مطالب تازه

نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

مالکی مثل کولومویسکی یک سمبل زنده سرمایه مالی است. خشونت تروریستی ارتش خصوصی کولومویسکی ها که با شتاب تمام از مبارزین راست افراطی سرهم بندی شده است، در تمام رسانه ها قابل مشاهده است. تصادفی نیست که پیروان میدان مجسمه های لنین را تخریب می کنند در حالی که مخالفانشان از آنها محافظت می کنند. در اینجا یک تقسیم عظیم طبقاتی است و اگر شما در جائی در اوکراین به دنبال بذری از سوسیالیسم می گردید، این در جنبش جنوب شرقی است.

هیچ چیز مزورانه تر، ریاکارانه تر، حقیر تر از نشان دادن آن سرمایه دار صاحب معدن سوما به عنوان مسبب این جنایت نیست. او یک جانی در میان جانیان بیشماری است که هر روز در این نظام و در همه جای کرۀ خاکی بازتولید می شوند. هم او و هم دولت حامی او تنها حلقه هایی از زنجیره به هم پیوسته ای را تشکیل می دهند که چنین سرنوشت مصیبت باری را برای تودۀ عظیم انسانها رقم می زنند.

نه تنها پرولتاریای کمونیست، بلکه هر انسان شریفی که نمی خواهد سرنوشت خود و فرزندانش را به انواع ارتجاع هار مذهبی و فاشیستی واگذار کند، امروز باید ببیند که تمام این انواع ارتجاع، از طالبان تا نئونازی های اوکراین، محصول و دست ساختۀ همین نظام مسلطند که مجامع بین المللی و پارلمانها و نهادهای حقوق بشری و دمکراتیک تنها وظیفۀ بزک کردن چهرۀ کریه آن را بر عهده دارند. گام برداشتن برای رهائی نه با توسل به این نهادها، بلکه در گرو طرد این چاکران حلقه به گوش سرمایه است.

پیشروی شما در مبارزۀ طبقاتی و عقب راندن سنگر به سنگر بورژوازی ارتجاعی و فرا رفتن از دولت بولیواری، موقعیت کارگران کشور ما را نیز در مبارزه با فراکسیونهای مختلف ارتجاع بورژوائی در حاکمیت و اپوزیسیون آن تسهیل خواهد کرد. به عنوان بخش کوچکی از جنبش کمونیستی طبقۀ کارگر ایران همبستگی عمیق خود را با مبارزات شما اعلام میکنیم و در حد توان خود به دفاع از شما و مبارزاتتان برخواهیم خاست. 

سند حاضر به عنوان یک سند پایه ای تدارک کمونیستی به تصویب شرکت کنندگان در کنفرانس مؤسس جنبش تجدید سازمان کمونیسم معاصر رسیده است.

 

کنفرانس مؤسس جنبش تجدید سازمان کمونیسم معاصر در نیمه ماه آوریل برگزار گردید.

 

 

"تدارک کمونیستی" حزب کمونیستی پرولتاریا نیست، فراخوانی است برای تجدید سازمان کمونیسم معاصر و بیرون آوردن آن از انقیاد همه و هر آنچه که تا امروز کمونیسم و سوسیالیسم را به پیرایه ای از چپ بورژوازی بدل کرده اند؛ فراخوانی است برای ایجاد حزب رزمندۀ کمونیستی پرولتاریا که تنها با ایجاد چنین گردانهائی دردرون پرولتاریا  و به مثابۀ نیروئی واقعی می تواند شکل بگیرد.

 طرفین جدال در نشست ژنو به گونه ای غافلگیر کننده متنی را در جهت تشنج زدائی مورد توافق قرار دادند. متنی که در نگاه اول به نظر میرسد احتمال وقوع جنگ داخلی در اوکراین را به درجه ای مشهود کاهش می دهد. چه شده است؟ چه چیزی در حال تغییر است؟ کدام اتفاقات در راهند؟

 دو چهره از تحولات اوکراین. تصاویری که بیش از هر تحلیلی دو سوی نبرد را به نمایش می گذارند.

 

حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های پرولتاریا داشته باشد. پس حزب پیشاهنگ سازماندهی شدۀ طبقۀ کارگر است.

رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم دست یافته است که برای یک پیروزی پایدارغیر قابل صرفنظر کردن است. 

یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت نظر سازمان تجارت جهانی نیستند مشمول این تأثیرات خواهند بود.

بعد از پدیدار شدن دور نمای ناکجا آباد و عمیق تر شدن "چاه" ها بر سرراه حزب تازه تأسیس  کمونیست کارگری، "پرنسیپ " ها یک به یک به کنار گذاشته شد، پرچم بی پرنسیپی این خط، به علی جوادی سپرده شد او ماموریت یافت تا از ته " چاه" و مرکز تعفن شروع کند، حشرو نشر او با مرتجع ترین، راست ترین، ضد کارگری ترین و ضد کمونیست ترین جناح بوژوازی ایران یعنی سلطنت طلبان، زیر نظر منصور حکمت بکار روتین او تبدیل شد.

 

همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال" در مورد مرز مطلق اقتصادی تکامل شیوه تولید سرمایه داری وفادار ماند؛ هرچند دلایل مشخصی را که او برای فروپاشی ارائه داده است، در حال حاضر باید اشتباه نامید.

  ارزشها، ایده آلها و آرمانهای تا دیروز معتبر، امروز در هم می ریزند. آنچه تا دیروز کارآئی داشت، امروز دیگر پاسخگونیست. . اکنون انسانهائی جدید در حال زایش اند. با پرسشهائی نو، با پاسخهائی متفاوت، با ارزشهائی دگرگون شده. لیبرال دیروز امروز می تواند فاشیست باشد، چپ دیروز امروز پرو امپریالیست و مصرف کنندۀ ساده لوح دیروز امروز ناظر و نقاد نگران آینده. اوکراین اپی سنتروم زلزله ای شد که اکنون ارتعاشاتش تمام جهان را فرا گرفته است.

قطب بندی سیاسی حاضر در تایلند هم مربوط به تکسین، و هم بدون ارتباط با او است. اوباعث تغییرات در تایلند نشد. بلکه او و حزبش با تشخیص تغییرات عظیم اقتصادی-اجتماعی، برروی آن سرمایه گذاری کردند، تغییراتی که رای دهندگان ده ها سال مشتاقانه درانتظارش بودند. دهقانان تازه شهرنشین شده قویأ از سیستم بیرحمانه آقا بالاسری پایتخت تایلند و ساکنانش، خسته شده بودند

نظمی که امروز اینچنین خدشه ناپذیر جلوه می کند، فردا چنین نخواهد بود. روند تحولاتی را که با اوکراین اکنون دیگر به گونه ای قطعی به نبردی جهانی بر سر تصاحب بازارها و تأمین هژمونی بدل شده است، هیچ کس نمی تواند با قطعیت پیش بینی کند. اکنون همه چیز در حال زیر و رو شدن است. از درهم شکستن روسیه در برابر فشار غرب، تا در هم شکستن کل نظام جهانی؛ از فروپاشیدن ناتو و شکاف در اروپا و تشکیل بلوکی تازه بین بخشی از اروپا و روسیه و چین تا جنگ جهانی سوم، همه چیز امکانپذیر است

 

فریتز تیسن اضافه ميکند٬ "در کشورى٬ که زمانى ٧ ميليون بيکار داشت٬ منحرف نمودن افکار توده ها از ظاهر سازيهاى راديکال و قلابى سوسياليسم ضرورى بود. براى اينکه افراط گرايان در خلال رکود اقتصادى تلاش جهت بدست گيرى ابتکار عمل را آغاز نموده بودند٬ به نحوى که در خلال دوران انقلابى حاصل از گسستگيهاى سال ١٩١٨ با پيروزى چندان فاصله اى نداشتند"تیسن٬ هيتلر را انتخاب نمود.

این آوانگارد آن صف جهانی ای است که در همه جا نیز هم پیروان خود را شکل خواهد داد و هم محصولات متنوع خویش را تولید خواهد کرد. محصولاتی که تنوعشان نافی خویشاوندی شان نیست. پوسی رایوت در روسیه و فمن در اوکراین و حزب کمونیست کارگری در ایران و .... همه اینها ضد سرمایه داری هم هستند، لازم شد به مارکس هم آویزان می شوند، اما آن ضد سرمایه داری و آن اطوار با مارکس دکوراسیون ماجراست.

تا همینجا نشانه های متعددی از تغییراتی در بلوک بندی تاکنونی آشکار شده است که به زلزله ای در مناسبات جهانی شباهت دارند. صحبت از شکاف در ناتو و حتی صحبت از جدائی آلمان از غرب اکنون چیز غریبی نیست. خطوط تشکیل دو بلوک در درون ناتو تا هم اکنون نیز آشکار شده است. در یک سو آمریکا و انگلستان و در سوی دیگر آلمان و اسپانیا و ایتالیا و فرانسه ای که به آمریکا چشمک می زند و با آلمان هم بستر می شود. 

این همان الگوی شناخته شده ای است که توسط پدرخوانده های دمکراسی در سوریه و جاهای دیگر هم به کار گرفته می شود. از القاعده و نئونازی ها و سلفی ها می توان و باید در مبارزه بر علیه رقبا استفاده کرد. اما همانطور که نمی توان تحولات سوریه را با عزیمت از نقش سلفی ها و داعش و القاعده توضیح داد، حوادث اوکراین را نیز نمی توان به نقش فاشیستها خلاصه نمود. کمترین خطر چنین نحوۀ برخوردی این است که نقش واقعی "دمکراتها" نادیده گرفته شود و حاشیۀ مورد نظر ما برای نوشتۀ حاضر نیز به همین "دمکراتها" اختصاص دارد.

کل نوشته های ژیژک در باب کمونیسم راهبردی است برای ارائه ی انقلاب سوسیالیستی به مثابه ایده آلِ افلاطونیِ "تحقق ناپذیر"، و سرزنشِ هر آن کسی در چپ که اعتقادی غیر از این دارد. موعظه های او تئوری کمونیستی را مرجح بر ماتریالیسم، به ایده آلیسمِ نظری بدل می سازد، تا آن را به سان مذهب برای طبقات حاکم مطبوع نماید

حال اتحادیۀ کارگران آنارکو سندیکالیست مدعی است که فاشیستها نیروئی نیستند و غرب اوکراین هم در دست همان "خلق"ی است که تیاهنیبوک به دنبال برقراری حاکمیت آن است. فقط این پرسش باقی می ماند که سر این "اتحادیۀ کارگران آنارکو سندیکالیست" در کدام آخور است؟ در آخور خانۀ دمکراسی آمریکا یا در توبرۀ بنیاد آدناوئر حزب دمکرات مسیحی آلمان؟

رزا لوکزامبورگ توضیح می دهد که ... برخلاف جوامع طبقاتی پیشین  این حاکمیت نه برمبنای نهادهای قانونی "حقوق مقرر شده"، بلکه بر نیروهای واقعی اقتصادی مبتنی است. در کل سیستم حقوقی ما هیچ فرمول قانونی برای حاکمیت طبقاتی فعلی یافت نمی شود. هیچ قانونی پرولتاریا را مجبور به تسلیم به یوغ سرمایه نمی کند. پرولتاریا به خاطر فقر، به خاطر در اختیار نداشتن وسایل تولید که از او نه توسط قانون، بلکه به خاطر تکامل اقتصادی سلب شده است، به یوغ سرمایه تن می دهد. 

به طور مثال عملیات اروپائی "آتلانتا" و عملیات ناتوی "سپر اقیانوس" که هر دو در آبهای شاخ آفریقا بر علیه راهزنی دریائی صورت گرفتند، البته بر ساختارهای دوگانه مستقل خود اصرار داشتند، اما به گونه ای تنگاتنگ با یکدیگر همکاری نیز داشتند. این البته نباید به همین شکل بماند. حتی در سال 2000 در یک گروه کاری که موضوع آن پرداختن به سیستم هدایتی ماهواره ای اروپائی به نام "گالیله" بود – محصولی برای رقابت با سیستم آمریکائی جی پی اس - ، این تز طرح شده بود که گالیله امتیازات مهمی برای اروپای واحد در بر خواهد داشت و از منظری درازمدت عملیات نظامی اروپا را حتی "بر علیه منافع آمریکا" امکانپذیر خواهد کرد

میان سامورائی ها رسم بود که پس از شکست با هاراکیری خودکشی می کردند تا شرافت سامورائی را حفظ کنند. کمونیستها سامورائی نیستند. آنها با شمشیر نمی جنگند. بیان حقایق شمشیر آنهاست. آنها در شمشیر کشی شهامت خود را نشان نمی دهند، در بیان حقایق است که شهامتشان عیان می شود. مگر نه این که آنها عار دارند مقاصد خود را پنهان کنند؟ 

سیاستگذاران ایالات متحده و اتحادیه اروپا باید برای دفع تخریب های اقتصادی مسکو که ممکن است برای تضغیف قدرت تصمیم گیران به کار گیرد، آماده شوند.این تعامل باید شامل اشتیاق بازیافته آمریکا برای گسترش ناتو باشد، ناتویی که طی ده ها سال جلودار تحولات دموکراتیک در اروپای شرقی بوده است

این ژیژک است. چپ است، "مارکسیست" است، مدح انقلابیگری لنین را هم می گوید، منتقد فرهنگ است، طرفدار سرسخت "فرهنگ اروپائی" هم هست، در مقابل اروپائیان به دفاع از هالیوود می پردازد و در مقابل سودانی ها و زیمبابوه ای ها و لیبیائی ها به دفاع از اروپا (ببخشید: "فرهنگ اروپا!!"). علیه نظم مسلط است، در عین حال مدافع آن هم هست. سیستم ژیژک سیستم شرکتهای تجاری دوران گلوبالیزاسیون است که کارشان تجارت مثلا قهوه است، اما شورت و پیراهن زیر و آبمیوه گیری و کاندوم هم در قفسۀ اجناسشان به فروش می رسانند

تئوری مارکس تا پیش از 1871 نمی توانست تجربۀ کمون پاریس را در خود داشته باشد. پس از کمون اما تجربۀ آن به جزء جدائی ناپذیری از نظریه انقلاب تبدیل شد. همچنان که تئوریهای مارکسیستها تا پیش از انقلاب اکتبر نمی توانست تجربۀ تاریخی یک انقلاب پیروزمند پرولتاریائی را در خود داشته باشد و پس از آن باید این تجربه را در خود می داشت به همان منوال که امروز تجربۀ شکست آن – و شکست انقلاب آلمان – را نیز باید در خود داشته باشد. 

این تصور می تواند بدان منجر شود که یک سرمایه دار صنعتی بپندارد که او استثمارگر نیست، بلکه خودش توسط سرمایه مالی استثمار می شود. او به عنوان یک کارفرما و سرمایه دار صنعتی، [در این تصور] در حقیقت یک کارگر است، در حالیکه بورس بازان و سهام داران بدون کار کردن سود به جیب می زنند.

رقابت روزافزون بین بلوکهای اقتصادی رقیب جهانی، رقابت بین قطبهای اقتصادی درون خود بلوکها، تخریب ظرفیت تولیدی کل اقتصادهای ملی و جنگها برای تقسیم و تجدید تقسیم بازارها از آن زمان به بعد هر چه بیشتر چهره جهان معاصر را رقم می زنند. درک تحولات کنونی در عرصۀ سیاست جهانی بدون درک ریشه های بحران سال 2008 غیر ممکن است. با آن بحران اقتصاد سرمایه داری وارد دوران جدیدی شده است.

 

کسی که در پژاک انعکاس ستم ملی را می بیند و نه دلارها و یوروهای غرب را، کسی که در جیش العدل و جنبش عربی آزادیبخش الاحواز ردپای ستم مضاعف ملی مذهبی را جستجو می کند و نه پترودلارهای شیوخ عرب را، در حال تدارک خویش برای وارد شدن به ائتلاف با همین نیروهاست و نه در حال مبارزه با آنان.

چنین نظریه هایی عملا  نقش جنبش کارگری را به سطح عمله و پادو سرمایه داری  تقلیل می دهد. مدافعان سرمایه داری صنعتی فراموش می کنند که سرمایه داری یک کلیت واحد با کارکردهای مختلفی از سمت واحدهای صنعتی با واحد تجارت میباشد.بعبارت دیگر، هر گونه تقویت بخش صنعتی اقتصاد هم موجبات تقویت بخش دیگر آن یعنی تجارت می گردد

اما اگر ساختار دولت انقلابی تنها می تواند ساختاری باشد که در آن طبقۀ کارگر متشکل سرنوشت دولت و جامعه را تعیین می کند، ایجاد چنین ساختاری نیز به همان اندازه اهمیت دارد که تدارک برای کسب قدرت سیاسی. این ساختاری نیست که یکباره و همراه با انقلاب شکل بگیرد. برعکس، این ساختاری است که پیش از انقلاب و در جریان تدارک انقلاب باید شکل گرفته باشد. تصور این که طبقۀ کارگری غیر متشکل بتواند صرفا همراه با انقلاب در دولت متشکل شود، تصوری غیر ممکن است.

کنفرانس دوم

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر