نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

هفت تپه، جنگ فرسایشی کارگران و وظایف کمونیستها

نوشتۀ: تدارک کمونیستی

حقیقت تلخ این است که کمونیستها در این میدان نبرد نقشی را که باید ایفا نمی کنند. نه در عرصه میدانی و نه در سپهر سیاسی. نه از بسیج مادی نیرو به اندازه کافی در تقویت مبارزات کارگران نشانی می توان یافت و نه حتی از حجم قابل توجهی از ادبیات سیاسی در دفاع از کارگران و در مقابله توفنده با دشمنان و دوستان دروغین کارگران.

رفقای کمونیست،

روی سخن ما در این نوشته با همه آنهائی است که خود را به صف کمونیستی متعلق می دانند. همه آنانی که کمونیسم را به پوسته ای توخالی با مضامین بورژوائی تقلیل نداده و امر طبقاتی را جوهر و شکل وجودی آن قلمداد می کنند.  چه آنان که در درون هفت تپه در حال رزمند و چه آنان که به سرنوشت این مبارزه دل بسته اند و از بیرون در حمایت از آن فعالیت می کنند. وضعیت حساس نبرد کارگران هفت تپه ما را بر آن داشت تا شما را مخاطب قرار داده، توجه شما را به مخاطراتی که حرکت اعتصابی و آینده کارگران را تهدید می کنند جلب کنیم و آنچه را که می تواند به پیشبرد این مبارزه یاری رساند با شما در میان بگذاریم.

مشاهده تحولات مربوط به مناسبات کارگر و کارفرما و نهادهای مختلف دولت در هفت تپه نشان می دهد که آنچه در آنجا جاری است دیگر فقط یک جنبش اعتصابی ساده نیست. وضعیت اکنون به یک جنگ فرسایشی تغییر یافته است که در وجوه مختلف حقوقی، سیاسی، ایدئولوژیک، مالی و سازمانی در جریان است. این جنگی است متفاوت با یک جنبش اعتصابی سرتاسر شورانگیز. جنگی است که هم هوشیاری بسیار بالاتری را می طلبد و هم در برگیرنده نبردهای بزرگ و کوچک متنوعی در عرصه های مختلف است. جنگی که در آن نتایج اعمال و رفتارهای طرفین نه در کوتاه مدت، بلکه در میان مدت؛ نه به یکباره و آشکارا، بلکه به تدریج و در اشکالی گاه نهفته تر معلوم می شوند. جنگی که در آن طرف نیرومند تر، جبهه کارفرما و متحدان آن، به امید فرسایش نیروی طرف ضعیفتر، صف کارگران، تمام تلاش خود را در حفظ و امتداد شرایط جنگی به کار می برد تا تمایل طرف ضعیفتر جنگ به پایان وضعیت جنگی را عاملی برای تحریک وی در دست زدن به اشتباهات تاکتیکی و به این ترتیب فراهم آوردن مقدمات شکست خود تبدیل کند. و سرانجام ورود به وضعیت جنگ فرسایشی به منزله پیدایش تغییری در آرایش قوای طرفین نیز هست. نیروهائی تجدید قوا می کنند که چه بسا زمانی مرده به نظر میرسیدند و چه بسا نیروهائی که در وضعیت پیشین دست بالا را داشتند اکنون در موقعیتی نامساعد قرار می گیرند. همه و همه این نشانه ها را در مبارزه امروز هفت تپه می توان دید و از همین روست که کارگران هفت تپه امروز بیش از هر زمانی به تلاش و درایت و حمایت همه کمونیستها نیازمندند. و این کمونیستها هستند که می توانند بهترین مشاوران و همراهان و همرزمان کارگران هفت تپه در شرایط دشوار کنونی باشند.

آنچه در ماهها و هفته های اخیر در مبارزات هفت تپه نمایان شده است، نه تنها تهدیدی است برای موقعیت رهبران عملی اعتصاب و کل جنبش اعتصابی کارگران هفت تپه، بلکه همچنین با توجه به موقعیت ممتاز کارگران هفت تپه در جنبش کارگری ایران، تهدیدی برای کل طبقه کارگر ایران نیز هست.

جنبش اعتصابی سال جاری در هفت تپه توانسته بود با درسگیری از تجارب تلخ جنبشهای سال های 96 تا 98، با اتخاذ یک مشی مبارزاتی در کل حساب شده و هشیارانه، از میدان مین گذاری شده سیاست در ایران به سلامت عبور کند و به هیچ نیروئی اجازه بهره برداری سوء از قدرت جنبش را ندهد. تا زمانی که جنبش اعتصابی اساسا در شکل تجمعات اعتراضی در کارخانه و خیابان در جریان بود، وجود نوعی تمرکز مکانی در مبارزه این امکان را در اختیار رهبران عملی اعتصاب و کارگران می گذاشت که تجارب پیشین را با یکدیگر تبادل نموده، موقعیت هر لحظه و اقدامات و گامهای نیروهای درگیر را به بحث گذاشته و گامهای بعدی را نیز تدارک ببینند. در این دوره از مبارزه جنبش در کلیت خویش با صلابت به پیش رفته و به دستاوردهای بزرگی نیز رسید. چنانچه خواهیم دید دستاوردهائی بزرگ اما نا پایدار.

با پایان حرکت اعتصابی و انتقال مبارزه به مجاری حقوقی و قانونی، مهم ترین امتیاز و برتری جبهه کارگران، یعنی تمرکز و تشکل طبیعی آنان در حرکت اعتصابی، از میان می رفت. اکنون و پس از پایان حرکت اعتصابی و تغییر شکل مبارزه، تأمین آن تبادل نظرها، مشاوره ها و تدارکات برای گامهای بعدی دیگر در قالب طبیعی حرکت اعتصابی صورت نمی گرفت و نمی گیرد. از آن زمان به بعد این مکانیسم های دیگر و مستقل از حرکت اعتصابی اند که در جریان تصمیم گیری جمعی نقش مؤثرتر و سنگین تری ایفا می کنند. از آن زمان به بعد، با کنار رفتن آن امکان تمرکز روزانه کارگران و رهبران عملی اعتصاب، خلاء به وجود آمده در نتیجه فقدان این رابطه تنگاتنگ در عین حال به معنای ایجاد فرصت برای سر برآوردن نیروهائی است که تا آن زمان ناتوان از تأثیر گذاری بر حرکت اعتصابی، در حاشیه آن به سر برده و باید منتظر فرصت می ماندند. و هر چه مبارزه به درازا کشیده می شد، زمینه برای ظهور و رشد چنین قارچهائی فراهم تر نیز می گردید. و مهم ترین این گرایشات را در گرایش مخرب، خودفروخته و وقیح چاکران کارفرما در هفت تپه از یک سو و گرایش ضدکارگری به ظاهر رادیکال چپ نما و راست طینت باید نام برد.

تا زمان پیش از این مقطع، یعنی تا دوره ای که جنبش کارگران هفت تپه اساسا در شکل اعتصاب و تجمع اعتراضی جریان داشت، کارگران توانسته بودند دستاوردهای بزرگی را در وجوهی متفاوت به نام خود ثبت کنند. وجوهی که هر یک به ظاهر مستقل از یکدیگر اما در واقع در هم تنیده بودند. از اعتصابات سال 97 با شعارهای به ظاهر رادیکال اداره شورائی بدون طرح مسأله مالکیت خصوصی بر شرکت و همزمان با التقاط در برخورد به خصوصی سازی تحت عناوینی از قبیل خصولتی سازی، جنبش توانست در دور جدید حضور خود گامهای بزرگی هم در جهت روشن شدن اهداف خویش و هم در روشها و تاکتیکهای مبارزاتی خویش بردارد. در سطح اهداف، جنبش کارگران هفت تپه سرانجام توانست به روشنی بر مسأله مالکیت خصوصی بر شرکت به عنوان مسأله محوری و مرکزی اعتراض خویش متمرکز شود و با طرح خواست بازگشت مجدد مالکیت دولتی بر شرکت مشی صریح، شفاف و قابل فهمی را اختیار کند. اما این تنها دستاورد در این زمینه نبود. همراه کردن این مطالبه با مطالبه نظارت کارگری بر اداره امور کارخانه، گام بزرگ دیگری بود که در این راه برداشته شد. اکنون جنبش به روشنی می دانست که چه می خواهد. این شفافیت در محوری ترین و اصلی ترین موضوع مبارزه همراه با خواستهائی از قبیل اجرای طرح طبقه بندی مشاغل که از اعتصابات قبلی نیز به میان کشیده شده بودند، جنبش را در مسیری روشن قرار دادند.

اما این تغییر در محتوای جنبش و شفافیت در مطالبات تنها به همین عرصه محدود نمی ماند و نتایج خود را در راهکارهای عملی جنبش به نفع استقلال طبقاتی کارگران و تنظیم رابطه جنبش با جریانات اجتماعی دخیل در تحولات نیز نشان داد. طرح خواست بازگشت مالکیت به دولت در عین حال به معنای خارج کردن جنبش اعتراضی از مدار سرنگونی طلبی خرده بورژوائی و قرار دادن آن بر زمین توازن واقعی نیروها نیز بود. به همان ترتیب که جنبش اعتصابی 98 در گزینش اشکال اعتراض از رویکردهای جنجالی و آشوب طلبانه تداعی کننده براندازی و سرنگونی طلبی فاصله می گرفت، به همان ترتیب نیز مناسبات جنبش با جریانات مختلف درون طبقه حاکمه و اپوزیسیون بورژوائی-خرده بورژوائی آن از پیشداوریهای ایدئولوژیک رها گشته و اشکالی کاملا پراگماتیستی و واقع بینانه به خود می گرفت. کارگران هفت تپه اکنون دیگر کاملا با وقوف بر این امر حرکت می کردند که ایجاد تغییر واقعی در زندگی و مناسبات کاری نتیجه ایجاد تغییراتی واقعی در توازن نیروها است و نه نتیجه نادیده گرفتن این توازن قوا و پافشاری صرف بر اهداف خیالی.

این تغییرات در مشی مبارزاتی کارگران از یک سو خود حاصل تغییراتی بود که در سطح کلان تر در جامعه و دولت به وقوع می پیوست. حاکمیت بلامنازع جریان مطلقا بازار آزادی دولت مستقر در هفت سال گذشته و ورشکستگی این لیبرالیسم عنان گسیخته در درون طبقه حاکمه و بیش از آن در پایه های اجتماعی نظام نیز به پیدایش جریاناتی منجر شده بود که اکنون هر چه بیشتر مسأله "عدالت" و "مبارزه با فساد" را در مرکز پویش سیاسی خویش قرار داده و جلب حمایت توده های کارگر و زحمتکش را به عنوان یک پیش شرط حیاتی بازسازی مشروعیت شکننده نظام به رسمیت می شناختند. اما این مبارزه قهرمانانه کارگران هفت تپه و طرح شعار خلع ید از مالک هفت تپه و بازگرداندن مالکیت کارخانه به دولت بود که عملا نمایشی بودن "عدالت" بدون طرح مسأله مالکیت بر وسائل تولید را به نمایش گذاشت. اگر تا پیش از وقایع اعتصابی هفت تپه تقدس مالکیت خصوصی اجماعی غیر قابل تشکیک در درون طبقه حاکمه به نظر میرسید، رویکرد هشیارانه کارگران هفت تپه خود به مثابه گوِه ای در لابلای شکافهای طبقه حاکمه عمل کرده و تشکیک در اصل قدوسیت مالکیت خصوصی را حتی در میان پایه های اجتماعی نظام دامن زد. دامنه این تأثیرات اما به مراتب فراتر از آن بود و برای اولین بار در دهه های اخیر ترکتازی برای خصوصی سازی صنایع و معادن دیگر عاملی برای افتخار این یا آن دولت به حساب نمی آمد. اگر زمانی حتی دولت "عدالتخواه" احمدی نژاد به سرعت خصوصی سازی افتخار می کرد، اکنون و در پرتو مبارزات هفت تپه، در میان پایه های عدالت طلب نظام مطالبه توقف خصوصی سازی گسترش می یافت و همه آنچه که تا دیروز بدیهی به نظر میرسید ناگهان مورد تردید قرار می گرفت. اساتید لیبرال و بازار آزادی باید آستین بالا می زدند و برای دفاع از مالکیت خصوصی وارد میدان می شدند. جائی برای آسایش خاطر نبود.

در خود هفت تپه و در سطح میدانی، مالکین هفت تپه در ضعیفترین موقعیت خویش قرار گرفته و همراه با دادگاهی شدن اسد بیگی فضای عمومی حاکم بر جامعه به کلی بر علیه آنان رقم می خورد. در میان کارگران نیز هیچ چیز بدیهی تر از خلع ید از مالکین هفت تپه به نظر نمی رسید و وسیع ترین اجماع حول این خواست شکل می گرفت. ابعاد این تغییر تا آنجا بود که حتی پادوهای کارفرما و کسانی که تا پیش از اعتصابات نامه های سرگشاده برای کارفرمای عزیزشان می نوشتند و در کانالهای تلگرامی برای خورشت و پلوی احیا های کارفرما تبلیغ می کردند، خود را به صفوف اعتصابیون و خواست خلع ید از کارفرما می چسباندند.

با ورود تعدادی از نمایندگان مجلس و ائمه جمعه خوزستان به نفع کارگران به صحنه، به نظر میرسید که همه چیز به سرعت در حال رقم خوردن به نفع کارگران است. جنبش کارگران هفت تپه در بهترین موقعیت خویش طی تمام سالهای اخیر قرار گرفته بود. موقعیتی که هیچگاه بدان دست نیافته بود. حتی در جریان مبارزات دهه هشتاد.

اما این موقعیتی بود ناپایدار. با پایان یافتن اعتصابات و تجمعات و تغییر شکل مبارزه و افتادن جدال به مجاری حقوقی و سیاسی، مشکلات تازه سر باز کردند. حمایت تمام قد دولت مستقر و ارگانهای اجرائی استانی و بخشهائی از مسئولین قوۀ قضائیه تا بالاترین رده ها، مسأله لغو واگذاری را که امری تمام شده به نظر میرسید، به گرهی کور بدل کرد که سرنوشت آن ظاهرا به دست این یا آن کمیسیون تحقیق و بررسی و این یا آن هیأت داوری سپرده می شد. زمان، عاملی بود که کارفرما بدان نیاز داشت تا بتواند موقعیت خود را بازسازی کند و این زمان نیز در اختیار او قرار داده شد. مبارزه برای کارگران به جنگی فرسایشی بدل شد. جنگی که در آن موقعیت نابرابر کارگران و امکانات مالی و سیاسی و اداری کارفرمای هفت تپه، می توانست و می تواند ورق را به زیان کارگران و به نفع کارفرما برگرداند. به ویژه این که اکنون اسد بیگی دیگر فقط یک کارفرما در یک نقطه از ایران نبود. به همان ترتیب که کارگران هفت تپه به نماد مقاومت طبقه کارگر ایران در برابر خصوصی سازی تبدیل شده بودند، به همان نسبت نیز اسدبیگی به نماد مقاومت طبقه سرمایه داری تبدیل می شد که شاخکهای حسی آن در هفت تپه ارتعاش خطر سرخ را دیده و به لرزه در آمده بودند. آرایش نوینی به زیان کارگران در حال شکل گرفتن بود.

با تعلیق خواست بازگرداندن مالکیت شرکت به دولت، چشم اندازهای موفقیت کارگران در دستیابی به اصلی ترین مطالبه خویش اکنون تیره تر به نظر میرسید. مادام که دسترسی به این مطالبه امکانپذیر می نمود، هم صف کارگران متحد تر و نیرومند تر بود و هم صف دشمنان طبقاتی و دوستان دروغین کارگران ضعیف تر. با ظاهر شدن دشواری های خلع ید از مالک خصوصی، این کارگران بودند که در موقعیتی ضعیفتر قرار می گرفتند. برای دشمنان کارگران زمان ضد حمله فرا رسیده بود. عالی ترین مقامات دولتی در سطح محلی و کشوری با تمام وزن خویش به حمایت از مالک غارتگر هفت تپه پرداخته و حتی در صفوف سازمان خصوصی سازی نیز کمترین نشانه های تفاهم با کارگران را قاطعانه منکوب کرده و روند بررسی خلع ید را با هیأت داوری خودساخته عملا به ورطه محاق انداختند. اما فراتر از این، اکنون "جامعه مدنی" نیز برای دفاع از اصل الهی مالکیت خصوصی پا به میدان می گذاشت. کار به جائی رسید که اصلی ترین ارگان سازمانی بورژوازی ایران، روزنامه دنیای اقتصاد، نیز وارد میدان شد و با سازماندهی کمپین تبلیغاتی حرفه ای به مقابله با خواست اصلی کارگران برخاست. رسانه "کارگری" جامعه مدنی رفسنجانی ساخته، خبرگزاری ایلنا، نیز ظاهر ژورنالیستی بی طرفانه را کنار گذاشته و هر چه بیشتر به دفاع از وضع موجود می پرداخت. مضاف بر این که با انصاف نیوز تریبون وفاداری نیز در اختیار خاندان غارتگر مالک هفت تپه قرار می گرفت.

اگر در جریان اعتصاب و در روزهای اعتراض عملیات ایذائی کارفرما و کاربدستان و مزدوران او در حد ممانعت از کارت زدن و یا ورود به این یا آن محوطه و اخلال در این یا آن روند کاری محدود بود، با تعلیق اعتصاب موج فزاینده ای از عملیات انتقامی از سوی کارفرما به جریان افتاد. از پرداخت دیر هنگام حقوق و عدم پرداخت مزایای دوران اعتصاب برای بسیاری از کارگران تا ترتیب دادن شکایتهای حقوقی و دستگیری و کشاندن فعالان کارگری به دادگاه و عملیات گسترده جنگ روانی برای منزوی کردن و به تسلیم کشاندن کارگران.   

اما این ضد حمله تنها زمانی می توانست مؤثر باشد که با داعیه دفاع از منافع واقعی کارگران به پیش برده شود. جای عامل و قربانی باید عوض می شد. کارفرما باید دلسوز کارگران نشان داده می شد و کارگران اعتصابی عناصری اخلالگر معرفی می شدند که موجودیت شرکت و به این ترتیب آینده هزاران خانواده کارگری را به مخاطره می انداختند. حصول به چنین نتیجه ای تنها در صورتی امکانپذیر می بود که کسانی از میان کارگران نیز با آن همراهی می کردند. خنجر کارفرما به تنهائی کارساز نبود. خنجری نیز باید از پشت بر کارگران فرود می آمد و این رسالت ننگین را کسانی بر عهده گرفتند که تا مدت نه چندان دوری پیش از این عنوان رهبران سندیکای هفت تپه را نیز بر دوش می کشیدند. کسانی که پیش از اعتصاب مجیز کارفرما را می گفتند و در جریان اعتصاب خود را به دروغ در صف مبارزه جا زده بودند، اکنون چهره واقعی خویش را به نمایش گذاشته و تمام قد به دفاع از مالکین غارتگر هفت تپه و مسببین فلاکت هزاران کارگر پرداختند. هدف اصلی این تعرض نیز همان مطالبه اصلی کارگران بود: بازگرداندن مالکیت شرکت به دولت.

اما این تمام ماجرا نبود. نیروی دیگری نیز سر بلند می کرد. چپی که در اعتصابات سالهای 97 و 98 میداندار بود و در اعتصاب شکوهمند 99 به حاشیه رانده شده بود، اکنون زمان را برای بازگشت ظفرمند به میدان مناسب دید. این چپ در اعتصابات پیشین تمام تلاش مذبوحانه خود را به کار گرفته بود تا جمهوری سوسیالیستی شورائی هفت تپه را بر پا کند و مبارزه برای دستیابی به اهداف خود را تا آخرین قطره خون کارگران ادامه دهد. شکست فضاحت بار این چپ میدان عمل آن را در اعتصاب 99 محدود کرده و آن را عملا تا حد حامیان پشت صحنه تنزل داده بود. حامیانی که با دندان قروچه شاهد این بودند که کارگران اعتصابی با شفافیت لازم در تعیین اهداف خویش و با درایت لازم در هدایت مبارزات خویش در دل توازن قوای موجود، آرام آرام به سمت موفقیت گام بر می داشتند.

برای مهجورترین دسته های این چپ، به ویژه تحقق مطالبه اصلی کارگران اعتصابی، یعنی خلع ید از مالکین و بازگرداندن مالکیت شرکت به دولت، بدترین کابوسی بود که می توانست واقع شود. آنها تمام زور خود را به کار گرفته بودند تا کارگران همین دولت موجود را سرنگون کنند و اکنون می دیدند که کارگران خواهان بازگرداندن مالکیت شرکت به همان دولتند. آنها دولت حاکم را به رسمیت نمی شناختند و مبارزه برای سرنگونی دولت برایشان هم استراتژی بود و هم تاکتیک. اکنون می دیدند که کارگران با همان دولت به مذاکره می پردازند و نمایندگانی از میان آنان حتی در جلسات مجلس نیز شرکت می کنند. و نه تنها این، آنها حتی شاهد آن بودند که کارگران نه تنها مخالفتی با حمایت بخشهائی از حاکمیت و پایه های نظام از حرکت خویش نشان نمی دهند، بلکه حتی پذیرای آن نیز هستند. جنبش کارگران هفت تپه آشکارا هویت متمایز خویش با سرنگونی طلبی و براندازی را به نمایش می گذاشت. این جنبش باید زیر ضرب قرار می گرفت و در این راه حتی باکی از این نبود که تریبون در اختیار پادوهای مدافع مالکیت خاندان اسدبیگی قرار داده شود.

اما لشگرکشی علیه خواست بازگرداندن مالکیت به دولت تمام جبهه تازه گشوده نبرد در برابر کارگران هفت تپه نبود. برای جریانات اصلی چپ حتی این حمله ای ناشیانه نیز بود. چپ هجوم دیگری را آغاز و جبهه دیگری را باز کرد. به موازات هجوم دشمنان آشکار طبقه کارگر و کودن ترین چپها به خواست بازگرداندن مالکیت به دولت، مشی عملگرایانه و واقع بینانه کارگران نیز باید هدف قرار می گرفت. رسالت هجوم به این مشی عملگرایانه را چپ بر عهده گرفت. مگر نه این که این مشی خود همراه با زوال رجزخوانیهای چپ رادیکال در جریان اعتصاب پیشین با چشم انداز تشکیل جمهوری شورائی هفت تپه و ورشکستگی آشکار آن به مرور در رهبران عملی کارگران ظاهر می شد و مناسبات متفاوتی با قدرتهای دخیل در ماجرا را دنبال می نمود؟ کارگران هفت تپه آموزه های چپ در جریان اعتصابات سالهای پیشین را از دیوار آویزان کردند و خود پا به دوره ای از آزمایش و خطا و تصحیح گذاشتند که در اشکال مختلف در میان آنان نمود یافت. از تشکیل تجمعات نمایندگی در بخشهای مختلف شرکت تا شرکت در انتخابات شورای اسلامی کار و سپس خروج از آن و تلاش برای یافتن بهترین شکل از سازماندهی خود و برقراری توازنی تازه با قدرت دولتی و نهادهای وابسته و یا پیرامون آن. سالها مبارزه به کارگران این را آموخته بود که بدون برقراری چنین توازنی و بدون استفاده از تضادهای درون طبقه حاکمه و جناح بندیهای محلی و سراسری آن و در شرایط فترت عمومی جنبش طبقه کارگر، نمی توان به سادگی با اعتصابات مداوم به تحقق خواسته های خویش دست یافت. کارگران هفت تپه سالها تجربه اعتصابات و اعتراضات را پشت سر خود داشتند و می دانستند که ادامه آن شکل از اعتصاب تنها به فرسودگی نیروی خود آنان و تحمل شکستی دیگر خواهد انجامید.

اگر هدف مبارزه بهبود شرایط زندگی عموم کارگران هفت تپه از طریق خلع ید از مالک خصوصی و باز گرداندن مالکیت به دولت بود، بدیهی ترین نتیجه آن اتخاذ مشی مبارزاتی ای بود که هم بتواند اکثریت قاطع کارگران را صرفنظر از تعلق سیاسی و مذهبی و گرایششان له یا علیه نظام با یکدیگر متحد کند و هم بتواند از شکافهای درون جبهه مقابل به بهترین نحوی بهره برداری کند. و این مستلزم برقراری رابطه ای سیاسی با بخشهائی از دل و یا حاشیه خود نظام نیز بود که به هر دلیل، خواه به علت مخالفت با جناح مقابل و خواه به علت گرایش طبقاتی خود، با کارگران هفت تپه همدلی نشان می دادند. خواه این همدلی ساختگی و خواه واقعی، فرقی در اصل استفاده از این شکاف به وجود نمی آورد. و دقیقا همین مشی با آشکار شدن دشواریهای پس از پایان اعتصاب و ورود به دوران جنگ فرسایشی مورد تعرضی وقیحانه قرار گرفت. حتی پادوهای کارفرما نیز که خود سابقه دیرینه در برقراری روابط صمیمانه با تمام ارگانهای نظام – از جمله نهادهای امنیتی آن- دارند، کارگران را متهم به ساخت و پاخت با نهادهای امنیتی و جریانات ارتجاعی درون نظام کردند. زهی بی شرمی. به ویژه پس از فراخوان برگزاری میتینگ اعتراضی سوم دی ماه در مقابل ساختمان دادگستری تهران زمان آن فرا رسید که چپ ورشکسته با طمطراق انقلابی "اصول" مقدس را به کارگران یادآوری کند و به سرزنششان بنشیند.  چپ نیز به این هجمه ناجوانمردانه پیوست و کارگران را بر صندلی اتهام "سازش با رژیم" نشاند. و فشار این چپ بی نتیجه نماند. امری که در اطلاعیه سندیکای هفت تپه بازتاب خود را با محکوم کردن " تمام دستگاه های حکومتی، از جمله اداره کار، پلیس، نیروهای اطلاعاتی، امام جمعه و استاندار، نیروی قضایی و دادگستریها!! از آقای رئیسی تا آن یکی رئیس دیگر، از دانشجویان عدالتخواه، تا خانه کارگری ها،از شورای اسلامی تا محور مقاومتی ها، خلاصه از تمام اعوان و انصار مدافعان سیستم سرمایه داری" یافت که به زعم آنان " هرکدام در راستای سرکوب طبقه کارگر و جنبش مستقل کارگران تلاش های روز افزونی را شروع کرده اند". به این ترتیب حتی آن دانشجویان عدالتخواهی که به فراخوان کارگران پاسخ داده و در دفاع از آنان به برپائی میتینگ اعتراضی دست زده بودند نیز در زمره سرکوبگران طبقه کارگر قرار می گرفتند. دیگر فرقی بین میلاد گودرزی و صادق شهبازی عدالتخواه با اسحاق جهانگیری و غلامرضا شریعتی استاندار چماقدار خوزستان نبود. موفقیتی بزرگ برای عناصر ضد کارگر. اما هم نویسندگان آن اطلاعیه می دانند که در میدان واقعی مبارزه مناسباتی متفاوت حاکم است و هم مهم تر از آن، مشی عمومی کارگران در جریان اعتصابات و اظهارات و اقدامات رهبران عملی کارگران خلاف این مشی مخرب را به نمایش می گذارند.

روشن است که با چنین مشی مخربی جنبش یک بار دیگر همان شکل و شمایل مطلوب سرنگونی طلبان و براندازان را خواهد یافت: جنبشی علیه کلیت نظام و برای سرنگونی آن. و روشن است که این فقط علیه "کلیت نظام" نخواهد بود، علیه بخشهائی از فعالین و رهبران عملی خود هفت تپه نیز هست و خواهد بود که در جریان اعتصاب تعهد و تعلق خود به اهداف آن را با پذیرش هزینه های سنگین نشان داده اند و در عین حال با همان نیروهای نام برده در لیست اطلاعیه کذائی سندیکا نیز در ارتباط قرار داشته و دارند و برای پیشبرد اهداف خویش از مجاری حقوقی و سیاسی راه دیگری غیر از این نیز در پیش رو ندارند. چپ سرنگونی طلب و عمال حقیر کارفرما در صدد بستن همین راهند. آنها اگر از اعتصابات کارگران پشتیبانی می کنند به این دلیل است که به موفقیت این اعتصابات در دسترسی به اهداف خویش باور ندارند و ادامه اعتصاب و اعتراض کارگری زمینه مناسبی برای حضور آنان را فراهم می کند. به همین دلیل از هر آن چیزی دفاع می کنند که با وجهه ای انقلابی امکان دستیابی کارگران به نتیجه را دشوار و مبارزه را طولانی تر کند. و به همین دلیل اگر حتی احتمال ضعیفی برای رسیدن به نتیجه خلع ید مالک خصوصی از طریق مجاری حقوقی و سیاسی باشد، برای هر دو گروه این ضربه ای خواهد بود هولناک. پادوها منبع تأمین مواجب خود را از دست خواهند داد و سرنگونی طلبان و براندازان کار و کسب پروپاگاندیستی خود را.

رفقا،

مبارزه کارگران هفت تپه هیچگاه در چنین موقعیت حساسی قرار نداشته است. از زمانی که آنها اعتصابات و اعتراضات خویش را آغاز کردند، این مبارزه سیر انکاناپذیری از ارتقاء و رشد را طی نموده است. همانقدر که کارگران در آغاز با عزم راسخ و خشمی توفنده مبارزه را آغاز کردند، به همان میزان نیز اهداف آنان اهدافی بودند مبهم و گنگ و شعارهای آنان شعارهائی بودند اساسا انحرافی. آنها با پای خود وارد میدان شدند اما با سر دیگران. این جنبشهای دیگر اجتماعی بودند که قالبهای مبارزاتی را پیش روی کارگران هفت تپه قرار می دادند. حقوق بشری ها حقوق بشر را، سرنگونی طلبان و براندازان سرنگونی را و اصلاح طلبان اصلاح را. اما سیر واقعی و فراز و نشیبهای مبارزه کارگران بهترین آموزگار کارگران هفت تپه بود. آنجا شعوری جمعی در جریان مبارزه در حال شکل گرفتن بود. شعور طبقاتی خود کارگران. و همین شعور طبقاتی بود که منجر به توازنی تازه بین آن خشم و انزجار و عزم اولیه و اهداف گنگ و مبهم همراه با آن گردید. جنبش سال 99 کارگران هفت تپه، علیرغم هر ضعفی که بتوان بر آن برشمرد، جنبشی بود و هست به مراتب آگاهتر به منافع طبقاتی خویش. آن عزم راسخ دوران آغازین امروز با درک هر چه بیشتری از این همراه است که راه پیش رو راهی است پر از سنگلاخ و چه بسا درازمدت. آنها هدف روشنی را پیش رو قرار داده اند و علیرغم نوساناتی موردی، همان هدف را به مثابه قطب نمای خویش در مقابل خود قرار داده و گامهای خود را برای رسیدن به آن هدف بر می دارند. آنها به مراتب بهتر بر این واقفند که برای رسیدن به هدف چه ملزوماتی مورد نیاز است، کجا باید پیشروی کرد و کجا باید عقب نشست. دقیقا همین خصوصیات اند که اکنون مورد تعرض همه جانبه قرار گرفته اند. 

هدف این تعرضات نیز یک چیز بیشتر نیست. القاء بی فایدگی مبارزه به کارگران.

عده ای با بی شرمی عنوان می کنند که شعار "خلع ید یک کلام" یک عقب نشینی به حساب می آید. آنها راست می گویند. این یک عقب نشینی از رؤیای مورد نظر آنان در برپائی جمهوری شورائی خودگردان هفت تپه با الگوبرداری از روژآوای محبوبشان است. برای کارگران اما این یک پیشروی بزرگ است.

می گویند تغییر کارفرما هیچ دردی را دوا نمی کند. می گویند اگر شرکت دولتی شود از این هم بدتر می شود چرا که کارگران آنگاه مستقیما با خود دولت طرفند که از یک مالک خصوصی قویتر و قلدرتر هم است. این یک ترفند شیادانه است. چه کسی است که نداند که مالک خصوصی کنونی از وسیعترین حمایتهای دولت و نهادهای مختلف آن برخوردار بوده است؟ و مگر نه این که در شرایط امروز دولت کثافتکاری خود را به مالک حواله می دهد و مالک به دولت؟ با تمرکز مالکیت در دست دولت، این خود دولت است که مسئول خواهد بود. این نیز دروغی بیش نیست که شرایط مبارزه در کارخانه دولتی نامساعدتر خواهد بود. این را تجربه خود کارگران که هر دو شکل مالکیت را تجربه کرده اند به سادگی نشان می دهد.

می گویند خلع ید از مالکین کنونی اگر همراه با این و آن شرط نباشد فاقد هر گونه اهمیتی است و کارفرمای بعدی باز هم همین بلاها و بدتر از این را بر سر کارگران خواهد آورد. این اما اهانتی است به کارگران. آنها می خواهند این واقعیت را به دست فراموشی بسپارند که هر تغییری در هر شکلی در مالکیت شرکت ایجاد شود، این تغییری است که تحت فشار مبارزات پیگیر کارگران و نا مساعدترین شرایط مبارزه اشان واقع می شود. هیچ و مطلقا هیچ کارفرمای دیگری قادر نخواهد بود همچون اسدبیگی ها و رستمی ها به جولان و ایلغار در هفت تپه بپردازد. آن بچه مزلفها به عنوان ناجیانی آسمانی در هفت تپه ظهور کرده بودند. کارفرمای بعدی، هر که باشد، نتیجه خلع ید، یعنی مبارزه زمینی خود کارگران خواهد بود. هر کارفرمائی که زمام امور هفت تپه را در دست بگیرد، چاره ای جز یافتن راهی برای کنار آمدن با این پرسنل کارکشته و آبدیده نخواهد داشت. چه قرارگاه خاتم باشد و چه بنیاد مستضعفان و یا هر فرد و نهاد حقیقی و حقوقی دیگری.

کوتاه سخن این که هر تغییری در مناسبات مالکیت، چه واگذاری آن به کارگران که ما از ابتدا آن را طرح کردیم، چه بازگرداندن مالکیت به دولت که خود کارگران بدان رسیدند، فتحی بزرگ نه فقط برای کارگران هفت تپه، بلکه برای کل طبقه کارگر ایران خواهد بود. حتی در صورت عدم موفقیت در لغو مالکیت خصوصی بر کارخانه و واگذاری آن به یک مالک حقیقی یا حقوقی خصوصی دیگر نیز، کارگران می توانند با سری افراشته به کارنامه مبارزه خویش بنگرند. حتی این نیز برای کارگران یک پیروزی بزرگ خواهد بود، گیریم با چاشنی تلخ.

تأکید بر این حقایق از آن رو لازم است که بدانیم دستیابی به اهداف مبارزاتی کارگران هفت تپه چه بسا مستلزم زمانی طولانی تر باشد. برای ما از آغاز روشن بود که طرح خواست بازگرداندن مالکیت به دولت - صرفنظر از انتقاداتی که از نظر ما بر اصل آن وارد است -  با چه موانع سنگینی روبرو خواهد بود. بارها اعلام کردیم که هر تغییری در مناسبات مالکیت شرکت مستلزم مبارزه سیاسی گسترده ای است که وجود ائتلاف گسترده تری از واحدهای مشابه هفت تپه یک پیش شرط حتمی برای موفقیت آن است. گفتیم که به سختی می توان تغییر شکل مالکیت را در مبارزه ای منفرد به کرسی نشاند. کارگران هفت تپه اما در سیر مبارزه خود به اجماعی نسبی در طرح این مطالبه رسیدند و به ویژه آن را با مطالبه نظارت کارگران همراه کردند. از آن زمان به بعد و تا زمانی که خود کارگران هدف دیگری را در مقابل خود قرار ندهند، دفاع از این مبارزه و کمک به آن برای دستیابی به موفقیت وظیفه هر کمونیستی است. اما این مبارزه ای نیست که خطی و مستقیم به سوی هدف پیش برود. اعتصاب و اعتراض کارگری نمی تواند به طور ابدی و تا رسیدن به نتیجه نهائی ادامه داشته باشد. در سیر مبارزه گاه وارد شدن به سازشهائی موقتی برای حفظ نیرو و آماده شدن برای نبردهای بعدی لازم است. این دقیقا کاری بود که کارگران هفت تپه با تعلیق اعتصابات خود بدان دست زدند.

مهم ترین امر اما، به رسمیت شناختن تشخیص جمعی خود کارگران هفت تپه است. آنان تا همینجا به دستاوردهای بزرگی نائل آمده اند، گرچه خود در این مبارزه رنج دیدند. بورژواها، خرده بورژواها و پادوهای کارفرما در میان کارگران از هر سو در حال تخطئه و تخریب صف کارگرانند. آنان می خواهند بذر نا امیدی و یأس در میان کارگران بپاشند. آنان میخواهند جسارت کارگران در تصمیم گیری را سلب کنند. آنان می خواهند در صفوف کارگران شکاف بیندازند. و حقیقت تلخ این است که کمونیستها در این میدان نبرد نقشی را که باید ایفا نمی کنند. نه در عرصه میدانی و نه در سپهر سیاسی. نه از بسیج مادی نیرو به اندازه کافی در تقویت مبارزات کارگران نشانی می توان یافت و نه حتی از حجم قابل توجهی از ادبیات سیاسی در دفاع از کارگران و در مقابله توفنده با دشمنان و دوستان دروغین کارگران.

اما این وظیفۀ تخطی ناپذیر همه ماست که در تمام این جبهه ها در کنار کارگران بایستیم: حفظ اعتماد به نفس و جسارت در میان خود کارگران و مقابله با پروپاگاند ضد کارگری در فضای عمومی جامعه. مجاز نیستیم این وظیفه را بر زمین بگذاریم. کارگران هفت تپه در این جنگ فرسایشی به همراهانی وفادار نیازمندند. همراهانی که چه در نقدشان به اشتباهات کارگران و چه در ستایششان از موفقیتهای آنان، همواره فقط و فقط یک چیز را مد نظر داشته باشند: تأمین منافع لحظه ای کارگران بر بستر مبارزه برای منافع درازمدت طبقه. هم از این روست که معتقدیم تنها و تنها کمونیستها می توانند بهترین مبارزان درون طبقه و بهترین مدافعان جنبش در سطح جامعه نیز باشند. و برعکس، این خود شاخصی برای تمایز قائل شدن بین یک کمونیست و یک دوستدار دروغین طبقه کارگر نیز هست. آن کس که منفعت سیاسی و ایدئولوژیک خود را بر منافع جنبش واقعی کارگران مرجح می داند، در واقعیت تنها دشمنی از کارگران است که به لباس دوست در آمده است و برای فریب آنان سخن از کمونیسم و سوسیالیسم بر زبان جاری می کند. کمونیستها فراموش نمی کنند که یک گام عملی جنبش واقعی بهتر از دهها دوجین برنامه است. نیاز مبرم جنبش کارگران هفت تپه برداشتن این گام عملی و رساندن آن به نتیجه مطلوب است. در کنارشان بایستیم.

تدارک کمونیستی

13 بهمن 1399

1 فوریه 2021

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر