برای شناخت آقای چنگی باید تمام مستند جالب "چنگی با چراغ ریرا آمد" را دید. آقای چنگی تمام آن خصوصیاتی را که یک "کارفرمای خوب" باید داشته باشد را در خود جمع کرده است. یک مهندس کارکشته و کار بلد است که خودش تولیدی را مدیریت می کند و اصطلاحا بالای سر کارش است. احتمالا خیلی از روزها قبل از کارگرانش در کارگاه باشد و حتی خودش آخرین نفری باشد که دربها را قفل می کند. مدیر و سرمایه گذار یک کارخانه که بعد انقلاب و از سال ۱۳۶۹ تاسیس شده است و نزدیک به ۷۰ درصد از چراغهای خودروهای ایرانی را تولید می کند. آقای چنگی یک "وطن پرست" به تمام معنا هم هست که وظیفه خود می داند برای حمایت از تولید داخلی، مواد خام مورد نیاز کارخانه اش را با کیفیت پائین تر و حتی قیمت بالاتر نسبت به نمونه های مشابه خارجی، از پتروشیمی های داخلی تهیه نماید. اعتقاد آقای چنگی بر این است که تولیدکنندگان در ایران معجزه می کنند. چرا که در کنار قوانین دست و پا گیر، مواد خام را گرانتر از اروپا و کشورهای منطقه می خرند و محصول نهائی در بازار را ارزانتر از تمام اینها به فروش می رسانند.
در این مستند به یاری آقای چنگی آشنا می شویم با فرآیند تولید چراغهای خودرو، و از طرفی گوش جان خواهیم سپرد! به درد دلهایش در قبال قید و بندهائی که دول ناکارآمد جمهوری اسلامی بر دست و پای امثال این مردِ نجیبِ وطن پرستِ کار بلدِ بورژوا زده و اینگونه آزادی عمل و استقلالشان را سلب نموده است! آقای چنگی مهمترین مانعی که دولت بر سر راه تولیدکنندگان گذاشته است را قوانین دست و پاگیر - بالاخص قوانین کار- می داند. از نظر ایشان یک کارفرما باید اختیار تام و تمام استخدام و اخراج کارگرش را داشته باشد. و معترض است که چرا در این باره از کسی صدائی بیرون نمی آید؟!
"چنگی با چراغ ریرا آمد" توسط یک کانال یوتیوبی بنام "Bitran Plus" ساخته شده است که کارشان بیشتر معرفی خودروها و تبلیغات برای برندهای خودرو سازی است. در خلال برنامه هایش هرازگاهی هم به معرفی یک "کارفرمای خوب" می پردازد و پای درد دلهایش می نشیند. چنگی یکی از این نمونه ها است. و مستند در دولت سیزدهم ساخته شده است. در زمانی آقای چنگی یقه دولت را می گیرد که بنا بر آمارها چیزی حدود ۸ هزار شهرک صنعتی و کارگاههای تولیدی راکد یا نیمه راکد به چرخه تولید بازگردانده شد و دولت برای احیای صنعت، از دادن هیچ رانت و امتیازی به سرمایه گذاران این حوزه ها دریغ نکرد. پرداخت بدهی سرمایه داران و آزاد نمودن دارائی شأن از گرو بانک ،اعطای وام و تسهیلات، معافیت از پرداخت مالیات و هزینه های انرژی، باز کردن درهای واردات به روی مواد خام و نیروی کار ارزان مورد نیاز کارخانه ها، گوشه ای از اقداماتی بود که جهت تضمین سود سرمایه دارانه با افتخار در کارنامه آقای رئیسی قرار گرفتند. و تمام اینها در حالی بود که تنها وعده و قولی که سید محرومان به کارگران داده بود - اجرای قانون طبقه بندی مشاغل که از مدتها قبل تصویب شده بود - را با خود به گور سپرد.
آقای چنگی در دوره ای از تاریخ جمهوری اسلامی از قانون کار و استخدام دائم نیروی کار شاکی است که روزانه شاهد هزاران اعتراض کارگران پیمانکاری و سفید امضا از میلیونها کارگر در فضای مجازی و خیابانها هستیم و بنا بر اظهارات خود مسئولان نظام بیش از ۹۰ درصد کارگران با انواع و اقسام قراردادهای مستقیم و غیرمستقیم و سفید امضا مشغول به کار هستند و شامل بیشتر بندهای قانون کار نمی گردند.
در چنین شرایطی است که آقای چنگی با وجود اذعان به موقتی بودن کارگران کارخانه خودش، اصل اول مدیریت را یادآور می شود با این مضمون که "هر کسی را که نمی توانی اخراج کنی، استخدام نکن" و مدعی است که حتی اگر کارگری کارفرما را بزند، کارخانه اش را آتش بزند و تا مرز مرگ از پا درش بیاورد، مطابق قانون کار ایران، کارفرما حق اخراجش را ندارد!!!
بدیهی است که نه فقط در ایران، بلکه با ذره بین هم در هیچ نقطه ای از این کره طبقاتی که در آن مناسبات بین کارگر و کارفرما، استثمار شونده و استثمار کننده، حکمفرماست چنین کارفرمای مظلومی را که چنین بلاهائی از طرف کارگرش سرش آید و پدر کارگر را درنیاورده باشد سراغ نداریم. مشکل با این یک دروغ آقای چنگی نیست. می توان آن را گذاشت به پای اینکه عرق ملی اش گل کرده و خونش را به جوش آورده و حالا این وسط چیزی پرانده است. مثل جائی دیگر که بدون توجه به اینکه در ایران دستمزدها در پائین ترین سطح از منطقه و بسیاری از کشورهای جهان قرار دارد، با همان ژست حق به جانب مدعی است اگر قوانین کار ایران را به کشورهای پیشرفته صنعتی چون آلمان ببندید، فلج خواهد شد. از اینها بگذریم.
بخش پایانی صحبتهای ایشان است که جالبتر می شود. آقای چنگی برای اثبات غیر طبیعی بودن وجود چیزی بنام قانون کار، و مانع بودن آنها در آزادی عمل و استقلال کارفرما یک استدلال به ظاهر منطقی هم می تراشد: "یک انسان با یک انسان دیگر، یک خانم و یک آقا می توانند بر اساس موازین و اصول اخلاقی و قانونی که جامعه می پذیرد، در کنار هم قرار بگیرند و از آنها نسل بوجود آید. ده تا بچه داشته باشند. هر وقت هم که نتوانستند یا نخواستند با هم ادامه دهند براحتی از هم جدا می شوند. [زین پس] هر کدام قانون خودش را خواهد داشت. می تونی زندگی کنی، ده بار شرعی و قانونی ازدواج کنی، جامعه هم خواهد پذیرفت. اینقدر [در این خصوص] آزادی عمل داری، اینقدر استقلال داری، اینقدر مال خودتی..."
آقای چنگی احتمالا موردی را فراموششان شده که با این اعتماد به نفس چنین خزئبلاتی را تحویل می دهند. تفاوت رابطه بین زن و مردی که با هم قرار است یک مثل تولید کنند با رابطه بین کارگر و کارفرمایی که با هم قرارداد می بندند تا کالائی صنعتی تولید شود، در آنست که در رابطه اولی و برخلاف دومی، دو طرف لازم و ملزوم همدیگربرای تولیدند. از یک بچه مدرسه ای هم بپرسید خواهد گفت: "شرط لازم و نه کافی برای تولد یک بچه وجود یک جفت مخالف است." برای انکار این واقعیت تنها می توان به دامان مریم مقدس پناه برد!
اما آیا برای تولید یک کالای صنعتی و یا یک محصول مادی نیز هم به کارگر و هم به کارفرما نیاز است؟ اگر به نظر شما هم ناخودآگاه آقای چنگی به کمی انگولک نیاز دارد، چند نمونه تاریخی را مرور کنیم:
پس از عقب نشینی فرانسه از الجزایر در تابستان ۱۹۶۲، فرار دسته جمعی مدیران و تکنیسین های استعمارگر فرانسوی و اروپائی شمار زیادی از معادن، زمینهای کشاورزی و کارخانه های صنعتی، بدون مالک و مدیر و سرمایه در گردش و بدون هیچ برنامه راهبردی رها شدند. کارگران و کشاورزان بومی در نتیجه روحیه بالای ناشی از همبستگی و اعتماد عمیقی که از جنگ استقلال کسب نموده بودند، در واکنشی خودجوش و بدون اخذ دستور از بالا و به شیوه ای کاملا دمکراتیک از فروپاشی اقتصادی و ساختارهای اجتماعی کشور جلوگیری نمودند. آرژانتین یکی دیگر از نمونه های درخشان کنترل و مدیریت کارگری است. پس از بحران اقتصادی شدید در ۲۰۰۱، هزاران کارخانه ورشکسته شدند و مالکان آنها دارائی شان را رها و فرار کردند. کارگران در صدها کارخانه تصمیم گرفتند تا بصورت تعاونی و مبتکی بر تشکلات مستقل کارگری اقتصاد این کشور ورشکسته را سر پا نمایند و موفق شدند. میتوان به نمونه های پر شمار دیگری از کنترل کارگری در خلا مدیران و سرمایه داران کارخانه ها اشاره نمود؛ مثلا در پرتغال پس از سقوط دیکتاتوری در سال ۱۹۷۴ یا شیلیِ تحت حاکمیت حزب سوسیالیست دکتر آلنده. می توان از نمونه های موفق در کوبا و یا از سراسر اتحاد جماهیر شوروی مثال آورد. و اصلا چرا راه دوری برویم: ایران کمی قبل و بعد انقلاب ۵۷، قبل از آنکه حکومت تازه تاسیس جمهوری اسلامی موفق شود کنترل و مدیریت کارخانه ها را با هزاران ابزار دوز و کلک از چنگ کارگران انقلابی در آورد و افسار آن را به دست امثال پر مدعایی چون آقای چنگی بسپرد.
بجای لیست نمودن آنهمه کارخانه و واحد تولیدی در اوایل انقلاب ۵۷ که بلافاصله بعد از فرار سرمایه دارانی چون آقای چنگی از آتش انقلاب، با موفقیت کنترل و مدیریت کارخانه را بر عهده گرفتند، به صحبتهای یکی از رهبران شورای کارخانه کفش ملی بسنده می کنیم: "برخی از مردم تصور می کردند که اگر این مدیران و متخصصان اینجا را ترک کنند، کارخانه می خوابد. ما حتی ضمانت دادیم و در اداره کارخانه واقعا موفق شدیم." (مصاحبه احمد قطبی با کارگران)
و برای آنکه رابطه بین کار و کارگر – بدون وجود انگلی بنام سرمایه دار- باز هم برایشان روشن تر شود، نقل قولی را از سال ۱۳۵۸ و باز هم از یکی دیگر از کارگران همین کارخانه خواهم آورد: "امروز لازم نیست که به کارگر بگوئید برود و کار کند. او خودش کار می کند. چرا؟ دلیل اینکه در دوران شاه کار نمی کرد، این بود که تحت فرمان رئیس بود. او نمی توانست حرفش را بزند. حالا می گوید کار متعلق به خود من است. کار می کنم..."(منبع: همان)
تمام صحبتهای آقای چنگی برای کارگر ایرانی که در سخت ترین شرایط کاری و با حداقلی از معیشت و با یک قرارداد سفید امضا یا بدون آن زنده است، یک ابراز سلطه طبقاتی است که با دروغ بر سرش کوبیده می شود تا او را ذهنش را آشفته و از واقعیت دور کند.
در بخشی از گفتگو و در پاسخ به اینکه چرا با وجود کیفیت پائین تر و قیمت بالاتر محصولات داخلی نسبت به نمونه های مشابه چینی و خارجی، محصولات داخلی را ترجیح می دهید، آقای چنگی علاوه بر دارا بودن "احساس وظیفه" به مورد مهمی اشاره می کند. او به درستی پای تحریمها را وسط می کشد و معتقد است چون محصولات داخلی همیشه دم دست هستند باید به حمایت و تقویت آنها پرداخت در غیر این ممکن است با یک تحریم از طرف کشور صادر کننده ورشکست شویم. کاملا هم درست می گوید. اما چرا باید تمام آن آینده نگری سرمایه، پای وطن پرستی کارفرما و احساس وظیفه وی در قبال آینده کشور رقم زده شود آنهم وقتی برای آقای چنگی منافع ملی و منافع بورژوازی دو روی یک سکه هستند؟
در التزام به منطق سودآوری سرمایه "کارفرمای خوب" و "کارفرمای بد" همان اندازه متفاوت اند که سگ سیاه و سفید. تمام آنها ناچارند در نهایت همان راه و چاهی را بپیمایند که سرمایه برایشان از قبل مشخص نموده است. با وجود چنین مناسباتی در تولید، قطعا و قبل از شروع کار، آزادی عمل و استقلال از کارگران سلب شده است. در چنین جامعه ای اگر چیزی سر جای خودش باشد باید تعجب کرد.
حمید سلطانزاده
۷ شهریور ۱۴۰۴
https://youtube.com/shorts/sspr7cLLgiE?si=WEou7VksuOvAzWrt


ادامه مطلب ..و