مطالب تازه

نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

از افغانستان و امپریالیسم و جهان چند قطبی و چپ پادوی سرمایه: بازنشر یک مباحثه در بخش کامنتها

نوشتۀ: بهمن شفیق

در قضیه افغانستان مسأله ایجاد یک مرکزیت از سوی طالبان و در مقابل، "فقدان مرکزیت" نیست. چنین فقدان مرکزیتی یعنی جنگ داخلی ای خونین و چه بسا خونین تر از سوریه. بله این فاجعه ای خواهد بود به مراتب هولناک تر از قدرتگیری طالبان. آن اپوزیسیون امرالله صالح و احمد مسعود هم اگر قادر به کاری باشند، آن کار نه ایجاد یک افغانستان فدراتیو بلکه زدن جرقه یک چنین جنگ خونینی خواهد بود.

بحث ارائه شده در سخنرانی "تراژدی افغانستان، تقدیر آمریکا و سرنوشت جهان" با بازخوردهائی از سوی رفقائی از کاربران سایت مواجه شد که تأملی بیشتر را لازم می کنند و به پیشنهاد برخی رفقا یک بار دیگر و در قالب یادداشتی مستقل منتشر می شوند.

هم مسائلی که از سوی این دو رفیق شرکت کننده در مباحثه طرح شدند فراتر از پرسشهائی ویژه بودند و بر برخی نکات گرهی انگشت می گذاشتند که پرسش خیلی های دیگر نیز هستند و هم برخورد کلا سازنده رفقای نویسنده کامنتها - علیرغم برخی مشکلات در آغاز مباحثه با یک رفیق – سبب شدند که مباحثه ای جدی و به دور از شانتاژ و تحریک طرف مقابل انجام شود. این که پاسخهای ارائه شده از سوی ما این رفقا را مجاب کرده – یا به فکر انداخته - باشد یا نه، بر من معلوم نیست. امیدوارم چنین بوده باشد و اگر چنین نبود، امیدوارم رفقا مباحثه را ادامه داده و این امکان را فراهم کنند که وارد زوایای دیگری از بحث نیز بشویم. بخصوص در مورد رفیق اول، رفیق فاطمه، پرسشی را در میان گذاشتم که بی پاسخ ماند و امیدوارم رفیق ما را بیشتر در جریان نکته مورد اشاره ایشان در مورد آن بخش معین از چپ قرار دهد.

کامنتها و پاسخها به ترتیبی که درج شده بودند در یادداشت قرار می گیرند. از هر دو رفیق بابت امکانی که فراهم کردند سپاسگزارم.

بهمن شفیق

5 مهر 1400

27 سپتامبر 2021

فاطمه

سلام و خسته نباشید.

 بحث مفصلی بود. برای اینکه بتونم دیدگاهم و سوالاتم رو مطرح کنم فک میکنم لازم هست برداشت کلی خودم از صحبت های ایشون رو بگم.

نظر ایشون در مورد افول سرمایه‌داریِ امپریالیستیِ تک قطبیِ آمریکا، چشم اندازی از جهانی ارائه میده که پایان قطعی جهان تک قطبی امپریالیستی درعصرشیوه‌ی تولیدی سرمایه داری هست. و گویا عصری آغاز می شود که در آن ضمانت تداوم شیوه‌ی تولیدی سرمایه‌داری، جهانی چند قطبی با تکثر قدرت‌های امپریالیستی هست، جهانی که باید موازنه متعینی بین این قطب‌ها وجود داشته باشه تا کلیت سرمایه داری خودش رو بازتولید کنه و سر پا بمونه. بنابراین اگر این موازنه ( به هر دلیلی) به هم بخورد، که ایشون فاکت از چین و روسیه میاورند که این دو کشور به تنهایی قدرت صنعتی، مالی و نظامی کافی برای انهدام آمریکا رو دارند، اما هیچگاه سیاست شون فروپاشی آنی و کامل آمریکا نبوده است. چون میدونن این اتفاق ممکنه به قیمت فروپاشی کامل نظم سرمایه‌داری تمام بشود که نتیجتا فروپاشی هستی کنونی خودشون نیز هست.

سوال من این هست که آیا، خود این جهان چند قطبی مانعی نخواهد شد در برابر بازتولید مداوم سرمایه، در برابر نرخ رشد سود سرمایه و نتیجتا ایجاد بحران، یعنی نوعی تناقض؟ در واقع در جهانی چند قطبی که چین به سمت سیاست های رفاهی رفته و روسیه دولتی سخت و متمرکزه که کنترل و احاطه بر سرمایه گذار و بازار داره و از اون طرف، همزمان، آمریکا در حال زوال اقتصادی و سیاسی هست، در چنین جهانی اصولا دیگه مکانیزم بحران و سازماندهی اون به سمت رونقی دوباره به عنوان بخشی از چرخه‌ی اقتصادی سرمایه‌داری اصلا چگونه خواهد بود؟ مگر نه اینکه پس از چند صد سال جهانی که تک قطبی و امپریالیستی بوده، ورود به جهانی چند قطبی نشان از پوست اندازی نظم سرمایه و سازماندهی خودش به شیوه‌ی نوینه؟ یا اینکه برعکس، این شیوه‌ی جدید خود سازماندهی سرمایه نیست و از ابتدا نقض غرض و متناقضه شاید. و آغاز دوره‌ ای از زوال خود نظم سرمایه‌داری هست که دیگه قادر نیست بحران رو پشت سر بگذاره و وارد رونق بشه و مدام بازتولید بشه. و شاید اینجاست که طبقه‌ی کارگر باید زوال رو تبدیل به یک پایان قطعی تاریخی بکنه.

نکته‌ی دوم که برای خودم هم برجسته تره و پراتیک تر

 در مقابل صحبت های بهمن شفیق، جریانی از چپ وجود داره، که اتفاقا در ایران پیروانی داره و کتب و جزوه هاشون هم به فارسی ترجمه میشن. این جریان در نقد خودش از اقتصاد سیاسی سرمایه داری، مدعی‌ست که ما سالهاست که وارد فاز امپریالیستی سرمایه داری شدیم، و این مرحله از سرمایه‌داری خودش شامل دوره‌های عروج و افول یک امپریالیست غالب هست : پرتغال /هلند ، انگلستان، آمریکا. و پیش بینی می‌کنند که بعدی هم چین باشد. بنابراین چشم انداز سوسیالیستی این چپ، دوره های بین عروج دو امپریالیست هست یعنی افولی که بین عروج تاریخی دو امپریالیست اتفاق میفته و بزنگاهی میشه برای جنبش طبقه‌ی کارگر و احزابش که از این موقعیت‌های تاریخی برای سازماندهی استفاده کنند و انقلاب سوسیالیستی رو رقم بزنند. که با توجه به افول هژمونیک آمریکا و عروج چین این اتفاق داره میفته.

مساله اینجاست که این تفاوت در نوع نگاه و تحلیل وضعیت موجود بین جناب شفیق و این جریان چپ، به تفاوت در عملکرد منجر میشه. تفاوت در اتخاذ استراتژی و تاکتیک هایی که میخوان به کمک اتحاد طبقه بیان و خودشون رو به عنوان یک حزب یا جریان سازماندهی کنند. از همین الان هم این تفاوت ها مشهوده و به چشم اومدن. همونطور که جناب شفیق مشخصا از محور مقاومت صحبت میکنند و اینکه ارتجاع غرب بسیار ریشه دار و بدتر از شرق هست. و خب این دقیقا از تفاوت تحلیل و تئوری میاد. در صورتی که اون جریان مشخص چپ، براش احتمالا سرمایه‌داری شرق و غرب فرق چندانی نکنه چون هر دو رو از یک جنس امپریالیست غالب تاریخ خودش میدونه و تمرکزش بر سیاست دیگری باشه. و خیلی جزییات دیگر.

و خب این کم مساله ای نیست. مساله‌ی به شدت مهمی هست که من فکر میکنم هر دو جریان باید شفاف‌ترو با اهتمام بیشتری نسبت به بیان مواضع تئوریک خودشون که منجر میشه به مواضع عملی‌شون بپردازن. و خب این شکاف کمی نیست نه در تئوری و نه در عمل.

بهمن شفیق

رفیق عزیز فاطمه،

با تشکر از مباحث خوبی که طرح کردید. در مورد اول، یعنی ایجاد جهان چند قطبی، برداشت شما از بحث ما درست نیست. من نه در این بحث و نه در مباحث پیشین در این زمینه (از جمله به تفصیل در گزارش سیاسی به کنفرانس دوم تدارک کمونیستی اما همچنین در مباحثی دیگر) این بحث را طرح نکردم که "ضمانت تداوم شیوه‌ی تولیدی سرمایه‌داری، جهانی چند قطبی با تکثر قدرت‌های امپریالیستی هست، جهانی که باید موازنه متعینی بین این قطب‌ها وجود داشته باشه تا کلیت سرمایه داری خودش رو بازتولید کنه و سر پا بمونه". بحث پایان جهان تک قطبی که تقریبا از سال 2015 از طرف ما نیز به میان کشیده شد نه از ضرورت تداوم شیوه تولید سرمایه داری در جهانی چند قطبی بلکه از مشاهده واقعیت کاهش روزافزون قدرت آمریکا در مناسبات بین المللی و عروج رقبای قدرتمند جهانی ناشی می شد. چیزی به نام ضرورت تداوم شیوه تولید سرمایه داری در این مبحث نقشی ایفا نمی کرد و نمی کند. برعکس، چیزی که برای ما طرح بود و هست این است که آیا پس از پایان این سلطه هژمونیک جهان غرب، سرمایه داری اصلآ قادر به بقا خواهد بود یا نه. مسأله در این میان فقط ژئوپلیتیک جهانی و جابجائی قطبها نیست. مسئله اساسا در این است که برای اولین بار بازار جهانی حقیقتا جهانی است و تراکم و تمرکز سرمایه به حدی رسیده است که با مکانیسمهای معمول رقابت و یا بهبود بارآوری کار جبران کاهش نرخ سود سرمایه دیگر امکانپذیر نیست. حدت و شدت گیری رقابت و تبدیل آن به دشمنی آشکار در سالهای اخیر را از این زاویه باید فهمید. به عبارتی دیگر، ما اکنون در سطحی از تکامل سرمایه داری قرار داریم که طبقه کارگر میتواند به قول شما "زوال را تبدیل به یک پایان قطعی" سرمایه داری بکند. این را در آغاز منشور اجتماعی کمونیسم معاصر در مصوبه کنفرانس دوم هم به نقل از مارکس نوشتیم که «در سطح معینی از تکامل، نیروهای مادی مولد جامعه در تضاد با مناسبات تولیدی یا همان مناسبات مالکیتی قرار می گیرند که در چهارچوب آن حرکت می کنند و در حقیقت بیان حقوقی آن مناسبات تولیدی اند. این مناسبات از اشکال تکامل نیروهای مولده به بندی برای آنان تبدیل می شوند. دورانی از انقلاب اجتماعی فرا می رسد.» باز هم به عبارت دیگر، ما اکنون در دوران انقلاب اجتماعی به سر می بریم. نه به این معنا که چنین انقلابی حتما واقع می شود. بل به این معنا که در این دوره حاضر امکان وقوع چنین انقلابی بیش از هر زمان دیگری است.

در مورد دوم، یعنی آن جریان چپی که تحول جهانی را با عروج امپریالیست بعدی یعنی چین توضیح میدهد و تمایز آن جریان با ما.

نخست این توضیح را لازم میدانم که ما هیچ وقت از محور مقاومت به مثابه بدیل مورد حمایت کمونیسم حرف نزده ایم. برعکس، آن را بدیلی بورژوائی در برابر سیاست تجاوزکارانه دول مسلط غربی دانسته ایم. آنچه ما از آن گفته ایم و باز هم میگوئیم این است که غرب دمکراتیک دژ ارتجاع جهانی و مانع اصلی در برابر تکوین انقلاب اجتماعی است و نه شرق محافظه کار یا اقتدار گرا یا هر چیز دیگری. حتی در آن شرق محافظه کار هم ملاط اصلی لشگرکشی علیه کمونیسم را چاکران و پادوها و سینه چاکان همان غرب دمکراتیک در سطح جامعه اشاعه می دهند. نگاه کنید به دشمنی آشتی ناپذیر امثال روزنامه های شرق و دنیای اقتصاد با ایده ها و آرمانهای عدالت طلبانه به طور کلی و با کمونیسم و سوسیالیسم به طور اخص.

در مورد خود آن جریانات مد نظر شما، تردید دارم که موضعگیری آنان در قبال "امپریالیسم چین" ناشی از تحلیل تئوریک آنان باشد. من البته چنین جریانات مد نظر شما را نمی شناسم. اما از توصیفات شما چنین بر می آید که جریاناتی غیر از چپ وولگار سرنگونی طلب را مد نظر دارید که صراحتا پرو امپریالیست هم هستند. به هر صورت، به ویژه در جهان سیاست قاعده امور بر این است که تحلیل تئوریک برای پاسخگوئی به نیازهای سیاسی حدادی می شود. به عبارت دیگر، تئوری ساخته می شود تا کنش سیاسی را توجیه کند. این قاعده امور است. البته آن جریانات مورد نظر شما را نمی شناسم، اما با شناختی که از عشق به دستیابی به حقیقت در جهان امروز دارم، بعید میدانم که آنان نیز در جستجوی حقیقت به این نتایج تئوریک رسیده و سپس از آن کنش سیاسی خویش را استنتاج کرده باشند. واقع بینی حکم می کند که پیدایش چنین جریاناتی را هم در شمار پدیده های متلون و متنوعی در دل چپ قرار دهیم که با فروپاشی هر سنگر نظری زیر فشار واقعیتها، یک خاکریز نظری دیگر برپا می کنند تا برای مدتی هم پشت آن سنگر بگیرند. این را حتی در پروامریالیستهای دو آتشه حزب کمونیست کارگری هم می توان دید که در ایام اخیر به شدت به یاد واژه امپریالیست افتاده اند تا مبارزه با "امپریالیسم خطرناکتر چین و روسیه" را سازمان دهند و به قول رهبرشان در برابر این امپریالیستهای بیشتر خطرناک در کنار امپریالیسم کمتر خطرناک غرب قرار بگیرند. قصدم این همان سازی از جریانات چپ مد نظر شما با چنین جریانات منحطی نیست. اما همانطور که بالاتر گفتم، در جهان کنونی در قضاوت پیرامون چنین مباحثی، اصل بر بی اعتمادی به اصالت نظری یک بحث باید باشد مگر آن که خلاف آن ثابت شود. قضاوت قطعی را حتما به زمانی واگذار خواهم کرد که با ادبیات این جریان مد نظر شما آشنا شوم و خوشحال خواهم شد چنانچه چنین ادبیاتی را معرفی کنید.

یک بار دیگر از بحث خوبی که باز کردید تشکر می کنم

امیر

با سلام. نکات چندی در سخنرانی هست که پرسش برانگیز میباشد. و در زیر برخی از آنها (در دوبخش) به آگاهی میرسد:

تا آنجا که میدانم در چارچوب اسلوب ماتریالیسم دیالکتیک، بررسی اوضاع یک منطقه و یا کشور باید از بررسی جهان آغاز شود. از کل به جز و سپس به کل. شما بحث افغانستان و آمریکا را بطور جداگانه و نه بر بسترروندهای کل جهان ارزیابی میکنید تحلیلی کلی از جهان ارایه نمیدهید. آرایش نیروها در جهان چگونه است؟ صفبندی میان کشورهای سرمایه داری به کدام سو میرود. شباهتهای دنیای کنونی با دوران پیش از جنگ جهانی اول چیست؟ ویژگیهای انقلابات جنبشهای رهایی بخش ملی چه بوه و هم اکنون چگونه است و...

در مورد دورانساز بودن انقلاب اکتبر و جاری شدن جنبشهای رهایی بخش ملی در پی آن درست میگویید. واین البته این فاکت نزد جنبش کمونیستی ایران روشن بوده است . البته در آنسالها و حتی پیش از آن نقش مذهب نیز مهم بود. عثمانی، صفویه، شورش هند، شورش مهدی درسودان، جنبش تنباکو و انقلاب مشروطه!

اینکه روشنفکران جوامع «شرق» و غرب منجمله آمریکا، نسبت به انقلاب اکتبر نگرش مثبت داشتند که روشن است. ده روزی که دنیا را تکان داد مورد آمریکا را به خوبی به نمایش میگذارد.

اما در فیلم ده روزی که دنیا را تکان داد، براساس گزارش جان رید، مترجم روسی سخنرانی را عمدا اشتباه ترجمه کرده ومبارزه بر ضد امپریالیسم را جنگ با کفار ترجمه کرد. (که مورد اعتراض جان رید قرارگرفت). اینبود دلیل الله و اکبر های جمعیت.

در ایران ما،

ملک‌الشعرای بهارگفت:

بلشویک است و یار لنین ، خصم سرمایه و قلدری

بایدش بی‌محابا بکشت ، از ره امنیت‌پروری......

در مورد دور زدن سرمایه داری توسط طالبان و یا کشورهایی با ساختارهای پیش از سرمایه داری. لنین در کتاب گسترش سرمایه داری در روسیه تز نارودنیکی مبنی بر دور زدن سرمایه داری در روسیه را رد کرد. آیا شما میخواهید آنرا در مورد طالبان که حداقل 50 سال است با سرمایه داری درآمیخته اند بکار ببرید؟

در مورد جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان نیز موضع درستی دارید اما از نقش و خرابکاری جمهوری اسلامی و چین و پاکستان در تخریب آن جمهوری خیلی راحت میگذرید! بدرستی به مجاهدین افغان و ریشه آن میتازید ولی نسبت به اربابان پاکستانی و آمریکایی طالبان چیزی نمیگویید!

تز شکست طالبان در 2001 فقط بدلیل نیروی خارجی جدی نیست. طالبان پایگاه مردمی در شهرها نداشته و ندارد. روی دیگر سکه سرنگونی طالبان دقیقا تضعیف مقاومت خلقها در برابر امپریالیسم بدلیل سرکوب نیروهای چپگرا و سیاستهای واپسگرایانه اجتماعی و... نیروهایی مانند طالبان میباشد. چیزی که در ایران نیز شاهد آن بوده ایم. مدرنیسم طالبان مانند مدرنیسم جریان اسلامگرا در ایران عمدتا در تقدس مالکیت خصوصی و سرمایه داری محصور میماند.

درست شنیدم که گفتید یا طالبان یا بربریت؟

بنظر میرسد که دوره رژیم چنج تقریبا با اوباما و بویژه در دوره دوم اوباما به پایان رسید؛ در سوریه بپایان رسید. با شکست نسبی در عراق به پایان رسید. اما فراموش نشود که رژیم چنج در خاورمیانه بیشتر به معنی بهم زدن نظم حاکم بود اما مخالفت با برهم ریختن نظم حاکم نباید به معنی دفاع از مرکزیت طالبان باشد. دولت طالبان دولت گزینه پاکستان و قطر و آمریکاست. و اتفاقا امریکا با اطمینان نسبی از تواناییهای و محدودیتهای طالبان به سیطره طالبان تن در داد. سخنان اخیر زلمای خلیل زاد مبنی بر اینکه امریکا برای حفظ نظم و امنیت، با ورود طالبان به کابل و برخی دیگر شهرها موافقت کرد خود گویاست. شما هنوز از نقش قطر و پاکستان و دیگر بازیگران امپریالیسم چیزی نمیگویید. طالبان سالهاست که به نیروهای امریکایی حمله نمیکرد. اما 60000 از نیروهای افغانی را کشت و تا اکنون نیز به این حملات ادامه داده است.

بخش 2

درمورد هژمونی آمریکا، زوال سرمایه داری با زوال سرکردگی آمریکا...و عدم امکان پرکردن جایگاه سرکرده نظام امپریالیستی توسط کشوری دیگر مانند روسیه یا چین و آلمان و ....

آغاز زوال هژمونی آمریکا با باصطلاح کاهش شدید نرخ سود بدلیل و یا پس از شکست آمریکا در ویتنام نیست. نگاهی به نمودار نرخ سود از 1945 تا 2013 نشان میدهد که نرخ سود در آمریکا در سال 1977 اوج گرفت و به بالای 35 درصد رسید. سپس روند صعودی پیدا کرد و در 92 به زیر 25 درصد رسید. سپس دوباره بالا رفته و در 2001 شدیدا افت داشت. افزایش موقتی نرخ سود بدون شک به نولیبرالیسم و همچنین نقش اقتصادی چین و سپس فتح سیاسی شوروی و اروپای شرقی مرتبط است.

نقش چین در نجات نظام امپریالیستی را نباید کم بها داد. آقای پینگ در مورد سقوط نظام سوسیالیستی شوروی آدرس عوضی میدهد. هرگونه بررسی پیروزی غرب در جنگ سرد و سرنگونی کشورهای سوسیالیستی بدون در نظر گرفتن نقش مهم اقتصادی و سیاسی چین در آن روند نه تنها از نظر تاریخی غلط بلکه توهینی به شعور سیاسی جنبش کمونیستی جهانی است. روشن استکه بدون گشایش چین بحرانهای اقتصادی غرب بسیار دامنه دارتر میبوده و روند آنچه افول «سرمایه داری غرب» مینامید تندتر میشد.

تز سرمایه داری غرب و شرق و منتهی نشدن دومی به یک نظام امپریالیستی نوین علمی نیست. کاملا روشن استکه ما رویناهای خیلی متنوعی را میتوانیم سوار بر زیربنای اقتصادی سرمایه داری و یا روابط تولیدی سرمایه داری داشته باشیم. جمهوری اسلامی خود گویای درستی این نکته است. شاید بتوان گفت سرمایه داری با ویژگیهای اسلامی و یا چینی و روسی و غیره. ولی این بدان معنی نیست که اینگونه سرمایه داریها نمیتوانند به امپریالیسم ختم یشوند. تئوری امپریالیسم برا اساس شکلگیری انحصارات و تقسیم جهان به مناطق زیر نفوذ اقتصادی، متناسب با قدرت اقتصادی بازیگران قراردارد و تغییرات در ساختار قدرت آن ناشی از رشد ناموزون سرمایه داریست (ژاپن و آلمان نسبت به انگلیس و شاید هلند، آمریکا بجای انگلیس و شاید چین نسبت به آمریکا... ). لنین روسیه تزاری را امپریالیستی میدانست. درست استکه انقلاب اکتبر تاکنون تاثیرات ماندگار تاریخی در روسیه داشته است اما همینکه الیگارشی حاکم با هزار ترفند از بقدرت رسیدن حزب کمونیست جلوگیری میکند خود گویاست. پرسش مهم شاید این باشد که با افول سرکردگی آمریکا، و تغییر آرایش نیرو، رقابتهای درون امپریالیستی چه شکلی بخود خواهند گرفت و دوران گذار تا ظهور سرکرده نوین چگونه خواهد بود؟ آیا این افول به شتابگیری روند انقلاب در آمریکا منجر خواهد شد؟ و...گذار سوسیالیستی چین با میلیاردها دلار سرمایه گذاری غربی و هزاران میلیونر و میلیاردر چگونه روی خواهد داد؟ در سپیده دم یک روز انقلابی؟ تز غرب بریزد سرمایه داری به پایان میرسد خیلی عجیب و غریب است . مگر با افول انگلستان سرمایه داری ناپدید شد؟

درست میگویید که سیاست اقتصادی چین هیچگونه ارتباطی با نپ ندارد. اینرا باید صریح گفت، اینکه اقتصاد بازار چین نپ لنین است توهمی بیش نیست. نپ یک عقب نشینی کوتاه مدت بود نه عنصر اساسی ساختمان سوسیالیسم. نپ اتحاد موقت مالکیت سوسیالیستی با سرمایه داری دولتی برای خرد کردن تولید خرده بورژوایی بود. چنین چیزی در چین قابل مشاهده نیست. نگرش خرده بورژوازیی و بورژوازیی در چین شدیدا بالاست. لنین هیچگاه سرمایه داران را به حزب کمونیست راه نداد!

دیدگاه شما نسبت به جامعه غرب و آمریکا و اشارات به ال جبی ی کیو در این گفتگو و نوشته دیگر همراه با عکس خانم کورتز شدیدا منفی و واقعا بگونه ای سنتی است. لباس شب دکولته را مسخره کردن از طالبان افغانی و ایرانی مانند مشرق نیوز و کیهان قابل درک است. نقد رفرمیسم کورتز و سندرز و...دیگر سوسیا ل دموکراتها با تکیه بر اقتصاد سیاسی و کلیدی بودن هویت طبقاتی انسانها بجای سیاستهای هویتی بجاست. اما نباید خود هویت را نیز بشیوه غیر مارکسیستی طرد کرد. برای اطلاع شما قرار است که ازدواج همجنسگرایان در کوبا آزاد شود. در اینمورد بررسی موضوع بر اساس منشا خانواده انگلس سودمند است. به هر حال در آمریکا و اروپا هم ال جی بی کیو کمونیست هست و هم محافظه کار....گذشته از آن خانم کورتز در پشت لباس خود نوشته بود از« ثروتمندان مالیات بگیرید». مگر آقای پینگ چیزی خیلی فراتر از آن گفت؟ شی پینگ نگفت «رفاه اجتماعی» بلکه گفت «کامیابی مشترک». Common prosperity.

روشن است که بخشی از جامعه آمریکا (که بخش بزرگی از آنان ترامپیستها هستند) را باید به این درک رسانید که آنان آقای جهان نیستند و شکستهای اقتصادی و نظامی در این راستا اثربخش میباشند. اما برای اطلاع شما بیش از 45 درصد جوانان امریکا نسبت به سرمایه داری دید منفی دارند. و در عین حال 51 درصد آنان نسبت به سوسیالیسم دید مثبت دارند! این مطمئنا بهتر از ایران اسلامی است.

در مورد کمکهای بشر دوستانه (philanthropy) بخش خصوصی چین برای کاهش فقرو...توجه کنید که این رویکرد سابقه طولانی در سرمایه داری دارد. کارنگی یکی از پیشاهنگان «نهضت خیریه» در آمریکا بود. نهضتی که سوروس و بسوز و گیتز و ....ادامه میدهند. شعار تبلیغاتی بوش پدر «هزاران نقطه نورانی» بود بدین معنی که دولت نباید وارد عرصه رفاه اجتماعی شود و افراد با کمکهای خیریه اینکار را انجام دهند. سال گذشته کمکهای بشر دوستانه در آمریکا به 470 بیلیون دلار رسید. رقمی که کمکهای میلیردرهای چینی که برشمردید در برابر آن قطره ای بنظر میرسند.

در پایان توجه کنید که رویکرد غرب نسبت به چین یکدست نیست. سوروس مخالف سرمایه گذاری در چین است و مداخلات حزب حاکم در بازار را مجکوم میکند اما بلک راک و دیگران سرمایه گذاریهای عظیم خود را ادامه میدهند. سرمایه گذاری آمریکا در چین در سال 2020 افزایش 20 درصدی داشت.

در ضمن در ارتباط با پیام خانم فاطمه: پیش از پرداختن به آینده امپریالیسم و اینکه آیا چین و روسیه امپریالیسم هستند یا خیر باید تعریف مشخص و علمی از آن مقوله ارایه داد. و سپس به بررسی اقتصاد سیاسی جهان پرداخت...تئوری غرب و شرق در این زمینه راهگشا نیست و عملا در مبارزه طبقاتی سترون مینماید.

بهمن شفیق

رفیق عزیز امیر، با سلام متقابل.

در کامنت خود نکات ارزنده ای را هم طرح کرده اید که حتما لازمند در موردشان مداقه و مباحثه کرد. اما اجازه بدهید پیش از ورود به چنین مباحثه ای قواعد مباحثه را هم مورد توافق قرار دهیم. حیف است که چنین مباحثه ای همراه با سوء برداشتهای قابل اجتناب باشد. سوء برداشتهائی که می توانند شائبه تحریف و تعمدی بودن را ایجاد کنند و متأسفانه در کامنت شما چندین مورد به چشم می خورد که در صورت پافشاری شما بر آن موارد، ادامه مباحثه موضوعیتی نخواهد داشت. بر می شمارم:

اول اظهار داشته اید "در مورد دور زدن سرمایه داری توسط طالبان و یا کشورهایی با ساختارهای پیش از سرمایه داری. لنین در کتاب گسترش سرمایه داری در روسیه تز نارودنیکی مبنی بر دور زدن سرمایه داری در روسیه را رد کرد. آیا شما میخواهید آنرا در مورد طالبان که حداقل 50 سال است با سرمایه داری درآمیخته اند بکار ببرید؟" این نمی تواند یک سوء تفاهم ساده باشد. تمام بحث من چه در این گفتار و چه در گفتار پیشین مبتنی بر این بود که با جمهوری دمکراتیک افغانستان و در شرایط جهانی آن زمان امکان گذار به سوسیالیسم وجود داشت و به طور مشخص کوبا را هم مثال زدم. حال شما به من نسبت میدهید که گویا در مورد طالبان این احتمال را ممکن دانسته ام. لطف کنید و این را روشن کنید.

دوم مفاهیمی را به توصیف من درباره طالبان نسبت می دهید که من آنها را به کار نبرده ام. می نویسید: "... مدرنیسم طالبان مانند مدرنیسم جریان اسلامگرا در ایران عمدتا در تقدس مالکیت خصوصی و سرمایه داری محصور میماند.

درست شنیدم که گفتید یا طالبان یا بربریت؟"

نخیر درست نشنیدید و خودتان هم می دانید درست نشنیدید برای این که چنین عباراتی و یا حتی چنین برداشتی از کل گفتار امکانپذیر نیست مگر این که قصدی در میان باشد. لااقل این شائبه ای است جدی. من در مقابل ناتوانی آن اپوزیسیون جبهه مقاومتی مجاهدین و جنگ سالاران در تأمین وحدت حوزه ای به نام افغانستان و اجتناب ناپذیری ورود به جنگ داخلی در صورت قدرتگیری آنان بر این تأکید کردم که طالبان می تواند این دولت را شکل دهد با همه جنایاتش. همین. نه بیشتر و نه کمتر. عجیب است. تمام بحث من درباره وضعیت کنونی افغانستان ادعانامه ای است علیه نیروهائی که راه تاریخی پیشرفت افغانستان را بستند. نمی شود این را یک سوء برداشت ساده دانست که کسی از این بحث بخواهد تطهیر طالبان را بیرون بکشد.

سوم نقل قول من از شی جین پینگ در مورد حزب کمونیست شوروی فاقد هر گونه اشاره ای به صحت یا نادرستی آن حکم و هر گونه ارزیابی از علل فروپاشی شوروی و نقش چین در آن است. آن نقل قول در کانتکست امروزی چین و در رابطه با سیاست سختگیرانه دولت چین نسبت به کلان سرمایه داران و واکنش سوروس به میان کشیده شد. معلوم نیست چرا از سوی شما این القا می شود که گویا من نقش چین در آن فروپاشی را لاپوشانی کرده و شما خود را ملزم به تأکید بر آن می دانید.

چهارم من از برنامه "رفاه اجتماعی" شی جین پینگ حرف نزدم. گفتم "رفاه همگانی". شما میگوئید نخیر "کامیابی مشترک" درست است. بسیار خوب، باشد. اما آن رفاه "اجتماعی" را از کجا درآوردید؟ آیا نمیتوان این را تحریف روشن و آشکار دانست؟

پنجم وسط یک بحث مربوط به افغانستان و آمریکا و جهان به شکلی نامربوط بحث شرکت آلکساندریا اوکازیو کورتز در آن گالا را به میان می کشید که خودش به تنهائی هم سؤال برانگیز است. اما مهم تر این که به ما نسبت می دهید که "لباس شب دکولته را مسخره کردن از طالبان افغانی و ایرانی مانند مشرق نیوز و کیهان قابل درک است". می شود یک کلمه، یک اشاره، یک هر چیزی نشان بدهید که نقد ما ناظر بر لباس دکولته شب ایشان بوده باشد؟ چه در این مورد و چه در موارد پیشینی که ما درباره سیاست هویتی اظهار نظر کرده ایم. در مورد خود موضوعات سیاست هویتی هم البته می توان وارد بحث شد. اما نه با کسی که اینچنین راحت چیزی را به ما نسبت می دهد که خود دوست دارد چنان بوده باشد.

جزئیات بیشتری هم در کامنت شما هستند که تردید جدی در این ایجاد می کنند که قصد شما یک مباحثه سازنده باشد. اما به همین اکتفا می کنم. این که راه مباحثه باز شود یا نه دیگر بسته به شماست.

امیر

با سلام دوباره. خوب گفتگوی نوشته از برخی جوانب مثبت است اما تشخیص لحن را کمی دشوار میکند. من فقط برداشتم از سخنان شما را عنوان کردم و دقت کنید خواهید دید که تهمتی در کار نیست. برنامه شما کمی طولانی بود و من دوبار آنرا گوش دادم. با این وجود امکان دارد که برخی موارد را دقیق نشنیده باشم. به همین دلیل نکات مورد نظرم را پرسشی بیان کردم . طبیعی است که برداشتهای گوناگونی از یک سخنرانی وجود داشته باشد. و بنابر معمولا پرسشهایی عنوان میشوند برای روشن کردن بیشتر موضوعات مورد بحث.

" در مورد دور زدن سرمایه داری توسط طالبان و.... آیا شما میخواهید آنرا در مورد طالبان که حداقل 50 سال است با سرمایه داری درآمیخته اند بکار ببرید؟"

خوب میبینید که من پرسشی عنوان کردم . نگفتم شما آنرا در مورد طالبان بکار میبرید. در ابتدا نکته دور زدن سرمایه داری را مطرح کردید، و سپس با دید نسبتا مثبت مرکزیت طالبان را طرح کردید و تقریبا مطمئن هستم که فقدان مرکزیت را هم فاجعه و یا بربریت خواندید. خوب همه اینها در کنار هم و در کنار ارزیابی نسبتا خوش بینانه شما از تحولات اخیر افغانستان پیام خاصی القا میکند. شما در پاسخ خود روشن کردید که خیر، این برداشت من نادرست است. خوب دیگر مشکلی نباید باشد.

"مدرنیسم طالبان مانند مدرنیسم جریان اسلامگرا در ایران عمدتا در تقدس مالکیت خصوصی و سرمایه داری محصور میماند"

اینرا شما نگفتید و من هم نگفتم که شما گفتید. منظور این بود که اگر کسی امید به استحاله طالبان و معتدل شدن آنها داشته باشد ، تجربه جمهوری اسلامی نشان میدهد که روند دردناک و با هزینه های زیاد خواهد بود بویژه در مورد طالبان.

«سوم نقل قول من از شی جین پینگ در مورد حزب کمونیست شوروی فاقد هر گونه اشاره ای به صحت یا نادرستی آن حکم و هر گونه ارزیابی از علل فروپاشی شوروی و نقش چین در آن است. آن نقل قول در کانتکست امروزی چین و در رابطه با سیاست سختگیرانه دولت چین نسبت به کلان سرمایه داران و واکنش سوروس به میان کشیده شد. معلوم نیست چرا از سوی شما این القا می شود که گویا من نقش چین در آن فروپاشی را لاپوشانی کرده و شما خود را ملزم به تأکید بر آن می دانید»

خوب، روی سخن من اینجا به آقای پینگ بود. ولی شناخت من اینستکه شما شخص نکته بین و آگاهی هستید و در نتیجه اگر مواردی را مسکوت میگذارید بدین معنی است که دیدگاه مشخصی را عنوان مینماید. شاید این نیت خوانی باشد. به هر حال واقعا این انتظار را هم داشتم که بگویید که البته پینگ مسئله را ساده میکند و کمی غیر تاریخی برخورد میکند.

چهارم من از برنامه "رفاه اجتماعی" شی جین پینگ حرف نزدم. گفتم "رفاه همگانی". شما میگوئید نخیر "کامیابی مشترک" درست است. بسیار خوب، باشد. اما آن رفاه "اجتماعی" را از کجا درآوردید؟ آیا نمیتوان این را تحریف روشن و آشکار دانست؟

بار دیگر بله، شما نگفتید «رفاه اجتماعی» ولی شیوه بیان و تحلیل ماجرا آن برداشت را موجب میشد، کاهش فقر و فاصله طبقاتی و.... خوب، شما متنی را مینویسید و یا بیان مینمایید، شنونده یکجور برداشت میکند. منظور از اشاره من به خانم کورتز اینبود که وی نیز نگفته است عدالت اجتماعی و یا رفاه عمومی و...و پینگ هم چنین نگفته است. اما مواضع هر دو بطور نسبی بهتر از خیلی دیگراز رهبران دو جامعه است. در اینمورد البته من از نوشته «مت گالا» متعجب شدم. به هر حال برخورد آن مقاله به خانم کورتز کمی خصمانه بود (در مت گالا نوشته شده بود: « اوکازیو کورتز شجاع، به این میدان کارزار هم گواهی کیفیت مراسم را بدان اعطا نمود و هم به جهان اعلام کرد که آمریکا بر یک شکاف دیگر نیز غلبه کرده است: لمپن بورژوازی همان است که روشنفکرش، که سیاستمدارش و متفکرش و ژورنالیستش.... برای لایروبی این طویله اوژیاس چیزی بیش از توان انسانی لازم است. فقط قدرت و مکر و اراده الهی خدایی به سان هرکول قادر بدان خواهد بود. آیا طبقه کارگر آمریکا هیچگاه قادر خواهد شد به این مرتبت خدائی دست یابد؟ شاید. اما برای این کار باید از روی جنازه سلبریت سوسیالیستهائی نیز رد شود که انگل وار در همان لجن غوطه می خورند و خاک به چشم کارگران می پاشند.»و با آن عکس و ...) و من گوشزد کردم که پیام مثبت شی پینگ خیلی هم جلوتر از کورتز نیست، فعلا. و چرا برخورد به یکی آنقدر مثبت و دیگری آنقد رمنفی.

میگویید « جزئیات بیشتری هم در کامنت شما هستند که تردید جدی در این ایجاد می کنند که قصد شما یک مباحثه سازنده باشد».

خوب این خود نیز نیت خوانی است. به هر حال شما جویای واکنش و دیدگاههای خوانندگان و شنوندگان هستید که امری است مثبت و این روند برخی پیچیدگیها با خود بهمراه دارد. نقدی که عنوان کردم نیز شاید کمی تند بوده باشد وبا برخی پیش فرضها، ولی مطمئن باشید با هدف غیر رفیقانه نبود. سلامت باشید.

بهمن شفیق

رفیق عزیز امیر، نخست با پوزش از تأخیر در پاسخ. عنوان کرده اید که قصد تهمت نداشته اید و شاید برداشتتان درست نبوده است. بسیار خوب، ما هم همین را مبنا قرار می دهیم. فقط این نکته را باید حتما عنوان کنم که دقت بیشتر در انتخاب واژه ها و نحوۀ استدلال در مجادلات سیاسی در جهان پر تلاطم و به شدت قطبی امروز اهمیت بسیار دارد. اگر حقیقتا قصد مباحثاتی سازنده را داریم، پس تلاش کنیم که در مباحثه زبان مناسبی را هم به کار بگیریم. چیزی که در کامنت اول شما متأسفانه مشاهده نمی شد. بگذریم.

چند موضوع مهم هم در کامنت اول و هم در کامنت دوم شما طرح شده اند. سعی میکنم خیلی کوتاه توضیحاتی ارائه دهم.

اول این را طرح کردید که ما مستقیما به اوضاع افغانستان و آمریکا پرداختیم در حالی که لازم بود اول تحلیلی کلی از جهان ارائه می دادیم. احتمالا شما با مباحث ما آشنائی ندارید. ارائه تبیین از روندهای جهانی کاری است که ما از سالیان سال بدان مشغولیم و بکرات و در دوره های مختلف به آرایش نیروها در سطح جهان و منطقه پرداخته ایم. شاید بیش از 50 گفتار و مقاله در این زمینه در سایت قابل دسترسی است. اتفاقا همان مباحث پایه تحلیل وقایع افغانستان و وضعیت امروز آمریکا هستند و در خود سخنرانی هم اشاراتی به آنها شده است. با این حال شما می توانید به طور نمونه به گزارش سیاسی به کنفرانس دوم تدارک کمونیستی مراجعه کنید که به روندهای پایه ای تر تحول سرمایه داری معاصر پرداخته است. در زمینه مباحث ژئوپلیتیک هم می توانید هم مباحث مربوط به بحران اوکراین و هم مباحث مربوط به سوریه و یا ترور قاسم سلیمانی را نگاه کنید که همه آنها به همین آرایش نیروها در سطح جهانی پرداخته اند.

دوم در قضیه افغانستان مسأله ایجاد یک مرکزیت از سوی طالبان و در مقابل "فقدان مرکزیت" نیست. چنین فقدان مرکزیتی یعنی جنگ داخلی ای خونین و چه بسا خونین تر از سوریه. بله این فاجعه ای خواهد بود به مراتب هولناک تر از قدرتگیری طالبان. آن اپوزیسیون امرالله صالح و احمد مسعود هم اگر قادر به کاری باشند، آن کار نه ایجاد یک افغانستان فدراتیو بلکه زدن جرقه یک چنین جنگ خونینی خواهد بود.

سوم سیاست رفاه همگانی یا به قول شما کامیابی مشترک چین در بحث به هیچ وجه امری مثبت تلقی نشده است. آنچه برجسته شده است مخالفت سوروس با همین حد از انجام اصلاحات و دفاعش از یک سرمایه داری لجام گسیخته است. آنچه ما در مورد چین گفتیم این بود که دقیقا اعمال چنین محدودیتهائی است که برخی از متفکران مارکسیست دانشگاهی و احزاب چپ را هم به این کشانده است که چین را سوسیالیستی خطاب کنند. و البته خود ما هم گفتیم که این مضحک است. این تفاوتها را باید تبیین کرد و نه انکار.

چهارم درباره آن گالای لاکچری و به قول شما "لباس شب دکولته" پیشتر توضیح دادم که ما لباس شب کسی را مسخره نکردیم. دقیق تر بگویم، وارد این بحث نشدیم. اما حال که طرح کرده اید حتما باید تأکید کنم که اتفاقا تلقی شما در حال عادی جلوه دادن یکی از مظاهر سلطه طبقاتی است. لباس 30، 40 و یا 80 هزار دلاری که چند پادو باید دنباله هایش را جمع کنند، لباس شب دکولته نیست، نمایشی از سلطه طبقاتی است. نمایشی است برای تحقیر و کوچک نشان دادن خیل انبوه دوستداران و طرفداران همان انگل ها که تا دیروز روزنامه های زرد را می خریدند و امروز در اینستاگرام فالوئر آنها هستند. اشتباه می کنید، آن لباس شب ها در حکم ستونهای بلند ساختمانهای دولتی و حاکمیتی یا مذهبی در طی قرون و اعصار هستند که پیش از هر چیز باید به فردی که بدان نزدیک می شد تصویر کوچک بودن و ناتوانی خویش را القا می کردند و در عین حال به پرستش و یا اطاعت از آن نیروئی ترغیب می شدند که آن آثار را به وجود آورده بود. و این دقیقا همان حسی است که باید به توده فاناتیک اما بیچیز فالوئرهای اینستاگرامی نیز تلقین شود. ناتوان از این که در هیچ زمانی بتوانند به بیلی آیلیش یا کیم کارداشیان تبدیل شوند و در عین حال همواره متوهم به آن و مهم تر، همواره ستایشگر آنان و نظمی که چنان گالاهائی را تولید می کند.

پنجم در مورد اوکازیو کورتز از بنیان دچار اشتباهید. "سوسیالیسم" او یا همان سوسیال دمکراسی اش فقط پرده ساتری است بر مضامین عمیقا ارتجاعی سیاستی که در حال پیش بردن آن است. در گذشته هم اشاراتی به نقش او در مقابله با کمپین بیمه همگانی داشتیم. شخص کورتز و نه هیچ کس دیگری سرنیزه حمله بورژوازی به این کمپین گسترده را تشکیل می داد که بخش عظیمی از پایه های رادیکالتر حزب دمکرات و بخشهائی از چپ آمریکا ترکیب آن را تشکیل می دادند. نه مارکو روبیو و نه لیندسی گراهام توان ایدئولوژیک مقابله با آن کمپین را که مورد حمایت بیش از دو سوم مردم آمریکا بود نداشتند. این اوکازیو کورتز "سوسیالیست" بود که دقیقا با همین شعارهای عوامفریبانه جسارت و وقاحت ایستادن در مقابل آن را داشت و حقیقتا هم در همین نقش ظاهر شد. اوکازیو کورتز در نابودی بزرگترین شانس تاریخی توده محرومان آمریکا در دستیابی به خدمات بهداشتی نقشی تعیین کننده ایفا نمود. از آن به بعد هم به حرکتهای وی نگاه کنید، متوجه خواهید شد که گرگی است در لباس میش. آخرین نمونه اش هم رأی present وی به قانون کمک اضافه یک میلیارد دلاری به گنبد آهنین اسرائیل بود که حتی پشت رفقای خود در آن چهارگانه معروف سیاستمداران "چپ" نسل جوان حزب دمکرات را خالی کرد. کورتز هیلاری کلینتون آینده است.

موفق باشید

دیدگاه‌ها   

# فاطمه 1400-07-05 23:38
سلامی مجدد خدمت شما.متاسفانه دسترسی برای بنده سخت هست و با تاخیر مباحث رو دنبال میکنم.
در مورد بخش اول پاسخ شما، بنده هم قصد بیان همین منظور رو از برداشتم از سمت شما داشتم که متاسفانه شاید بنده بد بیان کرده باشم. بله منظور من هم این بود که شما معتقد هستید جهان تک قطبی امپریالیستی کاملا تمام شده و وارد جهان چند قطبی شده ایم که باید دید در این جهان جدید اصولا خود شیوه‌ی تولید سرمایه داری می‌تواند تداوم پیدا کند و دوباره خود را سازمان‌دهی و بازتولید کند یا خیر. تاکید صحبتم این بود که آیا از دیدگاه شما، امپریالیست قدرتمند دیگری که به جای غرب و مشخصا آمریکا جهان تک قطبی دیگری سازمان دهد شکل نخواهد گرفت؟ که فکر میکنم پاسخ شما «خیر» باشد.و این تحلیل برجسته باشد که برای اولین بار در تاریخ وارد برهه‌ای از زمان شدیم که قدرت گیری طبقه‌ی کارگر و کمونیسم می‌تواند همزمان با عدم توان ساختاری و مادی نظم سرمایه‌داری در انباشت و بازتولید کامل خودش (به دلیل تضاد دورنی‌اش) در حال «شدن» و انکشاف باشد.
در مورد بخش دوم پاسخ شما، مورد اول آن، بحث محور مقاومت، منظور بنده این نبود که شما از محور مقاومت به عنوان بدیل مورد حمایت کمونیسم سخنی گفته باشید. متاسفانه این مورد هم فکر میکنم به دلیل عجله بنده در طرح مسائل بد برداشت شده باشد. قطعا تنها بدیل مورد قبول کمونیست‌ها، در عصر ما، عصر انقلاب اجتماعی، انقلاب سوسیالیستی و دیکتاتوری پرولتاریای پس از آن برای زدودن آثار کاپیتالیسم و انکشاف کمونیسم هست و لاغیر.
در واقع بحث از محور مقاومت به صورت نوعی سیاست‌ورزی، در مقابل غرب و آمریکا که به قول شما به شدت ارتجاعی تر هستند می‌تواند مطرح شود فعلا در حیطه‌ی مباحثه. وگرنه در حیطه‌ی اتخاذ یک تاکتیک برای عمل متحد و هوشمندانه نه شما و نه ما لشکری از کمونیست‌ها و طبقه‌ی کارگر متحد در دست نداریم که در حیطه‌ی عمل وارد شویم. فکر میکنم برای یک پراتیسین کمونیست روشن است که هم روسیه، هم چین و هم آمریکا و غرب کشورهای از بیخ و بن سرمایه داری هستند. اگرچه این شیوهٰ‌ی تولید در هر منطقه، خودش رو به شکل ویژه‌ای با تاریخ، فرهنگ و اقلیم اون منطقه وفق و سازمان داده. اما قطعا سرمایه داری چین با سرمایه داری آمریکا و نتیجتا سیاست ورزی چین با سیاست ورزی آمریکا متفاوت خواهد بود و همه‌ی اینها دارد در بستر تضاد درونی و ذاتی خود شیوه‌ی تولید سرمایه‌داری حادث می‌شود. تضادی که دارد منجر به پلاریزاسیون یک امپریالیست قدرتمند می‌شود. چرا وقتی کمونیسم و طبقه‌ی کارگر می‌تواند از ضعف و کشمکش و تضاد واضحی که جلوی چشمانش اتفاق میفتد استفاده کند تا خود را متحد کرده و علیه کل سیستم تولید سرمایه‌داری ضربه‌ی نهایی را وارد کند مدام به این تحلیل خشک و غیردیالکتیکی بچسبد که : سرمایه‌داری غرب و شرق هر دو استثمارگران کارگرانند و «هیچ »فرقی بین استثمرگران نیست. قطعا سیاستی که به پلوریزاسیون بیشتر قدرت‌های کاپیتالیستی دامن بزند، به نفع قدرت گیری و اتحاد طبقه کارگر خواهد بود.
من فکر میکنم که در این سطح از مباحثه کسی شکی ندارد که شیوه‌ی تولید سرمایه‌داری کاملا جهانی شده است و از شرق تا غرب گستره دارد. اما تاکید بر این تضادها و کشمکش‌های درونی لزوما مساوی با محور مقاومتی بودن، طرفدار چین بودن، طرفدار جمهوری اسلامی بودن و... نیست. و آنقدر این مبحث روشن هست که فکر میکنم لجاجت و سماجت بر آن، غرض باشد.
کارگران هفت تپه باهوش بودند که از شکاف بین بورژوازی استفاده کردند تا صفوف خود رو تقویت کنند و بر هدف شان برای لغو خصوصی سازی پافشاری کنند. میشه از اونها یاد گرفت. نه دل‌شیفته‌ی امام جمعه و نه نمانیدگان مجلس بوده اند و نه ذره‌ای شک داشتند که همه از جنس استثمارگران هستند. اما سیاست ورزی کردند و تاکتیک خوبی به کار بردند.
ضمن اینکه ما هنوز تا آن بزنگاه تاریخی که اخد هر تاکتیک آنقدر جریان ساز باشد که نزدیکی به غرب یا شرقِ سرمایه‌داری بتواند چند قدم ما را به انقلاب نزدیک تر یا دورتر کند، یا انقلاب را مستمر کند یا دچار شکست کند فاصله داریم و بنابراین اتفاقا طرح این مباحث، از همین الان ضروری است تا در خلال بحث و نقد صیقل بخورند و شفاف بشوند چرا که سرعت تغییرات شدید است و ما نیاز داریم به بحث و نقد بی امان تا در بزنگاه تاریخی «خط‌ها» با فاصله و وضوح کافی برای اتخاذ تاکتیک ها و استراتژی معینِ مناسب در شرایط مشخص، تفکیک بشوند. بنده تاکید می‌کنم که پافشاری بر وجود کشمکش و تضاد بین قطب‌های سرمایه داری لزوما مساوی با محور مقاومتی بودن نیست!
و مورد آخر، بنده برای اطمینان از مباحثی که ازجریان چپ مذکوربازگو کردم ( به ویژه چپ داخل)، بار دیگر به مقالات آنها مراجعه کرده و مورد مطالعه مجدد قرار دادم. در مباحث این جریان، قطعا سخنی از اینکه پس از افول آمریکا، چین نخواهد توانست یا برعکس خواهد توانست امپریالیست بعدی باشد، نبود. در مورد جهان چند قطبی و قطعیت عدم ظهور یک امپریالیست قدرتمند که جهان تک قطبی دیگری شکل دهد یا سخنی گفته نشده یا آن چنان مبهم بوده که بنده چنین نتیجه ای نگرفتم ( در مقایسه با بحث شما). اما بحث طولانی در مورد ظهور و افول امپریالیست‌ها در تاریخ سرمایه‌داری وجود داره، که نهایتا با این ابهام در مورد آینده رها میشه که آیا جهان جدید باز هم تک قطبی خواهد بود یا دوران آن به پایان رسیده. در واقع گویی تحلیل و درکی چرخه وار از تاریخ اقتصادی و سیاسی بشریت بعد از سرمایه‌داری به دست می‌دهند که مدام تکرار می‌شود. یا حداقل بنده چنین درک کردم این متون رو. که دقیقا در مقابل این درک و دیدگاه شما در این ویس مشخص قرار داره.
در نهایت بنده تصحیح میکنم که : در این متون سخنی از« قطعیت »چین به عنوان امپریالیست بعدی عنوان نشده. اگرچه رد هم نشده.
در پایان اسامی مولفان و مقالات رو قرار دادم تا مطالعه بشوند و این مباحثات پربار تر بشوند و شفاف تر. با تشکر از شما.
۱. خیابان یکطرفه و عروسک‌های کوتوله اش. پویان صادقی
۲. کلیت و تروما ـ مولفه‌ای نوین. پویان صادقی
۳. مساحی جغرافیای سیاست. پویان صادقی
۴. کتب نظریه پردازان سیستم‌های جهانی چون اریگی و بلامی فاستر و سیلور و ...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
# بهمن شفیق 1400-07-06 22:50
سلام متقابل رفیق عزیز،
ممنون از توضیحات. قطعا مباحثات در فرصتهای دیگر هم ادامه خواهد داشت. در مورد ادبیاتی که معرفی کردید، پرسش من بیشتر ناظر بر جریاناتی بود که شما در کامنت قبلی به آن اشاره کرده و عنوان کرده بودید که چنین ادبیاتی را ترجمه و منتشر می کنند. تا جائی که من میدانم ادبیات نظریه پردازان نامبرده را جریانات مختلفی در ایران ترجمه و منتشر می کنند و نه فقط جریان یا جریاناتی با خط معین. در هر صورت، متون و نویسندگانی که از آنها نام برده اید برای ما ناآشنا نیستند. اما حتما تصدیق می کنید که پرداختن به انبوه نظریه پردازان مارکسیسم آکادمیک و یا فعالان اجتماعی برای یک جریان دخیل و درگیر در مبارزه سیاسی نه امکانپذیر است و نه درست. به عنوان یک جریان سیاسی تلاش ما بر این است که فعالیت نظری ما هم یا معطوف به تبیین مواضع خودمان و یا به موانع اصلی سیاسی پیش روی کمونیسم باشد. این که تا چه حد در این کار - هم در انتخاب مباحث و هم در پرداختن به آنها - موفق باشیم امری است جدا.
شخصا نمی دانم نظریه پردازان تئوری سیستمها تا چه حد در میان کمونیستها در ایران طرفدار دارند و پرداختن به آنها چه میزان به پیشروی کمونیسم یاری می رساند. این سؤال اما طرح می شود که نیروئی که باید به این کار اختصاص یابد بهتر نیست که مقابله با کمپین سنگین و خفه کننده ای اختصاص یابد که طرفداران سلطه قاهرانه بازار در همه جا - از شبکه های اجتماعی تا روزنامه ها و رسانه های بصری - مشغول آنند و حجم ادبیات کمونیستی در مقابله با آن کاهی در مقابل کوهی بیش نیست؟
البته در مباحث مورد اشاره شما در مورد سرمایه داری این را هم باید اضافه کنم که یک مشکل ما این است که مباحث خودمان در این زمینه را هنوز به شکل نوشتاری منتشر نکرده و به جز مواردی معدود عمدتا به طرح قطعاتی از مباحث اکتفا کرده ایم. امیدوارم بنوانیم این کار را ظرف چند ماه آینده انجام دهیم تا لااقل ابهامی در مورد مباحث ما وجود نداشته باشد.
یک بار دیگر، تشکر.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر

بیاب