مطالب تازه

نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

زنده باد جمهوری شوروی افغانستان: خطاب به کمونیستهای افغانستان!

نوشتۀ: تدارک کمونیستی

رفقا، زمان عمل مشترک فرا رسیده است. زمان آن فرارسیده است که مشترکا به نبرد با دشمنان طبقاتی خویش برخیزیم؛ نیروی خود را یک کاسه کنیم؛ به تبادل نظر و مشورت با یکدیگر نشسته و به یاری همدیگر برخیزیم.

رفقا، با گرمترین درودها،

کشور شما، افغانستان، اکنون بیش از یک ماه است که در مرکز توجه افکار عمومی جهانیان قرار گرفته است. آنچه در کشور شما می گذرد تحولی است عمیق با ابعادی تاریخی و نتایجی دیرپا. بر متن جهانی پر از تلاطم و در حال تغییر، اکنون این کشور شماست که به یکی از کانونهای اصلی تحولاتی بدل گردیده است که نه فقط نظم آینده جغرافیای محدود کشور شما، بلکه نظم آینده منطقه و به تبع آن جهان را رقم خواهد زد. نه از آن رو که افغانستان خود به تنهائی بتواند آرایش جهان آینده را رقم زند، بلکه از آن رو که افغانستان اکنون به برآیند تازه ای از جدالها بین نیروهائی تبدیل شده است که هر کدام در سطح منطقه و جهان در شمار قدرتهای شکل دهنده به نظم کنونی و آینده جهان قرار دارند. این که افغانستان به مکانی برای تسویه حساب قدرتهای جهانی و منطقه ای تبدیل شده است امر تازه ای نیست. آنچه تازه است تغییر پایه ای توازن نیروهای درونی و بیرونی افغانستان است که چشم اندازهائی به کلی تازه را هم به روی کشور شما و هم به روی منطقه ما می گشاید.

بیش از چهار دهه قبل، در بحبوحه تحولات انقلابی ای که در همسایگی شما، در کشور ما ایران، در جریان بود، افغانستان با تشکیل یک جمهوری دمکراتیک دریچه ای امید بخش به سوی یک زندگی سعادتمند را به سوی خود و منطقه گشود. بر متن جهان دوقطبی پایان قرن بیستم، افغانستان همراه با نیکاراگوئه به یکی از آخرین کشورهائی تبدیل شد که در آن دولتی چپگرا شکل گرفت و در مسیر شکل دادن به جامعه ای با مردمانی سعادتمند و مرفه گام برداشت. جامعه ای که در آن نیروهای معطوف به آینده سرنوشت جامعه را به دست گرفته و حرکتی نویدبخش را از اعماق تاریخ به سوی آینده ای روشن آغاز نمود. حرکتی که نمی توانست در معرض تهدید ارتجاع امپریالیستی جهانی قرار نگیرد و چنین نیز شد. همچنان که در نیکاراگوئه با ضد انقلاب کنترائی چنین شد و همچنان که در ایران با یورش به چپ انقلابی و استقرار ارتجاع بورژوائی اسلامی چنین شد.

آنچه اما در افغانستان واقع گردید تراژدی ای بود به مراتب تلخ تر از آنچه بر نیکاراگوئه و بر ایران رفت. ائتلافی شوم بین ارتجاع امپریالیستی مدرن و حقوق بشری با نیروهای سیاه خفته در جامعه افغانستان دور بی پایانی از جنگ و خونریزی و تباهی را برای مردم افغانستان رقم زد که در درجه اول به نابودی تمام توان ترقیخواهی در افغانستان انجامید. افغانستان ترقیخواه، افغانستان عدالتخواه، افغانستان چپگرا، افغانستان رو به آینده توان ایستادگی در برابر هیولای ارتجاع مجاهدینی را نداشت که تمام نیرو و امکانات جهان امپریالیست آن را از خواب قرون بیدار کرده و با پمپاژ پول و سلاح و تجهیزات به جان مردم افغانستان انداخت. "جهان آزاد" به سرکردگی گنده لاتهای آمریکا و با معماری خبیث ترین نیروهای ضد کمونیست و ضد بشر سیا و ام آی 6 راه پیشرفت و توسعه افغانستان را برای همیشه مسدود کرد و جامعه شما را به ورطه هولناکی انداخت که هنوز هم در آن دست و پا می زند.

آنچه در این چهل سال بر جامعه شما گذشت نمایش پی در پی عروج و افول انواع ارتجاع مذهبی، قومی و امپریالیستی بود که یکی پس از دیگری بر صحنه سیاست افغانستان ظاهر شدند تا هر یک پس از مدتی جای خود را به شکل دیگری از ارتجاع واگذار کنند. از دولت مجاهدینی درگیر در جنگهای قبیله ای و قومی و گلوله باران مردم بیگناه شهرها تا خفقان قرون وسطائی طالبانی همراه با سنگسار و کشتن امید به آینده و محو حافظه تاریخی تمدنی چند هزارساله در دیار شما؛ و سرانجام با لشگرکشی دمکراسی های امپریالیستی با بیش از 36 ارتش متجاوز و برقراری هرج و مرج و غارت و فسادی به نام جمهوری افغانستان و دستگاه دست نشانده ای به نام دولت که انواع کلاشان و مزدوران و قوادان در رأس آن قرار داشتند. جامعه ای که هنوز از زخمهای گلوله باران شهرها توسط فرقه های مجاهدین و سپس سنگسارها و قطع دست های طالبانی التیام نیافته بود، به بلای شوم بمب افکن ها و پهپادهای مدرن هدایت شده از پایگاههای العدید قطر و نیومکزیکو دچار شد. جامعه ای که اکنون باید در سوگ زنان و مردان، سالخوردگان و کودکانی می نشست که در عروسی ها و مجالس عزا  قربانی بمبهای "هوشمند" دمکراتیک می شدند.

اکنون و در دومین دهه قرن بیست و یکم، تمام آن "نظم" پوشالی دست ساز امپریالیسم غرب فروریخته است و جامعه شما وارد دور تازه ای از حیات تاریخی خود شده است که هیچ کس در توازن قوای کنونی نه قادر به پیش بینی روندهای آینده آن است و نه قادر به شکل دادن به این روندها. تحولی که در کشور شما واقع شد نه محصول مبارزات رهائیبخش توده های کار و زحمت افغانستان بود و نه از دل یک مبارزه طبقاتی بیرون آمد. این فروپاشی نظام گندیده ای بود که تکیه گاه جهانی آن، پیمان متجاوز ناتو و بلوک امپریالیستی غرب به سرکردگی آمریکا، به لرزه درآمده است. با فروپاشی اربابان بود که شبه دولت نوکران فرو ریخت و با فرو ریختن آن شبه دولت تمام طرح ها و نقشه های گذار به یک دولت "فراگیر" با مشارکت دزدان و دلالان و غارتگران سابق و فرمانروایان اسبق اعاده حیثیت شده طالب نیز فرو ریخت. آن دم و دستگاه ساختگی که به نام دولت در ارگ کابل برقرار شده بود، حتی توان ادامه حیات با سازش و مشارکت در قدرت آتی را نیز نداشت. وضعیتی متناقض که راه حلی برای آن متصور نیست. همه آنچه طی سالها مذاکره در زمینه انتقال قدرت به دولتی تحت رهبری طالبان و در عین حال با مشارکت جنگ سالاران و سردمداران پیشین مورد توفق قرار گرفته بود، به یکباره فرو ریخت. اکنون در یک سو طالبانی قرار دارند که ناخواسته تمام قدرت نصیبشان شده است بی آن که توان شکل دادن به یک دولت پایدار در جامعه و در جهان تغییر یافته قرن بیست و یکم را داشته باشند و در سوی دیگر تمام بازیگران محلی، منطقه ای و جهانی که هر یک به نوبه خود در صدد شکل دادن به نظم آینده افغانستان با تأمین منافع خودند. منافعی که هیچگاه نمی توانند در کنار یکدیگر به همزیستی برسند.

رفقا،

از دهه های پایانی قرن بیستم تاکنون دنیا تغییرات شگرفی را به خود دیده است. جهان دو قطبی که جمهوری دمکراتیک افغانستان در دل آن زاده شد از بین رفته است و جای آن را نخست امپراطوری بلامنازع دول ناتو به سرکردگی آمریکا گرفت. همان نیروئی که نقش تعیین کننده در رقم زدن به سرنوشت تیره افغانستان داشت. اکنون پس از سه دهه ترکتازی، این نیرو نیز وارد دوران حضیض شده است و در مقابل آن هم قدرتهای بزرگ جهانی چین و روسیه قد کشیده اند و هم قدرتهای بزرگ منطقه ای. تحولات امروز افغانستان بدون این جابجائی های عظیم امکانپذیر نبودند. اما علیرغم همه اینها، موقعیت افغانستان در توازن قوای منطقه ای و جهانی هنوز همان موقعیت چهار دهه پیشین است. هنوز هم افغانستان عرصه نبرد قدرتهای جهانی و منطقه ای است و هنوز هم افغانستان کشوری نیست که بتواند به اتکای توان کارگران و زحمتکشان خویش راه سعادت آینده را باز کند. برعکس، هم امروز نیز شاهد آنیم که چگونه قدرتهای متخاصم برای کسب موقعیتی مناسب در افغانستان و تبدیل آن به اهرمی برای تقابل با رقبای دیگر در صدد ایجاد شکاف بیشتر در جامعه زخم خورده افغانستان اند.

از پاکستانی که حامی و تکیه گاه اصلی طالبان است تا هندوستان و ایران و چین و روسیه و ترکیه و قطر و عربستان و امارات و فرانسه و همسایگان آسیای میانه همه و همه در میدان نبرد افغانستان حضور دارند و هر یک به سهم خود در صدد افزایش نفوذ خویش در این جامعه است. بخشی از این صف بندی که به بلوک بازنده تحولات اخیر تعلق دارند و به نیابت از اشغالگران فراری وارد عمل شده اند، ترکیه و قطر و عربستان و امارات، به روشنی به دنبال ایجاد جای پائی برای تبدیل افغانستان به اهرم فشاری بر ایرانند تا بتوانند هم مانع تأمین منافع اقتصادی ایران شوند و هم جایگزین مناسبی برای اشغالگران پیشین بوده و در جهت تأمین منافع آنان اقدام کنند.

نیروهائی از قبیل چین و روسیه و ایران نیز که منافعشان در گرو ایجاد دولتی باثبات در افغانستان و برقراری آرامش در این کشور است، هیچ راهی برای رسیدن به چنین وضعیتی پیش روی خود ندارند. دولت طالبانی نمی تواند مقبولیت و مشروعیت لازم داخلی و جهانی را برای دستیابی به چنین ثباتی به دست آورد و تشکیل دولت باصطلاح "فراگیر" نیز هیچ نیست جز بازگشت به گذشته پر از تشنج و درد و رنج. به ویژه این که هر کدام از دول دخیل در وقایع افغانستان، تشکیل چنین دولتی را به نفع خویش تفسیر نموده و از آن به عنوان اهرمی در جهت تقویت نیروهای قومی و مذهبی نزدیک و یا وابسته به خود در افغانستان استفاده خواهد کرد و هم امروز نیز نشانه های آن آشکارا و به وضوح دیده می شود. از لابی قدرتمند حامی احمد مسعود و امرالله صالح مزدور در تاجیکستان و ایران (در عین لابیگری از هزاره ها) و برخی دول غربی –بویژه فرانسه – تا پیوند آشکار بین ترکیه و سران ازبک در افغانستان و تا تلاشهای عربستان برای احیاء نفوذ مدارس وهابی وابسته در رقابت با نفوذ گسترده قطر و ترکیه در میان طالبان و سرانجام تا حمایت وسیع و گسترده پاکستان از باند حقانی، نیروهای متخاصمی در مقابل یکدیگر صف کشیده اند که هر یک به تنهائی می توانند به مانعی غیر قابل عبور در برقراری ثبات و آرامش در افغانستان تبدیل شوند. آنچه تحت عنوان دولت "فراگیر" از سوی بازیگران اصلی به میان کشیده می شود، از کمترین امکان تحقق و در مقابل از بیشترین امکان تعمیق شکافها در جامعه افغانستان برخوردار است. تمام قدرت اقتصادی چین و توان سیاسی و نظامی روسیه نیز نمی توانند تغییری در این واقعیت پایه ای به وجود آورند. جامعه افغانستان دوران متلاطم و پر آشوبی را پیش رو دارد که بیش از هر چیز پر از بازیگرانی ارتجاعی خواهد بود. حاصل این دوران پر آشوب هر چه باشد، نتیجه آن تکوین یک صف نیرومند سوسیالیستی و انکشاف مبارزه طبقاتی در جهت وقوع یک انقلاب اجتماعی رهائیبخش توده های کارگر و زحمتکش افغانستان نخواهد بود. و این دقیقا چیزی است که سعادت مردم افغانستان شما در آینده در گرو آن است همچنان که سعادت مردم ایران و کل منطقه رنج دیده ما در گرو آن است.

رفقا،

به همین دلیل، یعنی به دلیل همین سرنوشت مشترک است که شما را مخاطب قرار می دهیم. بیش از چهل سال پیش، در کشور شما تحولی دورانساز واقع شد که ما، کمونیستها، چه در ایران و چه در سایر کشورها به سادگی از کنار آن گذشتیم. هیچ بریگاد بین المللی کمونیستی برای دفاع از تحول پیشرو و چپگرایانه ای که در افغانستان آغاز شده بود تشکیل نشد و رفقای ما در افغانستان طعمه ارتجاع امپریالیستی-مجاهدینی شدند. به همان ترتیب سرنوشت کمونیستها در ایران نیز در انزوای کامل از مبارزات بین المللی و منطقه ای رقم خورد و جمهوری اسلامی قادر گردید با سرکوب خونین کمونیستها نظم وحشیانه ای از انباشت سرمایه را در ایران برقرار کند.

اکنون و بعد از چهار دهه، دنیا به شدت تغییر کرده است. نه تنها گسترش سرمایه داری در اقصی نقاط جهان به پیوندهای تنگاتنگی بین جوامع مختلف انجامیده است، بلکه همچنین انکشاف تضادهای درونی سرمایه داری و تخاصم بلوکهای رقیب بورژوازی در سطوح منطقه ای کارگران و زحمتکشان کشورهای مختلف را نیز در برابر مشکلات و دردهای مشترکی قرار داده است. برای منطقه ما، این درهم تنیدگی سرنوشت جوامع ما با یکدیگر امری است غیر قابل انکار. از همین رو نیز هست که بورژوازی این کشورها به عمل در سطح کشوری محدود نمانده و هر کدام در سطح منطقه ای در صدد ایجاد ائتلافها و اتحادهائی با نیروهای همسو با خویش است. در افغانستان این به بارزترین وجهی خود را در پیوند انواع جنگ سالاران و سران قبایل و فرقه های مذهبی با دول قدرتمند منطقه به نمایش گذاشته و می گذارد. تنها ما، کارگران و زحمتکشان، ما کمونیستها، هستیم که هنوز پوسته های ملی و محلی خود را ترک نکرده و دن کیشوت وار در تلاش جنگ با آسیابهای بادی ارتجاع و بورژوازی هستیم. این را حتی به شکلی دردناک در عدم پیوند میلیونها کارگر افغانستانی در ایران با جنبش کارگری ایران نیز می توان دید. زمان آن فرا رسیده است که به این سرنوشت مشترک واقف گشته و با گامهای عملی در راستای گره زدن مبارزات خود در جبهه های مختلف برآئیم. بدون یک صف کمونیستی نیرومند در افغانستان و عراق و سایر کشورهای منطقه امر تدارک انقلاب اجتماعی در ایران با عظیم ترین دشواریها روبرو خواهد بود. و برای افغانستان با ساختار تخریب شده اجتماعی اش این امر به مراتب با دشواریهای عظیم تری نیز مواجه خواهد شد. متحدین واقعی کارگران و کمونیستهای افغانستان را باید در کارگران و کمونیستهای سایر کشورهای منطقه جست و نه در جنبشهای مدنی ای که نهایت افق تاریخی آنان پیوستن به خانواده جهانی همان اشغالگرانی است که بختک آنان تازه از روی افغانستان برداشته شده است.

رفقا، زمان عمل مشترک فرا رسیده است. زمان آن فرارسیده است که مشترکا به نبرد با دشمنان طبقاتی خویش برخیزیم؛ نیروی خود را یک کاسه کنیم؛ به تبادل نظر و مشورت با یکدیگر نشسته و به یاری همدیگر برخیزیم.

ما، سازمان تدارک کمونیستی، به سهم خود آماده برداشتن هر گامی در این جهت هستیم.

دستتان را به گرمی می فشاریم و با آرزوی وحدت طبقاتی کارگران کشورهایمان اعلام می کنیم،

زنده باد جمهوری شوروی افغانستان،

زنده باد جمهوری شوروی ایران،

زنده باد خاورمیانه سوسیالیستی

 

سازمان تدارک کمونیستی

5 میزان 1400 برابر با 5 مهر

27 سپتامبر 2021

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

http://tadarok.org

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر

بیاب