یادداشتها

نظر خوانندگان

خیلی عالی بود من از صراحت رفیق بهمن خیلی خوشم میاد نه به کسی باج میده نه امید واهی میده ...
@ریحانهریحانه عزیز سلام. موضوعات متنوعی را طرح کردید. حتما تصدیق می کنید که پرداختن به چنین موضوعاتی در قالب کامنت ...
سلام.خسته نباشید.در ابتدا میخواستم تشکر کنم. از پایداری شما در برگزاری میتینگ های هفته ای و مرتب. امیداوارم این روند ...
بهمن شفیق رویۀ تاریک چین
@امیررفیق عزیز، اگر درست به خاطر داشته باشم این سومین باری است که شما در همین چند ماه اخیر با ...
هم نویسنده آمریکایی و هم مترجم بیش از اندازه به کاربرد عبارت «دارک ساید» وزن دادند. این عبارت بیشتر به ...
@فاطمهسلام متقابل رفیق عزیز،ممنون از توضیحات. قطعا مباحثات در فرصتهای دیگر هم ادامه خواهد داشت. در مورد ادبیاتی که معرفی ...
سلامی مجدد خدمت شما.متاسفانه دسترسی برای بنده سخت هست و با تاخیر مباحث رو دنبال میکنم.در مورد بخش اول پاسخ ...
@امیررفیق عزیز امیر، نخست با پوزش از تأخیر در پاسخ. عنوان کرده اید که قصد تهمت نداشته اید و شاید ...
@بهمن شفیقبا سلام دوباره. خوب گفتگوی نوشته از برخی جوانب مثبت است اما تشخیص لحن را کمی دشوار میکند. من فقط ...
@امیررفیق عزیز امیر، با سلام متقابل. در کامنت خود نکات ارزنده ای را هم طرح کرده اید که حتما لازمند ...

مقالات

سیاست

از جنبش کارگری

سه یادداشت به هم پیوسته – 3: مولانا گرگیج و حدیث 529

نوشتۀ: بهمن شفیق
Write a comment

و این تحقیر دامن امام حسین را هم می گیرد. او نیز به عنوان چهره ای ظاهر می‌شود که گویا در اثر سخاوتمندی خلیفه در بخشیدن یا آزاد کردن یک کنیز قادر به ازدواج با شهربانو شده است. تضاد عمیق و آشکار این تصویر با تصویر امام سلحشور عاشورا به هیچ وجه قابل پنهان کردن نیست. دقیقا به همین دلیل هم هست که اکثر "علما" از قضا در این واقعه تشکیک نموده و اصل ازدواجی را که در اذهان توده عامه مردم به عنوان شاهدی از انطباق شیعه با ایرانیان همیشه طرح بوده، امروز زیر سؤال می برند

آنچه در هفته وحدت ادیان و در نتیجه اظهارات مولانا گرگیج، امام جمعه اهل سنت آزادشهر، گذشت، به مراتب بیش از جدلی گذرا بین پیروان سنی و شیعه بود که بتوان آن را پس از مدتی کوتاه به بایگانی سپرد. آن اظهارات در واقع نه فقط آتشی بر خرمن پر از دود جنگ مذاهب بود، بلکه حتی بیش از آن، لرزشی در پایه های هنوز متزلزل تجدید بنای ایدئولوژیک در حال تکوین جمهوری اسلامی و گُوِه ای بین عناصر اصلی تشکیل دهنده آن،‌ یعنی شیعیگری و ایرانگرائی نیز بود. مولانا گرگیج خوب زمین را شخم زد.

ظاهر مسئله بسیار ساده بود. هفته وحدت بین ادیان بود و تعارفات معمول در نماز جمعه ها در مواهب وحدت و در لزوم اخوت بین مسلمانان. اساس ماجرا هم از نقطه نظر روحانیت حوزه علمیه ای یک چیز بیشتر نیست. برادران اهل سنت باید از اهانت به اهل بیت اجتناب کنند و در عین حال چشم بر این نیز فرو بندند که اینجا و آنجا سخنرانی از اهل شیعه خلفای راشدین را به شلاق انتقاد می گیرد. هر چه باشد مملکت اساسا شیعی است و همین که برادران اهل سنت ناچار به پرداخت جزیه و خراجی اضافه بر سازمان نیستند، باید خدا را شکر کنند. و البته باید انصافا این را نیز گفت که عالیترین مقام نظام، رهبر جمهوری اسلامی، حقیقتا وحدتی فراتر از اطاعت اهل سنت از اهل شیعه را در نظر دارد و در سطح جهان اسلام به احترام متقابل بین دو شاخه اصلی مذهبی اسلامی پایبند است. اما نظام جمهوری اسلامی در آن رهبر خلاصه نمی شود و با آن سیاست به تنهائی هم خصلت نمائی نمی گردد.

با این حال، این وضعیتی نیست که تازه به وجود آمده باشد و مولانا بدان پی برده باشد. سالهاست که در بر همین پاشنه می چرخد. و سالها نیز همین وضعیت از سوی علمای اهل سنت وضعیتی بود پذیرفته شده. همین مولانا گرگیج در سالهای پیش در سخنرانی های تشریفاتی خویش به مناسبت همین هفته وحدت مؤکدا وجوب حفظ حرمت اهل بیت را بر اهل تسنن اعلام می کرد و با صراحت از آن سخن می گفت که هر کس که به اهل بیت اهانت کند از نظر وی به اهل سنت تعلق ندارد. فقط امسال بود که لزوم به رسمیت شناختن خلافت خلفای راشدین از سوی اهل تشیع به یکباره بر مولانا حادث شد و این بار در هفته وحدت نه وجوب حرمت اهل بیت بر اهل تسنن، بلکه وجوب حرمت عمر بر اهل تشیع بود که به میان کشیده شد.

یعنی مولانا که در سالهای پیش به فکر طرح چنین انتظاری از برادران شیعی نمی افتاد، امسال حقیقتا تغییری را در این برادران دینی خود حس کرده بود؟ یعنی او خبر ندارد که برادران شیعی اهل این حرفها نیستند؟ بعید است. بعید است که ایشان از روشنگری های برادر انقلابی، علی اکبر رائفی پور، دامت افاضاته، از خوی خشن عمربن الخطاب که زنان را کتک میزد خبر نداشته باشد. تازه این که چیزی نیست. همین تازگی، یعنی در تاریخ 13 دسامبر 2021، این برادر سخنرانی ای را منتشر نموده است که در آنجا به وضوح نشان می دهد که اهل سنت به کلی، حتی نماز و وضو رو هم تحریف کرده اند. مباحثه هم مباحثه ای است کاملا "علمی". اگر قبول ندارد می تواند به جلد 1 صحیح بخاری مراجعه کند. در آنجا در صفحه 324 و در حدیث 529 حتی جزئیات این استدلال علمی نیز آمده است. مولانا گرگیج نخست باید جوابی برای این اسناد متقن علمی بیابد و توضیح دهد که اصولا چرا هنوز از خلفای راشدین دفاع می کند نه این که طلبکار باشد و از برادران شیعه به رسمیت شناختن خلافت عمر را درخواست کند.

تازه این تمام قضایا نیست. در ماجرای مهریه حضرت فاطمه هم علمای اهل سنت کمترین نشانه ای از علاقمندی به وحدت بین مسلمانان نشان نمی‌دهند و هنوز که هنوز است مصرانه انکار می‌کنند که خلیفه اول از خلفای راشدین، ابوبکر، زمینهای حاصل‌خیز فدک متعلق به فاطمه زهرا را غصب نمود. ضمناً و در حاشیه: آن‌ها با این انکار نشان می‌دهند که درکی از حرمت مالکیت خصوصی نیز ندارند. املاک فدک جزیه ای بود که یهودیان فدک طی آن داوطلبانه نیمی از زمینهای حاصل‌خیز خود را به پیامبر اهدا نمودند تا بتوانند با مسلمانان در صلح زندگی کنند. پیامبر نیز این املاک را به فاطمه زهرا هدیه نمود تا هزینه خانوادگی آنان تأمین شود و همچنین درآمد املاک صرف مسلمین گردد. برادران اهل سنت اما در اوج وحدت شکنی و علیرغم استدلالهای علمی و حدیث های غیر قابل خدشه متعدد مبنی بر تعلق املاک به فاطمه زهرا، با جعل برخی احادیث مدعی می‌شوند که حق دخل و تصرف در املاک به دست آمده در جنگ و یا ناشی از خراج موالی و پیروان مذاهب دیگر بر عهده خلافت است تا به مصرف عموم برسد. نشانه ای آشکار از نه تنها بی‌حرمتی به پیامبر و فرزندان گرانقدر وی، بلکه همچنین به حرمت حریم مالکیت خصوصی. امری که در نظام مقدس جمهوری اسلامی به هیچ وجه مورد تعامل قرار نخواهد گرفت.

اما فراتر از تمام آن اسناد متقن علمی که بیگانگی برادران اهل سنت با روحیه وحدت بین امت اسلامی و بی اعتنائی آنان به همه تلاشهای خیرخواهانه و علمی علمای شیعه را نمایش می‌دهند، بر علمای شیعه روشن است که اصولاً در تعلق این برادران اهل سنت به اسلام واقعی نیز تردید است و اگر فعلاً علمای شیعه موضوع را رسما اعلام نمی‌کنند تنها به دلیل حفظ وحدت است. به محض اینکه زمین زیر پای علمای حوزه علمیه قم سفت شد، قطعاً بدانید که این را نیز با صدای بلند اعلام خواهند کرد. تا آن زمان فعلاً موضوع در حد مباحثات علمی باقی می‌ماند. و در این مباحثات برادر انقلابی دیگری با اسناد کاملا علمی نشان می دهد که عمر اصلا قصد قتل پیامبر اکرم را هم داشته است. شمشیر را زیر لباس مخفی کرده و به سراغ پیغمبر رفت. پیامبر گوشه عبای او را کنار زد و شمشیر را نشان داد و گفت "آیا بس نمی کنی ای عمر تا این که خداوند رسوائی و خواری بر تو فرود آورد؟". مولانا گرگیج نخست باید پاسخ چنین اسناد غیر قابل انکار علمی را دهد که در کتب علمای خود اهل سنت آمده اند و موارد دیگری را که به طور مثال در طبقات الکبری، ابن سعد، جلد 3، صفحه 268 نیز می توان یافت. او به جای این که در هفته وحدت از این آموزشها درس بگیرد و تعلق به مذهب سنی را کنار بگذارد و در اقدامی روشنگرانه "اشهد و اَنّ علی ال ولی الله" بگوید، حال خواستار به رسمیت شناختن خلافت عمر نیز شده است. حقیقتا که درک وارونه ای از وحدت دارد.

اما طنز به کنار، پرسش این است که چگونه در جمهوری اسلامی چنین تئاترهای روحوضی رابطه بین پیروان دو مذهب اصلی کشور را رقم می زند؟ آن هم پیروانی که نشان داده اند دردفاع از این لاطائلات نه تنها از بریدن سر دیگران ابائی ندارند، بلکه حتی با طیب خاطر جان خویش را فدای اهل بیت یا خلفای راشدین نیز می کنند.

اظهارات مولانا گرگیج در خلاء به میان کشیده نمی شوند. همان عواملی که در سالهای گذشته مانع از طرح چنین اظهاراتی بودند، امسال او را به طرح این موضوعات کشاندند. گرگیج بخشی از تحول در پازل بزرگتری است که فروپاشی صف فراگیر مبتنی بر لیبرالیسم و جایگزینی آن با صف بندی های فرقه ای و عقیدتی بر مبنای خرده منافع مذهبی و قومی، در کنار استحاله ایدئولوژیک نظام جمهوری اسلامی از نظام کوخ نشینان به نظام شاپینگ مال ها مهم ترین شاخص آن است. بر چنین متنی است که اختلاف بر سر موضوع چگونگی طهارت و غسل مؤمن نیز می تواند به جنگی خونین منجر شود تا چه رسد بر سر امامت و خلافت.

و گرگیج دست بر نقطه ای نیز گذاشت به مراتب حساس. نقطه ای که از نظر سیاسی یک نقطه تلاقی گرهی در تجدید آرایش ایدئولوژیک بورژوازی حاکم و تشکیل صف گسترده تر ائتلاف شیعیگری-ایرانگرائی قرار می گیرد و نطفه گسستن مفاصل چنین ائتلاف ایدئولوژیکی را نیز در خود نهفته دارد. ماجرا در ظاهر ماجرائی است تاریخی. اما تمام عناصر ماجرا در لحظه حاضر از اهمیتی روز برخوردارند. مولانا گرگیج از شیعیان می خواهد خلافت عمربن الخطاب را به رسمیت بشناسند برای این که او، عمر، شهربانو دختر یزدگرد را به عقد امام حسین درآورده و اگر شیعیان خلافت وی را به رسمیت نشناسند این به معنای به رسمیت نشناختن آن عمل عقد نیز خواهد بود. نتیجه اظهارات مولانا این است که در چنین صورتی تمام اخلاف امام حسین، یعنی 9 امام بعدی، عملا فرزندانی نامشروع خواهند بود.

روشن است که اینجا مولانا آرشه را بر تارهای عصبی شیعیان کشیده است. روشن است که او خود میداند که با به میان کشیدن چنین مباحثه ای انتظار لبخند از سوی طرف مقابل را نخواهد داشت بلکه سیل استدلالهای "علمی" بر علیه او به راه خواهد افتاد. همه اینها به جای خود، خود موضوع حقیقتا پیچیدگی معینی را هدف قرار داده است که تشکیل و تکوین آن اتحاد مطلوب ایدئولوژیک بین شیعیگری و ایرانگرائی منوط به برقراری بالانس در این نقطه است. در واقعه ازدواج شهربانو و امام حسین رابطه بین اسلام و ایران است که تبلور می یابد. تردید در این ازدواج یعنی انداختن موریانه به جان پایه های آن ائتلاف و مولانا گرگیج، دانسته و یا شاید هم ندانسته و با راهنمائی دیگران، دقیقا این موریانه را به میان کشیده است. موریانه ای که فقط رابطه بین دو قوم و نژاد و ملیت را تصویر نمی کند، بلکه همچنین رابطه بین موالی و مهتران، بندگان و سروران را نیز در خود دارد. آیا حقیقتا شهربانو دختر یزدگرد، نخست کنیز بود و سپس آزاد شد؟ پاسخ مثبت به این سؤال یعنی پذیرش نقش درجه دو برای ایرانیان. و این تنها حالتی نیز هست که شهربانو به عنوان یک اسیر جنگی غیر مسلمان می تواند به عقد امام حسین درآمده باشد. برای ایرانگرایان این یعنی تحقیر تام و تمام. در میانه این مباحث در همین هفته‌های اخیر و در جریان همین مجادله این سخن نیز به میان آمد که شهربانو نخست کنیز عمر بود که فاتح جنگ با ایرانیان بود و کنیز نیز مانند همه غنائم جنگی و بردگان جنگی متعلق به رزمنده ای است که خلیفه آن را تعیین می کند. صاحب کنیز می‌تواند کنیز را مانند هر مایملک دیگر خود به کس دیگری نیز ببخشد و غیره. به میان کشیدن کل این چهارچوب در فضای کنونی یعنی نمک پاشیدن بر زخم لاعلاج ایرانگرایان. تحقیر در خود این مباحثه است و نه در این سو یا آن سو بودن در جریان مجادله. خود تصویر شاهدخت پادشاهی پر افتخار به عنوان یک کنیز است که بزرگترین تحقیر به شمار می آید.

و این تحقیر دامن امام حسین را هم می گیرد. او نیز به عنوان چهره ای ظاهر می‌شود که گویا در اثر سخاوتمندی خلیفه در بخشیدن یا آزاد کردن یک کنیز قادر به ازدواج با شهربانو شده است. تضاد عمیق و آشکار این تصویر با تصویر امام سلحشور عاشورا به هیچ وجه قابل پنهان کردن نیست. دقیقا به همین دلیل هم هست که اکثر "علما" از قضا در این واقعه تشکیک نموده و اصل ازدواجی را که در اذهان توده عامه مردم به عنوان شاهدی از انطباق شیعه با ایرانیان همیشه طرح بوده، امروز زیر سؤال می برند و حتی در این نیز تردید می کنند که آیا همسر امام حسین اصولا دختر یزدگرد بوده یا نه. دقیقا در این نقطه کلیدی به زعم بسیاری از آنان نمی توان با قطعیت سخن گفت. و این عالمان و وعاظ همان هائی هستند که با قطعیت از تعداد گریه های علی اصغر در روز عاشورا و تعداد گامهای ابوالفضل عباس در میدان نبرد و تعداد سرفه های زین العابدین در داخل خیمه گزارش می دهند. عدم قطعیت توضیح واقعه ازدواج دقیقا برای گریز از تبعات چنین توضیحی است و این تبعات در شرایطی که قرار است آن ائتلاف شکل بگیرد، می تواند ویرانگر باشند. برای شکل دادن به آن ائتلاف، حتی می توان پیه تشدید اختلاف با اهل سنت را نیز به تن خود مالید.

اما ماجرا را به گونه ای دیگر هم می توان دید. به گونه ای که کل رابطه مسلمانان با غیر مسلمانان و با معیارهائی غیر از تعلق به اسلام تعریف شود. مثلا با معیارهای طبقاتی. و حقیقتاً اینجا مفری نیز برای گریز از این بن‌بست جستجو می شود. روشن است که یافتن چنین راه حل هائی از عهده وعاظ و آیت الله های خشک مغز و مداحان بر نمی آید. آیات منورالفکری لازم است که پا پیش بگذارند و پاسخی بیابند که نه مشروعیت شیعیان را خدشه دار کند، نه احساسات ایرانگرایان را جریحه دار کند و نه تعلق اسلامی اهل سنت را مورد تردید قرار دهد. و راه حل ماجرا در دو چیز است. نخست رفع قطعیت از هر گونه روایتی از ماجرا و دوم تغییر موقعیت شخصیتهای درگیر در واقعه. رفع قطعیت امکان آن را می‌دهد که هر کدام از طرفهای جدال ضمن پافشاری بر روایت خویش از رد قطعی روایت دیگران خودداری نموده و لااقل بپذیرند که به روایت آنان بی‌حرمتی نکنند. و اما مورد دوم، یعنی تغییر موقعیت، اصل موضوع است. اینجا روایت کنیز و صاحب باید دگرگون شود. روشن است که ما به ازای اجتماعی آن چیست. تصویر رابطه موالی و مهتران است که تغییر می‌یابد یا همان رابطه عجم خراج بده و عرب خراج بگیر پس از فتح ایران. تصویری که ظاهر می‌شود تصویری است که برای هر دو طرف به نحوی قابل پذیرش است. این رابطه تبدیل به رابطه‌ای بین نجبا می شود. کل متن علامه جوادی آملی را با هم بخوانیم:

«درس عقلانیت و ادب علامه جوادی آملی به گرگیج

درس عقلانیت و ادب علامه جوادی آملی به گرگیج/ "مشکل سیاسی عارف" که در اندیشکده‌ها حل نمی‌شود!

حضرت آیت الله جوادی آملی، مفسّر برجسته قرآن کریم و از مراجع عظام تقلید در پایان درس خارج فقه خود، در واکنش به اظهارات حاشیه‌ساز یکی از علمای اهل سنت گفت: در خصوص این حرف ناصوابی که برخی متأسفانه از زبانشان درآمده، اینها باید بدانند به اینکه بعضی از امور از این قبیل نیست که جزء روایت واحد باشد و مثلاً شیعه اینجور گفته باشد! طهارت اهل‌بیت در آیه تطهیر آمده، در ادعیه هست، در زیارت هست و امثال ذلک، «الأصلاب الشامخه، الأرحام المطهرة» یکی دو تا که روایت نیست.

به گزارش رسا، وی افزود: از طرفی این خاندان کریمانند، بزرگانند، وجود مبارک پیغمبر دستور دادند که اگر شما جنگ کردید پیروز شدید، احترام افراد را به حسب شخصیتها حفظ کنید «أَکْرِمُوا کَرِیمَ قَوْمٍ»؛ بالاخره شما وقتی مسلط شدید همه را با یک چوب نرانید. حتی اگر کافر باشد، اگر بر کفار مسلط شدید آن بزرگانشان را در یک حد، آن کوچک‌ها را در یک حد.

آیت‌ا... جوادی‌آملی تصریح کرد: این معلوم می‌شود که اینها کریمانه زندگی میکنند. دستور این است که آنها که اسیر کردید از خانواده سلاطین و اینها را، امام فرمود پیش ما بیاورید؛ چون ما می توانیم حریم اینها را حفظ کنیم، این یک ادب انسانی است!

این استاد برجسته حوزه علمیه قم ادامه داد: اگر جریان شهربانو و امثال ذلک با آن نقلی که درست شد، آوردند خدمت وجود مبارک اهل بیت، به دستور آنها بود. برای اینکه اینها میتوانند این را حفظ کنند.

آیت‌ا... جوادی آملی گفت: بنابراین بهترین راه برای اینها (امثال گرگیج) این است که حریم این ذوات قدسی(ع) را کاملاً رعایت کنند و ما همیشه محتاج به وحدت هستیم مخصوصاً در این امور.

*بیانات علامه جوادی‌آملی درسی است برای گرگیج و امثال گرگیج و البته در سوی دیگر ماجرا برای آنها که از واکنش‌های شداد و غلاظ نسبت به این اظهارات غلط می‌گفتند

روشن است که اینگونه تلاش برای تلطیف یک مجادله خشن کار هر کسی نیست. علامه با مهارت اظهاراتی به عمل آورد که نه سیخ سوخت، نه کباب و نه دست کباب پز. او از یک طرف با قرار دادن «اگر» هائی قطعیت ماجرا را تعدیل نمود و راه را برای آن تعامل مورد اشاره باز کرد و از سوی دیگر – و این بسیار مهم‌تر است- طرف مغلوب را به عنوان هماوردهائی با منزلت و شأن برابر تصویر نمود. آنان کریمانند، بزرگانند. اینجا طبقه ممتاز شکست خوردگان از توده فاقد امتیاز متمایز می شود. پس از این جداسازی، روشن است که رابطه‌ای متفاوت نیز حاصل آن خواهد بود و این اصل موضوع است: “اگر شما جنگ کردید پیروز شدید، احترام افراد را به حسب شخصیتها حفظ کنید «أَکْرِمُوا کَرِیمَ قَوْمٍ»؛ بالاخره شما وقتی مسلط شدید همه را با یک چوب نرانید. حتی اگر کافر باشد، اگر بر کفار مسلط شدید آن بزرگانشان را در یک حد، آن کوچک‌ها را در یک حد.” حقیقتاً نیز علامه راست میگوید و این را برخورد پیامبر به ابوسفیان و اشراف مکه پس از غلبه بر آنان نیز نشان داده بود.

علامه راه حل را نشان داد و اگر همه طرفین درگیر در مجادله این راه حل را بپذیرند، در خود مجادله نیز به نوعی تلطیف حاصل شده و از قطبی بودن مباحثات کاسته می شود. با به رسمیت شناختن آن پیروزی در میانه این مجادله اعتبار آن به طور ضمنی به پای عمر نوشته می‌شود تا احساسات اهل سنت برانگیخته نشود و با تصویر از شهربانو به عنوان عضوی از جامعه کریمان و بزرگان که احترام بر آنان حتی برای طرف غالب نیز الزامی است، دستمایه برای تحقیر ایرانگرایان و همچنین شیعیان سلب می‌شود و با آن «اگر» جا برای خشک مغزها هم باز می‌شود که منکر اصل موضوع ازدواج امام با شهربانو شوند تا همچنان بتوانند کمپین خویش علیه نزدیک شدن به ایرانگرایان را پیش ببرند و یا حتی برعکس، با انکار موضوع مانعی را از سر راه این نزدیکی بردارند. بسته به اینکه به کدام گروه تعلق داشته باشند، می‌توانند به هر نحوی از این «اگر» استفاده کنند. و به این ترتیب می‌توان گفت که علامه لااقل توفیق نسبی در رسیدن به هدف خویش داشت. به ویژه اینکه در همان آغاز مشکل به عنوان مشکلی سیاسی به رسمیت شناخته شده بود.

اما این توفیق نسبی در کنترل مباحثه و جلوگیری از تشدید آن تا حد منازعه های غیر قابل حل، به هیچ وجه نه دلایل برآمدن چنین مجادلاتی را توضیح می‌دهد و نه تنها قادر به از میان بردن آن نخواهد بود، بلکه خود از اصلی‌ترین عوامل به وجود آمدن چنین منازعاتی است.

تصویری که علامه در آن گفتار از اسلام به ایجاز ارائه می‌دهد دیگر آن اسلامی نیست که با محرومین تداعی می‌شد و ادعای آن را داشت که زبان گویا و شمشیر بران مستضعفان عالم بود. تصویری است از اسلامی اشرافی؛ اسلام کریمان و بزرگان و نه اسلام پابرهنه ها. و این به هیچ وجه اتفافی هم نیست. این تصویر همان اسلام کنونی جمهوری اسلامی است. علامه جوادی آملی آن را با ادبیاتی متفاوت بیان کرده است. ادبیاتی که از ادبیات امثال واعظ پناهیان به مراتب وزین تر است که در ماجرای دعوا با احمدی نژاد به صراحت اعلام کرده بود که نظام در تأئید صلاحیت برای انتخاب رئیس جمهور باید این را نیز ملاحظه کند که آیا کاندید «خانواده دار» است یا نه. یعنی که آیا در شمار «کریمان و بزرگان» هست یا نه. این دیگر محرومان نیستند که سرور علمایند، کریمان و بزرگانند. و دقیقاً همین اسلام اشرافی است که خود در کنار آن زوال لیبرالیسم عامل به وجود آمدن چنان مجادلات و منازعات مخرب و ویرانگری است.

تا جائی که به امثال مولانا گرگیج و مولوی عبدالحمید مربوط است، ماجرا روشن است. آن‌ها تا زمانی که چتر وحدت بخش لیبرالیسم با زعامت آمریکا و دول غربی باز بود و بساط سور و سات رفقا خاتمی و رفسنجانی و روحانی برقرار و سفره اصلاحات پهن، گوشه‌ای از این سفره نشسته بودند و سهم خود می بردند. حال که آن بساط به هم ریخته است، آن‌ها هم مثل آن آیت الله زاده تبریزی به فکر گذار افتاده اند و سهم دستمال خودشان را از قیصریه می خواهند. آن‌ها امروز در مقابل نظام جمهوری اسلامی در صف طویل طلبکاران قرار گرفته اند. اما این طلبکاران را خود نظام به وجود آورد. چهل سال پیش، تمام اینان در صف بدهکاران به نظامی قرار داشتند که کوخ نشینان ستونهای مادی‌اش را می ساختند و دفاع از آنان در مقابل کاخ نشینان فارغ از مرز و تعلق نژادی و قومی و ملی و حتی مذهبی، رونمای ایدئولوژیک آن را می ساخت. جذابیت این رونمای ایدئولوژیک توده کثیری از محرومین را حتی به تقابل با مدافعان راستین منافع کارگران و زحمتکشان، کمونیستها، می‌کشاند تا چه رسد به مرتجعین و اشراف یا همان «مستکبران» و کاخ نشینان. چهار دهه بعد، از آن فریب بزرگ اجتماعی فقط پوسته ای بیش نمانده است. نظام جمهوری اسلامی اصلی‌ترین و عمده ترین شکاف دوران مدرن، شکاف طبقاتی، را نه تنها ترمیم نکرد، بلکه خود برای استمرار آن مستقر شده بود، بر آن استوار بود و هست و آن را به بهترین نحوی محافظت نمود و گسترش داد. و نظامی که بر چنین شکافی استوار است ناچار است که در عرصه های دیگر به دنبال وحدت باشد. نظامی که خشم و کینه نسبت به «جائرین» و «طاغوت» و «مستکبر» و کاخ نشین را با رواداری به «کریمان و بزرگان» جایگزین کرده است، دیگر نمی‌تواند هیچ جذابیتی برای توده محرومان داشته باشد: نه جوانان بیکار و نه فارغ التحصیلان در آرزوی مهاجرت و نه کارگران قرارداد موقت و پیمانی و نه هیچ دستفروشی. فرقی هم نمی‌کند که شیعه باشند یا سنی، ترک باشند یا کرد و فارس و بلوچ و عرب.

سمومی که امروز به جامعه تزریق می‌شوند در این دیگ پخته شده اند.

22 دی 1400

12 ژانویه 2022

 

 

Write comments...
or post as a guest
Loading comment... The comment will be refreshed after 00:00.

Be the first to comment.

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کتاب

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر