نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

گفتگوئی دربارۀ بحران اقتصادی 2008

نوشتۀ: بهمن شفیق

رقابت روزافزون بین بلوکهای اقتصادی رقیب جهانی، رقابت بین قطبهای اقتصادی درون خود بلوکها، تخریب ظرفیت تولیدی کل اقتصادهای ملی و جنگها برای تقسیم و تجدید تقسیم بازارها از آن زمان به بعد هر چه بیشتر چهره جهان معاصر را رقم می زنند. درک تحولات کنونی در عرصۀ سیاست جهانی بدون درک ریشه های بحران سال 2008 غیر ممکن است. با آن بحران اقتصاد سرمایه داری وارد دوران جدیدی شده است.

******************

گفتگوی حاضر در سال 2008 و در زمانی صورت گرفت که بحران اقتصادی جهانی هنوز نخستین مراحل اوج خویش را پشت سر میگذاشت. از آن تاریخ تا کنون بیش از 5 سال گذشته است. بحران سال 2008 به پایان رسید، بی آن که چشم انداز دورانی از رونق در مقابل سرمایه داری گشوده شود. برعکس. از آن زمان به بعد دنیا وارد دوران به مراتب متلاطم تری شده است. رقابت روزافزون بین بلوکهای اقتصادی رقیب جهانی، رقابت بین قطبهای اقتصادی درون خود بلوکها، تخریب ظرفیت تولیدی کل اقتصادهای ملی و جنگها برای تقسیم و تجدید تقسیم بازارها از آن زمان به بعد هر چه بیشتر چهره جهان معاصر را رقم می زنند. درک تحولات کنونی در عرصۀ سیاست جهانی بدون درک ریشه های بحران سال 2008 غیر ممکن است. با آن بحران اقتصاد سرمایه داری وارد دوران جدیدی شده است. بحران 2008 نقطۀ پایانی نظمی را تشکیل می داد که پس از فروپاشی دیوار برلین و با عنوان "نظم نوین جهانی" شناخته می شد. علیرغم وقوع بحرانهای مقطعی و نقطه ای – از قبیل بحران تایلند و کشورهای آمریکای لاتین - مقطع زمانی سال 1989 تا سال 2008 دورانی از انباشت سرمایه  بر متن تخریب ظرفیتهای تولیدی کشورهای بلوک شرق سابق را شکل می داد. در سال 2008 این روند به فرجام خود رسیده بود. رشد ظرفیت تولیدی سرمایه از یک سو و فقدان عرصه های جدید سرمایه گذاری، شرایط نوینی را به وجود می آوردند. شرایطی که به بحران سال 2008 ختم شد. غلبه بر بحران، تنها به منزلۀ گذار از دوران بحران به دوره ای از حداقل انباشت سرمایه بود. تخریب ظرفیتهای تولیدی سرمایه های رقیب، از درون همان بحران آغاز شد و همراه با غلبه بر آن نه تنها خاتمه نیافت، بلکه با حدت و شدت بیشتری به وقوع پیوست. این روند تخریب در هیچ نقطه ای مثل اروپا چنین آشکار در معرض دید قرار نگرفت. جائی که شاخه های کاملی از اقتصاد ملی کشورهای متعددی در جنوب اروپا یا نابود شده و یا تحت قیمومیت سرمایه های قدرتمند آلمانی و روسی و چینی و ژاپنی قرار گرفته اند. با این حال این روند تخریب هنوزنه تنها به پایان نرسیده است، بلکه شاید بتوان گفت حتی هنوز به درستی آغاز نشده است. هنوز برای ورود به دورانی از شکوفائی و رونق همه جانبه ، سرمایه های به مراتب بیشتری باید از دور خارج شوند و ظرفیتهای عظیم تری از تولید باید از کار بیفتند.

بررسی این تحولات از جمله وظایف دوران جدید است. گفتگوی حاضر حاوی نکاتی است که می توانند به عنوان بخشی از این بررسی مورد توجه قرار بگیرند. در رابطه با خود گفتگو توضیح سه نکته لازم است.

نخست این که در بخشی از گفتگو به نظریه پردازان چپ نیز اشاره می شود. از جمله به نظریه پردازانی که بحران سال 2008 را ناشی از خصلتهای ضدتولیدی سرمایه مالی قلمداد نموده و ترکیدن حباب بورس را عامل وقوع بحران می دانند. همچنین به نظریه پردازانی اشاره می شود که وقوع بحران را ناشی از افزایش شکاف بین دستمزد و درآمد در کشورهای متروپل – و بویژه آمریکا- دانسته و در واقع فقر عمومی طبقۀ کارگر و محرومان جامعه را عامل بحران قلمداد می نمودند.  ارزیابی ارائه شده در گفتگو از گسترش و یا ظهور این دسته نظریات چپ، علیرغم نگاه انتقادی، هنوز یک ارزیابی مثبت است. حقیقتا نیز در سال 2008 این امیدواری وجود داشت که چنین نطریه های چپی همراه با پیدایش جنبشهای اعتراضی، به نظریات رادیکالتری تحول یافته و در سیر مبارزه طبقاتی تأثیر مثبتی از خود بر جا گذارند. این ارزیابی نادرست از آب درآمده است. با جنبشهای اعتراضی و بویژه با جنبش اشغال وال استریت، مجموعۀ نظریه پردازان چپ همراه با نظریه هایشان عملا به عنوان ترمز این جنبشها ظاهر شده و نه تنها به انکشاف مبارزه طبقاتی یاری نرساندند، بلکه برعکس، در ادغام این جنبشهای اعتراضی در نظام موجود و به مثابه اهرمی برای تجدید سازمان سرمایه نقش ایفا نمودند.  (برای نمونه نگاه کنید به استفن تامینو، آیا اشغال وال استریت کمونیسم است؟). از سال 2008 به این سو جنبشهای متعددی در اقصی نقاط جهان سرمایه داری شکل گرفته اند. از جنبش دورانساز نان و آزادی در جهان عرب و شمال آفریقا تا جنبش اعتراضی جنوب اروپا و جنبش ویسکانسین و سرانجام جنبش اشغال به مثابه نقطۀ اوج رادیکالیسم تمام این جنبشها. امروز مشخص شده است که نظریات چپ منتقد نظام، نه تنها ظرفیت هدایت این جنبشها را به سوی مبارزات طبقاتی نافی نظم موجود و به سوی اقدامی انقلابی برای فراتر رفتن از نظم موجود نداشتند، بلکه به عنوان واسطه هائی ایدئولوژیک در جهت ادغام این جنبشها در نظم موجود عمل کرده اند. این موضوعی است که باید در بررسی های آتی به تفصیل بیشتر مورد توجه قرار بگیرد.

دوم این که در جریان گفتگو به این اشاره می شود که مادام که شرایط مناسب سودآوری سرمایه فراهم نباشد، هیچ درجه ای از بازگرداندن اعتبار و اعتماد به نظام قادر به هدایت سرمایه ها به عرصۀ تولید نخواهد بود. در آنجا به این اشاره می شود که حتی در صورت به گردش افتادن چرخۀ تبادلات مالی بین بانکها، سرمایه های به گردش افتاده بیش از آن که وارد عرصۀ تولید شوند، به احتکار طلا و به بورس رو خواهند آورد. مشاهدۀ رشد بازارهای بورس و رکوردهای تاریخی شاخص های بازارهای مالی، صحت این ارزیابی را نشان می دهند. رشد این شاخصها به مراتب بیش از رشدی است که در تولید واقعی صورت می گیرد. برای طرفداران تز سرمایه مالی به مثابه حباب یا به مثابه سرمایه انگلی، این شواهد علائمی هستند برای هشدار بیشتر دربارۀ لزوم مهار سرمایه های مالی. در تحلیل مارکسیستی اما ریشه های این رشد شتاب یابنده را باید در موانع واقعا موجود بر سر راه دستیابی به نرخ سود کافی برای سرمایه گذاری جست و نه در مهارناپذیری سرمایه های مالی. بررسی دقیق تر این موضوعات نیز در زمره کارهائی است که باید انجام داد.

و بالاخره نکته سوم این که در گفتگو به این نیز اشاره می شود که برخلاف ترندهای جهانی، در ایران طرفداران تبیین بحران از موضع دست راستی اگر قویتر از نظریه پردازان چپ بورژوازی نباشند، لااقل اقلیت قدرتمندی را تشکیل می دهند. در زمان انجام گفتگو، حقیقتا در غرب نظریه پردازان دست راستی در تبیین بحران در محاق نسبتا کامل قرار گرفته و اقتصاددانان چپ بورژوازی، کینزیان ها و نئو کینزیان ها کاملا دست بالا را داشتند. در ایران اما همان زمان نظریات اقتصاددانان دست راستی بورژوازی مبنی بر این که علت بحران اقتصادی دخالت بیش از حد دولت در بازار سرمایه است، با قدرت تمام حضور داشتند. تحولات پنج سالۀ اخیر و سونامی درون طبقه ای بورژوازی ایران که با کنار زدن جریان احمدی نژادی منجر به پاکسازی همۀ عوامل مزاحم در نظریه پردازی و سیاستگذاری اقتصادی و واگذاری قدرت تصمیم گیری به دست راستی ترین عوامل بازار - کارگزاران اتاقهای بازرگانی و مؤتلفه و غیره - گردید، تأکیدی است بر صحت این ارزیابی. موج دست راستی درون طبقه بورژوازی در ایران که با افزایش قدرت جناح روحانی – رفسنجانی به توازن قوای جدیدی در درون طبقۀ حاکم و دولت منجر شده است، نه تنها جریان مزاحم احمدی نژادی را از سر راه خود برداشته است، بلکه همچنین از ایستگاه بینابینی جنبش سبز با نخست وزیر محبوب امام و اقتصاددانان شبه کینزی او نیز عبور کرده است. این روند قابل پیش بینی بود. نه تنها این، بلکه جنبش کارگری می توانست با پیش بینی این روند، در مقابل وقوع آن تدابیر لازم را نیز اتخاذ کند. اینجا نیز این چپ بود که با معرفی احمدی نژاد به عنوان جریان نئولیبرالی و یا حتی فاشیستی مانع تشخیص این تحول گردید. چپ فکر میکرد بالاتر از سیاهی احمدی نژاد وجود ندارد و تجربه خلاف آن را نشان داد. اما در این میان فرصت آرایش صفوف طبقه کارگر برای مقابله با این تحول از دست رفت. و این مهم ترین عاملی است که انجام دقیق تر بررسی ها در زمینه تحولات اقتصادی در سطح جهان، و به تبع آن در ایران، را الزامی می کند. طبقه کارگر ایران مجاز نیست یک بار دیگر در چاله توهمات چپ گیر کند.

بهمن شفیق

3 آذر 1392

24 نوامبر 2013

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر