انفجار کرمان و سیر شتابنده اضمحلال جامعه

نوشتۀ: سازمان تدارک کمونیستی
Write a comment

مسأله در جهان امروز این نیست که کدام کشور در کدام گوشه از جهان افق راهگشای آینده و خروج از این دایره جهنمی را خواهد گشود. مسأله این است که کدام کشور بیشتر در معرض تبدیل شدن به کانون داغ و محل بروز خشونت و قهر ارتجاعی است و کدام کشور کمتر. ایران جمهوری اسلامی با نظام سیاسی ابترش، طبقه بغایت فاسد سرمایه دارش، جامعه مدنی هرزه اش و طبقه کارگر به شدت پراکنده اش از همه ملزومات لازم برای تبدیل شدن به دیگ جوشان قهر و خشونت برخوردار است.

 

بیانیه سازمان تدارک کمونیستی

 حمله تروریستی و انفجار خونین کرمان یک اتفاق منفرد نبود، حلقه ای از زنجیره ای از وقایع بود که با منطقی آهنین در پی یکدیگر آشکار می‌شوند و جامعه را به سوی اضمحلال سوق می دهند. نه آن زنجیره وقایع و نه سیر منطقی نهفته در پس آن، هیچکدام منحصر و محدود به جغرافیای سیاسی ایران نیستند. برعکس، بازتابی از به پایان رسیدن دوران تاریخی نظمی هستند که چند سده قبل پا به عرصه ظهور گذاشت و جهان را وارد دوره ای از تحولات انقلابی نمود تا سرانجام با انکشاف تضادهای درونی خود آن را در آستانه انفجاری همه‌گیر قرار دهد. آنچه امروز در ایران رخ می‌دهد تنها گوشه‌ای از این روند جهانی و شکل ویژه و برجسته‌ای از آن را به نمایش می‌گذارد. بورژوازی در سطح کل جهان دنیا را به سمت یک دوراهی تعیین تکلیف با خود سوق می‌دهد که در یک سوی آن باقی ماندن در چهارچوب همین نظم کنونی و ورود به یک سیر اجتناب‌ ناپذیر اضمحلال و فروپاشی و تخریب بنیانهای جوامع با انبوه میلیونی از تلفات انسانی است و در سوی دیگر آن در هم شکستن بنیانهای نظم مسلط و برپائی یک انقلاب اجتماعی و زایش جامعه‌ای نوین از دل آن. این سیر عمومی جهان معاصر است و ایران نیز در همین سیر قرار دارد.

اما آنچه ایران را متمایز می‌کند شتاب بیش از حد این سیر اضمحلال است که این جامعه را به یکی از اولین کاندیداهای فروپاشی و اضمحلال بدل می کند. ایرانی که بیش از چهار دهه قبل در میانه یک انقلاب عدالتخواهانه متوقف ماند و وارد دور خونینی از مبارزه طبقاتی گردید که محو اندیشه‌ها و آرمانهای رهائیبخش و برابری طلبانه دوران انقلاب و جایگزینی آن با هارترین اخلاقیات سودطلبانه و هدونیستی نتیجه پایانی آن را رقم می زد، اکنون از کمترین مکانیسم های حفاظت از خود در برابر بلایای اجتماعی برخوردار است. سلول های دفاعی این جامعه، اندیشه‌ها و آرمانهای کمونیستی و صف کمونیستی طبقه کارگر امروز در ضعیفترین وضعیت خود قرار گرفته‌اند و در مقابل، ویروس ها و باکتری ها و پارازیتهائی که از عصاره حیاتی جامعه تغذیه می‌کنند از بیشترین دایره آزادی عمل برخوردارند. بورژوازی ایران برای سرکوب طبقه کارگر و آرمانهای سوسیالیستی با جمهوری اسلامی بیعت نمود و جمهوری اسلامی در مقابل برای حفظ حیات خویش با بذل و بخشش از جیب توده میلیونی کارگران و محرومین جامعه هر چه بیشتر حیات انگلی اعوان و انصار طبقه حاکمه را تقویت نموده و امکانات جامعه را برای افزایش لذت جوئی در اختیار آنان قرار داد. جمهوری ای که با داعیه مبارزه با استکبار جهانی پا به میدان گذاشته بود بیشترین لاشخورهای مدافع همان استکبار جهانی را نیز در درون خود پرورش داده و به جان جامعه انداخت. این جمهوری بده بستان، این جمهوری حقه‌بازی و رذالت، این جمهوری «زرنگی» و دغلکاری، این جمهوری اعدام های فله ای دهه خونین شصت و رشوه های میلیاردی دهه های طلائی پسا جنگ، این جمهوری ابتذال، این جمهوری اینستاگرام و سلبریتی امروز در فازهای نخستین گام دوم خویش از هر گونه مضمون وحدت بخش اجتماعی تهی شده و تنها به یمن توازن فساد است که قادر به استمرار حیات خویش است. فساد دستگاه بوروکراتیک و اداری و مالی و در یک کلام کل ماشین دولتی از یک سو و فساد گسترده طبقه مسلط اقتصادی و ریزه خواران طبقه متوسطی آن در سوی دیگر. حیات این نظام بر این توازن استوار است و بر هم زدن همین توازن است که وجهه همت دشمنان و رقبای داخلی و منطقه ای و جهانی نظام قرار گرفته است.

اما این جمهوری تنها در درون خود نیست که بر موازنه فساد استوار است. در بیرون و در مناسبات منطقه ای و جهانی اش نیز امروز چنین توازنی جایگزین یاوه گویی های ضد استکباری دوران آغازین حیات آن شده است. جمهوری ای که با وعده سقوط طاغوت در منطقه بشارت سرنگونی شیوخ نفتی را به توده های امت مسلمان عرب می‌داد، اکنون با شور و شعف همان شیوخ را در آغوش می‌گیرد و به تمجید از سیاست همسایگی خوب می پردازد. بویژه اینکه آن شیوخ طاغوتی دیروز و همسایگان خوب امروز خود نیز این چرخش در جمهوری اسلامی از یاوه گویی ضد استکباری به پراگماتیسم رئال پلیتیکی را دریافته و با کمال میل این جمهوری را به میدان بازی خود پذیرفته‌اند تا از یک سو از امتیازات منطقه ای آن بهره بگیرند و به ثبات سیاسی و اقتصادی مد نظر خویش دست یابند و از سوی دیگر همزمان در هر فرصتی یادآوری کنند که خلیج فارس همچنان برای آنان خلیج عربی است و جزایر سه گانه هم جزایری اند عربی. و البته بودجه فعالیتهای آن مولوی عالم اعظم در بلوچستان همچنان برقرار خواهد ماند و حرمتش همچنان محفوظ. این توازن فساد در داخل، در منطقه نیز ما به ازاء خود را می‌یابد. همچنان که با ورود به پیمانهای شانگهای و بریکس از یک سو و امتداد دور بی پایان مذاکره برای برجام و رسیدن به اجماع با جامعه متمدن اروپائی، آنجا و در صحنه جهانی نیز همین توازن نوین است که باید پایه‌های جمهوری اسلامی را تثبیت کند. اکنون همه جا بالانس قدرت حرف آخر را می‌زند نه مشروعیت و مقبولیت اجتماعی. و از این نظر جمهوری اسلامی اکنون به سطح پیشرفته‌ترین کشورهای دمکراتیک دست یافته است که اغلب با رئیس دولتی برگزیده از سوی یک اقلیت نسبتاً ناچیز و در حال حکومت بر اکثریتی ناراضی خصلت نمائی می شوند. با این تفاوت که شهروند آن دول پیشرفته‌تر به سهم خود رضایت داده و دولت فاسدش را از آن خود می‌داند و ثبات آن را راهنمای عمل سیاسی خود می‌داند و شهروند ایرانی بی ثباتی دولت خود را اهرمی برای اختصاص سهم بیشتر از ثروت اجتماعی به خود. و اگر این سهم به او اختصاص نیافت هم باکی نیست. با کمال میل خدمات خود را در اختیار سرویسهای جاسوسی و رسانه‌های دول متخاصم با دولت خودی قرار می‌دهد.

انفجار خونین کرمان و به قتل رساندن بیش از ۱۰۰ نفر و مجروح کردن بیش از ۲۰۰ نفر، بر این متن است که واقع می شود. این جمهوری محلی است برای باجگیری. با هشتگ می‌توان از آن باج گرفت و با اینستا و ایران اینترنشنال و منوتو. با قهر و ناز بر سر اینکه رأی می‌دهیم یا نه می‌توان از آن باج گرفت و به طریق اولی با ترور بزرگترین شخصیت نظامی اش. و صد البته با عملیات تروریستی در رژه های نظامی اش و همچون کرمان در مراسم سیاسی-عبادی اش. شکی در این هست که ریشه ترور در جامعه با شلیک اولین گلوله های ترور و شنیدن صدای اولین انفجار تروریستی خشک می‌شد اگر که جامعه در دفاع از حیات اجتماعی خویش و در دفاع از دولت خویش متحدتر می شد؟ هیچ بمبگذار و تروریست آموزش دیده‌ای در جدالهای بین دول متخاصم در جهان امروز دست به ترور در جامعه‌ای نمی‌زند که در نتیجه ترور متحد تر و یکپارچه تر به میدان بیاید. و دقیقاً فقدان همین عنصر وحدت بخش در اکثریت عظیم جامعه امروز ایران است که آن را با سرعتی به مراتب بیشتر به سمت اضمحلال سوق می دهد. اکثریت عظیمی که دقیقاً از همان اهرمهای باجگیری محروم مانده است. از امروز تا فردا زندگی می‌کند و هر آن در معرض بیرون رانده شدن از چهاردیواری محقر خویش و فسخ قرارداد موقت اسارت آور کاری اش است.

اما این زوال وضعیت ویژه ایران نیست، در ایران فقط از شتابی چشمگیر برخوردار است. این زوالی است که با تفاوتهائی در حدت و شدت خصلت نمای سیر عمومی تحول سرمایه داری در سرتاسر جهان امروز است. و دقیقاً به همین دلیل است که عضویت در این پیمان و خروج از یک پیمان دیگر، شاید مرهمی بر زخمهای پیکر خونین جامعه باشند اما هیچ یک درمانی بر آن نخواهند بود. بنیان جهان امروز بر بده بستان قرار گرفته است. فساد در جهان امروز در رشوه خواری این یا آن مقام و نهاد و سازمان دولتی و غیر دولتی در این یا آن کشور نیست. فساد، خود نظم مسلط است، دزدی و غارت تعمیم یافته است، بده بستان و معامله‌ی همه و هر گونه ارزشهای انسانی است. فساد، سرمایه داری ای است که دوران شکوفائی خود را پشت سر گذاشته است و دیگر هیچ چشم اندازی برای آینده بشریت ارائه نمی دهد. نه در آن لیبرالیسم ورشکسته غربی اش و نه در چشم انداز جهان چند قطبی اش. به غزه نگاه کنید که این فساد در تمام وجوهش خود را به نمایش گذاشته است. غزه گواه روشن و غیر قابل تردید واقعیت انحطاط جهان امروز و سیر حرکت آن به سوی اضمحلال است. مگر غزه چیزی غیر از این است که جان انسان هم قابل معامله است؟ چیزی غیر از این است که با قاتلان و جنایتکاران هم می‌توان و باید معامله کرد تا زمانی که سودآور است؟ و هیچ بازیگری هست که در غزه حساب سود و زیان را کنار گذاشته و موازین انسانی را راهنمای عمل خویش قرار دهد؟‌ پس چرا باید از بکارگیری قهر هراس داشت؟ اگر قهر عریان می‌تواند منافع را تأمین کند، چرا نباید آن را به کار گرفت؟ توده مردمان شریف جهان ممکن است این را نپذیرند اما جهان حاکمان این را می‌پذیرد و نظم امور را این حاکمانند که برقرار می‌کنند نه آن محرومان.

جنایت تروریستی کرمان بر متن چنین ایران و چنین جهانی واقع می شود. ساده لوحی است اگر که تصور شود این یک اعمال قهر لحظه‌ای باقی خواهد ماند. برعکس، جهان معاصر ما جهان سیر تصاعدی قهر و خشونت متقابل است. مسأله در جهان امروز این نیست که کدام کشور در کدام گوشه از جهان افق راهگشای آینده و خروج از این دایره جهنمی را خواهد گشود. مسأله این است که کدام کشور بیشتر در معرض تبدیل شدن به کانون داغ و محل بروز خشونت و قهر ارتجاعی است و کدام کشور کمتر. ایران جمهوری اسلامی با نظام سیاسی ابترش، طبقه بغایت فاسد سرمایه دارش، جامعه مدنی هرزه اش و طبقه کارگر به شدت پراکنده اش از همه ملزومات لازم برای تبدیل شدن به دیگ جوشان قهر و خشونت برخوردار است. کلید گشودن راه آینده در درون نظم مسلط نیست. در شکل دادن به حلقه گم شده صفوف متحد کمونیستی محرومان جامعه است. با گام برداشتن در این مسیر است که چشم اندازهای آینده‌ای روشن و سعادتمند عاری از جور و ستم و سرشار از مهر و دوستی باز می‌شود. نه فقط برای ایران و فلسطین و خاورمیانه، بلکه همچنین برای کل بشریت.

سازمان تدارک کمونیستی

۱۵ دی ماه ۱۴۰۲

۴ ژانویه ۲۰۲۴

https://tadarok.org

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

https://t.me/ttadarok

Write comments...
or post as a guest
Loading comment... The comment will be refreshed after 00:00.

Be the first to comment.

سایر مطالب این دسته: « کارگران، غزه را تنها نگذارید!

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر