نظرات خوانندگان

پنج شنبه, 20 فروردين 1405 01:26

آسمان اربیل هم برای کارگران همان رنگ است – گفتگو با یک رفیق کارگر ساختمانی

نوشتۀ: تدارک کمونیستی – واحد کردستان
Rate this item
(0 votes)

اوایل جنگ در عرض چند ساعت قیمت دلار و طلا خیلی بالا رفت. یکی از همکارام که تازه صاحب خونه شده بود و بدهی طلا داشت خیلی ناراحت شد. تو سر خودش میزد که تا ابد نمی تونم بدهی ام رو صاف کنم. بقیه آنقدر از وضعیت داخل ایران عاصی بودند که خوشحال شدن. میگفتن از این بدتر که سرمون نمیاد. البته اینا برای روز اول بود. روز دوم جنگ اتفاق جالبی افتاد. من بودم که صبح زود بالا سر بچه ها رفتم و خبر کشته شدن خامنه ای رو دادم. برای یه لحظه همگی هیجان زده شدن. اما فقط یه لحظه کوتاه. یکی از همکارام با حالتی دپرس از رختش بلند و گفت: یعنی الان چی سرمون میاد؟

توضیح: گفتگوی حاضر با یکی از کارگران ساختمانی کرد ایرانی که چند سالی است در اربیل عراق مشغول به کار است و در روز دهم جنگ کنونی صورت گرفته است. اطلاعات میدانی این رفیق علی الخصوص برای کارگران ایرانی که در نتیجه فشار فقر و بیکاری وسوسه رفتن به اقلیم برای کار را دارند می تواند مفید باشد. از طرفی رفیق کارگر ما، در دو سه روز ابتدائی جنگ تجاوزکارانه ائتلاف آمریکائی صهیونیستی به ایران در اربیل حضور داشته است. و پاسخهای موشکی و پهپادی ایران به کشورهای عربی و خود اربیل را مستقیم شاهد بوده است و این شد که پای جنگ هم در گفتگو باز شد.


سلام رفیق عزیز. ممنون که این گفتگو رو پذیرفتید. گفتی دو سه روز اول جنگ اربیل عراق بودی. لطفا از مشاهدات بگو. از موشکهای ایرانی بگو. دیدگاه مردم اربیل نسبت به این جنگ چیست؟ وقتی به تحلیلهای رسانه های کرد زبان اقلیم در مورد جنگ کنونی نگاه می کنی، از همان روزهای اول، همشون در نهایت یه نسخه واحد می پیچند؛ اینکه "قطعا ارتش و نیروی نظامی ابر قدرت آمریکا با ایران قابل مقایسه نیست و پیروزی قطعی و نهائی با آمریکاست." این دیدگاه چقدر در میان خود مردم پذیرفته شده است؟

سلام به شما. باید بگم که نوع اداره جامعه در اقلیم کردستان عراق، مافیائی و گانگستری یه. کله گنده های بارزانی و طالبانی و کسائی که بهشون وصلن، حالا بسته به وزنی که دارن یه منطقه جغرافیائی رو شخصا در اختیار گرفتن. مثلا وقتی میگن فلانی ۳۰۰ تا پیشمرگ داره، در واقع ۳۰۰ تا بادیگارد داره. یا مثلا بارها شنیده ام که نچیروان بارزانی مثلا با فلان کرد یا عرب پولدار به توافق رسیده که یه زمینی رو برای احداث یه شرکت یا پروژه مسکونی اختصاص بده و در سودش شخصا شریک بشه. برای خودشون رسانه زدن و هر چی به نفع خودشونه و یا آرزومندیشون هست رو به مخاطب دیکته می کنن. برای خودشون دیسکو و کاباره دارن. دخترای عربی و ایرانی به پولدارها خدمات جنسی ارائه می دن. از کشورهای عرب همسایه هم خیلی میان. دخترا دقیقا به کالا تبدیل شدن. مثلا یادمه زمانی که سود این تجارت اومده بود پائین، در خیلی از اینها را عمدا بستن. تا کی؟ تا زمانی که دوباره قیمتها بالا رفت. مشابه همون معامله ای که در دوران رکود با سایر کالاها ممکنه بشه.

اما در پاسخ پرسش‌ات باید بگم که مردم اربیل آن حساسیتی که مردم ایران نسبت به جنگ و در کل مسائل سیاسی از خود نشون میدن رو ندارن. مردم اربیل که بیشتر تحت تاثیر رسانه های خارجی هستن، اوایل و در روزهای اول و دوم جنگ، این جنگ رو جنگ خودشون نمی دونستن. طوریکه انگار براشون هیچ تبعاتی نداره. البته که وضعیت جنگ در دو روز اول آن، با اکنون که ده روز از آن گذشته است خیلی فرق کرده است و احتمالا دیدگاه لااقل بخشی از مردم اقلیم هم نسبت به این مسئله تغییر کرده است. در اوایل بیشتر موشکها و پهپادهائی که توسط ایران شلیک میشد، رهگیری می شدند. خودم انهدام چند تا رو دیدم. البته اونجا مثل ایران نبود که اینترنت قطع باشه و من تصاویر زیادی از اصابت موشکهای ایرانی به اسرائیل رو میدیدم تا جائیکه خیلی از رسانه های خارجی از اصابت زیاد موشکهای ایرانی به تلاویو، طنز و جوک ساخته بودن. هر چند بعضی موارد را نمی توان چشم پوشی کرد، مثلا وقتی فرودگاه اربیل رو زدن، شدت بالای انفجار جائی برای انکار رسانه ها نمی گذاشت. اولین جائی بود که خبر دادن مورد حمله قرار گرفته. اینها در کنار اینکه از نظر بیشتر مردم کرد اقلیم، آمریکا یه ابر قدرت شکست ناپذیره، خیال اونها رو راحت کرده بود که این جنگ، جنگ اونها نیست.

بین خود شما کارگرای ایرانی و بطور مشخص کارگرائی که باهاشون کار می کنی، در این مدت چی گذشت؟

نظرات متفاوت بود. اگه خاطرت باشه اوایل جنگ در عرض چند ساعت قیمت دلار و طلا خیلی بالا رفت. یکی از همکارام که تازه صاحب خونه شده بود و بدهی طلا داشت خیلی ناراحت شد. تو سر خودش میزد که تا ابد نمی تونم بدهی ام رو صاف کنم. بقیه آنقدر از وضعیت داخل ایران عاصی بودند که خوشحال شدن. میگفتن از این بدتر که سرمون نمیاد. البته اینا برای روز اول بود. روز دوم جنگ اتفاق جالبی افتاد. من بودم که صبح زود بالا سر بچه ها رفتم و خبر کشته شدن خامنه ای رو دادم. برای یه لحظه همگی هیجان زده شدن. اما فقط یه لحظه کوتاه. یکی از همکارام با حالتی دپرس از رختش بلند و گفت: یعنی الان چی سرمون میاد؟ در کمتر از یک دقیقه همه از این رو به اون رو شدن. نه اینکه هیچ کدوممون طرفدار جمهوری اسلامی باشیم، نه. اما باید بگم بسیار نگران ادامه وضعیت بودیم و ترسیده بودیم. شاید هم کم کم می فهمیدیم که به کشورمون تجاوز شده. یادمه سر کار وقتی یکی از اهالی محله اربیل آمد و با لبخند پرسید که الان خوشحالید؟ هیچ کس اعتنا نکرد و یکی از بچه ها فقط یک کلمه گفت: نه. در واقع این نه، جواب همه ما بود.

یه موردی رو هم اضافه کنم که شاید بیراه نباشه. همین که به مرز ایران رسیدیم، چند نفر لباس شخصی و از عناصر امنیتی ایرانی بودن که ازمون درخواست کردن اگه مشاهده ای بین راه از تحرکات نظامی یا جنگنده ها داریم در اختیارشون قرار بدیم. مخصوصا اینکه آن شبها زمزمه هائی از حمله نیروی زمینی به ایران هم وجود داشت. خیلیها پا پس کشیدن. من از کسائی بودم که هر چی دیده بودم رو بی کم و کاست در اختیارشون گذاشتم. تو اون لحظه وضعیت و آینده کشور برام مهمتر از هر چیزی بود.

در مورد وضعیت داخلی اقلیم بیشتر توضیح بده. اخبار و کلیپهای زیادی رو از اعتراضات معاش بگیران دیده‌ام. و میدونیم که رؤسایشان در حالیکه پولهای نفت رو خودشون به جیب می‌زنن، از این مسئولیت شانه خالی می‌کنن و مقصر را حکومت مرکزی بغداد جا میزنند. این بین عده زیادی از معاش بگیران در شرایط سختی زندگی میکنن. آیا حرفهایت را باید اینگونه پذیرفت که تقریبا کل اربیل با حکومت بارزانیها موافقن در حالی که گاها خلاف آن را می بینیم؟

خیر. اول بگم که معاش یه مبلغ ثابتی نیست که به همه به یه نسبت برسه. دوم اینکه طیف وسیعی رو پوشش میده. از کسائی که قبلا در جنگهای مختلف حضور داشتن تا معلما و بازنشسته ها و کارمندا، همه معاش بگیرن. طبقه مرفه مشکلی در گرفتن معاش نداره. اما بقیه گاها ۲ تا ۳ ماه و حتی بیشتر هم معاششون به تاخیر میفته. تعداد زیادی از معاش بگیران رو می شناسم که میگن زمان صدام اوضاع خیلی بهتر بود. منظورشون از قانونمندی بهتر، تورم پائین تر و نظم در پرداخت معاش هستش. معتقدند الان هرج و مرج بسیار بالاست. این وسط حقیقتا تفاوت دیدگاه وجود داره، مخصوصا بین پولدارها با فقرا و زحمتکشان. توی اربیل که قشر مرفه مطلقا مشکلی ندارن و از طریق گرفتن زمین رایگان یا رانتهائی که از بارزانی ها میگیرن، خودشون رو بالا می کشن. نان اینها در نفهمیدن هست. از نظر اینها "کردایتی" و بارزانی در هم تنیده اند. بین فقرا هم دیدگاه غالب همینه. با این حال، هر چند کم، اما دیدگاههای مخالف وجود داره. مثلا من هر بار با کسی درباره جنایات اسرائیلیها توی غزه گفتم، غالبا همراهی کردن یعنی موافقن که صهیونیستها جنایتکارن. در مورد دیدشون نسبت به سران حکومت هم، یادمه موقع انتخابات سوار یه تاکسی شدم که راننده به شدت نسبت به اوضاع اعتراض داشت. و معتقد بود چه دلیلی داره که من برای اینها رای بندازم؟ بعضیها از زدن فرودگاه آمریکائی ها در همین جنگ خوشحال بودن. حتی بعد همین جنگ هم با ماشینی اومدم مرز که راننده اش بعد کلی بد و بیراه و فحشی که نثار سران اقلیم کرد، با من حتی احساس همدردی کرد و حتی گفت "دم شما ایرانیا گرم. ایران خیلی مرده که تسلیم نمیشه. بزنینشون. فقط بزنینشون."

وضعیت کارگران و زحمتکشان ایرانی رو با مردم زحمتکش و تحت ستم اقلیم چطور میشه مقایسه کرد؟ حالا که خودت کارگر ساختمانی هستی از وضعیت زمین و مسکن بیشتر بگو. اینکه چه تعداد کارگر ایرانی توی اربیل کار میکنن؟ با توجه به اینکه کار ساختمان سازی یکی از پر ریسک ترین رشته هاست، مشمول بیمه هستین؟ یه مقایسه ای هم از قدرت خرید کارگر ایرانی و عراقی بهمون بده. از خودت بگو و اینکه چرا اربیل رفتی؟

مسکن توی اربیل یکی از بزرگترین معضلات برای زحمتکشا و فقراست. به نسبت ایران، باید بگم که تعداد افرادی که خونه شخصی دارن بیشترن. البته دارم به مشاهداتی که داشتم اکتفا می کنم و بنظرم مستاجر کمتر داشته باشن. اما اگه خونه دار شدن برای کارگرا توی ایران یه رویا شده، در عراق میشه گفت به محال تبدیل شده. قیمت زمین اونجا خیلی خیلی بالاست. علاوه بر این، مشکل برق هم شدید دارن. توی همین جنگ، می دیدم که یکی از بزرگترین دغدغه های مردم اونجا حتی افراد مرفه قطعی برق بود. چیزی شبیه شبکه برق سراسری مثل ایران وجود نداره. تامین برق توی بسیاری از محلات و مناطق به این شکله که یه نفر یه موتور برق می خره، - خودشان میگن مولیده- و با این موتور برق تعدادی واحد رو تامین میکنه و در عوض هر ماه ازشون پولهای هنگفتی میگیره. آن حداقل شبکه هایی هم که هست، هم در سطح راه­اندازی هم در سطح خدمات دردست شرکای خصوصی غربی و سرمایه دارانی است که حداقل به یکی از احزاب حاکم اقلیم وصل هستند.

در مورد قسمت دوم سوالت، خب کارگرای ایرانی تعدادشون توی اربیل خیلی زیاده. در کل ایرانیها رو به علت کار بلدی، اونجا خیلی قبول دارن. بخصوص توی کارای ساخت و ساز. سوری ها هم اونجا زیادن. سازوکار کلی اونجا هم پیمانکاریه. و طرحها رو ما معمولا به صورت کنترات تحویل میگیریم که نتیجه ش ارزونتر تمام شدن پروژه هسشتش. در مورد وضعیت ایمنی و بیمه باید بگم که از ایران هم بدتره. من خودم دو بار در اثر افتادن از داربست تا به حال دنده هام ترک برداشتن، اما ترجیح دادم دنبال بیمه نرم چون می دونستم فقط وقت تلف کردنه.

اما من چرا اربیل رفتم؟ یکیش اینه که خب اینجا کار بیشتره. از طرفی توی ایران غالبا اینطور بود که طرفی که براش کار میکردیم، یه چک با تاریخ معین به اوستا میداد، اوستا هم خرجش میکرد و وقتی ما ازش مزدمون رو میخواستیم میگفت موعد چک برسه چشم. اینا برامون نون نمیشد. اما در مورد حق الزحمه‌ای که اینجا توی اربیل می گیریم، اینطوری بگم که برای یه کارگری که اهل اربیل باشه اصلا نمی‌صرفه. یه لحظه تصور کنید که هر لیتر بنزین اگه ایران ۳ هزاره، اونجا ۱۲۵ هزاره. این البته برای قبل جنگه و الان حتما بیشتره. کرایه هر مسیر بین ۱۵ تا ۲۰ برابر کرایه ای هست که تو ایران قراره بابت همان مسافت پرداخت بشه. این فقط یه مثال از تفاوت هاست.

به عنوان آخرین سوال، در مورد تحرکات کارگری در اقلیم توضیح بده. اونجا البته باید شرایط برای سازماندهی سخت تر باشه. به نسبت ایران پیشینه جنبشهای مستقل کارگری ضعیفی دارن. تعصبات قومی و ناسیونالیستی هم بالاست. و مهمتر اینکه خیلیهاشون مثل خودت از جاهای دیگه برای کار رفتن اونجا.

اونجا چیزی به اسم اتحادیه یا تشکل کارگری یا همچین چیزی محلی از اعراب نداره. با اینکه به شخصه معتقدم اتحاد نه فقط با کارگران مهاجر یا خارجی، بلکه با کارگران و بیکارشدگان محلی علیه زیاده خواهی دارو دسته سرمایه داران ضروریه. بنابراین با رفقا و همکارای خودم وقت و بی وقت سر مسائل جزئی و کلی بحث میکنم. راستش بیشترین جوابی که تا الان هم شنیدم (با خنده) این بوده که "از بس چیزائی که میگی جالبن که تحققشون شبیه خواب میمونه!"

بزارین یه نمونه تعریف کنم. از یکی از شهرهای کردنشین ایران یه پسره‌ای با لیسانس حقوق اومده بود اربیل و توی یه شهرک صنعتی جذب شد. چون به محل کار ما نزدیک بود من باهاش آشنا شدم. تفکرات کمونیستی داشت و همون اوایل موفق شده بود چند نفر رو با خودش همراه کنه. من از فعالیتهائی که اونجا انجام میداد کم و بیش مطلع بودم. یه مدت ندیدمش. و وقتی ازش خبر گرفتم، گفتند که اخراجش کردن. به همین سادگی. همچین چیزائی رو اصلا تاب نمیارن. کارگر رو عین آب خوردن اخراج میکنن.

بسیار ممنون از وقتی که گذاشتید.

من هم از شما متشکرم.

 

فروردین ۱۴۰۵

تدارک کمونیستی – واحد کردستان

کنفرانس سوم

ادامه مطالب...

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

صدا و تصویر