یادداشت سردبیر:
مطلب حاضر نه فقط به علت بحث قابل توجه آن در رابطه اسرائیل با کشورهای عربی، بلکه همچنین به این دلیل صورت میگیرد که توسط یکی از ستون نویس های اصلی خبرگزاری دولتی ریانووستی روسیه نگارش یافته است. آنچه آکوپوف نسبت به اسرائیل اظهار میدارد آشکارا نشان دهنده آن است که از نظر او اسرائیل اکنون یک جزء لایتجزای استراتژی آمریکا تلقی میشود و نه دولتی که روسیه تاکنون در استراتژی خود نسبت بدان در صدد برقراری و حفظ نوعی توازن و رابطه دوستانه بود. به نظر میرسد که از نگاه آکوپوف – و بدون تردید بخش قابل توجهی از حاکمیت روسیه – اکنون برقراری چنین توازنی منوط به برقراری توازن با آمریکا باشد و نه با خود اسرائیل به عنوان واحدی مستقل. این تغییری است تعیین کننده در رابطه بین روسیه و اسرائیل. تغییری که آن را باید محصول سیر مداومی از تشدید تضادها چه در رابطه با اوکراین و چه در رابطه با ایران و خاورمیانه دانست.
طرفداران حمله به ایران مدعیاند که هدف اصلیشان تأمین امنیت اسرائیل و خاورمیانه است؛ از طریق از میان برداشتن تهدید هولناک «محور رادیکال شیعی» به رهبری «ملاهای دیوانهای که در پی بمب اتمی هستند». این استدلال را بنیامین نتانیاهو شخصاً دهههاست مطرح میکند، اما هرگز نتوانسته کسی را جز بخشی از آمریکاییها و اروپاییها قانع کند. ابزار تبلیغاتی «تهدید ایران» کارایی ندارد و حمله قریبالوقوع آمریکا تنها ترس و نگرانی همسایگان ایران را برمیانگیزد. نه فقط از پیامدهای حمله به جمهوری اسلامی، بلکه از این هراس که قربانی کردن ایران، دروازه بازآرایی کامل خاورمیانه را بگشاید. در راستای منافع آمریکا؟ نه، در راستای منافع اسرائیل، اما به دست آمریکاییها — یا دقیقتر بگوییم، به دست به اصطلاح «مسیحیان صهیونیست» که از تأثیرگذارترین بخشهای نخبگان آمریکایی به شمار میروند. برنامه این است که ابتدا ایران را حذف کنند و سپس به سراغ بقیه منطقه بروند؛ به گونهای که «مرزهای کتابمقدسی» مشهور برای اسرائیل تأمین شود.
اما آیا این «تبلیغات کثیف ضدسامی» نیست؟ مگر نه اینکه اسرائیل صرفاً در برابر تهدیدهای بیپایان «افراطگرایان مسلمان» از خود دفاع میکند؛ همانهایی که برای توجیه خود انواع افسانهها درباره «توسعهطلبی یهود» میسازند؟ و تمام بمبارانهای لبنان، سوریه، یمن، و البته غزه و بیرون راندن فلسطینیها از کرانه باختری — همهاش فقط «دفاع از خود» است؟
اما بیایید به سفیر آمریکا در اسرائیل، مایک هاکابی، گوش کنیم؛ مصاحبهاش با تاکر کارلسون موجی از خشم و بحران در خاورمیانه برپا کرد.
کارلسون که مخالف تجاوز به ایران است و نتانیاهو را به باد انتقاد میگیرد، از سفیر پرسید که آیا با مفهوم «اسرائیل بزرگ» موافق است؛ یعنی با این ایده که بر اساس کتاب پیدایش، خداوند به ابراهیم و نسل او سرزمینهایی از نیل تا فرات را بخشیده است. هاکابی پاسخ داد که «خوب بود اگر همه را میگرفتند.» او ادامه داد که این البته قطعه زمین بزرگی میشد، اما «آنها نمیخواهند به عقب برگردند و همه آن را بگیرند؛ حداقل میخواهند همان زمینی را که اکنون در آن هستند، که به طور قانونی در آن زندگی میکنند و به طور قانونی مالک آنند، داشته باشند، و این برایشان پناهگاهی امن است تا از مردمشان حمایت کنند.»
هرچند هاکابی بعداً گفت که این یک اغراق بود، اما ماجرا به رسوایی بزرگی تبدیل شد: ۱۴ کشور مسلمان اظهارات سفیر آمریکا را که «کنترل بر سرزمینهای دیگر کشورها را مشروع جلوه میداد» به شدت محکوم کردند. در بیانیه مشترک این کشورها به صراحت قید شد که سخنان سفیر با دیدگاه ترامپ و طرح او برای غزه در تضاد مستقیم است.
البته واشنگتن هرگز هاکابی را به خاطر این حرفها توبیخ نکرد، چرا که شمار زیادی از انجیلیها (شاخهای از پروتستانتیسم) «مسیحیان صهیونیست» هستند و واقعاً بر این باورند که یهودیان حق دارند بر سرزمینهای میان نیل و فرات تسلط داشته باشند. این یک اعتقاد دینی است؟ شاید، اما در ترکیب با قدرت نظامی آمریکا و حمایت بیقید و شرط از اسرائیل، به یکی از مهمترین عوامل سیاست جهانی تبدیل میشود و دیگر صرفاً تعصب مذهبی نیست، بلکه یک مفهوم ژئوپلیتیک واقعی است.
«اسرائیل بزرگ» تنها بر ویرانههای خاورمیانه ساخته میشود: بر خرابههای مصر، لبنان، اردن، سوریه، عربستان سعودی و عراق که تمام یا بخشی از آنها در منطقه میان نیل و فرات قرار دارند. اما آیا این دیوانگی نیست، آن هم از نوع کاملاً غیرواقعبینانهاش؟ با این حال، کمی بیش از صد سال پیش، پروژه تأسیس یک دولت یهودی در سرزمین فلسطین هم دیوانگی به نظر میرسید، اما به زور بر اعراب بومی توسط مقامات اشغالگر بریتانیا تحت عنوان «وطنی برای ملت یهود» تحمیل شد. اسرائیل بعدها هم قلمرو خود را گسترش داد، به بهای سرزمینهای همان فلسطینیان، و سپس به بهای اراضی مصر و سوریه. بخشی از آنها، مثل صحرای سینا، بعداً پس داده شد، اما بلندیهای جولان ضمیمه شد. یعنی قلمرو تحت کنترل اسرائیل پیوسته در حال گسترش است: تنها در چند سال اخیر، بخشهایی از لبنان و سوریه را اشغال کرده است. درست است که تلآویو برای یک توسعهطلبی گسترده نه توان دارد و نه شرایط مناسب، اما اگر ایران واقعاً سقوط کند چه؟ کل منطقه به تلاطم و جوشش در میآید، یک دگرگونی تازه آغاز میشود و اسرائیل فرصتهای جدیدی به دست میآورد. بسیاری در رهبری اسرائیل تقریباً با همین منطق فکر میکنند و این را با برنامههای کاملاً مشخص پشتیبانی میکنند.
نتانیاهو روز یکشنبه، در آستانه سفر نخستوزیر هند مودی به اسرائیل که قرار بود از فردا آغاز شود، درباره ضرورت شکلگیری یک اتحاد چندجانبه جدید در خاورمیانه و پیرامون آن چنین گفت: «در آینده، آنطور که من میبینم، ما یک سیستم کامل خواهیم ساخت — نوعی ششضلعی از اتحادها در اطراف یا درون خاورمیانه، شامل هند، کشورهای عربی، دولتهای آفریقایی، کشورهای مدیترانهای (یونان و قبرس) و همچنین کشورهای آسیایی».
هدف چنین اتحادی چیست؟ دشمنان مشترک — یا به بیان نتانیاهو، «این کشورها در برابر محور رادیکال شیعی» هستند که به گفته او «ضربه بسیار سنگینی» به آن وارد شده، و «در برابر محور رادیکال سنی در حال شکلگیری».
«شیعیان رادیکال» در اصطلاح آمریکایی-اسرائیلی یعنی ایران به همراه هواداران لبنانی، سوری و یمنیاش. اما این «سنیهای رادیکال» ترسناک چه کسانی هستند؟ نه داعش، بلکه عربستان سعودی، مصر، پاکستان و ترکیه. یعنی دو کشور کلیدی عربی (ثروتمندترین و پرجمعیتترین)، تنها قدرت هستهای مسلمان و وارث امپراتوری عثمانی که روزگاری بر تمام این منطقه حکم میراند. مصر و عربستان از دیرباز روابط نزدیکی دارند، اتحاد نظامی پاکستان و عربستان به تازگی منعقد شده، ترکیه همواره روابط خوبی با پاکستان داشته، روابطش با عربستان را ترمیم کرده و در پی حلوفصل اختلافات با مصر است. یعنی هر چهار کشور عملاً در حال نزدیک شدن به هم هستند. و آمریکا با حمایت بیقید و شرط از هر تجاوز اسرائیل و مسیر نابودسازی ایران، سهم بزرگی در تسریع این روند دارد. پیش از این آمریکا سنیها را با «تهدید شیعی» میترساند، اما اکنون حتی برای ضدایرانیترین سیاستمداران هم روشن میشود که تهدید واقعی از جانب اسرائیل است.
بله، اسرائیل از شکلگیری «اتحاد چهارگانه» سخت ناراضی است و میخواهد در برابر آن ائتلافی بسازد. به رهبری خودش؟ نه، البته که به رهبری آمریکا — همان آمریکایی که هنوز تا حد زیادی توسط افرادی مثل مایک هاکابی اداره میشود. با این حال، در خود آمریکا روز به روز بر شمار کسانی افزوده میشود که ضرورت جنگیدن برای حق اسرائیل در «بزرگ بودن» — در مرزهای عهد عتیق — را نه میفهمند و نه میپذیرند. آن روزی که این افراد در آمریکا به قدرت برسند، اسرائیل حتی نخواهد توانست همین سرزمینهای عربی که اکنون اشغال کرده را نگه دارد، چه رسد به اینکه رویای سرزمینهای تازه را در سر بپروراند.
پتر آکوپوف
۲۴ فوریه ۲۰۲۶
منبع


ادامه مطلب ..و