در ششمین ماه دور جدید جنگی که با تجاوز وحشیانه بلوک امپریالیستی-صهیونیستی آمریکا و اسرائیل به ایران آغاز شد، جامعه ما و کل منطقه در یکی از حساسترین لحظات تاریخ خویش قرار گرفته است. آنچه امروز در این جنگ واقع میشود و نتایجی که از آن حاصل میشوند فقط زندگی و حیات امروز ما را تحت تأثیر قرار نمیدهد. این جنگ آرایشی را برای کشور و منطقه رقم خواهد زد که برای نسلها پابرجا خواهد بود. نه فقط ما، بلکه فرزندان ما و فرزندان فرزندان ما نیز در جهانی زندگی خواهند کرد که خروجی این جنگ برایشان رقم زده است. جنگی که مانند دیگر جنگهای سرنوشت ساز تاریخ فقط به تغییر رابطه بین دول متخاصم کشورهای درگیر ختم نخواهد شد بلکه همچنین آرایش متفاوتی از توازن طبقات دارا و فقیر، سرمایهدار و کارگر، را نیز شکل خواهد داد. و آنچه در این آرایش ناشی از جنگ شکل خواهد گرفت دیگر بهسادگی قابل تغییر نخواهد بود.
اگر این تغییرات به زیان طبقات محروم جامعه واقع شوند، فرزندان آنها برای نسلها بار این محرومیت را به دوش خواهند کشید و اگر به نفع این طبقات باشد، ثمرات شیرین آن نیز لااقل برای مدت طولانی به جا خواهند ماند. از همین روست که در چنین لحظات حساس تاریخی دیگر نمیتوان آنگونه به تمشیت امور پرداخت که پیش از این. این دورهای است از تلاطمات سنگین سیاسی، اقتصادی و نظامی که از قواعد معمول دورانهای تکامل آرام جوامع تبعیت نمیکنند. دوران خارقالعادهای است که نیازمند پاسخهای خارقالعاده است. برای ایران، این پاسخ فوری، ضروری و حیاتی از نظر ما فقط در یک چیز است: خلع قدرت از دولت و مجلس و واگذاری تمام قدرت به خیابان. یا تمام نیروی خواهان تغییر به نفع توده های محروم جامعه در این راه متحدانه عمل خواهد کرد و به موفقیت خواهد رسید و یا سرنوشت جامعه به دست طبقات حاکم رقم خواهد خورد و فجایعی سنگین در انتظار ما خواهد بود. از همین روست که لازم میدانیم شما را خطاب قرار دهیم. هم شما کارگران، هم مردم سلحشور کف خیابان و هم تمامی عدالتخواهانی را که برای برطرف کردن بیعدالتی های امروز در حال نبردند.
رفقای کارگر،
نخست از شما آغاز میکنیم. از شما که در تمام چهار دهه گذشته شاهد تخریب دستاوردهای اجتماعی خویش و سقوط تدریجی و یا گاه پرشتاب سطح معیشت خود بودهاید. از شما که در تمام این سالها شاهد آن بوده اید که رؤسای جمهور و قاضیالقضاتها و رؤسای مختلف مجلس به طور مداوم برای تأمین نیازمندیهای کلان سرمایهداران با نمایندگان آنان در حال مغازله و شور و مشورت و بده و بستان بودهاند و در مقابل کمترین خواستهای شما با زبان شلاق و تهدید و حبس و مجازات با شما سخن گفتهاند. از شما که ذره ذره شاهد آب رفتن حقوق خود بودید و امروز اکثریت عظیم شما حتی در حسرت یک قرارداد ثابت کاری در ازای استثمار شدن هم باید بمانید.
از روزی که نخستین موشکهای دور جدید جنگ تجاوزکارانه شلیک شدند معلوم بود که جامعه و حکومت دیگر همان جامعه و حکومت پیش از آغاز جنگ نخواهند بود. لحظه تاریخی ای که جنگ در آن واقع میشد و تضادهایی که به جنگ منجر شده بودند، حکم میکردند که نتایج جنگ فقط به یک تغییر در توازن قوای طرفین جنگ محدود نخواهد ماند و به تغییر در روابط طبقات درون جامعه نیز منجر خواهد شد. روندی که با فرماندهی اتاقهای بازرگانی و تعرض بیمحابای نمایندگان و کاربدستان سرمایه در دولت و پادوهای آنان در مجلس پیش از آغاز جنگ نیز در جریان بود و در تراژدی دی ماه خونین ۴۰۴ بازتاب خود را یافته بود یا باید متوقف میشد و یا با سرعت بیشتری ادامه مییافت. توقف آن در گرو مبارزه طبقات محروم جامعه بود و شتاب بخشیدن به آن در دستور کار تمام دستگاه دولتی و ارکان نظام قرار داشت. از سران سه قوّه تا بدنه اداری و اهرمهای رسانهای و شبکه مزدوران «کارشناسان» طبقه حاکمه. و امروز، شش ماه بعد، باید اعتراف کرد که صف بالائی ها، سخنگویان سرمایه و ثروت و مدافعان اقلیت انگلی جامعه، نیرومندتر بوده است از صف ما کارگران. نتیجه قدرت آنها و ضعف ماست که امروز خود را در دلار بیش از ۲۰۰ هزارتومانی و تورم بیش از ۱۰۰ درصدی بر مواد ضروری زندگی ما منعکس میکند و در تداوم تصمیمات بیمحابای دولتمردان - بی توجه به مصائب ناشی از جنگ - برای تجدید توزیع هر چه بیشتر ثروت اجتماعی از پایین به بالا، از جیب خالی توده های محروم به کیسه گشاد مفتخورهای طبقه حاکمه، خود را نشان میدهد.
البته که در این شش ماه نیز مانند همه ماهها و سالهای پیشین، مبارزات شما کارگران پیمانکاریها، پرستاران، بازنشستگان، پاکبانان و غیره همچنان ادامه داشته است. اما امروز باید برای شما روشن شده باشد که علیرغم تمام اهمیت این مبارزات و گریزناپذیری آن، چشم انداز ناچیزی برای موفقیت آنها میتوان تصور کرد. قدرت اجبار شرایط مادی زندگی ابزار برندهای است در دست طبقه حاکم برای عقب راندن و ناکام گذاشتن مبارزات ما. بر این قدرت نابرابر در آن میدانهای کوچک و پراکنده مبارزه کارگاهی نمیتوان غلبه کرد. آن مبارزات کارگاهی هنگامی قدرت واقعی خود را بسط خواهند داد که با تحولات بزرگی که در حال وقوعند گره خورده، از آنها نیرو بگیرند و خود نیز بر آنها تأثیر بگذارند. و نقطه ثقل این تحولات بزرگ امروز در کف خیابان و در تظاهراتهای شبانه مردم سلحشور علیه جنگ و تجاوز امپریالیستی-صهیونیستی است. این آن نیرویی است که فراتر از این یا آن کارگاه قادر به تغییر توازن قوا به نفع محرومان جامعه خواهد بود. در شرایطی که جنگی تعیین کننده بر سر آینده جامعه در جریان است، نمیتوان در میدانهایی خارج از میدان اصلی جنگ به پیروزیهای قابل توجه دست یافت. اگر نتایج آن میدان اصلی جنگ بر زندگی همه ما تأثیرات پایدار خواهند گذاشت، آنگاه باید اهمیت آن میدان اصلی جنگ را شناخت و به نحوی در آن مداخلهگری نمود که صف طبقات حاکم تضعیف و صف محرومان تقویت شود. به بیان دیگر، حتی اگر بسیاری از شما رفقای کارگر در این یا آن میدان شبانه به رزم مردم کف خیابان پیوستید، با این حال در آن تجمعات نشانی از حضور متحدانه شما دیده نمیشد. این در حالی است که گرایش غالب بر تجمعات شبانه در خیابانها نه گرایش دفاع از کلان سرمایهداران و بورس بازها و شارلاتانها و کلاهبردارها، بلکه گرایش دفاع از محرومان و بهبود معیشت آنان است. اگر حضور شما در مقابل دفتر مدیریت در درون کارگاه یا بیمارستان و یا در مقابل ساختمان شهرداری یا بیمه های اجتماعی برای حقوق عقب مانده و حق بازنشستگی و امثالهم عادیترین شکل مبارزه روزمره شماست، در این دوران پر تلاطم باید به این پی برد که آن اشکال دیگر کفایت نمیکنند. قدرت آن مبارزات هنگامی افزایش مییابد که در تجمعات شبانه در خیابانها نیز بیانیه های شما قرائت شده و مطالبات بر حق شما بر متن یک همبستگی اجتماعی قرار بگیرند. این زمینه آماده از دل شرایط سر بر آورده و با نادیده گرفتن آن، نه فقط فرصتی تاریخی برای ارتقای مبارزه طبقاتی را از دست خواهید داد، بلکه راه را برای تهاجم بیشتر به سطح زندگی و سیهروزی بیشتر خود باز خواهید گذاشت. کمترین حاصل این جنبش در آن است که فضای لازم برای حضور شما و مبارزه شما در عرصه تحولات بزرگ را فراهم می کند.
رفقای کارگر،
بسیاری از شما از ایجاد تغییر در درون ساختار سیاسی و اقتصادی کنونی ناامید شدهاید. اگر تمام کاهش سطح زندگی و فقر و فاقه و حسرت یک مسکن مناسب به این ناامیدی منجر نشده باشد، سرکوبهای خونین آبان ۹۸ و دی ماه ۴۰۴ به اندازه کافی میتوانند به این سرخوردگی و یأس منجر شده باشند. حقیقتاً نیز تا پیش از وقوع جنگ تجاوزکارانه، هیچ نیروی قادر به تغییری در افق جامعه مشاهده نمیشد. تنها لاشخورها و کرکسهای فاشیست مزدور مراکز قدرت امپریالیستی بودند که خود را نماد تغییر معرفی میکردند و دیگر هیچ. همان نیروهایی که جاده باز کن جنایات خونین متجاوزین در جنگ حاضر شدند و در آن دی ماه خونین نیز به سهم خویش در بیشترین حد مرتکب جنایت شدند. واقعیت جامعه امروز ایران اما در این است که نیرویی در دل خود ساختارهای اجتماعی و از درون جامعه قد علم کرده است که میتوان و باید آن را تقویت نمود. آنچه در خیابانها جاری است یک جنبش اصیل است و نه یک ابزار ساده در دست حکومت. این جنبشی است که میتواند تریبونی برای اعتراضات شما نیز باشد. امروز زمان آن است که مبارزات روزمره مطالباتی خود را با این جنبش وسیع گره بزنید، به آن نیرو برسانید و از آن یاری بگیرید. هیچ چیز مانع شما نیست. هیأتهای نمایندگی خود را به میدانها بفرستید و درخواست سخنرانی کنید. خواستها و مطالبات خود را بر پلاکاتها بنویسید و در میدانها در معرض تماشای عمومی بگذارید. مطمئن باشید در مردم سلحشور کف خیابان به اندازه کافی از دشمنان اقلیت رانتخوار کلاهبردار خواهید یافت که از مبارزه شما حمایت کنند و تبدیل به صدای شما شوند.
مردم سلحشور کف خیابان،
اکنون بیش از شش ماه است که شما عرصه خیابان را به دژی استوار در برابر تجاوز امپریالیستی-صهیونیستی به کشور تبدیل کرده اید. اقدامی که شما دست به آن زدهاید هم از جهت حضور مستمر تودهای در خیابانها و هم بهخاطر نقشی که تجمعات خیابانی در رابطه با جنگ بر عهده گرفتهاند در جهان معاصر بیسابقه است. تاریخ معاصر کمتر نمونهای از چنین جوشش مردمی در چنین بازه زمانی طولانی در خیابانها را سراغ دارد. شما نه برای یک شب و دو شب بلکه تاکنون برای بیش از ۱۹۰ شب متوالی خیابانها را اشغال کردهاید تا صدای اعتراض خود علیه این جنگ امپریالیستی-صهیونیستی را بلند کنید و نشان دهید که در برابر تهدید مبانی زیست اجتماعیتان توسط یک نیروی متجاوز آرام نخواهید نشست و میدان را به مزدوران ارتجاع امپریالیستی-صهیونیستی و لمپن فاشیستهای جیرهخوار آنان واگذار نخواهید کرد.
اما از این هم فراتر، اقدام شما در تصرف خیابانها عملاً عامل جدیدی را وارد جنگهای دوران مدرن کرد. برای نخستین بار در تاریخ بشر حضور مداوم مردمی در خیابانها نه فقط به مثابه عاملی برای تقویت پشت جبهه یک جنگ، بلکه به عنوان جبههای مستقل در یک جنگ همه جانبه عمل کرده است. به همان اندازه که جنگ کنونی در ایران نمونه ای منحصر به فرد را تشکیل میدهد، به همان اندازه اقدام شما نیز منحصر به فرد بود و هست. برخلاف انقلابات رنگی دهه های گذشته، تجاوز امپریالیستی-صهیونیستی جاری نه در امتداد مستقیم یک انقلاب رنگی بلکه پس از شکست سلسلهای از اقدامات برای تحقق یک انقلاب رنگی همراه با کودتایی در درون حاکمیت صورت میگیرد که وقایع خونین دی ۴۰۴ آخرین پرده تاکنونی آن را تشکیل میداد. آنچه در این جنگ واقع میشد تنها یک تعرض سرزمینی نبود. تهاجمی بود به یکی از آخرین جوامعی در جهان معاصر که هنوز مشروعیت خود را بر یک انقلاب در قرن بیستم مبتنی میداند. انقلابی که میراث آن نه فقط به گونهای صوری در ایدئولوژی رسمی حکومتی، بلکه حقیقتاً در دینامیسم روابطی در جامعه حفظ شده است که هنوز و بعد از گذشت نیم قرن، مقاومت در برابر قدرت دولتی و عدم تمکین کورکورانه از فرامین دولتی خصلت نمای آن است. میراثی که در سالهای گذشته در معرض سنگین ترین هجمه های ایدئولوژیک و سیاسی قرار داشت و با فعال شدن منحط ترین گرایشهای سیاسی در قالب لمپن فاشیسم سلطنتطلبی بر لبه پرتگاه نابودی قرار گرفته بود و تنها با واکنش قهرمانانه شما مردم سلحشور جانی دوباره یافته و امروز به عنوان عاملی بسیار مؤثر در عقب راندن جبهه مزدوران داخلی و ایادی امپریالیسم و صهیونیسم غیر قابل چشمپوشی است.
آنچه شما انجام دادید سزاوار بیشترین ستایشها است. با این حال اکنون و پس از گذشت شش ماه و با تعرضات مداوم دولت مستقر و کل نیروهای جبهه وفاق باید روشن باشد که دیگر نمیتوان بدون شناخت ضعفهای تاکنونی نهضت شما در خیابان و برطرف کردن آنها دست به پیشروی زد. برعکس، اکنون زمانی فرا رسیده است که جنبش خیابان در معرض فرسودگی قرار خواهد گرفت و نیروهای وفاق با تکیه بر اهرمهای اجرائی و توان اقتصادی-سیاسی و رسانهای خود به تدریج جنبش شما در خیابان را به حاشیه رانده و آن را یا کاملاً از صحنه حذف و یا به مثابه ابزاری در جهت منافع خود به کار خواهند گرفت. جنبش خیابان از همان آغاز نبردی نابرابر با دشمنانی در لباس دوست نیز بود که برای حفظ موقعیت خود در نظام در برابر رقبای لمپن فاشیست سلطنتی و اربابان امپریالیست و صهیونیست آنان به یاری خیابان نیاز داشتند تا پس از خنثی کردن تهدید آن رقبا، خود خیابان را هدف حمله خویش قرار دهند. این گرگهای فرو رفته در پوستین گوسفند نه فقط از اهرمهای اجرائی دستگاه دولتی برخوردارند، بلکه همچنین از امکانات گسترده مالی و اقتصادی نیز بهره مندند که به آنان امکان آن را میدهد تا با آرامش خاطر خیابان را نخست در قالب اعتراضاتی منزوی محدود نموده و سپس به تدریج از معادلات قدرت حذف کنند. هنگامی که شما با دغدغه نان فردا در تظاهرات شبانه شرکت میکنید و یا برای مدتی خود را کنار میکشید تا توان کارکردن خود را حفظ کنید، آنها شبها را در مجالس مهمانی اشرافی سپری میکنند و فرزندانشان در کافههای لوکس به عیش و نوش مشغولند. این باید روشن باشد که شما در خیابان فقط با ایادی دشمن خارجی مقابله نمیکنید، بلکه با اشرافیتی نیز مواجه هستید که کل دستگاه دولتی و ارکان نظام را تماماً در کنترل خود دارد. ویژگی جنبش شما نیز در همین است. شما از یک سو با دشمن خارجی مبارزه میکنید و از سوی دیگر با دولتی روبرو هستید که هم در صدد سازش با همان دشمن متجاوز و وارد کردن ایران به منظومه تحت کنترل بلوک امپریالیستی-صهیونیستی است و هم همزمان به دنبال تجدید سازمان سرمایهداری داخلی با تجدید توزیع ثروت به زیان توده های محرومین و به نفع اقلیت انگلی جامعه. امروز و شش ماه پس از آغاز دور تازه جنگ این دیگر غیر قابل انکار است که شما ناچار از نبرد در دو جبهه هستید: هم جبهه نبرد با متجاوزین و هم جبهه مبارزه طبقاتی.
این مبارزه سنگین را نمیتوان بدون برطرف کردن مهم ترین ضعفهای آن به پیش برد. و نخستین ضعف جنبش خیابان تلقی از نقش خود به عنوان عامل یاری دهنده به «نظام» است. در تمام دوران این مبارزه پرشور، خیابان همواره در صدد اصلاح «خطاهای مسئولین» و تقویت نیروهای پیرو رهبری آیتالله مجتبی خامنهای در برابر سازشکاران و تسلیمطلبان جبهه وفاق بود. شش ماه گذشته باید نشان داده باشند که اکنون باید به این تلقی خاتمه داد. در حالی که شما در خیابان با صرف نیرویی فراوان موفق به کسب امتیازاتی لحظهای و عمدتاً نمادین میشوید، آنها در دولت و دستگاههای حکومتی دست به اقداماتی میزنند که با کمترین تلاش حقیقتاً باعث ایجاد تغییرات مادی و قابل لمس در توازن قوا میشوند. هزاران شعار شما در برابر یک اقدام بانک مرکزی و وزارت اقتصاد در گران کردن ارز به فوریت رنگ میبازد. یک تصمیم کابینه پادوهای اتاق بازرگانی و عاشقان سینهچاک والاستریت و داووس میتواند تمام زحمات شما را دود کرده و بر باد دهد. به این وضعیت باید خاتمه داد و برای خاتمه دادن به این وضعیت باید بر ضعف دیگر خیابان غلبه کرد.
به همان اندازه که خیابان خود را در نقش نیرویی برای اصلاح «خطاهای مسئولین» نظام میبیند، به همان اندازه از درک این واقعیت پایهای ناتوان میماند که آنچه در لحظه تاریخی کنونی باید بدان دست زد نه اصلاح «خطاها»ی این یا آن دولت، بلکه تغییر ساختارهایی است که در چهار دهه گذشته توسط صاحبان قدرت و ثروت، کلان سرمایهداران و عوامل رنگارنگ آنان، شکل گرفته است و به نظامی منجر شده است که در آن الیگارشها و اشراف خودی در کنار و بالای سر توده محرومی قرار میگیرند که خود را پایه های اعتقادی نظام به شمار میآورند، در حالی که توده کارگران محروم از امکان دخالتگری در سیاست با مطالباتشان بیرون از این دایره قرار دارند. نظامی که مرعشیها و روحانیها و ظریفها و آخوندیها در آن خودیاند و در همان صف بچه مذهبی راننده اسنپ قرار دارند اما میرغفاریها و خنیفرهای کارگر غیرخودیاند و در صف مقابل تعریف میشوند. اغراق نیست اگر که گفته شود فلاکت کنونی جامعه محصول همین شکاف در میان توده محرومان جامعه است. جنگ با نورافکن نشان داده است که آنچه با نام نظام بر جامعه ایران مسلط است در حقیقت ائتلافی است بین کلان سرمایهداران و پادوهای آنان در سیاست از یک سو و بخشی از تودههای محروم کف خیابان از سوی دیگر.
این ساختار را باید دگرگون کرد. این ائتلاف را باید در هم شکست و ائتلاف دیگری جایگزین آن نمود. امری که در خیابان کمتر اثری از آن دیده میشود. جنبش خیابان اگر خواستار پیروزی در مقابله با تجاوز امپریالیستی-صهیونیستی است، باید این واقعیت را بپذیرد که این پیروزی بدون ایجاد جابجایی در مناسبات طبقاتی در داخل و بدون عقب راندن کلانسرمایهداران و بورسبازها و سلاطین مالی و پادوهای آنان که امروز در دولت وفاق تجسم یافته است، امکانپذیر نیست. خیابان به جای آن که تریبونی برای این یا آن «مسئول» باشد، باید به تریبونی برای بیان مطالبات کارگران بدل شود. به جای دعوت از این یا آن نماینده مجلس خیابان باید از نمایندگان کارگران برای سخنرانی دعوت کند. به جای تجسم «وحدت» با کارچاقکن های وفاقی، خیابان باید وحدت طبقاتی علیه آنان را به نمایش بگذارد. در چنین صورتی است که خیابان میتواند تبدیل به نیرویی برای انجام تغییرات لازم در ساختارهای سیاسی و اقتصادی کشور شود. خیابان به جای نصیحت و هدایت و ارشاد الیگارشها و بانکداران، باید به صحنه حذف آنها تبدیل شود.
امری که بیش از همه در حیطه مسئولیت جریانات سیاسی حامل جنبش خیابان قرار دارد؛ یعنی در حیطه مسئولیت همه آنانی که خود را عدالتخواه میدانند و هم علیه تجاوز امپریالیستی-صهیونیستی و هم علیه اجحاف و تبعیض طبقاتی مبارزه میکنند. اجازه دهید آنان را مخاطب قرار دهیم.
عدالتخواهان،
روی سخن ما با شماست. ما از شما با عنوان بسیار فراگیر و عام عدالتخواهان نام میبریم چرا که دربرگیرنده طیف تمام نیروهایی است که علیرغم هر خط و خطوطی و هر ایدئولوژی و مرامی و هر رابطهای نسبت به ساختار سیاسی حاکم، برای سعادت اکثریت تودههای کار و زحمت تلاش و مبارزه میکنند. این میتواند دربرگیرنده توده پایههای عقیدتی نظام باشد یا جریانات و احزاب طرفدار عدالت اجتماعی در درون و حاشیه ساختار حکومتی؛ میتواند مبارز ضد امپریالیستی را در بربگیرد که خود را بخشی از چپ جنوب جهانی تلقی کرده و برای یک نظم جهان چند قطبی مبارزه میکند یا فعال کمونیستی را شامل شود که امر انقلاب اجتماعی را دنبال میکند. حقیقت این است که جنبش خودجوش خیابان از همان لحظات اولیه شکلگیریاش به ظرفی برای حضور اجتماعی تمام این نیروها بدل شد و به نوبه خود از حضور این گرایشات نیرو گرفت. مهم تر از همه، همین طیف متنوع است که میتواند در تعیین سرنوشت خیابان نقش کلیدی ایفا نموده و مانع فرسودگی این مبارزه شده و آن را به پیروزی رهنمون گردد.
دوستان و رفقای عزیز،
برای شما نیز باید روشن باشد که خیابان با ترتیبات کنونی قادر به پیشروی بیشتر از این نخواهد بود و در بهترین حالت تنها به عنوان مانعی بر سر راه کند کردن تهاجم طبقه حاکمه – و نه متوقف کردن آن – عمل خواهد نمود. اگر خیابان در وهله اول به عنوان جبهه ای جنگی علیه ارتش مزدوران لمپن فاشیست سلطنتخواه وارد عمل شد، اکنون با وضعیتی بسیار پیچیدهتر روبرو است. مادام که دشمن متجاوز و ایادی مزدور آن هدف تعرض خیابان قرار داشتند، بخشی از دشمنان درونی طبقات محروم، کلانسرمایهداران و دولتمردان پادوی آنان، نیز در آغاز کار بقای موقعیت ممتاز خویش در عرصه های اقتصادی و سیاسی را در تحکیم صفوف خیابان و عقب راندن دشمن بیرونی و مزدوران آن جستجو میکردند. با شکستهای نظامی دشمن امپریالیستی-صهیونیستی و منکوب شدن مزدوران لمپن فاشیستی آنان، خیابان دیگر تبدیل به تهدیدی برای اقلیت مفتخور حاکم بر نظام شده بود و مهار و حذف آن در دستور قرار میگرفت. این وضعیتی بود بسیار دشوار برای مردم سلحشور کف خیابان که از یک سو با فشار رو به تزاید بالایی های خودی مواجه بودند و از سوی دیگر در معرض تهدید نهفته نیروی لمپن فاشیست در لایه های زیرین تحولات سیاسی قرار داشتند که هر آن میتوانست و میتواند با تشدید شکافهای طبقاتی فعال شده و جبهه فعلاً خاموش خود را مجدداً باز کند. واقعیت این است که اکنون خیابان از موقعیت مساعدی برای مواجهه همزمان با این دو تهدید برخوردار نیست و در صورت تداوم وضع موجود آیندهای جز فرسودگی در انتظار آن نخواهد بود.
پایهایترین علت این وضعیت نابسامان را باید در این واقعیت دید که رزم خیابان علیه نیروی متجاوز و مزدوران داخلی آن همزمان به معنای مبارزه برای حفظ نظامی جلوهگر شد که مواضع اساسی آن تحت کنترل طبقات حاکمی قرار دارد که همّ و غمّشان از قضا دستیابی به توافقی با همان دشمنان متجاوز برای حفظ بساط غارت و استثمارشان است. این وضعیتی است به شدت متناقض که از یک سو خیابان در کل جهان امروز به عنوان پیشقراول مبارزه تودهای علیه صهیونیسم یا همان فاشیسم دوران معاصر و امپریالیسم ظاهر میشود و از سوی دیگر مجاهدت آن در خدمت حفظ ساختاری پوسیده قرار میگیرد که محصول سه دهه گندیدگی طبقات حاکم در درون ساختار سیاسی است. هیچ چیز به اندازه ترکیب مشمئز کننده نیروهای وفاق بیانگر این پوسیدگی غیر قابل علاج نیست. رئیس جمهوری مادون سیاست که مایه ننگ جامعه پر افتخار ایران در سطح جهانی است و رئیس مجلسی تا مغز استخوان فاسد و دله که پرت کردن تکه استخوانی به نام تفاهم نامه برای لیس زدن را افتخاری برای خود به حساب میآورد و قوّه قضائیهای که تمام همّ خود را بر عفو و بخشش مفسدین دانه درشت و سختترین مجازاتها برای پیادهنظام بیپناه بلواگران شورشی قرار داده است. قرار گرفتن این مجموعه فاسد در رأس ساختار سیاسی به هیچ وجه واقعهای اتفاقی نبود. این محصول دورهای از انکشاف بیرحمترین و بیوجدانترین نوع لیبرالیسم در درون نظام بود که عاری از هر گونه مسئولیت اجتماعی حتی در قیاس با طبقات حاکم در سایر کشورها به مکیدن عصاره جان جامعه و کشور پرداخت. زالوهایی فربه که نشاط و طراوتشان از خونی است که از شریانهای حیاتی جامعه مکیدهاند. دستگاه دولتی مستقر با تمام ملحقات آن، از کابینه وزرا تا مجلس تعطیل و قوّه قضائیه و زواید رسانهای و دانشگاهی آن حاصل یک سیر طولانی از مبارزه طبقاتی همهجانبه از بالا است که طبقات حاکم بر جامعه تحمیل کردهاند. این دستگاه فاسد را نمیتوان با اصلاحات جزئی به راه راست هدایت نمود. راه مبارزه با این فساد طبقاتی سازمان یافته روشنگری و اصلاح «خطای شناختی» و «خطای محاسباتی» و غیره نیست. راه مبارزه با این فساد جراحی است و بس. تنها با اعمال قدرت میتوان با قدرت فاسد این دستگاه مسلط مقابله کرد و دقیقاً همین نیز بزرگترین نقطه ضعف خیابان است.
اجازه میخواهیم به صراحت بگوئیم که مسئولیت اصلی این ضعف پایهای را نه در جنبش خیابان، بلکه در نیروهایی باید جست که عملاً شکلدهی به چهارچوبهای سیاسی جنبش خیابان را بر عهده گرفتهاند. به عبارتی دیگر، مردم سلحشور در خیابان با قدرت به میدان آمدند اما از رهبرانی برخوردار نیستند که با درایت و جسارت این جنبش را به سمت پیروزی رهنمون شوند. در حالی که دوران متلاطم کنونی نیازمند اقداماتی متناسب با چنین دورانی است، گرایشات سیاسی شکل دهنده به جنبش خیابان همچنان در حال بکارگیری ابزارها و روشهای متناسب با دوران عادی تحولات آرام و تدریجی سیاسیاند. نه فقط جنگ نظامی دشمن متجاوز، بلکه همچنین جنگ فرسایشی دستگاه دولتی طبقه حاکمه علیه تودههای کار و زحمت به طور مداوم در حال وارد کردن زخمهایی عمیق بر پیکر جامعهاند اما از سوی مقابل، از سوی مقاومت مردمی جنبش خیابان، آنچه مشاهده میشود تهدید لسانی است و روشنگری و بدتر از آن، تدارک یک مبارزه انتخاباتی موهوم در دو سال آینده برای انتخاب رئیس جمهور یا مجلسی بهتر. جامعه با ریتم لحظهای در خطر انهدام قرار دارد و سخنوران در خیابان یا به طرح نقشههای سالانه مشغولند و یا با روشنگری در صدد اصلاح مشی دولتمردانی از اساس اصلاح ناپذیرند. در حالی که پلاکاتهای خودجوش مردم در کف خیابان به خطر موجودیتی که هر لحظه ادامه وضعیت موجود به همراه دارد پی برده و خواستار عزل رئیس جمهور مادون سیاست و دولت پادوی الیگارشها میشوند، گروهبندیهای سیاسیای که میتوانند این جنبش را تبدیل به نیرویی فعال نموده و آن را به عنوان قدرتی در مقابل قدرت حاکم سازمان دهند، به افشاگری از این یا آن اقدام این یا آن دولتمرد و رو کردن دست این یا آن اتاق بازرگانی و سرمایهدار تراستی مشغولند. خطایی مهلکتر از امید به اصلاح پایه های نظام و حتی دل بستن به تقویت آن به جای ایجاد پایه های قدرت توده های کف خیابان نیست. گوشزد کردن خطر به کسانی که با هزار بند طبقاتی، سیاسی و ایدئولوژیک به همان طبقه حاکم متصلند و امیدوار بودن به اقتدار نظامی که خود در حال دریدن دمادم انسجام اجتماعی است هیچ نتیجهای جز کند کردن لبه تیز مبارزه تودهای کف خیابان و کمک به فرسوده کردن آن ندارد.
آنچه ظرف شش ماه گذشته در خیابان باید واقع میشد روشنگری در باب نابکاریهای کاپیتان قالیباف و رئیسجمهور عشق لاتی مادون سیاست نبود، آماده سازی خیابان برای اعمال قدرت بود. و برای این اعمال قدرت نخست باید ساختار فرسودهای که در نظام شکل گرفته بود ترک و ساختار نوینی تدارک دیده میشد. نظامی که در آن امثال کارگزاران سازندگی و روحانی و ظریف و کلانسرمایهداران اتاقهای بازرگانی سررشته امور را در دست خود گرفتهاند اما کارگر و بیکار به ستوه آمده از گرانی ابتدایی ترین مواد غذایی مورد نیاز و سرپناه و مداد و دفتر برای فرزندان به شورش و بلوای خیابانی سوق داده میشوند، نه تنها ارزش حفظ کردن ندارد، بلکه باید به سرعت با ساختاری نوین جایگزین شود. ائتلاف امروزین پایههای اعتقادی نظام با کلانسرمایهداران و الیگارشها را که در هر دوری از انتخابات برای یک دوره چهارساله دیگر تجدید میشود باید در هم شکست و ائتلاف نوینی از همه توده های زحمتکشان شکل داد. چه آنان که امروز در راهپیمایی قدس شرکت میکنند و چه آنان که امروز ناامید از اصلاح امور به امید واهی کمک غرب دل بستهاند.
هر لحظه بقای ساختار موجود حکومتی به معنای نزدیک شدن به پرتگاه تباهی و ویرانی و دور شدن چشماندازهای رهایی و سعادت عمومی است. تصور این که با انتصاب این یا آن مقام در این یا آن نهاد اوضاع تغییر خواهد کرد یک تصور واهی است. حتی اگر بهترین و شایسته ترین افراد در پستهای حساس به کار گرفته شوند، شبکه قدرت سازمان یافتهای که طی دهه ها شکل گرفته است و به طور سیستماتیک برای الحاق ایران به منظومه دول آمریکامحور کار میکند و تمام ساختارها را در کنترل خود دارد، تمام این تلاشها را از کار خواهد انداخت همانطور که در دولت سیزدهم رئیسی نیز سیاست نزدیکی به شرق و پیوستن به پیمان شانگهای و بریکس را عملاً خنثی و تبدیل به نمایشی بیخاصیت کرد و در مقابل سیاست کرنش در مقابل شیخ نشینهای فاسد منطقه را تحت عنوان سیاست همسایگی در مرکز سیاست ورزی قرار داد و دولت رئیسی را به سوی دیپلماتیزه کردن مسئله نسلکشی در غزه سوق داد. همانطور که وزیر کار اولیه این دولت را که برای اولین بار پس از دههها با افزایش دستمزدی بیش از سطح تورم به بهبود اندکی هم در وضعیت کارگران و هم در وضعیت اشتغال موفق شده بود به سرعت کلهپا کرده و او را با یک مرتجع هار بازار آزادی ضد کارگر جایگزین کردند.
امروز نیز در حالی که جامعه بیش از هر چیز نیازمند همبستگی و همدلی در مواجهه با عواقب جنگ تجاوزکارانه و کاهش فشار بر دوش میلیونها خانواده کمدرآمدی است که جنگ سفره کوچک آنها را باز هم کوچکتر کرده است، این شبکه غیرقابلاصلاح بدون هیچ احساس شرمی، منابع ثروت عمومی را باز هم با اقداماتی از قبیل اختصاص ارز برای واردات اتومبیل خارجی در خدمت برطرف کردن نیازهای اقلیت انگلی مرفه و دوردور فرزندان تنپرور آنها در خیابانهای شمال شهر قرار میدهد. با افتتاح هر کافه لاکچری در مناطق خوش آب و هوای شهرهای بزرگ یا توریستی، فشار نمایندگان این طبقه از یک سو بر مردم سلحشور کف خیابان افزایش مییابد و اقدامات خرابکارانه آنان برای به تسلیم کشاندن کشور آشکارتر و وقیحانه تر دنبال میشود. اگر کسی هنوز هماهنگی های حیرت انگیز مشی مسلط وفاقیون با سیاستهای کاخ سفید را ناشی از خطای شناختی یا محاسباتی دولتمردان و کاپیتانها میداند یا هیچ از جهان سیاست سر در نمیآورد و یا خود یک وفاقی شرمگین است. این هماهنگی از همان آغاز سیاستی حساب شده برای تفکیک جبهه های مختلف نبرد منطقهای و واگذار کردن فلسطین و لبنان و سوریه به صهیوفاشیستهای تلآویو و در مقابل دستیابی به توافقی جداگانه با ارباب بزرگ در کاخ سفید بود. مادام که زمام امور در دست این دولت و این مجلس باشد هر روز باید انتظار خرابکاریهای بیشتری برای تضعیف صفوف رزم ضدامپریالیستی-ضدصهیونیستی را کشید. خرابکاری هایی که اظهارات خفتبار رئیس جمهور مادون سیاست تنها نوک کوه یخ این تلاشها را به نمایش میگذارد که قابل رؤیت است. تردیدی نباید داشت که در پس پرده توطئه هایی به مراتب وسیعتر و هولناکتر در جریان است. ضربات پیدرپی صهیونیستها در لبنان و فلسطین و سوریه بدون هراس از هیچگونه عواقبی نمیتوانست بدون چنین توافقات پنهانی واقع شود.
دوستان و رفقا، همه کسانی که خود را عدالتخواه یا مبارز ضدامپریالیست میدانید و برای رفاه و سعادت همگان و حرمت زندگی مبارزه میکنید، لحظه کنونی خطیرترین لحظه تعیین سرنوشت جامعه ما، و منطقه ما است. تعلل در دست زدن به اقدام قاطع در حالی که دشمن متجاوز خارجی و پادوهای کلان سرمایهدار داخلی آن با قاطعیت تمام وارد عمل شدهاند؛ باور کردن وعده و وعیدهای سران دولت و مجلسیهای وفاقی در حالی که مزورانه و شب و روز در حال توطئه چینی و واگذار کردن یکی پس از دیگری مواضع به دشمنان امپریالیست و صهیونیست هستند، فقط راه را برای فجایعی به مراتب بزرگتر از مصائب ماههای اخیر باز خواهد کرد. زمان زمان دست زدن به عمل قاطع است و این عمل قاطع در لحظه کنونی بیش و پیش از هر چیز خلع ید از مراکز قدرت مستقر، دولت و مجلس و اعمال کنترل بر قوّه قضائیه است.
تنها و تنها نیروی سازمان یافته تودههای کار و زحمت است که میتواند جامعه را از مهلکه هولناک پیش رو نجات داده و مانع از فرو رفتن آن به گردابی شود که برای نسلها تباهی و درد و رنج به ارمغان خواهد آورد.
به این امید نداشته باشید که از میان طبقه حاکم منجیانی مصلح به نجات جامعه بشتابند. در دام این توهم گرفتار نشوید که با افزایش دوزی از اقتدار به حکومت، کلانسرمایهداران و سلاطین مالی را مهار نموده و از قدرت آنان برای بیرون بردن جامعه از این مهلکه و بازسازی آینده آن استفاده کنید. تنگنای امروز بلایی نیست که از آسمان نازل شده باشد، محصول عملکرد همان نیروها است. حتی اگر در میان آنان کسانی یافت شوند که اندکی برای سرنوشت عامه مردم ارزش قائل باشند، باز هم توکل کردن به آنان کشاندن توده مردم به یک بیراهه است. پیکره اصلی کلانسرمایهداران و سلاطین مالی در ایران چنان قوام یافته و منسجم است که تنها با عمل قاطع باید آن را از سر راه برداشت و نه با تقویت موضعی این یا آن جناح در درون خود طبقه حاکم. و این عمل قاطع هیچ نیست جز واگذاری تمام قدرت به برگزیدگان خیابان.
تردید نداشته باشید که مشکلات و زیانهای احتمالی اداره امور به دست ارگانها و نهادهای برآمده از جنبش خیابان به مراتب ناچیز تر از صدماتی خواهد بود که دولت مستقر هر لحظه در حال وارد کردن آن به جامعه است. به خلاقیت تودهها تکیه کنید که در تمام فجایع طبیعی در سالهای گذشته نیز بار اصلی ترمیم ویرانیها را بر دوش گرفتند. به ابتکارات گسترده همبستگی برای مقابله با صدمات بمبارانها نگاه کنید که در آغاز همین دور جنگ در سرتاسر کشور ظاهر شدند و در دل روزهای خونین جوانههای امید به آینده را زنده کردند.
نمایندگان کارگران را به تجمعات فرابخوانید و بر شکاف درون طبقات محروم جامعه غلبه کنید.
تجمعات خیابانی را به تریبونی برای تولید کنندگان واقعی جامعه، به صدای حق طلبی کارگران تبدیل کنید. به آنان یاری کنید تا آنان نیز به جنبش خیابان یاری رسانند.
در میادین و تجمعات خلع ید از دولت و انحلال مجلس را فریاد بزنید.
از رهبر نظام بخواهید قدرت قانونی خود را در این مسیر به کار بگیرد.
در سخنرانیها و سمینارها برنامههای هدایت جنگ و اداره جامعه را به بحث بگذارید.
کمیتهها، جبههها و ائتلافهای لازم را برای تجمیع بیشترین نیروی اجتماعی به منظور خلع فوری قدرت طبقات حاکم شکل دهید و نه به منظور آماده شدن برای انتخاباتی فرضی در آیندهای که ممکن است هیچگاه فرا نرسد.
زمان زمان انقلابی عمل کردن است. درنگ نکنید. حمایت قاطع کمونیستها نیز با شما خواهد بود.
سازمان تدارک کمونیستی
۱۵ شهریور ۱۴۰۵
۵ سپتامبر ۲۰۲۶
- Anmelden oder Registrieren, um Kommentare verfassen zu können
Kommentare (2)
ملاحظاتی دربارهی بیانیهی …
یک رفیق
ملاحظاتی دربارهی بیانیهی «همهی قدرت به خیابانها»ی تدارک کمونیستی
۱- تدارک اخیرا (سپتامبر ۲۰۲۶) بیانیهای منتشر کرده با عنوان «همه قدرت به خیابان». قضاوت محتوای بیانیه را به خود خواننده وا میگذارم. در اینجا هدفم این است که بر جایگاه و نقش تاریخی این بیانیه تمرکز کنم. مدعای اصلی من این است که این بیانیه از نظر نقش تاریخی هم-ارز است با تزهای آوریل لنین که در آن از همهی قدرت به شوراها حرف میزند. در ادامه میکوشم با برخی اشاره به برخی ملاحظات و مقایسههای تاریخی، این مدعای خود را برای رفقای خواننده روشن کنم. (لینک تزهای آوریل لنین https://www.marxists.org/archive/lenin/works/1917/apr/04.htm)
۲- بهمن شفیق (با همهی نقدهایی که ممکن است من یا دیگرانی به درست با نادرست بهش داشته باشیم)، در عرض چند سال گذشته با ثابت قدمی و تحلیلهای سازگار اثبات کرده که شاگرد سازشناپذیر واقعیت است. فارغ از هیاهوی دستهای و جناحی چپ در انزوای ایرانی، شفیق به درستی این درس لنینی را یاد گرفته که مشاهدهگر نافذ و حواس جمع تحولات واقعیت و جزئیات دقیق آن باشد. تحلیل و استراتژی و تاکتیک درست، در نهایت از جایی غیر از این وفاداری سازشناپذیر به فکتها و جزئیات تحولات اقتصاد سیاسی و جریان شناسی و ائتلاف نیروها حاصل نمیآید.
۳- شفیق و تدارک هوشمندانه چند قدم جلوتر از تمام نیروهای روشنفکری و مردمی و سیاسی ایستاده که به صورت کلی در سمت درست تاریخ ایستادهاند. چند قدم جلو ایستادن همواره مزیت آن را دارد که در نهایت تاریخ قرعه رهبری را به نام کسانی خواهد زد که چند قدم جلوتر از عموم حرکت کردهاند. برای بلشویکها هم همین اتفاق افتاد. از میان تمام نیروهای سوسیالیست، آنها چند قدم جلوتر حرکت میکردند. عدهای این را به حساب تندروی احساساتی و هیجانیگری کورکورانه انقلابی گذاشته بودند. بیخود نیست که دشمنان طبقه کارگر لنین و بلشویکها را با آوانگاردیسم خرده بورژوایی جمهوریخواهان رمانتیکی چون بلانکی و دار و دسته اش مقایسه میکردند. اما لنین با ذکاوت و آرامش یک رهبر انقلابی تمام عیار، بدون ذرهای هیجان و احساساتیگری، با محاسبه گری سنجیده تمام عیار شعار «تمام قدرت به شوراها» را مطرح کرد. در حالی که در اکتبر بلشویکها فرمان تسخیر کاخ زمستانی را صادر کردند، در ژوئیه (چند ماه قبلتر) به یک تحرک زودرس نپیوستند و به کادرهایشان دستور خودداری دادند. این خودداری تاکتیکی باعث زندانی شدن رهبرانی چون تروتسکی و مخفی شدن لنین شد اما در بلند مدت به انقلاب اکتبر که پیروزی تاریخی-جهانی برای طبقه کارگر جهانی و بشریت بود ختم شد . کمیته مرکزی یک حزب کارگری و رهبران کارگری باید بدانند در هر قدم چطور باید عمل کرد بدون هیچ هیجان زدگی.
۴- شفیق، از این نظر، یک شاگرد خوب لنین است که درست در چنین بزنگاه تاریخی، شعار تمام قدرت به خیابانها را داده است. برای چشم غیر مسلح ممکن است چنین به نظر برسد که این یک شعار غیرواقعگرایانه و انقلابیگری رمانتیک است، اما تاریخ نشان داد که از تزهای آوریل لنین تا اکتبر ۱۹۱۷، تمام قدرت به شوراها نه تنها غیرواقعگرایانه نبود، بلکه الزام نهایی هر شکل از واقعگرایی و بقا یافتن نیروهای مترقی بود.
۵- مارک تواین جایی گفته است که تاریخ خودش را دقیق تکرار نمیکند، اما گاهی بزنگاههای تاریخی چون قافیه هستند و لحظات تاریخی مقفا در میآیند. (History doesn’t repeat itself but it sometimes rhymes)
از نظر شباهت ساختاری مقطع کنونی با ایران ۱۹۵۱-۱۹۵۳ و اتفاقات روسیه ۱۹۱۷، چشم گیر است.
بعد همهی کارشکنیها و مداخلات بریتانیا، جبهه ملی و مصدق و طبقه کارگر تازه متولد شدهی ایران (به همراه با روشنفکران وطن دوست حزب توده و دیگر احزاب سوسیال دموکرات جبهه ملی) در مارس 1951 (29 اسفند سال 1329) ملی شدن صنعت نفت را جشن گرفتند و استعمارگران و شهرکنشنیان بریتانیایی گورشان را آبادان و سایر شهرهای نفتی و بندری ایران گم کردند. تحریمهای تمام عیار علیه ایران و دولت مصدق شروع شد. خطر آن بود که مصر و سایر کشورهای شبه مستعمره درس مصدق را برای بیشرف نبودن، وطن فروش نبودن (مثل رجال وطن فروشی چون برادران احمد قوام و وثوق الدوله) و وطن دوستی و استقلال را یاد بگیرند. بریتانیا اول میخواست به ایران حمله نظامی کند. از ترس شوروی عقب نشست. تحریمها برای دو سال به مردم و دولت مصدق فشار سخت آورد. در نهایت چرچیل پیر، جنایتکار جنگی در حد هیتلر، دولت حزب کارگر اتلی را کنار زد و به نخست وزیری با رهبری حزب محافظه کار بازگشت تا قدرت امپراطوری را در ایران احیا کند و درسی تاریخی به جنوب جهانی بدهد که پایشان را از گلیمشان درازتر نکنند. ترومن هم کناره رفته و دولت آیزنهاور با وزیر خارجه و رئیس سیا به زعامت برادران دالس روی کار آمده بودند و دکترین آیزنهاور روشن بود: کنترل خاورمیانه حیاتی است و خطر اصلی برای ما کمونیسم نیست (این مصرف پروپاگاندا است) خطر اصلی استقلال و جمهوریت خواهی در خاورمیانه است. به قول شکسپیر، جهنم خالی شده بود و جمع شیاطین و استعمارگران خونریز و حیوانخو در کابینهی چرچیل تا آیزنهاور جمع شده بودند. هم دکتر فاطمی (روزنامهنگار و رهبر فهمیده جبههی ملی که همدلی با حزب توده داشت) که وزیر امور خارجه مصدق شده بود و هم حزب توده با اعتماد بیش از حد به توان رهبری مصدق به او راجع به خطر کودتا هشدار دادند.
مصدق (با اینکه قهرمان ملی ماست) در عین حال کم کاری کرد. جسارت نداشت که جمهوری اعلام کند. جسارت نداشت که از جمهوریت دفاع کند و بیش از آنکه دیر شود کار سلطنتطلبان و کودتاگران را تمام کند. خطا و کم کاری مصدق هزینهای بر دست کل جامعه ایران و تاریخ ایران و خاورمیانه گذاشت. کودتای مرداد در ایران در حد و قوارهی نکبه فلسطینی، روز عظیم فاجعه و نکبت ملی برای ایران و مردم و فرودستان ایران است.
۶-خطای فاطمی و سران حزب توده این بود که به دقت نظر و زعامت مصدق تا نقطه آخر اتکا کردند. حزب توده میبایست جسورتر میبود و بر مصدق فشار میآورد که کم نیاورد. بعد از انقلاب فوریه ۱۹۱۷ هم لنین هم میتوانست به دام خوشباوری بیفتد و به رهبری کرنسکی سوسیالدموکرات دل خوش کند. لنین شمهی سیاسی داشت. چند قدم جلوتر وایساد و وقتی کرنسکی در مقابل ضدانقلاب و ژنرال کرنیلویف که در پی اشغال پتروگراد بود کم آورده بود، بلشویکها توانستند او را کنار بزنند و رهبری را به دست بگیرند. مشکل آن بود که حزب توده و فاطمی نتوانستند مصدق را کنار بزنند وقتی او کم آورده بود.
۷- شفیق اشتباه حزب توده را تکرار نکرده است. تدارک به سید مجتبی نامه نوشته است. چند قدم از او جلوتر ایستاده است و وقتی مجبتی در لحظه سرنوشت ساز ممکن است حساب کار از دستش برود که قطار جمهوریت را به ته چاه بیندازد، این کمونیستها باید باشند که فرمان را از دست او در بیاورند و مانع از سقوط ایران به ته دره شوند، و این سقوط در حد حمله مغول خواهد بود، در حد سقوط سودان و سوریه و لیبی به چاه جنگ داخلی. به سوسیالیستها و کمونیستهای ایران وظیفهی بی بدیل تاریخی واگذار شده است. آنها تنها جمهوریت در ایران باید نجات بدهند با بدل کردن آن به یک جمهوری کارگری و سوسیالیستی، بلکه خود موجودیت تاریخی این کشور رنجدیده به نام ایران را نیز نجات میدهند.
۸- از وحشیان و جانوران درندهخوی کابینهی نتانیاهو جنوسایدال تا مافیاهای کابینهی ترامپ، باز همچون کابینههای چرچیل-آیزنهاور، جهنم خالی شده و جمع شیاطین و خونخواران جمع شده است برای سلاخی ملت و کارگران بینوای خاورمیانه و ایران.
۹- تدارک اما حد در سطح جنینی آمادگی حزب توده قبل از کودتا و حزب بلشویک قبل از انقلاب اکتبر را ندارد- تا جایی که از شواهد بر میاید-. این البته تا حدی حاصل دوران ارتجاع پایان تاریخی بعد از سقوط دیوار برلین است. اما ارادههای سیاسی در تلآویو و واشنگتن و بروکسل روشن است. قرار است حمام خون در ایران به راه بیفتد. قرار بر کودتا است، دیر یا زود، مثل دوران مصدق. در دوره کنونی نیز قرار بر تجاوز است، دیر یا زود، ساعت موعود دارد نزدیک میشود. ایا اراده های سیاسی در سمت ما سوسیالیست ها روشن است؟ آیا آماده طوفان هستیم؟
۱۰-سوالی حیاتی این است: آیا شفیق فقط یک نظریهپرداز است؟ یا آیا او نبوغ سازماندهی و کار تدارکی رو زمین را داراست؟ آیا او میتواند از پس امور مالی و مدیریتی سازماندهی هستههای کمونیستی در تهران و سایر شهر بر بیاید؟ این سوالات را فقط میتوان در عمل جواب داد.
۱۱- مهمترین خطای هر جمهوری، به ویژه جمهوری سوسیالیستی، این است که با تمام قدرت یک فضای عمومی سرزنده آگاهی ملی جمهوریخواهانه را زنده نگه ندارد. بسته نگه داشتن رسانهها و قدرت سیاسی بورژوازی بدون یک فضای آزاد دموکراسی کارگری، در بلند مدت درخت جمهوری را میخشکاند و علف هرز ارتجاع از هر گوشه سر بر میدارد. جمهوری اسلامی این اشتباه استراتژیک را کرد که با بستن فضای سیاسی و کشتن سوسیالیست ها، درخت جمهوری را خشکاند و فرصت رشد ارتجاع را چنان فراهم کرد که دلقکانی چون پهلوی در آرزوی بازگشت سلطنت به ایران بعد از ۵۷ بودند. شفیق باید متوجه باشد که او و تدارک ارتش یک نفره نیستند که به تنهایی بار تمام تاریخ را به دوش بکشند. او نباید اهمیت فضای جمهوری, اهمیت وطن دوستی و فرهنگ جمهوریخواهانه و دموکراسی علیه بورژوازی چه پیش و چه پس از قدرتگیری احتمالی سوسیالیستها را نادیده بگیرد.،
رفیق گرامی،با تشکر از نکات…
بهمن شفیق
رفیق گرامی،
با تشکر از نکات بسیار با ارزشی که طرح کردهاید. صرفنظر از ارزیابی های شما درباره تاریخ فعالیتهای ما درستی یا نادرستی آنچه انجام دادهایم، یک نکته هست که مایلم بر آن تأکید کنم.نه در جهت تأیید اظهارات صمیمانه و البته خوشحال کننده شما درباره ما، بلکه به خاطر اهمیتی که به طور کلی دارد و به باور من بنیان نقد کمونیستی است. گفتهاید «تحلیل و استراتژی و تاکتیک درست، در نهایت از جایی غیر از این وفاداری سازشناپذیر به فکتها و جزئیات تحولات اقتصاد سیاسی و جریان شناسی و ائتلاف نیروها حاصل نمیآید». این دقیقا نقطه تمایز ما است با کلیه جریاناتی که آنها نیز برچسب کمونیسم یا سوسیالیسم را با خود حمل میکنند. این تأکید را از آن رو لازم میدانم که در این برهه بسیار حساس یک بار دیگر به کمونیستها یادآوری شود که برای تغییر واقعیت باید به آن وفادار بود و به همانگونه آن را شناخت که هست نه آنگونه که باید باشد. این بی نهایت حائز اهمیت است.
اما در مورد سایر موضوعاتی که طرح کردهاید. حقیقتا شما وارد بحثی شدید که بسیار فراتر از جدالهای تاکتیکی روزمره است. غریب نیست که در جهان بسیار پلشت امروز شما در بیانیه ما بحث تسخیر قدرت سیاسی از سوی کمونیستها را دیدهاید و غریب تر این نیست که حتی شانسی هم برای آن قائل شده اید؟ چه چشمانداز فراخی برای این جریان کوچک کمونیستی. در این باره باید بسیار بیش از مجال یک کامنت حرف زد. کاری که حتما در روزهای آینده خواهیم کرد. و به این امر عجیب نیز خواهیم پرداخت که این جریان کوچک کمونیستی چگونه جرأت اندیشیدن درباره چنین چیزهایی را به خود راه داده است. آن هم از این راه عجیبی که در نقطه عطف تعیین کننده اش با نامه به رهبر جمهوری اسلامی شروع شد و سپس افق یک انقلاب اجتماعی را پیش رو قرار داد. حقیقتا دنیای عجیبی است. فقط باید یک بار دیگر به این گفتار گوته اندیشید که از قضا مورد علاقه فراوان لنین نیز بود: تئوری دوست من، خاکستری است؛ سبز، درخت جاودان زندگی است.
بیشتر گفتگو خواهیم کرد.
سرافراز باشید