نظرات خوانندگان

چه کسی جنگ را در ایران آغاز کرد و چرا

نوشتۀ: ایگور پرورزف

ایراد طرح ایالات متحده این نیست که ایران در حال یافتن دست برتر بر ایالات متحده است. هیچ کس از ابتدا قرار نبود پیروز این جنگ شود. شکست اصلی ترامپ این است که شیخ نشین های خلیج فارس، ترکیه و حتی آذربایجان از مشارکت در این حمام خون خودداری کرده‌اند.

یادداشت سردبیر:

صرفنظر از جنجالهای بی‌شمار روزانه پیرامون نوسان‌ها و زیاده گویی ها و لیچارها و تهدیدهای ترامپ، حدود یک ماه پس از آغاز جنگ تجاوزکارانه صهیونیستی-امپریالیستی علیه ایران، مباحثه درباره چرایی آغاز جنگ هنوز هم ادامه دارد. مکاتب مختلف نظریه ورزی سیاسی و جهان بینی های متفاوت، هر یک از زاویه‌ای به تبیین دلایل آغاز جنگ پرداخته و متناسب با آن نیز به تحلیل رویدادهای جاری می‌پردازند. علیرغم توافق نسبتاً وسیع بین نظریه های مختلف در محکوم کردن تجاوز آمریکا-اسرائیل، درباره علل آغاز جنگ و به‌ویژه و به طور مشخص برای آمریکا، نظریات مختلف و متناقضی به میان کشیده می‌شوند.

علیرغم تنوع در این نظریات، به نظر می‌رسد در میان مخالفان جنگ تجاوزکارانه در دو مورد توافق نظر وسیع‌تری وجود داشته باشد. نخست این که اسرائیل آمریکا را وارد این جنگ کرد و این جنگ نه در راستای تأمین منافع مردم آمریکا بلکه در راستای تأمین منافع اسرائیل برای تحقق اسرائیل بزرگ است و دوم خصلت مذهبی و آخرالزمانی جنگ به عنوان محرک اصلی آغاز جنگ در راستای رسیدن به آرماگدون موعود هر دو نوع صهیونیسم، یهودی و اوانجلیستی. جنگی بین خیر و شر. آنچه در چنین تحلیلهایی یا تقریباً اصلاً به چشم نمی‌خورد و یا به مثابه درافزوده‌ای بیرونی نقشی فرعی ایفا می‌کند اقتصاد سیاسی جهان معاصر است.

اما تا آنجا که آمریکا به عنوان پیشران اصلی جنگ در نظریات انتقادی به میان کشیده می‌شود، تبیین موضوع بر آن است که آمریکا برای تداوم هژمونی خود بر جهان و به‌ویژه سلطه بر بازار انرژی جهان، جنگ را آغاز کرده است. در چنین تبیینهایی البته اقتصاد سیاسی نقشی پر‌رنگ ایفا می‌کند. اما در این تبیین ها نیز مسئله اصلی توازن قوای بلوک های مختلف سرمایه‌داری در سطح جهانی و عروج چین و افول آمریکا است. تجدید سازمان سرمایه‌داری خود آمریکا در این تبیین ها نیز تنها در حاشیه ظاهر می‌شود.

روشن است که عزیمت از هرکدام از این دیدگاهها به قضاوتهای متفاوتی درباره روند ادامه جنگ و کنش طرفهای متقابل نیز منجر می‌شود.

ایگور پرورزف ستون نویس روزنامه وزگلاد روسیه از زاویه‌ای متفاوت به موضوع می‌پردازد. زاویه‌ای که ما نیز در تبیین های خود بکرات بدان پرداختیم و بر اساس آن طرح کردیم که آمریکای ترامپ در حال سازماندهی یک عقب نشینی بزرگ در سطح جهانی است و برای کنترل این عقب نشینی است که دست به جنگهای خونینی خواهد زد. تمام جلوه های متفاوت جنگ،‌ از خشونت عریان آن تا وجه مذهبی اش، رویه های ظاهری روندی هستند که در اصل برای بازتعریف سرمایه‌داری آمریکا به مثابه یکی از قطبهای اصلی جهان آینده - و نه به مثابه تنها قطب – در جریانند. این نه به معنای کاهش مخاطرات برای جامعه بشری از سوی سرمایه‌داری بیمار آمریکا، بلکه شاید حتی به معنای تشدید آن نیز باشد. نتیجه‌گیری پایانی پرورزوف پرتوی بر وحشت ناشی از این تحول می‌اندازد: هنگام عقب‌نشینی، مرسوم است که پل‌های پشت سر را خراب کنند.


در حالی که تابستان گذشته مشخص بود که این اسرائیل بود که ایالات متحده را به ماجراجویی حمله به ایران کشاند - و ترامپ متعاقباً با کمی تلاش موفق شد خود را از این وضعیت خلاص کند ولی این بار اوضاع چندان واضح نیست. کارشناسان در حال بررسی این سوال هستند: آیا دم، سگ را تکان داد یا سگ، دم را تکان داد؟ چه کسی حمله را آغاز کرد؟

این طور که به نظر می رسد، تفاوت چندانی وجود ندارد زیرا در هر صورت، قتل عام آغاز شده است؛ زمان به عقب بر نمی‌گردد. با این حال، انتخاب کاملاً وحشتناک است. زیرا سناریویی که در آن اسرائیل با استفاده از بستگان نزدیک ترامپ به عنوان اهرمی برای فشار بر او، آمریکا را به یک جنگ بزرگ وادار کرد، بدان معنی است که ما صرفاً با یک گوریل با نارنجکی در دست سروکار نداریم. ما به گوریلی با پنج هزار کلاهک هسته‌ای نگاه می‌کنیم. اگر ترامپ به این راحتی مورد تاثیر قرار می گیرد و علاوه بر آن، دستگاه دولتی به جای مقاومت یا ترمز کردن، از او اطاعت می‌کند، پس ما در آستانه پایان جهان هستیم. نه به دلایل کتاب مقدس، بلکه صرفاً به این دلیل که دکمه هسته‌ای به دست یک دیوانه خطرناک افتاده است.

برای روشن شدن موضوع، بیایید این نظریه را بررسی کنیم که نتانیاهو ترامپ را به دردسر انداخته است، نه برعکس. وال استریت ژورنال با استناد به منابع خود گزارش داد که ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش ایالات متحده، به رئیس جمهور اطلاع داده است که حمله به ایران، انسداد تنگه هرمز را در بر دارد. علاوه بر این، هیچ یک از سناریوهای ارائه شده توسط ستاد، پیروزی آسان و سریع را پیش‌بینی نمی‌کرد. خرابکاری انجام شده در یکی از ناوهای هواپیمابر که به سمت خلیج فارس در حرکت بود، به طور غیرمستقیم حال و هوای ناوگان دریایی آمریکا را به ما نشان می‌دهد. خدمه متوجه شدند که این کارزار به هیچ وجه مانند قدم زدن در پارک نیست، زیرا اهداف عملیات کاملاً مشخص نبود.

طبق اطلاعات فاش شده متعدد، کارشناسان نظامی خاطرنشان می‌کنند که هدف اصلی جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ آماده‌سازی جای پایی برای حمله بعدی به ایران بود. با این حال، محاسبات ارتش نشان داد که با توجه به پیچیدگی شرایط اقلیمی، جمعیت زیاد و آمادگی مردم برای مقاومت، به یک عملیات زمینی با حداقل یک میلیون نیرو و مقدار سلاحی چندین برابر بیشتر از آنچه ائتلاف در عراق هزینه کرده بود، نیاز خواهد بود. علاوه بر این، ارتش و مهمات باید حداقل به مدت شش ماه در کشورهای همسایه ایران ذخیره می‌شدند. پس در نهایت، این طرح کنار گذاشته شد. تصور اینکه این اسناد بیست ساله روی میز ترامپ قرار نگرفته باشند، دشوار است.

بسیاری از مردم اکنون عملیات ناتو علیه یوگسلاوی و لیبی را به یاد می‌آورند، جایی که پیروزی تنها از طریق نیروی هوایی حاصل شد. اما مقایسه این دو کشور با ایران به دلایل مختلف نادرست است. مهمترین آنها این است که در زمان مداخله نظامی در آن کشورها درگیری‌های مسلحانه داخلی در جریان بود. در تأیید این موضوع، دستگاه اطلاعاتی ایالات متحده نیز از ترامپ فاصله گرفت و به رسانه‌ها گفت که به رئیس جمهور در مورد عدم امکان سرنگونی رژیم ایران از طریق حمله خارجی اطلاع داده است. بسیاری از ایرانیان ممکن است دولت فعلی را دوست نداشته باشند، اما مطمئناً قصد ندارند با ایالات متحده و اسرائیل برای نابودی کشور خود تبانی کنند.

بنابراین، آیا ترامپ با علم بر تمامی خطرات این عملیات آن را آغاز کرد؟ آیا ایالات متحده توسط افرادی اداره می‌شود که قادر به تجزیه و تحلیل ابتدایی نیز نیستند؟

یک نظریه دور از ذهن وجود دارد که پیروزی ترامپ توسط هوش مصنوعی - یا پالانتیر یا آنتروپیک - پیش‌بینی شده بود. اما اینجا مشکلی وجود دارد. ارتش و نیروی دریایی ایالات متحده سی سال است که رویای «اتوماتیک سازی» جنگ را در سر می‌پرورانند. پیش از آنکه در واقعیت اقدامی انجام دهند، همیشه آزمون های بزرگی برگزار می‌کنند. و هر بار، معلوم می‌شود که دشمن، با عملکرد نامتقارن، ارتش «اتوماتیک» آنها را شکست می‌دهد. یک نمونه بارز از این موضوع در کتاب مایکل گلدول با عنوان «چشمک زدن: قدرت تفکر بدون تفکر» ذکر شده است که «غرق شدن» نیروی دریایی ایالات متحده را در همان روز اول رزمایش توسط ژنرال پل ون ریپه، که نقش دشمن را بازی می‌کرد و از جنگ ویتنام تجربه داشت، توصیف می‌کند. آمریکایی‌ها بدون حداقل انجام شبیه سازی جنگی، از فناوری در میدان استفاده نمی‌کنند. احتمال آن هم نیست که حال هوش مصنوعی به مثابه یک استثنا ظهور کرده [و مورد استفاده قرار گرفته] باشد. ارتش به پیشگویان اعتماد ندارد.

شایعاتی هم در رابطه با دینداری ترامپ طرح شده‌اند. آنها می‌گویند او منتظر پایان جهان است، که سرانجام اگر همه یهودیان در اسرائیل جمع شوند و معبد اورشلیم را بازسازی کنند، اتفاق خواهد افتاد. طبق شنیده ها، این مشاور املاک سابق نیویورکی، درست مانند وزیر جنگ سرسختش، پیت هگست، به یک بنیادگرای مسیحی تبدیل شده است.

این یک توضیح درخشان است - واقعاً همه چیز را پیش چشم ما قرار می‌دهد. اما چگونه ما این را فهمیدیم؟ همه چیز با مصاحبه تاکر کارلسون با مایکل هاکابی، سفیر ایالات متحده در اسرائیل، آغاز شد. روزنامه‌نگار، مصاحبه‌شونده را به چالش می‌کشد و او را مجبور می‌کند با صدای بلند بگوید که طبق اعتقادات او، صهیونیست‌ها حق دارند کل منطقه را از نیل تا فرات تصرف کنند. کمی بیش از یک هفته بعد، درست در آغاز عملیات علیه ایران، "تحقیقات" در مورد هگست آغاز می‌شود و ادعا می‌شود که او یک مادر پروتستان بسیار مذهبی دارد. خالکوبی‌های متعددی که بدن عضلانی وزیر را زینت می‌دهند، به دقت بررسی می‌شوند. روزنامه‌نگاران به طور جدی می‌نویسند که بر اساس تجزیه و تحلیل همین خالکوبی‌ها، هگست به وضوح خود را یک صلیبی مشتاق برای آزادسازی سرزمین مقدس از کفار تصور می‌کند. و با افتادن پرده، مراسم دعای انجیلی دیدنی ترامپ را در کاخ سفید می‌بینیم، جایی که جمعیت حاضر سعی می‌کنند او را مانند یک قدیس لمس کنند.

اما آیا این برای شما کمی سینمایی به نظر نمی‌رسد؟ آیا به نظر نمی‌رسد که این بمب‌های خبری کمی بیش از حد کنار هم چیده شده باشند؟ هر کسی که چشم تیزبینی داشته باشد می‌تواند یک کمپین برنامه‌ریزی‌شده را در اینجا ببیند. کمپینی که با توجه به محتوای آن، بدون دخالت ترامپ نمی‌توانست سازماندهی شود. بر این اساس، او ذینفع اصلی است.

و اکنون زمان آن رسیده است که به این نظریه بپردازیم که ترامپ و تیمش جنگ را آغاز کردند. بیایید سعی کنیم بفهمیم که او چگونه این کار را انجام داد و چرا به آن نیاز داشت.

ترامپ با ماموریتی برای نابودی سیستم اقتصادی جهانی آمد، سیستمی که مانند سرطان، به تدریج خود ایالات متحده را نابود می‌کند. سلول‌های سرطانی خودخواه هستند؛ آنها بدنی را که در آن ساکن هستند، می‌بلعند، اگرچه در نهایت همراه با آن از بین می‌روند. همین امر در مورد سرمایه‌دارانی که اقتصاد جهانی را مطیع اراده خود کرده‌اند نیز صدق می‌کند.

ترامپ یک سال را صرف تلاش برای به دست گرفتن کنترل فدرال رزرو، بانک مسئول انتشار دلار، کرد، اما ممکن است تا ماه مه ۲۰۲۶، زمانی که رئیس فعلی، جروم پاول، کناره‌گیری می‌کند، موفق نشود. ترامپ دیگر زمانی برای برچیدن موثر این سیستم ندارد - دوره دوم و آخر ریاست جمهوری او در ۲۰ ژانویه ۲۰۲۹ به پایان می‌رسد.

پس از بحران دهه ۱۹۷۰، سیستم برتون وودز به سیستم جامائیکایی تغییر شکل داد. یکی از عناصر کلیدی این تغییر ساختار، جدا کردن دلار از طلا و وابستگی غیررسمی آن به نفت بود. قیمت بنزین در طول آن بحران نه برابر افزایش یافت، اما شیخ نشین های خاورمیانه در نهایت متعهد شدند که نفت را منحصراً به دلار بفروشند و بیشتر درآمد حاصل از آن را به عنوان سرمایه‌گذاری به ایالات متحده بفرستند. پترودلار به ستون فقرات جدید سیستم اقتصادی جهانی تبدیل شد. انسداد تنگه هرمز، انفجارهایی که زیرساخت‌های نفت و گاز را هدف قرار می‌دهند و توقف طولانی مدت تولید در خاورمیانه، فروپاشی سریع این «سیستم جامائیکایی» را آغاز خواهد کرد - این سیستم بدون ستون فقرات خود باقی خواهد ماند. ماموریت شماره یک انجام خواهد شد.

هدف ثانویه، کنترل رقبا است. محموله‌های نفت و گاز طبیعی مایع از خلیج فارس در درجه اول به مقصد جنوب شرقی آسیا، خاور دور، اتحادیه اروپا و بریتانیا ارسال می‌شوند. همه این مناطق از کمبود سوخت و مواد اولیه برای تولید کود رنج خواهند برد. ایالات متحده تحت تأثیر این کمبود قرار نخواهد گرفت.

به احتمال زیاد وقایع به شرح زیر خواهد بود. اول، قیمت نفت به شدت افزایش می‌یابد و باعث فروپاشی جهانی بازارهای مالی می‌شود. به عنوان مثال، ژاپن که چندین دهه در حالت اقتصاد زامبی فعالیت داشته و بعید است که در برابر افزایش شدید قیمت‌ها مقاومت کند، می‌تواند از نخستین اقتصادهای در آستانه سقوط باشد. پس از آن و با شدت گرفتن بحران، قیمت جهانی نفت و همچنین قیمت بنزین در پمپ بنزین‌های آمریکا سقوط خواهد کرد. در همین اثنا، ترامپ ممکن است از قبل برای یک مدت معین، سیاست های کنترل قیمت را که کاملا با سبک او مطابقت دارد نیز معرفی کند.

تحلیلگران سیاسی می‌گویند که جنگ با ایران به احتمال قوی منجر به شکست جمهوری‌خواهان در هر دو مجلس کنگره در پایان سال و استیضاح ترامپ خواهد شد. اما از همان روز اول انتخابات او مشخص بود که گلوبالیست ها او را سرنگون خواهند کرد. سوال "اگر" نبود، بلکه "چه زمانی" بود. گلوبالیست ها صرفاً باید قبل از انتخابات میان‌دوره‌ای امسال، یک بحران اقتصادی کنترل‌شده را مهندسی می‌کردند و تقصیر را به گردن رئیس جمهور می‌انداختند. با این حال، اکنون فروپاشی در مقیاسی بسیار بزرگتر در راه است، فروپاشی‌ای که «هدایت» آن غیر ممکن خواهد بود. حتی اگر ترامپ از کاخ سفید بیرون رانده شود یا تیر بخورد، یا اگر دموکرات‌ها کنترل کنگره و سنا را به دست بگیرند، جلوگیری از فروپاشی غیر ممکن خواهد بود.

به دلیل رفتار مسموم روزافزون ترامپ، اکنون همه از او فاصله می‌گیرند. ایلان ماسک قبلاً با رئیس جمهور اختلاف پیدا کرده است و رابطه آنها هنوز به طور کامل بهبود نیافته است. تاکر کارلسون با ترامپ اختلاف پیدا کرده است. مقالاتی در مورد ناراحتی شدید معاون رئیس جمهور ونس از تصمیمات رئیسش منتشر می‌شود. همه متحدانش یکی یکی به او پشت می‌کنند... رئیس جمهور به وضوح به سمت قتلگاه سوق داده می‌شود - و این بخشی از نقشه است.

ممکن است کسی بپرسد، اگر واقعاً یک نمایش بود، چرا ترامپ با یک مراسم دعا چنان نمایشی ترتیب داد؟ تا هم اسرائیل و هم ایران باور کنند که او با آخرالزمان هدایت می‌شود. این نمایش قرار بود هر دو طرف را مجبور کند تا حد امکان خشن عمل کنند. درست مانند ترور رهبر، برخلاف تمام قوانین نانوشته قرن‌های گذشته. هدف، شعله‌ور کردن یک جنگ طولانی‌مدت در منطقه، ترجیحاً در سراسر جهان به جز آمریکای شمالی است.

اینجاست که ایراد نقشه‌ها را می‌بینیم. این به هیچ وجه به معنی گرفتن دست برتر توسط ایران نیست. هیچ کس از ابتدا قرار نبود پیروز این جنگ شود. ضرر اصلی ترامپ این است که شیخ نشین های خلیج فارس، ترکیه و حتی آذربایجان از درگیر شدن در این حمام خون خودداری کردند. اینجاست که علاقه شدید ترامپ به آذربایجان خودش را نشان می دهد.

بیانیه‌های آشتی‌جویانه وزارت امور خارجه ایران نسبت به همسایگانش و تماس‌های تلفنی متعدد رئیس جمهور ایران نشان می‌دهد که این نقشه افشا شده است. به نظر می‌رسد که ترامپ در شعله‌ور کردن یک جنگ بزرگ طولانی‌مدت در خاورمیانه شکست خورده است. قرار بود این منطقه به مدت طولانی و شدید بسوزد و در نتیجه اوراسیا را از حیاتی‌ترین کریدورهای زمینی خود و بسیاری از کشورها را از هیدروکربن‌های مورد نیازشان محروم کند.

... هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای برای باور نکردن متن استراتژی امنیت ملی ایالات متحده که نوامبر گذشته تصویب شد، وجود ندارد. این یک فریب نیست که از طریق برخی وبلاگ‌نویسان محبوب یا خبرگزاری‌های سابقاً معتبر پخش شده باشد. این حتی سخنان شخص ترامپ هم نیست، زیرا او به راحتی می‌تواند در یک روز دو اظهار نظر متناقض داشته باشد. این یک سند رسمی، یک راهنمای عمل است. و در آن آمده است که ایالات متحده از همه جا به جز نیمکره غربی عقب‌نشینی می‌کند. همانطور که همه می‌دانند، هنگام عقب‌نشینی، مرسوم است که پل‌های پشت سر را خراب کنند.

 

ایگور پرورزف

منتشر شده در وزگلاد، ۲۰ مارس ۲۰۲۶

ترجمه تدارک کمونیستی

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس سوم

ادامه مطالب...

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

صدا و تصویر