نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

برای میلاد روشنایی و سید اصغر افضلی کارگران معدن ذغال سنگ دامغان.

اول ماه مه را همراه با دوستان، رفقا، خانواده ها، هم محلی ها، همکاران به فرصتی بدل کنیم برای یادآوری آن انتظارات بزرگ و بازگشت رؤیای کمونیسم به جهان واقعی. بدون تلاش برای تحقق آن رؤیا، نظم مرگبار کنونی تغییر نخواهد کرد و بدون تحقق آن رؤیا، در آینده ای نه چندان دور، جهان برای همگان قابل زیست نخواهد بود. همچنان که امروز برای انبوه عظیمی از محرومان قابل زیست نیست.

نه، در اینجا پای حساسیت ویژه ای در میان بود و این خود نحوۀ انتشار از طریق ایران اینترنشنال را هم رقم زد. در اینجا صحبت فراتر از انتخابات ریاست جمهوری بود، فراتر از حجاب اجباری و نظارت استصوابی و حتی نقش ولایت فقیه بود. حتی فراتر از خود جمهوری اسلامی بود. و به همین دلیل نیز نیروی این جنگ باید تمام و کمال بسیج می شد. چه در درون و چه در بیرون نظام، چه در میان حکومت کنندگان و چه در میان براندازان.

در میان انبوه تحولات سیاسی این دوران پرتلاطم، واقعه اعلام تشکیل سوپرلیگ فوتبال اروپا توسط باشگاههای الیت اروپا، شوک بزرگی بود برای همه دوستداران فوتبال. شوکی که به ایجاد موج عظیمی از مخالفت انجامید و سرانجام در کوتاهترین مدت، پروژه را با شکست روبرو کرد.

تفاوت این تئوری با تئوری پولِ مارکس در بیان این است که پول به هیچ قانونی از ارزش وابسته نیست که آن را مانند "جاذبه" به زمین بکشد بلکه از این آزادی برخوردار است که گسترش یابد و خود واقعا سبب تغییر در ارزش شود. این پول است که نیروی متقدم علّی بر ارزش است، و نه بالعکس. از نظر من، این حرف ها چرند است و یادآور سوسیالیست فرانسوی، پی یر پرودون در سالهای 1840 که می گفت مشکل سرمایه داری، خودِ سیستم پولی آن است، نه استثمار نیروی کار و شیوه ی تولید سرمایه دارانه.

"سازماندهی، سازماندهی، سازماندهی". این آخرین کلماتی است که از دفترچه یادداشتهای رهبر اعتصاب بزرگ کارگری معدنچیان ماروسیای شیلی در سکانس پایانی فیلم نامه هایی از ماروسیا (بیداد) طنین انداز می شود. سازماندهی کلید تدارک برای انقلاب اجتماعی و چالش اصلی کمونیسم معاصر است و آگاهی به روندهای پایه ای تحول مبارزه طبقاتی پیش شرط حیاتی آن.

از سرمایه دارانه بودن این مناسبات به هیچ وجه نمی توان این نتیجه را گرفت که چین در ایجاد فجایع اجتماعی در کشورهای طرف رابطه اش نقش ایفا کرده است. کسی که چنین ادعائی می کند، باید آن را نشان دهد. در غیر این صورت انتساب چنین نقش فاجعه باری به چین، آن هم در مجادله با جیره خواران امپریالیسم بشر دوست و هنرپرور فرانسه و آمریکا و انگلیس و آلمان، فقط ریختن آب به آسیاب این پروپاگاند چین ستیزانه است.

از انقلاب اکتبر تا انقلابات رنگی آغاز قرن حاضر، چه چیز انقلابات پایان قرن نوزده و آغاز قرن بیست را از انقلابات بعدی متمایز می کرد؟ چگونه مفهوم انقلاب از امر رهائیبخش طبقه کارگر به ابزاری در دست بورژوازی برای استمرار نظام سرمایه داری تحول یافت؟

آیا طبقه کارگر می تواند به قدرت سیاسی بیندیشد؟ آیا در شرایط کنونی چشم اندازی برای پیدایش زمینه های وقوع انقلاب اجتماعی و تسخیر قدرت سیاسی از سوی طبقه کارگر هست؟ گفتاری در مطلوبیت و ضرورت استراتژی معطوف به انقلاب اجتماعی و برنامه پرولتاریائی

تقابل بین بازار داخلی به مثابه حوزه انباشت تحت حفاظت دولت خودی و بازار جهانی، پایه مادی گرایشات مختلف درون طبقه بورژوازی را تشکیل می دهد ... نزد مارکس حرکت کل سرمایه های اجتماعی چیزی نیست جز مجموعه حرکتهای اجزاء مختلف و در عین حال مستقل تشکیل دهنده آن. و برآیند توازن قوای همین اجزاء مختلف تشکیل دهنده کل سرمایه اجتماعی است که گرایشات عمومی حاکم بر این یا آن دولت معین را نیز رقم می زند. گرایش به جهانی شدن و جهانی عمل کردن و درهای باز به همان اندازه یک جزء لاینفک این حرکتها است که گرایش به حفظ منافع در بازار خودی و دفاع از منافع ملی.

روشن است که اگر او دست به تبیین رابطه مشخص سرمایه داری ایران با سرمایه داری جهانی می زد نمی توانست به چنین نتیجه مهملی برسد که بورژوازی "ملی" یک اسطوره است. همه داده های مشخص اقتصادی بر وجود تضادهای معینی بین بورژوازی ایران و سرمایه داری جهانی حکایت می کردند. همچنان که در مورد هر بورژوازی دیگری در هر کشور دیگری چنین است. اما او به جای ورود به بررسی این تضادهای مشخص برای اثبات عدم امکان وجود یک بورژوازی ملی با انتقال بحث به سطح دیگری از انتزاع و به میان کشیدن "کل سرمایه اجتماعی" همراه با مفهوم کلی و عمومی "سرمایه انحصاری" و گره زدن انباشت سرمایه به آن، به انکار امکان انباشت سرمایه به طور کلی در بازار داخلی دست زد

انسان باید چشم خود را بر تحولات بسته باشد که این همه «مقاومتِ بورژوایی» در برابر امپریالیسم آمریکا را نبیند. چین و روسیه «مقاومتِ بورژوایی» نیستند؟ ایران و سوریه «مقاومتِ بورژوایی» نیستند؟ حتی سرکشی های گاه و بیگاه امثال ترکیه و آلمان در برابر اوامر ارباب «مقاومتِ بورژوایی» نیستند؟ همه اینها مقاومتند و حقیقتا هم مقاومتند. اینها می توانند کل آن امپراطوری را به سقوط بکشانند و دارند می کشند.

مساله ی اصلی، بر سر ساختاری شدن "بورس بازی" است، و برای مثال نه سوء مدیریت دولت در هدایت کردن این بازار به سمت تولید. اینجاست که تلاش های متعدد در یک دهه ی اخیر برای فراهم کردن بستر قانونی و اجتماعی بورس معنی می یابد. درست همانند پیکره ای که جناح های مختلف بورژوازی، قاعدتا به نفع خود، مشغول پیرایش و تراشیدن مجدد آن هستند.

تا اینجا، کارگران هفت تپه کاری کردند کارستان. خلع ید از یک مالک خصوصی در کشوری که محافظت از مالکیت خصوصی در آن حتی دقیق تر، قاطع تر و موشکافانه تر از کشورهای مهد سرمایه داری است، کاری است سترگ.

حقیقت تلخ این است که کمونیستها در این میدان نبرد نقشی را که باید ایفا نمی کنند. نه در عرصه میدانی و نه در سپهر سیاسی. نه از بسیج مادی نیرو به اندازه کافی در تقویت مبارزات کارگران نشانی می توان یافت و نه حتی از حجم قابل توجهی از ادبیات سیاسی در دفاع از کارگران و در مقابله توفنده با دشمنان و دوستان دروغین کارگران.

اگر بخواهیم با اغماض در حق عدالت طلبان از آنچه مارکس درباره پرودون می گوید اقتباس کنیم باید بگوییم که: از نظر عدالت طلب "انحصار خوب است، زیرا یک مقوله سیاسی است. یعنی یکی از تجلیات الهی است. رقابت خوب است، زیرا آن نیز یک مقوله اقتصادی است. ولی آنچه خوب نیست، واقعیت انحصار و رقابت است و از آن بدتر اینکه رقابت و انحصار متقابلا یکدیگر را فرو می بلعند.

گروسمن با این موافق بود که انحصار یک مشخصه مهم امپریالیسم بود. اما در حالی که لنین گستره و وسعت آن را توضیح داده بود، گروسمن به گونه ای سیستماتیک مکانیسم های اقتصادی ای را توضیح داد که از آن طریق انحصار به ویژه در شکل کنترل بر مناطق استعماری نرخ سود را بهبود می داد و بدین ترتیب گرایش کاپیتالیسم به فروپاشی را خنثی می کرد.

آسمان و ریسمان بافتن درباره خصوصی سازی "درست" یا "نادرست" و خصوصی سازی "اصولی" و مورد نظر رهبری و خصوصی سازی مورد نظر تکنوکرات ها و دولتمردان، گرهی از تناقضات نظری عدالت طلبی باز نمی کند. حتی این ایده جدیدتر را که عدالت طلبانی مثل میلاد گودرزی و وحید اشتری مطرح می کنند که اصلاحیه ی رهبری در مورد تبدیل اصل 44 به ضد اصل 44 زودهنگام بود و باید به زمانی واگذار می شد که ابتدا دولت و بخش خصوصی کارآمد می شدند... توهمات خرده بورژواهایی است که می خواهند جامعه و تاریخ را در ذهن خود دگرگون کنند.

نفس تازه کن ای جهان ستمدیده. آن کس که پا بر گلو می نهاد خود به نفس زدن افتاده است.

این عملیات های بسیار مرگبار سیا برچسب کودتا نمی خورند اما نمایش جنجالی دلقکها و بازیگران که این هفته در واشنگتن دیسی واقع شد یک کودتا است. چیزی که تنها به این دلیل ممکن است که آنها هیچگاه به مردم نگفتند که یک کودتا چیست. تنها در چنین صورتی است که می توانید به آنها بباورانید که یک مشت دیوانه با کلاه رعب انگیز وایکینگی در حال براندازی دولت اند.

مضمون طبقاتی این جنبش در اقلیم کردستان در گفته‌ی آن پیشمرگ تهیدستی متبلور می‌شود که زمانی گفته بود: "من از داعش نمی‌ترسم، ترس من از بدهی ام به صاحبخانه‌ است".

درک این امر دشوار نیست که اگر بجای چند دوجین شرکت کننده، چند صد و یا چند هزار نفر برای حمایت از خواستۀ کارگران جمع می شدند، این اتفاق میتوانست بر توازن قوای داخل جلسه هیأت داوری و به نفع خواست کارگران به مراتب بیشتر تاثیر گذار باشد. آن عضو پادوی سرمایه در هیأت داوری دیگر نمی توانست در مقابل این پرسش که "آیا صدای تظاهر کنندگان را شنیدید یا نه" بیشرمانه پاسخ دهد که "ما تنها صدای خدا را می شنویم".

هیچ چیز بدیهی تر از این نیست که هر رسانه بورژوائی که به طبقه کارگر روی می آورد دنبال تحقق برخی امیال مشخص است. هیچ و هیچ رسانه بورژوائی بدون نفع معینی برای طبقه و یا گروهبندی طبقاتی خویش به طبقه کارگر روی نمی آورد. نه فقط رسانه ها، بلکه حتی فعالین جنبشهای رنگارنگ بورژوائی نیز به همین سیاق عمل می کنند. چه خود متعلق به چپ رادیکال و با موهای رنگین کمانی باشند و چه متعلق به عدالتخواهان اسلامی با ریش و تسبیح. 

حقیقتا این فعالان "کارگری" و دانشجوئی از کجا چنین اطمینانی را کسب کرده اند که استفاده از واکسنهای فایزر و کرونا یعنی سلامت عمومی جامعه؟

امروز جداره های ایدئولوژیک نظم حاکم ترک برداشته و موهوماتی همچون دموکراسی، فمنیسم، حقوق بشر و مدیای آزاد ... در حال فروریختن اند و لحظه ای فرا می رسد که جنبش انقلابی طبقه کارگر دوباره جان می گیرد و شبح کمونیسم در افق پدیدار می شود. و درست در همین لحظه سندیکای واحد و سندیکای هفت تپه به جای انعکاس اخبار این جنبش ... در فکر تحکیم پیوندهای خود با طبقه متوسط و تبلیغ مفاهیم ایدئولوژیک آنانند

مجلس انقلابی چنان طرح بلند پروازانه ای را به میان کشیده است که تلافی یک ترور در مقابل آن کمرنگ ترین اقدام به نظر میرسد. حقیقتا چه نیازی به ترقه بازی امروز است وقتی که می شود در آینده آتشهائی بس بزرگ بر پا کرد. و باز هم البته آینده آینده است و هیچ کس نمی تواند زمان آن را پیش بینی کند. آدمها هم حافظه ای کوتاه مدت دارند. زمان خیلی از زخم ها را التیام می بخشد.

سالها پیش از به دست گرفتن زمام امور توسط دولت شیادان بنفش، از همان دوران دوم ریاست جمهوری احمدی نژاد معلوم شده بود که نظام دیگر قادر به ورود به چالشی سنگین با رقبا و دشمنان منطقه ای و جهانی خود نخواهد بود. در داخل قلمرو حکومتی اش، نظام به ارتشی در حال محاصره تبدیل شده بود که در دل آن ستون پنجم نیرومندی شکل گرفته بود که بی محابا به طرف مقابل گرا می داد.

حقیقت این است که ترور فخری زاده برای کشاندن ایران به جنگی با آمریکا صورت نگرفت. طراحان ترور می دانستند که از سوی جمهوری اسلامی واکنشی در خور دریافت نخواهند کرد. محاسبه واقعی طراحان ترور این بود و هست که همانطور که واقعه انفجار نظنز بی پاسخ ماند، ترور فخری زاده نیز پاسخی درخور به دنبال نخواهد داشت.

گفتاری در باب زمینه ها و نتایج نبرد تاریخی در حال وقوع در آمریکا در جستجوی یافتن پاسخ به برخی مسائل کلیدی. دمکراسی کامل یا کاملترین دولت بورژائی؟ ترامپ "فاشیست" و دمکراتهای آنتی فاشیست؟ کدام نتایج جهانی و داخلی به پایان جنگ قدرت گره خورده اند؟

برای اولین بار دیدم که مبارزه برای رهایی زنان یک تجربه واقعی و زنده بوده است. مباحث مربوط به حقوق زنان در جمهوری شوروی، برخلاف مباحث آپوزیسیون کارگری و چپ، به سختی در خارج از محافل آکادمیک شناخته شده است. این شکاف در دانش ما به این معنی است که ما درک کاملی از انقلاب و جامعه پس از آن نداریم. این بی اطلاعی تجربه خارق العاده اوج مبارزه برای حقوق زنان در تاریخ انقلابی را به دانشگاهیان فمینیست می سپارد و این باید اصلاح شود

گفتاری در باب زمینه ها و دلایل وقوع جنگ دوم قره باغ و آرایش نیروهای درگیر، قبل و بعد از جنگ

مایکل کوهن، یک دمکرات، در توئیتی نوشت: "من بسیاری از دمکراتها را می شناسم که حال شروع به سرزنش حزب برای آنچه امشب اتفاق افتاد خواهند پرداخت... اما اینطور نیست که آمریکائی ها ندانند که ترامپ کیست. شاید مشکل دمکراتها نیستند. مشکل رأی دهندگان اند"

خودویژگی پایه اجتماعی ترامپ اساسا در حضور بورژوازی روستائی و زمینداران بزرگ و مسیحیان صهیونیست و نژادپرستها قابل تبیین نیست. همه اینها البته بخشهائی از پایه اجتماعی ترامپ را تشکیل می دهند. اما همه اینها در جمع نه قادر به جابجائی قدرت در سطح ریاست جمهوری اند و نه اصولا جمعیتی 70 میلیونی و بیشتر را شکل می دهند...خود ویژگی  ترامپیسم در این بود و هست که او توانست به این مجموعه ارتجاعی بخش عظیمی از نیروهائی را نیز اضافه کند که در دوران گلوبالیسم خانه خراب شده اند.

تربیت من طوری بود که یک بانو باشم و بانو ها هم فحش نمی دهند. اما fuck these motherfuckers to hell برای کاری که با من و امثال من و کشور کرده اند. تمام آن چیزی که ما آمریکائی های ساده می خواستیم تکه ای از زمین برای تشکیل یک خانواده بود و شغلی برای پرداختن صورتحسابها و حداقل کمی هم توهم داشتن آزادی و حتی همین هم برای این انگلهای انسانی زیادی بود. آنها همه چیز را می خواهند، فکر، بدن و روح را. لعنت بر آنها. لعنت بر همه آنها"

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر