گذار به فاز جدید اقتصاد مقاومتی در ایران
بعبارتی دیگر، کشیدن شیره کارگران توسط سرنگ دانش، و تزریق آن به انحصارات، وظیفه ای است که شرکتهای کوچک صنعتی در دولت احمدی نژاد از عهده آن برنیامدند و این امر بخصوص در دولت آقای رئیسی بر دوش تکنیسینهای شاغل در شرکتهای دانش بنیان گذاشته شده است.
منصور حکمت و پایان چپ انقلابی ایران (کتاب)
منصور حکمت و پایان چپ انقلابی ایران: انباشت سرمایه و مبانی نظری چرخش چپ از دمکراتیسم ضدامپریالیستی به لیبرالیسم پروامپریالیستی (کتاب)
منصور حکمت و پایان چپ انقلابی ایران: انباشت سرمایه و مبانی نظری چرخش چپ از دمکراتیسم ضدامپریالیستی به لیبرالیسم پروامپریالیستی (قسمت دوم)
تقابل بین بازار داخلی به مثابه حوزه انباشت تحت حفاظت دولت خودی و بازار جهانی، پایه مادی گرایشات مختلف درون طبقه بورژوازی را تشکیل می دهد ... نزد مارکس حرکت کل سرمایه های اجتماعی چیزی نیست جز مجموعه حرکتهای اجزاء مختلف و در عین حال مستقل تشکیل دهنده آن. و برآیند توازن قوای همین اجزاء مختلف تشکیل دهنده کل سرمایه اجتماعی است که گرایشات عمومی حاکم بر این یا آن دولت معین را نیز رقم می زند. گرایش به جهانی شدن و جهانی عمل کردن و درهای باز به همان اندازه یک جزء لاینفک این حرکتها است که گرایش به حفظ منافع در بازار خودی و دفاع از منافع ملی.
منصور حکمت و پایان چپ انقلابی ایران: انباشت سرمایه و مبانی نظری چرخش چپ از دمکراتیسم ضدامپریالیستی به لیبرالیسم پروامپریالیستی (قسمت اول)
روشن است که اگر او دست به تبیین رابطه مشخص سرمایه داری ایران با سرمایه داری جهانی می زد نمی توانست به چنین نتیجه مهملی برسد که بورژوازی "ملی" یک اسطوره است. همه داده های مشخص اقتصادی بر وجود تضادهای معینی بین بورژوازی ایران و سرمایه داری جهانی حکایت می کردند. همچنان که در مورد هر بورژوازی دیگری در هر کشور دیگری چنین است. اما او به جای ورود به بررسی این تضادهای مشخص برای اثبات عدم امکان وجود یک بورژوازی ملی با انتقال بحث به سطح دیگری از انتزاع و به میان کشیدن "کل سرمایه اجتماعی" همراه با مفهوم کلی و عمومی "سرمایه انحصاری" و گره زدن انباشت سرمایه به آن، به انکار امکان انباشت سرمایه به طور کلی در بازار داخلی دست زد
مختصری درباره جهانی سازی
این تصور می تواند بدان منجر شود که یک سرمایه دار صنعتی بپندارد که او استثمارگر نیست، بلکه خودش توسط سرمایه مالی استثمار می شود. او به عنوان یک کارفرما و سرمایه دار صنعتی، [در این تصور] در حقیقت یک کارگر است، در حالیکه بورس بازان و سهام داران بدون کار کردن سود به جیب می زنند.