User account menu

  • ورود
خانه
تدارک کمونیستی

Main navigation

  • خانه

رکود تورمی: پیشنهاداتی برای روش تحقیق

بر این اساس از همان اول در اصالت علمی چنین مفاهیمی باید شک کرد. آنجائی هم که نظریه پردازانشان چنین مفاهیمی را به قول رفیق "ناقص و تعریف گرایانه" بیان می کنند، روشن می شود که چنین مفاهیمی ساختگی اند. علت این نقصان در تعاریف آن نیست که نظریه پردازان مزبور از اطلاعات کافی برخوردار نبودند، بلکه در آن است که خود مفهوم نتیجۀ هیچ بررسی علمی ای نیست

  • Read more about رکود تورمی: پیشنهاداتی برای روش تحقیق
  • Log in or register to post comments

ابو ترامپ الآمریکی

دونالد ترامپ به عربستان سفر کرد. دونالد ترامپ در عربستان رقص شمشیر کرد و در کنار آن بزرگترین معاملۀ اسلحۀ تاریخ آمریکا را نیز منعقد نمود. اعراب به وجد آمده اند و ناسیونالیسم ایرانی به خشم.

  • Read more about ابو ترامپ الآمریکی
  • Log in or register to post comments

شوالیه های سیاهپوش

در یک کلام حکومت بعد از انتخابات بی آبروتر، "رو سیاه تر"، متشتت تر و در مقابل مردم ناتوان تر خواهد بود و جنبش سرنگونی قدرتمندتر از قبل

  • Read more about شوالیه های سیاهپوش
  • Log in or register to post comments

۳۵ نفر از دو میلیون نفر: به مناسبت مرگ معدنچیان ذغال سنگ یورت

وجه مشترک این ۳۵ انسان با همۀ قربانیان دیگر سوانح کاری یک ویژگی آنان است: آنان به طبقۀ تولید کننده تعلق دارند. آنان فرزندان طبقۀ کارگرند. در میان آنان اسمی از صاحبان سهام و سرمایه نیست. این و فقط همین واقعیت ساده نشان می دهد که اینجا فقط قهر طبیعت در مقابل انسان نیست که عمل می کند. طبیعت طبقات نمی فهمد. اما چگونه است که در جریان کار قربانیان خویش را  فقط از میان فرزندان طبقۀ ویژه ای در جامعه بر می گزیند؟


 

۳۵ معدنچی و شاید هم بیشتر در انفجار معدن ذغال سنگ یورت در استان گلستان جان باختند. ۳۵ انسان با آرزوها و امیدهایشان، دردها و رنجهایشان با تلاش و زحمتشان به قعر خاک فرورفتند. دفتر زندگی ۳۵ انسان مفید، آری مفید، برای همیشه بسته شد. مفید برای عزیزانشان، برای دوستانشان و مهم تر از همه برای جامعه شان. مصیبت آنان اما این بود که آنها برای عزیزانشان مفید بودند بی آن که بتوانند برایشان حداقلی از یک زندگی بی دغدغه را فراهم کنند اما در مقابل، بیشترین فایده از آنان نه به آن عزیزان و نه حتی به جامعه می رسید بلکه نصیب کارفرمایشان می شد.

مرگ جزء جدائی ناپذیر جدال همیشگی انسان با طبیعت بوده است و همچنان نیز باقی خواهد ماند. اما در جهانی که هر روز و هر لحظه به طور فزاینده ای شاهد تسلط هر چه بیشتر انسان بر طبیعت است، مرگ در این جدال بیش از آن که ناشی از قهر طبیعت باشد، ناشی از قهر مناسباتی است که خود انسانها میان خود برقرار کرده اند.

۳۵ کارگر معدنچی در روز چهار شنبۀ ۱۳ اردیبهشت سال ۱۳۹۶، دو روز پس از جشن جهانی شان، در اعماق معدنی قربانی شدند. در همین یک روز اما ۶۴۰۰ کارگر دیگر نیز باید جان باخته باشند تا رقم دو میلیون و سیصد هزار نفر قربانی حوادث کار در سال شکل بگیرد. نه جنگ خونین سوریه و نه حتی جنگ ویتنام چنین مرگبار نبودند. در تاریخ بشر تنها جنگ جهانی دوم بود که هر سال بیش از این رقم قربانی گرفت. و تازه این نوک کوه یخ قربانیان سوانح کاری است. انبوه میلیونی کارگران و کارمندان جزئی که در نتیجۀ فشار طاقت فرسای کار به مرگ تدریجی یا ناگهانی زودرس در می گذرند در این آمار نیست. انبوه به مراتب بیشتر کارگرانی که برای همیشه از دور تولید خارج شده و در نتیجۀ بطالت فرسوده شده و دچار مرگ زودرس می شوند در هیچ آماری جا ندارند. این ارقام را نیز به رقم رسمی کشته شدگان سوانح کاری اضافه کنید، خواهید دید که حتی جنگ جهانی دوم نیز در مقابل کشتار طبقاتی بدون خونریزی رنگ می بازد.

۳۵ انسان دیگر جان باختند و عزیزانشان به عزایشان نشستند. اما وجه مشترک این ۳۵ انسان با همۀ قربانیان دیگر سوانح کاری یک ویژگی آنان است: آنان به طبقۀ تولید کننده تعلق دارند. آنان فرزندان طبقۀ کارگرند. در میان آنان اسمی از صاحبان سهام و سرمایه نیست. این و فقط همین واقعیت ساده نشان می دهد که اینجا فقط قهر طبیعت در مقابل انسان نیست که عمل می کند. طبیعت طبقات نمی فهمد. اما چگونه است که در جریان کار قربانیان خویش را  فقط از میان فرزندان طبقۀ ویژه ای در جامعه بر می گزیند؟ پاسخ روشن است. این فقط فرزندان این طبقه اند که به پیشگاه مرگ فرستاده می شوند. دیگران نظاره گرانی بیش نیستند که از قبل همین تلاش جانکاه فرزندان طبقۀ کارگر ارتزاق می کنند.

مادام که چنین است، تا زمانی که سوانح کاری فقط و فقط از دل یک طبقۀ جامعه قربانی می گیرند، این نظم حاکم بر جامعه است که باید بر صندلی اتهام نشانده شود. نظم حاکم بر جامعه و نه فقط رژیم سیاسی حاکم. این که در جمهوری عدل اسلامی چنین فجایعی به وفور واقع می شود، ویژگی این رژیم نیست. برعکس، گواهی بر آن است که این رژیم نیز تفاله ای است از قماش تفاله های دیگر که عناوینی متفاوت بر خود حمل می کنند. از دمکراسی تا اقتدار گرا و هر زهر مار دیگری. کسانی که انگشت اتهامشان را به سوی ولایت فقیه نشانه می روند و چنین جنایاتی را به پای ولی فقیه و نظام وی می نویسند، قصدشان نه تغییر این شرایط برای کارگران، بلکه تطهیر نظم حاکمی است که با، و یا بدون ولایت فقیه همین سرنوشت را برای کارگران رقم می زند. آنان بخشی از تلاش طبقۀ حاکم برای توجیه نظم مسلط بر تولید اجتماعی را به نمایش می گذارند. فاجعۀ مرگ کارگران برای آنان نیز، مانند هر نیروی اجتماعی دیگری، فرصتی است مناسب برای جا انداختن روایت خویش در اذهان تودۀ مردم کارکن.

و در شمار همین نیروهای اجتماعی وقیح ترین سوداگران مرگ و نمایندگان همین نظم ضد انسانی، چماقداران و چاقوکشان و رجاله هائی نیز قرار دارند که امروز لباس وزیر و وکیل بر تن کرده اند. اینان یا نخست با ترجیع بند "سهل انگاری" کارگران را مسئول چنین فجایعی اعلام می کنند و یا لااقل این "سهل انگاری" را به همان اندازه مقصر به شمار می آورند که فقدان شرایط ایمنی لازم را. آنان شبیه کسانی اند که کوهنوردانی را به مسیری بهمن خیز راهی می کنند تا سپس اگر کسی از میان آنان پایش را کج گذاشت وی را مسئول ریزش بهمن اعلام کنند. اینان جنایتکارانی اند که باید به سزای اعمالشان برسند.

مصلحین اجتماعی، سرمایه داران خیر و فرهیختگان عدالتخواه نیز فرصت را مغتنم می شمارند و با کوهی از آمار و ارقام و بررسی های "علمی"، فقدان شرایط ایمنی و کوتاهی صاحبان سرمایه ها و دولتهای مستقر در تأمین چنین شرایط مناسبی را مسئول چنین فجایعی اعلام می کنند. آنها به کارگران نشان خواهند داد که در کشورهائی که چنین موازینی رعایت می شوند تعداد قربانیان سوانح کاری بسیار کمتر است. آنها خواهند گفت که "ببینید، در آلمان سالانه ۵۰۰ نفر در سوانح کاری به قتل می رسند اما در چین ۶۰ هزار نفر". و سرانجام نتیجۀ بررسی ها و تحقیقاتشان را در گزارش سازمان جهانی کار می گنجانند که "بله، در این و آن کشور شرایط کار باید بهبود یابند و با استانداردهای روز انطباق داده شوند". این البته بخشی از حقیقت است. اما تنها بخش کوچکی از آن. و کسی که تمام حقیقت را نمی گوید، در حال دروغ گفتن است. آنها نمی گویند که در همان آلمان یا سوئد پیشرفته سالانه حتی ۵ سرمایه دار نیز در نتیجۀ سوانح کاری به قتل نمی رسند. وجدان آنان از مرگ ۵۰۰ کارگر چندان جریحه دار نمی شود. این را باید به پای تصادفات ناگزیری گذاشت که "متأسفانه" چاره ای برای آن نیست. هدف نه پیشگیری از مرگ کارگران در اثر سوانح کاری، بلکه تعدیل در تعداد جان باختگان است. این مصلحین را باید رسوا نمود.

و سرانجام شوالیه های چپ که با چنین فجایعی طبع انشانویسی شان در محکومیت نظام سرمایه داری گل می کند. آنانی که به تازگی آموخته اند که ترهات نامتعارف بودن جمهوری اسلامی و عدم امکان انباشت سرمایه را پشت برگ انجیر "رژیم سرمایه داری اسلامی" پنهان کنند. برای اینان البته "نظام سرمایه داری" مسئول وقوع چنین فجایعی است. اما این "نظام سرمایه داری" نه نظم زمینی و واقعی حاکم بر مناسبات انسانها با یکدیگر، بلکه استعاره ای است آسمانی، دشنامی است به رژیم و رژیم های حاکم. آنها البته بخش بیشتری از حقیقت را بر زبان می آورند، اما آنچه پنهان می کنند آنان را حتی از مصلحین اجتماعی نیز زیانبار تر می کند. اگر مصلح اجتماعی حقیقتا در صدد تعدیل شرایط برای کارگران است، این شوالیه ها در صدد به خدمت گرفتن نیروی کارگران برای حفظ همین نظم حاکم با عناوینی متفاوتند. آنان سرمایه داری را به دشنام می کشند، خواستار مجازات عاملین چنین فجایعی می شوند تا سرانجام به این نتیجه برسند که محیط کار باید ایمن سازی شود. آنان "کل دم و دستگاه سرمایه داری حاکم بر ایران" را محکوم می کنند تا نهایتا کیفرخواست "بر علیه عدم بکار گیری نکات ایمنی در محیط کار" را در مقابل آنان و جامعه قرار دهند. آیا حقیقتا تمایزی است بین این شوالیه های دروغین انقلابی و مصلحین اجتماعی؟ آری هست. آن مصلحین از صداقت بیشتری برخوردارند تا این شوالیه ها. آن مصلحین به خوبی می دانند که برای "ایمن سازی" محیط کار نیازی به محکومیت "کل دم و دستگاه سرمایه داری" نیست. کافی است در آن جرح و تعدیل نمود.

فاجعۀ مرگ کارگران معدن یورت نیز مثل تمام دو میلیون مرگ سالانۀ کارگران، برای کمونیستها فرصتی است تا یک بار دیگر پرسش فراموش شدۀ انقلاب اجتماعی را به میان کشیده و بنیانهای نظم مسلط بر جهان امروز را به باد بیرحمانه ترین انتقاد بگیرند. صحبت بر سر انقلاب اجتماعی است و نه انقلابی انتزاعی از نوع وعده های عوامفریبانۀ چپ. نقد پایه ای نظم معاصر بر متن فاجعۀ یورت در این نیست که موازین ایمنی کار رعایت نشدند. حتی در این نیز نیست که دولت به وظایفش عمل نکرد. در این نیز نیست که ولع سود اندوزی سرمایه داران مانع از تأمین چنین شرایطی است. همۀ اینها نقدهائی بر وجوه معینی از نظم حاکمند. هدف نهائی تمام این نقدها نه تغییر بنیانهای این نظام بلکه تغییر جوانبی از نظم حاکم با حفظ بنیانهای آن است. زندگی روزمره جامعۀ سرمایه داری اما هر لحظه نشان می دهد که تمام این جرح و تعدیل ها در واقعیت پایه ای سرنوشت اسارت بار طبقۀ کارگر و اکثریت محرومان جامعه کمترین تغییری ایجاد نمی کند. در همین واقعه نیز می توان رد پای این نظم حاکم را به وضوح دید و آن را به تیغ نقد سپرد.

پرسش اساسی در قبال فاجعۀ یورت در این است که چرا پس از صدها سال مبارزۀ سنگین و گاها خونین طبقۀ کارگر هنوز هم باید برای مهار زدن به حرص و ولع سرمایه دار مبارزه کرد؟ چرا هنوز هم بدیهیاتی از قبیل ایمنی شرایط کار باید موضوع مبارزه باشند؟ و مهم تر از همه، اگر این ایمن سازی صورت گرفت چه؟ آیا باید همچنان به این رضایت داد که بخشی از جامعه عمر مفیدش را در اعماق زمین و بالای دکلها و در جوار آتش گداختۀ کوره ها سر کند و بخش دیگری، اقلیتی قلیل، در ناز و نعمت از مواهب رنج و خون و عرق کارگران برخوردار باشد؟ آیا معدنی که از تهویۀ مناسب و ابزار لازم برای مهار حریق برخودار است معدن خوبی است برای طبقۀ کارگر؟ آیا چنین معدنی محل مناسبی برای کار است؟ بسیار خوب، اگر چنین است، چرا دفتر کار صاحبان سرمایه ها و دولتمردان و فرهیختگان و هنرمندان محترم را نباید در ۱۶۰۰ متری عمق زمین بر پا نمود؟ این تنها پرسشی جدلی نیست، پرسشی واقعی است که هر کارگری در جریان اعتصابش خطاب به کارفرما و مقامات دولتی بارها آن را بیان کرده است و با بیان آن جرقه ای از نقد پایه ای کمونیسم به نظم مسلط معاصر را نیز بیان نموده است: "آقای کارفرما، اگر راست میگوئید خودتان را یک روز جای ما بگذارید". این عبارتی است که در هر اعتصابی می توان از زبان کارگران شنید. این ریشۀ انتقاد کمونیستی است و همین است که باید تعمیم داد و به نقد همه جانبۀ نظم حاکم بدل نمود.

سرمایه داری وحشیانه ترین نظام تولیدی تاکنونی بشریت است. این نظامی است که به مثابۀ هیولاهای افسانه ها تنها با خوردن انسانها می تواند به حیات خویش ادامه دهد. اما خود این نظام بر چیزی بنا شده است که در طول تاریخ هزاران سالۀ بشر شکل گرفته است و در دوره های معین در قالب مناسبات معینی تجسم یافته است. بنیان پیدایش مالکیت خصوصی بر ابزارهای تولید و ظهور طبقات بر پیشرفت بشر در مواجهه با طبیعت و شکل گیری تقسیم کار پیشرفته تری تکوین یافته است که در سرمایه داری با گسترده ترین تقسیم کار اجتماعی تاکنونی به اوج خویش رسیده است. جنایت بزرگ طبقۀ سرمایه دار در این نیست که با حرص و ولع از تأمین شرایط مناسب کار اجتناب می کند. جنایت بزرگ طبقۀ سرمایه دار و دول حاکمش در این است که با چنگ و دندان از تقسیم کار اجتماعی موجود دفاع می کند و برای حفظ آن از بکارگیری هیچ خشونتی دریغ نمی کند. "آقا خودت را یک روز جای ما بگذار" دقیقا حمله به همین تقسیم کاری است که به همان اندازه مانع دستیابی تودۀ مردم کارکن و محروم به موهبات اجتماعی است که تقسیم جامعۀ کاستی هندوستان مانع از دستیابی "نجس" ها به مواهب تحت اختیار هندوها بود. انقلاب اجتماعی تنها انتقال قدرت سیاسی از طبقه ای به طبقه ای دیگر نیست، شخم زدن و زیر و رو کردن بنیانهای نظم کهنۀ کنونی نیز هست و باید باشد. و همین نیز می تواند در مرکز انتقاد کمونیستی قرار داشته باشد.

بگذار مصلحین اجتماعی و شوالیه های چپ امر "ایمن سازی محیط کار" را دنبال کنند و در کنفرانسهای بین المللی اتحادیه های شان از پیشرفتشان در این زمینه گزارش ارائه کنند. کارگر کمونیست از این خدمات استقبال خواهد کرد. همچنانکه محاکمه و مجازات کلیه دست اندرکاران چنین جنایاتی به جرم قتل عمد، از کارفرما گرفته تا مقامات دولتی مسئول واگذاری و بازرسی، مورد استقبال کارگران خواهد بود. از این بیشتر، باید این خواست را تبدیل به مطالبه ای عمومی کرد که بازماندگان هر کارگر جانباخته و از کار افتاده ای مادام العمر حقوقی را دریافت کنند که مدیر عامل شرکت مربوطه دریافت می کند. این کمترین خونبهائی است که می توان طلب کرد. اما هیچ کارگری نمی تواند توهمی نسبت به آن داشته باشد که بدون تهدید انفجاری اجتماعی نه ایمن سازی محیط کار هیچگاه به حد مطلوب خویش خواهد رسید و نه احدی از مسئولین چنین جنایاتی به مجازات خواهد رسید.

و سرانجام این که یک وجه چنین فجایعی در مناسبات مالکیتی است که می توان و باید فورا خواستار تغییر آنها شد. معادن و منابع طبیعی نه تنها ثروتهای متعلق به عموم جامعه اند، بلکه همچنین نخستین حلقۀ ارتباط انسان مولد با طبیعت پیرامون خویش نیز هستند. دقیقا به همین دلیل نیز کار در معادن یعنی قرار گرفتن به طور مستقیم در معرض قهر طبیعت. از هر سو که به ماجرا نگاه کنیم، تنها یک نتیجه از آن حاصل می شود: ملی سازی کلیه معادن و منابع طبیعی. با ملی سازی چنین منابعی نه تنها بخش بزرگی از کارهای تولیدی شاق و خطرناک از حیطۀ هوی و هوس و حرض سوداندوزی سرمایه دار و سهامدار خارج می شود، بلکه حوزۀ مسئولیت در قبال کارگران نیز به روشنی مشخص می گردد. در معدن ملی این دولت است که مستقیما مسئول حفاظت از جان کارگران است. به این ترتیب خیمه شب بازی ای که امروز بین صاحبان معادن و بازرسان و مقامات دولتی در جریان است و هر یک دیگری را مسئول چنین فجایعی می نامد یکباره پایان می یابد. دولت و فقط دولت است که در قبال چنین وقایعی مسئول شمرده خواهد شد.

 اما بحث کارگر کمونیست با رفقای دیگرش نمی تواند به اینها محدود باشد و یا حتی اساسا از چنین خواستهائی تشکیل شود. آنچه کارگر کمونیست از همین امروز می تواند با رفقای خویش در میان بگذارد و در فردای تشکیل دولت کارگری به فوریت اجرای آن را در دستور کار خویش قرار دهد، بر هم زدن بنیانهای نظم کنونی و بر پا کردن بنیانهائی نوین بر ویرانه های آن است. در مقابل چنین فجایعی، پایه ای ترین برخورد دست بردن به ریشه های آن تقسیم کار اسارت آور اجتماعی و مناسبات مالکیتی مبتنی بر آن است که بخش بزرگی از بشریت را محکوم به کار و زندگی در سخت ترین شرایط کرده است تا در مقابل اقلیتی از جامعه در مقام سازمان دهندگان و اداره کنندگان آن قرار بگیرند.

هیچ درجه از ملی سازی هنوز ذره ای در خود تقسیم کار اسارت آور اجتماعی تغییر ایجاد نمی کند و همین تقسیم کار است که فرزندان معدنچیان را به همان سرنوشت پدرانشان محکوم می کند. این تقسیم کار خود رکنی از بازتولید مناسبات طبقاتی است و تنها زمانی می توان از شر آن برای همیشه خلاص شد که تغییرات لازم در سازمان اجتماعی تولید امکان تحرک از یک عرصۀ فعالیت اجتماعی به یک عرصۀ دیگر را برای کلیۀ آحاد جامعه فراهم کند. تا آن زمان نیروی قهر سازمان یافته طبقۀ کارگر است که باید بتواند درجه ای از چنین امکانی را فراهم کند و این نیز شدنی نیست مگر با وادار کردن نسق داران "کار فکری" به انجام "کار یدی" در حدود و اندازه هایی معین. اگر اجرای چنین چیزی امروز عملی نیست، باید شبح قانونی را از همین امروز بر فراز سر صاحبان سرمایه و ریزه خواران آن به پرواز درآورد که در دولت کارگری آینده همراه با ملی شدن فوری کلیه معادن و منابع " کلیه مدیران چنین شرکتهائی مدت معینی از زمان کار خویش را باید در محیط کار روزمرۀ کارگران کار کنند و در مقابل هر کارگری باید محق باشد که زمان معینی را در دفاتر اداری شرکت مربوطه کار کند. حد و حدود آن را قانون تعیین می کند".

بگذار کابوس پرداخت مادام العمری به کارگران از کار افتاده و بازماندگان کارگران جانباخته خواب بر چشم صاحبکاران و دولت فخیمۀ آنان حرام کند. بگذار وحشت کار کردن در عمق هزار متری زمین و بر فراز دکلهای برق و در کنار کوره های گداز آهن بر سر نورچشمی های نخبگان صاحب امتیاز به پرواز درآید. خواهید دید که در کوتاهترین مدت بهترین موازین ایمنی در محیطهای کار نصب خواهند شد. هر گاه چنین شد، از فجایعی مثل فاجعۀ یورت به عنوان فجایعی دردناک سخن خواهیم گفت. مادام که چنین نیست، مادام که قربانیان چنین فجایعی تنها از دل یک طبقه بر می خیزند، ما نیز آنها را جنایت سرمایه داری می خوانیم.

با اندوه فراوان از مرگ رفقای کارگرمان و با عمیق ترین آرزوهای تسلی خاطر برای عزیزان آنان،

تدارک کمونیستی – جنبش برای سازمانیابی حزب پرولتاریا

۱۶ اردیبهشت ۹۶

۶ مه ۲۰۱۷

tadarok@yandex.com

  • Read more about ۳۵ نفر از دو میلیون نفر: به مناسبت مرگ معدنچیان ذغال سنگ یورت
  • Log in or register to post comments

فکوهی، فرهادی و ابتذال طبقۀ متوسط

حتی در آلمان گوته و مارکس و هگل نیز کلان رسانه ها از این که یک کارگردان فیلم کوتاه نامزد دریافت یک جایزۀ اسکار درجۀ دو شود چنان ذوق زده می شوند که دست کمی از کیک اسکار ایرانیان ندارد. گو این که طبقۀ متوسط ایران حقیقتا در این زمنیه هم یکی یکدانه است و شاید هیچ طبقۀ متوسط دیگری در هیچ نقطه ای از جهان اینچنین مبتذل و خود کم بین و حقیر نباشد. وقتی دولتشان با غرور اعلام می کند که "ایرباس خریدیم" (نه این که ساختیم)، جامعۀ مدنی شان هم همین گندی است که هست

  • Read more about فکوهی، فرهادی و ابتذال طبقۀ متوسط
  • Log in or register to post comments

روز اقدام کارگری با شعور طبقاتی یا اعتراض سمبلیک بر زمین بورژوازی؟ بیانیه به مناسبت اول ماه مه

رفقا، به حرف آنانی گوش ندهید که از کمونیسم داستانی تخیلی و مربوط به آینده می سازند. به آنانی اعتماد نکنید که می گویند "کمونیسم البته خوب است، اما باید واقع بین بود. اکنون وقت مبارزه برای حداقل دستمزد است."  آنان شاید زمانی آرمانگرایانی پرشور بودند، اکنون اما خادمان بورژوازی اند. در هر رنگ و لباسی که باشند و به هر زبانی که سخن بگویند.

  • Read more about روز اقدام کارگری با شعور طبقاتی یا اعتراض سمبلیک بر زمین بورژوازی؟ بیانیه به مناسبت اول ماه مه
  • Log in or register to post comments

شکی نیست که سوریه از سلاحهای شیمیائی برخوردار است

جهان تغییر کرده است و قدرتی که در سال 2002 مقدرات جهان را با یکه تازی تعیین می کرد، اکنون در تکاپوی حفظ موقعیتی است که دورانش به سر آمده است. این قدرت ممکن است باز هم دست به ماجراجوئی های خطرناک بزند. اما این فقط تکرار "خطا"های گذشته نخواهد بود. این بار هم ابعاد فاجعه و هم عواقب آن برای خود آن قدرت جهانی خطرناکتر از آن خواهند بود که بتوان از یک تکرار سادۀ اشتباه سخن گفت. شانس مقابله با این سلطه طلبی جهانی نیز از جمله در همین مخاطرات نهفته است.

  • Read more about شکی نیست که سوریه از سلاحهای شیمیائی برخوردار است
  • Log in or register to post comments

پاسخ روسیه - 1

آنچه توسط جبهۀ متحد چپ-لیبرال-نئوکان در ماههای اخیر بر علیه ترامپ به اجرا درآمد کمپین نبود، سونامی بود. نه تنها راه رفتن و دست دادن و دست ندادن ترامپ به عنوان شواهد بیماری روانی به کار گرفته شدند، بلکه بیش از آن و با وقاحتی غریب خود او به عنوان جاسوس و آلت دست پوتین معرفی گردید

  • Read more about پاسخ روسیه - 1
  • Log in or register to post comments

Schreibtischtäter: در حاشیه واقعۀ خان شیخون سوریه

پرسشی که با واقعۀ شیمیائی ادلیب باید به میان کشید این نیست که چه کسی عامل این واقعه است. پرسش این است که مجازات کسانی که از همان لحظۀ اول اعلام خبر به روشنی طرف مقابل جنگ را متهم اعلام کرده و به دوپینگ شورشیان "معتدل" النصره و فتح الشام و امثالهم پرداخته اند را چه کسی باید تعیین کند. شورشی عضو فتح الشام و النصره اگر شکست بخورد یا دربدر خواهد شد و یا در همان میدان به قتل خواهد رسید. ژورنالیستی که پشت جبهۀ او را تشکیل می دهد چه؟

  • Read more about Schreibtischtäter: در حاشیه واقعۀ خان شیخون سوریه
  • Log in or register to post comments

از سرمایه داری مهرورز تا سرمایه داری تدبیر و امید-2: تداوم شتاب انباشت در بخش سرمایه انحصاری

در دهه 80 نیز همچون دو دهه ی پیش از آن، کاهش دائمی سطح دستمزدهای واقعی کارگران و کاهش ارزش کار لازم چه به صورت مطلق و چه نسبی تداوم داشته و کلیت بورژوازی ایران را منتفع نموده است. علاوه بر این بازتوزیع سودِ لایه های پایین تر بورژوازی به نفع بخش بزرگتر آن–که در تحلیل نهایی به علت بالاتر بودن ترکیب ارگانیک سرمایه صورت می گیرد- همچنان به توسعه انحصارات کمک کرده است.

  • Read more about از سرمایه داری مهرورز تا سرمایه داری تدبیر و امید-2: تداوم شتاب انباشت در بخش سرمایه انحصاری
  • Log in or register to post comments

مبارزه اقتصادی؟ کدام مبارزه اقتصادی است و با کدام اهداف؟- 1

تفاوت دستمزدها بین کارگران بخشهای مختلف تولید پیش از آن که عوامل سیاسی در آن دخالت داشته باشند، در اثر قوانین اقتصادی ای که در توزیع ارزش اضافۀ کل اجتماعی عمل می کنند شکل می گیرد. حتی یک کارگر ساده در کارخانه ای با ترکیب ارگانیک بالاتری از سرمایه می تواند دستمزدی بیش از یک کارگر ماهر در یک کارگاه کوچک ریخته گری یا تراشکاری دریافت کند. به این دلیل که ترکیب ارگانیک بالای کارخانه مزبور به این معناست که بخشی  از ارزش اضافه تولید شده در کارخانه های با ترکیب ارگانیک پائین تر سرمایه و انبوه کارگاه ها و واحدهای کوچک تولیدی نصیب صاحبان آن کارخانه می شود.

  • Read more about مبارزه اقتصادی؟ کدام مبارزه اقتصادی است و با کدام اهداف؟- 1
  • Log in or register to post comments

13 کارگری که به حبس ابد محکوم شدند و حکایت بورژوازی ملی

13 کارگر برای مرگ یک نفر به حبس ابد محکوم شدند. حکمی سنگین که حتی برای قتل عمد نیز به سختی صادر می شود. حکمی که بیش از هر چیز حاکی از انتقامی طبقاتی است و با موازین حقوق جنحه و جنائی مرسوم در اکثر کشورهای دنیا هیچ قرابتی ندارد.

 

  • Read more about 13 کارگری که به حبس ابد محکوم شدند و حکایت بورژوازی ملی
  • Log in or register to post comments

پول پوت و 600 میلیون دلار خسارتی که کامبوج باید به آمریکا بپردازد

نام کامبوج در "افکار عمومی" جهانیان در درجۀ نخست با دیکتاتوری خونین "کمونیستی" خمرهای سرخ تداعی می شود. دیکتاتوری ای که به طور مسلم مسئول قتل عام نیمی از جمعیت 7 میلیونی کامبوج معرفی شده و به عنوان تجسم خونین کمونیسم به طور مداوم در معرض دید جهانیان قرار می گیرد 


 دولت آمریکا از کامبوج خوستار غرامتی بالغ بر 600 میلیون دلار شده است. خسارتی که دولت آمریکا برای هزینه های حمایت این دولت از دیکتاتوری ژنرال لون نول اکنون خواستار استرداد آن است. ژنرال لون نول در سال 1970 از طریق کودتای نظامی سازمان دهی شده توسط سیا پرنس سیهانوک، شاه کامبوج، را که در سفر به پکن و مسکو به سر می برد از قدرت خلع نمود و دیکتاتوری نظامی ای را بر کامبوج حاکم کرد که تا سال 1975 قدرت را در دست داشت. در سال 1975 لون نول توسط خمرهای سرخ به رهبری پول پوت سرنگون شد. اکنون دولت آمریکا برای حمایتش از این دولت دست نشانده خواستار غرامت از کامبوج است.

کامبوج امروز البته کامبوج خمرهای سرخ نیست. این نیز کشوری است تأمین کنندۀ نیروی کار ارزان برای کارخانجات چینی و مواد خام برای بازارهای جهانی. کشوری با تمام مشخصات همۀ کشورهای دیگری که در دهه های اخیر زیر چتر حمایت بازار جهانی با ارگانهایش، صندوق بین المللی پول و بانک جهانی، قرار گرفته اند. با فقر گسترده ای که به علت تسلط مناسبات دهقانی البته هنوز ابعاد فقر کشورهای تماما سرمایه داری را به خود نگرفته و جمعیت قلیلی از ثروتمندان افسانه ای.

اما تاریخ جنگ ویتنام و وقایع منجر به قدرت گیری و سپس سقوط خمرهای سرخ هنوز زنده تر از آنند که بتوان از آنها به عنوان وقایعی دور دست که تنها در پستوهای حافظۀ تاریخی ملت کامبوج جا گرفته اند، از آنها سخن گفت. این وقایع دو وجه متفاوت را در بر میگیرند. دو وجهی که قضاوت "افکار عمومی" جهانی و مردم کامبوج از آنها کاملا متفاوت و متضاد است.

نام کامبوج در "افکار عمومی" جهانیان در درجۀ نخست با دیکتاتوری خونین "کمونیستی" خمرهای سرخ تداعی می شود. دیکتاتوری ای که به طور مسلم مسئول قتل عام نیمی از جمعیت 7 میلیونی کامبوج معرفی شده و به عنوان تجسم خونین کمونیسم به طور مداوم در معرض دید جهانیان قرار می گیرد. پول پوت – در کنار استالین و البته هیتلر - نامی است که در مجادلات سیاسی برای بی اعتبار کردن طرف مقابل کارآئی کامل دارد. از وجه دیگر تاریخ آن سالهای کامبوج کمتر کسی چیزی میداند و یا اگر هم می داند آن را به هیچ وجه هم سنگ جنایات پول پوت قلمداد نمی کند. اگر چنین بود، اگر آن وجه دیگر تاریخ کامبوج آن سالها در ذهن جهانیان حضور داشت، دولت آمریکا به هیچ وجه به خود اجازه چنین وقاحتی را نمی داد. تصویر دولتمرد - و همچنین شهروند وفادار به این دولت - آمریکائی این است که دولت آمریکا از یک دولت مدرن در کامبوج که آیندۀ روشنی را برای این کشور نوید می داد حمایت کرده است. در پس پردۀ ادعای غرامت دولت آمریکا حقانیتی نهفته است که این دولت برای خود قائل است. گوئی که در آن سالها برای توسعۀ کامبوج به دولت آن کشور کمک کرده است و این کمکها بر باد رفته اند. واقعیت اما چیز دیگری است.

در سال 1970 و پس از قدرت گیری لون نول، یعنی زمانی که دولت مرکزی پنوم پن دست نشاندۀ آمریکا بود، دولت آمریکا تهاجم گستردۀ نظامی خویش به کامبوج را آغاز کرد. این تهاجم بر خلاف ویتنام نه با هدف اشغال کامبوج بلکه با هدف قطع راه ارسال اسلحه چین و شوروی از طریق کامبوج به ویتنام شمالی و ویت کنگ صورت می گرفت. متناسب با این هدف، بمباران گستردۀ کامبوج در دستور کار قرار گرفت. این بمباران از سال 1970 آغاز و تا سال 1974 ادامه داشت. تمام مناطق حاشیۀ رود مکنگ هدف بمباران گستردۀ هواپیماهای آمریکائی قرار گرفت. در این سه سال بیش از 500 هزار تن بمب بر کامبوج ریخته شد. این مقدار دو برابر کل بمبی بود که آمریکا در جنگ جهانی دوم بر ژاپن فروریخت و بیش از کل بمبی که بر آلمان فرو ریخت. بر کامبوج کوچک نیمی از بمبی ریخته شد که در کل جنگ جهانی دوم توسط آمریکا مورد استفاده قرار گرفت. علاوه بر اینها هر جا که امکانش بود، مین گذاری شد.

در نتیجۀ بمباران آمریکا بیش از 500 هزار نفر از مردم کامبوج به قتل رسیدند و کل روستاهای این کشور خالی از سکنه شد. روستائیان برای فرار از بمباران خانه و مزرعه را رها کرده و به سمت پنوم پن و شهرهای بزرگ دیگر سرازیر شدند که تحت کنترل ژنرال دست نشاندۀ خود آمریکائیان بود. کشاورزی کامبوج یکسره ویران شد و در سال 1975، یعنی سال به قدرت رسیدن خمرهای سرخ، قحطی و مرگ وسیع توده ای به خطری فوری تبدیل شده بود. در چنین شرایطی بود که خمرهای سرخ قدرت را به دست گرفتند و از این نقطه به بعد فصل دیگری در تاریخ کامبوج شروع شد و همین فصل است که به عنوان سندی از جنایت بر علیه بشریت در اذهان تودۀ جهانیان به ثبت رسیده است. درست به مانند تصویری که برای دهه های طولانی از سرخپوستهای جنایتکاری در اذهان حک شد که به کاروانهای زنها و کودکان بیگناه سفیدپوستان کشاورز حمله کرده، پوست سر مردان را می کندند و به زنان تجاوز نموده و کودکان را به سیخ می کشیدند. بر سر خمرهای سرخ نیز همین آمد و کوچکترین ابراز تردید دربارۀ ابعاد جنایات خمرهای سرخ با حدت و شدت تمام در نطفه خفه شد و منتقدی مثل چامسکی هم وادار به خفقان شد.

واقعیت حاکمیت خمرهای سرخ اما کاملا متفاوت بود. پول پوت در شرایطی قدرت را به دست گرفت که تمام ساختارهای تولید کشاورزی نابود شده بود و در کشوری که تولید آن تقریبا منحصرا در بخش کشاورزی صورت می گرفت این یعنی از هم پاشیدن بنیادهای تولیدی کامبوج. روستاها خالی از سکنه و شهرها پر از شکمهای گرسنه بودند. برای پاسخ به این وضعیت بود که خمرهای سرخ سیاست خالی کردن شهرها و گسیل تودۀ مردم بیکار و خارج از مدار هر گونه تولیدی به روستاها را در دستور کار گذاشتند. سوسیالیسم روستائی خمرهای سرخ را نمی توان منحصرا مؤلفه ای ایدئولوژیک به شمار آورد و وضعیت اضطراری کشور را در نظر نگرفت. این در واقع نوعی سوسیالیسم روستائی جنگی بود.

بدون اعمال قهر هیچ صحبتی از ایجاد تغییر نمی توانست در میان باشد و بدون تردید آنها برای اجرای این سیاست دست به خشونت نیز زدند. بدون تردید آنها حتی خشونتی شدیدتر بر علیه دست نشاندگان آمریکا نیز به کار گرفتند و سرانجام بدون تردید آنها نسبت به اقلیتهای چینی و ویتنامی نیز سیاست دوستانه ای اتخاذ نکردند. اما تمام اینها در مقایسه با فاجعۀ پیش از آن از یک سو و در مقایسه با دستاوردهای سیاست خمرهای سرخ از سوی دیگر، در ابعادی کاملا متفاوت نمودار می شوند.

سیاست بازگرداندن جمعیت به روستاها در کوتاهترین زمان با موفقیتهای چشمگیر همراه بود. در طرف یک سال، نه تنها تولید کشاورزی بازسازی شده بود، بلکه در پایان سال 1976 حتی بخشی از محصولات کشاورزی صادر نیز شد. پول رسما از میان رفت و بانکداری و نزول خواری هم همراه با آن رخت بر بست. بانکدارها برای کشت برنج به مزارع فرستاده شدند و بانکها منفجر شدند. کاری ابلهانه که تنها با کینۀ عمیقی قابل توضیح است که در میان تودۀ بینوایان فشرده در شهرها نسبت به نخبگان مالی قابل فهم است.

سه سال حاکمیت خمرهای سرخ برای تودۀ محروم دهقانان و مستمندان کامبوج نه تنها دوران ترور و وحشت نبود، بلکه برعکس، دورانی از بازگشت به زندگی عادی و تأمین حداقلی از معاش بود. این دورانی بود که در آن آموزش برای روستائیان اجباری شد. برنامۀ خمرهای سرخ باقی ماندن در سطح روستاها نبود. برعکس، بازسازی کشاورزی در این برنامه مقدمه ای بود برای تأمین اساسی ترین نیازهای کشور برای تهیه مقدمات رشد صنعتی آن.

و چنین شد که امروز حافظۀ تاریخی ملت کامبوج از وقایع آن دوران به گونه ای کاملا متفاوت یاد می کند.  اسرائیل شامیر، روزنامه نگار یهودی سوئدی با اصلیت روسی در سال 2012 به کامبوج سفر کرد تا دربارۀ وقایع دوران مزبور تحقیقات بیشتری به عمل آورد. آنچه او پیش از همۀ نکات دیگر در گزارش یادآور می شود حیرت وی از تلقی حاکم بر مردم کامبوج از دوران مورد بحث است. شامیر می نویسد که برای مردم کامبوج هنری کیسینجر، همان کیسینجر برندۀ جایزۀ صلح نوبل، جنایتکاری است که در خاطره ها مانده است و نه "رفیق" پول پوت. پول پوت در مقابل به عنوان یک قهرمان ملی در خاطرۀ مردم کامبوج جا گرفته است. او عنوان می کند که مردم کامبوج در مقابل صحبت از "هولوکاست کمونیستها" فقط با مسخره کردن پاسخ می دهند. با این حال او به این اظهارات استناد نکرده و برای یقین پیدا کردن از وقایع و دیدن بقایای آن از دید یک منتقد از مزارع چونگ اک که محل به قتل رساندن قربانیان خمر سرخ بود و پس از سقوط آنان به پارک یادبودی برای جنایات خمرهای سرخ تبدیل شد نیز بازدید کرد. تنها توصیفات وی از این پارک برای نشان دادن بی پایه بودن تبلیغات ضد کمونیستی غرب کافی است.

شامیر می نویسد: "برای گوش دادن به طرف مقابل من به مزارع چونگ اک سفر کردم. جائی که قربانیان ادعائی خمرهای سرخ در آنجا به قتل رسیده و دفن شده اند. این مکانی است در 30 کیلومتری پنوم پن؛ پارک سبز مرتبی با یک موزۀ کوچک که بیشتر توسط توریستها بازدید می شود. نوعی "یاد واشم" برای کامبوج. تابلوئی اظهار می دارد که گاردهای خمرهای سرخ دو تا سه بار در ماه بین 20 تا 30 زندانی را به اینجا می آوردند و بسیاری از آنان را به قتل می رساندند. برای سه سال این رقم به عددی کمتر از 2 هزار نفر می رسد. اما تابلوی دیگری می گوید که آنها حقیقتا حدود 8 هزار جسد را کشف کرده اند. و بعد تابلوی دیگری که میگوید بیش از یک میلیون نفر به قتل رسیده اند. نوآم چامسکی گفته بود که رقم مردگان در کامبوج احتمالا «با ضریب هزار» افزایش یافته است.

هیچ عکسی از کشتارها در دست نیست؛ موزۀ بی بضاعت اما به جای آن نقاشی های ساده ای را به نمایش می گذارد که در آنها به سبک و سیاق سنتی یک مرد قوی در حال کشتن یک مرد کوچک است. روی تابلوهای دیگری نوشته شده است «اینجا ابزارهای قاتلین نگهداری می شده است، اما چیزی از آنها باقی نمانده است» و مندرجات دیگری از این قبیل. برای من این یادآور داستان اسپانسور شدۀ دیگری از جنایات سرخهاست مثل ترور استالین در جریان قحطی اوکراین...".

مردمی که شامیر با آنان سخن گفته است به وی گفتند که تعداد قربانیان تهاجم ویتنام به کامبوج به مراتب بیش از کشته های دوران خمرهای سرخ بود. و همچنین تعداد کودکان و دهقانانی که در اثر اصابت مینهای کارگذاری شده آمریکائیان به قتل رسیده اند. امروز، یعنی بیش از چهل سال پس از آن وقایع، هنوز نیز روستائیان هنگام کار به مینهای ضد نفر بر می خورند و همچنین به بمبهای منفجر نشده ای که روی زمین مانده اند و برای خنثی کردن آنان روستا باید تخلیه شود.

تاریخ تاکنونی بشر را فاتحان نوشته اند و تردید در روایت این فاتحان یک پیش شرط دستیابی به آگاهی است.

2 فروردین 96

22 مارس 2017

http://www.counterpunch.org/2012/09/18/pol-pot-revisited/

http://www.revcom.us/a/v19/910-19/918/polpot.htm

  • Read more about پول پوت و 600 میلیون دلار خسارتی که کامبوج باید به آمریکا بپردازد
  • Log in or register to post comments

از سرمایه داری مهرورز تا سرمایه داری تدبیر و امید –مدخل

از سال 89 آثار نفوذ رکودی که در سال 87 اولین نشانه های خود را به نمایش گذاشته بود در این بخش هم پدیدار گردید. برخلاف ادعا و تصور عده ای تحریم های بین المللی علیه اقتصاد ایران نه علت رکود اقتصادی، بلکه تنها کاتالیزوری بود که روند رکود اقتصاد از نفس افتاده ی ایران را تسریع نمود و آخرین ضربه را به طرح های دولت احمدی نژاد برای مهار رکود وارد آورد

  • Read more about از سرمایه داری مهرورز تا سرمایه داری تدبیر و امید –مدخل
  • Log in or register to post comments

1+5 کردی در هولیر که همان اربیل است

پرسشی که طرح می شود این است که چرا در این مورد کومه له با نام خود، یعنی با عنوان "کومه له، سازمان کردستان حزب کمونیست ایران"، در این میز گرد شرکت نکرده است؟ چرا "حزب کمونیست ایران" که لااقل در نام و در ادعا سازمانی محدود به کردستان نیست، در این میزگرد شرکت داشت؟

  • Read more about 1+5 کردی در هولیر که همان اربیل است
  • Log in or register to post comments
Pagination
  • صفحه اول « First
  • صفحه قبل < قبلی
  • …
  • صفحه 42
  • صفحه 43
  • صفحه 44
  • صفحه 45
  • صفحه جاری 46
  • صفحه 47
  • صفحه 48
  • صفحه 49
  • صفحه 50
  • …
  • صفحه بعد بعدی >
  • Last page Last »
Subscribe to