نظرات خوانندگان

ضعیف‌کشی موقوف – اعدام برای پیاده نظام شورشی، رأفت برای سران فاسد!

نوشتۀ: تدارک کمونیستی

درد اعدام ساسان فقط در نابودی زندگی یک جوان نیست، در نابودی فرصتی است که از نسل بی چشم‌انداز جامعه سلب شده است و نظام حاکم مستقیماً و بی کم و کاست مسئول آن است...از زمانی که با جنبش سبز بخشی از الیگارشی صاحبان ثروت درون نظام در مقام اپوزیسیون و در همکاری با دول امپریالیستی برای کسب امتیاز از نظام به خرابکاری در امور و حتی همکاری مستقیم با سرویسهای امنیتی دول امپریالیستی دست زدند، سیاست نظام همواره بر حفظ وحدت در میان «نخبگان» و در مقابل سرکوب پیاده‌نظامی اتکا داشت که توسط همان «نخبگان» به جنگ خیابانی با نیروهای انتظامی ارسال می‌شد.

اعدام ساسان آزادوار، از شورشگران دی ماه، برگ دیگری از بیعدالتی نهادینه در نظام را به نمایش گذاشت. ساسان آزادوار در میانه بلوای ۱۸ و ۱۹ دی دست به اخلال زده بود، به پلیس حمله کرده بود، به اموال عمومی و شخصی خسارت وارد کرده بود. اینها اتهاماتی‌اند که قوّه قضائیه پس از اعدام وی اعلام کرده است. مجازات هیچکدام از این اتهامات برای یک جوان ۲۱ ساله عاصی و به ستوه آمده، مرگ نیست. هیچ کدام از جرایم انتسابی به وی نه به مرگ کسی منجر شده بود و نه تأثیر قابل توجهی در تشدید ناامنی و ایجاد اخلال در جامعه داشت. او مهره بسیار کوچکی در بلوایی بزرگ بود. بلوایی که نه توسط انسانهای کوچک کوچه و خیابان، بلکه توسط آدمهای خیلی بزرگ، یعنی«بزرگان» سازمان یافته بود. چه بزرگان بیرون نظام و چه بزرگان درون نظام. همانها که نظام و رهبری شهید نظام از آنان به عنوان «خواص»، به عنوان «نخبگان» نام می‌برد و اداره جامعه را به دست آنان سپرده بود.

ساسان آزادوار از عوام بود، نه از خواص. او هیچ مقامی را نداشت که برای جان او وساطت کند. او پزشکی نبود که در مقابل دوربینها در قتل مشارکت داشت. او اتوبوس و سطل آشغال آتش زده بود و به نیروی انتظامی حمله کرده بود. همین و نه بیشتر. و او اعدام شد. ساسان در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی به خیابان رفته بود. در شبهایی که او در خیابان مشغول نبرد با نیروهای انتظامی بود، انبوهی از جوانان در دهها شهر ایران به آتش زدن اتومبیل‌ها و سطل‌های آشغال و زدوخورد خیابانی با نیروهای انتظامی اشتغال داشتند. و از میان آن انبوه جوانان، بسیاری – وشاید بیشترینشان – با فرود آمدن اولین بمبها و موشکها بر مدارس و بیمارستان‌ها و بر رهبری نظام، بار دیگر به خیابان ریختند. این بار اما نه علیه نظام حاکم، بلکه در کنار آن و در مقابل جنگ تجاوزگرانه امپریالیستی-صهیونیستی. ساسان نیز اگر گرفتار نشده بود می‌توانست یکی از اینان باشد و شبها همراه با توده مردم در میدانها فریاد «بزن که خوب میزنی» سر دهد. و در مقابل هرکدام از دختران و پسران جوانی که در این شبهای جنگزده در میدانهای شهرها حماسه می‌آفرینند و در دی ماه به نیروهای انتظامی حمله می کردند، می‌توانستند دستگیر شده و اکنون اعدام شده باشند.

درد اعدام ساسان فقط در نابودی زندگی یک جوان نیست، در نابودی فرصتی است که از نسل بی چشم‌انداز جامعه سلب شده است و نظام حاکم مستقیماً و بی کم و کاست مسئول آن است. صرفنظر از وقایع خونین نخستین سالهای پس از انقلاب، از زمانی که با جنبش سبز بخشی از الیگارشی صاحبان ثروت درون نظام در مقام اپوزیسیون و در همکاری با دول امپریالیستی برای کسب امتیاز از نظام به خرابکاری در امور و حتی همکاری مستقیم با سرویسهای امنیتی دول امپریالیستی دست زدند، سیاست نظام همواره بر حفظ وحدت در میان «نخبگان» و در مقابل سرکوب پیاده‌نظامی اتکا داشت که توسط همان «نخبگان» به جنگ خیابانی با نیروهای انتظامی ارسال می‌شد. سران جنبشی که سرآغاز مرگبارترین تحریمهای دول امپریالیستی شد نه تنها در هیچ محکمه‌ای به پاسخگوئی نشانده نشدند، بلکه بسیاری از ایادی و کاربدستان آنان در مقام دولتمردان آینده زمام امور جامعه را نیز در دست گرفتند. از آن زمان تاکنون این الیگارشی صاحب قدرت بدون هیچگونه واهمه‌ای جامعه را از یک مهلکه به مهلکه ای دیگر سوق داد و با هر فاجعه‌ای که خود تولید می‌کرد در مقام منتقد نیز ظاهر می‌شد تا مقدمات فاجعه بعدی را فراهم کند. از دی ۹۶ تا آبان ۹۸ و تا بلوای ۴۰۱، هربار آتش‌بیاران معرکه در پست و مقام باقی ماندند تا پیاده نظام بی‌پناه بهای خونین جنگ قدرت آنان را بپردازد. الگوی رفتاری نظامی که حفظ وحدت در میان «مسئولین» همواره اصل تخطی ناپذیر آن را تشکیل می‌داد از یک سو بر باج‌دهی به الیگارشهای مفتخور و پادوهای رسانه‌ای و هنری و سلبریتی آنها و از سوی دیگر بر انتقام سخت از پایه‌های بی‌پناهی بود که به تحریک همانها به صفوف اعتراضات خیابانی سوق داده می‌شدند. جوانانی که در نتیجه سیاستگذاری های مشترک تمام حاکمان به طور مداوم شاهد از بین رفتن امیدهای خود برای آینده‌ای روشن بوده و تحریک آتش‌بیاران جرقه لازمی بود تا خرمن استیصال و خشم آنان به آتشی خانمان‌برانداز برای خود آنان بدل شود. نظامی که بر اصل «حفظ نظام اوجب واجبات است»‌ رفتار می‌کرد عملاً به نظامی تبدیل شد که کل جامعه را به سوی خطر نابودی سوق داد. دلبستگی نظام به «نخبگان»‌ و بیگانگی روزافزون دست اندرکاران و سیاستگذاران نظام با منافع توده‌های کثیر مردم کار و زحمت حتی مانع از فهم این واقعیت بدیهی نزد آنان شد که برای همان حفظ نظام هم وجود جامعه‌ای توانمند یک پیش شرط حیاتی است.

نظام هیچ‌گاه قادر به فهم این واقعیت بدیهی نشد و تحولات فاجعه‌بار ماههای‌ اخیر ایران، از تراژدی خونین دی‌ماه تا جنگ تجاوزکارانه امپریالیستی-صهیونیستی محصول مستقیم و بلاواسطه همین ناتوانی ماهوی نظام در پاسخگویی به نیازهای پایه‌ای اکثریت زحمتکشان جامعه و در مقابل پایبندی به منافع کلان سرمایه‌داران و هلدینگها و تراستی‌ها و ایادی آنان در عرصه‌های هنر و فرهنگ و ورزشی بود. اعدام فلاکت زده‌های شورشی توسط نظام روی دیگر سیاستی بود که خوش خدمتی به دول امپریالیستی در آن با پاداش نیز مواجه‌ می‌شد.

نتیجه همین سیاست بود که لحظه جنگ وجودی خرداد ماه سال پیش و فروردین ماه امسال را برای نظام رقم زد. جنگ دوازده روزه خرداد ماه نشان داد که حتی در چنین لحظات خطیری نیز سرشت نظام تغییری نخواهد کرد. حتی پس از آغاز جنگ وجودی برای نظام نیز، خودِ نظام راه چاره خروج از موقعیت دشوار خود را نه در بهبود زندگی توده‌های مردم کار و زحمت و کوتاه کردن دست سرمایه‌ها از زندگی مردم و مقابله قاطع با فاسدین درون نظام، بلکه در کاهش ارزش پول و در زدن چوب حراج بر منابع ملی با خصوصی‌سازی باز هم رادیکالتر و با آزادسازی بیشتر قیمتها و حذف سوبسیدها جستجو کرد. تراژدی دی‌ماه فقط دستپخت سرویسهای امنیتی دول امپریالیستی و شبکه های جاسوسی صهیونیستی و رسانه‌های مزدور آنان نبود، نتیجه مستقیم راهبردهای خود نظام نیز بود. راهبردی که در همان دی ماه به نقظه پایانی خود رسید و آشکار شد که فاقد هر گونه آینده‌ای است.

اکنون و با جنگ فروردین باز هم نظام همان رویکردی را دنبال می‌کند که به فجایع تاکنونی انجامیده‌اند. باز هم «وحدت» در میان نخبگان را جار می‌زند و باز هم پیاده‌نظام فلک‌زده همان «نخبگان» جاسوس و جاسوس‌پرور را مجازات می‌کند. در باز هم بر همان پاشنه می‌چرخد و در لحظه‌ یورش مخربترین نیروهای تجاوزگر جهان دیگر فقط نظام در معرض نابودی نیست. این بار نظام با بیعدالتی آشکار و نشان دادن رأفت نسبت به مسببین واقعی فجایع تاکنونی و در مقابل مجازات سخت دنباله‌روهای ناامید و مستأصل آنان، کل جامعه را در حساس‌ترین لحظه وجودی‌اش با خطر نابودی و انهدام مواجه می‌کند. ادعای نظام برای حفاظت از جامعه در مقابل اخلاگران با اعدام جوانان فاقد هرگونه حمایتی دروغی بیش نیست. قوّه قضائیه نظام در حال دفاع از نظام است و نه دفاع از جامعه. اکنون دفاع از جامعه در تناقض با دفاع از نظام قرار گرفته است.

این دفاع از نظام است که امثال حسن روحانی جنایتکار به چوبه دار سپرده نمی‌شوند اما امثال محسن محمدپور کارگر ساختمانی و محسن شکاری میوه‌فروش و محمد مهدی کرمی و ساسان آزادوار اعدام می‌شوند.

اگر قوّه قضائیه دغدغه حفظ وحدت و انسجام در جامعه را داشت، باید امثال زیباکلامها و مطهرنیاها و سریع‌القلم‌ها و قوچانی‌ها را به‌خاطر دفاعیات آشکارشان از دول امپریالیستی و جرثومه صهیونیستی مجازات می‌کرد.

اگر نظام نگران حفظ حمایت میلیونی جانفدایان است، باید امثال مدنی‌زاده و همتی و صادق‌الحسینی و مرعشی و جهانگیری را به صلابه می‌کشید که هرکدام در غارت ثروتهای عمومی جامعه و ایجاد فجایعی به مراتب بزرگتر از عملیات خیابانی ساسان آزادوار نقش داشتند.

ملت مقاوم، کارگران، زحمتکشان، انسانهای شریف و آزاده،

اعمال خشونت عریان اعدام برای پیاده‌نظام دی ماه هیچ معنای دیگری جز تأمین مصونیت برای مسببین واقعی فجایع دی ماه ندارد. این اعدامها باید فوراً متوقف شوند.

مادام که کلان سرمایه‌داران، دولتمردان فاسد وایادی آنان در کلیه عرصه های اجتماعی مورد مؤاخذه قرار نگرفته و به سزای اعمال خود نرسیده اند،

مادام که اصلی ترین سرانشان به چوبه‌های دار سپرده نشده‌اند،

مادام که محتکرین و سوداگران و دلالان ارز با احساس مصونیت با جان و مال و زندگی توده‌های مردم بازی می‌کنند،

هیچ و هیچ جوان سرکشی نباید به‌خاطر وقایع خونین دی ماه مجازات شود.

 

امنیت برای توده اکثریت جامعه با به قتل رساندن کسانی از میان خود این محرومان به دست نمی‌اید. امنیت برای توده اکثریت جامعه زمانی حاصل می‌شود که امنیت اقدام علیه منافع عمومی از اقلیت انگلی جامعه سلب شود.

 

سازمان تدارک کمونیستی

۱۱ اردی‌بهشت ۱۴۰۵

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس سوم

ادامه مطالب...

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

صدا و تصویر