مطالب تازه

نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

سه یادداشت بهم پیوسته- 3: کیفرخواستی بر علیه انقلابیون نسل گذشته

نوشتۀ: بهمن شفیق

تصویر لحظه ای مان از تحولات سیاسی جامعه ایران در سی و سومین سال جمهوری اسلامی را با نامه هایی از زندان آغاز کردیم، با تظاهرات دولتی 22 بهمن ادامه دادیم و اکنون نیز با دادخواستی به پایان میرسانیم که بر علیه انقلابیون نسل گذشته صادر شده است.

در آستانه 22 بهمن متنی به این مضمون در فیس بوک انتشار یافت: " ما جوانان ایران از انقلابیون 57 که هنوز به اشتباه خود اقرار نکرده اند و باعث بدبختی، فساد، تیره ‏روزی، فحشا، زندان و اعدام بهترین جوانان این سرزمین شده اند و خواهران ما را در برقعه پیچیدند و ‏برادران ما را وادار به گذاشتن ریش طالبانی کردند ما را به روزی رسانده اند که با مدرک های عالیه ‏دانشگاهی کاری برایمان وجود ندارد. همه داشته های قبل را نابود و چیز جدیدی ارائه ندادند. در جنگ 8 ‏ساله ما را سپر گوشتی در مقابل صدام جنایتکار قرار دادند هر نوع آزادی را از ما گرفتند. دوست داشتن ‏را از ما گرفتند و زیبایی را، محبت و عشق را از ما گرفتند. گروه عظیمی از ما را وادار به مهاجرت ‏کردند که در غرب و ترکیه و عراق و یونان هر بلایی به سرمان بیاورند و در کل بهترین سال های زندگی ‏ما را در یک کشور غنی و ثروتمند نابود کردند و عاملان اصلی آن همان انقلابیون 57 هستند که از کردار ‏خود ابراز پشیمانی نمی کنند ادعای خسارت و غرامت می کنیم.‏"

انتشار این متن در فیس بوک به تنهائی می توانست واقعه ای کم اهمیت باشد و در کنار میلیونها متن و یادداشت و پیغامی قرار بگیرد که روزانه در فیس بوک رد و بدل می شوند و نتیجه ای هم جز سرگرم کردن بازیگران آن بر آنان مترتب نیست. متن فوق اما زمانی اهمیت پیدا کرد که به رسانه ها راه یافت. به طور مشخص، رادیو فرانسه با انتشار متن و اختصاص برنامه ای به آن موضوع را در سطح وسیع به امری سیاسی بدل نمود. این رادیو در مطلبی تحت عنوان  فراموشی جامعه نخستین فرصت برای دزدیده شدن انقلاب بود به بررسی موضوع پرداخته و با «کارشناسی» نیز در این زمینه به گفتگو نشسته است. به این ترتیب، موضوعی که ظاهرا به طور خود انگیخته در فیس بوک و به عنوان نامه ای از "جوانان ایرانی" درج شده است، در دستور کار سیاسی جامعه قرار می گیرد. موضوعی که از دو جنبه قابل توجه است. نخست از وجه رابطه ای که بین فیس بوک و رسانه ها برقرار است و دوم مضمون خود نامه.

انتشار نامه در آستانه 22 بهمن صورت گرفت. یعنی درست در شرایطی که نه تنها کل اپوزیسیون بورژوائی، بلکه به طور روزافزون و بدون هیچ گونه پرده پوشی ای کل رسانه های غربی تمام انرژی خود را در راستای پروژه رژیم چنج به کار گرفته اند. متن آشکارا "انقلاب" و "انقلابیون" را هدف قرار داده است. اما همین متن در شرایطی و از سوی کسانی کار می شود که نه در راستای اصلاح رژیم، بلکه در جهت تعویض آن کار می کنند. از همین جا کاملا مشخص می شود که رژیم چنج نه تنها انقلاب نیست و با انقلاب به معنای اخص کلمه قرابتی ندارد، بلکه همچنین نفی انقلاب را به عنوان پیش درآمد خود دارد. برای راه انداختن رژیم چنج از طریق "انقلاب" ناتوئی، نخست باید مفهوم "انقلاب" را بی اعتبار کرد. آن هم برای جامعه ای مثل ایران. ایران لیبی و سوریه نیست که در آن بتوان به راحتی "انقلاب" و "انقلابیون" ساخت. بازی با عبارات "انقلاب" و "انقلابی" در ایران بازی ای خطرناک است. دقیقا به همین منظور نخست باید "انقلاب" و به خصوص "انقلابیون" را تا جائی که هنوز مفهوم "انقلاب" ناتوئی را نپذیرفته اند و در کارگاههای تدارک دولت در تبعید بنیادهای اولاف پالمه و خانه دمکراسی شرکت نمی کنند، بی اعتبار کرد. انتشار متن در فیس بوک و سپس انعکاس آن در رسانه، دقیقا بر الگوئی از مهندسی اجتماعی افکار عمومی منطبق است که در سالهای اخیر در مبارزات سیاسی در ایران و سپس در کشورهای عربی و شمال آفریقا با موفقیت به کار گرفته شده است.

فیس بوک در این الگو نقش کارگاه گسترده و وسیعی از ایده ها را ایفا می کند، بازار آزادی از ایده های اجتماعی. بازار آزادی که در نگاه نخست شانس برابر در اختیار همه شرکت کنندگان در آن قرار می دهد. هر کس می تواند کالای خود را در این بازار به معرض "فروش" بگذارد و برایش "لاک" جمع کند که معادل پولی پرداخت در فیس بوک است. اما در حالی که اکثریت قریب به اتفاق شرکت کنندگان در این بازار به شمارش مشتریان ثابت خویش یا همان "دوستان فیس بوکی" و تعداد "لاک"هایشان مشغولند، معامله کلان در نقطه ای صورت می گیرد که قویترین شرکت کنندگان در این بازار آزاد دست به کار می شوند. درست مثل خود بازار. دست غیبی آدام اسمیت اینجا نیز در کار است و قویترین نیروهای شرکت کننده در این بازارند که جهت حرکت آن را رقم می زنند. و این قویترین نیروهای شرکت کننده در بازار از اهرمهائی برخوردارند که انبوه فیس بوکی ها از آن بی بهره اند: رسانه. همه "قدرت" و توانائی غیر متمرکز درون فیس بوک و شبکه های اجتماعی مشابه، تمام ساختار افقی آن زمانی و در نقطه ای به اعتبار اجتماعی بدل می شوند، که نیروئی متمرکز بر آن فوکوس کند. الگوئی که در جریان جنبش سبز با موفقیت تمام هم رهبری جنبش سبز را در استودیوهای بی بی سی و صدای آمریکا و نیروهای شاکله در پیرامون آن متمرکز کرد و آن را در خدمت موسوی و کروبی به کار گرفت و هم با شعار "هر فعال یک رسانه" در مبارزان خیابانی این جنبش به این توهم دامن زد که خود آنان در حال رهبری جنبش اند. این الگو مصافی است نه تنها در مقابل جمهوری اسلامی، بلکه همچنین در مقابل چپ سوسیالیست. نشاندن انقلابیون نسل 57 بر میز محاکمه شاهدی است بر این مدعا.

اما خود متن چه می گوید و رادیو فرانسه آن را به کدام سو جهت می دهد؟ متن منتشر شده متنی است پر از حقه بازی و فریب. از سوئی با برقه و ریش طالبانی و فساد و تیره روزی و بدبختی همه نکبتهای حاصل از حکومت جمهوری اسلامی را ردیف می کند و از سوی دیگر در عین ردیف کردن همه اینها، نه جمهوری اسلامی، بلکه انقلابیونی را به محاکمه می کشد "که هنوز به اشتباه خود اقرار نکرده اند". روشن است که خطاب کیست. خطاب حکومت کنندگان نیستند. آنها دلیلی برای اقرار به اشتباه ندارند. از کسانی می توان اقرار به اشتباه را خواست که خود آنان نیز از نتایج عمل به دست آمده راضی نیستند. آن "انقلابیون 57"ی که هدف نوشته اند، نه نیروهای درون رژیم، بلکه انقلابیونی هستند که خود قربانی آن شده اند. نوشته آنها را خطاب قرار می دهد و از آنها می خواهد به اشتباه خود اقرار کنند تا سرانجام کیفرخواست خود را در مقابل آنان قرار دهد. این کیفرخواست در این عبارات بیان می شود: "[ما از] عاملان اصلی آن [فجایع ذکر شده که] همان انقلابیون 57 هستند که از کردار ‏خود ابراز پشیمانی نمی کنند ادعای خسارت و غرامت می کنیم". به این ترتیب این انقلابیون 57 هستند که نه تنها مانع زندگی شاد این جوانان شده اند، بلکه حتی "در جنگ 8 ‏ساله ما [یعنی این جوانان] را سپر گوشتی در مقابل صدام جنایتکار قرار دادند" و باعث دربدری و آوارگی آنان در اقصی نقاط جهان شده اند.

این نیز باید روشن باشد که کدام انقلابیون هدف این کیفرخواستند. نه آنانی که از این انقلاب ابراز ندامت کرده اند و امروز در کنار همین جوانان محترم در اتاقهای فکر اولاف پالمه و بنیاد خانه دمکراسی به دنیال رژیم چنج هستند. کیفرخواست مؤاکدا در برابر آن دسته از انقلابیونی به میان کشیده می شود که هنوز "به اشتباه خود اقرار نکرده اند" و این انقلابیون سالخورده دقیقا کسانی اند که هنوز هم به انقلاب می اندیشند و برای انقلاب مبارزه می کنند. کیفرخواست اینان را به میز محاکمه می کشاند. اما این جوانان چه کسانی اند؟

بر خلاف آنچه در لابلای عبارات گنجانده شده است، این نه جوانانی هستند که در جنگ هشت ساله جنگیده اند و نه سه دهه در فقر و فلاکت ناشی از ستم مضاعف طبقاتی – ایدئولوژیک جمهوری اسلامی روزگار گذرانده اند. آنها حتی جوانانی با "ریش طالبانی" از روی اجبار هم نیستند. هر کسی می داند که در جمهوری اسلامی گذاشتن ریش قطعا امتیاز به همراه دارد، اما اجباری نیست. همچنان که برقه هم نه تنها حجاب اجباری نیست، بلکه ممنوع نیز هست. این جوانان دقیقا کسانی هستند که در همین جمهوری اسلامی موفق به دریافت "مدرک های عالیه ‏دانشگاهی" نیز شده اند. مدرکهائی که از قرار برای یافتن کار نیز مفید واقع نشده اند و همین نکته نشان می دهد که آنها به دروغ مدعی اند که در جنگ 8 ساله گوشت دم توپ بوده اند. اگر چنین بود، آنها حتی بدون چنین مدرکهائی هم اکنون در پستی مشغول به خدمت به نظام بودند. این فرزندان طبقه متوسط شهرنشین جمهوری اسلامی، فرزندان الیت مدرن جامعه اند که اکنون به بازخواست انقلابیون 57 نشسته اند. این فراریان پایان دهه هشتادند که به بازخواست فراریان دهه سیاه شصت برخاسته اند، این فراریان جنبش اصلاحات، سرخوردگان جنبش سبزند که محاکمه مجدد بازماندگان نسل خون و آتش جنبش چپ را خواستارند. این فرزندان کسانی اند که در دهه سیاه شصت و در حالی که روزانه دهها سرو ایستاده از میان انقلابیون 57 به خاک می افتادند، در حالی که توده انبوهی از بازماندگان تعقیب و ترور در مبارزه برای حفظ جان خود به سر می بردند، در حالی که زندگی انسانی در دادگاهی 5 دقیقه ای رقم می خورد، در حالی که حکم اعدام تنها به پاسخ به یک سؤال گره خورده بود که نماز می خوانی یا نه، مشغول معامله با دلارهای هفت تومانی دولتی بودند، مشغول دریافت بودجه از همین نظام جمهوری اسلامی بودند، مشغول یاد دادن فن زندگی و کاسبی به فرزندان عزیز خود بودند که قرار بود دانشگاهیان و متخصصان آتی مملکت را شکل بدهند.

"کارشناس" رادیو فرانسه بر این امور واقف است. او در ارزیابی از نامه مزبور هم بر حقیقتی انگشت می گذارد و هم تلاش می کند تا با تحریفی کوچک جهت تحولات مورد نظر را رقم بزند و از آن به نفع استراتژی رژیم چنج استفاده کند. ایشان که متوجه شده است که نامه جوانان با تخریب کامل مفهوم انقلاب احتمال بکارگیری از آن را در پروژه رژیم چنج نیز به مخاطره می آندازد، به دفاع از نسل انقلابی پیشین می پردازد و حقیقتی را به شکل مسخ شده یادآوری می کند تا بتواند جهت لازم را در مباحثه ایجاد کند. می گوید: "بخشی از وضعیت بوجود آمده ناشی از اقدامات و کارهایی است که خودمان انجام دادیم، ‏یادمان نرود که در سال 1384 همین مردم و همین جامعه با بالاترین رای آقای احمدی نژاد را انتخاب کردند و بخش عمده ‏ای از مصائبی که می بینیم و با آن دست به گریبانیم ماحصل انتخاب همین مردم است". به این ترتیب ایشان –شاید ناخواسته- بر این واقعیت انگشت می گذارد که اگر روی کار آمدن جمهوری اسلامی را بتوان به پای اشتباهات و ناتوانی های نسل گذشته انقلابیون نوشت، بقای سی و سه ساله آن را نمی توان. این واقعیتی است که کارشناس به میان می کشد تا در همان لحظه آن را محدود و تحریف کند و چرخش لازم را در آن ایجاد کند. او به "بالاترین رأی" جامعه در سال 1384 اشاره می کند تا از سوئی همه مصائب را به زمان احمدی نژاد محدود کند و از سوی دیگر با برجسته کردن رأی دهندگان به احمدی نژاد به طور تلویحی شرکت در انتخابات در جمهوری اسلامی را نادرست قلمداد نماید، بی آن که رأی دهندگان به خاتمی و رفسنجانی و شرکا را دلخور کرده باشد. حقیقت جمهوری اسلامی اما این است که نه از سال 1384، بلکه بسیار پیشتر از آن و از سال 1376، جمهوری اسلامی تداوم مشروعیت خود را مدیون آرائی بوده است که از جمله همین جوانان محترم طبقات متوسط شهری به صندوقها ریخته اند. رویگردانی از انقلاب و اعلام برائت از آن از همان زمان به رویکرد غالب در میان طبقات میانی مرفه جامعه تبدیل شده بود. رو کردن به صندوقهای انتخاباتی اعلام همین رویگردانی از انقلاب بود. این رویگردانی هم دقیقا در انتخاب کنندگانی بود که با جنبش اصلاحات به پهنه سیاست وارد شدند و در جریان انتخابات سال 1384 نیز بیش از آن که به احمدی نژاد رأی بدهند، به رفسنجانی رأی دادند. لااقل بخش بزرگی از رأی دهندگان به احمدی نژاد در دوره اول دارای مدارک عالیه دانشگاهی نبودند. آنها حتی به انقلاب 57 نیز پشت نکرده بودند. در دور دوم که اصلا چنین نبود و به قول همین دانشگاهیان نخبه، این جوات مواتها بودند که پایه اجتماعی احمدی نژاد را شکل دادند. برای آنها رأی به احمدی نژاد دقیقا بازگشت به همان "انقلاب اسلامی" آغازین بود و مشکل نیز دقیقا از همین جا آغاز شد. همه کسانی که گمان می کردند با رویکرد انصراف از انقلاب قادر به ایجاد تغییرات مورد نظر خویش در نظام جمهوری اسلامی خواهند بود، شاهد آن بودند که در دو فرصت متفاوت، یعنی در دو انتخابات که با بیشترین مشارکتها همراه بود، دقیقا نیروئی بر آنان غلبه یافت که خواستار تداوم "انقلاب اسلامی" بود. "جوانان" کیفرخواست از این شکستها به نفی هر گونه "انقلاب"ی رسیده اند و کارشناس با برجسته کردن جریان احمدی نژاد در صدد تصحیح مشی این جوانان بر می آید. کارشناس یادآوری می کند که این رویکرد تغییر از طریق انتخابات است که شکست خورده است و نه انقلاب به طور کلی. برعکس، "انقلاب" امری است لازم. اما چگونه انقلابی؟: "انقلابی که بر اساس ‏مسئله فاصله طبقاتی و فقر اقتصادی، بازگرداندن ارزش های دینی مذهبی سنتی و ارزشی باشد مقدمات انحراف و ‏بوجودآمدن خشونت و معکوس شدن انقلاب در آن وجود دارد". روشن است که هیچ نیروئی خواستار انقلابی برای " بازگرداندن ارزش های دینی مذهبی سنتی و ارزشی" نیست. این کاری است که خود جریان احمدی نژاد به آن مشغول است. پیام اصلی کارشناس به "جوانان" در نیمه اول عبارت بیان شده است. از "انقلابی که بر اساس ‏مسئله فاصله طبقاتی و فقر اقتصادی" باشد باید اجتناب کرد. اگر هم میخواهید نسل قدیمی انقلابیون را به چالش بکشید، از این زاویه وارد شوید. به "انقلاب" ناتوئی، به رژیم چنج خوش آمدید.

 

نامه جوانان بیانگر روایت دست راستی گوشه ای دیگر از تحولات سیاسی-اجتماعی لحظه حاضر در ایران است. این نامه همان روندی را به نمایش می گذارد که روایت دست چپی آن در تئوریهایی از قبیل تئوری نسلها در جریاناتی امثال آلترناتیو خودنمائی می کند. دست راستی ها فعلا خواستار پرداخت غرامتند، دست چپی ها هم فعلا محترمانه از انقلابیون قدیمی میخواهند کنار بروند.

 

بهمن شفیق

17 فروردین 1391

5 آوریل 2012

 

http://omied.de

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر