مطالب تازه

نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

مک کارتیسم چپ دوست کارگران نیست، دشمن کارگران است

نوشتۀ: تدارک کمونیستی

جنبش ارتجاعی سبز که با شعارهای "نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران" و "دولت سیب زمینی نمی خوایم" پلاتفرم جهانی خویش در تعلق به نظم بلوک ترانس آتلانتیک را به میان کشیده بود، اکنون و با مرگ زعیم عالیقدر خویش یک گام دیگر فراتر رفته و به صرافت این افتاده است که "سفارت روسیه، مرکز جاسوسیه". کسانی که در ایران سالها بر طبل مدرنیسم و آزادیهای فردی کوبیدند و امپریالیسم در تحلیلهای آنان جائی نداشت، یکباره و همزمان با آشکار شدن شکست ولینعمتشان در سوریه به صرافت مبارزه با توسعه طلبی امپریالیستی افتادند. همزمان با این تعرض ارتجاعی و بازتاب همین تعرض ارتجاعی است که در چپ نیز با انتشار بیانیه ها و نوشته های ضد روسی، منتقدان پیگیر جنگ افروزی بلوک غرب مورد حمله قرار گرفته و به دنباله روی از پوتین و ترامپ متهم می شوند. 

مک کارتیسم چپ دوست کارگران نیست، دشمن کارگران است

رفقای کارگر،

جهان در آستانۀ تلاطماتی عظیم قرار گرفته است. تلاطماتی که ایران به عنوان یکی از اصلی ترین کشورها در یکی از مهم ترین کانونهای این تلاطمات جهانی نیز جزئی از آن است. نظمی که با پایان جنگ سرد بر جهان حاکم شده بود و با اقتدار مطلق بلوک سرمایه داری ترانس آتلانتیک به رهبری آمریکا بر جهان تعین می یافت، اکنون در آستانۀ فروپاشی کامل است. عروج این نظم بر ویرانه های شبح انقلاب کارگری اکتبر امکانپذیر شد و سلطۀ آن بر جهان در سه دهۀ اخیر موج بی پایانی از رنج و درد و مشقت را برای اکثریت عظیم توده های زحمتکش در تمام نقاط جهان به همراه داشته است.

نه تنها از سعادت و خوشبختی موعود بازار آزادی کمترین نشانه ای پیدا نیست، بلکه در عوض حتی در پیشرفته ترین و ثروتمند ترین کشورهای سرمایه داری شکاف بین فقیر و غنی به طور مداوم گسترش یافته و تودۀ هر چه بیشتری از زحمتکشان در معرض فلاکت و نابودی کامل قرار گرفته اند. نه تنها از صلح و همزیستی در جهان سخنی نمی تواند در میان باشد، بلکه در تمام این مدت جنگ و کشورگشائی و قتل و غارت و نابودی ساختارهای حیات اجتماعی از مشخصه های اصلی دوران ارتجاعی حاکمیت مطلق بازار آزادی را تشکیل می داد. از یوگسلاوی تا افغانستان و اوکراین و لیبی و عراق و سوریه در آتش جنگهای کشورگشایانه سرمایه امپریالیستی دمکراتیک سوختند و در آمریکای لاتین و آسیای جنوب شرقی نیز آتش جنگهای آتی در حال افروزش است.

اکنون این نظم در حال فروپاشی است. سلطۀ بلا منازع سردمداران سرمایۀ ترانس آتلانتیک در نتیجۀ تشدید تضادهای سرمایه داری پس از بحران جهانی 2009/2008 و عروج اجتناب ناپذیر بلوک بندی های رقیب در عرصۀ جهانی، اکنون با چالشی تاریخی روبرو شده است. چالشی که آبستن عظیم ترین تلاطمات تاریخی است. چالشی که پایان نظم پسا جنگ سردی و همراه با آن پایان قرن آمریکائی را اعلام می کند. چالشی که در عین حال آغازی برای تجدید آرایش نظم جهانی است.

انجام این تحول نه در نتیجۀ خیزش انقلابی توده های زحمتکش، بلکه در نتیجۀ جدال درون طبقاتی در خود بورژوازی صورت گرفته است. این یک کشمکش واقعی است و نه یک دو قطبی کاذب یا تقابل ساختگی. تشدید جدال بین مراکز قدرت بلوک بندی های سرمایه در سطح جهانی و در سطوح کشوری نه به عروج چشم اندازهای رهائیبخش، بلکه به تقویت ارتجاع سیاسی در صحنۀ سیاست جهانی منجر شده است. این واقعیتی است که در دو سوی این جدالها هیچ چشم اندازی برای ایجاد جهانی شایستۀ یک زندگی سعادتمندانه برای اکثریت عظیم توده های کار و زحمت وجود ندارد. اما این فقط نیمی از واقعیت است. نیم دیگر واقعیت این است که فروپاشی نظم پیشین و پایان سلطۀ بلامنازع سرمایۀ ترانس آتلانتیک و بازوی نظامی اش ناتو، به سادگی به معنای جایگزینی نظمی پایدار نیست و نخواهد بود. بر عکس، این روند شکافهای عظیمی را بر جا خواهد گذاشت که تمام تناقضات سرمایه داری از درون آنها سر بلند خواهند کرد. دقیقا برای پیشگیری از ایجاد چنین وضعیتی است که مدافعان نظم پیشین با تمام قوا به دفاع از آن برخاسته اند.

صفوف این مدافعان نظم تاکنونی از تمام کسانی تشکیل می شود که در سه دهه گذشته در شمار برندگان مبارزه طبقاتی قرار داشتند. از صاحبان عظیم ترین سرمایه های بلوک ترانس آتلانتیک تا ارگانهای جنگ افروزی آنان ناتو و سیا و پنتاگون و ام آی 6 و انواع سازمانهای جاسوسی تا دستگاه عریض و طویل کارگزاران آنان در رسانه ها، دانشگاهها، مراکز هنری و فرهنگی همه و همه برای پیشگیری از این تحول به تکاپو افتاده اند. عظیم ترین کمپینهای رسانه ای و پروپاگاند جنگی همراه با نقل و انتقالات نظامی در خاورمیانه و در شرق اروپا در کنار خصمانه ترین سیاستهای تحریمی اجزاء مختلف تهاجم همه جانبه ای را تشکیل می دهند که قرار است با بحران آفرینی و جنگهای هر چه شدید تر مانع فروپاشی نظم مسلط کنونی شوند.

در وجه ایدئولوژیک، هیولاسازی از روسیه و پوتین به عنوان شاخص ترین مهره نماینده پایان نظم مسلط ترانس آتلانتیک کنونی در مرکز این تهاجم قرار دارد. این هیولاسازی و تمرکز بر پروپاگاند لیبرالی فقط و فقط برای منحرف کردن افکار عمومی جهانیان از مضمون واقعی تحولی است که شاخص ترین وجه آن را پایان نظم معروف به گلوبالیزاسیون و اقتدار جهانی بلوک ترانس آتلانتیک شکل می دهد. اکنون کسانی فریاد خطر فاشیسم سر می دهند که خود خونخوارترین و وحشی ترین نیروهای جهان معاصر را پرورده اند. آفرینندگان طالبان و القاعده و داعش و گردان آزوف اکنون از خطر فاشیسم سخن میگویند. متحدین و حامیان مرتجع ترین دول خاورمیانه و کودتاچیان هندوراس و مشوقین دولت شبه فاشیست لهستان فریاد وا دمکراسی سر داده اند. کسانی که مسئولیت مستقیم فقر و بیکاری صدها میلیون کارگر و زحمتکش و بازنشسته و پیر و جوان در خود آمریکا و اروپا بر دوش آنان است، کسانی که در پهنۀ وسیعی از آفریقا و خاورمیانه زمین سوخته از خود بر جا گذاشته اند، اکنون در لوای حمایت از ازدواج همجنسگرایان و حقوق بشر مدعی مبارزه بر علیه فاشیسم در حال عروج شده اند. کسانی که در سی سال گذشته در کودتا و بر پائی انقلابات رنگی و پائین کشیدن دولتهای منتخب پارلمانی (تایلند، گرجستان، اوکراین، هندوراس و برزیل و تلاش نافرجام سبز در ایران) تخصص کسب کرده اند اکنون لوای دفاع از انتخابات آزاد را بر دوش گرفته اند. انتخاب ترامپ در آمریکا نشان داد که تمام عوامفریبی اینان در دفاع از انتخابات آزاد تنها تا جائی کارکرد دارد که نتیجۀ انتخابات به نفع این نخبگان خودخوانده باشد. همچنان که در ایران سال 88 نیز نظریه پردازانشان به صراحت این را بیان کردند.

حقیقت این است که تعرض به روسیه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی هیچگاه به پایان نرسید و در تمام سه دهه گذشته با حدت و شدت گاه بیشتر و گاه کمتری در جریان بود. این تعرض از یک سو از وجه ایدئولوژیک ادامه تعرض جنگ سردی و برای انتقام از کشوری بود که زادگاه نخستین انقلاب پیروزمند کارگری در تاریخ بشر بود. از وجه دیگر، یعنی از وجه اقتصادی و سیاسی، این تعرضی بود برای سلطۀ کامل بر منابع غنی روسیه و برای به دست گرفتن کنترل کل منطقۀ یوراسیا به عنوان کلید تسلط کامل بر جهان و تضمین سیادت قرن آمریکائی. پیشروی مداوم ناتو به سوی مرزهای روسیه مهم ترین شاخصی بود که تداوم این جنگ را به نمایش می گذاشت.

این جنگ مداوم تا زمانی که روسیه به مقاومت فعال در برابر امواج پی در پی این تعرض دست نزده بود، هنوز در پوشش سطوح دیپلماتیک و در چهارچوبهای نظم به جا مانده از جنگ دوم جهانی در جریان بود. با کودتای خونین اوکراین و مقاومت مردم شرق اوکراین در برابر این کودتای لیبرال-فاشیستی و سرانجام با الحاق مجدد کریمه به روسیه، جنگ دمکراسی غربی چهارچوبهای دیپلماتیک مرسوم را به کناری نهاده و به تعرضی آشکار همراه با تحریم اقتصادی و تهدید آشکار نظامی بدل گردید. اکنون دیگر به روشنی معلوم می شد که روسیه نیز هدف مستقیم استراتژی رژیم چنج غرب قرار گرفته است. با ورود مستقیم روسیه به صحنۀ جنگ خونین سوریه و بر هم خوردن توازن قوا به زیان "ائتلاف بزرگ دمکراتیک جامعۀ جهانی" متشکل از دمکراسی های غربی و ترکیه نوعثمانی و شیوخ عرب و پیاده نظام جهادی داعشی-القاعده ای آنان، برای طراحان نئو کنسرواتیو-لیبرال نظم گلوبال ترانس آتلانتیک روشن گردید که دیگر تعرض در جبهه های فرعی کافی نیست و این خود روسیه است که باید به طور مستقیم هدف قرار گیرد. تغییر دکترین نظامی ناتو در کنفرانس دوبلین و دولت دمکرات ایالات متحدۀ آمریکا و قرار دادن روسیه به عنوان بزرگترین تهدید دمکراسی غرب و جهان آزاد، شیپور آغاز این تهاجم مستقیم را به صدا در آورد. تهاجمی که تا هم اکنون به بزرگترین مانور نظامی ناتو در مرزهای روسیه، استقرار سیستم موشکی در کشورهای هم مرز با روسیه و انتقال سربازان آمریکائی به لهستان و کشورهای بالتیک برای تکمیل حلقۀ محاصرۀ روسیه انجامیده است.

ورود جهان به مرحله ای خطرناک همراه با ریسک وقوع یک جنگ هسته ای از نتایج بلاواسطۀ این جنگ افروزی و ماجراجوئی است. انتخاب ترامپ به ریاست جمهوری آمریکا البته در کاهش این وضعیت خطرناک چندان تأثیری نخواهد گذاشت، اما با جابجائی اولویتهای سیاست دولت آمریکا مرکز این تنشها را به نقاط دیگر منتقل نموده و بیش از هر چیز اغتشاشی بی سابقه را در صفوف بلوک تاکنون متحد سرمایه ترانس آتلانتیک ایجاد و با انتقال مرکز جدال به مواجهه با قدرت اقتصادی چین به طور محسوسی از فشار بر روسیه خواهد کاست. این تحول بیش از همه به معنای پایان نوعی از رویکرد در سیاست بین المللی خواهد بود که به نام گلوبالیسم و ارزشهای جهانشمول حقوق بشر معروف شده و هدف واقعی آن تحمیل الگوی سیاست ورزی بلوک ترانس آتلانتیک در سطح جهانی به کلیه دولتهای متخاصم بود.

برای مقابله با این تحول است که کل بورژوازی لیبرال-نئوکنسرواتیو و متحدان چپ آن در جریان مبارزات انتخاباتی در آمریکا بی سابقه ترین کمپینها را بر علیه یک کاندیدای ریاست جمهوری به راه انداخته و همه و همۀ ناراضیان از تحول خانمان برانداز سرمایه داری گلوبالیستی سه دهۀ اخیر را به عنوان کارگزاران و جاسوسان روسیه و پوتین معرفی نمودند. مدعیان تساهل و آزادی بیان با تسلط بر رسانه های جمعی کمپینی از ترور عقاید مخالف خویش را سازمان دادند که در تاریخ آمریکا تنها در دوران ترور مک کارتیستی نمونه داشت. تفاوت در این است که این بار نظریه پردازان و طراحان مک کارتیسم نو در هیأت چپ و ترقیخواه ظاهر می شوند.

رفقای کارگر،

ما نه مدافع دمکراسی پارلمانی هستیم و نه در پوتین و ترامپ ناجیان جامعۀ بشری را می بینیم. پوتین و ترامپ و خامنه ای و اسد و همۀ آنهای دیگر که اکنون در جبهه ای در مقابل سرمایه ترانس آتلانتیک صف کشیده اند به همان اندازه هدف انقلاب اجتماعی خواهند بود که کل سرمایه داری. اما آنان که امروز در جنگی که بر سر تجدید آرایش جهان معاصر جاری است روسیه و ایران و سوریه را به عنوان محور اصلی شررات معرفی می کنند، آنهائی که در جلد آزادیخواهی بر شیپور مبارزه با اقتدارگرائی پوتین می دمند، آنهائی که در مقابله با جنایات جنگی و سیاست خانمان برانداز طبقاتی کلینتونها و اوباماها به انتقاد بسنده کرده و در مقابل راسیسم ادعائی یا واقعی ترامپ به بسیج خیابانی فراخوان می دهند، آنهائی که در برابر ولایت فقیه و شورای نگهبان فریاد وا دمکراسی سر می دهند و سردمدارن همان نظم مسلط جهانی را به یاری می طلبند، آنهائی که تنها دولت سکولار خاورمیانه را دار و دستۀ اسد جنایتکار معرفی می کنند و در مقابل از داعش و النصره و احرارالشام و نورالدین زنکی به عنوان انقلابیون و "شورشیان" سوریه نام می برند، آنها مدافعان نظم مسلط بر جهانند. آنها که هر صدای متفاوتی را به دفاع از پوتین و ترامپ و خامنه ای و احمدی نژاد متهم می کنند، چاکران درگاه مک کین و کلینتون و رفسنجانی مرحومند.

دریافت این امر که مغز متفکر این تهاجم ارتجاعی را روشنفکران و اندیشمندان و ژورنالیستهای چپ تشکیل می دهند چندان دشوار نیست. این چپ بود که با ژست مقابله با جورج بوش عملا در پوست مدافع اوباما و کلینتون فرو رفت و به مقام ایدئولوگ نظم مسلط امپریالیستی ارتقاء یافت. جریان دست راستی نئو کنسرواتیو همراه با جورج بوش نشان داده بود که صلاحیت رهبری ایدئولوژیک این تعرض را ندارد و این چپ بود که با ظاهر اپوزیسیون نظم و صد البته با لفاظی بر علیه ناهنجاری های سرمایه داری رسالت دفاع از این نظم را بر عهده گرفت. و همین چپ است که امروز در پهنۀ جدال ایدئولوژیک پرچم مبارزه با توسعه طلبی امپریالیستی روسیه را بر دوش گرفته است و هر منتقدی را به سبک و سیاق مک کارتیسم ضد کمونیستی دوران جنگ سرد به دنباله روی از پوتین و ترامپ متهم می کند.

این مک کارتیسم ضد کمونیستی است. مک کارتیسمی که این بار از چپ سازمان داده شده است تا در مقام مدافع نظم گلوبال به همه و هر گونه مبارزه ای برای رهائی اجتماعی نیز برچسب فاشیسم را اطلاق کند. کسی که در جهان متلاطم کنونی بر این واقعیت بدیهی سایه می افکند که نیروی محرک جنگ افروزی در مراکز قدرت بلوک سرمایه ترانس آتلانتیک قرار دارد، کسی که امروز با داعیه مبارزه با توسعه طلبی روسیه وارد میدان می شود، کسی که امروز ژست به ظاهر رادیکال به خود گرفته و ادای مبارزه همزمان با هر دو جناح متخاصم بورژوازی جهانی را به خود میگیرد، نیروی مدافع نظم خانمان برانداز کنونی است. هیچ درجه ای از مخفی شدن پشت سر عبارت پردازیهای شبه مارکسیستی نافی این واقعیت نیست.

اکنون و با نزدیک شدن زمان واگذاری قدرت در آمریکا به دونالد ترامپ، این جدال ابعاد هر چه وسیعتری به خود گرفته و در ایران نیز به تحرک اجتماعی وسیعی از سوی مدافعان نظم کنونی انجامیده است. جنبش ارتجاعی سبز که با شعارهای "نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران" و "دولت سیب زمینی نمی خوایم" پلاتفرم جهانی خویش در تعلق به نظم بلوک ترانس آتلانتیک را به میان کشیده بود، اکنون و با مرگ زعیم عالیقدر خویش یک گام دیگر فراتر رفته و به صرافت این افتاده است که "سفارت روسیه، مرکز جاسوسیه". کسانی که در ایران سالها بر طبل مدرنیسم و آزادیهای فردی کوبیدند و امپریالیسم در تحلیلهای آنان جائی نداشت، یکباره و همزمان با آشکار شدن شکست ولینعمتشان در سوریه به صرافت مبارزه با توسعه طلبی امپریالیستی افتادند. همزمان با این تعرض ارتجاعی و بازتاب همین تعرض ارتجاعی است که در چپ نیز با انتشار بیانیه ها و نوشته های ضد روسی، منتقدان پیگیر جنگ افروزی بلوک غرب مورد حمله قرار گرفته و به دنباله روی از پوتین و ترامپ متهم می شوند.

مک کارتیستهای چپ دوست کارگران نیستند. آنها دشمن کارگرانند. چهرۀ این مک کارتیستها را باید در مقابل تودۀ کارگران افشا نمود. جهان در حال حرکت به سمت آینده ای متفاوت است. کار کمونیستها تدارک برای نبردهای بزرگ آتی در شکل دادن به این جهان متفاوت است. آن کس که در حرف از جهانی متفاوت سخن می گوید اما در عمل به توجیه بزرگترین موانع دستیابی به آن جهان متفاوت دست میزند و جنایات آن را کمرنگ می کند، در کمپ مدافعان نظم مسلط قرار دارد. اینها دشمنان کارگرانند حتی اگر نام "فعال کارگری" را بر پیشانی خود حک کرده باشند و حتی اگر مدرس کاپیتال و شارح کینز و هاروی و پیکتی و مبشر "خودگردانی انقلابی" باشند.

 

تدارک کمونیستی – جنبش برای سازمانیابی حزب پرولتاریا

29 دی 1395

18 ژانویه 2017

 

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس دوم

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر