نظر خوانندگان

با درود بر رفیق بهمن شفیق عزیز اتفاقا با همه حرف های شما موافقم و تشکر می کنم بابت اینکه همه نظرات ر...
سلام و خسته نباشید خدمت رفقای تدارک.. توضیح و افشای کارکردهای نظام مالیاتی که همان تاراج اندک ارزش ا...
علی عزیز، موضوعاتی که طرح کرده اید البته دیگر مربوط به بحث مالیات نیستند. با این همه ذکر نکاتی در ای...
با درود در ایران بیش از 80 درصد اقتصاد دولتی است اگر دولت از این بنگاه ها حمایت نکند یک روزه فرو می ...
رفیق عزیز علی، ملاحظات شما ملاحظاتی اند قابل توجه. هر چند در برخی موارد مسأله را ساده تر از آنچه خوا...
با درود فرق بنیادین بین کمونیسم و سرمایه داری استثمار انسان از انسان است در حقیقت استثمار انسان زیر...
گیسو رستمی یک نظر در مالیات و تجدید قوای بورژوازی: داوطلبانه مالیات می دهیم ارسال کرده است
با سلام به علی من هم تا اینجا با شما موافقم که درآمدی که از مالیاتها نصیب دولت میشه باید خرج منافع ...
مسئله مهم این است که مالیات کجا خرج می شود به عنوان مثال پول را برای پلیس خرج می کنند که در حفاظت از...
سلام، آقای آرمین اسدی عزیز یک مقاله در ارتباط با دموکراسی و جامعه مدنی به زبان انگلیسی وجود دارد که...
مچکرم از توضیحتون آقای صمدی شما متنی در نقد آقای فکوهیم نوشته بودین و اونجام ذکر کردین که جامعه‌ی مد...
آقای آرمین اسدی سلام، رفیق عزیز من آنچه تحت نام جامعه مدنی یا جامعه مدنی اسلامی یا توسعه سیاسی در ا...
سلام به رفقای تدارک کمونیستی خواستم ببینم امکانش هست پی دی اف مقالاتی مثل این مقاله رو هم آپلود کنید...
بهمن شفیق یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
احسان، اتفاقا خوب است که به تاریخ گذشته رجوع کنید. مسأله این نیست که چه کسانی به طور فیزیکی از چه جر...
احسان یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
رفیق عزیز قصد ندارم به بحث های تاریخ گذشته بپردازم.قصد من از طرح همچین سوالی برخواسته از اون انتظاری...
با سلام آقای صمدی شما در رابطه با جامعه مدنی عنوان کردید که تفاوت ماهوی بین جامعه مدنی در ایران و غر...
بهمن شفیق یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
احسان، آخرین فعالیتهای سیاسی پیشین نظریه پرداز اصلی جریانی که به نام چپ محور مقاومتی شناخته شده است ...
احسان یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
لطفا در مورد اینکه میگید چپ محور مقاومتی انشعابی از خانواده ی مقدس بود بیشتر توضیح بدید.
حامد، با درود متقابل نه، به این معنا نیست و محدود به اعتصاب کنونی هم نیست. کاری است که فراتر از اعتص...
درود در جای از نامه گفتید « این یعنی این که مبارزه برای لغو خصوصی سازی بدون مشارکت دادن اهالی منطقه ...

مقالات

از جنبش کارگری

لحظۀ کنونی را دریابیم: چرخش ژئوپلیتیکی، جابجائی توازن قوای متخاصم، و زمانی برای عروج رسته چهارم!

نوشتۀ: تدارک کمونیستی

رفقای کارگر، رفقای کمونیست، هیچگاه شرایط برای عروج جنبش مستقل طبقاتی کارگران اینچنین فراهم نبوده است... زمان برای انکشاف این قدرت به دست خود و برای خود کارگران مساعد است. این زمان ممکن است چندان به درازا نکشد. فرصت را از دست ندهیم. از این زمان استفاده کنیم. این زمان عروج رستۀ چهارم است.

خطاب به کارگران مبارز، خطاب به کمونیستها،

رفقا، سیر تحولات سیاسی و اجتماعی در ایران اکنون به نقطه ای رسیده است که حل یکباره مجموعه ای وسیع از معضلات انباشته شده در سه دهه اخیر را در دستور کار قرار می دهد. تلاقی مؤلفه های گوناگونی که تاکنون در سطوح مختلف عمل می کردند اکنون به پیدایش موقعیتی منجر شده اند که تمام آن مؤلفه ها در تحولی واحد در مقابل جامعه نمودار می شوند و حل آنان در دستور کار قرار می گیرد. دقیقا به همین دلیل نیز هست که مبارزه بین نیروهای متخاصم طبقات مختلف از یک سو و درون طبقه حاکمه از سویی دیگر، در لحظۀ کنونی از شتاب و حدت و شدت به مراتب بیشتری برخوردار می گردد.

آنچه موضوع مرکزی مبارزه طبقاتی در لحظه کنونی است چیزی کمتر از تعیین سرنوشت جامعه ایران برای دوره ای درازمدت – و یا لااقل میان مدت – نیست. سرمایه داری ایران به پایان دورانی از انباشت از طریق تجدید توزیع ثروت از پائین به بالا رسیده است. آنچه به ویژه در سالهای ریاست جمهوری روحانی به وقوع پیوست، در حقیقت چیزی جز اجرای مفتضحانه این الگوی انباشت نبوده است. از دلار جهانگیری تا پخش صلواتی سکه در میان شبکه ای از سوداگران، از کاهش دستمزد و حق مسکن کارگران تا پولی کردن هر چه بیشتر نظام بهداشتی و آموزشی، از افزایش نقدینگی و دامن زدن به تورم تا سیاستهای مالیاتی آشکارا مدافع سوپر ثروتمندان و سرانجام از تخریب آگاهانه شاخه هائی از تولید و جایگزینی محصولات آنان با محصولات وارداتی، همه و همه اجزاء مختلف سیاست دولتی در تضمین شرایط انباشت سرمایه در ایران را تشکیل می دادند. این دوران اکنون به پایان رسیده است و در کلی ترین سطح، آنچه به مثابه بحران درون حاکمیت نمودار می شود چیزی جز به پایان رسیدن این دوران و جنگ برای ورود به دورانی جدید برای سرمایه داری ایران نیست. الگوی انباشت تاکنونی دیگر نمی تواند تداوم داشته باشد. این الگو با تجدید توزیع ثروت اجتماعی نه تنها فقط از جیب کارگران، بلکه همچنین از جیب بخشهای وسیعی از بورژوازی خرده پا و صاحبان سرمایه های کوچکتر به جیب بخشهای معین و محدودی از کلان سرمایه داران، به تخریب پایه های اقتصادی کل سرمایه داری در ایران منجر شده است. تداوم این الگو معنائی جز فروپاشی کل نظم سرمایه داری نخواهد داشت. از همین روست که گذار به الگوی پایدارتری از انباشت سرمایه هم در سطح سیاست و هم در درون بدنه طبقه بورژوازی از مقبولیت هر چه بیشتری برخوردار می گردد.

راهکار اساسی الگوی انباشتی که دولت مستقر کنونی بهترین و صالح ترین نماینده آن به شمار می رفت در رویکرد پایه ای پیوستن به بازار جهانی تحت کنترل بلوک سرمایه داری ترانس آتلانتیک به رهبری آمریکا و ادغام در تقسیم کار بین المللی این بازار بود. به همین دلیل نیز این دولت در دو انتخابات با رأی بالای کل بورژوازی و طبقه متوسط حامی تمام قد آن و همچنین اکثریت عظیم اپوزیسیون حکومت در خارج از کشور برگزیده شد تا با تحقق این رویکرد امکان برخورداری از سعادت تعلق به "جامعه جهانی" و داشتن یک "پاسپورت با ارزش" را برای خرده بورژوا و بورژوای سرمست از ورود به جرگۀ ملتهای "متمدن" فراهم کند. دولت مستقر کنونی آخرین وسوسۀ طبقه متوسطی بود که از زمان شکلگیری نطفه های اولیه اش در دوران ناصرالدین شاه تا به امروز با عشق به "فرنگ" و تحقیر "عرب سوسمارخور" و "افغانی وحشی" به جهان نگریسته بود. سرمایه داری ایران بر همین مبنا باید برای پیوستن به این "جامعۀ جهانی" سازمان داده می شد و از همه و هر گونه شائبه ای در برقراری عدالت اجتماعی از طریق تحدید مالکیت خصوصی و بازار آزاد زدوده می شد. توده محرومین و انبوه میلیونی طبقه کارگر باید به امید روزی می نشست که ورود سرمایه های کلان کشورهای دمکراسی غربی سرانجام رونق را به درون کشور به ارمغان می آورد و همراه با رشد موعود سرمایه داری خرده ریزی هم نصیب انبوه مردم فلاکت زده می شد.

بخت بد بورژوازی ترانس آتلانتیک ایران و متحدین آن در میان روشنفکران طبقه متوسطی و خرده بورژواها در این بود که در سطح جهانی پس از بحران اقتصادی سالهای 2008-2009 یک جابجائی عظیم در سلسله مراتب مسلط بر سرمایه داری جهانی در حال وقوع بود. تشدید رقابت بین بلوک متخاصم جهانی و افزایش قدرت و وزن بلوک رقیب که چین و روسیه در مرکز آن قرار داشتند، حل پرسش اساسی بنیادهای نظم جهانی را در دستور کار قرار داده بودند. قدرت فائقه بلوک سرمایه داری ترانس آتلانتیک به رهبری آمریکا اکنون مورد چالش قرار گرفته بود و خود آمریکا به عنوان بزرگترین و جهانشمول ترین قدرت نظامی تاریخ بشر اکنون در هراس از تبدیل شدن به قدرتی درجه دوم قرار گرفته بود. بورژوازی ایران در این توهم به سر می برد که با پر کردن قلب رآکتورهای اتمی با بتون و سفارش بوئینگ و ایرباس و تفویض امتیاز میدانهای نفتی و گازی به دوستان اروپائی و آمریکائی مجوز ورود به جرگۀ ملل "متمدن" را دریافت کند. برای بورژوازی به مخمصه افتاده آمریکا اما این بها کافی نبود. این بورژوازی در تقابل با عروج غول چین و موشکهای سوپر سونیک روسی به عضو تازه ای در خانواده جهانی نیاز نداشت که هر آن می توانست از یک متحد به یک دشمن تبدیل شود. بهائی که بورژوازی آمریکا از بورژوازی ایران طلب نمود چیزی جز تسلیم بی قید و شرط و پذیرش هژمونی متحدین دیرینه و قابل اعتماد این بورژوازی در منطقه، عربستان و اسرائیل، نبود. حذف کامل عناصر سرکش نظام جمهوری اسلامی و هستۀ صلب این نظام، سپاه پاسداران و ولی فقیه، پیش شرط لازم برای انجام چنین پروژه ای اعلام شد. امری که با خروج آمریکا از برجام و شروط دوازده گانه این کشور برای ایران وارد فاز اجرائی گردید. هنر دیپلماتیک دولتمردان مستقر در لبخندهای ملیح وزیر امور خارجه اش و باورمندی عاشقانه به "تضمین امضای کری" دیگر ارزشی نداشت. این هنر اکنون باید در حذف کامل هستۀ صلب نظام لیاقت خود را برای پیوستن به آن "خانواده جهانی" عملا اثبات می کرد. مبارزه اکنون وارد فاز جدیدی می شد.

اما تعرض دولت مستقر و مجلس دستپخت بی بی سی اش با مقاومت سنگین هستۀ صلب نظام روبرو شد. همۀ پروژه های لازم برای تحقق این هدف، از انطابق نظام آموزشی با برنامه 2030 تا الحاق تمام و کمال به معاهده محیط زیستی پاریس و تعهد کامل در تبادلات مالی با اجرای تمام و کمال FATF، اکنون به سد محکم حریف بر می خوردند. با گذشت هر روز، دولت مستقر متوهم یک متحد خویش را از دست می داد. این دولت که با تبختر تمام از انتخاب سفیر برای چین و هندوستان و گسترش مناسبات با ممالک گدا گشنه ای مثل افغانستان و تاجیکستان خودداری می کرد و با اقتدار تمام حجم معاملات تجاری با دولت ونزوئلا را در همان سال اول از صدها میلیون دلار به صفر رسانده بود، دولتی که ژنرال نفتی اش با اعتماد به نفس کامل شرکتهای چینی را از قرارداد در حال اجرای توسعه میدانهای گازی بیرون راند تا انجام آن را به شرکت "دوست" توتال فرانسوی واگذار کند، اکنون شاهد بود که چگونه صف دوستان کوچکتر و کوچکتر می شد. نه فقط در میان دولتمردان دول "دوست" اروپائی، بلکه همچنین در میان انبوه اپوزیسیون "دمکراسی خواه" خارج از کشور که اکنون جای خود را از صف رأی دهندگان در سفارتخانه های جمهوری اسلامی به صف براندازان تغییر می دادند.

این البته تحولی نبود که از چشم توده محرومان و زحمتکشان نیز پنهان بماند. آنها که در چهار سال اول دولت روحانی، به ویژه پس از اعلام برجام، در امید به توهمات طبقه متوسطی ورود سرمایه های خارجی به ایران شریک بودند، در کوتاهترین مدت پس از انتخابات شکوهمندی که به زعم نظریه پردازان ناب بازار آزادی به "گداپروری" رأی منفی داده بود، اکنون راه چاره را در ریختن به خیابان می دیدند. فاصلۀ خرداد 96 تا دی 96 از نظر زمانی فاصله ای کوتاه بود اما از نظر مبارزه طبقاتی فاصله ای به اندازه یک عصر. مبارزه در خیابان اکنون جای امید بستن به "تدبیر و امید" را می گرفت. اما این مبارزه شمشیری دولبه بود. از یک سو مبارزه انبوهی از محرومین به جان آمده بود و از سوی دیگر محلی برای عرض اندام همه نیروهای مخربی که به یمن حمایتهای بیدریغ سرویسهای امنیتی و کلان رسانه های دول "دوست" اروپائی و آمریکائی و متحدین عربی و اسرائیلی آنان به اندازه کافی از امکانات لازم برای تخریب روندهای مبارزه طبقاتی برخوردار بودند. مسأله اکنون در این بود که چگونه این دو صف را باید از هم جدا نمود.

ماهها و سالهای بعد ماهها و سالهای تبلور صفوف مختلف متخاصم در این نبرد چند جانبه بود. در سوی هستۀ صلب نظام روندی در تجدید سازمان ایدئولوژیک ظاهر می شد که با کلیدواژه های "اقتدار" و "منافع ملی" به جذب هر چه بیشتر نیرو از درون ناسیونالیسم ایرانی موفق می شد و برای اولین بار حتی در خارج از کشور و در درون شبکه های اجتماعی نیز به ایجاد نیروئی مشهود و مؤثر در دفاع از حاکمیت جمهوری اسلامی منجر گردید که تا آن زمان حیطۀ ترکتازی اپوزیسیون به شمار می آمدند. از سوی دیگر به هر درجه ای که ناتوانی دولت مستقر و بورژوازی ترانس آتلانتیک ایرانی در حذف جناح رقیب آشکارتر می گردید، به همان اندازه نیز شکاف در درون اردوی لیبرالیسم ایرانی آشکارتر می گردید. بخشی از این اردو از لیبرالیسم تنها پوسته ای از عبارات آن را حفظ کرده و در عرصۀ سیاست عملا یا خرده منفعتهای قومی و ملیتی را جایگزین آن نمودند و یا علنا هر گونه داعیه دفاع از "دمکراسی" و "منافع ملی" را کنار گذاشته و به مبلغین آشکار خدمت به دول غربی تبدیل شدند؛ و بخشهای دیگری از لیبرالیسم تنها دفاع آن از بازار آزاد را حفط کرده و عطای جلوه های سیاسی آن را به لقایش بخشیده و به صف مدافعان استقلال می پیوستند. از نظر سیاسی فاصلۀ بین سال 96 تا امروز برای این دو ترند منفک از لیبرالیسم چیزی جز پیوستن کامل و تمام عیار به صف جنگ طلبان ارتجاع امپریالیستی از یک سو و تن دادن به حاکمیت جمهوری اسلامی به مثابه تنها امکان حفظ استقلال و اقتدار ایران از سوی دیگر نبود.

و برای رستۀ چهارم، برای توده زحمتکشان؟ در حالی که نبرد بین جناح های متخاصم بورژوازی به فازهای آخر خود نزدیک می شد، این نبرد برای توده زحمتکشان در دی ماه 96 تازه آغاز شده بود. به هر درجه ای که بورژوازی خصم جمهوری اسلامی و نیروهای دست نشانده و پادوهای چپ آن تعهد به برقراری هر گونه نظمی پایدار برای جامعه را به کناری می نهادند و چشم انداز هر گونه گذار به یک آینده بهتر نزد آنان با چشم انداز جنگهای قومی و ملیتی و نهایتا جنگ داخلی جایگزین می شد، به همان اندازه نیز نزد توده زحمتکشان این آگاهی به آرامی اما با اطمینان شکل می گرفت که مبارزه برای آینده ای بهتر نه در گرو تجمیع نیرو با مزدوران برانداز و پادوهای سرنگونی طلب، بلکه در تفکیک صفوف خود از صفوف آنان و آماده شدن برای مبارزه ای دراز مدت تر و پایدار تر است. آبان 98 نخستین نشانه های امید بخش این تحول را در سخنرانی های خیابانی معترضینی نشان داد که به صراحت تمام شرط موفقیت در مبارزه را پیشبرد مسالمت آمیز آن با شرکت توده های وسیع اعلام می کردند و دست رد به تشدید ناگهانی اوضاع از طریق اعمال خشونت آشکار می زدند. نشانه هایی هر چند ضعیف، اما در حال شکوفائی.

تناقض روندهای تخاصم درون بورژوازی با منافع توده های زحمتکش، از آن زمان تاکنون باز هم بیشتر آشکار شده است. با بمباران واحدهای حشد الشعبی در عراق توسط نیروی هوائی آمریکا و سپس با فاصله کمی ترور قاسم سلیمانی و ابومهدی المهندس، این برای همگان روشن شد که در درون نیروهای متخاصم بورژوازی دیگر سخنی از گذار از یک نظام سیاسی به یک نظام سیاسی دیگر نمی تواند در میان باشد. مسأله دیگر جنگی آشکار بود که در یک سوی آن نابودی تمام و کمال ماشین نظامی و ساختارهای اقتصادی یک طرف تقابل، یعنی ایران، قرار خواهد داشت. از آن زمان تاکنون این روند تعمیق یافته است و سرانجام رسما و عملا به رویکرد تخریب ساختارهای نظامی، اقتصادی و حتی منابع طبیعی ایران از طریق عملیات خرابکارانه ارتقاء یافته است. اکنون دیگر حتی رسانه های جریان اصلی دول دمکراتیک نیز علنا و آشکارا از این سخن می گویند که "خرابکاری در ایران بر توافق با ایران ارجحیت دارد". نبرد اپوزیسیون برانداز و سرنگونی طلب با جمهوری اسلامی اکنون دیگر یک جزء جدائی ناپذیر و زیر مجموعه نبرد ژئوپلیتیک غرب تحت رهبری آمریکا با جمهوری اسلامی شده است.

اعلام پیمان راهبردی با چین بر متن چنین تحولی واقع می شود. با اعلام این پیمان مبارزه بر سر جایگاه و نقش بورژوازی ایران در مناسبات بین المللی به طور قطع وارد دور تازه ای شده است. اکنون و با اعلام این پیمان، برای بورژوازی ترانس آتلاتیک و طبقه متوسط اینستاگرامی ایران چشم انداز پیوستن به جامعه گل و بلبل "جهانی" غرب بیش از هر زمان دیگری دور از دسترس به نظر میرسد. این کابوسی است که در مقابل چشمان آنان ظاهر می شود و برای مقابله با این کابوس دست به هر کاری خواهند زد. از کثیف ترین کمپین های نژادپرستانه ضد چینی تا دفاع از تروریستهای مسلمان اویغور. اعلام این پیمان برای دوره ای به معنای تشدید این جدال خواهد بود. همه و هر واقعه ای اکنون در خدمت مبارزه با این کابوس به کار گرفته خواهد شد و در مقابل نیز هستۀ صلب نظام از هیچ قاطعیتی در مقابله با این تعرض کوتاهی نخواهد کرد. تحقق این استراتژی امروز برای نظام جمهوری اسلامی به مثابه دولت بورژوازی ایران به همان اندازه حیاتی و ضروری است که مبارزه با فساد و اختلاس اداری و حکومتی. تا زمان تعیین تکلیف این نبرد، باید در انتظار دوره پر تلاطمی از جدالهای طرفین متخاصم بود. و روشن است که هر کدام از طرفین متخاصم تلاش خواهند کرد در این نبرد به ویژه به جذب و جلب حمایت اکثریت توده کارگران و زحمتکشان بپردازند. آنها برای ادعای مشروعیت خویش به این حمایت نیاز دارند.

اما این تمام تصویر لحظۀ کنونی مبارزه طبقاتی در ایران نیست. یک جزء دیگر این تصویر، جزء امید بخش آن، تحولی است که بر متن همین وقایع در درون جنبش کارگری ایران در حال وقوع است. تحولی که بیش از هر چیز در مقایسه بین دو اعتصاب بزرگ کارگران هفت تپه در فاصله ای دو ساله خود را به نمایش گذاشته است. اگر در اعتصاب دو سال پیش کارگران هفت تپه، اعتصاب به میدانی برای خودنمائی سلبریتییسم چپ تبدیل گردید و گزارشهای آن مستقیما به ارگانهای رسانه ای مزدور دول غربی-عربی ارسال می شد، اعتصاب جاری کارگران هفت تپه گامهائی بزرگ به سمت استقلال طبقاتی برداشته است. کارگران هفت تپه توانستند در عمل خیابان را از اشغال نیروهای برانداز و مخرب پس گرفته و مهر مشی اصیل طبقاتی خود را بر آن بکوبند. آنچه نشانه های ضعیفش در آبان 98 آشکار شده بود، اکنون تجلی قدرت خویش را به نمایش می گذاشت. آنها دو سال پیش با رادیکالیسم فریبنده و دروغین "اداره شورائی" به خیابان ریختند که اسم رمز چپ سرنگونی طلب برای تبدیل اعتصاب به مبارزه ای ضد رژیمی بود و امسال آن رادیکالیسم دروغین را با رادیکالیسم واقعی "لغو مالکیت خصوصی و خلع ید از مالکین شرکت و برگرداندن اموال اختلاسی به کارگران" جایگزین کردند. آنها تریبونهای خویش را برای نمایشهای "شوآف"ی در اختیار سلبریتیسم چپ قرار ندادند بلکه صدای رسای خود را از آنها اعلام کردند. کوتاه سخن این که کارگران هفت تپه موفق شدند با بستن منافذ اعتصاب به روی نیروهای مخرب، نیروهای سرکوب را نیز خنثی نموده و خیابان را به عنوان اهرمی مؤثر در مبارزه برای اهداف طبقاتی خویش به تصرف در آورند.

این بزرگترین تحول امید بخش درون جنبش کارگری بود اما به هیچ وجه تنها تحول امید بخش این جنبش نبود. دیگر ارگان سازمان یافته طبقه کارگر، سندیکای کارگران شرکت واحد، نیز با اعلام موضع صریح و شفاف خویش در حمایت از جنبش اعتراضی توده های زحمتکش آمریکا، به صراحت با نظم ضد انسانی سرمایه داری آمریکا و دولت آن به مرزبندی قاطع دست زده و همزمان همبستگی عمیق خود را با توده های زحمتکشان منطقه نیز اعلام کرد که سرنوشت آنان در نتیجۀ دخالت همان آمریکا به روز سیاه نشانده شده است.

رفقا،

لحظه کنونی یکی از حساس ترین لحظات مبارزه طبقاتی در ایران طی سه دهه اخیر است. لحظه ای که می تواند به نقطه عطفی در تکوین و تثبیت صف مستقل طبقاتی کارگران بدل شود. کارگران هفت تپه و شرکت واحد گامهای اولیه را در این جهت برداشته اند. می توان و باید این گامها را تثبیت و تعمیق نمود. این وظیفه هر کارگر مبارز و هر کمونیستی است که خود را به سرنوشت طبقه کارگر و کل جامعه، چه در ایران و چه در منطقه و چه در کل جهان متعهد می داند.

عرصه مبارزه طبقاتی امروز ایران میدان مین گذاری شده ای است که هر روز و با هر کمپین این یا آن جناح متخاصم بورژوازی یک مین تازه به آن افزوده می شود. هنر پیشبرد امر طبقاتی کارگران در پیوستن و همراهی با این یا آن کمپین نیست. آنچه امروز برای طبقه کارگر حیاتی است یافتن راهی از درون این میدان مین گذاری شده است. جنبش کارگری باید بتواند در این مسیر نقشه راه و میدان نبرد خویش را خودش تبیین کند. همه نیروهای بورژوازی تلاش خواهند کرد با برانگیختن احساسات توده کارگران آنها را از انتخاب مستقل سیر حرکت خویش منحرف نموده و به مسیر دلخواه خویش بکشانند. این را جنجال همراه با طوفان توئیتری هشتگ "اعدام نکنید" که هدفی جز کشاندن توده زحمتکشان به میدان تقابل همه جانبه با نظام حکومتی نداشت یک بار دیگر به روشنی نشان داد. طبقه کارگر باید بتواند از درغلطیدن به چنین لغزشهای احساسی خودداری نموده و مسیر راه خویش را با توجه به توازن قوای هر لحظه اش و تأثیر این یا آن موضعگیری بر تقویت یا تضعیف اتحاد در میان صفوف خویش برگزیند.

لازم است یک بار برای همیشه به این واقعیت پی برد که شاخص رادیکالیسم برای طبقه کارگر در اتخاذ این یا آن موضعگیری رادیکال در حرف و شعار نیست. شاخص رادیکالیسم واقعی طبقه کارگر در برداشتن گامهای هوشمندانه و حساب شده ای است که در هر واقعه به تقویت صفوف متحد طبقه کارگر منجر شود و از ورود به میدانهای نبردی پرهیز کند که شکست در آنها به معنای استیلای یأس و ناامیدی بر کارگران خواهد بود و پیروزی در آنها به معنای تقویت این یا آن ارتجاع بورژوائی و باز هم تضعیف موقعیت طبقه کارگر در نسبت با طبقات دیگر اجتماعی.

رفقا،

توازن قوای شکننده کنونی همراه با امکانات موجود تکنولوژیک این امکان را برای طبقه کارگر و جنبش کارگری فراهم نموده است که با اتکاء به ظرفیتهای خویش آرایش سیاسی و رسانه ای خود را شکل دهد و از ارگانهای جنگی ارتجاع بورژوازی که با برچسب "رسانه" عمل می کنند دوری جوید. حمایت این ارگانهای جنگی، چه از سوی بورژوازی حکومتی و چه بویژه از سوی بورژوازی مرتجع حقوق بشری، نمی تواند و نباید مایه خرسندی طبقه کارگر باشد. برعکس، طبقه کارگر در هر گام باید به مخاطرات چنین حمایتهائی واقف بوده و ضمن هوشیاری در استفاده از شکافهای درون بورژوازی از ارسال هر گونه نشانه ای خودداری کند که می توانند به معنای همراهی و هم جهتی با این تلاشهای ارتجاعی بورژوازی تلقی شوند. ایجاد چنین تریبونهائی وظیفه هر کمونیستی است که به هر شکلی و در هر سطحی به فعالیت سیاسی می پردازد. چه در سطح رسانه های کتبی و چه در سطح فضای مجازی. باید تمام تلاش خود را به کار بست تا جنبش کارگری بتواند خود صدای رسای خود باشد. صدای رسائی که باید بیش از هر کس دیگری به بخشهای دیگر طبقه کارگر انتقال داده شود و زمینه های اتحادهای گسترده تر درون کل طبقه را فراهم کند.

از نقطه نظر مضامین نیز اقدام کارگران هفت تپه در اجتناب از شعارپردازیهای فریبنده و روی آوری به شعارهایی که می توانند یک گام واقعی طبقه کارگر را به پیش برانند، نشان داد که شاخص رادیکالیسم طبقاتی در تعمیق نقد طبقاتی و طرح مطالباتی است که چهارچوبهای مسلط بر نظم طبقاتی کنونی و خرافات مبتنی بر جامعه مدنی آن را ترک نموده و بر مبنای افقهای طبقاتی طبقه کارگر به میان کشیده شده باشند. این یک وجه دیگر از استقلال طبقاتی کارگران است.

رفقای کارگر، رفقای کمونیست، هیچگاه شرایط برای عروج جنبش مستقل طبقاتی کارگران اینچنین فراهم نبوده است. جناح های متخاصم بورژوازی در نبردی فرسایشی با یکدیگر به اندازه کافی همدیگر را تضعیف نموده اند. همه آنها بدون حمایت طبقه کارگر هیچند. اجازه ندهیم قدرت طبقه کارگر در خدمت اهداف طبقاتی دشمنان آن به کار گرفته شود. فلاکت انبوه توده ای می تواند هر آن به خیزشهائی وسیع منجر شود. این وظیفۀ همه کمونیستها و کارگران مبارز است که اجازه ندهند چنین خیزشهائی به ایزار دست مزدوران رنگارنگ سرمایه بدل شوند. زمان برای انکشاف این قدرت به دست خود و برای خود کارگران مساعد است. این زمان ممکن است چندان به درازا نکشد. فرصت را از دست ندهیم. از این زمان استفاده کنیم. این زمان عروج رستۀ چهارم است.

رستۀ چهارم، جیوزپه پلیزا

thefourthstate

تدارک کمونیستی

29 تیر 1399

19 ژوئیه 2020

نظرات (0)

0 از 5 براساس 0 رای
هنوز نظری ارسال نشده است

دیدگاه خود را بیان کنید

  1. بهتر است نام و نظر خود را فارسی تایپ کنید ( برای انتشار سریع نظر یا افزودن فایل پیوست، باید وارد حساب کاربری خود شوید )
Rate this post:
0 کاراکتر
پیوست (0 / 3)
انتشار موقعیت
کد تصویری را وارد کنید

کنفرانس دوم

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر