بودیم و نمیدیدیمشون ولی میدیدم که گاز اشک آور میزدن.
سرمو آوردم بالا. دستم خودم نبود، بالا تا پایین هرچیزی که تو ذهنم اومد رو فوش میدادم. پاهام شل شده بود، چرا انقدر رد خون. چند قدم رفتم جلوتر که شیشه های خرد شده یه مغازه کف پیاده رو حواسم رو به خودش جلب کرد. تا خواستم برم جلوتر پام تو زمین قفل شد. انگار گوسفند سر بریدن، حجم زیادی خون. گرم. قرمز. تاریک. بغضم گرفته بود. از وحشت نمیدونستم چیکار کنم. چند قدمی دویدم تا از اون حجم زیاد خون فرار کنم. فقط میخواستم از اون محل دور شم،