مطالب تازه

نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

باز هم درباره کار کمونیستی- نامه ای به یک رفیق

به عنوان انسانی اندیشنده و حساس یا به نظم مسلط بر جهان امروز معترضیم و خواهان دگرگونی آنیم و یا نه. اگر هستیم، آنگاه دیگر نیازی حتی به اندیشیدن به این که "کار کمونیستی علی العموم" چیست نخواهیم داشت. "کار کمونیستی علی العموم" شکل وجودی زندگی ما خواهد بود و نه فعالیتی عَرَضی که نیازی به تبیین نظری داشته باشد. و اگر به نظم مسلط جهانی – و نه این یا آن جنبه از آن-  معترض نیستیم، آنگاه دیگر هیچ درجه از تلاش برای تبیین "کار کمونیستی علی العموم" هم فایده ای نخواهد داشت.

... عزیز سلام. درباره نامه ات نکاتی را در میان گذاشتم و باز هم صحبت خواهیم کرد. اما نوشته بودم که در مورد یک نکته ملاحظات خودم را به طور علنی و با عنوان "نامه ای به یک رفیق" خواهم نوشت که الآن این کار را انجام می دهم. موضوع بر سر راهکار در ایران است و کار کمونیستی علی العموم. البته می توان این دو را از هم جداگانه در نظر گرفت. اما چنین نیست. پیدا کردن راه حل یا راهکار برای ایران ساده ترین چیز است. مشکل پیدا کردن راه حل در ایران نیست. از ارزشی دو آتشه تا سلطنت طلب دو آتشه، از سرنگونی طلب و برانداز تا اصلاح طلب و اصولگرا و دمکرات و لیبرال و آنتی لیبرال و ضد امپریالیست و پرو امپریالیست و پیروان فرق مذهبی، همه و همه راه حل ها و راهکارهایشان را دارند و مشغول انجامش هستند. از همین روست که می گویم مشکل پیداکردن راه حلی برای ایران نیست. مشکل پیدا کردن راه حلی کمونیستی برای ایران است. همان راه حل به قول تو علی العموم کمونیستی. و این مشکل مختص ایران هم نیست، به هر جای جهان که بروی همین مشکل را خواهی داشت. تصور می کنم با این موافق باشی که من و تو اگر در آمریکا و آلمان و السالوادور و شیلی و نیجریه و هر نقطه دیگری در دنیا هم بودیم، همین گفتگو را می توانستیم داشته باشیم. این یعنی چه؟ یعنی این که واقعا مشکل راه حل کمونیستی اینقدر غامض و پیچیده است که در هیچ کجای دنیا نمی توان راه حلی برایش پیدا کرد؟ آری و نه.

چرا آری و چرا نه؟ یا بهتر است بگویم برای چه کسی "آری" پاسخ درست است و برای چه کسی "نه". وقتی برای موضوعی مشکلی در چند نقطه مختلف پیش می آید، روشن است که دیگر نباید علت را در آن نقاط با مؤلفه های مختلف جست. وقتی آنتنی در هیچ نقطه ای کار نمی کند، دیگر علت در پستی و بلندی زمین نیست. در خود آنتن باید این علت را جستجو کرد. و در این مورد در خود این "کمونیسم" است که باید به جستجوی پاسخ پرداخت، نه در دشواری پیدا کردن راه حل برای ایران. و اینجاست که آن "آری" و "نه" معنی پیدا می کنند. و علت تعیین کننده آن "آری" و "نه"، تا جائی که به کمونیسم علی العموم بر میگردد، در تلقی از خود کمونیسم است و نه در شرایط ایران یا هر نقطه دیگری از دنیا. این یک "سهل ممتنع" است و شاید کمی نیاز به توضیح باشد.

بگذار با این پایه ای ترین سؤال سراغ موضوع برویم. این کمونیسمی که از آن صحبت می کنیم اصلا چیست؟ آیا دستگاه فکری منظمی است که برای همه چیز جهان پاسخ دارد؟ برابرنهاده ای است در مقابل همه آنچه امروز سرمایه داری ایجاد کرده است؟ ایدئولوژی متمایزی از ایدئولوژی های دیگر است؟ اصلا ایدئولوژی است یا علم است؟ یا مجموعه کاملی از استراتژی و تاکتیک در مبارزه سیاسی است؟ و یا شاید هیچکدام از اینها نیست، بلکه صاف و ساده نقد جهان معاصر است؟ روشن است که بسته به برداشتمان از کمونیسم، پاسخ به سؤال "کار کمونیستی علی العموم" متفاوت خواهد بود.

اما کمونیسم هیچ چیزی نیست جز نقد پایه ای جهان معاصر. این یعنی چه؟ یعنی اعلام جنگ به نظم مسلط بر جهان. همین. کمونیسم همین است و نه بیشتر از این. همه آن چیزهای دیگر، از تدوین برنامه و استراتژی و تاکتیک تا مباحث نظری و حتی مارکسیسم، در رابطه با این تعریف پایه ای است که جایگاهشان معلوم می شود. و این تعریف پایه ای هم چیزی نیست جز اعتقاد به این که نظم طبقاتی کنونی را باید واژگون نمود و به سوی جامعه ای فاقد هر گونه از سلطه طبقاتی حرکت نمود. این بسیار ساده به نظر میرسد. اما بشریت برای رسیدن به این نقطه بسیار ساده به هزاران سال تکامل نیاز داشت. نه در جوامع برده داری، نه در جوامع آسیائی و جوامع فئودالی، در هیچکدام امکان رسیدن به این درک وجود نداشت که می توان جامعه طبقاتی را از میان برداشت و آن را با جامعه ای فاقد طبقات و سلطه طبقاتی جایگزین نمود. تنها رشد نیروهای مولده از یک سو و آزاد شدن انسان از هر گونه قید و بند طبیعی پیشین بود که زمینه های مادی تکوین چنین نگرشی را فراهم نمود و به زایش کمونیسم نوین انجامید. کمونیسمی که پیش از مارکس شکل گرفت و هنوز نه از دستگاه نطری منسجمی برخوردار بود و نه از اصول علمی روشنی برای تعیین استراتژی و تاکتیک و روش سازماندهی و تدارک انقلاب اجتماعی و غیره. از هیچکدام اینها برخوردار نبود اما کمونیسم بود. و به همین دلیل هم مارکس و انگلس نام آن رساله معروفشان را "مانیفست کمونیست" گذاشتند تا بیانی باشد برای آن جنبش حی و حاضری که پیش از آن رساله به نظم مسلط اعلام جنگ کرده بود.

اگر این نگاهمان به کمونیسم باشد، آنگاه پاسخ به سؤال "کار کمونیستی علی العموم" باید کاملا روشن باشد. به عبارتی، به عنوان انسانی اندیشنده و حساس یا به نظم مسلط بر جهان امروز معترضیم و خواهان دگرگونی آنیم و یا نه. اگر هستیم، آنگاه دیگر نیازی حتی به اندیشیدن به این که "کار کمونیستی علی العموم" چیست نخواهیم داشت. "کار کمونیستی علی العموم" شکل وجودی زندگی ما خواهد بود و نه فعالیتی عَرَضی که نیازی به تبیین نظری داشته باشد. و اگر به نظم مسلط جهانی – و نه این یا آن جنبه از آن-  معترض نیستیم، آنگاه دیگر هیچ درجه از تلاش برای تبیین "کار کمونیستی علی العموم" هم فایده ای نخواهد داشت. نه تنها این، بلکه حتی طرح سؤال دشواری تبیین "کار کمونیستی علی العموم" خود می تواند به عنوان مانعی در برابر کمونیسم واقعی و عملی ظاهر شود که در هر چیز می تواند مشکل داشته باشد اما در شکل وجودی اش نه.

کمی کلی گوئی شد؟ بسیار خوب، کمی بیشتر وارد جزئیات هم شویم تا تصویر اندکی روشن تری از کار کمونیستی علی العموم داشته باشیم.

ما قبلا بارها و بارها بر این تأکید داشته ایم که بسیاری از اموری که زمانی در شمار بدیهیات فعالیت کمونیستی بودند، امروزه به دست فراموشی سپرده شده اند و باید آنها را دوباره و دوباره یادآوری نمود. در حقیقت "کار کمونیستی علی العموم" همان بدیهیات فراموش شده است. این از اعتراض به همه و هر گونه جلوه سلطه طبقاتی آغاز می شود که نه نیازی به سازمان خاصی دارد و نه نیازی به تدارکی ویژه. اعتراض را در هر جا می توان انجام داد و شکل مناسب آن را هم هر کسی می تواند با شم ساده ای پیدا کند. کسی که در محل کار به جلوه های نظم مسلط معترض است قطعا شکل دیگری از این اعتراض را مناسب خواهد دانست تا کسی که در صف خرید مرغ و نوبت واکسن به نظم مسلط اعتراض می کند. در هر حالت اما خود بروز این اعتراض شکل وجودی آن کمونیسم منتقد است و فقدان آن یعنی این که در آن محل کار و در آن صف خرید و نوبت واکسن نشانه ای از اعتراض کمونیستی مشاهده نشده است. موضوع به همین سادگی است.

اما این به همین جا ختم نمی شود. کسی که به بیان این اعتراض می پردازد، خیلی زود متوجه این نیز خواهد شد که فقط بیان اعتراض کافی نیست، برای قادر شدن به تغییر باید نیروی لازم را هم داشت. این نقطه آغاز فعالیت اجتماعی ای خواهد بود که نقطه نهائی آن را فعالیت متشکل و آگاهانه در یک حزب سیاسی کمونیستی و در اتحاد با کمونیستهای دیگری شکل می دهد که آنان نیز در پاسخ به همان نیاز یکدیگر را یافته اند. و این یعنی این که نیازی نیست که هر روز به اندیشیدن برای تبیین "کار کمونیستی علی العموم" پرداخت. این کار کمونیستی علی العموم حاصل وضعیتی است که انسان در آن قرار می گیرد یا نه. آنچه از این نقطه به بعد نیاز به اندیشیدن و بازاندیشی مداوم دارد، چگونگی کار کمونیستی در این یا آن زمینه مشخص و در این یا آن لحظه از مبارزه طبقاتی است. آری، در این زمینه باید اندیشید، جدل کرد، نظریه تدوین کرد، برنامه نوشت، استراتژی و تاکتیک را روشن نمود، روشهای کار و تبلیغ و ترویج را مدون کرد، امکانات لازم برای مبارزه را فراهم نمود و غیره. دشواریها بی پایانند، اما همه اینها چالشهای کسانی می توانند باشند که در آن "کار کمونیستی علی العموم" نه تنها تردیدی ندارند، بلکه متفق القولند و صاحب عزمی جزم.

یک بار دیگر برگردیم به پاسخی که بالاتر دادیم و گفتیم که یافتن پاسخ برای پرسش درباره کار کمونیستی علی العموم می تواند هم غامض باشد و هم نه. برای کسانی این پاسخ "آری" است و برای کسانی "نه". حقیقتا برای کسانی تبیین این "کار کمونیستی علی العموم" امری است بغایت دشوار. نه برای یک مدافع نظم موجود. برای او چنین سؤالی موضوعیتی ندارد که هیچ، چرند هم هست. اما برای کسان دیگری، هر چند معدود، نیز چنین سؤالی فاقد موضوعیت است. برای آنانی که به سادگی با عزیمت از وضعیت زندگی شان و تجربیات روزانه اشان در محیط کار و خانواده و محله به این نتیجه می رسند که نظم موجود را باید برانداخت و نظمی نو در انداخت. برای چنین کسانی نیز پرسشی به نام "کار کمونیستی علی العموم" طرح نمی شود. یا در مسیر اعتراض خود به آگاهی کمونیستی دست می یابند و یا اعتراضشان به مرور فروکش می کند و یا به چیزی دیگر تبدیل می شود. اما برای گروه سومی این می تواند به پرسشی جانفرسا بدل شود. برای کسانی که بیعدالتی ها و نابرابری ها و دردهای توده های بشری را می بینند و نمی توانند تحمل کنند اما خود در معرض آن ستمها نیستند و دقیقا به دلیل همین موقعیت عینی خود در مناسبات اجتماعی، اعتراض روزمره به نظم مسلط تبدیل به شکل عادی زندگی اشان نمی شود. در کارخانه و کارگاه و بیمارستان هم نیستند که دست به اعتراضی بزنند و برای متحد شدن با دیگران اقدام کنند. محرکشان آگاهی شان است و نه زندگی بلاواسطه اشان. برای چنین کسانی آن پرسش می تواند به پرسشی تعیین کننده بدل شود. و در جهان معاصر پسا جنگ سردی برای انبوهی از چنین کسانی حقیقتا نیز چنین شد و پاسخ هم نه تبیین "کار کمونیستی علی العموم"، بلکه کنار گذاشتن کمونیسم به طور کلی بود. این مشکلی است که ما در جهان معاصر با آن روبروئیم. جهان ما جهانی است که به قول ژیژک – شارلاتان ها هم گاهی چیزهای درست می گویند – باور داشتن به پایان جهان ساده تر است از باور به پایان سرمایه داری.

و وقتی این پرسش برای کسی طرح می شود، فقط می توان یک چیز را توصیه کرد: مطالعه جدی کاپیتال مارکس. چرا؟

برای کسی که حقیقتا در جستجوی پاسخ به این سؤال است که کار کمونیستی علی العموم چیست، تنها سلاح لازم خود حقیقت است و این سلاح را در جامعه سرمایه داری مارکس با کاپیتال خودش در اختیار گذاشته است. با نقل اظهار نظری از ولفگانگ فریتز هاوگ این نامه را به پایان می برم.

او کتابی دارد به نام قرائت کاپیتال (یا مشابه آن، دقیق یادم نیست). کتابی است شیوا درباره کاپیتال مارکس. و از جمله می نویسد "که اگر انسان به خودش و به حقیقت وفادار باشد، هنگامی که خواندن این کتاب را به پایان می رساند دیگر همان انسانی نخواهد بود که خواندن آن را آغاز کرده است. این کتاب او را تغییر خواهد داد".(نقل به معنی)

برایت بهترین آرزوها را دارم

رفیقت، بهمن

9 تیر 1400

10 ژوئیه 2021

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر