مطالب تازه

نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

پل پوتیسم خود را افشا می کند

نوشتۀ: بهمن شفیق
هجمه کنندگان بر علیه رضا رخشان خبط بزرگی مرتکب شدند. آن‌ها مبارز افشاگری را به میدان فرستاده اند به نام مظفر که دست همه افشاکنندگان تاکنونی رضا رخشان را از پشت بسته است. این مبارز شجاع و بی باک، در سودای وارد کردن ضربه‌ای کاری بر پیکر رضا رخشان، تمام نیرو و انرژی خود را به بازوان خود منتقل کرد. ایشان فقط فراموش کرد که قدری از این انرژی را هم برای مغز خود نگه دارد.
نتیجه این که آقای مظفر به غضنفری برای توطئه گران آنتی سندیکالیست تبدیل شد. تیر آقای مظفر به سمت رضا رخشان در‌واقع تف سر بالائی است برای خود این توطئه گران. اگر کسی تاکنون در توطئه گری این حضرات بر علیه سندیکای هفت تپه و بر علیه جنبش مستقل کارگری تردید داشت، کافی است این نوشته را بخواند. نوشته‌ای که اگر از کمترین ذره‌ای هوش سیاسی برخوردار نیست، در مقابل سرشار از زور بازو است و به اندازه کافی افشاگر سرشت پل پوتی توطئه گرانی است که به نام دوستان و حامیان طبقه کارگر از پشت بر پیکر فرزندان صدیق این طبقه خنجر وارد می کند.

آقای مظفر مطلبی بی سر و ته در نقد نامه رضا رخشان به سندیکاهای فرانسه به نگارش درآورده است. احتمالاً هم مطلب ایشان به رؤیت برخی از زعمای قبیله توطئه گران رسیده باشد. ایشان صغری کبری هایی را ردیف می‌کند مبنی بر این که رضا رخشان اصلاً نماینده هیچ بخش کارگران ایران نیست - ظاهراً همه کارگران ایران را مظفر و رفقای رشید «گرایش چپ»ش نمایندگی می‌کنند – و کارگران ایران چه مشکلاتی دارند و چرا رخشان در نامه اش به سندیکاهای فرانسه از این مشکلات سخنی به میان نیاورده است و علیه مجازات اعدام حرف نزده است – و لابد به سبک زعمای عالیقدر دسیسه گران امن یجیب «انترناسیونالیسم پرولتاریائی» را بر زبان نیاورده است - و کذا و کذا تا سرانجام دق دل نازک رنج خود را خالی کند و حرفی را بر زبان بیاورد که اصل فلسفه نوشتن این هجونامه بوده است. مظفر می نویسد: «اما مورد آخر کە هیچگاە خواهان بزرگ کردن و صحبت از آن نبودەام؛ "دوستان ظاهری ..." و بسیاری از کارگران خارجی و فرانسە چگونگی کنار گذاشتن علی نجاتی را می‌دانند. آنها می‌دانند علی نجاتی شرایطی کە مسئولین رژیم پیشنهاد کردە و رضا رخشان پذیرفتە را نپزیرفت، درست بە همین دلیل زمانیکە در زندان بود و در مجمع عمومی کارگران حضور نداشت کنار گذاشتە شد و تشکل مستقل هفت تپە را وابستە کردند ...»i. این عبارت شاهکار است. کمتر عبارتی را می‌توان در این روزهای وراجی آنتی سندیکالیستها در نوشتجاتشان یافت که اینچنین اصل ماجرای کینه از سندیکای هفت تپه را روشن کند و اینچنین به خودافشاگری بپردازد.

اول این که آقای مظفر ادعا می‌کند که ظاهراً تا امروز مایل نبوده از این مورد آخر صحبت کند. اما بلافاصله پس از آن اظهار می‌کند که «دوستان ظاهری» طبقه کارگر که رخشان از آن‌ها اسم برده است، از موضوع مطلعند. اما این دوستان ظاهری طبقه کارگر چگونه از موضوع مطلع شده اند؟ با ایما و اشاره؟ قطعاً چنین نیست. آن‌ها، و از جمله آقای مظفر (بخوانید: غضنفر) درباره‌اش حرف زده‌اند و به اندازه کافی هم حرف زده اند. تنها تا امروز «خواهان بزرگ کردن» آن نبوده اند. اما «بزرگ کردن» یعنی چه و چرا این آقایان نخواسته اند ماجرا را بزرگ کنند؟ آقای مظفر نشان می‌دهد که «بزرگ کردن» یعنی اعلام علنی موضوعی که تاکنون این دوستان ظاهری طبقه کارگر پشت درهای بسته در حال اشاعه آن بوده اند.

دوم این که آقای مظفر (باز هم بخوانید:غضنفر) اعتراف می‌کند که نه تنها دوستان ظاهری طبقه کارگر از موضوع مطلع بوده اند، بلکه همچنین « بسیاری از کارگران خارجی و فرانسە» هم آن را می‌دانسته اند. اما این کارگران خارجی و فرانسه چگونه می توانستند از موضوعی مطلع شوند که آقای مظفر و هم پالکی هایش تا کنون از «بزرگ کردن» آن خودداری کرده اند؟ پاسخ روشن است: از طریق همین شبکه مافیائی دوستان آقای مظفر، یعنی همانهائی که رخشان به درستی از آنان به عنوان دوستان ظاهری طبقه کارگر نام برده است. مظفر با این اعتراف خود شریک جرمهای فراوانی را هم برای خود ردیف می کند. حقیقتاً چه کسانی در دادن چنین «اطلاعاتی» به کارگران خارجی و فرانسه دخالت داشته اند؟ آیا این دوستان ظاهری طبقه کارگر که در این پروژه راپورت رسانی شریک بوده‌اند شامل حال رفقای کمیته سوسیالیستی همبستگی کارگران ایران در پاریس و همکاران اتحاد بین‌المللی با کارگران ایران نیز می شود؟ مظفر همه این‌ها را شریک جرم خود کرده است.

سوم اما خود موضوع چیست؟ آقای مظفر توضیح می‌دهد که موضوع «کنار گذاشتن علی نجاتی» است. دلیل این کنار گذاشتن چه بود؟ دلیل آن هم از زبان آقای مظفر این بود که « علی نجاتی شرایطی کە مسئولین رژیم پیشنهاد کردە و رضا رخشان پذیرفتە را نپزیرفت». بنابر این موضوعی که مظفر و دوستان مافیائی اش به کارگران خارجی و فرانسه منتقل کرده‌اند این بوده است که رضا رخشان شرایط مسئولین رژیم را پذیرفته است و در شرایطی که علی نجاتی در زندان بوده است او و سایر اعضاء هیأت مدیره علی نجاتی را در تبانی با رژیم کنار گذاشته و « تشکل مستقل هفت تپە را وابستە کردند». این آن چیزی است که مظفر و هم پالکی هایش به کارگران فرانسوی منتقل کرده‌اند و مظفر امروز به آن افتخار می کند. نوشته آقای مظفر اعتراف رسمی به این رذالت است. این اوباش نه تنها به رذالت خود و رفقایش افتخار می کند، بلکه حتی آن را فضیلتی به شمار می‌آورد و منت بر سر همه می‌گذارد که تا امروز نمی خواسته این موضوع را بزرگ کند. واقعیت اما این است که در تمام ماههای اخیر این اوباش در حال ترور مخفیانه شخصیت رضا رخشان در محافل توطئه خویش و – بنا بر اعتراف ناخواسته این غضنفر شعبان بی‌مخ – نزد ارتباطات اروپائی شان بودند و با مخفی نگه داشتن این عمل شنیع خود حتی حق و امکان دفاع را از او سلب نمودند. ننگ بر این دوستان دروغین طبقه کارگر که حتی از بدیهی‌ترین ارزشهای انسانی نیز تهی شده اند. و درود بر مظفر بی‌مخ که پرده از این راز مگو برداشت. مظفر البته روشن نمی‌کند که چگونه از پیشنهاد مسئولین رژیم به رضا رخشان مطلع شده است. رخشان نمی‌تواند چنین اطلاعاتی را در اختیار او و شرکایش قرار داده باشد. شاید از خود آن مسئولان به این اطلاعات دست یافته است؟ و یا این که علی نجاتی که ظاهراً مظفر در مقام مدافع او ظاهر می‌شود منبع خبر بوده است؟ اگر چنین است و علی نجاتی پیشنهادی را از جانب مسئولان رد کرده است، مظفر و هم پالکی هایش چگونه به این نتیجه رسیده‌اند که چنین پیشنهاداتی به رضا رخشان شده است و مهم‌تر از آن چگونه مطلع شده‌اند که رضا رخشان این پیشنهادات را پذیرفته است؟ این تنها نشان بی‌شرمی نیست، سند واضح و مبرهن ترور حیثیت افراد است. بین این ترور شخصیت تا ترور فیزیکی افراد فاصله چندان زیادی نیست. مظفر جوهر پل پوتی دوستان دروغین طبقه کارگر را برملا کرده است.

چهارم اگر اظهارات جناب مظفر صحت دارد، آنگاه مظفر و شبکه مافیائی اش نه تنها به طبقه کارگر ایران خیانت کرده اند، نه تنها به جنبش کمونیستی خیانت کرده اند، بلکه همچنین به همان جنبش ضد رژیمی هم خیانت کرده‌اند که دلشان برایش می طپد. آن‌ها به زعم خود می‌دانسته اند که رضا رخشان با رژیم ساخته است و می‌دانستند که سندیکای هفت تپه به رژیم وابسته شده است. با این همه آن‌ها موضوع را اعلام نکرده اند و باعث شده‌اند که یک سندیکای وابسته به رژیم و یک فرد وابسته به رژیم در رأس هیأت مدیره آن، حدود مدت یک سال خود را به عنوان سندیکائی مستقل جا بزند و جنبش طبقه کارگر را به بیراهه ببرد. مظفر و شرکایش خیانت کرده اند، چرا که در چنین صورتی موظف به افشاء فوری و همه جانبه رضا رخشان و سندیکای هفت تپه بودند. هیچ مصلحت سیاسی ای سکوت یکساله این توطئه گران را در قبال نفوذ رژیم در درون جنبش کارگری توجیه نمی کند. اما این سکوت ظاهری در عین توطئه پنهانی بر علیه رضا رخشان و سندیکای هفت تپه، باز هم نشانگر عمق دنائت و کینه توزی کور این پل پوتیستهای ایرانی است.

اما اگر این اظهارات ترهاتی بیش نیستند، باز هم مظفر و دوستانش خائنند. آن‌ها به رضا رخشان خیانت کرده اند، به سندیکای هفت تپه خیانت کرده اند، به جنبش کارگری ایران و به طبقه کارگر ایران خیانت کرده‌اند و به کارگران خارجی و فرانسوی مرتبط با خود نیز خیانت کرده اند. از هر طرف که بچرخانید، فرقی نمی کند.



دفاع از رضا رخشان در موضوع طرح شده، یعنی برکناری علی نجاتی و انتخاب وی به عنوان رئیس هیأت مدیره سندیکا، وظیفه نوشته حاضر نیست. این کاری است که خود سندیکای هفت تپه باید انجام دهد. تا جائی که موضوع به طور رسمی منعکس شده است، برکناری نجاتی بیش از اتفاق ساده‌ای در درون سندیکا نبوده است. سندیکای هفت تپه برکناری علی نجاتی از ریاست هیأت مدیره این سندیکا و انتخاب رضا رخشان را طی بیانیه ای همراه با قدردانی از فعالیت نجاتی به عنوان رئیس هیأت مدیره به اطلاع عموم رسانده است و در این ماجرا هیچ هتک حرمت یا بی احترامی به هیچ فردی صورت نگرفته است. سیاستی که سندیکای هفت تپه در این زمینه بدان عمل کرده است، آشکارا همان سیاستی بوده است که پیش از آن همین رضا رخشان در مقاله اش تحت عنوان «ما یک خانواده هستیم» اعلام کرده بود. تا امروز و علیرغم سم پراکنی های متعدد از جانب باندها و محافل کینه توز، هنوز هیچ جزئیاتی از دلایل این تغییر نه از جانب هیأت مدیره این سندیکا و نه از جانب علی نجاتی اعلام نشده است. این که آیا سندیکا و اعضاء هیأت مدیره آن وارد این مباحث خواهند شد یا نه، در روالی که تا امروز پیش رفته است تغییری ایجاد نمی کند، در ارزیابی از سندیکای هفت تپه اما امری است تعیین کننده. اتهامات و بر چسبهای دوستان دروغین طبقه کارگر فقط متوجه رضا رخشان به عنوان یک فرد نیستند. این‌ها اتهاماتی اند بر علیه رئیس هیأت مدیره این سندیکا و بر علیه خود سندیکا. نحوه برخورد سندیکای هفت تپه به این اتهامات درجه جدیت این سندیکا را در دفاع از حرمت خویش و در دفاع از حرمت همه و هر گونه تشکل مستقل کارگری نشان می دهد.

اما اعترافات آقای مظفر نشان می‌دهد که دستگاه توطئه دوستان دروغین طبقه کارگر با تمام توان موریانه وار در حال جویدن همه بنیانهای اعتماد در درون جنبش کارگری بوده است. علت برافروختگی دوستان دروغین طبقه کارگر از نامه ساده رضا رخشان به سندیکاهای فرانسه هم همین است. آن نامه بنیان پوشالی این جهان وارونه توطئه گران را به هم ریخته است. این به هم ریختگی اکنون به حدی رسیده است که حضرات خود به افشای خود پراخته اند. این دزد ناشی بدجور به کاهدان زده است. پل پوتیستهای توطئه گر، مارادونا را ول کنید، غضنفر را بگیرید.



بهمن شفیق

27 خرداد 90

17 ژوئن 2011

iنوشته پاپوش دوزانه مظفرتحت عنوان «مهفوم، پیام رضا رخشان بە سندیکاهای کارگری فرانسوی» (این هم از سواد درخشان نویسنده است که مفهوم را مهفوم می‌نویسد و پذیرفت را پزیرفت) در تعدادی از سایتهای اینترنتی، از جمله در سایتهای آزادی بیان، افق روشن و چشم انداز کارگری درج شده است. گویی برای سایتهای اینترنتی مدعی «سوسیالیسم» و «طبقه کارگر» و «آزادی» هم همان معیاری مبنای عمل است که در بازار آزاد. گویا برای جور شدن جنس و جلب مشتری هر کالای بنجلی را هم می‌توان پشت ویترین قرار داد. گویا مسئولین این سایتها فراموش کرده‌اند که با درج چنین نوشته هایی خود به جزئی از نظامی بدل می‌شوند که تهمت و افترا را بازتولید می کند. فرق است بین «آزادی بیان» و اشاعه افترا، فرق هست بین تضارب آرا و ترور شخصیت، فرق هست بین برخورد سیاسی و چاقوکشی و چماقداری. توجه به این حقایق ساده یک پیش شرط حیاتی برای سالم کردن فضای سیاسی و اجتماعی حاکم بر چپ است. هجونامه مظفر متأسفانه تنها موردی نیست که حکایت از بیتوجهی عمیق به این حقایق ساده دارد.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس دوم

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر