نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

دست کم گرفتن حریف – و در این مورد با توجه به سیر انکشاف جدال، دشمن - یک خطای اساسی است. بنظر میرسد که راست کاری بجز تکرار این اشتباه گذشته را فرا نگرفته است. آیا ایالات متحده نیز همین اشتباه را مرتکب خواهد شد؟

می‌توان از طلیعه‌های یک دوره‌ی بحران فراگیر اجتماعی در مبارزه‌ی طبقاتی ایران سخن گفت. دوره‌ی بحرانی انقلابی که درنهایت -گرچه با فرازوفرودهایی گذرا- انقلاب اجتماعی را دیگربار در صدر دستورکار نیروهای انقلابی تاریخ قرار می‌دهد.

پس از این که آنارشیست هنرمند انتزاع ساز کارش را با تبدیل اقتصاد سرمایه داری به یک رابطه سلطه خالی از محتوا و یک طرفه به پایان رساند، حالا می تواند از عبارت "حاکمیت مردم" کلمۀ "حاکمیت" را صاف و ساده کنار بگذارد و به جای آن "درک"ی از دموکراسی به مثابه نظامی قرار دهد که چیزی جز دعوت از همه مردم برای شرکت در مهم ترین تصمیم گیری ها نیست.

 شاید این سعادت بزرگ نصیب ما شود که هم آخرین انقلاب چپگرای قرن بیستم را تجربه کرده باشیم و هم نخستین انقلاب حقیقی قرن تازه، قرن بیست و یکم، را. چنین انقلابی دیگر فقط یک انقلاب چپگرا نخواهد بود، انقلابی خواهد بود رادیکال. انقلابی اجتماعی.

من فکر می کنم که برای ما هیچ راهی برای خروج فوری از بحران بدون پیشروی در انقلاب وجود ندارد و این همچنین کلید رفتن به جلو در زمانی است که ما دوباره توانستیم خود را بازسازی کنیم

اگر راستها بار دیگر چاویسم را دست کم بگیرند، دوباره دچار خطای مرگباری خواهند شد.

آنچه این "اتحادیه" در برخورد به کودتای لیبرال فاشیستی ونزوئلا و تعرض یکپارچه بلوک مسلط امپریالیستی غرب به دولت بولیواری ونزوئلا انجام داد همه مرزهای تاکنونی را پشت سر گذاشته و چهره ضد کارگری و ضد کمونیستی آن را لخت و عریان به نمایش گذاشت. این "اتحادیه" بدون لحظه ای درنگ و همزمان با مایک پنس و جان بولتون و دونالد ترامپ تمام قد به دفاع از کودتای اراذل و اوباش ونزوئلا پرداخت

در تمامی عرصه های افکار عمومی و رسانه ای و در هر کشوری که هستند، تمام تلاش خود را برای وحشت انداختن در میان مردم کشور خود با مثال ونزوئلا بکار میگیرند: "شما سوسیالیسم میخواهید؟ بروید ونزوئلا و مصیبتی را که سوسیالیسم بر سر این کشور آورده است را ببینید.!"

چیز تازه در چاویسم دقیقا در گسست از فرهنگ سیاسی تا کنونی و جایگزین کردن آن با فرهنک سیاسی نوینی است: سوژه چاویستی در کلیت خود اکثریت مردم ونروئلا است که در تاریخ تا کنونی نامرئی بود، به حاشیۀ رانده شده بود و با تمام وجود نسبت به تمامی اشکال سازمانی تا کنونی بدبین بوده و خواستار شراکت مستقیم در امور و ایجاد فضای لازم برای خودگردانی است.

حقیقتا این عزم و اراده و این ایستادگی در خور شایسته ترین پیروزی ها بود. آنها یک ماه دست به اعتصاب زدند بی آن که از صندوقی برای تأمین مالی دوران اعتصاب و یا از امتیازات لوکسی همچون حقوق دوران اعتصاب برخوردار باشند. با این همه چیزی که آنها به دست آوردند به مراتب ناچیز تر از آن چیزی بود که از دست دادند. آنها نه تنها به هیچکدام از مطالبات اصلی خویش دست نیافتند، بلکه همچنین وحدت و اخوت خود را از دست دادند.

همه آنچه که چامسکی در مورد جامعه سرمایه داری، دمکراسی، امپریالیسم و رسانه ها می گوید نهایتا ماتریالهائی اند برای ارائه تصویری در جهت یک قضاوت منفی: دمکراسی بورژوایی، اقتصاد بازار سرمایه داری، سیاست خارجی، و مطبوعات آزاد آن چیزی که وانمود می کنند نیستند. آنها تجسم آزادی نیستند.

این درک لیبرال فردگرا از "ترقیخواهی" به تدریج جایگزین درکهای گسترده تر، ضد سلسله مراتب، مساوات طلب، حساس به طبقات و ضد سرمایه داری از رهایی گردید که در دهه های 1960 و 1970 رونق داشتند. همچنان که چپ جدید وا می رفت، نقد ساختاری آن از جامعه سرمایه داری فروکش کرد و ذهنیت لیبرال-فردگرا خود را در کشور تثبیت نمود

این نوشته فراخوانی است رو به ث ژ ت، تا مثل واقعۀ «نه» به قانون اساسی اروپا در سال 2005 بهمراه جریان "جلیقه زردها" جایگاه خود در این مبارزه را تشخیص داده و پر کند تا مجددا چنان جنبش اتحادیه ای بر پایۀ قدرت توده ای و طبقاتی خود تجدید حیات نماید که در سالهای 1936، 1945 و 1968 قادر به دست یابی به آن همه دستاوردهای نوین دمکراتیک و اجتماعی گردید.

نمایندگان پارلمان فرانسه، ما به این وسیله دستورالعملهای مردم را به شما ارائه می دهیم تا آنها را تبدیل به قانون کنید. نمایندگان، صدای ما در مجمع ملی باشید.

رفقا، جنبش کارگری از این نوع اپورتونیسم ضربات هولناکی خورده است. منصور اسانلو تجسم بارز این اپورتونیسم قسم به قرآن و قانون اساسی بود و هم او امروز در صف ارتجاع امپریالیستی مخالف جمهوری اسلامی جا خوش کرده است. به قانون و قرآن قسم نخورید، پایبندی خودتان را به چیزی اعلام نکنید که هم ارتجاعی است و هم شما حقیقتا به آن پایبند نیستید.

ایرج فرزاد پیش از این هم خبط های سیاسی زیادی مرتکب شده بود، ولی این خبط آخر دیگر حرف نداشت. او که انگار برای اولین بار متوجه صف بندی های منطقه ای و جهانی و چرخش های اجتماعی و سیاسی جنبش های توده ای شده است، خود را در منجلابی در حال دست و پا زدن یافت که خود به همراه رفقای دیرینش در ایجاد آن نقش داشت

احمدی نژاد، با استحکام و وسعت بخشیدن به این بخش از طبقه حاکم که با خصوصی سازی ها و بخشش رانت ها صورت می گرفت، با دست خود گور خود را هم کند. او با تحکیمِ پایه هایِ اجتماعیِ دیسکورس هایِ رقیب، گفتمانی که خودش نمایندگی می کرد، یعنی گفتمان "انقلابی" مستضعفین را قدم به قدم به خاک سپرد

تا زمانی‌که این سیستم به‌تعهدات خود در انجام اهداف اعلام شده ادامه می‌دهد و خدمات درمانی، آموزش رایگان و خدمات اجتماعی ارائه می‌شود؛ و از سوی دیگر، تا زمانی ‌که رهبری از تبدیل شدن به‌نخبگان فاسدی ‌که به‌قیمت کار بقیه جامعه زندگی می‌کند‌، پرهیز کند؛ این ساختار در آینده با استحکام هرچه بیش‌تری پایدار خواهد بود و تداوم می‌یابد.

نقد مارکسیستی جامعۀ سرمایه داری در تمام وجوه آن با ایدئولوژی بورژوائی حکمتیسم مانعه الجمع بودند و هستند. نمی شد هم به نظریه مارکسیستی دولت وفادار ماند و هم از دولت به عنوان تجسم اسلام سیاسی سخن گفت. مجادلات پیشین ما با جریان کمونیسم کارگری و نظریات منصور حکمت نشان داده بود که نقد مارکسیستی در تمام وجوه در تقابل با حکمت و حکمتیسم قرار داشت

برای اپوزیسیون وامانده جمهوری اسلامی که از فرط عشق به لیبرالیسم اکنون تحقق آن را از رئیس جمهور ضد لیبرالیسم آمریکا نیز به جان پذیرا شده است، وقایع چند روز گذشته فرصتی بود تا عمق ریاکاری اش و کارکرد بغایت خطرناک آن روشن گردد. این اپوزیسیون اکنون برگ انجیری بیش برای پوشاندن عورت عریان احزاب کردایتی نیست

گرایلو اگر از منصور حکمت برائت نمی جست الآن یک چپ پرو غربی بیشتر نبود که برای دولت سکولار له له می زد. مثل خود آنها که حالا باید جلو سکولار های "مهستان" برای پذیرفته شدن دم تکان بدهند تا بلکه چیزی هم نصیبشان شود. تمام هنرشان در نقد "دولت بورژوائی" به این رسیده است که "دولت بورژوائی" نقدا موجود جمهوری اسلامی را بکوبند تا بلکه در "دولت بورژوائی" آینده  جمع سکولار های مهستان جائی داشته باشند.

بیش از دو دهه کار گفتمان سازی توسط تحصیلکردگان طبقه متوسط و اصلاح طلبانی که بخش بزرگی از آن ها از درون همین حاکمیت بیرون آمده اند، آنچنان بر افکار احاد جامعه و ایضا طبقات پایین سایه افکنده که امکان شکل گیری و طرح مطالبات پایه ای تر توسط طبقه کارگر را مسدود کرده است

آزادی مطبوعات در تمام جهان، آنجا که کاپیتالیستها هستند، به معنی آزادی خریدن مطبوعات، خریدن نویسندگان، رشوه دادن و خرید و جعل "افکار عمومی" برای منافع بورژوازی است. واقعیت این است. هیچ کس قادر به انکار این نیست.

اکنون زمان آن رسیده است که به اهداف فراتری در اعتصاب فکر شود. بازپرداختیهای بالاتر و طرح های اجتماعی بهتر میتوانند کمکی برای عدۀ محدودی از کارگران برای تضمین معیشت باشند. بقیه از آن سودی نخواهند برد. تا زمانی که این اعتصابات نه فقط به اعتصابات گسترده تر، فرابخشی بلکه همچنین به اعتصابات سیاسی تبدیل نشوند این وضع ادامه خواهد داشت.

اکنون آمریکا تنها پس از چند دهه سیادت مطلق جهانی در مقابل دوراهی سرنوشت ساز خویش قرار می گرفت. یا باید همچنان بر آن سیادت پا می فشرد و به جنگ واقعیتی می رفت که از آن تواناتر بود، جنگی محتوم به شکست؛ و یا باید عقب نشینی بزرگ از رؤیاهای قرن آمریکائی و پاکس آمریکن به این واقعیت ساده را تدارک می دید که جهان فقط یک "کدخدا" ندارد. آمریکا به هیلاری کلینتون ظاهرا عاقل اما واقعا جنون آمیز نه گفت و با ترامپ ظاهرا دیوانه اما در حقیقت واقع بین، پاسخ دوم را برگزید. به جهان چند قطبی خوش آمدید.  

قضیه از آن مبتذلتر میشود وقتی که ما برای تعریف کارگر از تعریف بورژوائی رابطۀ "ارائۀ واحد معینی از جنس یا خدمات در زمان معین" در"مقابل دستمزد"  معین استفاده کنیم. بطورمثال آدمکشان حرفه ای در آمریکا در زمان اشغال امریکا از دست سرخ پوستان، در مقابل هر تعداد پوست کله ای که از سرخپوستان زنده میکندند، مبلغ معینی دریافت میکردند. مبلغ پوست سر مردگان کمتر بود.

این درست است که در میان طبقۀ متوسط افراد بسیار زیادی جمهوری خواه و حتی کمونیست وجود دارند و جوانان بسیار زیادی هستند که در صورت بروز وقوع قیامی عمومی در جنبش اقدامات بسیار مفیدی انجام خواهند داد. اما این آدمها "بورژوا"، سودجو و از لحاظ شغلی کارخانه دار هستند

یک مقایسۀ تاریخی: فرانسه هائیتی را از سال 1804 تا 1947 مجبور به پرداخت مبلغی که به پول امروز معادل 21 ملیارد میباشد، کرد (به بیانی نزدیک یک قرن و نیم) برای ضررهائی که برده داران فرانسوی بخاطر لغو برده داری و آزادی برده های هائیتیائی متحمل شده بودند. کشورهای آفریقائی پنجاه سال است که مالیات مستعمراتی میپردازند، حدس من بر این است که آنها حداقل صد سال دیگر نیز بایستی این مالیات را پرداخت کنند.    

برای بورژوازی ایران هیچ امکانی برای توسعه وجود ندارد جز آن که دروازه های بزرگ به روی او باز شوند. یا قرار گرفتن در اردوی بورژوازی ترانس آتلانتیک، تنش زدایی، اصلاح رفتار منطقه ای و قرار گرفتن در زیر چتر کدخدای جهان و یا ائتلاف با رقبای آمریکا، ایجاد بلوک مستقل خود، تسخیر بازارها، ایجاد شبکه نظامی و شبه نظامی خود در خاورمیانه و بیرون راندن رقبای غربی از حوزه نفوذ و منافع جمهوری اسلامی در منطقه

آمریکایی که یک تئاتر شکسپیری را به عنوان نظام سیاسی خویش پذیرفته است، جایی که تمام موازین یک محاوره متمدنانه مدت هاست که از پنجره به بیرون پرتاب شده است، جایی که شایعات زهر آلود و خنجر زدن از پشت به شکل ابزارهای اجتماعی پذیرفته شده اند. آمریكایی كه در آن هر چیزی تا زمانی كه قابل فروش باشد معتبر است.

در سال 1983 رمان نویس ایرلندی Irish Mourdoch گفت " ما دریک دنیای فانتزی زندگی می کنیم، دنیایی از توهم. اساسی ترین وظیفه در زندگی پیدا کردن واقعیت است." چه گوارا، انبوه گرافیتی نویسان، بعضی از "دیوانگان" که در کارزار تبلیغاتی "طوردیگری فکر کنید" اپل نشان داده شدند، هواشناسان زیر زمینی رادیکال اصلی، و اعضای حزب پلنگان سیاه، همه می دانستند واقعیت چه بود. آنها می خواستند بدون رجوع به فانتزی آن را تغییر دهند.

کمونیسم جنبشی برای ایده های انتزاعی و زیبا نیست. این جنبشی است در حال شدن. جنبشی است برای ایجاد تغییر واقعی در جهان و این تغییر واقعی در جهان می تواند و باید در دستور کار هر کارگر شاغل و بیکاری قرار بگیرد. همۀ الزامات چنین تغییراتی در جهان حاضر به وفور آماده اند

از آتن تا واشنگتن: گفتاری در زمینه نتایج بلاواسطه و ابعاد تاریخی-جهانی حملۀ موشکی به سوریه

کنفرانس دوم

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر