تأملاتی بر تراژدی خونین دی ماه: ۲- انقلاب روزها برپا میشود
کراهت لمپن فاشیسم پهلویچی ها مانع از دیدن آن میشود که بلوای «ژن، ژیان، آزادی» راه بازکن این حجم از انحطاط سیاسی بود. دانشجویان «فرهیخته» دانشگاه شریف فحاشی را به مثابه شکل مدرن مبازه نسل زد تئوریزه کردند. آنها با افتخار «سبزی پلو با ماهی...» را نعره کشیدند. چماقداران پهلوی فقط این فرهنگشان را تا حد نهایی خود توسعه دادند. پهلویچی های ۱۴۰۴ امتداد منطقی ززآ بودند و ززآ هم امتداد منطقی بنفشی که خود به نوبه خود امتداد منطقی سبزی که خود آن نیز محصول جنبش اصلاحات بود. از آن زمان تا امروز یک سیر منطقی از لیبرالیسم تا صهیوفاشیسم طی شده است.
ساعت رویاروئی با حقیقت - ایران پس از دیماه خونین
آنچه در دیماه ۱۴۰۴ برای همیشه تغییر کرد. چرا ایران وارد دوران نوینی از حیات خویش شد و چرا تمام مؤلفه های مبارزه طبقاتی پس از دیماه با پیش از آن متفاوت خواهند بود. تلاقی کدام خودویژگی های داخلی و جهانی به این آرایش جدید منجر شدند؟ کدام دریچه ها به روی کمونیسم معاصر باز میشوند.
دی ماه خونین: روایتی از کف خیابان های تهران – گزارش دریافتی
عجز و لابهی یکی از مشتریان توجهم را به خودش جلب کرد. آقا توروخدا من خیلی به این پول نیاز دارم، زنم بیمارستانه، حالش خیلی خراب است، لطفا الآن واریز کنید. ...اگر امروز پول را پرداخت نکنم میمیرد. اگر باور نمیکنید بیایید نگاه کنید، گوشیش را از جیبش درآورد، فیلم زن جوانی بود که صورتش خونی بود، پرسیدم تصادف کرده؟ گفت نه هموفیلی دارد، مدام از چشمهایش خونابه میزند بیرون ، اگر این ۳۵ میلیون تومان را پرداخت نکنم از دستش میدهم. پرسیدم مگر این ها جزو بیماری های خاص نیستند؟ بودند، حالا دیگر نیستند، از موقعی که ارز ترجیحی حذف شده، خودمان باید هزینه داروها را پرداخت کنیم.
شوک درمانی خونین ۲ - رقص مرگ
آنچه در این جامعه به هیچ وجه تحمل نمیشود و همچنان تابو است، مبارزه طبقاتی کارگران است. در این جامعه میتوان فعال مدنی و سلبریتی و ژورنالیست و مشاور و مهره تولید و به بیبیسی و اینترنشنال و سیا و موساد صادر کرد، میتوان هر از چند گاه با آنها تصفیه حساب کرد و آنها را مورد تعقیب قرار داد و سپس دوباره با آنها لاس زد و راهشان را باز گذاشت؛ اما تحمل کارگر کمونیست غیر ممکن است. این تابوی جمهوری اسلامی و اپوزیسیون اوست!
خیابان را سازمان بدهید – گزارش دریافتی
اونجا بی اختیار گریهام گرفت. حس میکردم به عنوان یه کمونیست چقدر بدرد نخورم که این مردم مظلوم با ظاهری که معلومه از طبقات فرودستن راه نجاتشون رو توی اسپرم تشخص یافته پهلوی جستجو میکنن. همینطور داشتیم به پیش میرفتیم که یهو نیرو های سرکوب جلومون ظاهر شدن. ما عقب جمعیت بودیم و نمیدیدیمشون ولی میدیدم که گاز اشک آور میزدن.
و خون جاریست - گزارش دریافتی
سرمو آوردم بالا. دستم خودم نبود، بالا تا پایین هرچیزی که تو ذهنم اومد رو فوش میدادم. پاهام شل شده بود، چرا انقدر رد خون. چند قدم رفتم جلوتر که شیشه های خرد شده یه مغازه کف پیاده رو حواسم رو به خودش جلب کرد. تا خواستم برم جلوتر پام تو زمین قفل شد. انگار گوسفند سر بریدن، حجم زیادی خون. گرم. قرمز. تاریک. بغضم گرفته بود. از وحشت نمیدونستم چیکار کنم. چند قدمی دویدم تا از اون حجم زیاد خون فرار کنم. فقط میخواستم از اون محل دور شم،
از آن پنجشنبه خونین – یک گزارش دریافتی
با هر تلاشی بود خودم را کنار پیاده رو رساندم. باید از لابه لای جمعیت خودم را به مقصد میرسوندم. حواسم رفت سمت شعار جاوید شاه و این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده. سرم را به سمت شعار دهندگان کج کردم. نزدیکای ده نفری بودن، اکثرا لباس های سیاه، شلوارهای شیش جیب و ماسکی سیاهی بر صورت که موتور سوارها بر صورت میگذارند و فقط چشمهایشان پیدا بود.
تأملاتی بر تراژدی خونین دی ماه: ۱- این جوی خون
مسأله این است که اما «رها کردن زمام امور به دست تقدیر» و «حکمرانی اللهبختکی» در جامعه سرمایه داری به معنای حکمرانی نکردن نیست، به معنای سپردن حکمرانی به جامعه مدنی، به جامعه بورژوایی و قوانین کور و آهنین اقتصادی آن، و خارج کردن آن از حیطه اختیار دولت است. «تحلیل قدرت دولت مرکزی» نه عارضه ناخواسته این سیاستورزی، بلکه هدف آن است.