نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

ما همچنان دشمنان سرسخت رژیم الیگارشهای کی یف و نازی ها و دوستان همه کسانی که باقی خواهیم ماند که به مخالفت با فاشیسم پرداخته اند. با این حال، برخی از تحولات اخیر، از جمله دستگیری و دیپورت ما، موجبات این نگرانی مشروع را به وجود آورده اند که آیا روح اولیه شورش ضد فاشیستی و ضد الیگارشی تداوم خواهد یافت و یا به نفع منافع تجاری و سیاسی گروه های مختلف فعال در کشور به خاک سپرده خواهد شد؟

اکنون دیگر سکوت در مقابل این تعرضات حاکمان نوپای دنباس و غاصبان دولتهای خلقی دونتسک و لوگانسک به بهانه حفظ وحدت در مبارزه بر علیه تعرض لیبرال-فاشیستی بلوک بندی سرمایه داری غربی جایز نیست. اکنون دیگر هر اقدام ضد انقلابی این الیت نوپا را باید افشا نمود و به مقابله با آن برخاست. این کمترین کاری است که میتوان برای پرولتاریای دنباس انجام داد.

سعی در فهمیدن این چیز ها کاملا دشوار است. شما فقط زمانی می توانید آن را بفهمید که موقعیت اوکراین را در شرایط مبارزه جهانی علیه امپریالیسم و سرمایه داری ببینید. آن موقع است که خواهید دید این جنبش در کدام قسمت این مبارزه قرار دارد. این یک جنبش کاملا پرولتری، انقلابی و یا سوسیالیستی نیست. اما در این جهت است، در این طرف مبارزه طبقاتی قرار دارد.

درواقع، جنبش سبز را باید در پس زمینه ی هم‌خوانیِ شیوه های اعتراضی با فرم منطبق با منطق متاخر سرمایه دید. شیوه ی اعتراضی‌ای که به دلیل یونیورسالیتیِ سرمایه و به تبع آن، یونیورسالیتیِ منطق فرهنگی آن در اغلب نقاط جهان یکسان است. جنبش سبز، در عوامل سازنده و استراتژی و تاکتیکش، تفاوت چندانی با فرم های اعتراضی کشورهای پیشرفته صنعتی و هم اینطور انقلاب های مخملی و رنگین ندارد. امروز در حمایت از حقوق زنان مسلمان تظاهرات می کنند، فردا برای محیط زیست و پس فردا برای جنگ در عین‌العرب.

استثمار و بهره کشی از کارگران فقط محدود به مرز های اروپای غربی نیست، در شرق اروپا از جمله اوکراین هم کارگران در زیر سلطه سرمایه اند و مبارزه آنان بر علیه سرنوشت شومی که سلطه سرمایه برای آنان تدارک دیده است، سرنوشت ما را نیز رقم خواهد زد.

ما کاملا به مخاطرات آمدن به اینجا و تصمیم برای ورود به جنگ آگاهیم و میدانیم که چه چیزهائی را در اسپانیا پشت سر خود گذاشته ایم. اما موضوع ارزش این خطر را دارد. ما اینجا هستیم تا بر علیه فاشیسم بجنگیم. برای اولین بار در طی مدتی طولانی، اینجا یک شانس واقعی برای کمک به ساختمان یک دولت سوسیالیستی در اروپا وجود دارد. به عنوان کمونیست، ما نمی توانستیم این فرصت را نادیده بگیریم.

ما می دانیم که تعداد زیادی از جنگجویان و فرمانده هان در ارتش خلقی چپ و کمونیست هستند، نه فقط  موزگووی، بلکه دیگرانی که عضو حزب کمونیست اند و یا خود را کمونیست میدانند. یک گردانی هست که علامت خودش را ستاره سرخ گذاشته است. تعداد زیادی از دسته ها در زیر پرچم سرخ می جنگند.

آنها متعصبانی کور و وحشی نبستند. اما به عنوان طرفداران لجام گسیختۀ یک جنگ دائمی برای پایان دادن به حضور روسیه در اروپا و ممانعت از ظهور چین به عنوان یک قدرت جهانی، آنها آماده اند که تا آستانه یک جنگ هسته ای پیش بروند.

بر متن این بیزاری رو به افزایش مردم از اروپای واحد و کار بدستان آن، قبل از انتخابات مولداوی اقدامات قابل ملاحظه ای انجام گرفت. مثلا یک حزب تازه تأسیس کاملا ناشناخته اعلام موجودیت کرد که نام آن به شدت شبیه نام حزب سنتا نیرومند کمونیست مولداوی بود و علاوه بر آن بر روی برگه های رأی با همان علائم اختصاری حزب کمونیست (PCRM) و همان سمبل (داس و چکش) ظاهر شده بود

خانم نیکوروان با لحظه ای تعمق و با اندکی حس همدردی می توانست به این واقعیت بدیهی پی ببرد که اگر فعالین سندیکای هفت تپه تنها از بخشی از درآمد دوستان نزدیک خانم نیکوروان نیز برخوردار بودند، چه بسا به گونه ای دیگر رفتار می کردند و امروز هم کماکان مانند "قهرمانان" از کنج زندان مصاحبه ها می کردند و بیانیه های مطبوعاتی صادر می نمودند. نه، خانم نیکوروان هیچ کدام از اینها را نه حس می کند و نه درک. اگر حس می کرد و اگر درک می کرد، آنگاه چه بسا می فهمید که تعهد کارگری که برای نجات اعضاء خانواده اش تن به این معاهده می دهد، شاید لحظۀ بلوغ فعال امروز جنبش و رهبری توانا در آینده است.

اما بعد از این، وقتی که نیروی میدان به قدرت رسید، ما دیدیم بسرعت همه زوایای اجتماعی نظامی شد. حتی زمانی که یاکونوویچ هنوز در قدرت بود، ما می دانستیم که آنها در میدان اسلحه و بمب داشتند. همه این را می دانستند. اما یاکونوویچ از قدرت های غربی ترسید. آنها به او اخطار دادند  که اگر از پلیس بر علیه میدان استفاده کند، به او حمله و مثل قذافی { رهبر قبلی لیبی } نابودش خواهند کرد. او ترسید و در نتیجه آن همه چیز را ازدست داد.

یک زندگی خوب در همسایگی روسیه، وضع اقتصادی شان و مقاومت بر علیه فاشیسم و سیادت الیگارشها. مردم دیگر نمی خواهند به شکاف بین فقیر و غنی تن بدهند، می خواهند یک جامعۀ سوسیالیستی بسازند. این فقط شامل "لشگر معدنچیان" نمی شود، تمام ارتش نواروسیا این را میخواهد.

خشم از فاشیست های اوکراین بسیاری از کارگران معدن را وادار نمود تا چکش و آهن را با اسلحه تعویض کنند . معدنکار ولاد بیان می دارد : "فاشیست ها تفاوتی بین غیرنظامیان و سربازان قائل نیستند". او گزارش می دهد که در مسیر دونتسک به ماریوپل به اعضای یک خانواده  در اتومبیلی برخورده است که همگی توسط واحدهای غارتگر داوطلب اوکراین به قتل رسیده بودند. اولگ 29 ساله اهل شاختیورسک از جنایت دوم ماه مه در خانه اتحادیه های شهر ادسا به عنوان انگیزه پیوستن خود به جنگ داخلی نام برد. ا

ما می بینیم که انشقاقاتی که در گذشته بخشی از جنبش کمونیستی بودند اکنون چندان اهمیتی ندارند؛ یا ما آن ها را به گونه ی دیگری می بینیم. ما گروه هایی را می شناسیم که شبیه بازسازی کنندگان صحنه های تاریخی هستند.[این اصطلاح به کسانی اشاره دارد که نبردهای نظامی تاریخ را تکرار می کنند. شبیه بازسازی جنگ داخلی در آمریکا]. آن ها می خواهند نبردهای قدیم را دوباره بجنگند.

درباره مبارزه طبقاتی در دنباس، تعرض سرمایه الیگارشیک، نقش روسیه، ترکیب و آرایش نیروهای درگیر در جدال، دشواری های پرولتاریای کمونیست در دنباس و چشم اندازهای احتمالی،  (فایل صوتی)

همچنین- ما توان اثر گذاریمان را در این زمان امتحان می کنیم و این فقط در مورد منطقه دونتسک و لوگانسک نیست. این مسئله مربوط به حد اقل یک پنجم اوکراین، و شاید تمام آن باشد.

مافکر نمی کنیم اوکراین، حتی قسمت شمال غربی، باید در زیر قدرت الیگارشها، ناسیونالیستها و فاشیستها باشد. مردم نباید مجبور باشند با این رژیم زندگی کنند، حتی اگر اکنون تا درجه ای از حمایت توده ای هم برخوردار باشد. این برای تمام اوکراین بسیار بد است. آنها وضعیت اقتصادی و رفاه مردم را درغرب و هم چنین در کی یف به نابودی می کشند.

"یک جامعۀ آزاد به قواعدی اخلاقی نیاز دارد که در تحلیل نهائی در این خلاصه می شوند که زندگی را حفظ می کنند: [اما] نه حفظ تمام زندگی، برای این که زمانی می تواند قربانی کردن زندگی افرادی برای حفظ زندگی های بیشتری ضروری باشد. به همین دلیل تنها قواعد واقعی اخلاقی آنهائی هستند که نوعی «حسابگری زندگی» را در خود دارند: مالکیت خصوصی و میثاق".

فریدریش فن هایک، 1981

کاربران سیاستِ سیاسی، در مورد مسئله‌ی کوبانی عمدتاً جریان‌های راست‌گرا هستند. عده‌ای با بازتعریفی که لیبرالیسم از سیاست برای سیاسی‌کارها و سیاست‌مدارانِ خود، بر اساس وجود جامعه‌ی مدنی –و نه در دل آن- ارائه می‌دهد، سعی در اتخاذ موضعی در راستای بسط بیش از پیش لیبرالیسم اقتصادی-سیاسی توسط کارگزارِ اصلی آن یعنی امپریالیسم ایالات متحده و ناتو می‌کنند. در مورد این مسئله این امر خود را به صورت اعتبار بخشیدن به و توجیه آوردن برای دخالتِ ولو بشردوستانه‌ی دول غربی در منطقه تجلی می‌بخشد.

صادرات آلمان به آمریکا از 65.6 میلیارد یورو در 2010 به 73.7 میلیارد در 2011 وبیشتر به 88.4 میلیارد یورو در2013 رشد کرده است – یا بیشتر از یک سوم در مدت سه سال و انتظار می رود که این رشد بیشتر نیز شود. این در زمانی اتفاق می افتد که، در نتیجه بحران در فرانسه، صادرات آلمان به این کشور– سنتآ مهم ترین شریک صادراتی همسایه قدرت مند اقتصادی اش – کاهش یافته همین طور هم صادرات به بقیه کشور های اصلی در اتحادیه اروپا، مثل ایتالیا و بلژیک.

پ ک ک، روژآوا و کنفدرالیسم دمکراتیک، خودگردانی و جامعه مدنی و دمکراسی، انتقاد کمونیستی

"پید و آمریکا از دو سال پیش گفتگوهایشان را آغاز کرده اند. اما برای نرنجاندن ترکیه، واشنگتن ترجیح داد که گفتگوها زیر رادار [یعنی پنهانی] بمانند". بینگو. دم خروس پروژۀ رهائیبش چپ، مأوای چپ بیخانمان شده، منشأ امید آینده، الگوی چپ برای قرن جدید از زیر قبا بیرون زد. زنده باد سوسیالیسم آمریکائی.

مباحثات صندوق بین المللی پول تصویر طبقه مسلط آشوب زده ای را ترسیم می کند. الیت حاکم بر سر این سؤال که چه باید بکنند مجادله می کنند و در موقعیتی نیستند که برنامه ای بریزند که حتی فقط افق یک رشد اقتصادی را به تصویر بکشد. آن ها شدیدا به این امر آگاهند که بر بشکه ای از باروت نشسته اند.

تنها چیزی که در آن متحدند ترسشان است. ترس از وخیم تر شدن شرایط اجتماعی. بیم از نابرای اجتماعی رو به تزایدی که با انفجار مبارزات اجتماعی از پایین به اضمحلال نظم اقتصادیشان منجر خواهد شد.

آن ها این درک را نمایندگی می کنند که مبارزه در لوگانسک و دونتسک فقط نقطه شروعی است برای مبارزه جهت سرنگونی رژیم کی یف در تمام کشور. آن ها یک جامعه عادلانه برای تمام اوکراین می خواهند. حفظ تمامیت اوکراین بدون الیگارش ها و بدون بوروکراسی فاسد. برنامه آن ها مخلوطی از پوپولیسم و رفرمیسم چپ است. اما این مطمئنا برداشتی است برای آن که از قیام در شرق اوکراین تخته پرشی برای تغییرات اجتماعی بنیادی بسازد. رادیکال ترین ها همچون بوروتبا از یک انقلاب سوسیالیستی سخن می گویند.

طبقۀ کارگر خاورمیانه نیز اگر میخواهد که در ترسیم آینده منطقه نقشی ایفا کند، چاره ای جز اندیشیدن به پاسخی برای کل منطقه ندارد. طبقه کارگری که نتواند به چنین پاسخ فراگیری برای کل منطقه و بر علیه ارتجاع کل منطقه بیندیشد، چاره ای جز تبدیل شدن به زائدۀ این یا آن گروهبندی بورژوازی نخواهد داشت. جدال در خاورمیانه در سطحی منطقه ای در جریان است. نیروئی که در سطح ملی محدود بماند، به ناچار تابعی از نیروهائی خواهد بود که در سطحی پایه ای تر در حال نبردند.

خارکف اولین پایتخت اوکراین بود؛ هواپیما و موشک می ساخت، اتم را شکافت و تانک های T-34 می ساخت، توربین های نیروگاههای تولید برق را ساخت که به همه دنیا صادر میشد. خارکف بدون لنین یک ناسیونالیسم کوته فکراست، نوعی هذیان ساده انگارانه است با البسه سنتی؛ محو دانش است و علوم. بدون دلیل نبود که چند نفری از نازی ها موقع تخریب بنای یاد بود زخمی شدند – سطح سواد و دانش آنها حتی برای تخریب یک شئی کافی نبود تا چه رسد به ساختن آن.

 اولین سورپرایزی که اسرائیل با آن مواجه شد موشکهای دوربرد حماس بودند که به شهرهای اسرائیلی شلیک شدند و اسرائیل انتظار آنان را نداشت. اولین قربانی این حملات اسطورۀ اتحاد در میان اسرائیلی ها در مقابل دشمن خارجی بود. اولین موشکهای شلیک شده توسط حماس در شهرهای فقیر جنوب فرود نیامدند، بلکه در قلعه های "طبقۀ متوسط" اسرائیل که هنگام شلیک موشکها در بستن درهای پناهگاههای لوکس خود به روی اسرائیلی های فقیر شتاب می کردند.

سیاست های ریاضت اقتصادی که از سوی دولت آلمان به یونان تحمیل شده است به نرخ بیکاری 27/8 درصد منجر شده است. به علاوه درآمدهای واقعی به شدت کاهش یافته اند و درنتیجه زندگی یونانی ها به سطح فقر محدود شده است تا آن جا که سبد هزینه های زندگی حتی دیگر شامل گرم کردن خانه های مردم نیز نمی شود. همچنین بسیاری از مردم همچنان هیچ دسترسی ای به خدمات درمانی ندارند.

بسیاری از مبارزان میلیشیا در جمهوری خلق دنباس هستند که خودشان را کمونیست و انترناسیونالیست تلقی می کنند. من همچنین میخواهم نقش "جبهه کارگران لوگانسک"... را مورد اشاره قرار دهم که ...همچنین آنارکو کمونیستهائی هم هستند که از این که برادرانشان در کی یف با نئو نازی ها ساخته بودند و با شور و هیجان به کمک آنها شتافتند تا رفقای ما را به قتل برسانند، برآشفته شده بودند. بسیاری از اینها در هیچ سازمانی نیستند، بلکه به سادگی خودشان را در مقام کمونیستها و انترناسیونالیستها می دانند. در اینجا ملغمه ای است که هیچ کس فکر نمی کند به کدام سازمان تعلق دارد. کمونیست، همین و بس. 

یک دلیل اصلی برای درگیری فزاینده و خطر رو به تزاید جنگ، سیاست تجاری کشورهای قدیم متروپل است. سیاستی که با امپریالیسم تجاری شدید قابل توصیف است. در مرکز این تلاش موافقت نامه سرمایه گذاری و تجارت ترانس آتلانتیک (TTIP) و موافقت نامه ترانس پاسیفیک (TPP) قرار دارد تا توسط آن ها خود را برای یک نبرد اقتصادی مجهز کنند. نبردی که بعید نیست که به یک جدال نظامی تمام عیار فرا بروید. از این رو هم هیلاری کلینتون در اظهاراتش TTIP را ناتوی اقتصادی نامید.

سرنوشت خاورمیانه چه خواهد شد؟ دلایل پایه ای عروج داعش را در کجا باید جست؟ کدام نیروها سرنوشت آینده خاورمیانه را رقم می زنند؟ پاسخ کمونیسم معاصر به معضلات کهنۀ حق تعیین سرنوشت و تمامیت ارضی چه می تواند باشد؟ پیش شرطهای تأمید دخالتگری کمونیستی در خاورمیانه کدامند و استراتژی کمونیستی چگونه باید این پیش شرطها را تأمین کند؟

 من امیدوار بودم که چپ به پشتیبانی از تجمع های ضد جنگ به حمایت از مادران غرب اوکراین، که بر علیه خدمت اجباری شوهران و فرزندانشان اعتراض می کنند، بپردازد. اما شما چه انتظاری از کسانی دارید که مایه آنرا ندارند که خود را کمونیست بنامند؟ برای کسانی که خودشانرا "چپ" بحساب می آورند، آیا بهتر نیست که ناشناس بمانند و مسئولیتی به عهده نگیرند که بخوبی در خدمت منافع اولیگارشی و نازی هاست؟

ما با به دست گرفتن اسلحه برای زندگی و زندگی نزدیکانمان می جنگیم. ما نه امکانی برای عقب نشینی و نه تمایلی به آن داریم. این کشور ماست! ما از شما کارگران کشورهای اروپایی درخواست همبستگی داریم: به ما کمک کنید تا سنگر فاشیسم در اوکراین را خرد کنیم. این پیروزی مشترک ما خواهد بود!

ارگانهای اعمال قدرت سیادت خلق از شوراهای محلی تا شورای عالی، بر اساس نمایندگی مناطق، نمایندگی مجتمع های کار، بر اساس تعاونی ها و اتحادیه های حرفه ای، بر اساس نمایندگان سازمانهای سیاسی، مذهبی و اجتماعی شکل خواهد گرفت.

از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه هیچگاه -حتی در دوران بحران- خودشان ساقط نمی گردند، مگر آن که سرنگون شوند (لنین). به نظر گروسمن نکته تئوری مارکسیستی فروپاشی فقط در مرزبندی با اراده گرایی و کودتاگرایی نهفته است. تصوری که انقلاب را در هر زمان بدون توجه به شرایط عینی انقلابی  ممکن و آن را فقط وابسته به اراده ذهنی انقلابیون قلمداد می کند. معنای آموزه فروپاشی در این نهفته است که، عمل انقلابی پرولتاریا قوی ترین محرک هایش را از ابتدا از تکانه های عینی سیستم موجود دریافت می نماید و در عین حال بدین طریق شرایط را برای غلبه ی موفق بر مقاومت طبقه مسلط ایجاد می کند.

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر