نظرات خوانندگان

آمریکا در ایران با «مرزهای توانایی» خود روبرو شد!

نوشتۀ: تیموفی بورداچوف

ماجراجویی در قبال ایران به همه دنیا این فرصت را داد تا در نهایت به این باور برسند که تلاش برای بازگرداندن سلطه جهانی واشنگتن، امری بی‌ثمر و نقش بر آب است؛ با این حال، در نظم نوین جهانی هنوز هم می‌توان جایگاه مناسبی برای ایالات متحده پیدا کرد.

یادداشت سردبیر:

رأی ممتنع روسیه و چین در آخرین رأی‌گیری شورای امنیت سازمان ملل پیرامون قطعنامه ارائه شده از سوی بحرین در محکومیت ایران به علت حمله به کشورهای حاشیه خلیج فارس، هم موجب شگفتی و خشم بسیاری در ایران شد و هم فرصت مناسبی در اختیار مشاطه‌گران همیشگی غرب طلائی قرار داد تا یک بار دیگر و در میانه بمباران وحشیانه آمریکائی-اسرائیلی درد جانکاه خنجری را به یاد مردم ایران بیاورند که این دو کشور از پشت به ایران زده‌اند. پس از دوره‌ای از بهبود فضای سیاسی در ایران نسبت به روسیه و چین و کاهش خصومت آشکار با این کشورها و حتی جایگزین شدن آن با نوعی رویکرد مثبت نسبت به آنها، بار دیگر روس ستیزی و چین ستیزی مزمن طبقه حاکم به صحنه سیاست بازگشت.

رأی روسیه البته بدون مقدمه نبود. پیشتر دونالد ترامپ در تماس تلفنی با پوتین رایزنی مفصلی در رابطه با ایران انجام داده بود که پس از آن دولت روسیه رسما تلاشهای مذاکره کنندگان آمریکایی در قضیه جنگ اوکراین، استیو ویتکاف و جرد کوشنر، را قابل ارزش خوانده و بر تداوم مذاکرات با همین تیم تأکید کرده بود. این دقیقاً همان تیمی بود که در جریان مذاکره با ایران تا لحظه آخر از حربه مذاکره برای آغاز جنگ استفاده کرده و به این ترتیب به عنوان طرف مذاکره در جهان دیپلماسی هر گونه اعتباری را از دست داده بود. اقدام روسیه و شخص پوتین در تأیید این تیم نیز نمی‌توانست کمتر از لااقل چشم بستن بر حربه‌های رذیلانه این تیم دلال در قبال یک متحد استراتژیک روسیه تلقی شود. آن هم کشوری که مستقیماً در حال جنگ با اصلی‌ترین دشمن همان روسیه است. ساده‌ترین توضیح این رویکرد همان تعبیر معروف فروختن ایران به آمریکا در ازای اوکراین و ماجرای خنجر از پشت است. نزد برخی مفسران از قبیل جان هلمر، اتخاذ چنین سیاستی بازتاب توازن قوای درون هیأت حاکمه و قدرت جناح پرو غربی آن است که در کیریل دیمیتریف، مسئول اصلی مذاکره با آمریکا و طرف مذاکره ویتکاف و کوشنر نماینده خود را دارد. کسی که حقیقتاً یک پروآمریکایی است و در خود آمریکا نیز تحصیل کرده است. در چنین تعبیری البته منافع اقتصادی نقش اصلی را ایفا می‌کنند.

تبیین تیموفی بورداچف، نویسنده مطلب حاضر، فراتر از آن است. یادداشت بورداچف در اصل به مزرهای توانایی ایالات متحده مربوط است و نکات بسیار قابل تعمقی را در این رابطه طرح می‌کند. اما هدف اصلی یادداشت تبیین رویکرد روسیه نسبت به آمریکا در جهارچوب مناسبات بین قدرتهای بزرگ جهانی است. امری که آشکارا از عرصه منافع بلاواسطه اقتصادی فراتر رفته و توازن درازمدتی بین قدرتهای بزرگ جهانی را مد نظر دارد. بورداچف مستقیماً به مورد جنگ ایران و رویکرد روسیه نمی‌پردازد اما روشن است که سیاست در این زمینه را تابعی از مؤلفه‌های بزرگ‌تر قلمداد می‌کند. یک روز بعد از یادداشت او بود که رأی‌گیری در شورای امنیت به عمل آمد. این رأی‌گیری البته در سیاست عمومی روسیه نسبت به ایران تغییر قابل توجهی به وجود نیاورد. کمکهای امدادی روسیه به ایران همچنان ادامه دارند، در سطح سیاسی کارداران و سفرا و سیاستمداران روسی همچنان در اظهارات خود از ایران حمایت می‌کنند و همکاری‌های نظامی هم همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارند. با این حال آن رأی‌گیری در عین حال مرزهای حمایت روسیه را هم به نمایش گذاشت.

تیموفی بورداچف یک مقام رسمی روسیه نیست. اما او مدیر برنامه‌های با نفوذترین اتاق فکر روسیه است و یادداشت او هم در وزگلاد منتشر شده است که از رابطه نزدیکی با حزب حاکم روسیه برخوردار است. می‌توان یادداشت او را به نوعی بیان نیمه رسمی سیاست روسیه تلقی کرد. خواندن یادداشت بورداچف به فهم این سیاست کمک می‌کند.

آمریکا در ایران با «مرزهای توانایی» خود روبرو شد!

با تمام خوش‌بینی‌هایی که داریم، هنوز زود است بگوییم ماجراجویی نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران به گل نشسته یا اوضاع به‌زودی با میانجی‌گری‌های بین‌المللی عادی خواهد شد. با این حال، مجموعه‌ای از شواهد از همین حالا ما را به فکر وامی‌دارد که پس از فروکش کردن آخرین تلاش‌های واشینگتن برای احیای هژمونی خود، سیاست بین‌الملل چه نگاه و نیازی به ایالات متحده خواهد داشت.

از آنجا که فروپاشی این قدرت تنها در سناریوهای تخیلی قابل تصور است، روسیه، چین، هند و سایر اعضای جامعه جهانی نیازمند درک این موضوع هستند که آمریکا در آینده چگونه در منظومه منافع سیاست خارجی آن‌ها جای خواهد گرفت. این موضوع به‌ویژه برای روسیه اهمیت دارد؛ چرا که آمریکا بخش حیاتی «غرب» است؛ همان غربی که ما با آن پیوندی تاریخی، بسیار نزدیک و در عین حال غالباً خصمانه داشته‌ایم.

هر دوی این جنبه‌ها ریشه در واقعیتی آشکار دارند: روسیه در نزدیک‌ترین فاصله به آمریکا و اروپا قرار دارد و سرنوشت آن‌ها همواره به شکلی در محاسبات استراتژیک ما تنیده شده است. از این رو، گویی تقدیر چنین است که به این بیندیشیم که چگونه می‌توان از آمریکایی‌ها برای تحقق اهداف خود بهره برد.

تجاوز علیه ایران در اواخر زمستان ۲۰۲۶، به مثابه آخرین پرده از چیزی بود که ما آن را «حضور جهانی آمریکا» در امور بین‌الملل می‌نامیدیم. هنوز نمی‌دانیم ایران تا چه حد در برابر فشار نظامی طولانی‌مدت تاب می‌آورد، قدرت‌های خارجی چگونه به آن کمک خواهند کرد و خودِ آمریکایی‌ها تا کجا می‌توانند در شرایطی که ماجراجویی‌شان آشکارا از سناریوی پیش‌بینی‌شده خارج شده، دوام بیاورند.

در حال حاضر شاهد تصویری متناقض هستیم:

عزم جزم دولت اسرائیل برای تمام کردن کار به هر قیمتی (با منطق «یا پیروزی مطلق یا شکست کامل»).

سردرگمی ترامپ و اطرافیانش از پایداری غیرمنتظره ساختار سیاسی ایران.

هراس و سرآسیمگی در میان تمامی متحدان و جیره خواران آمریکا بدون استثنا.

و از همه مهم‌تر، تأثیر منفی و عظیم این مناقشه بر اقتصاد جهانی؛ عاملی که ظاهراً ریشه شایعات مربوط به تلاش واشینگتن برای یافتن میانجی جهت گفتگو با تهران است.

روسیه در میان این آشفتگی، از ملت و دولت ایران که مورد حمله کاملاً بی‌دلیل قرار گرفته‌اند، حمایت می‌کند. با این حال، روسیه در هر شرایطی باید سیاستی را پیش بگیرد که ضامن منافع بلندمدتش باشد. از آنجا که روسیه یک قدرت نظامی جهانی است، به تعادل قوا در سطح بین‌الملل و جایگاه آمریکا در آن اهمیت می‌دهد؛ کشوری که همواره جایگاهی غیرمتعارف در کل سیستم بین‌المللی داشته است.

با استفاده از یک تشبیه پزشکی، می‌توان آمریکا را به نوعی «توده یا غده نوظهور» در بدن انسان تشبیه کرد. اما در دنیای سیاست، وجود چنین غده‌ای لزوماً به مرگ کل ارگانیسم ختم نمی‌شود، بلکه در روند رشد آن ادغام شده و جایگاه پستوی ویژه‌ای برای خود پیدا می‌کند.

در نیمه دوم قرن بیستم، شرایط منحصربه‌فردی رقم خورد: اروپا در هم شکسته بود، چین در انزوا بود و روسیه (شوروی) خود را با تجربه کمونیسم از بخش بزرگی از جهان جدا کرده بود. مجموع این عوامل به این غیرمتعارف‌ترین بازیگر صحنه بین‌الملل اجازه داد تا چنان با اعتمادبه‌نفس رهبری جهان را در دست بگیرد که امروز، دست کشیدن از آن با تنش‌های شدیدی همچون حوادث جاری همراه شده است.

آمریکا نه به این دلیل که دیگران را در هم کوبید به جایگاه نخست رسید، بلکه صرفاً به این خاطر اول شد که روسیه و اروپا در حل مشکلات توسعه‌ای خود گرفتار شده بودند. مقایسه آمریکا با امپراتوری روم یا چنگیزخان که تمام هم‌عصران خود را به خاک سیاه نشاندند، کاملاً احمقانه است؛ آمریکایی‌ها هیچ‌کدام از دو رقیب جهانی خود یعنی روسیه یا اروپا را با دستان خود شکست ندادند.

آمریکا در واقع همان «آخرین شترِ کاروان» بود که وقتی جهت حرکت کاروان عوض شد، ناگهان خود را در جایگاه اول دید. اینکه آن‌ها بعدها در چارچوب تفکرات فلسفی-تاریخیِ دهاتیِ خود، چه قصه‌هایی درباره «مأموریت ویژه دهکده‌مان در تاریخ جهان» بافتند، دیگر کوچک‌ترین اهمیتی ندارد. آنچه مهم است این است که اکنون، با از میان رفتن دلایل عینیِ عقب‌ماندگیِ دیگران، آمریکا می‌تواند به یک بازیگر نسبتاً «نرمال» در سیاست جهانی تبدیل شود.

البته نمی‌توان پایان فاجعه‌بار بحران فعلی جهان را نادیده گرفت، اما اگر چنین نشود، آمریکا به مرور می‌تواند به جایگاه کشوری بازگردد که از هر نظر خاص، اما برای سایر قدرت‌ها «لازم» است. اگر از تکرار تجربه‌های تلخ قرن گذشته جلوگیری شود، آن‌ها بازیگری مناسب برای تعادل قوای جهانی خواهند بود.

بدیهی است که آن‌ها فعلاً ثروت‌های انباشته و توان نظامی عظیمی در اختیار دارند، اما همان‌طور که می‌بینیم، حتی این‌ها هم برای از پا درآوردن یک رقیب نسبتاً بزرگ (بدون توسل به سلاح هسته‌ای) کافی نیست.

به نوعی، ماجراجوییِ ایرانیِ ترامپ و شرکا لازم بود تا همگان قطعی و نهایی به این باور برسند که: تلاش برای بازگرداندن سلطه جهانی واشینگتن، مسیری بن‌بست و بی‌فرجام است. این درک برای خودِ آمریکایی‌ها هم حیاتی است؛ آن‌ها در میان جستجوی دردناک برای یافتن جایگاه جدید خود در جهان هستند و این امر مستلزم درک «مرزهای ممکن» است.

روسیه که بیش از ۳۰۰ سال بازیگر فعال سیاست بین‌الملل بوده، این مرزها را به خوبی می‌شناسد. دیگران هم می‌شناسند. فقط آمریکایی‌ها بودند که تا به حال فرصت خوش‌یمنِ درکِ محدودیت‌های قدرت خود را نداشتند. امیدواریم درس‌هایی که اکنون می‌آموزند، برایشان مفید باشد.

باید از انتظارات آخرالزمانی پرهیز کرد؛ این ادعا که سقوط آمریکا از سکوی قدرت لزوماً به معنای «آشوب مطلق» است، صرفاً روشی مصنوعی برای نگه داشتن آن‌ها بر آن سکو برای اندکی بیشتر است. نباید به گذشته چنگ زد، بلکه باید برای آینده‌ای آماده شد که در آن جایگاهی کاملاً مناسب برای آمریکایی‌ها در نظر گرفته شده است.

روسیه از بدو تأسیس ایالات متحده، همواره از این کشور در راستای تحقق اهداف کلان سیاست خارجی خود استفاده کرده است. در اواخر قرن هجدهم، هدف اصلی ما مهار قدرت رقیب اصلی‌مان در اروپا، یعنی بریتانیا بود. از آنجا که فرانسه در آن زمان شکست خورده بود، رقابت آشکار و پنهان روس‌ها و انگلیسی‌ها محتوای سیاست بین‌الملل را تا اواسط قرن بیستم تعیین می‌کرد.

فشار کنونی آمریکا بر اروپایی‌ها و چین نیز در آینده می‌تواند به شکل‌گیری موازنه‌ای کمک کند که از سلطه تک‌جانبه هر یک از قدرت‌های بزرگ بهتر باشد. روسیه به طور عینی ذینفعِ چنین سناریویی است؛ به‌ویژه که می‌بینیم اقدامات دولت ترامپ از همین حالا فرصت‌های بیشتری را پیش روی مسکو قرار داده است.

سخن پایانی: سیاست بین‌الملل در آینده به احتمال زیاد بسیار متنوع‌تر و متوازن‌تر از هر زمان دیگری خواهد بود. اگرچه امروز جنگ‌ها و مصیبت‌های متعدد ما را می‌ترساند، اما نباید فراموش کنیم که تمام این‌ها ـ هرچقدر هم هولناک به نظر برسند ـ تنها «شبیه‌سازیِ» یک جنگ جهانی واقعی هستند؛ چرا که قدرت‌های هسته‌ای از نابودگر بودن زرادخانه‌های خود آگاهند. وقتی از این دوره «تنظیم مجدد جهانی» به سلامت عبور کنیم، احتمالاً آمریکا دوباره مورد نیاز همه خواهد بود؛ نه به خاطر خودش، بلکه برای حل مشکلات سیاست خارجی‌اش.

 

تیموفی بورداچوف

مدیر برنامه‌های کلوپ والدای (Valdai Club)

منتشر شده در ریانووستی، ۱۱ مارس ۲۰۲۶

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس سوم

ادامه مطالب...

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

صدا و تصویر