با جنگ ۹ اسفند سرانجام نقطه تعیین کنندهای که در آن سرنوشت جهان رقم خواهد خورد، روشن شد. به نظر میرسد همه آنچه در سالهای اخیر در فلسطین و اوکراین و تایوان و آفریقا و آمریکای لاتین واقع شده بود، اکنون در ایران به ایستگاه نهایی خود رسیده است. آنچه در ایران واقع میشود نه یک جنگ بر سر این یا آن امتیاز و بر سر این یا آن قطعه از خاک یا هر چیز دیگری از این نوع است. آنچه در جنگ خونین ائتلاف صهیوفاشیست اسرائیل و آمریکا در یک سو و جمهوری اسلامی ایران در سوی دیگر واقع میشود، پرده پایانی نمایشی است تاریخی که فرجام آن چیزی نخواهد بود کمتر از پایان یک عصر و آغاز دورانی نو در جهان. بیهوده نیست که در دو سوی این نبرد تاریخی دو عنصر تعیین کننده تاریخ معاصر قرار گرفتهاند. در یک سو جامعهای به جا مانده از تلاطمات آخرین انقلاب چپگرای قرن بیستم و پسلرزه های آن و در سوی دیگر عصاره انکشاف مناسبات چند صد ساله سرمایه داری از عصر روشنگری تا دوران انحطاط، از ولتر تا اپستین. بر خلاف تلقی رایج، این فقط جنگی وجودی برای ایران نیست. جنگی است وجودی برای هر دو طرف.
برای ایران این جنگی است وجودی از آن رو که نه فقط سرنوشت نظام سیاسی حاکم بر آن، جمهوری اسلامی، در این جنگ رقم میخورد، بلکه همچنین جغرافیای سیاسی و تاریخ چندهزارساله تمدنی کهن با تنوع نژادی، قومی، ملیتی و مذهبی آن میتواند در معرض نابودی قرار گیرد و سرانجام، جامعه به جا مانده از انقلاب ۵۷ که میتواند یکسره از صحنه روزگار محو شده و با مجمع الجزایری خونین از شبه جوامع پوسیده و منحط جایگزین شود. جامعهای که علیرغم تمام ستم طبقاتی نظام سیاسی حاکم بر آن، علیرغم انحطاط گسترده طبقه متوسط غربمحورش، علیرغم فساد همهگیر الیگارشهای حاکمش قادر بود تاکنون از استقلال سیاسی کسب شده با انقلاب ۵۷ حراست کند. همه این مؤلفههای تعیین کننده هویت ایران معاصر اکنون در این جنگ به میان کشیده شدهاند. در پایان این جنگ یا ایرانی بر جا نخواهد ماند و یا ایرانی مغرور باقی خواهد ماند که در تاریخ به عنوان نیرویی ضد ستمگری همواره از آن یاد خواهد شد. ایرانی که میتواند علیرغم سلطه ویرانگر مدافعان متعصب بازار آزاد و سرمایهداری عنان گسیخته، نیروهای اجتماعی تازهای را از دل خود بیرون داده و سیر متفاوتی از انکشاف اجتماعی و حرکت به سوی جامعهای سعادتمند را آغاز کند. در عین حال پیروزی طرف مقابل باعث تداوم ارتجاع بینالملل و حاوی عوارض ژئوپلتیک مرگبار برای بشریت خواهد بود. پیروزی ارتجاع بین الملل بر ایران، پیروزی بر کشوری خواهد بود که در جهان به عنوان کشوری با اراده سیاسی مستقل شناخته میشود و بهای سنگینی نیز برای کسب این استقلال پرداخته است. شکست این کشور در لحظه تاریخی حاضر ضربهای جبران ناپذیر بر وجدان و امید بشریت و بر هر جنبش طبقاتی، آزادیخواهانه و استقلال طلبانه ای خواهد بود. ضربهای که نخستین عارضه آن تداوم هجوم امپریالیستی به سوی کوبای سوسیالیستی و خاموشی این چراغ درخشان جامعه بشری خواهد بود. از سوی ایران، این جنگی است تماماً تدافعی.
و برای ائتلاف امپریالیستی متجاوز، این جنگی است وجودی از آن رو که نه فقط فرجام شبه دولت کودککش صهیونیست تعبیه شده در منطقه در آن برای همیشه تعیین تکلیف میشود، بلکه همچنین سیر زوال نظمی را غیر قابل توقف میسازد که با رنسانس آغاز شد، با کشورگشائی و غارت و چرک و خون از تمام منافذش شکوفا شد، در اوج خود دو جنگ خانمان برانداز جهانی و دهها جنگ منطقهای تجاوزگرانه با دهها میلیون کشته و آواره را بر جهان تحمیل کرد، نظم نوین انسانی ایجاد شده توسط طبقه کارگر به پا خاسته در انقلاب اکتبر را در هم شکست تا کل جهان را به دهکدهای گلوبال در خدمت اقلیتی پارازیت در غرب طلائی تبدیل کند. پس از جنگی که امروز در جریان است یا اسرائیل از صفحه روزگار محو خواهد شد و آمریکا با خفت و خواری پیش از حذف شدن از سیاهه قدرتهای بزرگ، تحقیری تاریخی را تحمل خواهد کرد و جهان امکان خواهد یافت هوای تازه استنشاق کند و یا محور جهل و جنایت و فساد و انحطاط صهیونیستی-فاشیستی میدان را ظفرمندانه ترک خواهد کرد و با ایجاد پاکس جوداییکا نظمی سیاه و خونین را برای دورهای نه چندان کوتاه بر منطقه و بر جهان تحمیل خواهد کرد.
صورت مسأله روشن است. این یک جنگ وجودی است که در یک سر آن جامعهای به دفاع از حیات خویش برخاسته است. با تمام عناصر خوب و بدی که اجزای مختلف آن را تشکیل میدهند. در این جامعه اکنون معیار قضاوت هیچ نیست جز رویکرد به جنگ. جنگی که حتی مهر خود را بر مبارزه طبقاتی نیز خواهد کوبید. از یک سو هم وسعت و دامنه عمل کارگران را محدود خواهد کرد و هم از سوی دیگر با عقب راندن نیروهای اهریمنی مدافع نظم سرمایه سالار غرب بخش قابل توجهی از قدرت تخریبی طبقه حاکم علیه طبقات محروم جامعه را از بین خواهد برد. از یک سو محدودیتهای ناشی از شرایط جنگی را بر تاکتیکهای مبارزاتی و جنبشهای مطالباتی کارگران اعمال خواهد کرد و از سوی دیگر با تقویت حس همبستگی اجتماعی بر پوزه غارتگران و اشراف طبقه حاکم و تعرض بیوقفه آنان به ثروتهای اجتماعی متعلق به توده مردم جامعه افسار خواهد زد و آنان را به عقب خواهد راند. اکنون هم نمایش جاه و جلال و لاکچری برای این پارازیتها به مراتب دشوار تر خواهد بود و هم چشم بستن بر غارت ثروت اجتماعی و انتقال آن به بهشتهای خوشگذرانی برای نظام حاکم دشوارتر خواهد بود. زمان تقویت همبستگی اجتماعی در عین حال زمانی برای تصفیه جامعه از زباله های زائد خویش، از شعبان بیمخ ها و پری بلنده های مدرن هم هست. زمانی برای تقویت طبقه کارگر، زمانی برای رشد کمونیسم نیز هست. پیروزی ایران در این جنگ یعنی جامعهای به مراتب پر توانتر، امیدوارتر و مستحکمتر. جامعهای که قادر خواهد بود بر رنج و دردهای جنگ تجاوزکارانه تحمیل شده بر آن و بر ویرانی های امروز غلبه کرده و راه را برای سعادت همگانی هموار سازد.
در سر دیگر آن صف انحطاطی قرار دارد که پنجه های خونین خود را بر کل جهان انداخته و بویژه برای مردم ستمدیده خاورمیانه و در آن میان با شدتی به مراتب بیشتر برای مردم فلسطین فقط فقر و فلاکت و درد و رنج و مرگ و خون به ارمغان آورد. صفی که در آن نظامی از دولتکهای قبیلهای شیوخ مرتجع لیبرال شده در اتحادی نوشته و نانوشته با پادگان مرگآفرین اسرائیل خاورمیانه را به عرصهای برای ترک و تاز منحط ترین نمادهای دوران انحطاط پایانی سرمایه داری بدل نمود. خاورمیانهای که به تبلور ارتجاعی نوین و پسا مدرن تبدیل شده بود. ارتجاعی متشکل از شیوخ نفتی، سلاطین سیلیکون والی و بازارهای مالی، سوداگران مرگ صهیونیست و سرانجام حقیرترین دلالان پدوفیل معاملات ملکی معاصر. و همین حقیرترین دلالاناند که امروز هدایت ماشین کشتار جمعی آمریکا را در دست گرفته و در ترکیب با آن ارتجاع نوین بر سرنوشت میلیاردها بشر حکم میرانند. پیروزی این ارتجاع فقط به معنای ورود به دورانی تیره و تار خواهد بود. جهان نیازمند خلاص شدن از شر این نیروی متجاوز ضد بشری است.
دو سوی نبرد روشنند. همه و هر کس که در این جنگ به شعارپردازی در باب «نه به جنگ» میپردازد خدمتگزار بیجیره و مواجب و یا شاید هم با جیره و مواجب ارتجاع منحط متجاوز صهیونیستی-امپریالیستی است. منحط ترین زبالههای جامعه، پشت جنایتکارترین کودککشهای تاریخ معاصر به صف شدهاند. جنگ علیه این صف جنگی است بر حق و عادلانه. در این جنگ نه میتوان و نه باید کنار ایستاد. در این جنگ هر انسان شریفی موظف است هر آنچه میتواند برای ممانعت از پیروزی محور انحطاط صهیونیستی-امپریالیستی انجام دهد. این وظیفهای است انسانی و جایگاه کمونیستها در مقدمترین صفوف این مبارزه است.
مرگ بر پیوند ننگین صهیونیستی-امپریالیستی
پایدار باد مقاومت تودههای ستمدیده
زنده باد کمونیسم
سازمان تدارک کمونیستی
۱۲ اسفند ۱۴۰۴
۳ مارس ۲۰۲۶


ادامه مطلب ..و