مطالب تازه

نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

سه یادداشت بهم پیوسته – 1: نامه هائی از زندان

نوشتۀ: بهمن شفیق
عدالت طلبی احمدی نژادی انعکاس وارونه آرزوی عمیق میلیونها کارگر و زحمتکش ایران برای دستیابی به یک زندگی انسانی است. مسإله برای جنبش کارگری رفع این وارونگی و باز گرداندن پرچم عدالتخواهی با افق طبقاتی به دست صاحبان اصلی آن است

 

سه واقعه متفاوت انتشار بیانیه ها و نامه هایی در روزهای منتهی به 22 بهمن، آغاز کمپینی در فیس بوک در طرح ادعای خسارت نسبت به انقلابیون دهه پنجاه و برگزاری تظاهرات 22 بهمن تصویری از لحظه کنونی سیاست در ایران و صف بندیهای درونی آن را به نمایش می گذارند. در سه یادداشت به هم پیوسته به این سه واقعه می پردازیم. از نامه های زندان آغاز میکنیم.

******************************

انتشار سه نامه و بیانیه از درون زندانهای رجائی شهر و اوین در روزهای منتهی به 22 بهمن هم یک بار دیگر تصویری از جهتگیریهای عمومی و در عین حال تلاطم درون بورژوازی و خرده بورژوازی اپوزیسیون ایران را به نمایش گذاشت و هم نشان داد که این تلاطم و تکاپو برای تجدید حیات اپوزیسیون بورژوائی در درون زندانها نیز از همان قواعدی پیروی می کند که در خارج آن. از این سه نامه، دو نامه آشکارا تلاش می کنند که با پیوستن به کمپ بورژوازی غرب به مصاف رژیم حاکم برخیزند و نامه سوم جهتی خلاف آن دو نامه را بر می گزیند.

نامه اول پیامی است که تحت عنوان « بیانیه جمعی از زندانیان سیاسی رجایی شهر کرج در محکومیت کشتار مردم سوریه» انتشار یافته است. بیانیه به امضاء چند تن از زندانیان سرشناس اپوزیسیون سابقا اصلاح طلب - جعفر(شاهین) اقدامی، رسول بداقی، عیسی سحرخیز، رضا شریفی بوکانی، حشمت الله طبرزدی، میثاق یزدان نژاد - رسیده و در سایت کلمه نیز درج شده است. محورهای این بیانیه مو به مو و تماما همان محورهائی هستند که در تبلیغات مدیای غرب در وقایع سوریه به کار می روند. از نظر امضا کنندگان بیانیه جنگی که اکنون در سوریه در جریان است جنگی است بین "ملت قهرمان" سوریه و رژیم "مستبد و تمامیت خواه" و "خودکامه" سوریه که در جریان آن تاکنون 5000 نفر از مردم سوریه توسط این رژیم به قتل رسیده اند. آنها سپس "هم چنین از دادگاه بین المللی لاهه به عنوان عالی ترین مرجع قضایی جهان" خواسته اند که "هر چه سریع تر حاکمان سوریه به ویژه بشار اسد رئیس جمهور آن را به دلیل ارتکاب جنایت علیه بشریت مورد تعقیب قرار بدهد". علاوه بر این و به عنوان حسن ختام بیانیه آورده اند که "در پایان از دولت های چین و روسیه می خواهیم از سیاست های سلطه طلبانه ی خود در حمایت از حکومت خونریز بشار اسد دست برداشته و بیش ار این خود را در عرصه ی جهانی در مقابل اراده ی ملت ها قرار ندهد".

مانیفستی روشن، صریح و بدون تعارف بر بستر سیاست بورژوازی غرب. نویسندگان بیانیه حتی زحمت این را به خود نداده اند که تبصره ای هم در باب حضور القاعده در سوریه و دخالت آشکار ارتجاع شیوخ عرب در سوریه داشته باشند. آنها کوچکترین نشانه ای را که دال بر مخالفت با پروژه لیبیائی کردن سوریه نیز باشد از خود بروز نداده اند. برای آنها رژیم سوریه 5000 نفر از شهروندان سوری را به قتل رسانده است. رقمی که توسط همان مدیای غربی و دفتر وابسته به آنان در لندن انتشار یافته است. نه صحبتی از ترور شهروندان بیگناه توسط تک تیراندازان ارتش آزاد سوریه در میان است و نه حرفی از این که از همان هفته های اول آغاز جنبش اعتراضی سیلی از اسلحه از ترکیه و عربستان و قطر به سمت سوریه روانه شده است. همه اینها در بیانیه مسکوت گذاشته شده است. نه به دلیل این که آنها به این حقایق بی توجهند. برعکس، این سکوت چیزی جز تأئید این اقدامات نیست. بیانیه همان روندی را به نمایش می گذارد که در خارج از کشور نیز بخشی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی به آن پیوسته است و افق "آزادی" اش را آشکارا به جنگنده های ناتو بسته است. برای صادرکنندگان بیانیه جلب حمایت امثال ملک عبداله و شیخ ثانی نه تنها بلامانع است، بلکه برای جلب چنین حمایتی باید تلاش هم کرد. این امتداد همان نگرشی است که در جریان انتخابات ریاست جمهوری و برای پیشبرد سیاست "نه احمدی نژاد" وارد شدن به هر ائتلافی را مجاز می دانست. اکنون نیز برای مقابله با رژیم متحد جمهوری اسلامی می توان با هر نیروئی ائتلاف کرد. غرب که جای خود دارد؛ حتی با سلفی ها و اخوان المسلمین و القاعده ای ها. انتشار چنین بیانیه ای به طور تصادفی با شرکت نوری زاد و مهاجرانی در نشست شاه عربستان همزمان نشده است. نشانه ای است از تثبیت این رویکرد در درون بخشی از اپوزیسیون بورژوائی.

اهمیت صدور چنین بیانیه ای مقدمتا در مواضع متخذه آن نیست. در این است که از درون زندان جمهوری اسلامی صادر شده است. امری که بیش از هر چیز نشان استیصال کامل این اپوزیسیون است. همین واقعیت نیز بیانیه را خطرناک می کند. امضا کنندگان بیانیه با به خطر انداختن خویش از درون زندان مشروعیتی را برای دلالان بورژوازی در خارج کشور فراهم می کنند که خود فاقد آنند. این خطر را باید جدی گرفت.

اما نامه دوم. اگر بیانیه اول در قالبی سیاسی و بدون پرده پوشی جهتگیری خود را اعلام می کند، نامه دوم اما نامه ای است در قالبی فرهنگی، یا حتی رمانتیک که همان پیام را به شکلی ظریفتر و پوشیده تر به همراه دارد. نامه ای که تحت عنوان « نامه ای از زندان رجایی شهر کرج به پینک فلوید» انتشار یافت و برخلاف بیانیه مورد بحث آذین بخش سایتهای چپ شد. نامه ای است فاقد امضا که توسط کمپینی به نام «کمپین جهانی برای آزادی زندانیان سیاسی» و به عنوان نخستین بروز فعالیت آن انتشار یافت.

مضمون نامه بسیار ساده است. از گروه پینک فلوید می خواهد که برای آزادی زندانیان سیاسی در ایران نیز شعری بخوانند. دست اندرکاران آن کمپین نیز قول داده اند که نامه را به پینک فلوید برسانند.

مخاطب نامه به پینک فلوید دغلکاران بازار مکاره سیاست نیستند. نامه ظاهرا هیچ پلاتفرم سیاسی معینی را نمایندگی نمی کند. ظاهرا بیان رمانتیک آرزوی یک زندانی است برای آزادی. ظاهرا. اما نامه در واقع چاشنی همان آشی است که دست اندرکاران بیانیه سوریه در حال پختن آنند. لحن فریبنده نامه قرار است زمینه پذیرش همان جهتگیری را در میان مخاطبینی جوانتر فراهم کند. خطاب قرار دادن پینک فلوید جذابیت لازمی را به نامه می دهد که همان حرفها را با بیانی دیگر و برای مخاطبینی متفاوت فرموله کند. جوانانی را بفریبد و چپهایی را به دنبال خود بکشاند که نامه را آذین بخش سایتهای خود کنند.

نامه ای است کوتاه. نخست مرورش کنیم:

«راجر عزیز!

 

در طول تاریخ همواره کسانی قصد داشته اند٬ دیوارهایی بنا کنند درمقابل انسانهای آزاده و با شرافت که دغدغه ای جز آزادی٬ عدالت و صلح نداشته اند. دیواری که آجرهایش را خودخواهی٬ خودکامگی استثمار و بی عدالتی تشکیل  میداده است. من برای تو از درد و وحشت مینویسم. از زندانی به وسعت ایران  که مردمانش در غل و زنجیر فاشیسم  قرار دارند. مردمی که حق زندگی حق انتخاب٬  آزادیهای فردی و اجتماعی و حق  جستجوی شادمانی از آنها سلب شده است.  من در حالی این نامه برای تو مینویسم که دیوارهای بلند و  سرد زندان مرا احاطه کرده است.

راجر عزیز!

جنبش آزادیخواهی و دمکراسی خواهی ملت ایران بیش از هر زمان دیگر نیازمند پشتیبانی و حمایت  انسانهای آزاده و هنرمندان مسئول و مبتکری چون شما است از شما بعنوان هنرمندی شهیر و تاثیر گذار درسطح جهان تقاضا دارم ترانه ای برای مردان و زنان ایران که برای رهایی بپا خاسته اند٬ بسرایید  تا هم باعث دلگرمی آنان شود و هم وجدانهای بیدار از وضعیت دشوار و سختی که آنها در آن بسر میبرند آگاه گردند. این متن را با الهام  از” آلبوم د-وال”  نوشته ام آلبومی که اشعار و ترانه هایش  روزگار  نوجوانی و جوانی بخشی از زندگی من بود. همواره دوستم بود. همواره  دوستت داشتم و برای تو و گروه پینک فلوید احترام زیادی قائل بوده ام. .. به امید روزی که دیوارها فرو ریزد و زنجیرهای جهل و خودکامگی گسسته گردد.

به امید روزی که ما گیلاسهای خود را بلند کنیم و فریاد آزادی سر دهیم.

با بهترین آرزوها برای تو

از زندان رجایی شهر کرج»

 

در معرفی نامه که توسط کمپین تازه تأسیس برای آزادی زندانیان سیاسی نوشته شده و انتشار خود این نامه اولین گام آن به شمار می رود مشخص می شود که در انتشار این نامه و آغاز آن کمپین دست خانم احدی و حزب متبوع ایشان، حزب کمونیست کارگری، در کار است. فقدان امضاء ذیل نامه و دست اندرکاران انتشار آن؛ و این واقعیت که پینک فلوید یک بار دیگر یعنی در جریان جنبش سبز اجازه کاور کردن همان آهنگ "د-وال" را به یک گروه ایرانی در تورنتو نیز داده اند؛ حتی در اصالت خود نامه نیز تردید ایجاد می کنند. خانم احدی و حزب ایشان هم هنوز به مرحله دعوت آشکار از ناتو برای برقراری حکومت انسانی در ایران نرسیده اند و این نقش را فعلا برای آقایان حکیمی و مهتدی کنار گذاشته اند. اما هم حزب کمونیست کارگری و هم خانم احدی به شدت در زمینه آماده نمودن «افکار عمومی بین المللی» بر علیه رژیم «فاشیستی» ایران فعالند و برای این کار هم ترجیحا و با کمال میل از روابط «دیپلماتیک» با پارلمان اروپا و احزاب حکومتی کشورهای دمکراسی غربی استفاده می کنند.

خود نامه اما بیش از آن که بیان یک پلاتفرم سیاسی باشد، از طریق تصاویر پیام خویش را القا می کند. نامه به پینک فلوید است. این قرار است پیوندی بین نامه نویس و طیف مخاطب وی با بخشی از جنبش اعتراضی دهه شصت و هفتاد قرن بیستم در اروپا و آمریکا برقرار کند. پس از برقراری چنین ارتباطی است که پیام اصلی نامه که همانا پیامی از «جنبش آزادیخواهی و دمکراسی خواهی ملت ایران» در برابر «زنجیرهای جهل و خودکامگی» است عنوان می شود. کلید واژه هایی که دقیقا کلید واژه های همان بیانیه جمعی مورد ذکر بالا درباره وقایع سوریه اند.

نویسنده و یا نویسندگان نامه خودشان هم می دانند که پینک فلوید سال 2012 همان پینک فلوید دهه 1970 نیست. آنها می دانند که همان آهنگ معروف «د-وال» یا "دیوار" نیز بر بستر زمان و همراه با چرخش سیاسی – ایدئولوژیک در غرب به سمت راست، دیگر ناقل همان پیامی نیست که در زمان پیدایشش بود. همانطور که پینک فلوید و کل فرهنگ اعتراضی دهه شصت و هفتاد دیگر همانی نیست که بود. پینک فلوید "دیوار" را در اعتراض به نظام آموزشی اقتدارگرایانه دوران پسا جنگ اروپا و بر بستر جنبشی خواند که خود آن جنبش بیش از هر چیز اعتراضی به ساختار های موروثی و سنتی سیاست و فرهنگ در اروپا و آمریکا بود. از وودستوکی ها تا پال مک کارتنی، از جو کوکر تا پینک فلوید، از اریک کلاپتون تا یو2، موسیقی اعتراضی دهه شصت و هفتاد در تحولی اساسی از موسیقی و هنر نسلی در حال اعتراض به بخشی از موسیقی و هنر طبقه مسلط بدل شده است. جای اعتراض اولیه به نظم متحجر کلیسائی و احزاب دمکرات مسیحی و سوسیال مسیحی را، اعتراض به "نابسامانی" های جهان سوم گرفته است و هنرمندان جوان شورشی دهه های شصت و هفتاد قرن بیستم امروز در هیأت نمایندگان "انساندوست" کمیسیونهای رنگ و وارنگ سازمان ملل و عفو بین الملل و هیومان رایت واچ در سفر و گشت و گذارند و به جای خواندن برای تقویت خیابان، برای بنیادهای خیریه ای می خوانند که یا قرار است به یاری کودکان گرسنه آفریقائی بشتابند و یا به داد جنگلهای آمازون برسند. اعتراض به طبقه مسلط جای خویش را به فراخوان به سران قدرتهای جهانی برای "انساندوستی بیشتر" داده است.

اتفاقا تحول خود پینک فلوید و معروفترین آهنگ آن "د-وال" به سمبلیک ترین وجهی این دگردیسی از جنبشی اعتراضی به بخشی از نظام حاکم را به نمایش می گذارد. "دیوار" پینک فلوید، "دیوار"ی که نویسنده نامه به آن اشاره می کند، با فروپاشی دیوار برلین تولدی دوباره نیز داشت. تولدی که رسما آن را از آهنگی برای اعتراض تبدیل به آهنگی برای دفاع از نظم موجود نمود. نویسنده نامه به پینک فلوید از این "دیوار" متأثر است و نه از "دیوار" دهه هفتاد. او با این روایت از "دیوار" که از قضا تولدش را در محل همان دیوار فرو ریخته برلین جشن گرفت آشناست. به همین علت نیز نامه نویسنده به ستایش از «دمکراسی خواهی» می نشیند و هیچ شائبه ای از سوسیالیسم را وارد ادبیات خویش نمی کند. با قرارداد سال 1993 پینک فلوید با کمپانی اتومبیل سازی فولکس واگن برای اسپانسورینگ تور جهانی پینک فلوید – اتومبیل مدل گلف سال 93 رسما به نام پینک فلوید به بازار عرضه شد-، پینک فلوید نیز در همان رسته ای قرار گرفت که بن جووی و جو کوکر و دیگران. هنر به مثابه مکملی برای بیزنس و به مثابه وجدان سرمایه داری گلوبال. پینک فلوید هم صد البته بخشی از درآمد ناشی از قرارداد با فولکس واگن را به امور خیریه اختصاص داد. نامه به پینک فلوید، نامه ای به هنر اعتراضی جهان معاصر نیست، نامه ای است به هنرمندان ادغام شده در سرمایه داری گلوبال.

از نظر سیاسی نیز نامه به پینک فلوید بر بستر همان جریانی قرار دارد که نیروی طرح کننده آن در خارج از کشور بر آن قرار دارد. این جریان چپ درون سرمایه داری جهانی است. جریانی است که البته به بوش و کامرون و سارکوزی معترض است، اما در کنار نیروهای "پیشرو" و "مترقی" از قبیل اوباما و میلی باند قرار می گیرد، در جلد انتقاد از سیاستهای میلیتاریستی فرو می رود تا از سیاستهای کمتر نظامی غرب در مقابل "دیکتاتوریهای فاشیستی" جهان سوم دفاع کند. یونیورسالیست است و از حق جهانشمول بشر دفاع می کند و ابائی هم از این ندارد که دقیقا همین "حق جهانشمول بشر"، امروز مبنای ایدئولوژیک تهاجم امپریالیستی با برچسب "دخالت انساندوستانه" است. نویسندگان بیانیه زندان رجائی شهر همراه با امثال مهاجرانی ها و بهزاد نبوی ها و علی میرفطروسها و نوری زاده ها و مهتدی ها جناح راست این صف بندی را می سازند و نویسنده نامه به پینک فلوید هم همراه با احدی ها و درویش پورها و نگهدارها جناح "چپ" و اروپا محور همان صف بندی را. خطر اولی ها در این است که راه کوب سیاست جنگی غربند و خطر دومی ها در این است که به این سیاست جامه ای فاخر می پوشانند.

اما نامه سوم نامه ای است متفاوت. نامه ای است از یک وبلاگ نویس 25 ساله منتقد به نام حسین رونقی ملکی از زندان اوین که بیش از دو سال است در زندان به سر می برد. شاید این تصادفی است که این نامه از زندان اوین است و نه از زندان رجائی شهر. شاید هم فضای متفاوت حاکم بر دو زندان را نشان می دهد. تفاوت اصلی نامه رونقی ملکی با نامه و بیانیه زندان رجائی شهر در این است که مخاطب آن نیروئی در خارج از چهارچوب ساختار سیاسی ایران نیست. مخاطب نامه رئیس جمهور ایران احمدی نژاد است. ملکی در جستجوی تغییر اوضاع در درون خود ساختارهای سیاسی ایران است و نه در خارج این ساختارها. اما نقطه جستجوی ملکی نامه وی را حتی از تلاشهای مشابه دیگری که ظاهرا با همین جهتگیری ضورت می گیرند نیز متفاوت است. او بر خلاف کمپینی که در هفته های اخیر کلید آن از جانب محمد نوری زاد زده شده و در قالب نامه نگاری به رهبر ایران ادامه دارد، آیت الله خامنه ای را خطاب قرار نمی دهد، احمدی نژاد را خطاب می کند. از این نقطه نظر نامه ملکی صف بندی مرسوم ناشی از تجزیه جنبش سبز را ترک می کند و در راهی متفاوت گام بر می دارد.

صف بندی اولیه جنبش سبز با شکست سیاسی آن در سال 88 به دو صف متفاوت تبدیل شده است که یکی با قطع امید از هر گونه تحولی در درون رژیم جمهوری اسلامی رسما به صف بین المللی ضد جمهوری اسلامی پیوسته است - و نویسندگان بیانیه زندان رجائی شهر در این صف قرار گرفته اند- و صف بندی دومی که به سمت ائتلاف پیوسته تر با مراکز قدرت سنتی درون جمهوری اسلامی برای حذف جریان احمدی نژاد رو کرده است و کمپین نامه نویسی به رهبر ایران نیز بخشی از همین استراتژی سیاسی است. ملکی رویه ای دیگر را برگزیده است. رویه ای که در ادبیات اپوزیسیون ایران مرسوم نیست.

نامه ملکی در چهارچوب جمهوری اسلامی و بر بستر مجادلات درون جمهوری اسلامی قرار می گیرد. ملکی نامه اش را با آیه ای از قرآن آغاز و در مواجهه با احمدی نژاد به آیت الله خمینی استناد می کند. نحوه نگارش ملکی نشان می دهد که او از نیروهای درون نظام است. ادبیات وی همان ادبیاتی است که به وفور در میان اصلاح طلبان حکومتی نیز یافت می شد و هنوز هم بخشا دیده می شود. آنچه نامه وی را با تمام این ادبیات متمایز می کند در این است که او از احمدی نژاد می خواهد که راه خود را تغییر دهد، از مراکز آشکار و پنهان قدرت نمی خواهد که احمدی نژاد را برکنار کنند. به اهمیت این جهت متفاوت پائین تر باز هم خواهیم پرداخت. پیش از آن اما تأکید بر نکته دیگری در رابطه با نامه نیز حائز اهمیت است. رونقی ملکی در نامه اش سیاهه ای از اقدامات رژیم را ردیف می کند که در این سیاهه اتهامات شاخص بلوک اصلاح طلبان حکومتی و اصولگرایان ضد احمدی نژادی نقش اصلی را ایفا نمی کنند. دروغگوئی و فساد و ندانم کاری و جهل احمدی نژاد نیست که در نامه برجسته است. خفقان و اختناق و فقر و فحشا و فساد و فقدان آزادی بیان و این گونه مسائل اجتماعی است که نقش اصلی را در این نامه ایفا می کنند. احمدی نژاد در نامه ملکی به عنوان مسبب همه این فجایع معرفی نمی شود. برعکس، ملکی موقعیت نیروهای طرفدار خود احمدی نژاد و ضرب و شتم و محکومیت آنها به زندان را به خود او گوشزد می کند و در عین حال از او به عنوان جزئی از نظام خواستار پاسخگوئی می شود. این با تمام تبلیغات کلیه فراکسیونهای حکومتی و اصلاح طلبان رانده از حکومت و حاشیه آن و اپوزیسیون داخل و خارج کشور متفاوت است. در تمام این تبلیغات لبه تیز حمله بر احمدی نژاد قرار دارد. این احمدی نژاد است که مسئول فقر و فلاکت است، مسئول بگیر و ببند است، مسئول "سقوط اقتصاد مملکت" است، مسئول از هم پاشیدگی فرهنگ و سیاست و اقتصاد کشور است، مسئول پر شدن زندانها از ناراضیان است و در یک کلام بار مسئولیت همه نابسامانی های جامعه را به دوش می کشد. هدف چنین تبلیغاتی نیز کاملا روشن است: تبرئه آشکار و پنهان همه و همه مراکز قدرت در جمهوری اسلامی و تمرکز آتش بر احمدی نژاد. حتی همه آنانی که شخص رهبر جمهوری اسلامی را مورد حمله قرار می دهند، بر حمایت وی از احمدی نژاد به عنوان بزرگترین خطا و یا گناه وی تأکید می کنند و خواستار قربانی کردن احمدی نژاد از جانب وی می شوند. به عبارتی دیگر همان ائتلاف بزرگ "نه احمدی نژاد". نزد همه این نیروها گام اول هر تغییری در ایران در برکناری احمدی نژاد است. برای رونقی ملکی اما چنین نیست.

اهمیت این جهتگیری متفاوت در این نیست که آیا بر جریان احمدی نژاد و شخص خود وی تأثیری خواهد گذاشت یا نه. جهتگیری متفاوت ملکی از دو وجه حائز اهمیت است. نخست این که ملکی با این جهتگیری متفاوت عملا ادبیات تحقیرآمیز و پر از نخوت طبقاتی و اشرافی نسبت به نیروهای طرفدار احمدی نژاد را کنار گذاشته است. در نامه ملکی خبری از "جوات موات های ساندیس خور" نیست، از این صحبت نمی شود که احمدی نژاد با سهام عدالت و پخش پول رأی مردم را خریده است، از "گداپروری" حرفی در میان نیست. در عوض ملکی خود در عین این که از فقدان آزادیهای اجتماعی حرف می زند، بر فقر و فحشا و فساد نیز تأکید می کند. این با موضع سبز مبنی بر این که "در فرودگاههای دنیا پاسپورت ما بی ارزش شده است و ما را با تحقیر نگاه می کنند" زمین تا آسمان متفاوت است.

دوم و مهم تر از آن، ملکی به عمق جدال بین احمدی نژاد و دیگر مراکز قدرت درون جمهوری اسلامی پی برده است و متوجه این واقعیت شده است که این می تواند نقطه گسست ساختاری در رژیم جمهوری اسلامی باشد. اما او در این گسست به دنبال تقویت جریانات رقیب احمدی نژاد نیست، برعکس او حتی با مخاطب قرار دادن احمدی نژاد و تقاضای ملاقات از وی عملا به تقویت او در برابر جریانات رقیبش دست زده است. نامه ملکی از نظر شکل تاکتیکی که اتخاذ کرده است، در چهارچوب مناسبات درون رژیم قرار دارد، از نظر عینی اما بر تضادهایی انگشت گذاشته است که نقطه گسست در ساختارهای رژیم را تشکیل می دهند.

نامه ملکی روی دیگر تجزیه پایه اجتماعی جنبش سبز را به نمایش می گذارد. این روندی است که در میان بخشی از نیروهای سکولار و چپ هوادار جنبش سبز از مدتی قبل آغاز شده است و انعکاس آن را در ادبیات رو به افزایش ضد جنگ و مخالف "دخالت بشر دوستانه" و همچنین افزایش وزن عناصر ضد سرمایه داری در ادبیات این نیروها و توجه جدی تر آنان به مسأله عدالت اجتماعی – که از جمله در برگزاری سمینار بررسی جنبش وال استریت در دانشگاه تهران نمودار گردید – خود را نشان می دهد.

همانقدر که رویکرد حاکم بر بیانیه زندانیان رجائی شهر و نامه به پینک فلوید به روندهای عینی مبارزه طبقاتی و صف بندی نیروهای اجتماعی در ایران بی اعتنائی نموده و در اتحاد با سرمایه جهانی در صدد تأمین تغییرات مورد نظر خویش در جامعه اند، همانقدر که این رویکرد با اتخاذ این استراتژی روند تکامل و انکشاف مبارزه طبقاتی در ایران و ساختارهای شکل گرفته درون آن را با خطر تخریب مواجه می کند، به همان اندازه نیز رویکرد عمومی حاکم بر نامه ملکی بر بستر همین روند تکاملی قرار می گیرد. ملکی در جناح احمدی نژاد مؤتلف اجتماعی خویش را جستجو می کند و نه در خارج از کشور. رویکرد اتخاذ شده از جانب ملکی بر خلاف رویکرد اول، تخریب مبانی مبارزه طبقاتی را به دنبال ندارد. اما به قیمت شکل دادن به توهمی تازه.

مسأله برای کمونیستها دقیقا در همین است. مبارزه قاطع و رو در رو با رویکرد نخست و مقابله با توهمی که رویکرد دوم در حال دامن زدن به آن است. جنبش کارگری ایران نمی تواند در خارج از چهارچوبهای مبارزه طبقاتی در ایران به جستجوی ناجیانی برای خویش برخیزد. در درون خود این چهارچوبهاست که باید از افق بورژوائی فراتر رفت و فرا تر رفتن از این افق در گرو خارج کردن پرچم به یغما رفته عدالت طلبی از دست جناحی از بورژوازی است که احمدی نژاد آن را نمایندگی می کند. مسأله برای جنبش کارگری تحقیر عدالت طلبی احمدی نژادی نیست. این کاری است که مخالفان دست راستی احمدی نژاد، چه در داخل و چه در خارج از کشور بدان مشغولند. مسأله افشاء ماهیت بورژوائی عدالت طلبی احمدی نژادی و قرار دادن افق طبقاتی در برابر آن است. در برابر هر شعار عدالت طلبی امام زمانی، جنبش کارگری باید بتواند سیاستی را به میان بکشد که یک گام از آن جلوتر باشد. عدالت طلبی احمدی نژادی انعکاس وارونه آرزوی عمیق میلیونها کارگر و زحمتکش ایران برای دستیابی به یک زندگی انسانی است. مسإله برای جنبش کارگری رفع این وارونگی و باز گرداندن پرچم عدالتخواهی با افق طبقاتی به دست صاحبان اصلی آن است. نشان دادن این است که تحقق عدالت اجتماعی در چهارچوب رژیم سرتا پا فاسد بورژوازی اسلامی امکانپذیر نیست. برای تحقق چنین سیاستی، این جنبش کارگری است که باید به زبان گویای میل به عدالت اجتماعی بدل شود. انجام چنین تحولی در گرو ایستادگی در برابر تهاجم ایدئولوژیک- سیاسی فراکسیونهای کارگزار سرمایه غربی و همزمان با آن انکشاف یک سیاست طبقاتی مشخص و عملی با جهتگیری سوسیالیستی آشکار است.

 

بهمن شفیق

6 اسفند 1390

25 فوریه 2012

http://omied.de

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

 

لینک نامه ها:

بیانیه جمعی از زندانیان سیاسی رجایی شهر کرج در محکومیت کشتار مردم سوریه

http://www.kaleme.com/1390/11/24/klm-90701/

 

نامه اي از زندان اوین به محمود احمدي نژاد

http://www.kaleme.com/1390/11/23/klm-89687/

 

نامه ای از زندان رجایی شهر کرج به پینک فلوید

http://www.rahesorx.com/nomorexe/?p=141

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر