نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

در دفاع از یک اطلاعیه: پاسخ به برخی انتقادات!

نوشتۀ: وحید صمدی

آنچه این رفقا، از آن به نام تناقض یاد می کنند ناشی از این است که برای آن ها بیش از دو امکان قابل تصور نیست. یا باید به صف محور ‏مقاومت بپیوندید و یا در کنار اپوزیسیون ارتجاعی جمهوری اسلامی قرار بگیرید. این رفقا توجه نمی کنند که ‏ناسیونالیسم ایرانی امروز دیگر خود را نه پیرامون اپوزیسیون سنتی ملی و حتی چپ، بلکه حول محور مقاومتی تعین ‏بخشیده که بورژوازی در قدرت و جمهوری اسلامی آن را نمایندگی می کند. و این چیزی است که این رفقا به آن سمپاتی ‏دارند

یادداشت سردبیر:

مطلب حاضر در پاسخ به انتقاداتی نوشته شده است که در بخش کامنت سایت تدارک نسبت به درج اطلاعیه حمایتی تشکلهای کارگری و دانشجوئی از مبارزات و اعتصابات کارگری در سایت صورت گرفته است. روشن است که سایت برای رفقای نویسنده آن کامنتها نیز این حق را قائل است که در صورت تمایل در پاسخگوئی به نقد حاضر، نظرات آنان نیز به شکل مطالبی مستقل در سایت درج شوند.

***************************

اطلاعیه ای توسط گروهی از تشکل های کارگري، صنفی و دانشجویی و در صدر آن ها سندیکای واحد و سندیکای ‏هفت تپه در ارتباط با حمایت از اعتصابات سراسری کارگری در ‌‏کشور منتشر شد که درج آن در سایت تدارک مورد ‏انتقاد کامنتی تعدادی از رفقا و کاربران سایت از موضعی ظاهرا کمونیستی قرار گرفت. محور اصلی انتقاد این رفقا ‏عمدتا نه به مضمون اطلاعیه بلکه به جریانات امضا کننده ی آن است.  جریاناتی که به گفته منتقدین، معلوم الحال، ‏ارتجاعی و برانداز هستند و مقصودشان از این اعتصابات و اطلاعیه ی حمایتی براندازی است. در ادامه این مطلب ‏به انتقادات این رفقا خواهم پرداخت، پیش از آن اما به مضمون اطلاعیه منتشره در سایت تدارک اشاره می کنم.‏

این اطلاعیه از مضمونی کاملا متفاوت با آنچه در دهه های اخیر آذین بخش مواضع و اطلاعیه های ‌‏جریانات ‏کارگری، صنفی و دانشجویی بوده برخوردار است. در آن برای اولین بار اثری از مطالبات ‌‏حقوق بشری و ‏دموکراسی طلبانه و مضامین مربوط به جنبش و ائتلاف ‌‏اپوزیسیون برانداز به چشم نمی خورد و جنبش و مطالبات ‏طبقاتی کارگران را در ذیل و در سایه مطالبات طبقه متوسط قرار نداده است. نویسنده یا نویسندگان و ایضا امضا ‏کنندگان اطلاعیه ضمن طرح مطالبات طبقاتی کارگران و اعتراض به خصوصی سازی آموزش و سلامت و دیگر ‏عرصه های اجتماعی تلاش نموده اند نشان دهند که از اندیشه های لیبرالیستی و سکولار و پرو غربِ جنبش ‏اصلاحات و سرنگونی بری هستند و برای اولین بار و به طور بی سابقه ای خود را از مضامین چپی که جنبش ‏‏‌‏کارگری را طی حداقل  یک دهه در چنگال خود اسیر کرده بود رها ساخته اند. ‏

البته این اطلاعیه رعدی در آسمان بی ابر نبود. از سال 96 به بعد روند تحولات در ایران همزمان با تغییر موازنه ها ‏‏‌‏در جهان، پارامترهای عینی مبارزات اجتماعی و موازنه طبقاتی را به طور جدی تغییر داده بود. با وجود ‌‏این ظهور ‏نمودهای سیاسی و ایدئولوژیک این تغییرات هنوز به زمان نیاز داشت. علاوه بر نمونه های کمی و ‌‏سیاسی موجود، ‏شاید یکی از نشانه های تحولی کیفی در درون طبقه کارگر ایران موضع گیری سندیکای واحد در ‌‏مورد قتل جرج ‏فلوید بود. ما در اطلاعیه ای که در ارتباط با این موضع گیری سندیکای واحد منتشر کردیم نوشتیم: "سندیکای واحد ‏‏‌‏توانست با صدور این بیانیه دام مرگبار بورژوازی برای جنبش کارگری را در هم شکسته و دایره باطل حمایت و یا ‏‏‌‏همسوئی از و با این یا آن جناح متخاصم را ترک کند. این بیانیه توانست برای اولین بار در دوران متأخر جنبش ‏‏‌‏کارگری در ایران در عرصه ای تعیین کننده افق تنگ منافع کوتاه مدت صوری برای طبقه کارگر ایران را پشت سر ‏‏‌‏گذاشته و توجه خود را به منافع دراز مدت طبقه معطوف کند. سندیکای واحد توانست بر شانتاژهائی که بهره برداری ‏‏‌‏جمهوری اسلامی از جنبش اعتراضی آمریکا را دست آویزی برای تخطئه آن نمودند، غلبه کرده و بی توجه به این ‏‏‌‏بهره برداری های بغایت فرصت طلبانه هم عدم حقانیت جمهوری اسلامی در این بهره برداری ها را به صراحت ‏‏‌‏اعلام نموده و هم دقیقا در نقطه ای قرار بگیرد که شایسته یک تشکل کارگری اصیل است: در کنار ستمدیدگان و ‏‏‌‏محرومان سرتاسر جهان و علیه ستمگران طبقاتی. شانتاژهائی که به احتمال قریب به یقین از عوامل تأخیر در صدور ‏‏‌‏بیانیه بوده اند و پس از این نیز به انواع مختلف ادامه خواهند داشت."‏

گام مهم دیگری که طبقه کارگر ایران در مسیر استقلال طبقاتی خود به جلو برداشت تا از شر اندیشه هایی رها شود ‏‏‌‏که جریان غالب چپ آن را نمایندگی می نمود بیرون راندن دلقک های طبقه متوسط از صفوف کارگران در جریان ‏‏‌‏اعتراضات کارگران هفت تپه و تصفیه جنبش کارگری از مطالبات این بخش از بورژوازی بود.‏

این امر هر چند گرایشاتی در درون این بخش از چپ را سرخورده کرد، تا آنجا که دیوانه وار تدارک کمونیستی را ‏‏‌‏"مقصر" این تغییر جهت و این تصفیه حساب قلمداد می کنند، بخش هایی شاید هنوز اندک را چه فرصت طلبانه چه ‏صادقانه متوجه ‌‏جهت وزش باد نمود.‏

اکنون این اطلاعیه مجموعه ای از امضاهای جریاناتی را گرد آورده که شاید تا اندک زمانی قبل پای اطلاعیه هایی را ‏‏‌‏امضا می کردند که پر از مضامین بورژوایی و مطالبات حقوق بشری بود و حلقه چپ "ان جی او" ها و محافل لیبرال ‏‏‌‏دموکرات طبقه متوسط را تکمیل می نمود. ما جریانات اصلی این مجموعه را می شناسیم و همانطور که بارها از آنان دفاع کرده ایم، به دفعات آن ها را مورد ‏نقد های ‌‏تند طبقاتی خود نیز قرار داده ایم. برخی از نشریات و جریانات امضا کننده ی اطلاعیه هم برای ما ناشناخته اند. ‏این ها ‌‏ممکن است در آینده وجود داشته باشند یا نه، و بسته به موضعی که خواهند داشت و اهمیتی که کسب می کنند، ممکن است مورد نقد ‏بی ‌‏رحمانه طبقاتی ما قرار بگیرند یا نه. اما آنچه در این میان برای کمونیست ها اهمیت دارد درک تغییر جهت عقربه ‏ها و ‌‏عمیق تر شدن شکاف های سیاسی و ایدئولوژیک در تفکری است که چند دهه بر سپهر سیاسی ایران و جهان ‏مسلط ‌‏بوده است. این تغییر جهت را باید به فال نیک گرفت. کمونیست ها باید گوه ها را در این شکاف ها قرار دهند و ‏آن ها ‌‏را عمیق تر نمایند، بدون آنکه از فرصت طلبی های خرده بورژوازی چپ غافل شوند.‏

به انتقاداتی برگردیم که انتشار چنین اطلاعیه ای در سایت تدارک را از عجایب روزگار و قرار گرفتن تدارک ‏کمونیستی در موضع چپ قلمداد می کنند.‏

همان طور که گفتم این انتقادات در درجه اول نه بر مضمون اطلاعیه بلکه اساسا بر اسامی امضا کنندگان آن و آن دسته از جریانات صنفی ‏یا نشریات دانشجویی تکیه می کنند که به ادعای منتقدین موضعی ارتجاعی داشته یا دارند و با افراد معلوم الحالی از ‏جنبش سرنگونی و احیانا چپ همسو بوده و هستند. رفیقی با نام تقی زارعیان در کامنتی می نویسد:‏

‏"اول از هر چیز، جریان‌های امضاکننده‌ی بیانیه کاملاً معلوم‌الحال‌اند. آنچه اسماً تحت عنوان "سندیکای هفت‌تپه" ‏شناخته ‏می‌شود، عملاً چیزی نیست جز شعارپردازی‌های یک (و تأکید می‌کنم یک) شخص در هفت‌تپه که کاملاً از ‏سوی ‏جریان سرنگونی‌طلبانه (و نه فقط جناح چپ آن) حمایت و اصطلاحاً پروموت می‌شود. مجموعه‌های اتحادیه‌های ‏‏بازنشستگان رسواتر از آنند که نیازی باشد راجع بهشان صحبتی بکنیم. نشریات دانشجویی‌ای چون هلا، پرومته و ‏‏بذروباد نشریاتی‌اند با مطالبی به‌غایت ارتجاعی (تا آن حد که کانال کذاییِ سرخط‌ نیوز بعضاً این نشریات را به ‏‏اشتراک می‌گذارد). شورای صنفی دانشگاه نوشیروانی بابل همان شورای صنفی‌ای است که کلّ مراسم‌هایش را فقط ‏‏برای این برگزار می‌کند تا نسبت به دستگیر شدن دراویش گنابادی اعتراض کند. آیا شما، رفقا، این‌ها را نمی‌دانستید؟"‏

پیش از هر چیز باید از این رفیق یا رفقا سؤال کرد که آیا واقعا مطمئنید که جریان و حلقه ای که خود شما قبلا بدان ‏نزدیک بوده اید پیش از این با جریانات چپ و حتی جنبش سبز همسو نبوده اند؟! در ثانی باید به ایشان خاطرنشان ‏کرد که تحولات اجتماعی در وهله اول بر مبنای عملکرد و یا اراده افراد و نشریات گروه ها، آن هم در قد و قواره ی ‏نشریاتی که به آن اشاره می کنید، شکل نمی گیرند، بلکه در چارچوب موازنه های طبقاتی و ایدئولوژیک محقق می ‏شوند، که یک نمونه ی کوچک آن را از قضا می توان در تغییر لحن و جهت اطلاعیه مزبور مشاهده کرد. اطلاعیه ‏ای که به لحاظ مضمون طبقاتی آن، و بری بودنش از مضامین سیاسی و حقوقی طبقه متوسط در چند دهه گذشته و ‏حداقل از زمان جنبش سبز به بعد در ایران لااقل کم سابقه – اگر نگوئیم بی سابقه - بوده است. کمونیستی که متوجه این تغییر موازنه نباشد یا نسبت ‏به آن بی تفاوت باشد، باید به کمونیست بودن و یا حداقل به آگاهی کمونیستی خود شک کند. یکی از دلایل درج این ‏اطلاعیه در سایت تدارک هم علاوه بر دلایلی که در بالا بدان اشاره شد، توجه دادن به همین تغییراتی است که در موازنه های ‏طبقاتی و ایدئولوژیکی در جهان و ایران در حال وقوع است. مایه تاسف است که فردی به عنوان یک کمونیست، آن ‏نشریات کوچکی را که حتی ما هم نمی شناسیم ببیند ولی به تحولاتی که در همین مدت در جنبش کارگری و به ‏خصوص در میان کارگران هفت تپه اتفاق افتاده و به تصفیه همین عناصر معلوم الحال از درون جنبش کارگری و ‏تبدیل مطالبات حقوق بشری به مطالبات طبقاتی انجامیده توجه نداشته باشد! در این مورد کافی است که اعتراض ‏کارگران هفت تپه در دو سال پیش به "خصولتی سازی" را - که شعار تمام اپوزیسیون چپ و راست و حتی بخشی از ‏اصلاح طلبان و عدالتخواهان و اصولگرایان داخلی بود- با اعتراض طبقاتی آن ها به خصوصی سازی ها مقایسه کنید. ‏کافی است شعار "اداره شورایی" در سال 97 را که در ذهن چپ باید از اعتراض کارگران هفت تپه سوختی برای ‏براندازی جمهوری اسلامی فراهم می کرد با مطالبه جاری در زمینه دولتی شدن مالکیت با نظارت کامل کارگران و یا واگذاری هفت تپه به کارگران مقایسه کنید.‏

رفیق زارعیان در کامنت انتقادی اش می گوید که ما در چند قدمی بزرگترین انقلاب کارگری تاریخ نایستاده ایم. شاید ‏ما بتوانیم این ارزیابی را به طور مشروط از ایشان بپذیریم، ولی راستش نمی توانیم از ندیدن این تحولات و پرت و پلا ‏نامیدن "برچیده شدن بساط پیمانکاری ها" از سوی ایشان حیرت نکنیم. معلوم نیست که چرا از نظر ایشان "برچیده ‏شدن بساط پیمانکاری ها" پرت و پلاست. و معلوم نیست که حتی اگر چنین مطالبه ای در میان کارگران مطرح نشده، ‏که البته مطرح شده و ظاهرا ایشان بی اطلاعند، چرا خود به عنوان یک کمونیست این مطالبه را به میان کارگران ‏نمی برد و در عوض آن را پرت و پلا می خواند؟!‏ مبارزه برای انقلاب اجتماعی پیشکش. اما حقیقتا اگر مطالبه ای تا این حد بدیهی که همین امروز هزاران کارگر شرکتهای پیمانکاری آن را طرح کرده اند و در حال مبارزه برای آن هستند، "پرت و پلا" تلقی می شود، تکلیف مطالبات پایه ای تری از قبیل "سی ساعت کار هفتگی" و "حداکثر درآمد نباید بیش از 5 برابر حداقل دستمزد باشد" و "آموزش و بهداشت رایگان همراه با ممنوعیت آموزش و بهداشت خصوصی" چیست؟ روشن است که چنان مطالباتی را باید صدبار بیشتر پرت و پلا دانست. آیا آن وقت چیزی بیش از مبارزه برای "شفافیت" علی اکبر رائفی پور باقی می ماند؟ آیا غیر از همراهی با و امید بستن به "مجلس انقلابی" و رئیس جدید قوه قضائیه در "مبارزه با فساد" راه دیگری باقی می ماند؟ رفقا متوجه نیستند که سنگینی سلطه افکار بورژوازی تا چه حد آنان را به عقب رانده است. این تأسف آور است.

زارعیان می گوید این جریانات دانشجویی همان ها هستند که در سال 96 شعار اصلاح طلب اصولگرا دیگه تمومه ‏ماجرا سر دادند. خوب باید خود رفیق پاسخ دهد که چرا زیر این بیانیه، این شعار یا شعار نه غزه نه لبنان یا هر شعار ‏ارتجاعی دیگری را که به جنبش برانداز تعلق دارد تکرار نکردند، و یا در متن اطلاعیه مضامینی را به کار نگرفتند ‏که در نشریاتشان به کار می برند، و در عوض ترجیح دادند تا در چارچوب مضامین طبقاتی بمانند. ممکن است ‏منتقدین درج بیانیه در سایت تدارک پاسخ دهند که این جریانات فرصت طلبند. اما از قضا فرصت طلبان بهترین دماسنج ‏های سیاسی اند. مگر از روی همین ها نمی توان متوجه شد که جهت تحولات در حال تغییر است؟ می گویید ‏منظور این جماعت از "گروه های تحت ستم" جریاناتی ارتجاعی مثل الاهوازیه و پژاک و غیره است، و این ها قبلا ‏از این گروه ها حمایت کرده اند. سؤال این است که پس چرا زیر بیانیه ای را امضا کرده اند که در مضمون آن نه تنها ‏از اهداف و شعارهای این دار و دسته ها بلکه حتی از اداهای چپ حقوق بشری دموکراسی طلب هم اثری ‏نیست. ‏زارعیان پشت ذهن این جماعات را می خواند ولی متاسفانه واقعیت در حال انکشافی را نمی بینید که گروههای امضا کننده را با فرض فرصت طلب بودن آنان ‏ناچار به خود سانسوری و امضای چنین بیانیه ای کرده است. تا دو سال پیش صدور اطلاعیه ای توسط حتی فقط سندیکای ‏واحد و هفت تپه که در صدر آن مطالبات حقوق بشری و دموکراسی خواهانه ی طبقه متوسط قرار نگرفته باشد غیر ‏قابل تصور بود. اینک ما آشکارا چنین اطلاعیه ای را در برابر خود داریم که نه تنها سندیکای واحد و همان سندیکای "یک نفره" هفت تپه، بلکه مجموعه ای از تشکلهای ریز و درشت دانشجوئی و بازنشستگی آن را امضا کرده اند و اثری از مطالبات حقوق بشری و دموکراسی خواهی در آن نیست. حتی به فرض فرصت طلب بودن اکثریت یا تمام این جریانات – یعنی در بدترین حالت- ، آنچه اطلاعیه نشان می دهد در درجه اول تغییر شرایط عینی، تغییر در توازن ‏نیروها و شکست فکر مسلط است که این جریانات را ناچار به این چرخش حتی اگر موقتی هم باشد کرده است. ‏کمونیست ها در فانتزی مبارزه نمی کنند، آن ها از هر تحولی که به انکشاف طبقاتی بیانجامد و وزنه مبارزه طبقاتی ‏را سنگین تر کند، استقبال می نمایند. آیا ممکن است که این جریانات در توازن و تلاطمی دیگر، و یا در مجموعه و ‏اطلاعیه ای دیگر به مواضعی برگردند که تاکنون داشته اند؟ بلی ممکن است. در آن صورت کمونیست ها باید آن ها ‏را عقب برانند و آماج نقد و حمله خود قرار دهند، همچنان که ما به سهم خود تاکنون چنین کرده ایم و باز هم خواهیم کرد.‏

اما به نظر می رسد که مشکل رفقای منتقد فقط این ها نباشد. رفیق ما در کامنتش می نویسد: "بگذارید اعتصاب‌های مدّ ‏نظر ایشان گسترده‌تر بشود (از داخل) تا تبهکاران هم از گوشه‌ و کنار سر برسند و آشی بپزند ‏‏برای شما و ما و ‏طبقه‌ی کارگر ایران و خاورمیانه که رویش یک وجب روغن باشد. رفقا، شما جزء کسانی بودید که روزگاری حتی ‏اگر ‏داشتید از گرسنگی می‌مردید، باز هم کاسه ‌لیسیِ مرتجعان را ‏نمی‌کردید و ایمان و تقوای کمونیستی هم حکم ‏می‌کند ‏گرسنگی را تاب آوریم." ‏واقعا اینجا دیگر نمی توان از شباهت نظر نهفته در این سطور با نظریات ‏ناسیونالیستی محور مقاومت که از زبان کسی بیرون می آید که خود را کمونیست می نامد، متعجب نشد. اولا این نظر ‏حتی از نظرات عدالتخواهان اسلامی و اصلاح طلبان عدالتخواهی از قبیل علی علیزاده و یا ناسیونالیستهائی مانند امید دانا هم محور مقاومتی تر است. اینها حداقل در حرف ‏کارگران ایران را در اعتراض به فلاکتی که گریبانگیرشان است محق می دانند، اما این رفیق از کارگران و کمونیست ‏ها می خواهد باز هم گرسنگی را تاب بیاورند، و مواظب باشند و دست به اعتصابات گسترده نزنند. ایشان به عنوان ‏کمونیست به جای آن که به سازمان دهی این اعتصابات دست بزند و مطالباتی را در میان کارگران ترویج کند که به ‏ایزوله کردن و هزیمت جناح های مختلف  بورژوازی از میان کارگران بیانجامد، هراسان از سناریوی سیاه به موضع ‏محور مقاومت غلطیده است. این موضع هرچند اساسا نمی تواند موضعی کمونیستی باشد، با واقعیت دوران هم تطابق ‏ندارد. ظاهرا مشاهده هیچ تحولی در جهان واقعی چنین ذهنی را از هراسی که گریبانش را گرفته خلاص نمی کند. ‏منتقدینی از این دست توجه ندارند که شرایط حاضر با شرایط لهستان اواخر دهه 80 و اعلام پایان تاریخ و پیروزی ‏قطعی سرمایه داری و ایام انقلابات مخملی یا دوران هجوم غرب به یوگسلاوی و روزهای اعلام منطقه پرواز ممنوع ‏در لیبی یا حتی با دوره کودتا در اوکرایین  تفاوت کرده است. رفیق زارعیان نه به تغییر توازن نیروها در جهان ‏توجه دارد و نه افول نقش غرب در صحنه بین المللی و شکست پروژه های آن را مشاهده می کند و نه به شکافی که ‏در تفکر لیبرال دموکراسی ایجاد شده و امکان انسجام و اتحاد نیروهای پروغرب را به شدت کاهش داده نگاه می کند. ‏او تحلیلش را بر کابوس براندازی بنا می کند، بدون آن که توجه نماید که جنبش براندازی در دهه 80 و 90 ریشه در ‏کدام طبقه یا طبقات اجتماعی داشته و بر کدام زمینه ایدئولوژیک استوار بوده است. او حداقل تا آنجا که از کامنتش می ‏توان فهمید دقت نمی نماید که طبقه متوسط ایران به عنوان یکی از اصلی ترین پایه های طبقاتی جنبش های سه دهه ‏اخیر در ایران متزلزل تر و به لحاظ ایدئولوژیک بسیار وارفته تر از پیش از سال 96 است. و این البته تنها مختص ‏ایران نیست، بلکه آن چسب ایدئولوژیکی که کل بورژوازی پروغربِ سکولار و لیبرال دموکرات را منسجم می کرد ‏امروز دیگر از قدرت سابق برخوردار نیست. البته این بدان معنا نیست که در ایران خطر شورش های کور یا حتی ‏خرابکاری گروه های برانداز چپ و راست و درگیری های نظامی وجود ندارد، بلکه بدان معناست که زمینه های ‏پیشروی کمونیست ها و فتح خیابان توسط پرولتاریا باز می شود. و بدان معناست که کابوس این رفقا نباید مانع ‏پیشروی مبارزه طبقاتی گردد.‏

آنچه این رفقا، از آن به نام تناقض یاد می کنند و می گویند: "تعجب میکنم که این بیانیه را کار میکنید و سپس به ‏پلاسچی فحش میدهید.‏" ناشی از این است که برای آن ها بیش از دو امکان قابل تصور نیست. یا باید به صف محور ‏مقاومت بپیوندید و یا در کنار اپوزیسیون ارتجاعی جمهوری اسلامی قرار بگیرید. این رفقا توجه نمی کنند که ‏ناسیونالیسم ایرانی امروز دیگر خود را نه پیرامون اپوزیسیون سنتی ملی و حتی چپ، بلکه حول محور مقاومتی تعین ‏بخشیده که بورژوازی در قدرت و جمهوری اسلامی آن را نمایندگی می کند. و این چیزی است که این رفقا به آن سمپاتی ‏دارند. آنچه این رفقا به نام تناقض از آن یاد می کنند برای تدارک کمونیستی تناقض و عرصه ی انتخاب نیست، بلکه ‏عرصه ایجاد صف مستقل پرولتاریا، پیشروی و فتح خیابان است. ما این مضمون را در بیانیه " پس از آبان: کمونیسم ‏و فتح خیابان – خطاب به کمونیستها" بدین گونه بیان کردیم که: " و برای فتح خیابان، هم باید ابزارها و روشهای ‏لازم برای خنثی کردن ماشین سرکوب دولتی را یافت و به کار برد و هم باید که نیروهای مخرب بورژوازی را از آن ‏بیرون راند. مبارزه ای که در دو سطح مختلف در جریان خواهد بود. در سطح اتخاذ تاکتیکهای مبارزاتی ای که تقابل ‏نهائی با دستگاه سرکوب حاکم را تا حد امکان و تا زمانی که صف توده های کارگر و زحمتکش فاقد انسجام لازم است ‏به تعویق انداخته و امکان وسیع ترین مشارکت ها در اعتراض خیابانی را در اختیار توده ها قرار دهد. و در سطح ‏مضمونی با طرح مطالبات و چشم اندازهائی که متضمن منافع لحظه ای و تاریخی توده های کار و زحمت بوده و ‏امکان تمرکز مبارزه بر دشمن واقعی طبقه کارگر یعنی کلیت نظم سرمایه داری با تمام دولت و اپوزیسیون درون ‏طبقاتی اش را فراهم کند."‏ اشتباه می کنند که درج بیانیه و نقد جریان پوسیده چپ پروغربی را متناقض می دانند. این هر دو، اجزاء یک سیاست واحدند. همان سیاستی که در بیانیه "فتح خیابان" آن را اعلام کرده بودیم.

آنچه که این منتقدین، تدارک کمونیستی و طبقه کارگر را بدان می خوانند مقاومت در برابر گرسنگی یا هرچیز دیگری ‏نیست. پرهیز از پیشروی است. مشکل آنان اسامی امضا کنندگان این بیانیه نیست، حتی مشکلشان این نیست که‎ ‎طبقه کارگر را از شر ‏طبقه متوسط و افکار بورژوایی رها سازند و استقلال و اتحاد طبقاتی پرولتاریا را تضمین کنند. ‏مشکلشان گسترش اعتصابات کارگران است. مشکل آن ها این است که از نظر آن ها کارگران باید در لحظه حاضر ‏پشت سر محور مقاومت حرکت کنند، از اعتصابات گسترده پرهیز کنند و به فتح خیابان مبادرت نورزند. آن ها در حال دعوت کردن از طبقه کارگر به تسلیم در برابر حاکمیت و بورژوازی حاکم اند.‏ حتی اگر خود تصور کنند که این سیاستی کمونیستی است، مشی آنان مشی تسلیم طبقه کارگر به بورژوازی است. دقیقا همان مشی ای که سکه آن به نام "چپ محور مقاومت" ضرب خورده است.

وحید صمدی

31 مرداد 1399

21 اوت 2020

دیدگاه‌ها   

0 # بهمن ت 1399-06-08 10:56
تقی ادای آدمهای با "آداب کمونیستی" که از بی ادبی دیگران ناراحت شدند و قهر کردند را در نیاور. ببین و دنیا ببیند چقدر دو رو و وقیحی که در کامنتهای قبلی ت با تمسخر و متلک به تدارک میگویی " انگار که گرسنه‌اید" و " نگران چربی خون خودتان نیستید" و "کاسه لیسی مرتجعان" را میکنید، و بعد آخر همان کامنت مینویسی " به‌طریقی باب‌بحث را بگشایید" و اینجا هم در کمال وقاحت با ژست مسخره یک آدم متشخص سیاسی میگویی " اما بحث هنوز راجع به وضعیت کنونی در جامعه‌ی ایران و امکان‌های سرنگونی و رژیم‌چنج و امکان‌های کمونیستیِ موجود گشوده است. امیدوارم بحث‌ها به سرانجام مشخصی برسد" و اگر کامنتهای بهمن ت درج نشود " بیشتر راجع به مباحث حرف می‌زنیم ". خودت میتونی باور کنی چقدر وقیحی؟ تقی میدانی چرا اینقدر وقیحی؟ چون با اینکه به تدارک فحش میدهی ولی نمیخواهی اینجا را از دست بدهی. نمیخواهی هیچ جا را از دست بدهی. تو به کامنت در تدارک "نیاز داری" حتی اگر بخواهی در آن کامنت به خودش فحش بدهی. تو همینی تقی. دقیقا همینی. باور کن همینی و خوانندگان باور کنید تقی همین است که میبینید. تو هیچ چیز سیاسی ای نیستی که من یا هر کس دیگر در مورد تو نظر سیاسی بدهیم. تو یک دو روی تمام عیاری که نمیخواهی حتی جایی که داری بهش فحش و متلک میگویی را از دست بدهی. برای کسی که به او فحش میدهی ناز میکنی طاقچه بالا میگذاری و قهر میکنی تا دلش بسوزد نازت را بکشد و باز تحویلت بگیرد. نیازمند مرحمت کسی هستی که دستش را گاز میگیری. اسم این کار چیست؟ اسمی نداریم برای کار تو. صد بار تکرار میکنم تو بیشتر از این نیستی. حال آدم به هم میخورد وقتی دو روی مفلس وقیحی مثل تو با این تاریخ طولانی وفاحت ناز میکند نق میزند که چرا به جای "نظر سیاسی" بد حرف میزنید، چرا پایور به جای اینکه " بعد از سال‌های سال بالاخره چیزی می‌نوشت بفهمیم موضعش چیست" آداب بحث سیاسی را رعایت نمیکند. نظر سیاسی را در مورد کار آدم سیاسی میدهند. تو هیچ ربطی به این مسائل نداری. خودت هم میدانی که ربطی نداری. شاخ در میارم وقتی فکر کنم هنوز کسی هست که این را نداند.
برای اینکه کسی شما را بشناسد احتیاجی نیست "شخصیت و زندگی" شما را "جد اندر جد" بشناسد یا شما را در خانه شفیق و گرایلو دیده باشد. شما همین هستید که در این کامنتها هستید: فحش میدهید، ناز میکنید و به طرف التماس میکنید که باز هم باشید و باز بتوانید به او فحش بدهید و برای او ناز کنید. زبان آدم از بی شخصیت بودن تو بند میاید. دو تا کامنت تو کافی است برای شناختن شخصیت نداشته تو، دورویی تو و امثال تو، برای دیدن این که از یک طرف همان مزخرفات گرایلو را تکرار میکنید و هر حرکتی را به اسم امپریالیستی و براندازی میزنید و وقتش که برسد برای زدن تدارک از "عملگر افول" آویزان میشوید، و از یک طرف همیشه از تدارک آویزان هستید به چپ مقاومتی فحش میدهید و از "مداخله کمونیستی" حرف میزنید، برای دیدن این که از یک طرف با همان دغدغه مقاومتی به تدارک میگویی " چرا فکر کرده‌اید که مقصود از چنین بیانیه‌ای دعوت به اعتصاب عمومی و سرنگونی جمهوری اسلامی نیست؟" (انگار که اعتصاب عمومی و سرنگونی ج ا گناه است!) و از یک طرف از " انکشافی به سمت مداخلات کمونیستی" دم میزنی. تو و امثال تو مثل شتر مرغ هستید. وقتی میگوییم بار ببر میگویی نمیتوانم چون مرغم، وقتی میگوییم تخم بذار میگویی نمیتوانم چون شترم. این شترمرغیسم حتی در "یک" کامنت تو داد میزند. چرا خودت را به آن راه میزنی هوچی گری راه میاندازی و وانمود میکنی برای شناخت تو حتما باید از نزدیک معاشرت کرد. لازم نیست تو را جد اندر جد بشناسم. با یک کامنت تو هم میتوان این همه دو رویی و بلاتکلیفی و یاوه گویی و بی شرمی را شناخت.
من کثیف و "خودفروخته"، قبول. تو هم برو یک جای کثیف واقعی خودت را بفروش که حداقل معلوم بشود مال کی هستی و چند میارزی. خودت را بفروش که خودفروخته بودن شرف دارد به تقی بودن. من نیازی به کامنت ندارم که تدارک شرط تو را برای ادامه "بحث راجع به وضعیت کنونی" قبول بکند یا نکند. این تویی که همیشه و همیشه و همیشه وهمیشه به تایید کامنت توسط کسی که بهش میگویی "کاسه لیس مرتجعان" نیاز داری و به این نیاز حقیرانه ات اتیکت "بحث سیاسی با آداب کمونیستی" میچسبانی. انصافا تو گرسنه تری یا تدارک؟ تو کاسه لیس تری یا تدارک؟ تو یک بیچاره رقت انگیزی تقی. رقت انگیزتر از هر صحنه ای که در تمام عمرم دیدم.
رفقای تدارک این آخرین کامنتی است که درباره این جماعت مینویسم. دیگر رسواتر از این امکان ندارد. اگر کسی نمیبیند خودش نمیخواهد ببیند. مطمئن باشید که اگر شرط تقی را نه یک بار که هزار بار دیگر رد کنید، خود او فوقش با یک اسم جدید برای ادامه "بحث کمونیستی" به اینجا برمیگردد. اگر این کامنت را درج کنید نه من و نه خود تقی و نه خواننده ای به مخیله اش هم خطور نمیکند که به خاطر طرفداری شما از من در مقابل او بود چون بهتر از من میداند که هیچ کس به اندازه تدارک در برابر این حد از وقاحت و بی شرمی و نمک نشناسی چند ساله صبوری نمیکند. میدانم که مدتی بعد با گردن کج کرده برمیگردد و اینجا خود را به موش مردگی میزند تا در خانه را دوباره به رویش باز کنید. ولی نمیدانم چقدر میشود امیدوار بود که شما و خوانندگان آخرش این بی شرمی و بی شخصیتی را شناخته اید. او با همه شرط و شروطش خیلی بیشتر از من به حضور در این سایت نیاز دارد و من خیلی بیشتر از او به یک خط سیاسی درست و ثابت. او و امثال او بدون کامنت گذاشتن در تدارک و هفته زیر مقالات شما و دیگران اصلا وجود ندارند. با افتخار این حرف او را کاملا تایید میکنم که از نظر من اصل دعوایی که دوباره در سایت شما راه افتاد قبل از این که درست و غلط بیانیه هفت تپه یا کار شما روی آن باشد، پدیده تقی بودن است.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # تقی زارعیان 1399-06-07 13:30
سلام. من از قدیم زیر سایت تدارک کامنت می‌گذاشته‌ام و در آرشیو موجود است. تا کنون هم فقط بحث می‌کرده‌ام و به کسی اَنگ خاصّی نمی‌زدم. جناب "بهمن ت" اما معلوم است که آدم ناجوری است. اصلاً تا الان حتی یک حرف سیاسی هم نزده است. فقط از خودش حرف می‌زند و تاریخ خودش را برای ما می‌گویید که من آنَم که رستم بُود پهلوان. از طرف دیگر، راجع به دیگران حرف می‌زند. راجع به شخصیت و زندگی دیگر کامنت‌نویس‌ها حرف می‌زند. انگاری همه را جد اندر جد می‌شناسد. البته واضح است که دارد دروغ می‌گوید و کسی چون بهمن شفیق اگر نفهمد " بهمن ت " و امثال ایشان چگونه موجوداتی هستند، اصلاً از هیچ‌کجای سیاست خبر ندارند. آقای " بهمن ت " آدم کثیفی است که فقط فضا را گل‌آلود می‌کند. شما بروید و ببینید زیر مطالبی که من یا دیگران (مثلاً همین آقای ali) کامنت گذاشته، صحبت شده و این‌ها؛ هروقت ایشان می‌آید، بحث را از اساس منحرف می‌کند. ایشان می‌گوید من این را می‌شناسم تا دیروز در خانه‌ی گرایلو بوده و آن را می‌شناسم تا دیروز کاسه‌لیس بهمن شفیق بوده و فلانی را که می‌دانم کیست و عضو فلان‌جا بوده و از این‌جور حرف‌ها.
به هر جهت، خسته نباشید رفقای تدارک. کار اشتباهی کردید (در مورد انتشار بیانیه) و کار اشتباه‌ترتان هم توجیه این مسئله به شکلی نادرست بود. اما بحث هنوز راجع به وضعیت کنونی در جامعه‌ی ایران و امکان‌های سرنگونی و رژیم‌چنج و امکان‌های کمونیستیِ موجود گشوده است. امیدوارم بحث‌ها به سرانجام مشخصی برسد و راه‌حل درستی از آن‌ها بیرون بیاید و امیدوارم واقعیت هم انکشافی به سمت مداخلات کمونیستی داشته باشد.
اما بحث بسته است، فعلاً.
تا زمانی که سایت تدارک کامنت‌ها و نظرات بهمن ت را منتشر می‌کند، از نظر من بحث موقوف است و حرفی نمی‌زنم. هر وقت تدارک متوجه شد که نباید کامنت‌های این عنصر خودفروخته را در اینجا درج کند، بیشتر راجع به مباحث حرف می‌زنیم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # بهمن ت 1399-06-06 21:17
به علی
اول سلام. دوم پرسیدی "اگر شما هنوز هم به راستی و نه با ‏تعارف خود را نه جزو چپ پروغرب می دانید و نه جزو چپ محور مقاومت، و نه با تدارک کمونیستی سازگارید، و ‏برخلاف آقای زارعیان سرگردان هم نیستید، پس حرفتان چیست و چه تفکری را نمایندگی می کنید؟!"
حق داری این سوال را بپرسی، اما اگر کمی به گذشته برمیگشتی احتیاجی به سوال نبود. اول این که این تقسیم بندی بخشی از مشکل است. این چیزی که چپ محور مقاومت مینامی امروز به خیلیها گفته میشود و بعضی حتی خود تدارک را مقاومتی میدانند. مثل همین اطرافیان پلاسچی. همین طور چپ پروغرب و برانداز. یکی مثل گرایلو تدارک را هم برانداز میداند. این تقسیم بندی مشخص نیست. از متون تدارک و کامنتهای خود شماها این طور متوجه میشوم که منظور شما از چپ محور مقاومتی مشخصا گرایلو است. اگر این طور است، بله من نه تنها از این فکر که باید به جای انقلاب ج ا را تثبیت کرد و سپاه قدس را توی بوق کرد از ته دل متنفرم، بلکه سالها است که در مجازی و دنیای خارج تا جایی که حرفم برو داشته درباره خطرات رسوخ این جریان هشدار میدهم. تا مدتی بعد از دی 96 من تدارک را بهترین جریان چپ کشور میشناختم. قبلا هم گفته بودم که عاشق سینه چاک تدارک نبودم، ولی به آن علاقه داشتم و مواضع و تحلیلهایش را تا جایی که دستم میرسید به دیگران معرفی میکردم. در دی 96 که گرایلو دوباره به تدارک پرید و بعد این جماعت آواره بی اصل و نسب نیز شروع به جفتک پرانی یکی به تدارک و یکی به خود گرایلو کردند، از تدارک دفاع کردم و گفتم خط درست نه تحلیل پرورژیمی گرایلو است و نه خط مطلقا پروغربی امثال تقوایی، بلکه خط درست همان است که تدارک در بیانیه اش آورده است: دفاع از اصل قیام توده های ستمکش جامعه در عین هشدار درباره نفوذ جریانات پروغربی. در کامنتها نوشتم که در برابر حملات گرایلو و این دلقکهای بی معنی سست نشوید و با همین فرمان جلو بروید. ولی به مرور حس کردم و هشدار دادم که تدارک به سمت "چپ مقاومتی" راهنما میزند و هی بین خط خودش و خط مقاومتی جا به جا میشود. تا این که پارسال تدارک آن سخنرانی بهمن شفیق را گذاشت که تویش از سپاه با سمپاتی کامل حرف میزد. علی نمیدانم آن فایل را شنیدی یا نه، اما موضوع فقط تحلیل طبقاتی سپاه و ج ا و هوادارانش نبود. سمپاتی کامل دیده میشد و این را نمیتوان انکار کرد. لینک آن سخنرانی را الان ندارم، اما اگر در سایت بگردی پیدا میکنی. سمپاتی مقاومتی به سپاه و ج ا بارزتر از آن بود که فکر کنی من اشتباه متوجه شدم. خیلی تابلو بود. در آنجا بهمن شفیق گفت اگر در مواضع گذشته تدارک مطالبی بوده که باعث شده بعضی از "پروغربیها" (منظورش افرادی مثل من بود) اشتباها از تدارک دفاع کنند، باید آن مواضع اصلاح شود. در کامنتی زیر همان مطلب به شفیق گفتم که در مواضع گذشته شما مشکلی وجود نداشته که بخواهید آن را اصلاح کنید. گفتم ظاهرا من بیشتر از خود تدارک دارم از گذشته تدارک دفاع میکنم و تدارک تصمیم گرفته برای شیفت به سمت مقاومت از گذشته اش برائت بجوید. رفقای تدارک قطعا این بحث را خاطرشان هست. گفتم برای دیدن دم افرادی از قبیل همین تقی و عارف و شرکا از گذشته خودتان برائت نجویید. نتیجه اش همین شد که الان میبینید. اینها نه نظر سیاسی دارند و نه هویتی و نه جای ثابتی و نه هدف مشخصی. فقط ول میگردند و از هر که سر راهشان باشد چیزی کش میروند و اراجیف سر هم میکنند و با اراجیف خودشان حال میکنند. اینها ارزش رفاقت تدارک را ندارند. اگر امروز با شما هستند به معنی اعتقاد به نظرات شما نیست، بلکه فقط به خاطر این است که امشب اینجا چتر شوند و ته مانده سفره را وصله شکم کنند. چیزی هم از خودشان ندارند که به تحمل نکبت این دوستی بیارزد. مثل گونی به دوشهای دوره گرد از ظرف مواد بازیافتی این محله به ظرف آن محله سرگردان هستند و از دور ریز های دیگران وسایل امرار معاش حقیرانه خود را پیدا میکنند. جز نشخوار دور ریزهای دیگران زیر 100000000 اسم مستعار یک بار مصرف هیچ کاری بلد نیستند. به قول خودت به پایور متلک میاندازند که چرا نظر مشخص نمیدهد. پایور حداقل اسمش مال خودش بوده. آنها طی این مدت حتی یک اسم ثابت نداشته اند، چه برسد به جا و نظر ثابت. این ولگردها بودند که پارسال صراحتا احساس کردم تدارک به خاطر نزدیکی دوباره به آنها یا حداقل به بعضی از آنها گذشته خودش را نقد میکند و به ما میگوید اشتباهی از آن دفاع میکردیم.
من نه تئوریسینم، نه لیدرهیچ جریان سیاسی مشخصی که بخواهم خط مستقلی معرفی کنم. تا سال 96 بیشتر از هر جریانی به تدارک سمپاتی داشتم. اهل تماس گرفتن بیخودی نیستم. مطالب تدارک را میخواندم و تقریبا همان خط را دنبال میکردم و در هر جایی که فعالیتی داشتم سعی میکردم کلیت آن را جلو ببرم. به بعضی از رفقایم هم معرفی میکردم. هنوز هم از آن مواضع تدارک دفاع میکنم و فکر میکنم خط درست همان بود و خواهد بود، ولو این که خود تدارک از آن برائت بجوید. متاسفانه این نه من که تدارک بود که عوض شد و گذشته اش را لازم به نقد دید. خلاصه اگر میخواهی ببینی خط و ربط من چیست، که اگر نه مقاومتی ام نه پروغربی نه تدارکی پس چی هستم، سوال کردن لازم نیست. آن گذشته تدارک که کار خودش را میکرد و تحت تاثیر حملات رژیم پرستی چون گرایلو یا موس موس کردن این هیچی ندارهای همیشه محتاج و همیشه نمک نشناس به این طرف و آنطرف تاب نمیخورد، مورد احترام من بود و هست.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ali 1399-06-06 10:48
به بهمن ت و به تقی زارعیان
آقای بهمن ت به رفقای تدارک می گویید که نباید می گذاشتید که این جماعت در سایت تدارک ریشه بدوانند. مگر هر ‏کسی مثلا خود شما که در سایتی کامنت بگذارد، در آن سایت ریشه دوانده است؟ افراد بحثی یا انتقادی دارند، درست ‏یا غلط در قسمت کامنت ها می نویسند و جوابی می گیرند.‏
در ثانی اگر کسی که تجزیه جریانات اجتماعی و صف بندی های جدیدی را که در دل جمهوری اسلامی و سپاه یا ‏بسیج شکل می گیرد بررسی کند سمپات سپاه می شود؟ خیلی از این جریاناتی که امروز در ایران در صف ‏اعتراضات صنفی یا سیاسی هستند (حتی در میان کارگران)، قبلا پایه های اجتماعی جمهوری اسلامی را می ساختند ‏و حتی به احمدی نژاد یا رییسی رای می دادند یا عضو بسیج و فلان انجمن اسلامی بودند. در آن هنگام کسانی با ‏باورهای شما به آن ها می گفتند سیب زمینی خور و ساندیس خور و بوگندو و کثیف. حتی بسیاری از آن ها به تشییع ‏جنازه قاسم سلیمانی رفتند و اپوزیسیون این ها را ملت روانی و احمق و بی هویت و امثالهم نامید. بحث رفیق شفیق این ‏بود که اولا بسیاری از این ها دیر یا زود باید بخشی از پایه های اجتماعی یک جنبش طبقاتی نیرومند را بسازند و ‏تحقیر طبقاتی آن ها، آنچنان که براندازهای چپ و راست می کنند کار کمونیست ها نیست. در ثانی یک جریان ‏کمونیستی با مقابله با چنین تحقیرهایی و انگشت گذاشتن بر مطالبات طبقاتی می تواند به این تجزیه در پایگاه های ‏اجتماعی جمهوری اسلامی کمک کند، به شکل گیری جنبش طبقاتی یاری رساند و صف بورژوازی را تضعیف نماید. ‏البته این مباحث در ادبیات چپ برانداز جایی نداشته و ندارد و کسانی مثل شما هنوز هم آن را درک نکرده اید و عین ‏تقی زارعیان آن ها را سیاست های متناقض می دانید. در نهایت آقای بهمن ت اگر شما هنوز هم به راستی و نه با ‏تعارف خود را نه جزو چپ پروغرب می دانید و نه جزو چپ محور مقاومت، و نه با تدارک کمونیستی سازگارید، و ‏برخلاف آقای زارعیان سرگردان هم نیستید، پس حرفتان چیست و چه تفکری را نمایندگی می کنید؟!‏

اما آقای تقی زارعیان
اگر این بهمن ت چند سالی است با همین نام در همه جا کامنت می نویسد و شما هم او را به همین نام می شناسید و ‏مسیر و محتوای فکری او حداقل به لحاظ تاریخچه آن روشن است و می توان آن را نقد کرد، شما واقعا کی هستید که ‏به نوید پایور می گویید:" متأسفانه، دوستان "تدارک" به جای ورود به‌جا به بحث، می‌آیند و اَنگی می‌زنند و می‌روند". ‏موضع نوید پایور که روشن است. بروید بیانیه های تدارک را بخوانید آن ها موضع نوید پایور هستند. اما شما که چند ‏کامنت می زنید و غیبتان می زند، کی هستید؟! این قابل فهم است که یک فرد شناخته شده محور مقاومت و یا یک چپی ‏که خود را چپ برانداز معرفی می کند و یا حتی یک حزب اللهی بیاید و حتی در کامنتی ساده کل سیاست یک جریان ‏سیاسی و حتی گذشته افرادش را نقد کند. می توان با او به بحث نشست. صحت و سقم نظرات و نقدها و گذشته اش را ‏بررسی کرد و غیره. اما شما را که ردی از خود به جا نمی گذارید، نمی توان جدی تلقی کرد. از روی کامنت شما تنها ‏می توان فهمید که خود را در جنبش سرنگونی تعریف نمی کنید و مخالف تجمعات خیابانی و گسترش اعتصابات ‏هستید. و از این نظر به تدارک هم نقد دارید. خوب چه هستید؟! چه سیاست و استراتژی ای دارید؟ محور مقاومتی ‏هستید؟ یا به محور مقاومت هم نقد دارید؟! نظرتان در مورد دولت جمهوری اسلامی چیست؟ دولت بورژوایی است یا ‏نه؟ ضد امپریالیست است یا نه؟ باید از یک جناح آن دفاع کرد یا از همه جناح هایش؟! باید تقویتش کرد یا تضعیفش؟! ‏با سرکوب تجمعات خیابانی توسط پلیسش موافقید یا مخالف؟!‏
هیچکدام از این مواضع در مورد شما روشن نیست و کسی که می خواهد با شما بحث کند نمی داند که به کی و چه ‏باید جواب بدهد؟ فقط باید از روی حدس و گمان با شما طرف شود.‏
بهمن ت حق دارد به شما حاشیه ای و سرگردان می گوید. ظاهرا این وسط ها برای خودتان می پلکید و زندگی چند ‏زیستی را تجربه می کنید بدون آنکه از زیست قبلی خود ردی به جا بگذارید و مسیر تحول خود را مستند کنید. هربار ‏در یک چهره ظاهر می شوید بدون آنکه هزینه ای تقبل کنید. زحمت منسجم کردن نظراتتان را هم که به خودتان نمی ‏دهید و تازه به نوید پایور هم می گویید: "آقای نوید پایور به جای آنکه به حال ما افسوس بخورد، کاشکی بعد از ‏سال‌های سال بالاخره چیزی می‌نوشت بفهمیم موضعش چیست‎.‌‏" جل الخالق!! اگر مسئله نوشتن یک کامنت در نقد یا ‏افشای نکته ای در یک مقاله بود، می شد فهمید. ولی این حد از ادعا را پشت یک چهره چند روزه پنهان کردن خیلی ‏رو می خواهد. ‏
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهمن ت 1399-06-05 22:59
به تقی زارعیان
تورو خدا ببین کی به من میگوید "منحوس"! کی به من میگوید "پفیوز" ! کی به من میگوید "حاشیه ای"! آهای آدمی که هر روز نان خشک از دست یکی میگیری بعد دستش را گاز میگیری و فردا شب دوباره درب خانه اش را میزنی تا تکه نانی جلوت بندازد تا از گشنگی تلف نشوی! برو به جای کپی کردن از روی جملات و پاراگرافها و "صفحات" متون همان گرایلوی مقاومتی در مقاله های بی معنی و رقت آور خودت، کلمه "پفیوز" را در گوگل بزن ببین نزدیک ترین معادلی که براش میآید شرح حال چه مخلوقی است. اگر در عقل محدود تو کامنت گذاشتن و در کامنت لگد انداختن به ولی نعمت ات یعنی "متن سیاست"، بله من و رفقایم در متن سیاست غایب هستیم. یک سالی که تو و بقیه آویزانهای اطرافت اینجا سر هر جمله شفیق در کامنتها له یا علیه ولوله میکردید که در متن سیاست بمانید، من مشغول فضولی در "حاشیه سیاست" بودم و خبری از من نبود. از این به بعد هم تو اینجا در متن سیاست کامنت بذار و من بیرون به حاشیه خودم میرسم. بهتر از من میدانی که کل وجود تو و قبیله ی مجازی ات بند این است که صاحب سایت مرحمت فرموده و اجازه انتشار کامنت تان را بدهد. اگر تدارک و هفته تعطیل شود، تو و شرکایت در یک چشم به هم زدن از صفحه روزگار محو میشوید. خیالت آسوده، من در بیرون در همان حاشیه ام جای امن تری دارم. بقای من بر عکس موجوداتی چون تو لنگ تعطیل شدن انترنت یا اجازه ندادن فلان سایت نیست.
حداقل ببین مزخرفی که علیه من میبافی سر و ته دارد یا نه. اگر مثل تو و شرکایت دنبال عشق و حال در حاشیه کامنتهای صدتا صدتای شما بیکاره ها بودم، یک سال از اینجا غیب نمیشدم. حتما تو و بقیه رفقای همیشه آویزانت که شبها در همین کامنتها نان تان را از کیسه نان خشک جلوی درب خانه تدارک پیدا میکنید متن هستید و من یک علاف دنبال حواشی شما! اینی که شما دارید رو است یا سنگ پای قزوین؟
تو و عارف و بقیه همدستهایت خوب آمار "شبی که بایرن 8 تا زد بارسلون" را دارید . معلوم است قرار گذاشتید برای بازی و دور هم جمع شدید که دسته جمعی از تماشای فوتبال "حال کنید". از لحن جمله همپالگی ات عارف معلوم است که حسابی اهل فوتبالید. مثال خودت هم که من را به حاشیه باز فوتبال تشبیه کردی همین را نشان میدهد. تازه انگار اهل حاشیه فوتبال هم هستی که خبر داری بعضیها به جای خود فوتبال دنبال این نوع مزخرفات میروند. پس بیکاره ها بشینید فوتبالتان را تماشا کنید و فرداش با همین لحن کوچه بازاری نتیجه را بهم خبر بدید و از حاشیه اش حرف بزنید. شماها را چه به "متن سیاست". برای شما ها متن سیاست همین است: حال کردن با کامنتهای خودتان علیه کسی که جیره نان خشک جلوتان می اندازد، مثل حال کردن از فوتبال و حواشی اش. چند سال گذشته هر روز عین کولیها از این طرف به آن طرف بار و بندیل کشیدید و به اندازه یک چرت زدن هم در یک نقطه ثابت نبودید. این مدت به جز کپی کردن چند جمله از گرایلو و چند جمله از شفیق و بعد جفتک انداختن به خودشان هیچ کاری نکرده اید. میخواهید یک خروار از کپی کاریتان رو کنم تا مضحکه چپ برانداز و مقاومتی و کوفت و زهرمار بشید؟ کپی نه در حد جمله و عبارت، در حد پاراگراف و صفحه !! بشینید فوتبالتان را تماشا کنید هیچی ندارها و تقلیدکارها. آخه بود و نبود هر کدام از شما حتی در وضعیت بقیه تان به قدر بال پشه تاثیری ندارد چه برسد به تاثیر در"متن سیاست"

در آخر یک یادآوری به رفقای تدارک: پارسال آخرین باری که اینجا کامنت گذاشتم را به خاطر بیاورید. هشدار دادم که این جماعت که دوباره مثل مگس در گوش شما وزوز میکنند و خودشیرینی میکنند، آدمهای مطمئنی نیستند. اما شما که آن روز با سمپاتی مقاومتی از پایه طبقاتی فرودستان سپاه دم میزدید، فحش کشیهای آنها در دی 96 را فراموش کردید و دوباره تحویل شان گرفتید. به جایش بهمن شفیق در سخنرانی اش گفت که امثال من که در دی 96 از شما در برابر این آدمهای وقیح نمک نشناس بی خاصیت دفاع کردیم، اشتباهی پی شما آمده بودیم. به من و امثال من که از شما در مقابل این جماعت واقعا انزجار آور دفاع کردیم گفتید پروغرب و متاسفانه دم این هیچی ندارها را دیدید. این هم نتیجه پر و بال دادن به بی هویت ترین و مبتذل ترین موجودات تاریخ خلقت. از نظر آدم تهی هفت رنگ شیادی مثل تقی این حرف من یعنی حاشیه، و کپی کاریها و مزخرفات بی معنی خودش و قبیله ی آواره اش یعنی سیاست و اصل متن. اما امیدوارم متوجه شده باشید که در آنها ارزنی سیاست وجود ندارد و اصل داستان همین بود و هست: این جماعت مثل علف هرز هستند و شما نباید اجازه میدادید در سایت شما ریشه بدوانند.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # تقی زارعیان 1399-06-05 10:32
اولاً سلام به آقای "بهمن ت" که بعد از مدت‌ها، دوباره، سروکله‌ی منحوس‌اش پیدا شد. ولی پیشنهادی هم دارم به ایشان. اینکه لطفاً طلب نکنید که دعواها تمام نشود. همین دعواهاست که امثال شما را زنده نگاه می‌دارد. از اشارات‌تان معلوم است که آنقدرها سیاست برایتان مهم نیست. دمتان هم گرم. بیشتر حواشی سیاست برایتان جذابیت دارد. مثل کسانی که فوتبال تماشا نمی‌کنند، اما می‌دانند فلان فوتبالیست چند زن و چند بچه دارد و چه مدل ماشینی سوار می‌شود!
پس لطفاً در همان حواشی بمانید و در جایی ورود کنید که آب آنقدری گل‌آلود باشد که بتوانید از آن ماهی بگیرید.
اما درباره‌ی آنچه اینجا گفته شد. فکر می‌کنم به قدر کفایت گفته شد و شنیده شد. آقای نوید پایور به جای آنکه به حال ما افسوس بخورد، کاشکی بعد از سال‌های سال بالاخره چیزی می‌نوشت بفهمیم موضعش چیست.
به نظر من سؤالات واقعی ایناهست و البته چیزهای دیگری هم می‌توان به آن افزود:
آیا در جهان کنونی دیگر امکان رژیم‌چنج و انهدام اجتماعی، مشخصاً در ایران، ممکن نیست؟ از تحلیل‌های تدارک چنین برمی‌آید که انگاری جهان تغییر کرده است. البته خیلی زودتر از آنچه می‌پنداشتیم، این تحلیل رودست خورد. کافی است نگاه ساده‌ای به اتفاقات بلاروس بیندازیم.
از طرف دیگر، آیا وضعیت کنونی در ایران انقلابی است و هر اعتصاب و اعتراض کارگری‌ای مسیری پیشِ روی خود ندارد جز رفتن به سمت انقلاب سوسیالیستی؟ واقعاً اگر چنین حرفی بزنید باید گفت سرنگونی را کارگزارمحور و سوژه‌محور فهمیده‌اید و به محض تضعیف قدرت یکی از کارگزاران سرنگونی، دیگر اصلِ سرنگونی را منکر شده‌اید و اینجاست رویکرد غیردیالکتیکی‌تان و کاش به جای این همه فحش دادن به کسی چون لوکاچ، لااقل "تاریخ و آگاهی طبقاتی" را تورّقی می‌کردید.
متأسفانه، دوستان "تدارک" به جای ورود به‌جا به بحث، می‌آیند و اَنگی می‌زنند و می‌روند. خُب، وقتی نوید پایور - که وظیفه‌اش این است و انتظار ما این است که نقد بکند و به آداب بحث کمونیستی پایبند بماند - اینطور می‌گوید، بهمن ت هم آن‌جور می‌گوید؛ وقتی کمونیست‌ها آداب بحث را رعایت نکنند، دیگر چه انتظاری از پفیوزها هست؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بی‌نام 1399-06-05 03:33
خیلی عجیب است آقای صمدی!

بر چه اساسی ادعا می‌کنید مضمون و محتوای آن بیانیه‌ی کذایی کمونیستی و پرولتری است.

نویسندگان بیانیه سیاه روی سفید و به وضوح نوشته‌اند که قدم کنونی جنبش عبارت است از ایجاد تشکل‌های محل کار توسط کارگران در پیوند با سایر گروه‌های اجتماعی.

من هر چقدر این مضمون و محتوا را بالاپایین می‌کنم و از راست به چپ و از چپ به راست می‌خوانم اصلا و ابدا هیچ عنصر پرولتری و کمونیستی در آن پیدا نمی‌کنم. این مضمون همان صورت‌بندی و نقشه‌ی راه خائنانه‌ای است که بیش از یک دهه دروازه‌ی جنبش را به روی انواع و اقسام انحرافات گشوده است.

ما کارگران به صورت خودجوش تشکل‌های محل کار خودمان را می‌سازیم. دستتان درد نکند. نیازی به بیانیه‌ی شماها نیست. اگر واقعا مضمون و محتوای کمونیستی دارید بفرمایید راجع به مساله‌ی عمده‌تر یعنی راجع به تشکل‌های خارج از محل کار یک راه‌چاره‌ای بیاندیشید که چگونه باید شکل‌شان داد. لطفا عبارت "در پیوند با سایر گروه‌های اجتماعی" را هم اینقدر گل‌وگشاد مطرح نکنید. گشادبازی هرگز کمونیستی نیست. اگر واقعا صداقتی در کار می‌بود باید دقیقا توضیح داده می‌شد که کارگران صنعتی اعتصابی الان دقیقا می‌توانند و باید روی اتحاد با کدام‌یک از جنبش‌های واقعا موجود حساب باز کنند.

بیانیه‌ی کذایی اصلا و ابدا چنین صداقتی ندارد. حتی در بعضی موارد راجع به ماهیت و تاریخچه‌ی برخی حرکت‌ها (مثلا اعتراضات صنفی دانشجویان و یا اعتراضات بازنشستگان) به دروغ اشارات مثبت و غلوشده‌ای دارد که آدم را نومید می‌کند.

نه لحن و ادبیات بیانیه و نه دروغ‌های مندرج در آن شباهتی به سخنان کارگران اعتصابی هفت‌تپه ندارد. ادبیاتش شبیه همان چرت‌وپرت‌هایی است که سرخط‌نیوز و غیره می‌نویسد. همه میدانیم چطور اسم کارگران هفت‌تپه را سنجاق کرده‌اند آن بالا.

بهتر بود سایت تدارک کمی هوشیاری و صداقت از خود نشان می‌داد و وارد این بازی نمیشد. در بدترین حالت (تاکید دارم در بدترین حالت) می‌توانستید خودتان یک بیانیه جداگانه بنویسید نه اینکه عقل و زبان‌تان را اجاره بدهید به نویسندگان هزار خط و خال.

خیر پیش
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ali 1399-06-04 21:53
به هادی و یارانش
حد اقل شرایط رهنمود دادن بدون چادر صحبت کردن است لطفأ چادر از سر برگیرید که کی هستید تازه جل الخالق از خود هم فاکت می آوریدو فکر میکنید تدارک از مشتی چادر به سر وحشت میکند معتقداتش را بیان کند،در ضمن بد نیست بدانید استراتژی انقلابی کمونیستی سرنگونی نظام بورژوازی حاکم ونماینده وکارگزار سیاسیش که همین جمهوری اسلامی است میباشد و اگر با نیروهای سرنگونی طلب همسویی ندارد دلیلش آنستکه با توجه به توازن قوای طبقاتی و غیبت حزب سیاسی طبقه کارگر بی تردید باز هم بخشهای دیگر بورژوازی است که قدرت را خواهد گرفت. بدون تعارف کسانی که داعیه کمونیستی داشته و در جهت تثبیت جمهوری اسلامی فعالیت میکنند در بهترین حالت بدرد لای جرز میخورند ، اگر نه چادر از سر بردارید و استراتژی خودتان را در مقابل جمهوری اسلامی بیان کنید. واقعأ مدیریت سایت تدارک بسیار مداراگر و با تلرانس است که کامنتهای شما را میزند جای شما لثارات یاحسین و کیهان شریعتمداریست .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهمن ت 1399-06-04 21:49
این یک دعوای فیک است. دو طرف هیچ اختلاف معنی داری با همدیگر ندارند. تدارک و این ظاهرا منتقدها درست مانند هم در اینکه بلاخره میخواهند انقلاب بکنند یا نه، مقاومتی باشند یا نه، با طبقه کارگر باشند یا نه و بین صد تا چیز دیگر بلاتکلیف مانده اند. امروز تدارک این بیانیه را کار کرد فردا دوباره فیلش یاد هندوستان می کند. متاسفانه تدارک مدت زیادی است که محل جمع شدن همه آدمهای مذبذب و بلاتکلیف شده است. سرنوشت منتقدان فعلی هم انگاری این است که چند وقت یک بار به این سایت برگردند، ضد حال بخورند، دعوا کنند، جدا شوند و دوباره به همین جا برگردند. بیخود به تدارک نپرید، شما یک پدیده واحد هستید. همگی نه انقلابی اید نه برانداز نه مقاومتی و نه هیچ چیز مشخصی. هر روز یک ساز می زنید و بعضی از روزها مثل امروز سازتان با هم کوک نیست. ماجرا به همین سادگی است.
پیش بینی میکنم که کمی بعد که آبها از آسیاب افتاد تدارک به مناسبتی بیانیه ای یا تحلیلی با تم برعکس این بیانیه بیرون میدهد و دوباره آشتی آشتی. پس آقایون به اصطلاح منتقد! بپایید زیاد فحش های رکیک به تدارک ندهید، چون قرار نیست راه دوری بروید. کاری کنید که روی برگشت داشته باشید. شما که پشیزی از خودتان ندارید و بجز لاطائلات بی معنی چیزی در این سالها سر هم نکردید. آخرش باید دوباره از همین نوشته ها و مطالب بهمن شفیق و وحید صمدی آویزان شوید. پس تند نروید، کفران نعمت نکنید و فکر روزی را بکنید که مطابق معمول از افلاس و دربدری مجبورید باز هم درب خانه تدارک را بزنید. بترسید از روزی که تدارک هم تحویل تان نگیرد و از اینی که هستید آواره تر و رقت انگیزتر شوید.
هشداری هم به اونهایی میدهم که اینجا برای گرایلو خوش رقصی میکنند و مدام میگویند این را درست گفت و آن را درست گفت. از عاقبت کسانی عبرت بگیرید که یک دل نه صد دل برای این خودخواه از دماغ فیل افتاده لاو ترکاندند و دستمزدش را نقد گرفتند. شماها که دودل هستید و سو پیشینه هم دارید بعید نیست همان مزد را نسیه بگیرید. شما جماعت همیشه محتاجها خدایی خسته نشدید از اینکه درب هر خانه ای را که میزنید به جای انعام اردنگی تحویل میگیرید؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # هادی 1399-06-04 12:00
به نظر من قادر درست گفت. استدلال وحید صمدی و آرمین اسدی و علی نشان می دهد که شما تصمیم دارید که به راست متمایل شوید. ولیکن این را به مثابه تمایل راست به سمت خودتان نشان می دهید. استدلال شما برای توجیه این تغییر این است که موازنه طبقاتی و جهانی دگرگون شده است و جریان های پرو غرب قدیمی ممکن است بالاجبار موضع طبقاتی خود را تغییر دهند. ضمنا با ین نظر قادر هم موافقم که استدلال شما موید درستی ایده عملگر افول گرایلو است: استدلال کردید که چون امپریالیسم غرب افول کرده است جریان سرنگونی طلبی رنگ باخته است و جامعه به سمت تغییر توازن به نفع مبارزه طبقاتی و انقلاب حرکت می کند. اما به قول گرایلو کمونیست ها افول را بهانه کرده اند برای تقویت همان جریان سرنگونی طلبی سابق البته با رنگ و بوی کارگری .
رفقای تدارک حرکت اخیر شما نشانه خوبی نیست. رفیقانه پیشنهاد می کنم زودتر به خاطر انتشار این بیانیه معذرت خواهی کنید و از این مسیر برگردید. این قدر چپ و راست نزنید. روی یک خط مستقیم حرکت کنید بهتر است.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # نوید پایور 1399-06-04 11:48
بدون شرح:
ترسان از سرنگونی، رمیده از انقلاب، خشمگین از کارگر....
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # علی 1399-06-04 05:50
با درود من که نفهمیدم رفقا در مورد چه چیزی صحبت می کنند براندازی به چه معناست براندازی رژیم است یا بر اندازی مناسبات اجتماعی در انقلاب 57 هم برندازی انجانم نشد فقط جای نفرات عوض شد خیلی ها هم حالا برای رسیدن به قدرت به هر امام زادهای متوسل می شوند چه شاه باشد چه فقیر چه سرمایه دار باشد چه کارگر ما باید تکلیف مان را برای همیشه روشن کنیم که آیا طرفدار مالیت خصوصی هستیم یا خیر مرز دوست و دشمن را فقط این تعیین می ند و رنه بیانیه دادن و اشک تمساح ریختن دردی را دوا نمی کند همن طوری که تا الا نکرده است
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # عارف 1399-06-04 04:51
1- رفیق قادر حرف را در کامنت آخرش کامل زد.
2- تدارک دارد تبدیل به کانون سرنگونی طلبان خجول میشود. کسانی که میخواهند جفتک پرانی در خیابان بکنند و لهله برای براندازی میکنند و در عین حال محذورات گفتمانی مثلا ضدامپریالیستی دست و بالشان را بسته، دور تدارک دارند جمع میشوند.
3- نکته ای به رفقا آرمین و علی:
دوستان و رفقای عزیز صمیمانه و شفیقانه میگویم که پرولتاریا جواب بحران نیست، جنبش کارگری خودش راه حل نیست. این فانتزی کارگریستی که امثال سامان حق وردی و حکمتیست خط رسمی گرفتار آن هستند و در هر نوشته و بیانیه شان مکرر میکنند که برای خروج از وضعیت و .... راه حل کارگران هستند، آفتیست که در بهترین حالت میتوان نام دنباله‌روی رویش گذاشت، ولی نام اصلی‌اش د راین شرایط سرنگونی‌طلبی کارگزارمحور و سرنگونی‌طلبی کارگری است.
4- همینطور خازعانه از تدارک درخواست دارم که این بیانیه را از سایت خود حذف کند. هیچ دلیل درست و حسابی برای نشر آن در دست نیست.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # قادر 1399-06-03 22:32
با وجود دفاع علی و آرمین از تدارک دیگر احتیاجی به نقد تدارک بوسیلۀ ما نیست. این جملۀ آرمین گویای همه چیز است:
"سایت تدارک برخلاف شما در مخالفت با چپ پروغرب پای سوگندنامه‌ی بقراط را امضا نکرده و اگر یکی از اصول سیاسیه جریان تدارک مقابله با جریان چپ است(در کنفرانس اول تدارک تشریح شده) باید خدمتتان عارض شوم که این اصول هم به نوبه‌ی خود صلب و ایستا نیستند و روش برخورد کمونیست‌ها با مسایل از درجه‌ای از انعطاف برخوردار است. بنابراین نمیتوان برداشتن هر گامی از جانب جریانات پروغرب را قطع به یقین فرصت طلبانه تلقی کرد"

علی هم عین همین جمله را تکرار میکند:
"الان هم نمی توانیم چرخش های آینده در جریانات چپ ‏و دیگر جریانات را دور از ذهن بدانیم. جهان و ایران امروز دستخوش تغییرات سریعی است و صفوف نیروها جا به ‏جا خواهند شد. و اگر روزی بخش هایی از خرده بورژوازی به خصوص در سطح جامعه از موضع ارتجاعی خود ‏دست کشید و بت های بورژوایی خود را شکست، تصور استقبال از آن دور از ذهن نیست"

بر همه کس واضح و مبرهن است که در چه مسیری افتادید. میخواهید در برابر جریانات پروغرب "صلب و ایستا" نباشید و "از درجه ای از انعطاف برخوردار باشید". میخواهید "از تغییرات سریع جهان و ایران امروز" عقب نمانید و چرخش خود به سمت راست را به عنوان چرخش پروغربیها و "بخشهایی از خرده بورژوازی" !!! به چپ جا میاندازید. انعطاف یعنی به فاصلۀ دو روز هژیر پلاسچی از یک "دهان بو گندوی طبقه متوسطی جنبش سبزی"، یک "ابله خودفروخته" ، "کوتولۀ سیاسی" ، "پارس کنندۀ لگد پران" ، "مردک بی شرم، زباله، احمق" و و و است تبدیل میشود به "خرده بورژوازی ای که بت بورژوایی خود را شکسته" و نباید "هر گام او را قطع به یقین فرصت طلبانه دانست". مواظب باشید از ذوق هلیم توی دیگ نیافتید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ali 1399-06-03 15:35
به عارف:
نکته ای را که در جواب عارف فراموش کردم یادآوری کنم این بود که اشاره من به کمونیسم کارگری و تجزیه چپ ‏در جواب به فرض قادر بود و نه موضع و ارزیابی من از تجزیه چپ یا کمونیسم کارگری. این را، هم تو متوجه ‏هستی و هم قادر، باوجود این قادر بدون توجه به فرضی که خودش جلو گذاشته طوری وانمود می کند که ظاهرا ‏ارزیابی من تجزیه چپ و تغییر موضع کمونیسم کارگری و درج اطلاعیه آن است. نه دوست عزیز بخشی از این چپ ‏و از جمله کمونیسم کارگری آلوده تر از آن است که هنوز بتوان تصور چنین چرخش هایی را در مورد آن داشت. به ‏همین دلیل هم بود که گفتم به وزن این جریانات توجه کنید. ‏
ولی نکته ای را که باید توجه کنید این است که همان طور که کسی به غیر از رفقای تدارک 10 سال پیش تصور نمی ‏کرد که عده ای چپ ضد امپریالیست در جنبش دانشجویی و روشنفکری سر از کاسه لیسی امپریالیسم در بیاورند و یا ‏از میان عده ای حزب الهی دو آتشه عده ای عدالتخواه و منتقد نظام سیاسی بشوند و یا از میان تعدادی سلطنت طلب ‏اپوزیسیون عده ای به ناسیونالیستهای دوآتشه طرفدار جمهوری اسلامی تبدیل شوند و یا تعدادی از طرفداران کمونیسم ‏کارگری و چپ "رادیکال" سر از چپ محور مقاومت درآورند، الان هم نمی توانیم چرخش های آینده در جریانات چپ ‏و دیگر جریانات را دور از ذهن بدانیم. جهان و ایران امروز دستخوش تغییرات سریعی است و صفوف نیروها جا به ‏جا خواهند شد. و اگر روزی بخش هایی از خرده بورژوازی به خصوص در سطح جامعه از موضع ارتجاعی خود ‏دست کشید و بت های بورژوایی خود را شکست، تصور استقبال از آن دور از ذهن نیست. مسئله این است که شما کجا ‏ایستاده اید؟!‏
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آرمین اسدی 1399-06-03 12:57
با سلام
رفیق بهمن در متن جوابیه به حنانه اصطلاح جالبی رو به کار میبرن:(خودکشی از ترس مرگ). این شاکله‌ی پراتیک چپ حوزه‌ای در برخورد با خیابان و سایر قضایاست که ناگزیر تنه‌اش به تنه محور مقاومت میخورد. جالب است در همه نوشته‌هایتان علیه خیابان گرایی که البته نمونه فاحش اتخاذ سیاست منزه‌طلبانه است بارها تاکید کرده‌اید که آنچه در کف خیابان از کمترین اهمیت برخوردار است نیت افراد یا گروههای حاضر در آن است‌. اما اکنون با نادیده گرفتن موضوع بیانیه،متن بیانیه و تغییرات عینی اساسی در متن مناسبات اجتماعی که به نوشتن این بیانیه منجر شده، کلهم با نیت نشریات،کمیته هماهنگی و ... کلنجار میروید.
در رابطه با طرد جریان چپ پروغرب باید ذکر کنم که رفقای تدارک پیشینه‌ی روشنی دارند کافی است به فایل صوتی اخیر رفیق بهمن راجع به هفت تپه یا پاسخ به پلاسچی مراجعه کنید. اینکه انتشار این بیانیه از جانب رفقای تدارک موجب سرگشتگیه شما شده یک دلیل بیشتر ندارد زیرا سایت تدارک برخلاف شما در مخالفت با چپ پروغرب پای سوگندنامه‌ی بقراط را امضا نکرده و اگر یکی از اصول سیاسیه جریان تدارک مقابله با جریان چپ است(در کنفرانس اول تدارک تشریح شده) باید خدمتتان عارض شوم که این اصول هم به نوبه‌ی خود صلب و ایستا نیستند و روش برخورد کمونیست‌ها با مسایل از درجه‌ای از انعطاف برخوردار است. بنابراین نمیتوان برداشتن هر گامی از جانب جریانات پروغرب را قطع به یقین فرصت طلبانه تلقی کرد و باز هم طبق معمول کمر به افشای آنها بست. نتیجه‌ی این امر نیز چیزی جز تقویت سکتاریسم نیست.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ali 1399-06-03 11:02
به عارف
موارد 1 تا 3 که تکراری است و قبلا مورد بحث قرار گرفته و پاسخ داده شده است. بنابر این پاسخ به آن ها را در نوشته رفیق وحید صمدی و ‏کامنت قبلی من جستجو کنید. در مورد 4 می گویید: "سندیکای واحد تا چند وقت پیش که برای سایت تدارک ترشی فروشی بود، به یک باره ‏تبدیل به نمونه نمونه‌وار و نمادین مبارزه طبقاتی ناب!!!؟" من که تا الان در مطالب سایت تدارک ندیده ام که به سندیکای واحد ترشی فروشی ‏گفته باشد. همین طور که ندیده ام آن را نماد مبارزه طبقاتی ناب نامیده باشد. این ها ادعاها و شانتاژهایی است که شما می خواهید با آن ها ‏موضعتان را به کرسی بنشانید.‏
در مورد الف می گویید: " خوش بینی ساده دلانه و حاد آن که خود آقای بهمن شفیق هم به آن معترف هستند". این تصور شماست که فکر ‏می کنید تدارک نسبت به خطراتی مثل جنگ و جنگ داخلی و امثالهم بی توجه یا خوش بین است. برخلاف تصور شما تدارک سال هاست که ‏می گوید که آنچه در حال حاضر در سوریه و لیبی اتفاق می افتد در برابر آنچه که می تواند در حال وقوع باشد، آتش بازی ای بیش نیست. و ‏اتفاقا همین تغییر موازنه هایی که از آن صحبت می شود می تواند آتش جنگ و درگیری های بزرگ را در گوشه و کنار جهان تشدید هم بکند ‏و به تیره روزی بیشتر کارگران و زحمتکشان بیانجامد. منتها مسئله این است که در برابر این وضعیت چه کار باید کرد؟ شما می توانید از ‏ترس فاجعه زانوی غم به بغل بگیرید و منتظر بمانید یا پشت سر محور مقاومت جمع شوید. ولی این کمکی به مقابله با فاجعه نمی کند.‏
راه حل تدارک کمونیستی برای مقابله با این خطرات این است که کمونیست ها باید خودشان را حول آرایش های حزبی سازمان دهند، با ‏استفاده از چشم اندازهایی که باز می شوند، مبارزه طبقاتی را سازمان دهند و جلو ببرند، خیابان را از دست مرتجعین چپ و راست و ستون ‏پنجم خارج کنند و به جبهه مستقل طبقاتی کمونیستی خود شکل دهند. و این کار را بدون امید و مشاهده چشم اندازها و خوش بینی و حتی بدون ‏تعجیل نمی توان جلو برد. اما هرگونه غفلت یا تعلل در این کار در شرایط حاضر اگر به معنی پیوستن به و قرار گرفتن در صف محور ‏مقاومت نباشد، به معنای انفعال یا اتفاقا بی توجهی به مخاطرات آینده است.‏
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # قادر 1399-06-03 11:01
به علی
1-من معنی تغییر موازنۀ اجتماعی را حداقل در حد تو میفهمم. اما نمیفهمم چرا خیال میکنید موازنه چنان تغییر کرده که براندازها هم همگی ظرف چند روز تغییر جهت داده اند و ثانیا نمیفهمم بر فرض تغییر توازن چرا باید بیانیۀ کمیتۀ پیگیری و هماهنگی و "یک دوجین نشریه" را که سرشان معلوم است به کجاها وصل است منتشر کنید. چرا تغییر توازن انتشار بیانیۀ مشتی فرصت طلب را توجیه میکند؟ میگویی امضاهای اصل کاری و سنگین وزن مال سندیکاها هستند و من وزن چند دوجین نشریۀ دانشجویی را زیاد میکنم. اولا این شمایی که وزن سندیکا را خیلی زیادتر از واقعیت میگیری و فریب اسم سندیکای هفت تپه را میخوری. برو ببین امروز چنین سندیکایی در عمل وجود دارد؟ در حال حاضر سندیکای هفت تپه یک کانال تلگرامی بیشتر نیست و تو یا این را نمیدانی یا نمیخواهی بدانی. سندیکای واحد هم بهتر از این نیست. دوما خیلی سریع با دو علامت مثل بیانیۀ مرگ فلوید گذشتۀ نه خیلی دور این "سندیکاها" را از یاد میبری و تقدیسشان میکنی. سوما سندیکایی که با جریانات معلوم الحالی مثل پیگیری و هماهنگی و چند دوجین نشریات دانشجویی کذایی و شوراهای صنفی کذایی تر بیانیۀ مشترک صادر میکند، یعنی با همان جریاناتی که تا دیروز مثل دستگاه کپی بیانیه های به قول شما طبقه متوسطی بیرون میدادند، کارش ایراد اساسی دارد. یا از خود آن جماعت است یا فریب خورده است. بیا حالت بهتر را در نظر بگیریم و فرض کنیم که فریب خورده است. اگر خیلی سنگ این سندیکای سنگین وزن را به سینه میزنی به جای این که بیانیۀ مشترکش با فرصت طلبهای معلوم الحال را بازنشر کنی، به او بفهمان که دارد به چه موجودات مزور و فاسدی سواری میدهد. متاسفانه تدارک و تو برعکس عمل میکنید. به جای این کار افتاده اید دنبال این که چرخش آن فرصت طلبها را توجیه کنید، چطور؟ با این توجیه که با "تغییر توازن اجتماعی" تغییر ماهیت داده اند. این منطق را به نهایت رسانده ای و میگویی " شخصا فکر می کنم اگر روزی هر کدام از این جریانات چپ ( کمونیست کارگری و کومه له و غیره) حتی شما، زیر پایشان داغ شود و پای مطالبات طبقاتی ای ‏که تدارک مطرح کرده بیایند، باید استقبال کرد و اطلاعیه اشان را منتشر کرد. اگر این طور اتفاقی بیفتد آغاز تجزیه چپ و قرار گرفتن بخشی از آن ‏زیر پرچم کمونیسم خواهد بود" هر کس با هر سابقه ای یک بیانیه با "مطالبات طبقاتی" بیرون داد یعنی که زیر پرچم کمونیسم آمده است و باید بیانیه اش را منتشر کرد؟ چقدر راحت به هر شارلاتان دورو امتیاز میدهی. بعضی چپها وقتی میخواهند به سمت راست بچرخند ادعا میکنند راستها دارند به چپ میچرخند. تو میخواهی به سمت پلاسچی و کمونیسم کارگری و بقیۀ جریانات پروغرب بچرخی ادعا میکنی آنها تجزیه شده اند و دارند به سمت تو میچرخند. دلیلت هم فقط یک بیانیه است.
2-تو هم مثل وحید صمدی زیاده از حد بر "مضمون طبقاتی" بیانیۀ این فرصت طلبها تکیه میکنی. صمدی مینویسد چسب ایدئولوژیک غرب دیگر کار نمیکند، امروز جهان مثل جهان لهستان اواخر دهۀ 80 و جنگ یوگوسلاوی و براندازی و انقلاب مخملی وچه وچه وچه نیست و موازنۀ طبقاتی تغییر کرده است. لذا امثال پلاسچی و کمیته پیگیری ونشریات کذایی ناچارا همه با هم تغییر ماهیت داده اند و لذا بیانیۀ آنها برعکس دیروز حالا "مضمون طبقاتی" دارد! تو که این توجیه برای مضمون طبقاتی را قبول داری بگو عجولانه نتیجه گیری نشده؟ کدام معقولتر است: به علت "تغییر موازنه" آنها همه با هم و یک روزه به سمت تو چرخش کرده اند یا تو به بهانۀ تغییر موازنه به سمت آنها چرخش کرده ای. امیدوارم ,تدارک مثل آژیتاتورهای مجاهد و کمونیسم کارگری که سریعا منتقدان را به حکومت و این و اون ربط میدهند، دوباره انگ چپ مقاومتی یا سمپات گرایلو نزند، اما آن تز عملگر افول او لااقل در مورد شما درست است. میگفت چپها افول غرب را بهانه کرده اند تا براندازی را به اسم انقلاب کارگری توجیه کنند. شما هم به براندازها چراغ سبز نشان میدهید با این توجیه که چسب غرب دیگر کار نمیکند و براندازها مجبور شده اند مضمون طبقاتی داشته باشند.
3-نوشتی " وزن چند نشریه دانشجویی را که کسی هم نمی ‏شناسد با پژاک یا کومله و حزب کمونیست کارگری برابر نگیر." برای توجیه همکاری تدارک با این جریانات معلوم الحال خودت را به آن راه نزن. اولا من آنها را با هم قیاس نکردم، فقط خواستم نتیجۀ منطقی توجیه صمدی را بگویم، اما اگر میخواستم مقایسه کنم مطمئنا میدانی که مقایسۀ نامربوطی نبود. توضیح بیشتر نمیدهم. دوما برای توجیه همکاری با یک جریان منحط ، کوچک بودن آن را بهانه نکن. فساد، هر قدر کوچک باشد فساد است. تازه جمع چهل مجموعۀ کوچک دیگر یک مجموعۀ کوچک نیست. ماشالله خودش یک حزب است. سوما فرضا که نشریۀ بذروباد را کسی نمیشناسد. آیا کمیتۀ پیگیری و هماهنگی هم کوچک هستند و کسی آنها را نمیشناسد؟
4-در جواب به این جمله من که گفته بودم جریاناتی مثل پژاک و الاحواز برای به هم ریختن وضعیت دنبال این هستند که به رنگ هر اعتراضی در بیآیند (کارگری و قومی و طبقه متوسطی و اعدام نکنید و دختر آبی و چه وچه وچه)، تو در جواب گفتی کمونیستها نمیخواهند وضعیت موجود را تثبیت کنند بلکه "کمونیست ها هم می خواهند نظم موجود را به هم بریزند، ولی به شیوه خودشان و با حذف ‏گرایشات ارتجاعی" آفتاب آمد دلیل آفتاب. یعنی فهم تو از انقلاب کارگری همین است؟ به هم ریختن وضعیت به شیوۀ متفاوت از الاحواز؟ ظاهرا با یک بیانیه باور کردی که طبقه متوسطیها و حقوق بشریهای قدیمی که قبلا به شیوۀ خودشان وضعیت را بهم میریختند از امروز میخواهند به شیوۀ تو بهم بریزند و این دلیل کافی برای بازنشر آن بیانیه است.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # عارف 1399-06-03 05:11
به علی:
این جمله تان: .. آغاز تجزیه چپ و قرار گرفتن بخشی از آن ‏زیر پرچم کمونیسم ...
جدا وهم و کودکی و ساده گیری وضعیت از سروکول این جمله بالا میرود.

پای مطالبات طبقاتی ای ‏که تدارک مطرح کرده بیایند

کم کم همه چیز داره جور درمیاد، این جمله ت چقدر شبیه جملات ح ک ک هستش که میگه به ما بپیوندید ...

1- قضیه روشن است. تدارک قایل به این است که سرنگونی مابه ازای سیاسی اش را از دست داده و در واقع مرده و زین پس خیلی چیزها مجاز است. از طرح و نقشه برای فتح خیابان تا انواع و اقسام تهییج های بوالهوسانه ی دیگر که یکی یکی معلوم خواهد شد و یکی اش هم انتشار همین بیانیه.
2- بر فرض که بیانیه نکات مثبتی را نسبت به قبل نشان بدهد، چه دلیلی برای انتشار آن وجود دارد. این ذوق زدگی و ذوق مرگی شما بابت یک بیانیه با کمی محتوای کارگری است که مشکوک است. یک کمونیست این را میبیند و لحاظ میکند که کمی این جریانات چپگرا فرمون به چپ گرفتن، فقط همین.آنچنان حلوایی نیست که بابتش قش کرد. باید حفظ طمأنینه کرد.
3- اینکه اسم دو تا سندیکا،که حتا از برگزاری مجمع عمومی امتناع میکنند در بالای لیست است، به این تعبیر شود که جریان کارگری همه این جریانات منحط را به زیر بال خود آورده و مجبورشان کرده موضع و جهت عوض کنند، همین بلاهت و سادگی است. بیشتر از آنکه فشار طبقاتی سندیکاها به سرنگونی طلبان باشد، سرنگونی طلبان با این کار برای خودشان وجاهت دست و پا میکنند. قضیه ساده است همون اشغالها و هرزه هایی که درصدد سبز و انقلاب مخملی بودند، حالا درست همین اشغالها درصدد کارگر و انقلاب کارگری شده اند و آن هم زمانی که بوی هر چیزی به دماغ برسد بوی انقلاب نیست که برسد.
4- این جمله: آیا واقعا فکر می کنی که چند دوجین از این نشریات دانشجویی هم وزن همین سندیکای واحد هستند؟
آیا واقعا فکر میکنی که سندیکای واحد پویایی وجود دارد؟ سندیکای واحد تا چند وقت پیش که برای سایت ندارک ترشی فروشی بود، به یک باره تبدیل به نمونه نمونه‌وار و نمادین مبارزه طبقاتی ناب!!!؟
خیر رفقا، شما ارزیابی تان از وضعیت خیلی تغییر کرده و به تناسب این تغییر، خوش بینی بوالهوسانه تان نیز بیشتر شده.
به سایت تدارک نقد عمده دارم:
الف- خوش بینی ساده دلانه و حاد آن که خود آقای بهمن شفیق هم به آن معترف هستند. یک جایی در یک فایل صوتی این حرف را زد.
ب- اینکه هر تغییری کوچک در وضعیت را میپندارد که دوران نوینی اغاز شده و حکم کلان صادر میکند. تاکنون n بار از این حکمها داده است طوری که تبدیل به شوخی و طنز شده بین رفقا. شبی که بایرن 8 تا زد بارسلون، یکی گفت گمونم فردا تدارک بیانیه بده بگه: دوران نوینی آغاز شده است، دورانی که در آن جبهه ها و نیروهای ...
ج- هر گرایش به سمت تغییرات کلان را بدون انکه ان تغییر و شیفت وضعیت به تمامی اتفاق افتاده باشد را حمل بر تغییرات قطعی و به پایان رسیده، کرده


........
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ali 1399-06-02 17:51
به قادر ‏
به نظر می رسد که متاسفانه درکی از تغییر موازنه های اجتماعی نداری. به همین دلیل هم هست که می گویی تغییر ‏عقربه ها چه صیغه ای است. می گویی این بیانیه سندیکای واحد و هفت تپه نیست، بیانیه این نشریات و گروه های ندیده ‏و نشناخته است. آیا واقعا فکر می کنی که چند دوجین از این نشریات دانشجویی هم وزن همین سندیکای واحد هستند؟! ‏خیلی سنگین وزن تر از این نشریات درباره جرج فلوید در له و علیه اطلاعیه دادند و کک کسی نگزید ولی اطلاعیه ‏سندیکای واحد اهمیت داشت و تغییر جهت را نشان داد. این اطلاعیه هم اعتبارش به آن چند دوجین نشریه نیست. ‏اعتبارش به مضمونش و اتفاقا همین سندیکای واحد و هفت تپه است. و اینکه موفق شده حتی جریانات به قول تو معلوم ‏الحال را هم زیر پرچمش جمع کند. اگر خود اطلاعیه اهمیت ندارد، پس چرا نمی توانی نمونه ای را پیش از این نشان ‏بدهی که از نظر مضمون طبقاتی با این اطلاعیه قابل قیاس باشد و شامل چرت و پرت های حقوق بشری و به قول ‏خودت فمینیستی نباشد؟ می گویی: "لازم نیست یک بیانیه حتما واجد شعارهای شووینستی باشد تا پژاک و الاحواز به ‏آن سمپاتی داشته باشند. پژاک و حزب دموکرات کردستان و الاحواز از همه اعتراضات کارگری ایران و از کمپینهای ‏فیمینیستی و نه به اعدام و دختر آبی هم دفاع میکنند. هر جا کسی فحشی بدهد این دستجات هم میایند و همان فحش را ‏میدهند. آنها دنبال این هستند که وضعیت به هم بریزد و در این بهم ریخته گی اهداف خود را تعقیب کنند. قرار نیست ‏همیشه با پرچم خودشان ظاهر شوند." اولا مشکل تو این است که بین مطالبات طبقاتی و فمنیستی و دختر آبی تفاوتی ‏نمی بینی. ثانیا این که پژاک هرجا که کسی اعتراضی بکند ظاهر می شود تا اهداف خودش را دنبال کند، دلیل کافی ‏برای اعتراض نکردن و حمایت نکردن از آن اعتراض نیست. ثالثا وزن چند نشریه دانشجویی را که کسی هم نمی ‏شناسد با پژاک یا کومله و حزب کمونیست کارگری برابر نگیر. رابعا مگر فکر کردی کمونیست ها دنبال تثبیت کردن ‏اوضاع هستند؟! نه، کمونیست ها هم می خواهند نظم موجود را به هم بریزند، ولی به شیوه خودشان و با حذف ‏گرایشات ارتجاعی مخرب و مزاحم. خامسا می گویی اگر روزی احزاب چپ اپوزیسیون برای جلب نظر کارگران حرف آن ها را بزنند، نتیجه می گیرید اوضاع تغییر کرده و اطلاعیه آن ها را هم منتشر می کنید؟ من شخصا فکر می کنم اگر روزی هر کدام از این جریانات چپ، حتی شما، زیر پایشان داغ شود و پای مطالبات طبقاتی ای ‏که تدارک مطرح کرده بیایند، باید استقبال کرد و اطلاعیه اشان را منتشر کرد. اگر این طور اتفاقی بیفتد آغاز تجزیه چپ و قرار گرفتن بخشی از آن ‏زیر پرچم کمونیسم خواهد بود.‏
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # قادر 1399-05-31 23:24
رفیق وحید صمدی! " تغییر جهت عقربه ها" چه صیغه ای است؟ میگویی شرایط عوض شده و مبارزه کارگران هوشیارانه تر شده است، چون سندیکای واحد سر مرگ فلوید بیانیۀ متفاوت از معمول داد و الان شعارهای کارگران هفت تپه زبان براندازانه ندارد. بر فرض که اینطور است. چه ربطی به بیانیۀ مشترک این گروهها دارد؟ این که بیانیۀ کارگران هفت تپه نیست رفیق عزیز، بیانیۀ مشترک سازمانها و تشکلاتی است که سابقه شان مشخص است. چرا باید یک دفعه عقربه کمیته پیگیری و کمیته هماهنگی و همه شوراهای صنفی و کلی نشریه دانشجویی از قماش همان جریاناتی که تدارک به آنها فحش میدهد، همه با هم بچرخد؟ اگر یک یا دو مورد بود قبول. نمیشود که 40 تا گروه با سابقۀ معلوم یک شبه همه تغییر جهت بدهند، چرا؟ چون به قول تو "چسب ایدئولوژیک بورژوازی غرب از قدرت سابق برخوردار نیست". آخه چه ربطی دارد؟ به صرف اینکه در این بیانیه اشاره ای به شعارهای رایج حقوق بشری و دموکراسی خواهی طبقه متوسط نشده نتیجه گرفتی که "اطلاعیه نشان می دهد در درجه اول تغییر شرایط عینی، تغییر در توازن ‏نیروها و شکست فکر مسلط است که این جریانات را ناچار به این چرخش حتی اگر موقتی هم باشد کرده است." خب اگر عده ای از احزاب چپ اپوزیسیون نظیر کمونیست کارگری و کومه له و حکمتیست هم برای جلب نظر کارگران بیانیه ای بدهند که عین حرف آنها را میزند و در آن اشارات براندازانه نیست تو نتیجه میگیری که به خاطر تغییر شرایط عینی موقتا (و شاید دائما) چرخش کرده اند و آن بیانیه را منتشر میکنی؟
نوشتی کسی به "مضمون" بیانیه توجه نکرده و اعتراضها فقط به دلیل امضا کنندگان بوده. رفیق عزیز اینها امضا کنندۀ بیانیه نبودند، نویسندۀ آن بودند. اگر تعدادی جریان فاسد بیانیه ای بنویسند که مضمونش به دلیل فرصت طلبی یا جلب توجه کارگران مشکل ظاهری نداشته باشد یا انعکاس خود شعارهای کارگران باشد، نباید رکب بخوریم و فکر کنیم شرایط تغییر کرده و اینها هم ناچارا تغییر کرده اند. تو میگویی شاید اینها فرصت طلب باشند. اگر منظورت این است که امضای فرصت طلبها زیر بیانیۀ یک جریان یا حرکت سالم دلیلی بر فساد آن جریان نمیشود، میشد روی این حرفت بحث کرد. اما موضوع اینطوری نیست رفیق. این بیانیۀ خود فرصت طلبها است، نه بیانیۀ دیگرانی که فرصت طلبها هم با دورویی آن را امضا کرده اند. شوراهای صنفی و کمیته پیگیری و هماهنگی و نشریه های دانشجویی و سندیکا بیانیه دیگران را امضا نکرده اند، خودشان جمع شده اند بیانیه نوشته اند و تو داری از آن دفاع میکنی. بیانیه ای داده اند که مطمئنم اگر به کمونیست کارگری هم میدادند امضا میکرد. چرا مسئله را دور میزنید؟ تازه اگر مثل تو فرض کنیم که سندیکاهای واحد و هفت تپه به صرف موضع بهتر سر مرگ فلوید یا شعارهای غیر براندازانه در اعتصاب اخیر تغییر کرده اند، فقط دو تا از این امضاها هستند. نه رفیق، پلاسچی به خاطر" تغییر شرایط عینی" بیانیه با لحن پرولتری بدهد بدون شعارهای حقوق بشری، همان آدم قبلی است و بیانیه اش هم هیچ ماهیت جدیدی ندارد.
در ثانی رفیق وحید لازم نیست یک بیانیه حتما واجد شعارهای شووینستی باشد تا پژاک و الاحواز به آن سمپاتی داشته باشند. پژاک و حزب دموکرات کردستان و الاحواز از همه اعتراضات کارگری ایران و از کمپینهای فیمینیستی و نه به اعدام و دختر آبی هم دفاع میکنند. هر جا کسی فحشی بدهد این دستجات هم میایند و همان فحش را میدهند. آنها دنبال این هستند که وضعیت به هم بریزد و در این بهم ریخته گی اهداف خود را تعقیب کنند. قرار نیست همیشه با پرچم خودشان ظاهر شوند.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس دوم

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر