نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

همۀ آنانی که در این مباحثه و مجادله شرکت داشته و یا خواهند داشت، علیرغم هر درجه ای از دوری و نزدیکی مواضع و هر میزانی از تلخی در مجادلات، در روندی شرکت کرده اند که بی شک به تحکیم صفوف کمونیستی پرولتاریا یاری خواهد رساند.

برای مثال در مورد ایران، در این شکل حاد، آلمانی ها دارند چیزی جدید را تجربه می کنند. این بار، فی نفسه در سمت بچه های خوب نایستاده اند و دیگر نقش مولفِ همکار در نوشتن تحریم های گزاف علیه خرابکارانِ نظم و عرفهای خوب جهانی را بازی نمی کنند، بلکه خودشان هم تهدید شده اند که شرکت هایشان از بازار آمریکا، موسسات مالی شان از دلار آمریکا، و بانک هایشان از بازارهای مالی امریکا به بیرون رانده خواهند شد

اما برای ما روشن است که ما آن چیزی را که به عنوان کمونها انجام می دهیم با این دولت می توانیم انجام دهیم. با یک دولت دیگر ما چنین امکانی را نمی داشتیم تا چه رسد با یک دولت راست افراطی که گوایدو با کودتایش به دنبال آن است

همپوشی چپ و راست اما به معنای آن است که تضادهای طبقاتی به چنان سطحی از شدت و عمق رسیده است که نمی‌توانند توسط استراتژی های متفاوت یاران سرمایه در هر دو طرف مهار شوند. [در این لحظه] همه استراتژی های مهار تضادهای طبقاتی در نقطه‌ای با هم تلاقی می کنند.

فلسفه ی هگلی به علت هگلی های جوان نمُرد، بلکه برعکس، آنها در فلسفه ی هگلی مُردند. آنچه مارکس و انگلس را نجات داد گسست کامل آنها از آن بیوه ی سالخورده و فرتوتی بود که "پیکر تا تهوع انگیزترین حدِ انتزاع خشکیده خود را آرایش می نمود و دستی به سر و روی خود می کشید و در تمام آلمان دنبال یک قواد می گشت"

چامسکی همین که توجه خود را معطوف به سیاست جهانی می‌نماید، کل انتقاد خود از سرمایه‌داری، جامعه‌ی طبقاتی، بردگی مزدی و غیره را کنار می‌گذارد. هنگامی که نوبت به صحنه‌ی جهان می‌رسد، دولت‌ها به بازیگران تعیین سرنوشت مبدل می‌شوند و ترقی سرمایه‌دارانه «توسعه» نام می‌گیرد

با دستگیری جولین آسانژ، یک شهروند استرالیائی تحت تعقیب دولت عمیق آمریکا در لندن، رشته انبوه مرتبط کننده و مربوط به یک پیکر در حال مرگ به هم متصل شده اند. و اکنون ما می دانیم که دیگر رستاخیزی امکانپذیر نیست. امروز دیگر برای همیشه قطعی شد. آمریکا دیگر وجود ندارد. یا هر چه میخواهد بشود دیگر آن چیزی نیست که می گفتند برایش وجود دارد

اگر مارکس در آن زمان به پیروزی دست می یافت و با این پیشنهاد مواجه می شد که اکنون دیگر "دیکتاتوری پرولتاریا" را از طریق انتخابات نو و بر اساس حق رای همگانی ایجاد کنید، آنگاه مارکس چنین متفکر ژرف اندیشی را مطمئنا نه به زندان بلکه برای مراقبت به یک تیمارستان بسته حواله می داد.

در نظریه ی عمومی مارکس هیچ سیستم اقتصادی ای، فارغ از اینکه تا چه حد ضعیف شده باشد، خودبه خود فرو نمی پاشد؛ بلکه باید سرنگون شود. تحلیل تئوریک گرایشات عینی که منجر به فلج شدن سیستم می شود در خدمت کشف "حلقه های ضعیف" بکار می آید و در زمان مناسب به عنوان نوعی فشار سنج عمل می کند

در شهرکی به نام " پارادایس (بهشت)" بیش از 70 جسد جزغاله پیدا شدند و تعداد افرادی که بعنوان ناپدید تلقی میشوند خبر از چیزهای بدتری می دهند ...بهشتی که قرار بود برای افرادی که در پائیز عمرشان زندگی راحتی را داشته باشند، بطور کاملا غیر فنی، کارشناسی و خطرناک با مواد ساختمانی، که سریعا آتش میگیرند، ساخته شده بود.

ملاحظات انتقادی چامسکی پیرامون قهر دمکراتیک دولتی [در حقیقت] یک عقب نشینی دائم از رجزخوانیهای دهان پر کن اولیه در بارۀ محو آتی آن است که وی در گام اول با نگاه به ایده آلهای آزادیخواهانه اش پیامبرگونه وعده آن را داده است

اپوزیسیون جمهوری اسلامی به انتهای خط رسیده است و جمهوری اسلامی با همه بحران ها و فساد موجود در آن و با همه فلاکتی که به نمایندگی از آقازاده ها و الیگارش ها به جامعه تحمیل کرده، حتی برای بخش های متوسط بورژوازی ایران هم تبدیل به تنها گزینه عملا موجود شده است.

برای پرولتاریای ونزوئلا و در نسبت آن برای کل پرولتاریای جهان دریچه‌ای به سوسیالیسم گشوده شده است. اوضاع و احوال فریاد برآورده‌اند که «رودس همین جاست»؛ طبقه‌ی کارگر ونزوئلا و «راننده اتوبوس»اش راهی جز پیش‌روی ندارند؛ چرا که طبیعت از خلاء نفرت دارد و اگر آن‌ها موفق به انجام این کار نشوند، دموکراسی این بار با شقاوتی به مراتب بیشتر از قبل بازمی‌گردد

به عبارتی، شاهزاده پهلوی اکنون سمبل ائتلافی گسترده از همه نیروهائی است که پدر بزرگ وی برای تشکیل دولت مرکزی مقتدر مقاومت همه آنها را در هم شکسته و بنیانهای دولت مدرن سرمایه داری در ایران را پایه گذاری نموده بود. با به عبارتی دیگر، سمبل کوکاکولا اکنون در خدمت مارکتینگ آبدوغ خیار قرار گرفته است.

در روزی که در بیش از 130 شهر دنیا، از لندن و نیویورک تا باکو و کلکته و بنگالور و تهران و تا مسکو و برلین و فرانکفورت، صف اعتراض به تعرض ارتجاع امپریالیستی – ضد کمونیستی به خیابان می آید، آنها به نام دفاع از طبقه کارگر ایران به پشت توده کارگران ونزوئلا، به پشت کوبای سوسیالیستی و به پشت طبقه کارگر جهانی خنجر می زنند.

دست کم گرفتن حریف – و در این مورد با توجه به سیر انکشاف جدال، دشمن - یک خطای اساسی است. بنظر میرسد که راست کاری بجز تکرار این اشتباه گذشته را فرا نگرفته است. آیا ایالات متحده نیز همین اشتباه را مرتکب خواهد شد؟

می‌توان از طلیعه‌های یک دوره‌ی بحران فراگیر اجتماعی در مبارزه‌ی طبقاتی ایران سخن گفت. دوره‌ی بحرانی انقلابی که درنهایت -گرچه با فرازوفرودهایی گذرا- انقلاب اجتماعی را دیگربار در صدر دستورکار نیروهای انقلابی تاریخ قرار می‌دهد.

پس از این که آنارشیست هنرمند انتزاع ساز کارش را با تبدیل اقتصاد سرمایه داری به یک رابطه سلطه خالی از محتوا و یک طرفه به پایان رساند، حالا می تواند از عبارت "حاکمیت مردم" کلمۀ "حاکمیت" را صاف و ساده کنار بگذارد و به جای آن "درک"ی از دموکراسی به مثابه نظامی قرار دهد که چیزی جز دعوت از همه مردم برای شرکت در مهم ترین تصمیم گیری ها نیست.

 شاید این سعادت بزرگ نصیب ما شود که هم آخرین انقلاب چپگرای قرن بیستم را تجربه کرده باشیم و هم نخستین انقلاب حقیقی قرن تازه، قرن بیست و یکم، را. چنین انقلابی دیگر فقط یک انقلاب چپگرا نخواهد بود، انقلابی خواهد بود رادیکال. انقلابی اجتماعی.

من فکر می کنم که برای ما هیچ راهی برای خروج فوری از بحران بدون پیشروی در انقلاب وجود ندارد و این همچنین کلید رفتن به جلو در زمانی است که ما دوباره توانستیم خود را بازسازی کنیم

اگر راستها بار دیگر چاویسم را دست کم بگیرند، دوباره دچار خطای مرگباری خواهند شد.

آنچه این "اتحادیه" در برخورد به کودتای لیبرال فاشیستی ونزوئلا و تعرض یکپارچه بلوک مسلط امپریالیستی غرب به دولت بولیواری ونزوئلا انجام داد همه مرزهای تاکنونی را پشت سر گذاشته و چهره ضد کارگری و ضد کمونیستی آن را لخت و عریان به نمایش گذاشت. این "اتحادیه" بدون لحظه ای درنگ و همزمان با مایک پنس و جان بولتون و دونالد ترامپ تمام قد به دفاع از کودتای اراذل و اوباش ونزوئلا پرداخت

در تمامی عرصه های افکار عمومی و رسانه ای و در هر کشوری که هستند، تمام تلاش خود را برای وحشت انداختن در میان مردم کشور خود با مثال ونزوئلا بکار میگیرند: "شما سوسیالیسم میخواهید؟ بروید ونزوئلا و مصیبتی را که سوسیالیسم بر سر این کشور آورده است را ببینید.!"

چیز تازه در چاویسم دقیقا در گسست از فرهنگ سیاسی تا کنونی و جایگزین کردن آن با فرهنک سیاسی نوینی است: سوژه چاویستی در کلیت خود اکثریت مردم ونروئلا است که در تاریخ تا کنونی نامرئی بود، به حاشیۀ رانده شده بود و با تمام وجود نسبت به تمامی اشکال سازمانی تا کنونی بدبین بوده و خواستار شراکت مستقیم در امور و ایجاد فضای لازم برای خودگردانی است.

حقیقتا این عزم و اراده و این ایستادگی در خور شایسته ترین پیروزی ها بود. آنها یک ماه دست به اعتصاب زدند بی آن که از صندوقی برای تأمین مالی دوران اعتصاب و یا از امتیازات لوکسی همچون حقوق دوران اعتصاب برخوردار باشند. با این همه چیزی که آنها به دست آوردند به مراتب ناچیز تر از آن چیزی بود که از دست دادند. آنها نه تنها به هیچکدام از مطالبات اصلی خویش دست نیافتند، بلکه همچنین وحدت و اخوت خود را از دست دادند.

همه آنچه که چامسکی در مورد جامعه سرمایه داری، دمکراسی، امپریالیسم و رسانه ها می گوید نهایتا ماتریالهائی اند برای ارائه تصویری در جهت یک قضاوت منفی: دمکراسی بورژوایی، اقتصاد بازار سرمایه داری، سیاست خارجی، و مطبوعات آزاد آن چیزی که وانمود می کنند نیستند. آنها تجسم آزادی نیستند.

این درک لیبرال فردگرا از "ترقیخواهی" به تدریج جایگزین درکهای گسترده تر، ضد سلسله مراتب، مساوات طلب، حساس به طبقات و ضد سرمایه داری از رهایی گردید که در دهه های 1960 و 1970 رونق داشتند. همچنان که چپ جدید وا می رفت، نقد ساختاری آن از جامعه سرمایه داری فروکش کرد و ذهنیت لیبرال-فردگرا خود را در کشور تثبیت نمود

این نوشته فراخوانی است رو به ث ژ ت، تا مثل واقعۀ «نه» به قانون اساسی اروپا در سال 2005 بهمراه جریان "جلیقه زردها" جایگاه خود در این مبارزه را تشخیص داده و پر کند تا مجددا چنان جنبش اتحادیه ای بر پایۀ قدرت توده ای و طبقاتی خود تجدید حیات نماید که در سالهای 1936، 1945 و 1968 قادر به دست یابی به آن همه دستاوردهای نوین دمکراتیک و اجتماعی گردید.

نمایندگان پارلمان فرانسه، ما به این وسیله دستورالعملهای مردم را به شما ارائه می دهیم تا آنها را تبدیل به قانون کنید. نمایندگان، صدای ما در مجمع ملی باشید.

رفقا، جنبش کارگری از این نوع اپورتونیسم ضربات هولناکی خورده است. منصور اسانلو تجسم بارز این اپورتونیسم قسم به قرآن و قانون اساسی بود و هم او امروز در صف ارتجاع امپریالیستی مخالف جمهوری اسلامی جا خوش کرده است. به قانون و قرآن قسم نخورید، پایبندی خودتان را به چیزی اعلام نکنید که هم ارتجاعی است و هم شما حقیقتا به آن پایبند نیستید.

ایرج فرزاد پیش از این هم خبط های سیاسی زیادی مرتکب شده بود، ولی این خبط آخر دیگر حرف نداشت. او که انگار برای اولین بار متوجه صف بندی های منطقه ای و جهانی و چرخش های اجتماعی و سیاسی جنبش های توده ای شده است، خود را در منجلابی در حال دست و پا زدن یافت که خود به همراه رفقای دیرینش در ایجاد آن نقش داشت

احمدی نژاد، با استحکام و وسعت بخشیدن به این بخش از طبقه حاکم که با خصوصی سازی ها و بخشش رانت ها صورت می گرفت، با دست خود گور خود را هم کند. او با تحکیمِ پایه هایِ اجتماعیِ دیسکورس هایِ رقیب، گفتمانی که خودش نمایندگی می کرد، یعنی گفتمان "انقلابی" مستضعفین را قدم به قدم به خاک سپرد

تا زمانی‌که این سیستم به‌تعهدات خود در انجام اهداف اعلام شده ادامه می‌دهد و خدمات درمانی، آموزش رایگان و خدمات اجتماعی ارائه می‌شود؛ و از سوی دیگر، تا زمانی ‌که رهبری از تبدیل شدن به‌نخبگان فاسدی ‌که به‌قیمت کار بقیه جامعه زندگی می‌کند‌، پرهیز کند؛ این ساختار در آینده با استحکام هرچه بیش‌تری پایدار خواهد بود و تداوم می‌یابد.

نقد مارکسیستی جامعۀ سرمایه داری در تمام وجوه آن با ایدئولوژی بورژوائی حکمتیسم مانعه الجمع بودند و هستند. نمی شد هم به نظریه مارکسیستی دولت وفادار ماند و هم از دولت به عنوان تجسم اسلام سیاسی سخن گفت. مجادلات پیشین ما با جریان کمونیسم کارگری و نظریات منصور حکمت نشان داده بود که نقد مارکسیستی در تمام وجوه در تقابل با حکمت و حکمتیسم قرار داشت

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر