مطالب تازه

نظر خوانندگان

سلام، آقای آرمین اسدی عزیز یک مقاله در ارتباط با دموکراسی و جامعه مدنی به زبان انگلیسی وجود دارد که...
مچکرم از توضیحتون آقای صمدی شما متنی در نقد آقای فکوهیم نوشته بودین و اونجام ذکر کردین که جامعه‌ی مد...
آقای آرمین اسدی سلام، رفیق عزیز من آنچه تحت نام جامعه مدنی یا جامعه مدنی اسلامی یا توسعه سیاسی در ا...
سلام به رفقای تدارک کمونیستی خواستم ببینم امکانش هست پی دی اف مقالاتی مثل این مقاله رو هم آپلود کنید...
بهمن شفیق یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
احسان، اتفاقا خوب است که به تاریخ گذشته رجوع کنید. مسأله این نیست که چه کسانی به طور فیزیکی از چه جر...
احسان یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
رفیق عزیز قصد ندارم به بحث های تاریخ گذشته بپردازم.قصد من از طرح همچین سوالی برخواسته از اون انتظاری...
با سلام آقای صمدی شما در رابطه با جامعه مدنی عنوان کردید که تفاوت ماهوی بین جامعه مدنی در ایران و غر...
بهمن شفیق یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
احسان، آخرین فعالیتهای سیاسی پیشین نظریه پرداز اصلی جریانی که به نام چپ محور مقاومتی شناخته شده است ...
احسان یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
لطفا در مورد اینکه میگید چپ محور مقاومتی انشعابی از خانواده ی مقدس بود بیشتر توضیح بدید.
حامد، با درود متقابل نه، به این معنا نیست و محدود به اعتصاب کنونی هم نیست. کاری است که فراتر از اعتص...
درود در جای از نامه گفتید « این یعنی این که مبارزه برای لغو خصوصی سازی بدون مشارکت دادن اهالی منطقه ...
امین خ یک نظر در رخت چرک و چشم همسایه: پاسخی به برخی ابهامات ارسال کرده است
با سلام و سپاس در کامنت دوست گرامی 《 شاهین》 به اخراج منصور اسانلو از سندیکای واحد اشاره شده. آیا چنی...
شروین یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
این مقاله‌ای که می‌گویید در "آنجا" منتشر شده درست است که در کانال آلترناتیو منتشر شده، اما اگر به پس...
علی یک نظر در رخت چرک و چشم همسایه: پاسخی به برخی ابهامات ارسال کرده است
با درود یارو کچل بود اما اسمش را زلف علی گذاشته بود حالا حکایت ما حکایت آدم هایی مانند اسانلو است که...
شاهین یک نظر در رخت چرک و چشم همسایه: پاسخی به برخی ابهامات ارسال کرده است
این لینکی که گذاشتید ادعا می کرد بیش از یک دهه قبل شهابی با هرانا کار می‌کرده، ولی لحن نوشته قبلی شم...
بهمن شفیق یک نظر در مرد سوم: سندیکای واحد باید موضع بگیرد! ارسال کرده است
حسین، پاسخ شما را هم همراه با موضوعات دیگر مربوط به این ماجرا در یادداشت جداگانه ای خواهیم نوشت...
حسین یک نظر در مرد سوم: سندیکای واحد باید موضع بگیرد! ارسال کرده است
شما اسناد این سه ادعایتان را رو کنید و من را هم رسوا کنید. از این بهتر برای شما؟ منتظرم.
حسین یک نظر در مرد سوم: سندیکای واحد باید موضع بگیرد! ارسال کرده است
چطور می گویید «ارعاب»؟ تهدیدتان کرده ام؟ یا اینکه معنای کلمات را نمی دانید؟ اگر در گوگل سرچ کنید «رض...
نوید پایور یک نظر در مرد سوم: سندیکای واحد باید موضع بگیرد! ارسال کرده است
جناب حسین ارعاب و فحاشی مشکل شما را حل نمی کند و بنظر نمی رسد شهامت عذر خواهی هم داشته باشید این را ...

مقالات

کتاب

هفت تپه و مسئله مالکیت: مباحثه ای دیر اما حیاتی (برگرفته از کانال مستقل کارگران هفت تپه) (آپدیت 2)

نوشتۀ: تحریریه سایت

خلاصه کلام، امید داشتن به دولت و اینکه مجددا شرکت دولتی بشود، انداختن تیر در تاریکی است...ما باید به راهی بیرون از تجارب تاکنونی فکر کنیم اگر می‌خواهیم ناظر دست و پا بسته سقوط شرکت، بیکاری وسیع، فقر و فلاکت اقتصادی و حتی نابودی شوش نباشیم.

یادداشت:

مطلب حاضر سه بخش اول از نوشته ای است که در کانال تلگرامی مستقل کارگران هفت تپه انتشار یافته است و در آن مسئله مالکیت هفت تپه و ضرورت فرا رفتن از دو قطبی دولتی-خصوصی برای اولین بار با وضوح به میان کشیده شده است. نویسنده مطلب تا اینجا از درافتادن به ورطه شعارپردازی های ماجراجویانه وارداتی چپ سرنگونی طلب خودداری کرده است. شعار پردازی هائی که از یک سو مسئلۀ اصلی و گرهی مورد منازعه در هفت تپه یعنی مسئله مالکیت کارخانه را مسکوت گذاشته و از سوی دیگر فریاد "اداره شورائی" کارخانه را سر می دهند.

ما از مدتها قبل گفتیم که بدون پاسخ به مسئلۀ مالکیت مجتمع هفت تپه، چشم انداز روشنی برای موفقیت مبارزات کارگران وجود نخواهد داشت. گفتیم که نوسان بین دو قطبی مالکیت دولتی-خصوصی مبارزات کارگران را مختل کرده و به انحراف می کشاند و پیشنهاد کردیم که کارگران هفت تپه حول شعار "واگذاری شرکت به کارگران" متحد شوند. در بیانیه مرداد ماه سال 96 نوشتیم:

«به نظر ما راه پیشروی شما در این دوگانۀ باطل "دولتی یا خصوصی" نیست. طرح هر کدام از این دو آلترناتیو عملا معنائی جز تبدیل نمودن جنبش بر حق اعتراضی شما به دنبالچه ای از جریانات اصلی طبقۀ حاکم نخواهد بود. اما آیا این به آن معناست که راه دیگری موجود نیست؟ به نظر ما چنین نیست. راه دیگری نیز موجود است. راهی که تسلط افکار و ایدئولوژی بورژوازی مانع از اندیشیدن به آن است اما با اندکی جسارت طبقاتی می توان به سادگی آن را برگزید: واگذاری شرکت به کارگران. پرسش به سادگی این است: اکنون که هم بخش دولتی و هم بخش خصوصی ناتوانی و بی صلاحیتی خویش را در ادارۀ شرکت به اندازۀ کافی نشان داده اند، چرا خود کارگران ادارۀ آن را به دست نگیرند؟ این راه خروج از بن بست کنونی شماست. نه دولتی سازی و نه خصوصی سازی "صحیح".»

آنچه ما آن زمان بیان کردیم ناشنیده ماند. جنجال و هیاهو و شانتاژ چپ سرنگونی طلب به مثابه پیشقراول اپوزیسیون برانداز در درون جنبش کارگری و بمباران رسانه ای قدرتمند حامیان آنان مانع از رسیدن صدای ما به گوش کارگران شدند و مسیر اعتراضات را به نقطه ای کشاندند که جز تفرقه و ناامیدی نتیجه ای برای کارگران هفت تپه به همراه نداشت.

نوشته حاضر نشان می دهد که اکنون و پس از قریب سه سال مباحثه در این عرصه حیاتی به طور جدی در میان کارگران هفت تپه آغاز شده است. روشن است که این قبل از هر چیز مایه خرسندی است. طبقه کارگر باید بتواند به همان اندازه که با شور و حرارت و فداکاری در میدانهای مبارزه ظاهر می شود، به همان اندازه پیش از ورود به میدان مبارزه با خونسردی و تعقل به ارزیابی از موقعیت و ترسیم اهداف روشن در هر گام بنشیند. زمان تحلیل زمان شور و حرات نیست، زمان تعقل است و چنین تعقلی برای روشن کردن مسیر مبارزه امری است حیاتی.

مطلب حاضر البته هنوز به اتمام نرسیده است. با این همه اهمیت بحث ما را بر آن داشت که منتظر اتمام مطلب نمانیم. اشاره به این نکته نیز لازم است که درج مطلب به معنای تأئید تمام جزئیات مورد نظر نویسنده نیست. اما به همان اندازه تأکید بر این نیز لازم است که از نظر ما این نوشته گامی است ارزشمند در ارتقاء مبارزات نه فقط کارگران هفت تپه، بلکه در ارتقاء مبارزات کلیه واحدهائی که در وضعیتی مشابه هفت تپه قرار دارند. با تکمیل مطلب از سوی نویسنده (یا نویسندگان) ما نیز مطلب حاضر را به روز خواهیم کرد.

برای آشنائی بیشتر با مباحثی که در این زمینه از سوی ما طرح شده اند، لینک مطالب تاکنونی مان در این رابطه را نیز قرار می دهیم. به این امید که مفید واقع شود.

شرایطی دشوار، مبارزه ای سخت و ابهاماتی که باید بدان پاسخ داد – به کارگران مجتمع نیشکر هفت تپه

به کارگران هفت تپه: مهلک ترین دشمن یک جنبش ضعفهای ناشناخته آن است

جمعبندی یک اعتصاب: وحدت طبقه کارگر تنها و تنها در گرو اتخاذ مشی کمونیستی است

تحریریه سایت

24 خرداد 1399

یادداشت بر آپدیت 2

با انتشار بخش چهارم نوشته دیدگاههای نویسنده (یا نویسندگان) در رابطه با نحوه مالکیت کارگران بر شرکت و آینده مناسبات با دولت کمی روشن تر شد. از یک سو نویسنده با ارزیابی هایی واقعی و بدون برانگیختن توهمات به طرح موضوع تعاونی می پردازد و از سوی  دیگر متأسفانه با طرح مسأله کارگر- سهامدار به همان پاسخی روی می آورد که یوسف بهمنی در مصاحبه با روزنامه شرق بیان کرده است و به مطالبه "واگذاری سهام شرکت به کارگران" میرسد. مطالبه ای که ما در بیانیه ای جداگانه نقد خود را بدان اعلام کرده ایم و امیدواریم که کارگران هفت تپه از آن فراتر روند و با طرح مطالبه "واگذاری شرکت به کارگران" حقیقتا گامی به جلو بردارند. 

هفت تپه و مسئله مالکیت

بخش اول

از اعتصابات سال ۹۷، اگر عقب تر برنگردیم، یک خواست عموم ما کارگران لغو خصوصی سازی بوده است. از بهمن سال ۹۴ که سازمان خصوصی سازی کل سهام شرکت را مفت و مجانی واگذار کرد، اوضاع اقتصادی شرکت بدتر و بدتر شد. اگر قبلا ادعا میشد که شرکت بدهکار است و ضرر می‌دهد و نمی‌تواند حقوق کارگران را بدهد، بعد از واگذاری، اوضاع وخیم تر شد. دلیل بحران اقتصادی در شرکت خود دولتی ها و ارباب قدرت هستند.

سرمایه داری ایران سیاستش اینست که نان بخور و نمیر کارگر را ارزان‌تر تمام کند. لذا از امکانات بازار جهانی استفاده می‌کند و بجای نوسازی ماشین آلات و ابزار کار و توسعه شرکت، از بازار جهانی شکر وارد می‌کند. سلاطین واردات شکر، شرکت‌هایی مانند هفت تپه را به بحران می کشانند تا بجای تولید گران‌تر شکر در داخل، از خارج شکر ارزان‌تر وارد کنند. وقتی بازار شکر را کاملا یا نسبتأ در اختیار گرفتند، قیمت‌ها را هم بالا می‌برند. امروز قیمت شکر هر ماه گران‌تر می‌شود و کارخانجات تولید قند و شکر یکی پس از دیگری بسته می‌شود. این صنایع با تکنولوژی عقب افتاده، حتی با دستمزدهای بسیار نازل که همیشه چند ماه عقب می افتد، نمی‌تواند رقابت کند. پس آنرا واگذار می‌کنند، مالک جدید نیز هرکاری دلش خواست از حراج و تغییر تا اختلاس و دزدی انجام می‌دهد و هزاران کارگر و خانواده هایشان را به خاک سیاه می نشاند.

حالا سوال اینست که هفت تپه و دهها شرکت مانند هفت‌ تپه در ایران، با توجه به بحران اقتصادی شدید، چطور می‌تواند سرپا بماند؟ ما کارگران گفتیم: نه رستمی، نه بیگی، شرکت بشه دولتی! خب، از قبل دولتی بود و دولت گند زد، شرکت را به فامیلهای خودش به اسم خصوصی سازی واگذار کرد، آنها هم گند اندر گند زدند. آیا دولت مجددا مسئولیت شرکت، نوسازی، بهبود قراردادها و استخدام و راه انداختن مجتمع هفت تپه و امثال هفت تپه را بعهده می‌گیرد‌؟ جواب یک نه بزرگ است. این جزو محالات است چون نه سیاست دولت اینست و نه وضع اقتصادیش ایجاب میکند و نه اولویتش است. اگر وضع هپکو، آذرآب، صنایع فولاد، معادن مس و زغال سنگ، آلومینیوم و حتی پتروشیمی ها اینست که می‌بینیم، دیگر اوضاع صنایعی مانند قند و شکر و نساجی ها و امثالهم خیلی روشن است. ما کارگران باید نگاهمان از محدوده هفت تپه کمی فراتر برود تا بتوانیم سیاست دقیق تری را دنبال کنیم.

سیاست مالکیت دولتی در مقابل مالکیت خصوصی، تنها زمانی می‌تواند موثر باشد که دولت متعهد به بازسازی و راه انداختن این مجتمع و مجموعه مراکز مشابه را داشته باشد. این یعنی در قدم اول افسار سلاطین شکر را بکشد، مسئله ای که مطلقا در توانش نیست، نه می‌تواند و نه می‌خواهد.

ما امروز بدنبال فساد بی حد و حصر و نمایش دادگاه اسد بیگی و یکدوره مبارزات قهرمانانه ناچاریم روی مسئله مالکیت شرکت هفت تپه تمرکز بیشتری داشته باشیم. چون این مسئله بسیار مهمی برای ۵ هزار کارگر هفت تپه و خانواده هایشان است. باید از این چرخه باطل دولتی-خصوصی بتوانیم بیرون بیائیم.

بخش دوم

اگر حرف ما تاکنون این بود که خصوصی سازی لغو شود و شرکت دولتی شود، اما از صدر تا ذیل امور تحت نظارت کارگران باشد، این دقیقا به چه معناست؟

دو قطبی دولتی-خصوصی

مالکیت دولتی یعنی دولت حق انحصار و مالکیت تام و دخالت در نحوه سازماندهی تولید و توزیع، قیمت گذاری، فروش، استخدام و اخراج و واگذاری را دارد. یعنی شرکت تماما به دولت تعلق دارد و کارگر و کارمند صرفا مستخدم و کارکن دولتی است. دولت کارفرمای اصلی است و هرطور که منفعت اقتصادی و تجاری اش حکم کند عمل می‌کند.

در مالکیت خصوصی تمام این امور به مالکان خصوصی منتقل می‌شود و نهایتا دولت و وزارتخانه های مربوطه، قوانین ناظر بر کار شرکت، تامین تسهیلات و وام، تامین ارز و غیره را بعهده دارد. و البته همراه با مالکیت خصوصی، نوع قراردادها تغییر می‌کند، مثلا همه یا بیش از نود درصد قرارداد موقت و بی تامین داریم. همینطور پای شرکت‌های زالوصفت پیمانی هم باز می‌شود که بیشترشان توسط خود کارفرماها دایر می‌شوند تا تامین نیرو را ارزان‌تر تمام کنند و مسئولیت کارفرما کمتر شود و کارگران متفرق تر شوند.

تردیدی نیست که شرکت‌های دولتی بطور کلی قوانین بهتری از شرکت‌های خصوصی دارند، اما این مربوط به گذشته و دهه های قبل بود، الان مدتهاست اینطور نیست و بویژه  در ایران ابدا صدق نمی‌کند. این خود دولت است که واگذار می‌کند، اتاق بازرگانی است که می گوید قانون کار چه تغییراتی بکند و شرکت‌های پیمانی و موسسه های نیمه دولتی نیمه خصوصی و خانوادگی هستند که امورات را پیش می‌برند. در هر دو حالت، یعنی چه مالکیت دولتی باشد و چه خصوصی، ما کارگریم، برده مزدیم، اختیاری نداریم، و صرفا استثمارگران مان عوض می‌شود. علی القاعده نباید برای کارگر فرقی داشته باشد که کدام حاجی یا پسر حاجی استثمارش می‌کند. آنچه برای کارگر مهم است، اینست که در این تغییرات مالکیت چه به روز امنیت شغلی، حقوق، بیمه و بازنشستگی اش می آید.

اینجاست که حرف اولیه ما برای دولتی شدن دو هدف داشت:

اول تاکتیکی بود برای خلاصی از شرکت‌های پیمانی، قراردادهای موقت، تحمیل مسئولیت به دولت و جلوگیری از تاراج شرکت توسط نکبت زاده ها.

دوم، تامین نظارتی از جانب کارگران به مسئولیت و مالکیت دولت در امور کار و تولید و کلیه مسائل شرکت.

اما این نظارت از صدر تا ذیل کارگران یعنی چه؟ عملا چگونه است، تجربه های کارگری در اینمورد چیست و بالاخره مسئله مالکیت شرکت چه می‌شود؟ اینها را در قسمتهای بعدی دنبال می‌کنیم.

بخش سوم

پاسخ به یک سوال،

کارگران در سال‌های گذشته از مالکیت دولتی حرف زدند چون قبلا شرکت دولتی بوده و به بخش خصوصی واگذار شده است. یعنی دولت مطابق با اصل ۴۴ مجموعه شرکت‌هایی که در اختیارش بوده را واگذار می‌کند. این روند از دوره رفسنجانی شروع شد و با تغییر در قانون کار، ایجاد تسهیلات برای کارفرماها و سرمایه داران، ایجاد شرکت‌های پیمانی، ایجاد مناطق آزاد تجاری که رسما قانون جنگل بر آن حاکم است و بسیاری اقدامات دیگر در دولت‌های خاتمی و احمدی نژاد و روحانی ادامه یافت. در کنار اینها و بموازات این اقدامات از بعد از پایان جنگ ایران و عراق، سپاه وارد اقتصاد شد. امروز بخش مهمی از اقتصاد ایران در دست سپاه است و هیچ دولتی نتوانسته از آنها حساب و کتاب بخواهد.

عده ای از همکاران این بحث را طرح می‌کنند که اگر دولت نمی‌خواهد مجددا مسئولیت هفت تپه و راه اندازی آنرا بعهده بگیرد، شاید قرارگاه خاتم الانبیا که یک تراست اقتصادی قدرتمند است بتواند اینکار را بکند. ما نباید از چاله بیرون بیائیم و تو چاه بیافتیم. این سیاست بدتری است و عملا هم ممکن نیست. چرا؟ چون همان سلاطینی که انحصار واردات شکر و پارچه و خلاصه هرچه را در دست دارند و مراکز صنعتی را به اینروز انداختند، از ابواب جمعی سپاه پاسداران و حامیان آنها هستند. دولت‌ها زورشان به اینها نمی‌رسد حالا چطور کارگران می‌خواهند آنها را وادار به اداره شرکت کنند؟ اینها همانهایی هستند که همه چیز را با نرخ پایین و حتی مفت و مجانی می بلعند.

وانگهی، اولویت این‌ها سازماندهی تولید نیست، بلکه بالاکشیدن و کنترل بر اموال عمومی تحت عنوان "خصوصی سازی" است. آنچه در میان مردم "خصولتی کردن" نامیده می‌شود، همین واگذاری اموال عمومی تحت نام خصوصی سازی میان نهادهای شبه دولتی و خانوادگی است. نمونه همین اسدبیگی ها که فک و فامیل جهانگیری اند و هزاران مثل اینها که در دهها شرکت عضو هیئت مدیره اند و معلوم نیست از کجا سر درآوردند. مثلا شما به مافیای خودرو سازی نگاه کنید که امثال ویسه معاون اسحاق جهانگیری شرکت کروز و بیشتر سهام خودروسازها را در کنار علیپور و کشاورز در دست دارد و حتی ایران‌خودرو از پس اینها برنمی اید. به پتروشیمی ها می‌روید داستان همین است، به فولادسازیها می‌روید همینطور. اینها گانگسترهای اقتصاد ایران هستند.

حالا دولت شروع کرده مجموعه شرکت‌های تحت پوشش شستا - شرکت سهامی سازمان تامین اجتماعی-را واگذار کند. کارگران معادن ذغال سنگ کرمان که اخیرا دو سه اعتصاب بزرگ داشتند، بر سر همین درد ما در هفت تپه بود. خب اگر این سیاست و جهت دولت است و کل نظام بر سر آن توافق دارد، عقب نشینی ها تنها در مواردی است که با اعتصاب گسترده روبرو می‌شوند مانند مجتمع فولاد اهواز، هلدینگ هپکو، معادن کرمان و همین هفت تپه. اما این عقب نشینی به این معنی نیست که پرونده بسته شد، بلکه جنگ فرسایشی است که کارگر را خسته کنند و طی زمان مسئله را حل کنند.

خلاصه کلام، امید داشتن به دولت و اینکه مجددا شرکت دولتی بشود، انداختن تیر در تاریکی است. یک مرکز صنعتی نسبتا ورشکسته یا کم سود ده نمی‌تواند سیاست اقتصادی دولت را تغییر دهد. بخش خصوصی هم امتحان پس داده است، اسدبیگی ها و رستمی ها و امثالهم مشتی از خروارند. از همه اینها بدتر دولت سایه سپاه است، هرجا اینها دست روی صنعتی گذاشتند عملا آنرا به پادگان بدل گردند و همه جا سهم شیر را از روند موسوم به خصوصی سازی بردند.

ما باید به راهی بیرون از تجارب تاکنونی فکر کنیم اگر می‌خواهیم ناظر دست و پا بسته سقوط شرکت، بیکاری وسیع، فقر و فلاکت اقتصادی و حتی نابودی شوش نباشیم.

ادامه دارد...

بخش چهارم

تعاونی
در کنار دو شکل مالکیت خصوصی و دولتی، که ایندو همیشه درهم تنیده و لازم و ملزوم همدیگرند، اشکالی از مالکیت داشتیم که امروز تعاونی نام دارد. تعاونی ها در اقتصاد امروز دنیا و ایران گوشه کوچکی از فعالیت اقتصادی در چهارچوب بازار و سرمایه داری اند. تعاونی در ابتدا حرکتی از پایین برای رفع نیازهای مشترک بود اما تدریجا در سیستم اقتصادی هضم شد. در ایران انواع تعاونی روستایی، تعاونی مسکن، تعاونی مصرف، تعاونی اعتبار و غیره داریم و قوانینی هم دارد. اما نهایتا تعاونی در چهارچوب بازار کار می‌کند و کل آن اقداماتی که در مالکیت دولتی و خصوصی باید با آن روبرو شد، در مالکیت تعاونی هم اساسا وجود دارد. تنها تفاوت تعاونی با دیگر اشکال مالکیت اینست که مثلا در تعاونی کارگری که هفت تپه را اداره کند، مالک یا مالکان دو سه نفر سرمایه دار با اختیارات نامحدود نیستند، بلکه کارگران سهامدار و به این اعتبار مالک اند و سود و زیان براساس تعداد سهام معین می‌شود. کارگر خودش کارفرما هم هست و ناچار است سازمان تولید را براساس تعهدات اقتصادی و رابطه اش با دولت و بازار و بانک و غیره تنظیم کند. در یک تعاونی کارگری فرضی، رابطه دولت و بانک و نهادهای دولتی با کارگر، بطور قطع و بدون تردید، همان نیست که امروز با اسدبیگی وجود دارد. دولت به پای خودش تیر نمی‌زند و حتما تلاش می‌کند کارگر را ساکت، مقروض و شرایط سخت تری به وی تحمیل کند. علم به اینها اما نباید موجب شود که ما مسئله مالکیت را کنار بگذاریم.
مهمترین موضوع در بحث مالکیت اینست که امروز یک ابتکار کارگری و حرکتی بنفع به نتیجه رساندن مبارزات شکوهمند کارگران هفت تپه باید در مرکز توجه همه ما قرار گیرد. ما نباید اینطور فکر کنیم که اسدبیگی نالایق بود و ما خود-کارفرماهای لایق تری هستیم. یا ما میتوانیم شرکت را به سود دهی مناسب برسانیم و همه از آن بهره مند شویم. حتی اگر چنین چیزی در شرایط دیگری هم ممکن بود، که نیست، در اوضاع امروز، با توجه به بحران اقتصادی و مشخصات سرمایه داری ایران، این تصورات اتوپیستی غیر ممکن و از محالات است.
اما خارج از این، از منظر تداوم مبارزه طبقاتی، کارگر می‌تواند و باید در شرایط بسیار مشخص کنونی، ابتکاری بخرج دهد، نوعی کنترل و نظارت بر اموال عمومی و متعلق بخودش را اعمال کند. از کار و موقعیت شغلی و آینده اش دفاع کند و در مقابل سناریوی بیکاری و فلاکت اقتصادی جمعی بایستد. همانطور که قبلا اشاره شد، باید فراتر از هفت تپه را دید و یک تاکتیک کارگری در وضعیت امروز را مورد ملاحظه قرار داد. در قسمت بعد به تجربه دیگری از تعاونی و در ادامه به شکل مناسب برخورد به سوال مالکیت و مشکلات و مقدورات و امکانات امروز می پردازیم.

نظرات (0)

0 از 5 براساس 0 رای
هنوز نظری ارسال نشده است

دیدگاه خود را بیان کنید

  1. بهتر است نام و نظر خود را فارسی تایپ کنید ( برای انتشار سریع نظر یا افزودن فایل پیوست، باید وارد حساب کاربری خود شوید )
Rate this post:
0 کاراکتر
پیوست (0 / 3)
انتشار موقعیت
کد تصویری را وارد کنید

کنفرانس دوم

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر