برده‌ی خشنود کسی نیست که از وضعیت خود بی‌خبر باشد، بلکه کسی است که افق دیدش از زنجیرهایش فراتر نمی‌رود. او به جای تلاش برای گسستن بندها، تمام هم‌وغم خود را صرف این می‌کند که ارباب او را «آدم حساب کند»، نوازشش کند و تکه نانی پیش پایش بیندازد تا او این جیره و مواجب را به حساب «به‌رسمیت شناخته شدن» و «پیروزی دیپلماتیک» بگذارد.

آنچه قاضی محمد و یارانش را به مذاکره و تسلیم در مقابل ارتش مهاجم دولت مرکزی واداشت، بر خلاف روایت ناسیونالیسم کردی تنها شهامت قاضی و یارانش نبود که جهت جلوگیری از خونریزی در کردستان تسلیم را قبول کرده باشند، بلکه فقدان پایگاه اجتماعی توده ای بود که سر آنها را بالای دار برد. حلق آویز ماندن قاضی و یارانش در میان آحاد مردم در میدان اصلی "چهارچراغ" مهاباد، و معلق ماندن جنازه آنان به مدت چند روز بدون هیچ گونه ممانعت توده های مردم دقیقا ناشی از عدم داشتن پایگاه مردمی سران این جمهوری بود.

نگاهی به دو رویکرد اصلی در باب جنگ و ارزیابی از نتایج آن، نقش اسرائیل در جنگ و تمایز بین اهداف واقعی و اهداف اعلام شده آمریکا در جنگ، هدف نهایی طبقه حاکم در ایران برای قرار گرفتن در منظومه اقمار آمریکا و نتایج دیرپای آن برای ژئوپلیتیک منطقه‌ای و جهانی، نقش خیابان در تحول جاری

از نظر من کارگر همچون پروانه مونارک است. همیشه در حرکت است. و زیبائی‌اش وقتی معلوم می‌شود که میلیونها تا از آنها کنار هم قرار می‌گیرند. آنها به مسافت‌های خیلی دور مهاجرت می‌کنند و خستگی نمی‌شناسند. این طور نیست؟

اینها را برای شماهائی نوشتم که در گوشه و کنار این دنیا هستید و زندگی می‌کنید و سرنوشت شما هم شبیه به سرنوشت من است. هم دردهایمان یکی است و هم رؤیاهایمان. باز هم برایتان می نویسم. شما هم برای من بنویسید.

به همان اندازه که نیروی انبوه شما سرمایه‌ای گرانبها برای ساخت آینده‌ای سعادتمند است، به همان اندازه توطئه‌گری حقیرانه مقامات رسمی باری است سنگین بر شانه‌های جامعه که فقط درخور دفع و طرد است. چند ماه گذشته اما نشان داد که عزم و اراده به تنهایی برای مقابله با تهاجم دوجانبه دشمن بیرونی و توطئه‌گران درونی کافی نیست؛ نشان داد که توده کف خیابان به ابزارهایی بیش از شور مبارزاتی نیازمند است؛ نشان داد که رهبران خیابان توان مقابله مؤثر با دولتمردان توطئه‌گر و باندباز را نداشتند؛ و سرانجام نشان داد که تنها مطالبه‌گری برای دستیابی به موفقیت کافی نیست. یک جنبش نیرومند برای موفق شدن نیاز به اعمال قدرت نیز دارد.

عمیق شدن همزمان و موازی شکاف سیاسی و شکاف طبقاتی در پاسخ به مسأله جنگ و تجدید سازمان اقتصاد، قدرت بازدارنده خیابان و حد و حدود آن، فشرده شدن صفوف ائتلاف تسلیم طلبان و اعلام جنگ به خیابان، شمشیر داموکلس وحدت و آشکار شدن نشانه های ناتوانی خیابان در پیشگیری از سازش بزرگ تاریخی و افزایش احتمال عملی ونزوئلایی شدن ایران، قدرت ارتجاع در ایجاد وحشت به مثابه اهرم نیرومند برای رقم زدن به وقایع و سرانجام: چه باید کرد؟

در ﺳﺎل ۱۳۰۵ ﺑﺎ وﺟﻮد ﺣﺒﺲ و آزار ﮐﺎرﮔﺮان و ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖﻫﺎ از ﺟﺎﻧﺐ ﭘﻠﯿﺲ «رﺿﺎﺷﺎه» ﮐﺎرﮔﺮان ﺗﻮاﻧﺴﺘﻨﺪ ﺟﺸﻦ اول ﻣﺎه ﻣﻪ را ﺑﺮﮔﺰار ﮐﻨﻨﺪ. ﺣﺪود ۷۰۰ ﺗﺎ ۸۰۰ ﮐﺎرﮔﺮ در ﺑﺎﻏﯽ در ﻧﺰدﯾﮑﯽ دروازه دوﻟﺖ ﺗﻬﺮان ﻣﺨﻔﯿﺎﻧﻪ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻧﺪ و در ﻣﻮرد ﺑﻬﺒﻮد وﺿﻊ ﮐﺎرﮔﺮان و وﺣﺪت ﻃﺒﻘﻪ ﮐﺎرﮔﺮ و ﻣﺒﺎرزه ﺑﺎ اﻣﭙﺮﯾﺎﻟﯿﺴﻢ و ارﺗﺠﺎع داﺧﻠﯽ ﺻﺤﺒﺖ ﺷﺪ. از ﺳﺎل ۱۳۰۴ ﻣﺸﺎرﮐﺖ در ﺟﺸﻦ اول ﻣﺎه ﻣﻪ ﺟﺮم ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻣﺤﺴﻮب ﺷﺪ و ﺗﺎ ﺳﺎل ۱۳۰۸ ﮐﻪ ﺑﺮای آﺧﺮﯾﻦ ﺑﺎر در دوره ﺣﮑﻮﻣﺖ «رﺿﺎﺷﺎه» ﺑﺮﮔﺰار ﺷﺪ آن روﯾﺪاد را در ﺷﺮاﯾﻂ ﻧﯿﻤﻪ ﻣﺨﻔﯽ ﺟﺸﻦ ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻨﺪ. در روز ﭼﻬﺎرﺷﻨﺒﻪ ۱۵ اردﯾﺒﻬﺸﺖ ۱۳۰۸ ﺧﺒﺮ ورود ﮐﺸﺘﯽﻫﺎی ﺟﻨﮕﯽ دوﻟﺖ اﻧﮕﻠﯿﺲ ﺑﻪ آبﻫﺎی اﯾﺮان ﺟﻬﺖ ﺟﻠﻮﮔﯿﺮی از اﻋﺘﺼﺎب ﻣﻨﺘﺸﺮ ﮔﺮدﯾﺪ. ﺻﺒﺢ ﻫﻤﺎن روز ﻫﺸﺘﺼﺪ ﭘﺎﺳﺒﺎن و ﭼﻨﺪ ﻫﺰار ﺳﺮﺑﺎز اﯾﺮاﻧﯽ وارد آﺑﺎدان ﺷﺪﻧﺪ و ﺧﺎﻧﻪﻫﺎی ﮐﺎرﮔﺮان را ﻣﺤﺎﺻﺮه ﮐﺮدﻧﺪ.

نگاهی دیگر به جنگ ایران از منظری تاریخی، نظام ایران در کنار کوبا به مثابه تنها نظامهای باقی مانده از دوران جنگ سرد و تجاوز امپریالیستی-صهیونیستی به مثابه آخرین حلقه از تجاوزات امپریالیستی برای محو آثار باقی مانده از قرن بیستم، عروج خیابان به مثابه مقاومت در برابر تهاجم ارتجاع برای بازگشت به گذشته، جنبش خیابان به مثابه بخش انتگره جنگ ضد‌امپریالیستی-ضد صهیونیستی، ظهور مؤلفه طبقاتی در خیابان، آرایش نوین نیروهای اجتماعی در خیابان به مثابه نطفه های انقلاب تراز نوین قرن بیست و یکم.

مردم آمریکا در تمام طول تاریخ این کشور، هرگز تا این حد نسبت به وضعیت اقتصادی ایالات متحده حس بدی نداشته‌اند.

برای بخشی از مردم در خیابان که مخالف اصل مذاکرات هستند طبیعی است که پیشنهاد تبدیل پلاکاردهای معترضانِ به مذاکرات، به ابزار چانه زنی تیم مذاکره کننده نمی‌تواند هم تحمل شود. و نمی‌تواند این پرسش را نیز به میان نکشد که چطور می شود وحید اشتری که برای لحظاتی هر چند کوتاه، سنگین وزنی چون قالیباف را در گوشه رینگ انداخت و تعادلش را به هم ریخت، حالا و بعد از جنگ و خصوصا بعد از "آتش بس" با گارد باز مقابلش ایستاده است؟

 ئەم دۆخەی کە ئێستا پێشهاتووە، بۆ یەکەمجار ئەم ئەگەرەی ڕەخساندووە کە بەبێ ترس لە دەست بەسەرداگرتنی ناڕەزاییە مافخوازەکانمان لەلایەن حیزبەکانی دانیشتووی ناو هەرێمەوە، دەست بە سازدانی ڕێکخراوەگەلی هاوپیشەیی و سیاسی خۆمان بکەین. هەرچەندە، کۆنەپەرستی ئیمپریالیستی زایۆنیستی لە هەوڵەکانی خۆی بۆ کردنەوەی بەرەیەکی خوێناوی شەڕ لە کوردستان، پاشگەز نەبۆتەوە و گوتە قۆڕیات و چەقەسووی سەرۆککۆماری لۆمپەنی ئەمریکا بەباشی ئەمە نیشان دەدات.

وضعیتی که اکنون به وجود آمده است برای اولین بار امکان آن را برای ما به وجود آورده است که بدون هراس از مصادره شدن اعتراضات حق طلبانه خود به دست احزاب اقلیم دست به سازماندهی تشکلهای صنفی و سیاسی خود بزنیم. با این حال، ارتجاع امپریالیستی صهیونیستی از تلاشهای خود برای باز کردن جبهه جنگی خونین در کردستان دست نکشیده‌اند و چرندیات گستاخانه رئیس جمهور لمپن آمریکا این را به خوبی نشان می‌دهد. این تحریکات نسبت به کردها و جامعه کردستان در مقطعی از تاریخ صورت میگیرد که جنگ بر فراز آسمان ایران و خاورمیانه تا همین امروز هم به خسارتهای سنگینی منجر شده است و هم از سوی دیگر راه را برای اعتراض به چپاولگری کلان سرمایه‌داران داخلی نیز باز کرده است.

آنچه چین و آمریکا در طول این سفر [ترامپ] به آن دست یافتند، یک یخ‌زداییِ تحول‌آفرین در روابط نبود، بلکه یک اجماع چارچوبی پیرامون «حفظ ثبات در عین رقابت» بود. این موضوع دقیقاً نشان می‌دهد که ایالات متحده تغییر استراتژی خود را کامل کرده و تمرکز دیپلماتیک استراتژیکش از «نحوه بسیج کردن شرکای کوچک‌تر برای رویارویی با چین» به «نحوه به حداکثر رساندن دستاوردها در عین باثبات نگه داشتن روابط با چین» تغییر یافته است.

به اعتقاد میرزایان این همان روشی است که ایالات متحده کنترل بخش قابل توجهی از فضای پساشوروی را به دست گرفت. سیاست ایالات متحده در قبال جهان سوم بر قدرت نرم بنا شده بود که در آن آمریکایی ها و اروپایی ها رهبران مناسب را پرورش می‌دادند و کنترل جوامع محلی را در دست می‌گرفتند. جهانی شدن یا همان گلوبالیزاسیون و جهان آمریکا محور، به زعم میرزایان بر قدرت نرم بنا شده بود. و اکنون کسانی هستند که معتقدند دوران این «قدرت نرم» به پایان رسیده است. از جمله کارشناسان کمپانی آمریکایی پالانتیر که بزرگترین شریک وزارت جنگ آمریکا برای سلاحهای مدرن و هوش مصنوعی است.

طنین شعارهای چند روز اخیر همچون "مفسد (کودتاگر) اقتصادی اعدام باید گردد"، "مرگ بر گرانی بی ترمز" و "نه به اقتصاد لیبرالی"، نشان می دهد که خیابان وارد فاز نوین مبارزاتی شده است؛ همزمان که علیه ایلغار آمریکایی-اسرائیلی مقاومت می کند، اعتراض به وضعیت معیشتی هم نضج می گیرد. محرز است که برخلاف تمامی خیزش های برحق معیشتی ۹۶ و ۹۸ و ...برخلاف آنارشیسم جنسی ززآی نسل زد و معرکه ی خونین ۱۸ و ۱۹ دی که می رفت تا برای همیشه بنیان‌های جامعه را منهدم کند، این بار سازوکار دفاعی جامعه فعال شده، روح ۵۷ را احضار کرده است تا علیه زوال اجتماعی بایستد

درد اعدام ساسان فقط در نابودی زندگی یک جوان نیست، در نابودی فرصتی است که از نسل بی چشم‌انداز جامعه سلب شده است و نظام حاکم مستقیماً و بی کم و کاست مسئول آن است...از زمانی که با جنبش سبز بخشی از الیگارشی صاحبان ثروت درون نظام در مقام اپوزیسیون و در همکاری با دول امپریالیستی برای کسب امتیاز از نظام به خرابکاری در امور و حتی همکاری مستقیم با سرویسهای امنیتی دول امپریالیستی دست زدند، سیاست نظام همواره بر حفظ وحدت در میان «نخبگان» و در مقابل سرکوب پیاده‌نظامی اتکا داشت که توسط همان «نخبگان» به جنگ خیابانی با نیروهای انتظامی ارسال می‌شد.

میدیای کوردایەتی بە یەک دەنگ هاواریان دەکرد؛ "ئەی خەڵکی جیهان، لە کاتێکدا ئێمە ڕامانگەیاندووە کە بێلایەنین بەرامبەر جەنگی ئێستا، ڕژێمی ئێران بە زۆرداری تاوان دەکات بەرامبەر کوردەکانی هەرێم." بەڵام ئەوان بە هیچ شێوەیەک لە ناڵە و گلەییکردن لە پێشێل بوونی ئاگربەست لە لایەن کۆماری ئیسلامییەوە بەرحەق نین. ئەوان لە جەنگی ئێستادا هێزی سێیەم و بێلایەن نین. ئەوان خۆیان خێوەتیان لە ئۆردوگای هەمان لایەن هەڵداوە کە لایەنەکی جەنگە. ئەوان ئەم ڕاستییە ئاشکرایەیان شاردووەتەوە کە جەنگی ئەوان ئێستا بەشێکی جودانەکراوی جەنگی داگیرکەری ئیمپریالیستی-زایۆنیستی دژی ئێرانە.

 اما مرگ غزال یک تفاوت دیگر نیز داشت. بر همگان روشن است که نیروهای بارزانی همانقدر در این جنگ بی طرف هستند که کشورهای عربی حاشیه خلیج. ... مدیای کردایتی یکصدا فریاد می‌زد که؛ "آی مردم دنیا، در حالیکه ما نسبت به جنگ کنونی اعلام بی طرفی کرده‌ایم، رژیم ایران با قلدری در حال انجام جنایت نسبت به کردهای اقلیم است." اما آنها به هیچ وجه در شکوه و شکایت از نقض آتش‌بس توسط جمهوری اسلامی محق نیستند. آنها در جنگ جاری نیروی سوم و بیطرفی نیستند. آنها خود خیمه‌شان را در اردوگاه همان طرفی برپا کرده‌اند که یک طرف جنگ است. آنها این واقعیت بدیهی را پنهان می‌کنند که جنگ آنها اکنون جزء جدائی ناپذیری از جنگ تجاوزگرانه امپریالیستی-صهیونیستی علیه ایران است.

در پی شورش ۱۴۰۴ و حوادث منتهی به ۱۷ و ۱۸ دی ماه، بار دیگر نقش دانشگاه شریف پررنگ شد. شریفی زارچی بلافاصله درخواست تغییر نام دانشگاه شریف به دانشگاه آریامهر را در کمیته المپیاد جهانی کامپیوتر مطرح کرد و از اعتراضات به صورت تمام قد حمایت کرد. به ابتکار برخی از نخبگان اسبق شاغل درSilicon Valley، توییتر یا ایکس، پرچم ایران را به پرچم شیروخورشید تغییر داد. جمعی از فارغ‌ التحصیلان نخبه خارج نشین در اهمیت رهایی ایران از آنچه که نکبت ۵۷ می‌خواندند بیانیه‌ها دادند و در مدح سیاست‌های داهیانه شاهزاده رضا پهلوی ساعت‌ها با این خبرنگار و آن روزنامه‌نگار مصاحبه‌ها کردند.

درباره خودویژگی جامعه ایران و تغییرات عمیق از یأس و ناامیدی تا سلحشوری و تا حس خیانت در کوتاهترین فاصله زمانی، شرکت توده‌های مردم به عنوان یک عامل فعال جنگ و مرزهای محو شده جبهه و پشت جبهه به مثابه تمایز جنگ کنونی با تمام جنگهای معاصر، دینامیسم جدال بین دیوانسالاری نظام و مردم کف خیابان به مثابه تعیین کننده ترین عامل رقم زننده به تحولات آینده.

اکنون طبقه حاکمه کشور ضد حمله خود به شما را آغاز کرده است. ضد حمله‌ای که تخریب این همبستگی باشکوه را هدف قرار داده است. یک سر این ضدحمله تحقیر آشکار توسط سران نظام در بند و بست‌ها و مذاکرات پشت پرده و دیپلماسی مخفی و پنهان از چشم توده هایی است، که بار جنگ را بر دوش کشیدند. سر دیگر آن تعرض گسترده طبقه حاکمه برای تحکیم مجدد سلطه کور سرمایه بر زندگی و آینده شما توده‌های کار و زحمت. اگر تا پیش از این جنگ خانمان برانداز این سلطه امری طبیعی جلوه‌گر می‌شد، جنگ نشان داد که آنچه جامعه را حفظ می‌کند اتفاقاً از کار انداختن قوانین آن سلطه است.

چپ محور مقاومتی چیست و تمایز آن با چپ ضد امپریالیست سنتی چیست؟ پایه های نظری و رویکردهای عملی متفاوت چپ ضدامپریالیست سنتی و چپ محور مقاومتی. چگونه تجزیه چپ انقلابی دهه پنجاه به شکلگیری چپ محور مقاومت انجامید، تمایزات ترکیب اولیه و امروزین چپ محور مقاومتی، تمایزات چپ محور مقاومتی با جریانات چپ روشنفکری اروپامحور، موقعیت چپ محور مقاومت در تلاطمات اجتماعی کنونی و رابطه کمونیستها با آن.

کمون، يعنی بازپس گرفتن مجدد قدرت دولتی توسط جامعه به مثابه نیروی زنده خود آن و نه نیرویی که جامعه را تحت کنترل و انقياد خود در می‌آورد؛ يعنی توسط خود توده‌های مردم که بجای نيروی متشکل سرکوب کننده‌شان، نيروی خودشان را سازمان ميدهند؛ [کمون] شکل سياسی رهايی اجتماعی آنها است، بجای آن نيروی ساختگیِ جامعه که توسط دشمنان آنها و برای سرکوب آنها بکار گرفته ميشد

ایران فعلا صبر می‌کند تا هر وقت آنها صلاح دانستند دوباره به او حمله کنند. بعد جواب می‌دهد و منتظر می‌ماند که طرف هر وقت صلاح دانست برای آتش‌بس فشار بیاورد جمهوری اسلامی نمی‌خواهد بجنگد، و این دشمن است که با آگاهی از این ضعف، او با سیاست شل کن، سفت کن، به جنگ و آتش‌بس می‌کشاند. به همین دلیل هم بود که بعد از حمله اسرائیل به لبنان، ایران جوابی نداد. چون از دید سیاستمداران ایران، بعد از اعلام آتش‌بس، هنوز از سوی آمریکا و اسرائیل به ایران حمله نشده بود.

إن ما تعيشه البلاد اليوم من خطر في مواجهة العدوان الصهيوني–الإمبريالي، لا يعود إلى ضعف عسكري أو اقتصادي فحسب، بل إلى الانحطاط العميق في البنية السياسية والإدارية، التي باتت خاضعة لأسوأ شرائح الطبقة الحاكمة، المرتبطة بالمراكز المالية للإمبريالية العالمية وبعض الأنظمة الرجعية.

پێکهاتەی کۆدەتاچیەکان، بەکرێگیراوانی میدیاییەکانیان، ئەبێت بە شێوەیەکی بێسنوور لە مانەوە لە بەستێنی چالاکی کۆمەڵایەتی بێبەش بکرێن. نابێت بە ئەوانە دەرفەت و بەهرەمەندی لە دەربڕینی ڕاو بوچوونیان پێبدرێت. نابێت رێگەی ئەوەیان پێبدرێ کە لەگەڵ کۆر و هاوکاسەکانی خۆیان پەیوەندی بگرن، نابێت رێگە بدرێن لە کۆمەڵە گشتیەکان دەرکەون. بە کورتی پێویستە بە تەواوی گۆشەگیر بکرێن. و سەرکردەکانیان وەک ڕۆحانی و زەریف و هاوپیشەکانیان بە واتەی راستەقینە بسڕێنەوە.

چرا و چگونه طبقه حاکمه در ایران پس از غزه اکنون لبنان را نیز دیپلماتیزه می‌کند. و چرا خیابان تنها نیروی پیشرویی است که می‌تواند راه را برای آینده باز کند.

اوایل جنگ در عرض چند ساعت قیمت دلار و طلا خیلی بالا رفت. یکی از همکارام که تازه صاحب خونه شده بود و بدهی طلا داشت خیلی ناراحت شد. تو سر خودش میزد که تا ابد نمی تونم بدهی ام رو صاف کنم. بقیه آنقدر از وضعیت داخل ایران عاصی بودند که خوشحال شدن. میگفتن از این بدتر که سرمون نمیاد. البته اینا برای روز اول بود. روز دوم جنگ اتفاق جالبی افتاد. من بودم که صبح زود بالا سر بچه ها رفتم و خبر کشته شدن خامنه ای رو دادم. برای یه لحظه همگی هیجان زده شدن. اما فقط یه لحظه کوتاه. یکی از همکارام با حالتی دپرس از رختش بلند و گفت: یعنی الان چی سرمون میاد؟

تجمعات خیابانی را به رفراندومی برای توافقات تبدیل کنید! - نگذارید خون پاک جانباختگان وجه المعامله شود! - تصمیم درباره آینده حق شما مردم است. این حق را به هیچ‌کس واگذار نکنید!

در ارزیابی از توازن نیروها در جنگ جاری، کنش های نیروهای اصلی جهان چند قطبی و محدودیتهای مفهومی «جنوب جهانی»، دینامیسم پویای برآمده از شرایط جنگی در ایران، چرا ایران حلقه ضعیف و نقطه آغاز جنگ بود، کودتای الیگارشی فاسد و نقش تعیین کننده خیابان در ادامه جنگ

بدون شوک تراپی این طبقه فاسد مزدوران موساد و سرویسهای جاسوسی غربی امکان برپا کردن آتش خونین دی‌ماه را پبدا نمی‌کردند و تفاله پهلوی هم قادر نمی‌شد به کمک دستگاه رسانه‌ای صهیونیستی مشروعیت لازم برای تجاوز نظامی به ایران را در اختیار جنایتکاران واشینگتن و تل‌آویو قرار دهد. در قتل دختران بی‌گناه مدرسه میناب و در نابودی زیرساختهای جامعه، سهم امثال روحانی و ظریف و هم‌پالکی‌هایشان در ماشین دولتی و نظام اقتصادی چندان کمتر از نقش دستان به خون آغشته ترامپ و نتانیاهو و تفاله پهلوی نیست.

شما با بازی در زمینِ طراحی‌شده توسط اتاق‌های فکرِ ناتو، هرگونه مقاومتِ مادی را «ماجراجویی» نامیدید تا مسیر برای «نظمِ نوینِ» مدنظر امپریالیسم هموار شود. این تناقضِ آشکار، یعنی دفاعِ انتزاعی از صلح در حالی که بمب‌افکن‌های دشمن در حال سوخت‌گیری هستند، نشان‌دهنده آن است که شما نه تنها صلح‌طلب نیستید، بلکه شریکِ جرمِ گفتمانی در پروژه‌ی ویرانیِ ساختارمندِ این جغرافیا محسوب می‌شوید.

معماران شوک‌درمانی چگونه خیابان را قورباغه پز می‌کنند، کدام ختم جنگ خطر فاجعه را دور می‌کند، آلترناتیوهای درون نظام کدامند و خیابان چگونه می تواند نقش خود را ایفا کند.

ایراد طرح ایالات متحده این نیست که ایران در حال یافتن دست برتر بر ایالات متحده است. هیچ کس از ابتدا قرار نبود پیروز این جنگ شود. شکست اصلی ترامپ این است که شیخ نشین های خلیج فارس، ترکیه و حتی آذربایجان از مشارکت در این حمام خون خودداری کرده‌اند.

ترامپ اکنون با سرعت در حال برنامه‌ریزی برای عملیات زمینی در ایران است؛ اقدامی که تضمین می‌کند درگیری برای ماه‌ها، اگر نه سال‌ها، به درازا بکشد. در سایه این مشکلات بالقوه و بسیار جدی برای رهبر آمریکا، موضوع اوکراین از اولویت دهم به اولویت ده‌هزارم منتقل خواهد شد. برای کی‌یف و اروپا، این به معنای مرگ است.

حتی با وجود سقوط آزاد آمار تولید و صادرات نفت، پادشاهی‌های خلیج فارس قادر خواهند بود برای چندین سال کاملاً راحت - البته با روشی تا حدودی ریاضتی - به حیات خود ادامه دهند. اما بدون آب در آب و هوای محلی، آنها شانس زیادی نخواهند داشت، به خصوص که این آب لعنتی نه تنها مورد نیاز مردم، بلکه مورد نیاز صنعت نیز هست.

ماجراجویی در قبال ایران به همه دنیا این فرصت را داد تا در نهایت به این باور برسند که تلاش برای بازگرداندن سلطه جهانی واشنگتن، امری بی‌ثمر و نقش بر آب است؛ با این حال، در نظم نوین جهانی هنوز هم می‌توان جایگاه مناسبی برای ایالات متحده پیدا کرد.

مبانی عدم فهم چپ از ماهیت تلاطمات اجتماعی در ایران، از «دولت نا متعارف» و «رژیم ولایت فقیه» تا «نه به جنگ»، ناتوانی چپ رادیکال از فهم رابطه دولت و طبقات اجتماعی.

چرا جنگ، چرا با ایران و چرا امروز؟ ریشه های مادی جنگ کدامند و عواقب آن چه خواهند بود؟ تأثیر جنگ بر مبارزه طبقاتی در ایران چه خواهد بود؟ در جنگ آلترناتیوها چه چیز تغییر خواهد کرد؟

صورت مسأله روشن است. این یک جنگ وجودی است که در یک سر آن جامعه‌ای به دفاع از حیات خویش برخاسته است. با تمام عناصر خوب و بدی که اجزای مختلف آن را تشکیل می‌دهند. در این جامعه اکنون معیار قضاوت هیچ نیست جز رویکرد به جنگ. جنگی که حتی مهر خود را بر مبارزه طبقاتی نیز خواهد کوبید. از یک سو هم وسعت و دامنه عمل کارگران را محدود خواهد کرد و هم از سوی دیگر با عقب راندن نیروهای اهریمنی مدافع نظم سرمایه سالار غرب بخش قابل توجهی از قدرت تخریبی طبقه حاکم علیه طبقات محروم جامعه را از بین خواهد برد.

«اسرائیل بزرگ» تنها بر ویرانه‌های خاورمیانه ساخته می‌شود: بر خرابه‌های مصر، لبنان، اردن، سوریه، عربستان سعودی و عراق که تمام یا بخشی از آن‌ها در منطقه میان نیل و فرات قرار دارند. اما آیا این دیوانگی نیست، آن هم از نوع کاملاً غیرواقع‌بینانه‌اش؟ با این حال، کمی بیش از صد سال پیش، پروژه تأسیس یک دولت یهودی در سرزمین فلسطین هم دیوانگی به نظر می‌رسید، اما به زور بر اعراب بومی توسط مقامات اشغالگر بریتانیا تحت عنوان «وطنی برای ملت یهود» تحمیل شد.

اینجاست که باید پا به میدان گذاشت و با شکل‌دادن جریان‌ها و تشکل‌های ضدفاشیستی در برابر این صهیون‌- فاشیست‌ها ایستادگی ‏کرد. دم زدن از حق آزادی بیان برای دشمنان بشریت، یعنی چراغ سبز دادن به ناوهای جنگی آمریکایی. عوعوی این سگان ‏زنجیری امپریالیسم، دعوتنامه‌ای است برای بمب‌ها و اف ۳۵های ناتو. اکنون لحظه‌ی انتخاب است، دیگر نقد و افشا و تحلیل این ‏آکسیون فاشیستی در نشریه دانشجویی کفایت نمی‌کند. یا با تمام قدرت در برابر فاشیسم قرن حاضر می‌ایستیم، یا تاریخ تاریک‌ترین ‏صفحات خود را برایمان ورق خواهد زد.‏

 

اگر بخواهم تصویری کلی در مورد کارخانه بدهم، باید بگویم که کارگران و جامعه در منگنه ترس از جمهوری اسلامی و اپوزیسون گیر کرده‌اند، بین فشار معیشتی جمهوری اسلامی در طول چندین سال از یکطرف و اپوزیسیون منحطِ و وقیح از طرف دیگر، بین رسمی نبودن قراردادها و ترس از اخراج شدن توسط همان کارفرمای خصوصی شده به دست جمهوری اسلامی.

گفتاری به بهانه مباحثات و مجادلات پیرامون حضور فعالان چپ ضد امپریالیست در تظاهرات ۲۲ بهمن. نسبت کمونیسم معاصر با جمهوری اسلامی و با بلوک اپوزیسیون فاشیستی آن

کراهت لمپن فاشیسم پهلوی‌چی ها مانع از دیدن آن می‌شود که بلوای «ژن،‌ ژیان، آزادی» راه بازکن این حجم از انحطاط سیاسی بود. دانشجویان «فرهیخته» دانشگاه شریف فحاشی را به مثابه شکل مدرن مبازه نسل زد تئوریزه کردند. آنها با افتخار «سبزی پلو با ماهی...» را نعره کشیدند. چماقداران پهلوی فقط این فرهنگشان را تا حد نهایی خود توسعه دادند. پهلوی‌چی های ۱۴۰۴ امتداد منطقی ززآ بودند و ززآ هم امتداد منطقی بنفشی که خود به نوبه خود امتداد منطقی سبزی که خود آن نیز محصول جنبش اصلاحات بود. از آن زمان تا امروز یک سیر منطقی از لیبرالیسم تا صهیوفاشیسم طی شده است.

کارل مارکس در زمان خود نوشت: "انقلاب اجتماعی قرن نوزدهم نمی‌تواند چکامه ‏خود را از گذشته بگیرد، بلکه تنها می‌تواند آن را از آینده بجوید‎.‌‏ این انقلاب ‏نمی‌تواند با خود آغاز کند، مگر آنکه همهٔ خرافه‌باوری نسبت به گذشته را کنار ‏گذاشته باشد." این شاید عجیب به نظر آید، اما من با توجه به نوشتن هفت‌صد ‏صفحه درباره‌ی انقلاب بزرگ اجتماعی قرن بیست، این تذکار را برای سوسیالیسم ‏قرن بیست و یکم معتبر دانسته و زیرش امضاء می‌گذارم.‏

رفقای کارگر،

در ماه‌های اخیر شاهد بودیم که چگونه اعتراضات گسترده‌ی کارگران پیمانکاری‌ها و کارگران عسلویه و پارس جنوبی با بی‌اعتنایی کامل از سوی دولت و کارفرمایان روبرو شده است. در مقابل، همگان شاهد بودند که چگونه دولت با اولین تحرکات بازاریان در اوایل دی‌ماه به صرافت جلب نظر آنان افتاده و به سرعت اقداماتی را برای پاسخگویی به مطالبات آنان در دستور کار خود گذاشت. این روالی است که تا به امروز، مستقل از این که چه دولتی زمام امور را در دست داشته باشد، نسبت به طبقه کارگر اعمال شده است. به این ترتیب حاکمیت عامدانه و آگاهانه منکوب کردن طبقه کارگر و بی‌توجهیِ مطلق به خواسته‌های آنان را در پیش گرفته است در حالی که برای جلب نظرِ نه فقط کارفرمایان رانت‌خوار بلکه همچنین انواع مفت‌خورهای بی‌خاصیت اما پُرمدعای جامعه مداوما در حال باج دادن به آنان بوده است. همین روال شرم‌آور است که سفله‌ترین عناصر جامعه را بر شریفترین آنان حاکم کرده است. همین روال ضدکارگری است که به پایمال شدن ارزش‌های انسانی در جامعه و در مقابل به اشاعه گسترده انحطاط انجامیده است.

آنچه در دی‌ماه ۱۴۰۴ برای همیشه تغییر کرد. چرا ایران وارد دوران نوینی از حیات خویش شد و چرا تمام مؤلفه های مبارزه طبقاتی پس از دی‌ماه با پیش از آن متفاوت خواهند بود. تلاقی کدام خودویژگی های داخلی و جهانی به این آرایش جدید منجر شدند؟ کدام دریچه ها به روی کمونیسم معاصر باز می‌شوند.

عجز و لابه‌ی یکی از مشتریان توجهم را به خودش جلب کرد. آقا توروخدا من خیلی به این پول نیاز دارم، زنم بیمارستانه، حالش خیلی خراب است، لطفا الآن واریز کنید. ...اگر امروز پول را پرداخت نکنم می‌میرد. اگر باور نمی‌کنید بیایید نگاه کنید، گوشیش را از جیبش درآورد، فیلم زن جوانی بود که صورتش خونی بود، پرسیدم تصادف کرده؟ گفت نه هموفیلی دارد، مدام از چشمهایش خونابه می‌زند بیرون ، اگر این ۳۵ میلیون تومان را پرداخت نکنم از دستش می‌دهم. پرسیدم مگر این ها جزو بیماری های خاص نیستند؟ بودند، حالا دیگر نیستند، از موقعی که ارز ترجیحی حذف شده، خودمان باید هزینه داروها را پرداخت کنیم.

آنچه انبوه کارشناسان ایرانی را از تحلیل مسائل اقتصادی عاجز می کند تا علت هر فاجعه‌ای را به بی کفایتی و فساد این و آن نسبت دهند، تا آنجا که به زمین سیاست برمی گردد پرش از ماهیت جمهوری اسلامی در همان اوان شکلگیری اش به دهه شصت، و دیگری، یعنی در بعد اقتصادی، انکاری است بر تنها سرچشمه ی خلق ارزش که خود سرچشمه تمام این تضادها است. این است که بجای پرداختن به ریشه ها، تمام تحلیلهایشان در نهایت از آرایشی سطحی فراتر نرفته و در خدمت بازسازی همان بنیادهایی قرار می‌گیرد که سرمنشأ تولید فلاکت حاضر بوده و خواهند بود.

دفاع مقامات کنونی ونزوئلا و دلسی رودریگز جانشین مادورو از این تسلیم‌طلبی واپس‌گرایانه، از نظر وقاحت و ریاکاری حیرت‌آور است. «رئیس‌جمهور موقت» دلسی رودریگز و برادرش خورخه رودریگز، رئیس مجلس ملی، پشت سر هم سخنرانی‌های عوام‌فریبانه‌ای برای جمعیت‌های تحت کنترل کارگران نفت در شرکت دولتی PDVSA ایراد کردند.

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

صدا و تصویر