یادداشت سردبیر:
آرنو برتراند یکی از صاحب نظر ترین فعالان رسانه ای در امور چین است. گزارشات وی از تحولات چین در زمینه های مختلف، از اقتصادی تا سیاسی و اجتماعی، معمولاً بازتابی دقیق از موضوعات مورد بحث را به دست میدهند. دنبال کردن یادداشتهای او پیرامون چین برای فهم تحولات چین بسیار مفید است.
برتراند در یادداشت حاضر نیز به امری توجه کرده است که از دید بسیاری از ناظران دور مانده است. او در تماس هفته گذشته شی جین پینگ با ترامپ اعلام آغاز یک جابجایی استراتژیک در توازن قوای بین قدرتهای بزرگ را از سوی چین میبیند. ترامپ همچنان که برتراند تأکید میکند در پست خود به موضوعات مختلفی اشاره میکند که مورد بحث قرار گرفتند. از جنگ روسیه و اوکراین تا فنتانیل و دانه سویا و سایر محصولات کشاورزی و این که نتایج خوبی برای کشاورزان آمریکایی حاصل شده است و چشم انداز روابط خیلی خوب است و غیره. دو موضوع اصلی مد نظر برتراند، تایوان و ژاپن، که از نظر او علت اصلی برقراری تماس را شکل دادند و در بیانیه رسمی چین چشم انداز کاملاً متفاوتی از مناسبات بینالمللی را طرح کردند، در پست ترامپ هیچ به میان کشیده نمی شوند.
حقیقتاً نیز به نظر میرسد پس از دیدار ترامپ و شی در کره جنوبی و فروکش کردن کنونی جنگ تجاری که نزد ناظران تقریباً به طور قریب به اتفاق به عنوان شکست آمریکا تلقی شده است، روابط بین سه قدرت بزرگ چین و روسیه و آمریکا وارد سطح نوینی شده است. بی اعتنایی مطلق آمریکا در طرح ۲۸ ماده ای صلح اوکراین به نقش اروپا در نظام امنیتی آینده این قاره و تصویر متفاوت رابطه با روسیه به عنوان طرف مذاکره تأیید کننده ارزیابی ارائه شده از سوی برتراند است. به همین ترتیب است تحولات دیگری که ما از سالها پیش در رابطه با سیاست خارجی آمریکا مورد تأکید قرار دادیم. همزمان با این تغییر رابطه بین قدرتهای بزرگ و پذیرش گام به گام واقعیت نظم نوین چند قطبی در جهان از سوی آمریکا است که تهدید جنگهای منطقه ای بیشتری از سوی همین آمریکا شکل میگیرد. بحران کارائیب و لشگرکشی به ونزوئلا به همان اندازه جزئی از این بازی بزرگ است که تنش جنگی در منطقه خاورمیانه به طور کلی و در رابطه با ایران به طور ویژه. پشت آن میز بزرگ تقسیم مناطق نفوذ در تجدید آرایش جهان باید با دست پر ظاهر شد. دست چین و روسیه پر است. یکی با برگهای نیرومند اقتصادی و دیگری با کارت نظامی و پیروزی قریب الوقوع مطلق در برابر ناتو. این آمریکا است که باید کارتهای لازم را برای زمان طناب کشی فراهم کند.
به نظر میرسد ترامپ اهمیت فوقالعاده تماس تلفنی خود با شی جین پینگ را درک نکرده است. یا اگر هم فهمیده، بسیار عالی آن را پنهان میکند.
این اولین تماسی بود که شی با رئیس جمهور آمریکا برقرار کرد. چنین اتفاقی هیچگاه پیش از آن واقع نشده بود. در تمام موارد پیشین تماسها به درخواست طرف آمریکایی صورت گرفته بود. در واقع تنها باری در دهه های اخیر که یک رهبر چین ابتکار تماس با یک رئیس جمهور آمریکا را در دست گرفت در روز ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ بود که جیانگ زمین رئیس جمهور چین تلگراف تسلیتی برای رئیس جمهور وقت آمریکا، جرج بوش، ارسال کرد. بنا بر این خود این تماس به طور چشمگیری غیرعادی است.
بر اساس بیانیه رسمی چین، موضوعات اصلی این تماس، تایوان و ژاپن بودند.
عبارات رسمی مورد استفاده چین - آنهایی که در بیانیهها به کار میروند - بسیار نمادین و رمزگذاری شده هستند. در این متن خاص، آنها از عبارتی استفاده کردند که هرگز قبل از این در زمینه روابط چین و آمریکا به کار نرفته بود و نوشتند که هر دو کشور باید "در مبارزه علیه فاشیسم و نظامیگری، دستاوردهای پیروزی در جنگ جهانی دوم را به طور مشترک حفظ کنند". این عبارتی است که آشکارا به ژاپن اشاره دارد (بهویژه با توجه به فرامتن تحولات کنونی).
عبارت "حفظ دستاوردهای مشترک پیروزی در جنگ جهانی دوم" یا نسخههای مشابه آن (مانند استفاده از "دفاع" به جای "حفظ") قبلاً نیز در بیانیههای رسمی چین استفاده شده بود، اما تقریباً منحصراً در زمینه روابط چین و روسیه. برای مثال، در بیانیه مشهور مشترک چین و روسیه در مورد روابط بینالمللی که هنگام دیدار پوتین از چین در اوایل فوریه ۲۰۲۲ صادر شد، هر دو طرف گفتند که آنها 'پایدار از دستاوردهای پیروزی در جنگ جهانی دوم دفاع میکنند'.
این بسیار قابل توجه است که چین اکنون این عبارت را در زمینه روابط چین و آمریکا به کار میبرد، که نشان میدهد از دیدگاه چین، رابطه با آمریکا در حال ورود به مرحله جدیدی است که در آن آمریکا میتواند بخشی از همان چارچوب "مدافعان نظم پس از جنگ جهانی دوم" باشد که چین با روسیه ساخته است.
در مورد تایوان، چارچوبی که استفاده شده است نیز کاملاً با هر چیزی که در ارتباطات قبلی رهبران چین و آمریکا به کار رفته متفاوت است و همچنین شباهت بیشتری به زبان [رایج در رابطه] چین و روسیه در این مورد دارد.
در این بیانیه آمده است که شی به ترامپ تأکید کرد که "بازگشت تایوان به چین بخش مهمی از نظم بینالمللی پس از جنگ است"، که به نظر یک باز تعریف ژاپن محور است. این قالببندی چین و آمریکا را به عنوان فاتحان مشترک جنگ جهانی دوم در مورد تایوان در یک طرف قرار میدهد و [در سوی دیگر] ژاپن به عنوان متجاوز شکستخوردهای که اشغال تایوان توسط آن برطرف شد و این بازپسگیری باید حفظ شود.
معمولاً، زبان چین در مورد تایوان در بحثهای چین و آمریکا، همیشه حول سه بیانیه مشترکی میچرخد که زمانی که آمریکا پس از [کنار گذاشتن] حمایت از طرف بازنده (جمهوری چین) در جنگ داخلی چین، سرانجام موضع جمهوری خلق چین را به رسمیت شناخته بود. آن [بیانیه] ها در اصل آمریکا را به عنوان یک دشمن سابق به تصویر میکشند که واقعیت را پذیرفته است.
این به معنای یک تغییر بسیار مهم در زبان دیپلماتیک چین و آمریکا است: چین پیشنهاد میدهد که روایت بنیادین روابط چین و آمریکا را از چارچوب پس از نیکسون به چارچوب پس از جنگ جهانی دوم تغییر دهد، که این خود ماهیت رابطه را تغییر میدهد؛ از "توافقات مصلحت طلبانه بین دشمنان" به "متحدان تاریخی با مسئولیت مشترک".
[پرسش این است که] چرا این کار را میکنند؟ تفسیر غریزی این خواهد بود که آن را به عنوان مدیریت عاجل بحران ژاپن درک کنیم، در واکنش به اعلام نخستوزیر ژاپن مبنی بر اینکه [این کشور] میتواند در یک جنگ تایوانی وارد اقدام نظامی شود. یعنی به عنوان راهی برای مشروعیت زدایی هرگونه نقشآفرینی ژاپن در امور تایوان به عنوان اقدامی در دل خود تجدید نظرطلبانه.
اما من فکر میکنم این برداشت اشتباه است.
اولاً، به نظر سخت میرسد باور کنیم که چین روایت بنیادین رابطه چین و آمریکا را به طور فرصتطلبانه، فقط برای اهداف مدیریت بحران تغییر دهد. این قضیه بیش از حد مهم است که صرفاً تاکتیکی باشد.
دوم این که شی ابتکار برقراری رابطه را به دست گرفت – یادآوری میکنم که این اولین تماس از سوی چین پس از دهه ها است – خود به اندازه کافی گویا است. آنها صرفاً برای دستیابی به اهدافی تاکتیکی دست به این کار نمی زنند. این اقدام سیگنالی پایه ای تر را ارسال میکند.
سوم، و شاید مهمتر از همه، نشانههای واضحی وجود دارد که این بازتعریف مدتها قبل از بحران اخیر ژاپن تدارک دیده شده است. در ماه اکتبر، کمیته دائمی کنگره ملی خلق تصویب کرد که ۲۵ اکتبر به عنوان "روز بازپسگیری تایوان" تعیین شود، یک تعطیلات ملی برای گرامیداشت بازپسگیری تایوان از ژاپن در پایان جنگ جهانی دوم. در سراسر چین تحرک رسانهای بزرگی حول این موضوع وجود داشت. من به آن دلیل با آن آشنا هستم که همان زمان روزنامه گلوبال تایمز [چین] مصاحبه ای با من انجام داده بود.
بنابراین این به وضوح بخشی از یک تغییر روایت استراتژیک و از قبل برنامهریزی شده است و نه به عنوان چیزی که آنها در پاسخ به تنشهای اخیر ژاپن بداهه پردازی کرده باشند.
سؤال باقی میماند: چرا؟
من فکر میکنم محتملترین توضیح این است که چین در حال بازموقعیتدهی خود برای نظم پسا-هژمونیک، یک جهان چندقطبی است، جایی که چین و آمریکا رابطهای به عنوان همتراز به جای رقبا دارند. و برای جا انداختن یک رابطه همتراز، شما به رجوع به برههای نیاز دارید که در آن دو کشور در واقع متحد بودند – یعنی برهه ای که مستقیماً به سال ۱۹۴۵ باز میگردد، نه به ۱۹۷۲ [سال توافق آمریکای نیکسون با چین]. چارچوب نیکسون، هژمونی آمریکا را جاودانه میکند که در آن واشنگتن که موضع پکن را به عنوان یک امتیاز تاکتیکی جنگ سرد به رسمیت میشناسد؛ در حالی که چارچوب جنگ جهانی دوم، پیروزی مشترک و مسئولیت مشترک را جاودانه میکند.
وقتی این فرامتن را درک کنید، پست ترامپ در مورد این تماس واقعاً خندهدار است. در حالی که چین در تلاش برای مهمترین بازتعریف روایت بنیادین روابط چین و آمریکا در پنجاه سال گذشته بود، ترامپ بیرون آمد و فکر کرد نقطه برجسته این گفتگو، تجارت محصولات کشاورزی است.
آرنو برتراند
۲۵ نوامبر ۲۰۲۵
ترجمه تحریریه سایت
https://arnaudbertrand.substack.com/p/xi-made-his-most-consequential-call?r=4r0pw


ادامه مطلب ..و