کارل مارکس در زمان خود نوشت: "انقلاب اجتماعی قرن نوزدهم نمیتواند چکامه خود را از گذشته بگیرد، بلکه تنها میتواند آن را از آینده بجوید. این انقلاب نمیتواند با خود آغاز کند، مگر آنکه همهٔ خرافهباوری نسبت به گذشته را کنار گذاشته باشد." این شاید عجیب به نظر آید، اما من با توجه به نوشتن هفتصد صفحه دربارهی انقلاب بزرگ اجتماعی قرن بیست، این تذکار را برای سوسیالیسم قرن بیست و یکم معتبر دانسته و زیرش امضاء میگذارم.
من هنوز فرصت نیافته ام دست و پنجه نرم کردن با تاریخ سرکش و عصیانی شوروی را آغاز کنم. اما طرح کلی آنرا آماده کردهام که با گذرسریعی، نیروها و مؤلفه هایی که درانقلاب روسیه دخیل و فعّال بوده اند را به تصویر می کشد- و ازسال طوفانی انقلابی ۱۹۱۷ که کارگران، کشاوزران و سربازان به کسب قدرت در روسیه نائل آمده و از ساختن خشن وسازش ناپذیر سوسیالیسم درکنار تلاشهای طاقت فرسای دیگرشان، گرفته تا ظهور ضدانقلاب سال ۱۹۹۱ که بخشی از قشر الیت رهبری شوروی به طبقهی سرمایهدار روسیه تبدیل شدند، را در بر میگیرد.
گفتاری به بهانه مباحثات و مجادلات پیرامون حضور فعالان چپ ضد امپریالیست در تظاهرات ۲۲ بهمن. نسبت کمونیسم معاصر با جمهوری اسلامی و با بلوک اپوزیسیون فاشیستی آن
کراهت لمپن فاشیسم پهلویچی ها مانع از دیدن آن میشود که بلوای «ژن، ژیان، آزادی» راه بازکن این حجم از انحطاط سیاسی بود. دانشجویان «فرهیخته» دانشگاه شریف فحاشی را به مثابه شکل مدرن مبازه نسل زد تئوریزه کردند. آنها با افتخار «سبزی پلو با ماهی...» را نعره کشیدند. چماقداران پهلوی فقط این فرهنگشان را تا حد نهایی خود توسعه دادند. پهلویچی های ۱۴۰۴ امتداد منطقی ززآ بودند و ززآ هم امتداد منطقی بنفشی که خود به نوبه خود امتداد منطقی سبزی که خود آن نیز محصول جنبش اصلاحات بود. از آن زمان تا امروز یک سیر منطقی از لیبرالیسم تا صهیوفاشیسم طی شده است.
کارل مارکس در زمان خود نوشت: "انقلاب اجتماعی قرن نوزدهم نمیتواند چکامه خود را از گذشته بگیرد، بلکه تنها میتواند آن را از آینده بجوید. این انقلاب نمیتواند با خود آغاز کند، مگر آنکه همهٔ خرافهباوری نسبت به گذشته را کنار گذاشته باشد." این شاید عجیب به نظر آید، اما من با توجه به نوشتن هفتصد صفحه دربارهی انقلاب بزرگ اجتماعی قرن بیست، این تذکار را برای سوسیالیسم قرن بیست و یکم معتبر دانسته و زیرش امضاء میگذارم.
رفقای کارگر،
در ماههای اخیر شاهد بودیم که چگونه اعتراضات گستردهی کارگران پیمانکاریها و کارگران عسلویه و پارس جنوبی با بیاعتنایی کامل از سوی دولت و کارفرمایان روبرو شده است. در مقابل، همگان شاهد بودند که چگونه دولت با اولین تحرکات بازاریان در اوایل دیماه به صرافت جلب نظر آنان افتاده و به سرعت اقداماتی را برای پاسخگویی به مطالبات آنان در دستور کار خود گذاشت. این روالی است که تا به امروز، مستقل از این که چه دولتی زمام امور را در دست داشته باشد، نسبت به طبقه کارگر اعمال شده است. به این ترتیب حاکمیت عامدانه و آگاهانه منکوب کردن طبقه کارگر و بیتوجهیِ مطلق به خواستههای آنان را در پیش گرفته است در حالی که برای جلب نظرِ نه فقط کارفرمایان رانتخوار بلکه همچنین انواع مفتخورهای بیخاصیت اما پُرمدعای جامعه مداوما در حال باج دادن به آنان بوده است. همین روال شرمآور است که سفلهترین عناصر جامعه را بر شریفترین آنان حاکم کرده است. همین روال ضدکارگری است که به پایمال شدن ارزشهای انسانی در جامعه و در مقابل به اشاعه گسترده انحطاط انجامیده است.
آنچه در دیماه ۱۴۰۴ برای همیشه تغییر کرد. چرا ایران وارد دوران نوینی از حیات خویش شد و چرا تمام مؤلفه های مبارزه طبقاتی پس از دیماه با پیش از آن متفاوت خواهند بود. تلاقی کدام خودویژگی های داخلی و جهانی به این آرایش جدید منجر شدند؟ کدام دریچه ها به روی کمونیسم معاصر باز میشوند.
عجز و لابهی یکی از مشتریان توجهم را به خودش جلب کرد. آقا توروخدا من خیلی به این پول نیاز دارم، زنم بیمارستانه، حالش خیلی خراب است، لطفا الآن واریز کنید. ...اگر امروز پول را پرداخت نکنم میمیرد. اگر باور نمیکنید بیایید نگاه کنید، گوشیش را از جیبش درآورد، فیلم زن جوانی بود که صورتش خونی بود، پرسیدم تصادف کرده؟ گفت نه هموفیلی دارد، مدام از چشمهایش خونابه میزند بیرون ، اگر این ۳۵ میلیون تومان را پرداخت نکنم از دستش میدهم. پرسیدم مگر این ها جزو بیماری های خاص نیستند؟ بودند، حالا دیگر نیستند، از موقعی که ارز ترجیحی حذف شده، خودمان باید هزینه داروها را پرداخت کنیم.
آنچه انبوه کارشناسان ایرانی را از تحلیل مسائل اقتصادی عاجز می کند تا علت هر فاجعهای را به بی کفایتی و فساد این و آن نسبت دهند، تا آنجا که به زمین سیاست برمی گردد پرش از ماهیت جمهوری اسلامی در همان اوان شکلگیری اش به دهه شصت، و دیگری، یعنی در بعد اقتصادی، انکاری است بر تنها سرچشمه ی خلق ارزش که خود سرچشمه تمام این تضادها است. این است که بجای پرداختن به ریشه ها، تمام تحلیلهایشان در نهایت از آرایشی سطحی فراتر نرفته و در خدمت بازسازی همان بنیادهایی قرار میگیرد که سرمنشأ تولید فلاکت حاضر بوده و خواهند بود.
دفاع مقامات کنونی ونزوئلا و دلسی رودریگز جانشین مادورو از این تسلیمطلبی واپسگرایانه، از نظر وقاحت و ریاکاری حیرتآور است. «رئیسجمهور موقت» دلسی رودریگز و برادرش خورخه رودریگز، رئیس مجلس ملی، پشت سر هم سخنرانیهای عوامفریبانهای برای جمعیتهای تحت کنترل کارگران نفت در شرکت دولتی PDVSA ایراد کردند.
اگه راضی باشن تا ۱۵ تومن پایه هم میزنن به اضافه بن کارگری و این چرت و پرتا که مجموعا به ۲۲ الی ۲۵ یا ۲۶ تومن میرسه. البته با اضافه کاری دیگه. چون ما از ساعت هفت شروع به کار میکنیم تا شش یا هفت غروب. بعد شهرام گفت که مگه ساعت چند راه میفتید که هفت اونجا باید حاضر باشید؟ حسین گفت که من معمولا شیش و ربع سوار میشم تو واوان ولی سرویس از پنج و نیم شروع میکنه. بچه های دیگه رو جمع میکنه تا برسه به من تو واوان. شهرام با خنده گفت خب داداش همونجا بخوابید دیگه چرا برمیگردید خونه
آنچه در این جامعه به هیچ وجه تحمل نمیشود و همچنان تابو است، مبارزه طبقاتی کارگران است. در این جامعه میتوان فعال مدنی و سلبریتی و ژورنالیست و مشاور و مهره تولید و به بیبیسی و اینترنشنال و سیا و موساد صادر کرد، میتوان هر از چند گاه با آنها تصفیه حساب کرد و آنها را مورد تعقیب قرار داد و سپس دوباره با آنها لاس زد و راهشان را باز گذاشت؛ اما تحمل کارگر کمونیست غیر ممکن است. این تابوی جمهوری اسلامی و اپوزیسیون اوست!
اونجا بی اختیار گریهام گرفت. حس میکردم به عنوان یه کمونیست چقدر بدرد نخورم که این مردم مظلوم با ظاهری که معلومه از طبقات فرودستن راه نجاتشون رو توی اسپرم تشخص یافته پهلوی جستجو میکنن. همینطور داشتیم به پیش میرفتیم که یهو نیرو های سرکوب جلومون ظاهر شدن. ما عقب جمعیت بودیم و نمیدیدیمشون ولی میدیدم که گاز اشک آور میزدن.
سرمو آوردم بالا. دستم خودم نبود، بالا تا پایین هرچیزی که تو ذهنم اومد رو فوش میدادم. پاهام شل شده بود، چرا انقدر رد خون. چند قدم رفتم جلوتر که شیشه های خرد شده یه مغازه کف پیاده رو حواسم رو به خودش جلب کرد. تا خواستم برم جلوتر پام تو زمین قفل شد. انگار گوسفند سر بریدن، حجم زیادی خون. گرم. قرمز. تاریک. بغضم گرفته بود. از وحشت نمیدونستم چیکار کنم. چند قدمی دویدم تا از اون حجم زیاد خون فرار کنم. فقط میخواستم از اون محل دور شم،
در واقع، اکنون در دیگر کشورهای غربی نیز گامهایی مشابه آنچه کانادا برداشته است، قابل مشاهده است. برای نمونه، بنا بر گزارشها، نخستوزیر بریتانیا، کییر استارمر، قصد دارد هفته آینده به پکن سفر کند؛ سفری که به گفته چندین منبع آگاه، هدف آن احیای «عصر طلایی» روابط اقتصادی بریتانیا و چین است؛ عصری که حدود یک دهه پیش جشن گرفته میشد. روز سهشنبه، لندن طرحهایی را که سالها مسدود شده بودند، تصویب کرد تا در محوطه تاریخی «رویال مینت کورت» – در مجاورت مستقیم برج لندن – بزرگترین سفارت چین در اروپا ساخته شود
با هر تلاشی بود خودم را کنار پیاده رو رساندم. باید از لابه لای جمعیت خودم را به مقصد میرسوندم. حواسم رفت سمت شعار جاوید شاه و این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده. سرم را به سمت شعار دهندگان کج کردم. نزدیکای ده نفری بودن، اکثرا لباس های سیاه، شلوارهای شیش جیب و ماسکی سیاهی بر صورت که موتور سوارها بر صورت میگذارند و فقط چشمهایشان پیدا بود.
مسأله این است که اما «رها کردن زمام امور به دست تقدیر» و «حکمرانی اللهبختکی» در جامعه سرمایه داری به معنای حکمرانی نکردن نیست، به معنای سپردن حکمرانی به جامعه مدنی، به جامعه بورژوایی و قوانین کور و آهنین اقتصادی آن، و خارج کردن آن از حیطه اختیار دولت است. «تحلیل قدرت دولت مرکزی» نه عارضه ناخواسته این سیاستورزی، بلکه هدف آن است.
از دل بلوای موجود باید سیاستهای دست راستی بورژوایی با سرعت و شفافیت بیشتری اعمال شوند، ترکیب ارکان حکومتی به طور جدی تعییر کرده با ضرورتهای جدید انباشت هماهنگ شود و سیاست خارجی ایران بیش از پیش به سوی غرب و همزیستی با اسرائیل بچرخد.
بنابراین هيچ جای تعجب نیست که شيوۀ تفکر دگراندیش و غيرمسلط رو به کاهش است. ما نه تنها توان جمعآوری و حفظ دانش واقعی، که درضمن به معنای توان فهم و درک اطلاعات تازه است، را از دست میدهیم، بلکه ظرفیت و توان استفاده از مهارت و توانايیهای فکری که قرار بود جبران کنندۀ فقدان دانش واقعی باشند، را نیز از دست میدهیم.
اکنون زمان تجدید تعریف تضادها از طریق در هم شکستن رابطه و برقراری توازنی بکلی نو فرا رسیده است. راز قهر عریان و خشونت آشکار دوران ما در این واقعیت پایهای نهفته است. این است که لیبرالیسم را به لیبرال-فاشیسم، لیبرتارین را به فاشیست عریان و محافظه کار را به فاشیست مذهبی تبدیل میکند. این است که میراث داران هیتلر و پینوشه را در آمریکای لاتین به قدرت میرساند و عاشقان سینه چاک آنان را در ایران به عربده کشی مستانه می کشاند.
واقعه سیدنی بیش از هر چیز اعلام این واقعیت بود که مسئله فلسطین به عنوان معضلی گرهی در آرایش نظم آینده جهان بهسادگی به دست فراموشی سپرده نخواهد شد. هجمه رسانه ای «ضدتروریستی» دقیقاً برای دفن کردن همین مسئله است. هجمه ای که قربانی را به جای عامل جنایت بر صندلی اتهام نشانده و راه را برای جنایات بزرگتر باز میکند. علیه این هجمه بایستیم.
همه چیز در تلاطم است، در هیچ نقطه ای از جهان اثری از آرامش نیست، آنچه هست التهاب است و تنش. تلاطم در رابطه بیرونی جوامع، رابطه بین دولتها، و تنش رو به افزایش در درون جوامع. ائتلافهای پایدار دیروز از هم می پاشند و کارتها در قمار بزرگ تقسیم جهان باز توزیع می شوند. صف پیروزمندان کجاست و شکست خوردگان کجایند؟ مشخصه های اصلی ارتجاع معاصر کدام است و تکلیف انقلاب اجتماعی چه می شود؟
در نیمه نخست سال ۲۰۲۵، تعداد ورشکستگیهای شرکتی در آلمان به ۱۱٬۹۰۰ مورد رسید – که ۹.۴ درصد بیشتر از مدت مشابه سال گذشته و بالاترین رقم در ده سال گذشته است. بر اساس پیشبینی مؤسسه اعتبارسنجی کردیت رفرم، تا پایان سال جاری مجموع ورشکستگیها به حدود ۲۳٬۹۰۰ مورد خواهد رسید – رقمی که از سال ۲۰۱۴ تاکنون بیسابقه است.
آنچه از دید این فکل کراواتی پرورش یافته جمهوری اسلامی در مورد دزدی اهمیت بیشتری دارد آن است که چه کسانی آن را انجام می دهند، برای که و اصلا برای چه؟ وقتی هدف وسیله را توجیه کند و اینجا هدف کوبیدن کمونیسم باشد و جرم کمونیستها مبارزه با کلیت مالکیت خصوصی باشد آن وقت است که دزدی دیگر قبیح است و افراد درگیر در آن راهزن محسوب می شوند، در غیر این مصادره اموال اشراف فراری و خانواده سلطنتی در ضمن انقلاب فرانسه نیز نبردی برای آزادی است که توسط انقلابیون صورت گرفته است.
مدیر هم که لم داده بود یه تکونی خورد و اومد جلو و گفت که حمید جان در مورد وسایل که سفارش دادیم یه مدت دیگه میرسه به دستتون اما در مورد حقوق مشکلی وجود نداره سر موقع داره پرداخت میشه ما گفتیم یکم تا دهم هر ماه میریزیم تا الان از دهم هم تجاوز نکردیم. ... حمید اینطور ادامه داد: آقا بحث من سر همون یکم تا دهمه چرا باید خودتون به خودتون سر حقوق ما ده روز وقت بدین؟ اگه اینجوریه حقوق این ماه که نوبتش شد رو تا دهم حساب کنید و دستمزد چهل روز رو پرداخت کنید، از ماه بعد هم همون دهم حساب کنید یا نه اون تلاشی که میکنید یکم تا دهم پرداخت کنید اون تلاش رو منتقل کنید به فاصله بیستم تا سی ام ، منی که دارم قسط میدم و اجاره میدم نمیتونم به بانک و صاحبخونه بگم آقا هر وقت دوست داشتم میام پرداخت میکنم
با گذشت کمی از روی کار آمدن دولت جنگ و سازندگی، فرصت مناسبی برای نظام جمهوری اسلامی مهیا گشت تا آن سیاست های بازار آزادی مطلوبش را با پوششی اسلامی به جامعه تزریق نماید. جنگ فرسایشی ایران و عراق تمام شده بود و نظام موفق شده بود به بهانه هائی چون تامین امنیت ملی، مخالفینش را در داخل کشور از میان بردارد و بر فضای انقلابی دهه گذشته چیره شود. ... اگر تا قبل از این اسلام به قناعت و ساده زیستی سفارش می کرد، از این مقطع تاریخی به بعد دین و دنیا چون مکملی در کنار هم معنا می یافتند. شورش مشهد و چهاردانگه تهران در سال ۱۳۷۱ که جرقه های آن با تخریب تعدادی از سکونتگاههای حاشیه نشینان مجاور با حرم زده شد و در اصل اعتراض حاشیه نشینان به سیاستهای آزادسازی اقتصادی و افزایش نرخ تورمِ نزدیک به ۵۰ درصدی بود با خشونت سرکوب گردید.
مهمترین تماس شی جین پینگ با یک رئیسجمهور آمریکایی که تاکنون انجام شده است. به نظر میرسد ترامپ اهمیت فوقالعاده تماس تلفنی خود با شی جین پینگ را درک نکرده است. یا اگر هم فهمیده، بسیار عالی آن را پنهان میکند.
.
پیشبرد «معاهدات پیمان ابراهیم» در آسیای میانه و قفقاز جنوبی علیه منافع چندین کشور هدفگیری شده است. اول از همه روسیه، که واشنگتن میکوشد آن را از این مناطق بیرون براند، و همچنین این شامل ایران، ترکیه و چین هم میشود.
یک شهردار، هر چقدر هم که سوسیالیست خوبی باشد، نمیتواند تناقضاتی را که سیستم سرمایهداری ایجاد میکند، حل کند.
این که چنین کشوری با امکانات و توانائی های گسترده اش در موقعیت کنونی در مقابل یک واحد جعلی فاقد کمترین عمق و ریشه، اینچنین آسیبپذیر شده است نتیجه طبیعی کارکرد طبقاتیِ دولتِ صاحبانِ سرمایه و در راستای منافع آنان است. دولتی متکی بر ابزارهای رسانه ای گسترده برای تحمیق توده های مردم و بر دستگاه اداری و نظامی برای سرکوب جنبشهای مطالباتی و متکی بر دیپلماسی مخفی بند و بست و ساخت و پاخت با «جامعه جهانی» غارتگران و چپاولگران امپریالیستی و «همسایگان» تا مغز استخوان ارتجاعی و سر سپرده.
نبرد غزه، عزم مردم فلسطین برای بازگشت به شهرها و روستاهایشان در فلسطین را تقویت کرده است. امروز، بیش از هر زمان دیگری، ما به عقیده خود متعهد هستیم: برای آزادسازی تمام فلسطین، از رودخانه تا دریا.
امروز، آرمان فلسطین، در صدر جدول آرمان جهانی قرار گرفته است-و این به مردم ما نیرو می بخشد. اکنون افکار عمومی و وجدان جهانی در کنار فلسطین ایستاده است.
پدیده لنین در این روند بهویژه چشمگیر است؛ محبوبیت او هر سال و بهسرعت افزایش مییابد، بهخصوص در میان جوانان. در نگاه آنان، ایلیچ، همانند چهگوارا در دهه ۶۰ میلادی، به مشهورترین روس تاریخ و تقریباً به نمادی جهانی تبدیل شده است،. نتیجه روشن است: مبلغان سرمایهداری شکست خوردهاند. به نظر میرسد روسیه متمایل به چپ مدتهاست در انتظار بازگشت سوسیالیسم است.
نه سوسیالیسم سندرزی شهابی بود در آسمان بی رعد و نه ترامپیسم. هر دو ریشه در تحولی داشتند که آغاز آن به بحران مالی سالهای ۲۰۰۸-۲۰۰۹ بر میگشت. اکنون صورت مسئله تغییر میکرد. با سوسیالیسم سندرزی و ترامپیسم دینامیسمی وارد چامعه شده بود که برای دهه ها از جامعه آمریکا رخت بر بسته بود. این مبارزه طبقاتی بود که راه خود را باز میکرد. گو این که از بیراهه های سندرز و ترامپ.
فرانسه عملاً بدون دولت است؛ دولت استارمر در بریتانیا با دشواریهای فراوان روبهروست و اکثریتِ پشتسر مرتس در آلمان نیز شکننده است. شاخصهای اقتصادی در هر سه کشور در رکود بهسر میبرد. ایتالیا نیز تنها تا حدی به لطف برنامهی ملی احیا و تابآوری (Pnrr) سر پا مانده است.
با این حال، بورسهای پاریس، لندن، فرانکفورت و میلان در حال صعودند. چرا؟
پاسخ ساده است: ارزش شرکتهای بورسی با تزریق نقدینگی از سوی صندوقهای عظیم مالی (عمدتاً آمریکایی) تغذیه میشود.
پس از ملیسا بی بی سی اینترنشنال نوشت:
«ابعاد ویرانی های طوفان ملیسا بعد از عبور از جامائیکا، هائیتی و کوبا با ۳۴ قربانی آشکار میشود .» دقت میکنید. قلم بدستان روسپی روباه پیر چگونه از اعلام ارقام متفاوت قربانیان در کشورهای مختلف طفره میروند و همه قربانیان را در یک گونی می ریزند تا موفقیت کوبا عیان نشود؟ آن هم فقط چند روز پس از قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل با رأی ۱۶۵ کشور علیه تحریمهای آمریکا
آنچه این گسست قطعی با چپ را به ضرورتی به معنای واقعی کلمه حیاتی تبدیل می کرد عروج طغیان ارتجاعی جنبش سبز بود که برای همیشه امکان رویش کمونیسم مبارزه جوی طبقاتی از دل صف بندی های موجود چپ را از میان برده و بنیانهای ایدئولوژیک تمام چپ ایران را به کلی دگرگون کرده و بر مبانی لیبرالیسم قرار داد. امری که در جنبش کارگری نیز به همان ترتیب بازتاب خود را می یافت. برای ما مسلم شده بود که تکوین کمونیسم معاصر دیگر نه در درون چپ بلکه در تقابل با آن و نه در نتیجه انکشاف خودبخودی جنبش کارگری بلکه در نتیجه دخالتگری آگاهانه و مستقل کمونیستی در آن امکانپذیر خواهد بود. سیر تکوین جریان کمونیستی به عنوان سازمانی متمایز از چپ برای کمونیسم معاصر به جریان افتاد و سرانجام مدت زمانی بعد به تشکیل سازمان تدارک کمونیستی منجر شد.
جواد ظریف و آناتولی چوبایس، مرد کوچولوی با بمب و بمب اتمی اسلامی، بررسی موردی دستیابی کره شمالی و پاکستان به بمب اتمی. اوکراین بی بمب و آفریقای جنوبی بی بمب. چرا اوکراین و آفریقای جنوبی تسلیحات اتمی خود را واگذار کردند؟ ملزومات بازدارندگی مبتنی بر توازن وحشت کدامند؟ کدام بازدارندگی آینده و کدام تحول فی الحال در مباحثه بر سر بمب اتمی دنبال می شوند؟
جالب این که ماچادو که جایزه نوبل و جایزه به همان اندازه مزخرف ساخاروف را بهخاطر «مقاومت در برابر دیکتاتوری» دریافت کرده است حتی یک روز نیز در زندان به سر نبرده است. آن هم علیرغم سالها مبارزه علیه چاوز و نیکلاس مادورو، دخالت در توطئه علیه دولت ونزوئلا، درخواست تحریم های سخت تر و فراخوان هایش برای «دخالت بشردوستانه» به امید یک تهاجم آمریکائی که باید راه او برای قدرت را هموار میکرد.
بخشی از جامعه که این روزها به خیابان آمده – کارگران، دانشجویان، معلمان، والدین و غیره – کاملاً خارج از چارچوبهای سیاسی سنتی و باصطلاح «سیاست رسمی» و قواعد و مرزهای سازمانی و ایدئولوژیک آن عمل کرده است. ادامهی این جنبشها (نه فقط برای فلسطین بلکه علیه همهی بیعدالتیها) در درون پارامترهای سیاسی موجود ممکن نیست. و خودِ مردم نیز این را بهخوبی میدانند؛ به همین دلیل، این تودهها نه رأی خواهند داد و نه تمایلی به حمایت از سیاستمدارانی دارند که آنها را بخشی از حاکمیت میدانند.
غزه، ژئوپلیتیک جنگ و انقلاب دو سال پس از قیام ۷ اکتبر
بازبینی یک مقطع تعیین کننده در دگردیسی تاریخی چپ انقلابی به چپ سوسیال امپریالیست با بررسی تحولات منجر به نخستین انشعاب در حزب کمونیست کارگری
تشدید تضادها در سطح جهانی کدام روندها را تسریع و کدام روندها را صراحت بخشیده است. رابطه بین نبرد خیابانی در پوکروفسک و کنفرانس شانگهای و سالگرد جنگ دوم جهانی و بلوا در نپال و زورآزمایی در کاریبیک و بمباران یمن و قطر و تغییر نام وزارت دفاع آمریکا به وزارت جنگ و سقوط دولت فرانسه چیست؟ ایران در کجای این بلبشو قرار دارد؟ چرا هراس از سوریه شدن ایران به انفعال در مبارزه طبقاتی می انجامد و چرا بدیل اوکراین شدن ایران با سوریه شدن آن متفاوت است. تفاوت بین عروج هرج و مرج و فروپاشی با عروج لیبرال-فاشیسم در چیست و چرا رؤیای تبدیل ایران به الدورادو خطرناکترین تهدید برای جامعه ایران است.
رفیق ما میگوید رئیس جمهور و رهبر و همه و همه از وضعیت اعلام نارضایتی میکنند تا معلوم نشود که مسئول این فلاکت کیست. البته که این حکم درست است. اما او متوجه نیست که جهش از این حکم درست بلافاصله به اعلام این حکم بعدی که «مسئول این فاجعه بورژوازی است که افسار شما در دستان اوست» هیچ کمکی نه به شناخت موضوع میکند و نه به پیدا کردن راهی برای مقابله با آن. کمکی به شناخت موضوع نمیکند به این دلیل که بورژوازی مسئول نه فقط این فاجعه، بلکه مسئول تمام وضعیت کنونی است.
اکثر اساتید اقتصاد میگن که انرژی و مواد اولیه خیلی ارزونه و باید گران بشه و در هر موردی موافق گرانسازی هستن ولی وقتی به دستمزد کارگر میرسن مخالف شدید افزایش دستمزد کارگر بیچاره هستن و اونو باعث بدبختی تولید و افزایش تورم میدونن! در حالیکه دستمزد کارگر فقط ۵ درصد از هزینه تولیده!
این اگه اصول دزدی از فقرا نیست پس چیه؟
در چنین شرایطی است که آقای چنگی با وجود اذعان به موقتی بودن کارگران کارخانه خودش، اصل اول مدیریت را یادآور می شود با این مضمون که "هر کسی را که نمی توانی اخراج کنی، استخدام نکن" و مدعی است که حتی اگر کارگری کارفرما را بزند، کارخانه اش را آتش بزند و تا مرز مرگ از پا درش بیاورد، مطابق قانون کار ایران، کارفرما حق اخراجش را ندارد!!!
صد در صد سهام متروی تهران متعلق به شهرداری تهران میباشد، دولت نیز مواظف است ۵۰ درصد از هزینههای مترو تهران را در قالب سوبسید تقبل کند. در کنار این درآمد ها، میتوان درآمد های جانبی از جمله تبلیغات درون واگن ها، سالن ایستگاهها و گیت، حتی دیوار ورودی ریل قطار ها را هم باید در نظر گرفت، به اینان اجاره دادن سالن های اصلی مترو را هم اضافه کنید. درآمدهای سرسام آوری که شاید کمتر کسی به آن توجه کرده (آمار و ارقام دقیقی از میزان درآمد مترو از این کانالها درآمدی تاکنون ارائه نگردیده) حال با مقایسه رقم هزینه بلیط مترو با دیگر ارقام در حال جابجایی در ایران ابعادی از چکونگی توزیع ثروت اجتماعی روشن میشود که تنها میتوان عنوان فاجعه را برای آن برگزید.
درباره اهمیت اجلاس سران روسیه و آمریکا در آلاسکا
تحول در قفقاز جنوبی بر چه متنی واقع می شود؟ ربط آن به جنگ اوکراین چیست؟ وزن آن در دیدار تاریخی ترامپ و پوتین چیست؟ واکنش نهایی ایران چه خواهد بود و کدام نتایج ایدئولوژیک را به همراه خواهد داشت؟
گفتاری در باب تحول زنگزور از دید سه جریان عمده در مبارزه طبقاتی در ایران: بورژوازی ملی و تمامیت ارضی و ژئوپلیتیک منطقه ای، بورژوازی ترانس آتلانتیک و دمکراسی و لیبرالیسم و فرصتهای اقتصادی، طبقه کارگر و چشم اندازهای مبارزه سوسیالیستی
برای غسل تعمید پاشینیان مزدور سیا و علیاف چماقدار صهیونیسم و ترامپ لمپن آب زلال چشمه فردوسی و حافظ بر سرشان می ریزد تا سرانجام برای یکی از خطرناکترین تحولات منطقه عنوان «کریدور ترامپ برای صلح و شکوفایی بینالمللی» را به کار بگیرد و افاضه کند که خواجه نصیر طوسی گفته است از شر برای «خیر عامه» استفاده کنید و آغوشتان را برای کریدور زنگزور باز کنید که حلال همه مشکلات و بدبختی های ما الّا و بلا همان است و بس.
تشدید تضادها و تسریع روند جدالهای تاریخی-جهانی، جنگ در ایران به مثابه جبهه ای از این نبرد جهانی، احتمال وقوع مجدد جنگ در ایران به مثابه حلقه ضعیف زنجیره کشورهایی که موضوع جدال تاریخی-جهانی اند، چرا قدرت دوگانه حاکم جامعه را به سوی انهدام می برد و سیاست ورزی کمونیستی چگونه میتواند به ایفای نقش در این دوران متلاطم بپردازد.
"چپ هرگز نفهمید" یادداشتی است به قلم اکبر منتجبی سردبیر سازندگی که انقلاب ۵۷ را آنهم درست زمانی که "کشور بر لبه یک رنسانس ایستاده بود"، به شدت محکوم می کند و در خیانت چپها به کشور و فریب خوردن کارگران با مواضع سریال مو به مو همراهی می کند. در آن سوی جدال و در میان روزنامه ها و کانالهای "جریان انقلابی"، کیهان با سرتیتر "چرا ساواک را مهربان نشان می دهید و تاریخ را تحریف می کنید؟" علاوه بر انتقاد از تطهیر چهره ساواک، از نقش کمرنگ خمینی و طرفدارانش در سریال گلایه می کند!
افزایش قیمت سوخت در کشوری که تولیدکننده نفت است، موجی از اعتراضات را برانگیخته است. امری که در بستر بحران بدهی ها شکل میکیرند.
پایان وضعیت کنونی تنها میتواند به انهدام جامعه منجر شود. وضعیتی که تنها دو گزینه در آن قابل تصور است. یا این قدرت دوگانهی درون حاکمیت همچنان پابرجا باقی میماند که معنای آن تداوم بنبست کنونی، محو کامل اقتدار حکمرانی، افزایش قدرت نیروهای واگرا در جامعه و سرانجام انهدام جامعه خواهد بود و یا جریانِ هژمونِ درون طبقهی حاکمه، جریان ترانس آتلانتیک، با تمام اهرمهای اقتصادی، اداری و ایدئولوژیکش این جنگ فرسایشیِ دیرینهی درون حاکمیت را به طور قطعی به نفع خود خاتمه خواهد داد و با حذف یا مقهور نمودن جریان مقابل تماماً به تحقق سیاستهای خویش موفق خواهد شد. نتیجه این تحول نیز انهدام جامعه خواهد بود، با این تفاوت که در چنین حالتی انهدام با مشارکت جریان حاکم واقع خواهد شد.
قطعی نوبتی برق و آب و گاز این روزها اصلا عادی نیست. داد مردم کم کم داره در میاد. زندگی روزمره مختل شده و پدر کسب و کارهای خرد هم درآمده. در حال حاضر حتی بیشتر از اسرائیل مردم از انرژی حرف میزنند و از خرابی وسایل برقی و خساراتی که در نتیجه این قطعیها می بینند.
این جنگ به دلیل «آتشبس» فعلی به هیچ وجه پایان نیافته است – تنها ابزارهای به کار گرفته شده تغییر کردهاند. همچنان از یک سو اهداف جغرافیایی/ژئوپلیتیکی مطرح است. اما از سوی دیگر، مسئله اصلی جلوگیری از افول یا پایان امپراتوری مالی آمریکاست.
نمیتوان از اظهارات آن ابله در مقام رئیس جمهور یک کشور ۸۵ میلیونی دو هفته پس از ترور مهمان وی در روز سوگندش و در درون خانه اش شرمنده نشد که «آمریکا باید اول ما را آدم حساب کنه» و بعد از جنگ دوازده روزه هم «ترامپ میتواند صلح و امنیت را به منطقه بیاورد». برای این اظهارات نه تنها گوساله های رسانه ای وفاقی باید شرمنده باشند، آن برانداز لمپن هم اگر شرم میشناخت باید شرمنده می شد. آن سرنگونیطلب سوپر رادیکال چپ هم باید شرمنده میشد. کارگر و پرستار شریف و کمونیست مبارز هم باید شرمنده میشد که چرا نتوانسته است مانع چنین سقوطی در جامعه شود.
تشدید جدال طبقاتی پس از جنگ، وفاق یا گذار مبارزه فراکسیونهای متخاصم طبقه حاکمه از نبرد جناح ها به سوی قدرت دوگانه، تغییر ماهیت جنگهای معاصر از جنگ سرزمینی به جنگی بر سر بود و نبود و انعکاس آن در رابطه بین قطبهای قدرت دوگانه در طبقه حاکم، انهدام جامعه به مثابه خروجی نبرد در قدرت دوگانه، ضرورت و امکان گذار فوری به وضعیت قدرت سه گانه، تشکیل قدرت اجتماعی سوم به مثابه عامل حفظ جامعه و رفع قدرت دوگانه کنونی، دو مؤلفه اصلی تکوین قدرت سه گانه: منکوب کردن فاشیسم صهیونیستی و ایادی آن، پیوند بین مؤلفه طبقاتی با چشم انداز سیاسی…
یعنی همهٔ آن بندبازیها با «اقتصاد سیاسی» و «طبقه» و بهاصطلاح «نئولیبرالیسم» برای آن بود که بهوقت مقتضی تکلیف کل هستی و کائنات را با یک تکعبارت مجعول اورینتالیستی – یعنی «اسلام سیاسی» – یکسره کند؟! آنهمه ادای بحث مارکسیستی درآورد و با آلبریتون از «قرائت نو» لاف زد و با پولانی ژست «تکامل» مارکسیسم گرفت که دستآخر سر از آخور برنارد هانری لویِ داعشدوستِ «اسرائیل»پرست دربیاورد؟
آخر صحبت های فردین این بود که «اگر این بی ناموس ها بخوان حمله زمینی کنند به خانمم گفتم من میرم. من کاری به آخوند ماخوند ندارم کاریم به نتانیاهوی بی ناموس و شبکهی ایران اینترنشنالش ندارم ولی ما وطن فروش نیستیم. ما اهل خیانت نیستم که یکی مثل علی کریمی که بیاد به نتانیاهو لبیک بگوید. اون بی ناموسم تو اینستاگرامم آنفالو کردم». در جواب فردین گفتم که: حق داری. آره این، ما و امثال ماهاست که همین کارخونه و جامعه رو ساختیم درسته.
با بازگشت ترامپ به کاخ سفید و در حالیکه سیاستگذاران اسرائیلی دریافتهاند پنجرهٔ فرصتیِ مناسب برای اقدام در حال بسته شدن است، «سپر ابراهیم» ایران را هدف نهایی زنجیرهای از بیثباتسازیِ منطقهای قلمداد میکند. از غزه تا تهران، توالی روشن است: حل «مشکل حماس»، برقراری نظم و آرامش در لبنان، ایجاد یک منطقه حائل در سوریه، تثبیت همکاری عربستان سعودی — و سپس تمرکز کامل بر ایران.
متوجه می شوید چه ساده لوح بودید که فکر می کردید اسرائیل به نیابت از اروپاییان به ایران حمله کرده است. چقدر سطحی بودید که فکر می کردید قطعنامه تصویب شده تروئیکای اروپایی در شورای حکام آزانس مقدمه سازی برای حمله به ایران بود و اظهارات صدراعظم آلمان که «اسرائیل با حمله به ایران دارد کثیف کاری برای ما را انجام میدهد» بهمعنی این بود که اسرائیل داشت کار آنها را هم راحت می کرد. البته درک این پیچیدگی حقیقتاً دشوار هم هست که علیرغم همه اینها این ایران بود که داشت به نیابت از اروپا و برای نجات اروپا می جنگید
ادامه مطلب ..و