اکنون تنها ۱۴٪ از شهروندان روسیه به سرمایهداری ایمان دارند.
۴۴٪ از روسها مایلاند در سوسیالیسم زندگی کنند، تنها ۱۴٪ سرمایهداری را ترجیح میدهند، و ۶٪ نوع دیگری از جامعه را میخواهند. ۳۶٪ دیگر، مانند سالهای گذشته، نتوانستند نظر مشخصی بیان کنند. این دادهها توسط پژوهشگران مؤسسه جامعهشناسی آکادمی علوم روسیه در جریان پنجاهوپنجمین مرحله از مطالعهای که از دهه ۹۰ میلادی درباره جامعه روسیه انجام میشود، بدست آمده است.
همدلی با سوسیالیسم بهطور منطقی در پاسخها به سوالات دیگر که پرسششوندگان ابراز کرده اند، نیز دیده میشود. در میان مفاهیمی که بهنظر آنها باید اساس سیاست احیای روسیه را تشکیل دهند (آیا کشور بسوی افول حرکت میکند، در حالی که دولتمردان این امر را نفی میکنند؟)، در پاسخ به این سوال بنابر اهمیت، جایگاه نخست را «عدالت»، دوم «صلح» و سوم «حقوق بشر» بخود اختصاص میدهند.
اما رؤیای مردم برای عدالت با واقعیت تلخ در تضاد است. نزدیک به دو سوم پاسخدهندگان معتقدند که دولت در حال حاضر عمدتاً از منافع «ثروتمندان» و «بوروکراتها» محافظت میکند، و تنها یکسوم باور دارند که همه روسها از مزایا و توجه دولت برخوردارند. در میان پرسششوندگان تقریباً هیچکس پیدا نمی شود که باور داشته باشد، که دولت از فقرا حمایت میکند.
مارکسیستها بخوبی میدانند که ریشه چنین طرز تفکری در «هستی (واقعیتهای مادی - مترجم)» نهفته است؛ و این هستی مؤاکدا با توزیع مالکیت در کشور تعیین میشود. روسها بر این باورند که ذینفعان اصلی خصوصیسازی، «مقامات و مدیران» و همچنین «بخشهای غیررسمی و زیرزمینی اقتصاد» بودهاند. از اینرو، به عقیده آنان، مالکیت باید بهطور کامل یا جزئی دوباره تجدید سازمان شود.
از سال ۲۰۲۲ جامعهشناسان آکادمی علوم روسیه افزایش گرایش به سوسیالیسم را ثبت کردهاند؛ موضوعی که بیتردید با آغاز «عملیات ویژه روسیه در اوکراین» ارتباط دارد.
این تغییر ناگهانی در افکار عمومی کاملاً قابل درک است – وقتی دشمن پشت دروازههاست، فلسفه «انسان، گرگ انسان است» دیگر برای اکثریت کارایی ندارد. اگر انسانها یکدیگر را بدرند، پیروزیای در کار نخواهد بود.
اما حتی بدون تکیه بر فلسفه نیز آشکار است که گزینههای اساسی برای آنچه «زندگی خوب» یا حتی «زندگی عادی» محسوب میشود، در سالهای اخیر بهطور چشمگیری کاهش یافته است.
مسکن – مهمترین دارایی در روسیه – کاملاً غیرقابلدسترس شده است. باید از رؤیای زندگی آسوده در دوران بازنشستگی دست کشید، همانطور که از امید به رسیدن به آن دوران (حداقل برای مردان) نیز باید چشم پوشید. آموزش روزبهروز بیشتر به خدمات پولی تبدیل میشود و نظام درمانی تا حد اورژانسی «بهینهسازی» شده است.
اما هرجا چیزی از بین میرود، در جای دیگر اضافه می شود. در فدراسیون روسیه، این امر باعث شده است که نمایندگان ۱٪ ثروتمند جامعه تقریباً هزار (!) برابر از طبقات کم درآمدتر که ۵۰٪ از جامعه را تشکیل میدهند، ثروتمندتر و مردم فقیر هم بیشتر شوند. برای مقایسه رشد کلی کشور نیز بهشدت کند شده است، در حالی که در زمان اتحاد جماهیر شوروی کشور دو برابر سریعتر از غرب رشد میکرد.
پس از فروپاشی اتحاد شوروی کیفیت زندگی دو سوم روسها دچار زیان شد. آری، مردم تقریبا آزادیهای بسیاری در همه زمینهها بهدست آوردند، اما بیشترشان نمیتوانند از این مزایا استفاده کنند، زیرا امکانات مالی برای تحقق آنها را ندارند. به همین دلیل، تقریباً از بچهدار شدن دست کشیدهاند. دوران سوسیالیسم، زمان بهتری برای ایجاد یک زندگی جدید بود، بهتر از امروز و یا از دوران پیش از انقلاب بود.
این دلیل تمایل مردم است، که روزی وطن خود را دوباره «سوسیالیستی» بنامند. به همین دلیل، طبق نظرسنجی آکادمی علوم روسیه، مردم به رهبران سیاسی دوران سوسیالیستی کشورشان – استالین، لنین و برژنف – سه رهبر دوران انقلاب، شکلگیری قدرت مردمی و «پاییز طلایی» کشور، اظهار علاقه می کنند.
پدیده لنین در این روند بهویژه چشمگیر است؛ محبوبیت او هر سال و بهسرعت افزایش مییابد، بهخصوص در میان جوانان. در نگاه آنان، ایلیچ، همانند چهگوارا در دهه ۶۰ میلادی، به مشهورترین روس تاریخ و تقریباً به نمادی جهانی تبدیل شده است،. نتیجه روشن است: مبلغان سرمایهداری شکست خوردهاند. به نظر میرسد روسیه متمایل به چپ مدتهاست در انتظار بازگشت سوسیالیسم است.
تا حد زیادی، همین امر پدیدهی محبوبیت بالای ولادیمیر پوتین در میان اکثریت مردم را توضیح میدهد، هرچند نمیتوان او را سیاستمداری چپگرا دانست. شوک دهه ۹۰ آنقدر شدید بود که هرگونه نظم و سامان پس از آن دورانِ هولناک افراطگرایی راست، بهمنزلهی نعمتی تلقی میشود.
اما مردم به خوبی می توانند زود عادت کنند. اکنون هم نسل قدیم و هم نسل جوان از پوتین انتظار چرخشی واقعی به چپ را دارند. احیای روح دولت بهتنهایی کافی نیست، مردم، با غرور سر خود را برافراشته، و اکنون خواهان نشانههای ملموستری از توجه و احترام هستند، حتی اگر این به معنای سلب مالکیت از کسی باشد.
پایان عملیات ویژه نظامی، چه زود باشد ویا چه دیر، تنها این روند را سرعت خواهد بخشید. مردم خواهند پرسید: «ما برای چه جنگیدیم؟» زمانی که رزمندگان دوباره به خانه بازگردند و باز هم حقوقی ناچیز بگیرند، و فرزندانشان مجبور خواهند بود با والدینشان زندگی کنند چون هنوز خرید خانه رؤیایی دستنیافتنی برایشان است ، و این در حالی است که تاجران ثروتمند از قبل سفارشهای نظامی همچنان ثروتمندتر میشوند.
پوتین ناگزیر خواهد بود سکان دولت را بهشدت بهسمت چپ بچرخاند تا به خواستههای جامعهای پاسخ دهد که مشتاقانه در پی عدالت اجتماعی است. جز او کسی نیست که بتواند این کار را انجام دهد — ساختار عمودی قدرت بهگونهای است که هیچ سیاستمدار یا مقام دولتی حتی در حوزهای محدود نمیتواند مسیر مستقل خود را دنبال کند.
اما حتی اگر رئیسجمهور چنین تصمیمی بگیرد، تضمینی نیست که بتواند مسیر را واقعاً تغییر دهد. انقلاب لیبرالی در دوران یلتسین طبقهی جدیدی از رهبران را به قدرت رساند که عمدتاً از افرادی با باورهای راستگرا تشکیل شده است (هرچند در میانشان افراد مرتد نیز کم نیستند) — کسانی که تشنه انباشت ثروت شخصی اند و حاضرند برای آن دیگران را پایمال کنند.
با وجود جایگزینی بعضی ازعناصر این گروه در طول ۲۵ سال قدرت پوتین، بخش عمدهای از این افراد همچنان در رأس قدرت هستند.چرخشی به چپ در برنامههایشان نیست، با دیدگاهشان نسبت به زندگی در تضاد است و آنها در برابرش مقاومت شدیدی می کنند. و پوتین هم از ایجاد نوعی «اپریچنینا» (دستگاه سرکوب مستقیم شبیه به دوران ایوان) شرم خواهد داشت — او ایوان مخوف نیست.
تعقیب و آزارهایی که بخشی از مقامات علیه نیروهای چپ سازماندهی می کنند، اثباتی بر قدرت بوروکراتیکِ عناصر راستگرا در دولت است. اگر اختیار کامل داشتند، احتمالاً مثل پینوشه همهی سوسیالیستها و کمونیستها را در ورزشگاهی جمع میکردند و… تنها گرایشهای گستردهی چپ در جامعهی روسیه جلوی این دیوانگی را گرفته است.
از آنجا که نمیتوانند برای همیشه با چپها تسویهحساب کنند، مدام به آزارهای خرد دست میزنند: از برگزاری تجمعات خیابانی جلوگیری میکنند، تبلیغات انتخاباتی را ممنوع میسازند، در انتخابات برایشان مانعتراشی میکنند، در رسانهها آنها را بی اعتبار میسازند و گاه حتی بهانهای برای پیگرد قضایی مییابند. در نهایت به نمادها نیز حمله میکنند، همانطور که در ماجرای آرامگاه لنین شاهد آن بودیم.
در آستانهی یگانه روز انتخابات در سپتامبر، مخالفان جناح چپ در دولت دوباره فعال شدند.
در جمهوری چاوشستان (واقع در شمال ولگا و در فاصلۀ 600 کیلومتری مسکو)، فشار پلیس علیه شعبه محلی حزب کمونیست فدراسیون روسیه در ارتباط با نصب بنای یادبود استالین در ملک خصوصی گزارش شده است. الکساندر آندریف، دبیر اول کمیته منطقهای چوواش حزب کمونیست فدراسیون روسیه، توضیح میدهد که شاخه چبُکسار نامزدهای قدرتمندی را معرفی کرد و مقامات محلی تصمیم گرفتند کمونیستها را مهار کنند.
این یادآور رویدادی است که در لیپتسک افتاد، جایی که مأموران مرکز E به ساختمان کمیته حزب کمونیست منطقهای حمله کردند و کامپیوترها، کارتهای حافظه، اسناد و تبلیغات خواستار استعفای فرماندار منطقهای را بدون حکم دادگاه توقیف کردند. به هر حال، مرکز E در اصل UBOP (اداره کنترل جرایم سازمانیافته) بود.
در جمهوری کومی، تاکتیک دیگری به کار گرفته شد — تهدید به اخراج نامزدهای حزب کمونیست. حتی جایگاه پارلمانی حزب نیز نتوانست این قانونشکنان را متوقف کند. یا اینکه آنها اینقدر از رقابت آزاد و شکست میترسند که از دید منطقی چنین است.
جامعهای که رویای سوسیالیسم در سر دارد، به احتمال بیشتر از نیروهای چپ حمایت خواهد کرد تا از حزب «روسیه متحد». نیروهای راست چشماندازی ندارند.
یوری آفونین، معاون اول رئیس کمیته مرکزی حزب کمونیست فدراسیون روسیه، اظهار داشت: «تمام تلاشهای مقامات برای متقاعد کردن مردم مبنی بر اینکه حزب روسیه متحد شکستناپذیر است و نبرد برای کسب مقام دوم بین حزب کمونیست فدراسیون روسیه و حزب لیبرال دموکرات روسیه است، یک ترفند سیاسی معمول است. تنها مخالفان ما حزب حاکم و سیاستهای اجتماعی-اقتصادی آن هستند.»
کرملین باید بیندیشد که آیا بر روی اسب درستی شرط بسته است یا نه؟
سرگئی آکسنوف
منتشر شده در سایت اسووبودانیا پرسا، ۲۱ اوت ۲۰۲۵
ترجمه کیوان آزاد


ادامه مطلب ..و