درباره گذار انقلابی - مباحث مقدماتی
- Read more about درباره گذار انقلابی - مباحث مقدماتی
- Log in or register to post comments
دولت سوار بر انقلاب ۵۷ در طی این چند دهه با سیاستگذاریهای ضد کارگری و با هجوم به سفره و معیشت طبقه کارگر ثابت کرده هدفی جز خدمت به طبقه سرمایهدار ایران و پیشبرد نظم اقتصاد غربی نداشته و برای استوار کردن این هدف از هیچ کاری فروگذاری نکرده است. نمونههای شهر بابک، خاتونآباد، اسلامشهر، وقایع سالهای ۹۶ و ۹۸، همگی بیانگر یک چیز است: که این دولت بورژواها هدفی جز استثمار و چپاول طبقه کارگر در راستای ثروت اندوزی و انباشت ثروت توسط طبقه سرمایهدار نداشته است.
خاویر میلی، رئیس جمهور صهیونیست لیبرتارین آرژانتین، الگوی خانواده مقدس غنی نژاد و صادق الحسینی لیبرال و البته رائفی پور ضد یهود، در همان ابتدا که بر سر کار آمد، اظهار کرد:"مردم باید هرچقدر که میخواهند کار کنند، دولت نباید مردم را مجبور به بازنشستگی کند یا سیستمهای بازنشستگی دولتی را تأمین مالی کند، پس انداز خصوصی بهتر از مستمریهای دولتی است، بازنشستگی مردم را تنبل و تنپرور بار میآورد". حقیقتا چنین تزهایی خیلی وقت است در ایران عملی شده است؛ وخامت اوضاع معیشتی به حدی است که کارگران و کارمندان از خداخواسته قراردادشان را تمدید میکنند و اگر چنین بختی نصیبشان نشود، به رانندگی و نگهبانی و ... روی میآورند.
بردهی خشنود کسی نیست که از وضعیت خود بیخبر باشد، بلکه کسی است که افق دیدش از زنجیرهایش فراتر نمیرود. او به جای تلاش برای گسستن بندها، تمام هموغم خود را صرف این میکند که ارباب او را «آدم حساب کند»، نوازشش کند و تکه نانی پیش پایش بیندازد تا او این جیره و مواجب را به حساب «بهرسمیت شناخته شدن» و «پیروزی دیپلماتیک» بگذارد.
آنچه قاضی محمد و یارانش را به مذاکره و تسلیم در مقابل ارتش مهاجم دولت مرکزی واداشت، بر خلاف روایت ناسیونالیسم کردی تنها شهامت قاضی و یارانش نبود که جهت جلوگیری از خونریزی در کردستان تسلیم را قبول کرده باشند، بلکه فقدان پایگاه اجتماعی توده ای بود که سر آنها را بالای دار برد. حلق آویز ماندن قاضی و یارانش در میان آحاد مردم در میدان اصلی "چهارچراغ" مهاباد، و معلق ماندن جنازه آنان به مدت چند روز بدون هیچ گونه ممانعت توده های مردم دقیقا ناشی از عدم داشتن پایگاه مردمی سران این جمهوری بود.
نگاهی به دو رویکرد اصلی در باب جنگ و ارزیابی از نتایج آن، نقش اسرائیل در جنگ و تمایز بین اهداف واقعی و اهداف اعلام شده آمریکا در جنگ، هدف نهایی طبقه حاکم در ایران برای قرار گرفتن در منظومه اقمار آمریکا و نتایج دیرپای آن برای ژئوپلیتیک منطقهای و جهانی، نقش خیابان در تحول جاری
به همان اندازه که نیروی انبوه شما سرمایهای گرانبها برای ساخت آیندهای سعادتمند است، به همان اندازه توطئهگری حقیرانه مقامات رسمی باری است سنگین بر شانههای جامعه که فقط درخور دفع و طرد است. چند ماه گذشته اما نشان داد که عزم و اراده به تنهایی برای مقابله با تهاجم دوجانبه دشمن بیرونی و توطئهگران درونی کافی نیست؛ نشان داد که توده کف خیابان به ابزارهایی بیش از شور مبارزاتی نیازمند است؛ نشان داد که رهبران خیابان توان مقابله مؤثر با دولتمردان توطئهگر و باندباز را نداشتند؛ و سرانجام نشان داد که تنها مطالبهگری برای دستیابی به موفقیت کافی نیست. یک جنبش نیرومند برای موفق شدن نیاز به اعمال قدرت نیز دارد.
عمیق شدن همزمان و موازی شکاف سیاسی و شکاف طبقاتی در پاسخ به مسأله جنگ و تجدید سازمان اقتصاد، قدرت بازدارنده خیابان و حد و حدود آن، فشرده شدن صفوف ائتلاف تسلیم طلبان و اعلام جنگ به خیابان، شمشیر داموکلس وحدت و آشکار شدن نشانه های ناتوانی خیابان در پیشگیری از سازش بزرگ تاریخی و افزایش احتمال عملی ونزوئلایی شدن ایران، قدرت ارتجاع در ایجاد وحشت به مثابه اهرم نیرومند برای رقم زدن به وقایع و سرانجام: چه باید کرد؟
نگاهی دیگر به جنگ ایران از منظری تاریخی، نظام ایران در کنار کوبا به مثابه تنها نظامهای باقی مانده از دوران جنگ سرد و تجاوز امپریالیستی-صهیونیستی به مثابه آخرین حلقه از تجاوزات امپریالیستی برای محو آثار باقی مانده از قرن بیستم، عروج خیابان به مثابه مقاومت در برابر تهاجم ارتجاع برای بازگشت به گذشته، جنبش خیابان به مثابه بخش انتگره جنگ ضدامپریالیستی-ضد صهیونیستی، ظهور مؤلفه طبقاتی در خیابان، آرایش نوین نیروهای اجتماعی در خیابان به مثابه نطفه های انقلاب تراز نوین قرن بیست و یکم.
برای بخشی از مردم در خیابان که مخالف اصل مذاکرات هستند طبیعی است که پیشنهاد تبدیل پلاکاردهای معترضانِ به مذاکرات، به ابزار چانه زنی تیم مذاکره کننده نمیتواند هم تحمل شود. و نمیتواند این پرسش را نیز به میان نکشد که چطور می شود وحید اشتری که برای لحظاتی هر چند کوتاه، سنگین وزنی چون قالیباف را در گوشه رینگ انداخت و تعادلش را به هم ریخت، حالا و بعد از جنگ و خصوصا بعد از "آتش بس" با گارد باز مقابلش ایستاده است؟
ئەم دۆخەی کە ئێستا پێشهاتووە، بۆ یەکەمجار ئەم ئەگەرەی ڕەخساندووە کە بەبێ ترس لە دەست بەسەرداگرتنی ناڕەزاییە مافخوازەکانمان لەلایەن حیزبەکانی دانیشتووی ناو هەرێمەوە، دەست بە سازدانی ڕێکخراوەگەلی هاوپیشەیی و سیاسی خۆمان بکەین. هەرچەندە، کۆنەپەرستی ئیمپریالیستی زایۆنیستی لە هەوڵەکانی خۆی بۆ کردنەوەی بەرەیەکی خوێناوی شەڕ لە کوردستان، پاشگەز نەبۆتەوە و گوتە قۆڕیات و چەقەسووی سەرۆککۆماری لۆمپەنی ئەمریکا بەباشی ئەمە نیشان دەدات.
وضعیتی که اکنون به وجود آمده است برای اولین بار امکان آن را برای ما به وجود آورده است که بدون هراس از مصادره شدن اعتراضات حق طلبانه خود به دست احزاب اقلیم دست به سازماندهی تشکلهای صنفی و سیاسی خود بزنیم. با این حال، ارتجاع امپریالیستی صهیونیستی از تلاشهای خود برای باز کردن جبهه جنگی خونین در کردستان دست نکشیدهاند و چرندیات گستاخانه رئیس جمهور لمپن آمریکا این را به خوبی نشان میدهد. این تحریکات نسبت به کردها و جامعه کردستان در مقطعی از تاریخ صورت میگیرد که جنگ بر فراز آسمان ایران و خاورمیانه تا همین امروز هم به خسارتهای سنگینی منجر شده است و هم از سوی دیگر راه را برای اعتراض به چپاولگری کلان سرمایهداران داخلی نیز باز کرده است.
به اعتقاد میرزایان این همان روشی است که ایالات متحده کنترل بخش قابل توجهی از فضای پساشوروی را به دست گرفت. سیاست ایالات متحده در قبال جهان سوم بر قدرت نرم بنا شده بود که در آن آمریکایی ها و اروپایی ها رهبران مناسب را پرورش میدادند و کنترل جوامع محلی را در دست میگرفتند. جهانی شدن یا همان گلوبالیزاسیون و جهان آمریکا محور، به زعم میرزایان بر قدرت نرم بنا شده بود. و اکنون کسانی هستند که معتقدند دوران این «قدرت نرم» به پایان رسیده است. از جمله کارشناسان کمپانی آمریکایی پالانتیر که بزرگترین شریک وزارت جنگ آمریکا برای سلاحهای مدرن و هوش مصنوعی است.
طنین شعارهای چند روز اخیر همچون "مفسد (کودتاگر) اقتصادی اعدام باید گردد"، "مرگ بر گرانی بی ترمز" و "نه به اقتصاد لیبرالی"، نشان می دهد که خیابان وارد فاز نوین مبارزاتی شده است؛ همزمان که علیه ایلغار آمریکایی-اسرائیلی مقاومت می کند، اعتراض به وضعیت معیشتی هم نضج می گیرد. محرز است که برخلاف تمامی خیزش های برحق معیشتی ۹۶ و ۹۸ و ...برخلاف آنارشیسم جنسی ززآی نسل زد و معرکه ی خونین ۱۸ و ۱۹ دی که می رفت تا برای همیشه بنیانهای جامعه را منهدم کند، این بار سازوکار دفاعی جامعه فعال شده، روح ۵۷ را احضار کرده است تا علیه زوال اجتماعی بایستد
درد اعدام ساسان فقط در نابودی زندگی یک جوان نیست، در نابودی فرصتی است که از نسل بی چشمانداز جامعه سلب شده است و نظام حاکم مستقیماً و بی کم و کاست مسئول آن است...از زمانی که با جنبش سبز بخشی از الیگارشی صاحبان ثروت درون نظام در مقام اپوزیسیون و در همکاری با دول امپریالیستی برای کسب امتیاز از نظام به خرابکاری در امور و حتی همکاری مستقیم با سرویسهای امنیتی دول امپریالیستی دست زدند، سیاست نظام همواره بر حفظ وحدت در میان «نخبگان» و در مقابل سرکوب پیادهنظامی اتکا داشت که توسط همان «نخبگان» به جنگ خیابانی با نیروهای انتظامی ارسال میشد.