نظرات خوانندگان

خیانت گفتمانیِ چپِ پروناتو در هنگامه‌ی جنگ!

نوشتۀ: الهام روزبهان

شما با بازی در زمینِ طراحی‌شده توسط اتاق‌های فکرِ ناتو، هرگونه مقاومتِ مادی را «ماجراجویی» نامیدید تا مسیر برای «نظمِ نوینِ» مدنظر امپریالیسم هموار شود. این تناقضِ آشکار، یعنی دفاعِ انتزاعی از صلح در حالی که بمب‌افکن‌های دشمن در حال سوخت‌گیری هستند، نشان‌دهنده آن است که شما نه تنها صلح‌طلب نیستید، بلکه شریکِ جرمِ گفتمانی در پروژه‌ی ویرانیِ ساختارمندِ این جغرافیا محسوب می‌شوید.

توضیح: یادداشت حاضر توسط رفیق نویسنده برای سایت ارسال شده است و ما آن را بدون هیچ تغییری منتشر می‌کنیم. انتشار یادداشت البته به معنای تأیید مفاهیم و روش استدلال رفیق نیست. مهمتر از عدم توافق در این زمینه ها اشتراک در جهتگیری تاریخی و موقعیت رفیق نویسنده در مبارزه طبقاتی و رزم مشترک در عقب راندن مدافعان جنگ تجاوزکارانه صهیونیستی-امپریالیستی علیه ایران است.

تحریریه سایت


پروژه واسازی گفتمان ضدامپریالیستی در فضای فکری معاصر ایران، بیش از آنکه یک نقد ساختاری باشد، محصول یک ارتداد تئوریک در میان جریانی است که می‌توان آن را «چپ ناتوئی» نامید. این جریان با توسل به زرادخانه‌ای از برچسب‌های تقلیل‌گرایانه نظیر «کمپیست»، «چپ اردوگاهی» یا «محور مقاومتی»، عملاً هرگونه تحلیل مبتنی بر تضادهای بنیادین قدرت در نظام جهانی را به حاشیه رانده است. هدف از این برچسب‌زنی، نه گشودن بابی برای گفتگو، بلکه خفه کردن هر صدایی است که سعی دارد فراتر از دوگانه «استبداد داخلی/آزادی غربی»، ردپای خونین هژمونی جهانی را در جغرافیای سیاسی منطقه دنبال کند. این رویه، در واقع بازتولید سیستماتیک گفتمان امنیتی ناتو در بستری شبه‌روشنفکری است که با نقاب «نقد رادیکال»، جاده‌صاف‌کنِ مداخلات ویرانگر امپریالیستی شده است.

دومین لایه از انحطاط این جریان، پناه بردن به نوعی «ایده‌آلیسم انتزاعی» و فانتزی‌های رهایی‌بخش است که گویی در فضای خلأ و آزمایشگاهی تولید شده‌اند. شما مدام در پی یافتن یک «نیروی مقاومت استریل» و مطابق با استانداردهای آکادمیک غربی هستید؛ جریانی که همزمان هم با امپریالیسم بجنگد و هم کوچک‌ترین اصطکاکی با معیارهای لیبرالیستی و پروتکل‌های حقوق‌بشریِ دیکته‌شده از سوی واشینگتن و بروکسل نداشته باشد. این اشتیاق بیمارگونه برای یافتن یک «چپِ پاکیزه» که دستش به خون آلوده نشود و مطابق میل شما رفتار کند، در واقع پوششی برای انفعال و خیانت در لحظات حساس تاریخی است. واقعیتِ زمختِ جغرافیای سیاسیِ ما، محلی برای تحقق رویاهای تئوریک شما نیست؛ در جایی که بقای یک ملت در گروی ایستادگی فیزیکی است، انتظار برای ظهور یک «ناجیِ دموکراتیک و بی‌نقص» چیزی جز تسهیل مسیر برای نابودی زیرساخت‌ها و هویت ملی توسط ماشین جنگی ناتو نیست.

سقوط اخلاقی این جریان در قبال مسئله فلسطین و به‌ویژه نبرد غزه، پرده از یک «نابخردی تئوریک» عمیق برداشت. شما با نخوتِ روشنفکری و از موضعی پترنالیستی (قیم‌مآبانه)، مشروعیت دفاع حماس از موجودیت یک ملتِ تحت محاصره را به بهانه عدم انطباق با معیارهای ایدئولوژیک و لیبرالیستی خود زیر سوال بردید. گویی حقِ بقا و مقاومت در برابر آپارتاید، تنها متعلق به کسانی است که فرم‌های سیاسیِ مورد پسندِ آکادمی‌های غربی را بازتولید کنند. این برخورد حذفی با «واقعیتِ مادیِ مقاومت»، نشان‌دهنده بیگانگی مطلق با مفهوم «حقِ حیات» در شرایط استثنایی است. شما در حالی از لزوم وجود یک جریان چپِ فانتزی در غزه سخن می‌گفتید که ماشین جنگی دشمن در حال شخم زدنِ زمین و محوِ فیزیکیِ انسان‌ها بود؛ در چنین اتمسفری، نادیده گرفتنِ یگانه نیروی سازمان‌یافته‌ای که سدی در برابر نابودی تمام‌عیار ایجاد کرده است، چیزی جز همدستیِ گفتمانی با اشغالگر نیست.

انحرافِ «چپ ناتوئی» زمانی از یک خطای تئوریک به یک «خیانتِ استراتژیک» بدل می‌شود که آگاهانه یا ناآگاهانه به بازوی تبلیغاتی پیمان‌های نظامی متجاوز تبدیل می‌شود. شما با ترویج سیستماتیک روایت‌های غربی، در حالی از «عدالت» و «آزادی» سخن می‌گویید که ماشین جنگیِ ناتو در حال مهندسیِ مجدد جغرافیای سیاسیِ منطقه به قیمت خون میلیون‌ها انسان است. این جریان با نادیده گرفتنِ عامدانه نقشِ مداخله‌گر هژمونی جهانی، عملاً تمرکز خود را بر تخریب هرگونه سدِ دفاعی ملی گذاشته است. در لحظه‌ای که زیرساخت‌های حیاتی و امنیتِ بنیادینِ ایران هدف قرار می‌گیرند، پناه گرفتنِ شما پشت نقابِ «نقدِ رادیکالِ داخلی» برای توجیه انفعال در برابر تهدید خارجی، چیزی جز هم‌سویی با پروژه‌ی «ویرانی‌طلبی» نیست. شما به جای تحلیلِ طبقاتی و ضدامپریالیستی، به مبلّغانِ «جنگِ نرمی» تبدیل شده‌اید که هدفش خلع سلاحِ ذهنیِ توده‌ها در برابر تجاوز صریح خارجی است.

در این بزنگاه، شما به پدیده‌ای بدل شده‌اید که می‌توان آن را «جنگ‌طلبان خجالتی» نامید؛ جریانی که در لایه نخستِ گفتار خود، دم از صلح و ضدیت با میلیتاریسم می‌زند، اما در لایه دوم و استراتژیک، با تخریب سازمان‌یافته‌ی هرگونه توانِ دفاعی و بازدارندگی ملی، عملاً جاده‌صاف‌کنِ تهاجمِ خارجی می‌شود. صلح‌طلبی شما، نه یک موضع اخلاقی، بلکه یک ابزار سیاسی برای خلع سلاحِ «سوژه‌ی مقاوم» در برابر هژمونی است. شما با بازی در زمینِ طراحی‌شده توسط اتاق‌های فکرِ ناتو، هرگونه مقاومتِ مادی را «ماجراجویی» نامیدید تا مسیر برای «نظمِ نوینِ» مدنظر امپریالیسم هموار شود. این تناقضِ آشکار، یعنی دفاعِ انتزاعی از صلح در حالی که بمب‌افکن‌های دشمن در حال سوخت‌گیری هستند، نشان‌دهنده آن است که شما نه تنها صلح‌طلب نیستید، بلکه شریکِ جرمِ گفتمانی در پروژه‌ی ویرانیِ ساختارمندِ این جغرافیا محسوب می‌شوید.

انحرافِ «چپ ناتوئی» در ایران، فراتر از یک خطای راهبردی، نشان‌دهنده استحاله کامل تحلیل طبقاتی به نوعی «درون‌ماندگاری استعماری» است. شما به جای آنکه تضاد اصلی را در شکاف میان مرکز و پیرامون و غارتِ سازمان‌یافته‌ی جنوب جهانی توسط هژمونی غرب جستجو کنید، تمام توانِ تحلیلی خود را صرفِ مفصل‌بندیِ گفتمانی کردید که در آن «ملی‌گراییِ تدافعی» و «حقِ حاکمیت» به مثابه مفاهیمِ ارتجاعی بازنمایی می‌شوند. این رویکرد، در واقع نفیِ عاملیتِ سیاسیِ ملت‌هایی است که در میانه آتش و خون، برای بقای فیزیکی خود می‌جنگند. شما با جایگزینیِ مفاهیمِ اصیلِ ضدامپریالیستی با «لیبرال‌دموکراسیِ نقاب‌دار»، عملاً به بخشی از پروژه‌ی خلع‌سلاحِ روانیِ جامعه تبدیل شده‌اید؛ جایی که هرگونه مقاومت در برابر تجاوز خارجی، با برچسبِ «دفاع از سیستم» سرکوب می‌شود تا مسیر برای ورودِ «ناجیانِ ناتوئی» هموار گردد. این بیگانگی با ریشه‌های مادیِ قدرت، شما را به پیاده‌نظامِ فکریِ جریانی بدل کرده که هدفش چیزی جز فروپاشیِ شیرازه‌ی ملی نیست.

یکی از تکان‌دهنده‌ترین پیامدهای این انحطاط تئوریک، رسیدن به یک «تقارنِ شوم» با نیروهای راستِ افراطی، سلطنت‌طلبان و پروژه‌بگیرانِ ویرانی‌طلب است. شما که زمانی مدعی نقدِ ساختار طبقاتی و دفاع از فرودستان بودید، اکنون در یک جبهه‌ی واحدِ گفتمانی با کسانی قرار گرفته‌اید که صراحتاً خواستار تحریم‌های فلج‌کننده و مداخلات نظامی علیه سرزمین‌شان هستند. این هم‌سویی، تصادفی نیست؛ بلکه حاصلِ منطقیِ نادیده گرفتنِ تضادِ اصلی (امپریالیسم) به نفعِ یک «اخلاق‌گراییِ لیبرال» است که در نهایت، جاده‌صاف‌کنِ فاشیسم و استعمار نو می‌شود. وقتی شما هرگونه مقاومتِ مادی در برابر تجاوز خارجی را با برچسبِ «حمایت از سیستم» تخطئه می‌کنید، عملاً همان متنی را بازخوانی می‌کنید که در اتاق‌های فکرِ نئوکان‌ها برای فروپاشیِ ایران نوشته شده است. مسئولیتِ تاریخی شما در قبال این «خیانتِ گفتمانی»، به مراتب سنگین‌تر از نیروهای راستِ شناسنامه‌دار است، چرا که شما با استفاده از واژگانِ «چپ»، در حالِ مسموم کردنِ تنها سنگرِ فکریِ باقی‌مانده برای مقاومتِ ملی هستید.

بیگانگیِ مطلقِ شما با مختصاتِ ژئوپولیتیکِ این منطقه، فراتر از یک لغزشِ تئوریک، نشان‌دهنده نوعی «کوررنگیِ استراتژیک» است که ریشه در حل شدنِ ذهنیتِ شما در کلان‌روایت‌های غربی دارد. شما در هپروتی از مفاهیمِ انتزاعی سیر می‌کنید که در آن، مرزها، منابعِ انرژی، کریدورهای قدرت و بازدارندگیِ نظامی، گویی مفاهیمی «کهنه» و «ارتجاعی» هستند؛ اما برای دشمنی که بمب‌هایش را بر اساس همین مختصات هدایت می‌کند، این‌ها واقعیت‌های مادیِ سلطه هستند. ناتوانی شما در درکِ پیوندِ میان «امنیتِ ملی» و «مقاومتِ منطقه‌ای»، شما را در جایگاهی قرار داده است که عملاً به بخشی از پروژه‌ی «بی‌دولت‌سازی» (Statelessness) در جنوب جهانی تبدیل شده‌اید. شما با نفیِ ضرورتِ دفاعِ سخت در برابر هجمه‌ی سخت، نه تنها در «جای درست تاریخ» نایستاده‌اید، بلکه به کاتالیزورِ فرآیندی بدل گشته‌اید که هدفش تبدیلِ جغرافیای سیاسیِ ایران به زمینی سوخته و بی‌دفاع در برابر اراده‌ی هژمونیک است. این سقوط، نتیجه‌ی منطقیِ جایگزینیِ «تحلیلِ نیروهای واقعی» با «تخیلاتِ لیبرال-چپ» است.

آنچه شما آن را «تحلیل پیشرو» می‌نامید، در واقع چیزی جز یک «کودنیِ ساختاری» و تکرارِ مکررِ خطاهای فاحشِ تاریخی در تشخیصِ تضادِ اصلی نیست. شما با اصرار بر این بیگانگیِ تئوریک، به جای آنکه در لحظه‌ی بحران، صف‌بندیِ نیروها را بر اساسِ تهدیدِ موجودیتیِ خارجی تعریف کنید، مدام به بازتولیدِ همان قطب‌بندی‌هایی مشغولید که توسطِ اتاق‌های فکرِ غربی برای فلج کردنِ اراده‌ی ملی طراحی شده است. این ناتوانی در درکِ «لحظه‌ی استثناییِ» جنگ و بقا، شما را به بازیگرانی بدل کرده که آگاهانه یا از سرِ بلاهت، در زمینِ استراتژیکِ دشمن مهره‌چینی می‌کنند. شما با تخریبِ هرگونه عاملیتِ دفاعی تحتِ لوایِ شعارهای فریبنده، عملاً به بخشی از لجستیکِ نرمِ تجاوز تبدیل شده‌اید. این حجم از اصرار بر مسیرِ اشتباه، نشان‌دهنده آن است که شما نه تنها از تاریخِ معاصرِ منطقه (از لیبی تا عراق و سوریه) درس نگرفته‌اید، بلکه با اشتیاقی بیمارگونه، در حالِ فراهم کردنِ مقدماتِ تکرارِ همان تراژدی‌ها در خاکِ ایران هستید؛ امری که از منظرِ مسئولیتِ سیاسی، جنایتی است که در لفافه‌ی کلماتِ پرطمطراقِ «چپ» پیچیده شده است.

در نهایت، آنچه از این جریان تحت عنوان «چپ ناتوئی» باقی مانده، چیزی جز یک «سقوط اخلاقی و تئوریک» تمام‌عیار نیست. شما با اصرار بر انتزاعیاتِ لیبرالی در میانه نبردِ وجودی، عملاً از جایگاه منتقد به جایگاه «شریکِ استراتژیکِ هژمونی» نقل مکان کرده‌اید. بیگانگیِ آگاهانه شما با ضرورت‌های بقای ملی در جغرافیایی که توسط ماشین جنگی غرب محاصره شده، شما را در موقعیتی قرار داده است که گناه و مسئولیتِ سیاسی‌تان در قبالِ آینده‌ی این سرزمین، نه تنها از سلطنت‌طلبان و ویرانی‌طلبانِ شناسنامه‌دار کمتر نیست، بلکه به دلیلِ استفاده از واژگانِ رهایی‌بخش برای توجیهِ انقیاد، به مراتب سنگین‌تر است. شما با «کودنیِ ساختاری» و بازی در زمینِ طراحی‌شده توسط ناتو، به پیاده‌نظامِ گفتمانیِ جریانی بدل شده‌اید که هدفش محوِ اراده‌ی مقاومت و تبدیلِ ایران به زمینی سوخته است. تاریخ، این «خیانت در لفافه‌ی کلمات» را فراموش نخواهد کرد؛ چرا که در لحظه‌ی انتخاب میان «موجودیتِ ملی» و «نابودیِ هژمونیک»، شما عامدانه سمتِ نابودی ایستاده‌اید و با این نابخردی، نام خود را در فهرستِ عاملانِ ویرانیِ این جغرافیا ثبت کرده‌اید.

 

الهام روزبهان

۱۱ فروردین ۱۴۰۵

توضیح: یادداشت حاضر توسط رفیق نویسنده برای سایت ارسال شده است و ما آن را بدون هیچ تغییری منتشر می‌کنیم. انتشار یادداشت البته به معنای تأیید مفاهیم و روش استدلال رفیق نیست. مهمتر از عدم توافق در این زمینه ها اشتراک در جهتگیری تاریخی و موقعیت رفیق نویسنده در مبارزه طبقاتی و رزم مشترک در عقب راندن مدافعان جنگ تجاوزکارانه صهیونیستی-امپریالیستی علیه ایران است.
تحریریه سایت

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس سوم

ادامه مطالب...

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

صدا و تصویر