یادداشتها

نظر خوانندگان

خیلی عالی بود من از صراحت رفیق بهمن خیلی خوشم میاد نه به کسی باج میده نه امید واهی میده ...
@ریحانهریحانه عزیز سلام. موضوعات متنوعی را طرح کردید. حتما تصدیق می کنید که پرداختن به چنین موضوعاتی در قالب کامنت ...
سلام.خسته نباشید.در ابتدا میخواستم تشکر کنم. از پایداری شما در برگزاری میتینگ های هفته ای و مرتب. امیداوارم این روند ...
بهمن شفیق رویۀ تاریک چین
@امیررفیق عزیز، اگر درست به خاطر داشته باشم این سومین باری است که شما در همین چند ماه اخیر با ...
هم نویسنده آمریکایی و هم مترجم بیش از اندازه به کاربرد عبارت «دارک ساید» وزن دادند. این عبارت بیشتر به ...
@فاطمهسلام متقابل رفیق عزیز،ممنون از توضیحات. قطعا مباحثات در فرصتهای دیگر هم ادامه خواهد داشت. در مورد ادبیاتی که معرفی ...
سلامی مجدد خدمت شما.متاسفانه دسترسی برای بنده سخت هست و با تاخیر مباحث رو دنبال میکنم.در مورد بخش اول پاسخ ...
@امیررفیق عزیز امیر، نخست با پوزش از تأخیر در پاسخ. عنوان کرده اید که قصد تهمت نداشته اید و شاید ...
@بهمن شفیقبا سلام دوباره. خوب گفتگوی نوشته از برخی جوانب مثبت است اما تشخیص لحن را کمی دشوار میکند. من فقط ...
@امیررفیق عزیز امیر، با سلام متقابل. در کامنت خود نکات ارزنده ای را هم طرح کرده اید که حتما لازمند ...

مقالات

سیاست

از جنبش کارگری

قیمت حاملهای انرژی، نورد استریم 2 و بحران اوکراین

نوشتۀ: کلاوس کوهرس
Write a comment

مشاور امنیتی سابق پرزیدنت کارتر، زبیگنیو برژینسکی در کتاب خود با عنوان "صفحه بزرگ شطرنج، اولویت آمریکا و الزامات ژئواستراتژیک" به صراحت بیان کرد که ایالات متحده باید هر کاری را برای اطمینان از فروپاشی کامل اتحاد جماهیر شوروی سابق انجام دهد. قرار بود اوکراین از روسیه جدا شود و به عنوان یک کشور مجزا و اسلاوی زبان در سنگر مقابل روسیه قرار گیرد. تفرقه بیانداز و حکومت کن. این سیاستی است که آمریکا از زمان شروع دخالت در سیاست جهانی تاکنون آنرا پیوسته هدفمند تعقیب کرده است.

یادداشت سردبیر:

مطلب حاضر نه به دلیل تأئید مواضع سیاسی نویسنده و نه حتی به دلیل ارزش اطلاعاتی فوق العاده آن برای ترجمه انتخاب شده است. دلیل انتخاب مطلب برای ترجمه بیش از هر چیز درج آن در پرتال تله پولیس، یکی از پرتالهای بانفوذ چپ لیبرال در آلمان، بود. از نویسنده مطلب هیچ اطلاعی در دست نداریم و حتی جستجو در گوگل نیز نتیجه چندانی به دست نمی دهد. گوئی نویسنده ناگهان در سپهر سیاست آلمان ظاهر شده است و همزمان در – احتمالا- اولین نوشته اش در مورد بسیاری از معضلات گرهی جهان معاصر نیز اظهار نظر کرده است. و شاید هم مطلب منعکس کننده نظر تحریریه و یا مسئولین پرتال است اما به دلایلی معین با نامی دیگر منتشر شده است.

پیشاپیش بگوئیم که نویسنده – یا نویسندگان – را نمی توان در شمار دوستداران و حواریون روسیه دانست. تله پولیس همواره در موضوعات مربوط به جدال با روسیه از یک سو از سیاستهای معطوف به تقویت صلح هواداری کرده است اما در عین حال جهتگیری عمومی نسبتا آشکاری هم علیه اقتدارگرائی و سیاست امپریال روسی نیز داشته است. در همین مقاله نیز روایت نویسنده از وقایع منجر به کودتای 2014 اوکراین روایتی است تماما تحریف شده از واقعیتها. وی شکاف در اوکراین بین گرایش به شرق و غرب را ظاهرا به گونه ای علمی با ساختار صنعتی در شرق و کشاورزی در غرب توضیح می دهد. این تصویری است کاملا گمراه کننده که در آن نه پروپاگاند و اختصاص بودجه های کلان دول غربی و اروپای واحد و فشار بی وقفه ناتو در گسترش به شرق و تلاش برای تبدیل اوکراین به قلعه ای ضد روسی در کنار مسکو نقشی ایفا می کند و نه سنتهای فاشیستی دار و دسته های باندریست در غرب اوکراین که در جنگ دوم جهانی به عنوان عمال نازیسم هیتلری به کمونیست کشی و جهودکشی اشتغال داشتند.

از این گذشته سمپاتی نویسنده با مبارزان میدان گرچه علنا عنوان نمی شود، اما در لابلای واژه های به کار گرفته از سوی وی در توصیف دو طرف نبرد اوکراین کاملا روشن است. وی در توصیف جنگ دنباس می نویسد: " جنگی که در جریان آن کی یف با تسلیحات و مشاوران نظامی از سوی غرب حمایت می شود، در حالی که مسکو با ابزار لازم و حضور مزدوران داوطلب به جدایی طلبان کمک می کند." حضور دستجات فاشیستی از سرتاسر اروپا در کنار گردان نئونازی آزوف تبدیل به "تسلیحات و مشاوران نظامی از سوی غرب" می شود و حضور آنتی فاشیستها از کشورهای مختلف اروپائی و داوطلبان روسی در دنباس می شود "حضور مزدوران داوطلب".

اما از این هم بدترنویسنده حتی در توضیح وقایع دنباس اظهاراتی دروغ نیز متوسل می شود و در رابطه با جمهوری های دونتسک و لوگانسک اعلام می کند که " البته این جمهوری ها تا کنون فقط از سوی مسکو به رسمیت شناخته شده اند." این صاف و ساده یک دروغ است. روسیه این جمهوری ها را به رسمیت نشناخته است و سیاست تاکنونی آن نیز نه معطوف به جدا کردن این جمهوری ها، بلکه به تغییر قانون اساسی اوکراین و به رسمیت شناختن حق اقلیت روسی در این کشور بود. جمهوری های دنباس در استراتژی روسی به مثابه وزنه ای برای خنثی کردن روس ستیزی افراطی ریشه دار در سنتهای فاشیستی غرب اوکراین بود و نه جدا کردن آنها.

اما اهمیت مقاله در این است که علیرغم تمام جهتگیری های ضد روسی پنهان و آشکار، ناچار به اعتراف به واقعیتهائی می شود که اکنون و در پرتو شدت گیری جدال بین جبهه متحد غرب به سرکردگی آمریکا از یک سو و روسیه از سوی دیگر، رفته رفته با صداهایی بلندتر در آلمان به گوش می رسند و مقاله حاضر نیز یکی از آنان است. فقط یکی از آنان اما نه مهم ترین شان. مهم ترین انعکاس چنین صداهائی را باید در بیانیه هفته پیش جمعی از مقامات پیشین اداری و لشگری آلمان و تعدادی از محققین و دانشگاهیان دید که در میان آنان اسامی کسانی مانند کلاوس نائومان بازرس عمومی پیشین ارتش آلمان و رئیس کمیته نظامی ناتو و یا هلموت گنزر رئیس بخش سیاست نظامی ناتو در مرکز بروکسل به چشم می خورد. بیانیه ای که با این جملات آغاز می شود: "ما با نگرانی کامل شاهد تشدید مضاعف تنشها در رابطه با روسیه هستیم. ما به وضعیتی ورود می کنیم که در آن جنگ در قلمرو امری امکانپذیر قرار می گیرد...".

مضاف بر این، در هفته گذشته گرهارد شرودر، صدر اعظم پیشین آلمان در دو مصاحبه پی در پی نسبت به عواقب خطرناک سیاست ضد روسی وزیر خارجه جدید این کشور هشدار داد و خواستار بهبود روابط با روسیه گردید. همچنین برای اولین بار پس از سالیانی دراز به ابتکار اتحادیه آزاد اندیشان آلمان بیانیه ای منتشر گردید که در آن امضاکنندگان خواستار خروج آلمان از ناتو و خروج نیروهای ناتو از خاک آلمان شده اند. ابتکاری که در امتدار ابتکاری مشابه در فرانسه از استقبال قابل توجهی برخوردر شده و به ایجاد سایت ویژه ای برای کمپین خروج از ناتو نیز منجر شده است.

مطالعه مقاله حاضر در کنار برخی اطلاعات مفید، به درک تغییراتی که در لایه های زیرین تر جامعه آلمان در حال وقوعند، یاری می رساند. اعتراف نویسنده به این که روسیه یا به قول او "پوتین" قصد حمله به اوکراین و تسخیر آن را ندارد، امری است که رفته رفته از سوی تعداد هر چه بیشتری از دست اندرکاران سیاست در آلمان و اروپا خواهیم شنید. بازی جدی تر از آن شده است که بتوان با آن شوخی کرد.

*********************

قیمت حاملهای انرژی، نورد استریم 2 و بحران اوکراین

برای ژئواستراتژیست ها، دنیا صفحۀ یک بازی شطرنج است. و بسیاری از حرکتهائی که در این بازی به روسیه نسبت داده میشوند از زوایۀ دید روسیه احمقانه اند.

بسیار بعید ینظر میرسد که هدف برنامۀ پوتین تسخیر اوکراین باشد. او فقط می خواهد از تبدیل شدن اوکراین به مرکز استقرار نیروهای ناتو برای حمله به روسیه جلوگیری کند. یکی از ابزارهای این سیاست تحریم گازی است.

در حال حاضر قیمت حاملهای انرژی در بالاترین سطح خود قرار دارند. چرا؟ چونکه عرضۀ گاز و نفت در بازار جهانی کمتر از تقاضای موجود است. این وضعیت از یک سو بنا بر دلایل فنی و از سوی بخاطر دلایل سیاسی پیش آمده است.

قیمت نفت در جهان را سه بازیگر بزرگ آمریکا، روسیه و اوپک تعیین می کنند. این بازیگران معمولاً منافع متفاوتی از یکدیگر دارند - و این اختلاف در حالت معمول تضمین کنندۀ جلوگیری از انفجار قیمت نفت میباشد. تا قبل از 20 سال پیش، نیازهای نفتی ایالات متحده با واردات نفتی 400 میلیون تنی که عمدتاً از منطقه خلیج فارس صادر میگردید، تأمین می شد. به همین دلیل علاقۀ ایالات متحده در پائین نگه داشتن قیمت نفت بود.

اما امروزه بیش از نیمی از نفت مورد نیاز آمریکا از منابع نفت شیل بومی و ماسه های نفتی تامین می شود. تولید و فرآوری این سوختهای هیدروکربنی بسیار گران‌تر تمام میشود و تنها با فروش به قیمت‌های از 60 تا 70 دلار به بالا برای هر بشکه سودآور است. به همین دلیل است که امروز ایالات متحده علاقۀ چندانی به پایین آمدن قیمت نفت ندارد، چرا که قیمت پائین نفت در درجه اول به نفع اروپا و چین، یعنی رقبای اصلی آمریکا تمام میشود، و همزمان و علاوه بر آن به معنای تقبل تبدیل صنعت نفت داخلی به رشته ای ضرر دهنده است.

سیستم اوپک پلاس

طبیعتا کشورهای اوپک به‌عنوان صادرکنندۀ نفت علاقه زیادی به اقزایش قیمت نفت دارند، اما برای اعمال این قیمت‌های بالا بایستی عرضۀ نفت به بازار را از طریق سهمیه‌بندی در تولید آن محدود کرد. پیشبرد این امر از یک سو مستلزم رعایت سهمیه های توافق شده در تولید از سوی اعضای اوپک و از سوی دیگر منوط به آن است که روسیه به عنوان بزرگترین تولیدکننده نفت جهان در این بازی شرکت کند.

و این آن چیزی است که بنام اوپک پلاس میشناسیم. این سیستم برای شرکت کنندگانش این مزیت را دارد که قیمت نفت بالا مانده و در نتیجه سود مداوم آنها از صادرات نفت تضمین میشود. با این وجود، این سیستم این عیب را نیز دارد که درآمد کشورهای شرکت کننده از صادرات نفت بخاطر سهمیه های تولید از پیش تعیین شده زیر سقف معینی محدود می ماند.

از سوی دیگر روسیه عضو اوپک نیست و سیاست ویژه خود را برای صادرات نفت تعقیب میکند. در عمل این سیاست از یک سو به معنای تلاش برای کسب حداکثر درآمد حاصله از صادرات نفت روسیه برای صندوق دولت در شرایطی که بودجه دولتی به آن وابسته است و از سوی دیگر تعقیب منافع سیاسی خارجی و جهانی روسیه است که بر مبنای اتخاذ سیاست صادراتی مربوطه مورد حمایت قرار میگیرد.

در بازار جهانی ما هم اکنون با کمبود واقعی گاز طبیعی مواجه هستیم. دلیل آن هم عطش عظیم به انرژی از سوی اقتصاد چین میباشد که پس از بهبود از بحران کرونا با آن مواجه است، و البته در آنجا این اشتها با تقاضای بیشتر گاز بخاطر تعطیلی برخی از نیروگاه های زغال سنگی نیز هست که بدلیل افزایش شدید و روزافزون عدم مقبولیت این فعالیت مسبب آلودگی از دور خارج شده اند. نتیجۀ منطقی آن نیز روی آوردن بیشتر به گاز طبیعی و افزایش تقاضا برای گاز طبیعی است.

علاوه بر این ما شاهد بروز یک موج گرمای غیرعادی در برزیل هستیم، عاملی که منجر به نیاز بیشتر برزیلی ها به گاز طبیعی برای راه اندازی سیستم های تهویه مطبوع خود شده است.

در نتیجۀ این مولفه ها: چین و برزیل کل بازار LNG (گاز مایع) را جارو میکنند.

چیزی که مزید بر این دشواری میشود، ته کشیدن میادین گازی دریای شمال بریتانیا است، که به همین دلیل بریتانیا را از یک صادرکننده گاز طبیعی به یک واردکنندۀ آن تبدیل کرده است. علاوه بر این، میدان گازی Snøhvit نروژی بعد از آتش سوزی بزرگ در خط تولید LNG در Hammerfest از کار افتاده و در حالت مطلوب تولید مجدد خود را از سال 2022 از سر میگیرد.

بنا بر این دلایل در حال حاضر گاز طبیعی در بازار جهانی کمیاب و گران شده است، و از یاد نبریم که قیمت گذاری گاز به خصوص با قیمت گذاری نفت مرتبط است. تامین گاز برای اروپای غربی از دیرباز بر سه پایه استوار شده بود: گاز دریای شمال، LNG از شمال آفریقا و منطقه خلیج فارس و گاز طبیعی روسیه.

در حال حاضر گاز طبیعی روسیه از طریق خطوط لوله هایی که از مسیر های اوکراین، لهستان و همچنین از بستر دریای بالتیک می گذرند، به اروپا منتقل میشود. سهم گاز روسیه در بازار مصرف اروپای غربی در حال حاضر حدودا معادل 40 درصد است.همزمان ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه برای جبران کمبود گاز و LNG دریای شمال، پیشنهاد عرضۀ گاز بیشتری به اروپا را نیز داد.

هدف از تأسیس ناتو

و البته این رویه با مقاومت سرسختانۀ آمریکا و ناتو مواجه شده است. چرا؟ پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده آمریکا قدرتمندترین کشور صنعتی جهان بوده و جهان غرب نیز بطور دربست وابسته به آن بود. برای تضمین و تأمین این برتری در اروپا پیمان ناتو تشکیل شد.

لرد هیستینگز لیونل اسمای اولین دبیرکل ناتو، دلایل ایجاد ناتو برای اروپا را به موجزترین شکل آن در عبارتی کوتاه فرموله کرد: "اتحاد شوروی را بیرون، آمریکایی ها را داخل و آلمانی ها را پایین نگه دارید." [یا نگذارید آلمانی ها سر بلند کنند "Keep the Soviet Union out, the Americans in, and the Germans down."]

این سیاست و جهت گیری حتی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نیز هیچ گونه تغییری نکرد و ایالات متحده همچنان از ناتو برای کنترل اروپا و برای تضمین و حفظ وابستگی آن از نظر سیاسی و نظامی استفاده می کند. این امر از نقطه نظر ایالات متحده بیش از پیش از اهمیت برخودار است، زیرا هم اکنون اتحادیه اروپا تبدیل به یک رقیب جدی برای ایالات متحده شده است، چه از زاویۀ اقتصادی و هم سیاسی آن. درست به همین خاطر است که ناتو در زمان انحلال پیمان ورشو به موازات آن منحل نشده و ایالات متحده کماکان تمام تلاش خود را برای دوام بقای آن انجام می دهد.

پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی، قبل از هر چیز به یک دشمن جدید نیاز بود. از آنجایی که در درازمدت "تروریسم بین المللی" بعنوان توجیه ادامۀ حیات ناتو کافی نبود، روسیه به عنوان تهدید جدید کشف شد و چین هم روش.

و برای اینکه اروپایی‌ها هم در این بازی شرکت داده شوند، و هزینه‌های بیهودۀ تسلیحات را متقبل شوند ( امری که بار آن بر دوش آنها سنگینی کرده و متعاقبا قدرت رقابت آنها و توانایی عملکرد آنها را کمتر می‌کند) خوب است که آنها را از طرق دیگر نیز وابسته نگه داشت. و دقیقا همینجاست که مسالۀ تامین انرژی بعنوان موضوعی محوری وارد میشود.

هنری کیسینجر، وزیر امور خارجه پیشین ایالات متحده، زمانی گفته بود: "هرکس نفت را کنترل کند، دولت ها را کنترل می کند." این گفته به همان اندازه که در آن زمان صادق بود، برای امروز نیز صدق میکند، تنها مورد تفاوت فقط در آنست که گاز نیز به عنوان منبع انرژی مکمل به نفت اضافه شد.

وابستگی به سوختهای فسیلی

در حال حاضر تمام اروپای غربی وابسته به واردات نفت و گاز است. تا زمانی که این مواد از طریق کشتی از کشورهای دور دست تامین میشوند، ایالات متحده برای جلوگیری از دستیابی اروپای غربی به این مواد و بدون حملۀ نظامی مستقیم به آن دو گزینه در اختیار دارد: یا در کشورهای نامناسب تولید کننده ناآرامی های اجتماعی سازمان میدهد و جنگ های داخلی و یا جنگ با کشورهای دیگر راه می اندازد تا موجبات از کار افتادن تولید این کشورها و از دور خارج کردن آنها بعنوان کشورهای تامین کنندۀ سوختی مورد نیاز اروپای غربی فراهم شود(عراق و لیبی)؛ یا اینکه با وضع تحریمها علیه این کشورها موجبات قطع حمل سوخت از این کشورها میشوند (مورد ایران و ونزوئلا)؛ یا با تحریم تحریم شرکتهای کشتیرانی [بین کشورهائی که خارج از حوزۀ نقود سیاسی قرار دارند] سدی برای حمل و نقل سوخت ایجاد میکنند (ارسال نفت ونزوئلا به کوبا) و یا از طریق راهزنی های دریائی از کشتی های نفتکش در آب های بین المللی توسط نیروی دریایی ایالات متحده یا قدرت های دوست (نفتکش ایرانی در جبل الطارق) این سیاست را به پیش ببرند.

با این حال تاثیرات این نوع اعمال کنترل به هر اندازه ای که سهم سوخت ارسالی از این کانالهای تحریمی کاهش یابد، کمتر شده و کارآرائی خود را از دست میدهند.

به همین دلیل - و به این خاطر که سوخت ارزان، قدرت رقابتی صنعت اروپای غربی در سطخ بین المللی را تقویت میکند – از همان ابتدای کار ایالات متحده با هر پروژۀ انتقال گاز از روسیه به اروپای غربی مخالفت نمود. این با ممنوعیت تجارت لوله گاز طبیعی برای "مسیر دروژبا" [یا خط لولۀ دوستی- قسمت 550 کیلومتری در آلمان شرقی از مسیری 2750 کیلومتری که گاز روسیه را به آلمان و اروپای انتقال میداد]، آغاز شد و نقطۀ پایانی خود را در جنگ با نورد استریم 2 یافت.

نورد استریم 2 خار بسیار بزرگی در چشم ایالات متحده است، چرا که این خط انتقال نه تنها یک پروژه زیرساختی اساسی برای تامین گاز طبیعی اروپای غربی از جانب روسیه است، بلکه یک عامل تغییر دهنده [Gamechanger] در بازی ژئوپلیتیکی  نیز میباشد.

"صفحه بزرگ شطرنج" از دیدگاه آمریکا

مشاور امنیتی سابق پرزیدنت کارتر، زبیگنیو برژینسکی در کتاب خود با عنوان "صفحه بزرگ شطرنج، اولویت آمریکا و الزامات ژئواستراتژیک" به صراحت بیان کرد که ایالات متحده باید هر کاری را برای اطمینان از فروپاشی کامل اتحاد جماهیر شوروی سابق انجام دهد. قرار بود اوکراین از روسیه جدا شود و به عنوان یک کشور مجزا و اسلاوی زبان در سنگر مقابل روسیه قرار گیرد. تفرقه بیانداز و حکومت کن. این سیاستی است که آمریکا از زمان شروع دخالت در سیاست جهانی تاکنون آنرا پیوسته هدفمند تعقیب کرده است.

پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، هرج و مرج غیر قابل تصوری در تمامی کشورهایی جدیدی که بوجود آمده بودند، حاکم گردید. انواع و اقسام قدرتمندان و حاکمان محلی، آپاراتچیک های سابق، ژنرال ها، مدیران کارخانه ها و امثالهم سعی کردند در صورت امکان بر حداکثری از ثروتهای باقی مانده، قدرت و نفوذ بجای مانده از تودۀ سرمایۀ ورشکستۀ اتحاد جماهیر شوروی چنگ بیاندازاند. و اینان همان الیگارشهای بعدی بودند.

اینها برای تحکیم موقعیت و وضعیت خود در اتحاد های متغیری به همدیگر علیه یکدیگر میجنگیدند، آنهم با تمامی ابزارها. باج گیری، قتل و ترور هم شامل آن بود. آنها برای پیشبرد مقاصد خود خلافکاران زیر زمینی در محل، بهمراه سربازان و اعضای دستگاه های امنیتی که یا از بیکار شده بودند و یا یا از حقوق خود راضی نبودند و در نتیجه به فساد روی آورده بودند را استخدام کردند.

شرق وحشی. این توصیف چه برای روسیه و چه برای اوکراین و سایر کشورهای مستقل مشترک المنافع صادق بود. اما این وضعیت در روسیه و پس از جایگزینی بوریس یلتسین بوسیلۀ پوتین در مقام رئیس جمهور با سرعت زیادی تغییر کرد.

رام کنندۀ سخت گیر الیگارشها

پوتین به عنوان افسر سابق KGB نیروهای امنیتی و ارتش را پشت سر خود جمع کرده بود. او توانست به اتکای این پایگاه قدرت پیامی روشن به الیگارشها بدهد: یا شما اوامر و دستورات مسکو را دنبال می کنید، یا در اردوگاه مجرمان در سیبری به اندازۀ کافی وقت خواهید داشت، تا به این نتیجه گیری برسید که کجای کارتان اشتباه بود.

تنها پس از آنکه فقط در چند مورد مهر های لازم کوبیده شد، در میان الیگارش های روسی به سرعت خبر آن شنیده شد که زندگی با اطاعت از دستورات مسکو خیلی کمتر برای سلامتی مضر است.

طبیعی است که قانونمدارانه بودن رویکردهای اینگونه را می توان بزیر سوال برد، اما احتمالاً این تنها راه ممکن برای پوتین برای تحکیم موقعیت خود در برقراری ثبات و پایان دادن به هرج و مرج همه جانبه یا آنارکو کاپیتالیسم حاکم در روسیۀ آنزمان بود. از سوی دیگر او قادر به حذف الیگارش ها هم نبود، زیرا به وجود وهمکاری آنها به عنوان پرسنل مدیریت بمنظور ادارۀ امور جامعه نیاز داشت .

سوابق بحران اوکراین

شرایط اوکراین کاملاً متفاوت بود. در آنجا پوتینی وجود نداشت، بلکه دو اردوگاه مخالف که از لحاظ توان تقریباً برابر بشکل آشتی ناپذیری در مقابل هم قرار گرفته بودند. غرب اوکراین که از نظر اقتصادی عمدتاً به کشاورزی و صنایع سبک وابسته است که صاحبان آنها می خواهند محصولاتشان را در بازار اتحادیه اروپا عرضه کنند و به این خاطر علاقه مند به داشتن روابط حسنه با غرب هستند. خواستی که شامل پیوستن به اتحادیه اروپا و پیمان ناتو نیز می شود.

از سوی دیگر، شرق اوکراین که اقتصاد آن از وجود صنایع سنگین و تسلیحاتی (دنباس) شکل گرفته است، که با صنعت روسیه در هم تنیدگی دارد. این صنعت تا حد زیادی قدیمی شده قابل رقابت با شرکت های مشابه غربی نیست. از اینرو صاحبان آنها و الیگارش های مسلط برآن به روابط خوب با روسیه علاقه مند و مخالف پیوستن به اتحادیه اروپا بودند.

[پس از فروپاشی شوروی] الیگارش های مختلف یکی بعد از دیگری رئیس جمهور اوکراین شدند. اما همه آنها دو چیز مشترک با یکدیگر داشتند: همگی آنها فاسد و نسبتاً بدون قدرت کافی بودند و در نتیجه هم دولت های آنان متزلزل و بی ثبات بودند.

آنها نه قادر به تغییر شرایط اقتصادی فاجعه بار کشور بودند و نه توان چیره شدن به گسلهای موجود در جامعه را داشتند. علاوه بر این دو عامل، دو اردوگاه متخاصم قدرت نیز بطور مداوم از یک سو از جانب روسیه و از سوی دیگر بوسیلۀ غرب حمایت میشدند.

در نهایت نیز این نیروهای طرفدار غرب بودند که با حمایت غرب در انقلاب میدان در کیف پیروز شدند و رئیس جمهور یانوکوویچ را که به روسیه فراری شده بود برکنار کردند. در 27 فوریه 2014 هم یک دولت انتقالی در کیف به رهبری آرسنی یاتسنیوک طرفدار غرب بر سر کار آمد. متعاقب این امر نیز نیروهای روسیه شبه جزیرۀ کریمه را اشغال کردند.

این امری ضروری برای پوتین بود چرا که او نمی توانست پایگاه ناوگان دریای سیاه در سباستوپول را به غرب واگذار کند. اکثریت جمعیت کریمه نیز با الحاق موافق بود، زیرا اکثر آنها روس‌ و عمدتاً نیز از اعضای نیروهای مسلح روسیه و خانواده‌هایشان بودند که کریمه را به هر حال بخشی از روسیه می‌دانستند و خوشحال هم بودند که ورود نیروهای روسیه به کریمه تضمینی برای اوضاع زندگی مردم بود.

قیام هائی علیه دولت در کیف در شرق اوکراین صورت گرفتند که موردحمایت روسیه قرار میگرفتند، قیام هائی که منجر به جدایی «جمهوری های مردمی» دونتسک و لوگانسک شدند. البته این جمهوری ها تا کنون فقط از سوی مسکو به رسمیت شناخته شده اند. از آن تاریخ تا کنون نیز جنگی تلخ و خونین در شرق اوکراین بین دولت اوکراین در کی یف و جدایی طلبان درجریان است، جنگی که در جریان آن کی یف با تسلیحات و مشاوران نظامی از سوی غرب حمایت می شود، در حالی که مسکو با ابزار لازم و حضور مزدوران داوطلب به جدایی طلبان کمک می کند.

 پوتین در آخرین گفتگوی تلفنی خود با همتای آمریکایی اش، جوزف بایدن به روشنی بر این نکته تاکید کرد که روسیه قصد انجام عملیات نظامی علیه اوکراین را ندارد، اما دکترین فعلی نظامی روسیه امر مداخله ارتش روسیه را در صورت حمله اوکراین به جدائی طلبان شرق این کشور را در نظر گرفته است.

اشغال اوکراین دشوار و پرهزینه خواهد بود

در حال حاضر آمریکایی ها و ناتو جیغ و داد میکشند، فریاد می زنند که روس ها در حال تدارک نیرو در مرزهای اوکراین برای تهاجم به این کشور هستند. این چرندیاتی بیش نیست: اگر پوتین قصد تسخیر اوکراین را داشت ارتش روسیه در سال 2014 وارد اوکراین میشد. اما او یقیناً حتی در خواب و خیال هم به این فکر نمیکند که این خدمت خوب را به استراتژیست های ناتو انجام دهد، چرا که او درسهای لازم از ورود نیروهای شوروی به افغانستان را گرفته است.

در آنجا ایالات متحده موفق شد اتحاد جماهیر شوروی را با دادن آدرس غلط متقاعد کند که وارد یک کشور خارجی شود. اشغال کشور نیز با سرعت زیاد و مطابق برنامه و بدون خسارات زیاد محقق شد. اما جنگ چریکی که به دنبال آن راه افتاد منابع عظیمی از اتحاد جماهیر شوروی را بخود اختصاص داده، نیروهای نظامی شوروی را فرسوده کرده و هزینه‌های سرسام آوری را تحمیل کرد که در نهایت نیز منجر به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی شد.

دقیقا آمریکایی ها در جنگ نامتقارن عراق و افغانستان هم همین مشکلات را داشتند. اشغال یک کشور با داشتن نیروهای کافی کاری آسان است، اما ادامۀ اشغالگری آن کاری بسیار دشوار و پرهزینه است. اما بمراتب دشوارتر از آن هم پایان دادن به یک چنین ماجراجویی است.

پوتین این اشتباه را تکرار نمی کند. او حتی نیازمند به این کار نیست، زیرا او سلاح بسیار مؤثرتری در دست دارد: نورد استریم 2. اوکراین به گاز طبیعی روسیه وابسته است. اگر اوکراینی ها نتوانند در زمستان گاز مورد نیاز خود را دریافت کنند، نمیتوانند گرمای مورد نیاز کشور را تامین کنند، و سیستم های تولید گرمای آنها نیز یخ می ببندند. و این سیاست از هر بمباران دیگری موثرتر است.

البته پوتین تاکنون نتوانسته است خط لوله های انتقال گاز طبیعی که از مسیر اوکراین را ببندد، زیرا او هنوز برای تامین گاز به اروپای غربی به این مسیر محتاج است. اما اکنون خط لولۀ نورد استریم 2 آماده بکار است و روسیه می تواند از خط لوله ای که از مسیر اوکراین میگذرد، صرف نظر کند.

مجوز استفاده از نورد استریم 2 از جانب اتحادیه اروپا و مقامات آلمانی البته هنوز صادر نگردیده است، اما لازم نیست که پوتین چندان اهمیتی به آن بدهد. اکنون او می تواند به سادگی ارسال گاز از طریق خط لولۀ اوکراین متوقف کرده و به راحتی به ما بگوید: "یا شما گاز ارسالی از نورد استریم 2 را تحویل می گیرید یا میتوانید یخ بزنید، در هر صورت من آماده انجام تعهدات تحویل گاز خود هستم. اگر میخواهید، میتوانید گاز را نخرید. این مشکل شماست، نه من.»

و البته او حق دارد. در حال حاضر و در حالی که ذخائر گاز طبیعی آلمان از کمبود گاز ذخیره شدۀ کافی رنج میبرند و عرضه گاز LNG در بازار جهانی هم ناکافی است، ما به راحتی نمی‌توانیم از استفاده از گاز عرضه شده از سوی روسیه صرف نظر کنیم، چونکه در این صورت چراغ‌های ما به خاطر کمبود سوخت خاموش می‌شوند و خود ما نیز باید در سرما چمباتمه بزنیم.

آخر سر و برای دشوار تر کردن شرایط ما، روسیه صادرات نفت خود در چارچوب اوپک پلاس را نیز محدود کرده تا نفت عرضه شده در بازارهای جهانی کمیاب و گران بماند تا ما نتوانیم برای جبران به سوی نفت هم روی بیاوریم.

وقتی آمریکایی ها و ناتو از وابستگی اروپایی ها به گاز و نفت روسیه شاکی هستند، البته حق هم دارند. اما تا زمانی که انرژی تجدیدپذیر کافی تولید نکرده باشیم هیچ آلترناتیو دیگری نداریم. هیچ راه دیگری وجود ندارد، چرا که هیچ کسی دیگر در بازار وجود ندارد که بتواند برای صادرات سوختی روسیه جای نشین عرضه کند.

تعهدات آلمان از وزیر خارجه سبز

آنالنا بئربوک (سبزها) وزیر امور خارجه جدید ما در اولین سفر خارجی خود صدایش را بلند کرده و قول داد که آلمان در مورد سیاست اوکراین قاطعانه در کنار ایالات متحده خواهد ایستاد و از تحریم های ایالات متحده علیه روسیه در صورت حمله روسیه به اوکراین حمایت خواهد کرد.

و البته هم ابن [هارت و پورتها] پوتین را حسابی تحت تاثیر قرار میدهند. تحریم های اقتصادی قبلاً هیچ کاری از پیش نبرده اند و آسیب های وارد به ما خیلی بیشتر از ضرر وارده به روس ها بود. علاوه بر آن روسیه احتمالا هیچ قصدی هم برای انجام اقدامات نظامی ندارد.

مدتهاست که خانم بئربوک به صراحت گفته است که او از مخالفان سرسخت نورد استریم 2 است. اما سیاست هنر ممکن ها است. آنطوری که بنظر میرسد در حال حاضر متأسفانه چشم پوشی از گاز طبیعی روسیه غیرممکن به نظر می رسد. و با ادامه فعالیت نیروگاه های حرارتی با سوخت زغال سنگ یا هسته ای ما تنها امکان انتخاب بین طاعون و وبا را داریم.

به جای مبارزۀ بیهوده علیه نورد استریم 2 بهتر است آنالنا بئربوک برای آلمانی عاری از سلاح‌های هسته‌ای مبارزه کند. چرا که موشک های هسته ای همانند آهنربا عمل کرده و قطب مخالف خود را جذب میکنند. با تاسف باید اذعان کرد این شعار قدیمی سبزها همچنان موضوعیت دارد.

تا آنجائی که به مناقشه اوکراین مربوط می گردد، مطمئناً بهتر است که پوتین قضیه را با اعمال یک تحریم گازی و بدون خونریزی بیشتر به پایان برساند، بجای آنکه آتش این درگیری برای همیشه شعله ور بماند و به قیمت جان هزاران نفر دیگر تمام شود.

گذشته از آن و به احتمالا زیاد پوتین اصلاً به دنبال بزیر سلطه درآوردن اوکراین نیست ( این اقدام به هر شکل قابل تصوری تنها مانعی برسرراه و زنجیری بر پای روسیه خواهد بود)، بلکه او میخواهد به هر قیمتی از تبدیل شدن اوکراین به پایگاه ناتو برای حمله علیه روسیه جلوگیری کند.

در آخرین مذاکرات او با آمریکایی ها او این مساله را به وضوح تمام بیان کرد. اما متأسفانه در مقابل خواست قول عدم گسترش ناتو به شرق او از جانب جو بایدن پاسخی دریافت نکرد. بنابراین او بایستی وارد عمل شود، امری که مطمئناً سطح تنش ها در اروپا و جهان را تشدید خواهد کرد.

ما بالاخره باید بپذیریم که در این درگیری اهرم کوتاه تری در دست داریم وباید با رسیدن به توافقی دوستانه با روسیه رسیده و معضل فعلی را خامته دهیم. هر چیز دیگری نتیجه معکوس داشته و شلیک به زانوی خودی است. و بیشترین متضررین این خروجی هم به همراه مردم اوکراین، ما [آلمانیها] هستیم، نه روس ها و نه آمریکایی ها.

ما نباید سرمان را زیر گیوتین بگذاریم تا جو بایدن بتواند نقش مرد قدرتمند را بازی کرده و بتواند در عرصۀ سیاست داخلی رای خود امتیاز جمع کند.

کلاوس کوهرس Klaus Kohrs

13 دسامبر 2021

ترجمه سعید عطاپور

https://www.heise.de/tp/features/Energiepreise-Nord-Stream-2-und-die-Ukraine-Krise-6293579.html?seite=all

Write comments...
or post as a guest
Loading comment... The comment will be refreshed after 00:00.

Be the first to comment.

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کتاب

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر