مطالب تازه

نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

پنجره ها بسته می شوند - در حاشیه انتشار فایل صوتی جواد ظریف

نه، در اینجا پای حساسیت ویژه ای در میان بود و این خود نحوۀ انتشار از طریق ایران اینترنشنال را هم رقم زد. در اینجا صحبت فراتر از انتخابات ریاست جمهوری بود، فراتر از حجاب اجباری و نظارت استصوابی و حتی نقش ولایت فقیه بود. حتی فراتر از خود جمهوری اسلامی بود. و به همین دلیل نیز نیروی این جنگ باید تمام و کمال بسیج می شد. چه در درون و چه در بیرون نظام، چه در میان حکومت کنندگان و چه در میان براندازان.

انتشار فایل صوتی گفتگوی جواد ظریف با سعید لیلاز، بر خلاف آنچه در آغاز تصور می شد و اکنون توسط عاملان آن تبلیغ می شود، نه ناشی از درز این فایل به بیرون بود و نه ناشی از به سرقت رفتن آن. شواهد کوبنده تماما بر این دلالت دارند که این اقدامی بود حساب شده و طبق نقشه. تمام روال گفتگو، عشوه گریهای سیاسی و شوخی های پورنوگرافیک ظریف و لیلاز برای طبقه متوسطی های هدونیستی که مغزشان نه در سر بلکه در میان تنه قرار دارد، همگی آشکارا این را نشان می دهند که گفتگوی مزبور به قصد وارد آوردن ضربه ای شوک آور بر جامعه و نظام سیاسی ایران انجام گرفته و انتشار یافته است. لزومی به ورود به جزئیات برای اثبات تعمدی بودن این انتشار و فریبکارانه بودن مانور دولتی ها در این باره نیست. به اندازه کافی در این باره نوشته شده است.

همچنین از منظر کمونیستی، حتی نیاز چندانی هم به ورود به این بحث نیست که آیا آن وزیر خارجه خودشیفته و پخمۀ آمریکائی کاندیدای ریاست جمهوری خواهد بود یا در نقش پادو ظاهر خواهد شد. حتی نیازی به ورود به این بحث نیست که آیا انتشار فایل با انتخابات پیش رو در نسبتی قرار دارد یا نه. نه از این رو که چنین نیست، بلکه از آن رو که همه اینها وجوه متفاوتی از واقعه اند که ممکن است برای دست اندرکاران آن از اهمیت برخوردار باشند، برای کمونیستها اما فاقد اهمیتند. اثبات این که این گفتگو به مثابه یک شوک تبلیغاتی برای برنگیختن طبقه متوسطی ها و به میدان کشاندنشان انجام گرفته است، هنوز چیزی درباره مضمون آن بیان نمی کند و در این واقعه آنچه از منظر سیاست ورزی کمونیستی اهمیتی مرکزی دارد مضمون آن گفتگوست و نه حواشی آن.

اما چرا ورود به دلایل تقارن انتشار گفتگو با انتخابات حائز اهمیت چندانی نیست؟ نخست این که اگر چنین نبود باید مایه تعجب می شد. این نخستین اقدام تبلیغاتی ظریف در مدت اخیر نبود. پیش از آن نیز در مصاحبه با روزنامه اعتماد و همچنین در نشست کلاب هاوس، دست به اقدامات تبلیغی مشابهی زده بود. و دوم این که دست زدن به اقدامات تبلیغی پر سر و صدا در مقاطع انتخابات از بدیهی ترین وقایع دمکراسی است. انتخابات زمان هیاهو، جنجال، نمایش و فریب است و شرکای گفتگوی مزبور نیز تمام هنر نداشته اشان را برای این منظور به کار گرفته اند که باز هم دالی است بر انتخاباتی بودن ماجرا بی آن که چیزی بیش از آن را روشن کرده باشد.

اما این اهمیت حیاتی دارد که چرا آن موضوعات معین، یعنی تقابل دیپلماسی و میدان از یک سو و به میان کشیدن روس ستیزی آشکار از سوی دیگر، در آن گفتگو از چنین نقش محوری برخوردار شده اند؟ و اتفاقا نقش مرکزی و محوری همین موضوعات است که هم شکل مبتذل هرزه گویانه روال گفتگو را تعیین کرده است و هم نحوۀ انتشار آن را. اگر چنین موضوعاتی این نقش مرکزی را ایفا نمی کردند، اگر فی المثل موضوعاتی از قبیل اصلاح نظام بانکی یا مثلا نقش نظارت استصوابی و یا حجاب و آزادی مطبوعات و انواع و اقسام موضوعات مشابه کلاسیکی که لق لقۀ طبقه متوسطی های اینستاگرامی و سلبریتی های تعفن انگیزشان در سالهای اخیر بود، قطعا گفتگوی مزبور نه حتی ذره ای از چنین اهمیتی برخوردار می شد که به موضوع مرکزی سیاست در ایران بدل شود و نه به تناسب آن چنین شکلی برای انتشار آن برگزیده می شد. در چنان حالتی این نیز گفتگوئی می شد از سیاق همان گفتگوی کلاب هاوسی.

نه، در اینجا پای حساسیت ویژه ای در میان بود و این خود نحوۀ انتشار از طریق ایران اینترنشنال را هم رقم زد. در اینجا صحبت فراتر از انتخابات ریاست جمهوری بود، فراتر از حجاب اجباری و نظارت استصوابی و حتی نقش ولایت فقیه بود. حتی فراتر از خود جمهوری اسلامی بود. و به همین دلیل نیز نیروی این جنگ باید تمام و کمال بسیج می شد. چه در درون و چه در بیرون نظام، چه در میان حکومت کنندگان و چه در میان براندازان. انتشار اختصاصی گفتگوی وزیر خارجه نظام با یک بورژوای متنفذ آن (که خواهیم دید این نیز اهمیت دارد) در بلندگوی براندازی متعلق به قدرت خصم منطقه ای باید چشم انداز گشایش ائتلافی تازه را باز می کرد و این کاری بود که حقیقتا واقع شد. اکنون صف گسترده ای باز شده بود که می توانست به بن بست اردوی بزرگ ترانس آتلانتیک ها در ایران، از براندازان و سرنگونی طلبان تا اصلاح طلبان رادیکال و معتدل و کارگزاران و غیره و غیره، پایان دهد. بن بستی که هیچ یک از ابتکارات پیشین، از تشکیل انواع شوراها و دم و دستکهای گذار تا کمپینهای "نه به جمهوری اسلامی" هیچکدام نتوانسته بودند آن را بشکنند.

اکنون برای اولین بار پس از جنبش سبز، حقیقتا چشم انداز آن ائتلاف فراگیر کاپیتالیسم منچستری معروف به نئولیبرال-نئوکان، مجددا گشوده می شد. حول کدام محور؟ تلفیق ضدیت با ارکان نظام با روس ستیزی آشکار. این چیزی بود که گفتگوی مزبور را متمایز می کرد. اینجا دیگر روس ستیزی همان درافزوده سنتی ضدیت با سیاست منطقه ای جمهوری اسلامی، همان شعار "فلسطین و رها کن، فکری به حال ما کن" نبود. چیزی بود فراتر از آن. صف بندی آشکار در برابر جهان چند قطبی در حال تحکیم بود. با این گفتگو بلند پایه ترین مقام دیپلماتیک جمهوری اسلامی آشکارا نقاب از چهره بر می داشت و خصومت خویش با روسیه را به نمایش می گذاشت. این پلهای رابطه با روسیه بود که باید برای همیشه تخریب می شد. جواد ظریف دقیقا مشغول همان کاری بود که اربابش در واشنگتن دو هفته پیش از او با "قاتل" خطاب کردن پوتین مشغول آن بود. او داشت راههای دیپلماتیک ایران به سوی جهان چند قطبی را می بست و این نیز دلیل اصلی گذار وی از تمام قید و بندهای اخلاقی و تعهدات سیاسی وی به نظام و دولت ایران بود. این انگیزه محرک اصلی وی برای خنجری بود که اکنون بر پشت رفیق همرزم خویش وارد می کرد که خود تا مدت کوتاهی پیش از آن رفاقت با او را در زمره افتخارات خویش به حساب می آورد. برای پیوستن به آمریکای عزیز و صف کشیدن در برابر روسیه و چین خبیث، می توان از همه چیز گذر نمود: دوست، رفیق، زادگاه و حتی کشور و منافع عمومی طبقه خودی.

بدون هیچ تردیدی گفتگوی ظریف سهمی قابل توجه در قطبی کردن فضای سیاسی جامعه و تشدید جدال بین نیروهای متخاصم درون طبقه حاکمه ایفا نموده و خواهد نمود. فضای پیشا انتخاباتی 1400 تا پیش از این گفتگو نیز به بشکه باروتی در انتظار یک جرقه شباهت داشت. دیگر خبری از مشارکت حداقلی دوران سردار سازندگی در پایان دهه شصت و آغاز دهه هفتاد نیست. "نه به جمهوری اسلامی" که معنای عملی آن در حقیقت اعلام تحریم همین انتخابات بود، با سرعتی باور نکردنی از مضمون تهی شد و تبدیل به افراطی از سوی دیگر شد. شرکت در کارزار انتخاباتی با اعلام آشکار همان هدف تغییر جمهوری اسلامی. اکنون چالشگران نظام دیگر نه کنار کشیدن را پیشه نمودند و نه چالش از بیرون را. این چالش از درون عرض اندام کرد. چنین چالشی در هیأت احمدی نژاد از مدتها قبل در صحنه حاضر شده بود. برای همگان روشن بود که احمدی نژاد نامزد ریاست جمهوری می شود تا نظام را به چالش بکشد. نه به سیاق موسوی و کروبی در پوشش دفاع از کل نظام و اعتراض به نتیجه انتخابات، بلکه از همان آغاز و آشکارا در اعتراض به ساختار نظام. اکنون و در هیأت تاجزاده این صف بندی باز هم تنوع بیشتری می یافت و از سوی دیگر در میان طیف رادیکال اصلاح طلبان نیز در یک صف انتخاباتی متبلور می شد. صفی که به پشتیبانی خاندان رفسنجانی نیز مستظهر بود. انتشار گفتگوی ظریف بر چنین متنی از تشدید تنش و افزایش قطب بندی صورت گرفت. تشدید تنشی که انتساب آن به انتخابات تقلیل موضوع است. از سال 88 تاکنون، دو انتخابات دیگر نیز برگزار شده اند و هر دوی آنها نیز با تشدید منازعات و تلاطمات اجتماعی همراه بوده اند. اما این بار این تشدید تنش متمایز است. برخلاف 92 و 96، این بار این تنش نه پیش درآمدی برای برقراری توازنی (هر چند ناپایدار) پس از آن، بلکه پیش درآمدی است برای گسستی قطعی. اگر نه گسستی قطعی در کل نظام، لااقل گسستی قطعی بین بخشی از نظام با کل آن. گسستی به مراتب عمیق تر از گسست سید خندان و رهبران در حصر جنبش سبز. فضای سیاست در ایران را بوی سرد خون فرا می گیرد.

چرا چنین است؟ چه چیز این بار متفاوت است. این نیروهای درگیر در جدال همانهائی هستند که چهل سال است در حال کلنجار با یکدیگرند. هیچ کدامشان در موقعیتی نیستند که موجودیت خویش را در مخاطره ببینند. اوضاع اقتصادی طبقه حاکمه – دقت کنید، طبقه حاکمه و نه توده مردم – هم که روبراه است. نه تنها ثروت آن اقلیت حاکم افزایش یافته است، بلکه همچنین سنگین ترین دوران تحریمها نیز پشت سر گذاشته شده و هم بازار داخلی قوام به مراتب بیشتری یافته است و هم چشم اندازهای مناسبات جدید بین المللی به روی طبقه حاکمه ایران باز می شوند. پس علت این تلخی در چیست؟ چرا همه چیز به سمت اضمحلال به پیش میرود؟

علت را اتفاقا باید در همان مؤلفه های بهبود یافته مورد اشاره باید جست. در آنجاست که تغییری عمیق آشکار شده است. تغییری که کابوسی برای بورژوازی ترانس آتلانتیک ایرانی و طبقه متوسط هدونیست دنباله رو آن است. برای اولین بار در تاریخ معاصر ایران - و نه فقط تاریخ جمهوری اسلامی – چشم اندازی متفاوت در برابر جامعه ایران گشوده می شود. رؤیای پیوستن به "جامعه جهانی" و غرب طلائی رنگ می بازد و طلایه های نظمی نوین در پیوند با تمدنهای دیرینه شرق در افق ظاهر می شود. ایران به این پی می برد که کشوری است آسیائی و آینده آن در قلب آسیا تعریف می شود و نه در پیمان با آن سوی آبها. این تفاوت موقعیت امروز با سالهای پیشین است. به شکرانه فشار حداکثری ترامپ و گسترده ترین تحریم های دول اروپائی و آمریکائی، راه گسترش روابط با شرق، با چین و روسیه، به آرامی و علیرغم مقاومت سرسختانه و خرابکاری های دستگاه بوروکراتیک دولت مستقر به آرامی باز می شود. انعکاسی از روندی جهانی که در ماههای اخیر به نهائی ترین مرحله تقابل خویش نزدیک شده است. اکنون دیگر صف بندی متقابل آمریکا و متحدان آن از یک سو و چین و روسیه از سوی دیگر، آشکارا از سطح دیپلماتیک فراتر رفته و آرایش جنگی به خود می گیرد. و آنچه تازه است این است که این آرایش جنگی این بار نه با تعامل چین و روسیه، بلکه با تقابل آشکار آنان روبرو می شود. به هر میزان که پیمان متجاوز ناتو بر طبل جنگ می کوبد، به هر اندازه که آمریکای توسعه طلب و متجاوز بایدنی - رها شده از قید و بندهای ترامپی – به جنگ صلیبی ضد روس و چین دامن می زند و دولتکهای دست نشانده خود در شرق اروپا را به تشدید تخاصم با روسیه تحریک می کند، به همان اندازه و بیشتر، چین و روسیه نیز آشکارا نقطه قدرت خویش را به نمایش گذاشته و به سیاست آشکار چشم در مقابل چشم، دندان در مقابل دندان روی می آورند. از ادب دیپلماتیک لاوروف دیگر خبری نیست. اکنون روسیه رسما لیست دولتهای دشمن را تهیه می کند و در رأس این لیست دولت آمریکا قرار دارد. و برای چین هم همین است.

این وضعیت تازه ای است که بورژوازی ایران در مقابل آن قرار گرفته است. و کابوس بخش های ترانس آتلانتیک این بورژوازی و طبقه متوسطی های هدونیست در این است که امروز چشم انداز منافع واقعی و زمینی طبقه بورژوازی و حتی کل جامعه، به مراتب بیش از آن که با حلوای نسیه برجام و حضور شرکتهای نازنین اروپائی در بازار ایران رقم بخورد، به پروژه نه چندان مامانی اما سخت، زمینی و واقعی یک کمربند یک راه گره می خورد. به باز شدن بازار بزرگ روسیه به محصولات ایرانی و مشارکتهای بزرگ این کشور در ساخت نیروگاههای اتمی پیوند می خورد. و مسأله این است که این چشم اندازهای زمینی می روند که به تغییری در موقعیت کل جامعه ایران در نسبت با شرق نیز بیانجامند. گویی ایران به هویت شرقی خود پی می برد و آرام اما قطعی به غرب طلائی پشت می کند. کار تا به آنجا کشیده است که برخورداری از روابط حسنه با سیاستمداران روسیه و چین اکنون در میان طبقه حاکمه امتیازی برای کسب موقعیت و جایگاهی بهتر به شمار می آید. بزرگترین سرمایه لاریجانی جفت و جور کردن تفاهم نامه با چین به حساب می آید و چشمگیرترین تلاش – ناکام و آماتوری - سردار قالیباف هم در این بود که بتواند دیداری با پوتین داشته باشد. این همان قالیبافی است که در سال 84 ستاد انتخاباتی خویش را با الهام از تونی بلر تشکیل داده بود. دنیا تغییر کرده است و ارزشهای حاکم نیز در حال تغییرند. به زیان آمریکای دلبند طبقه متوسطی ها و تعلیم دیدگان غربی درون نظام.

این کابوسی است که باید به هر قیمتی از آن جلوگیری شود. پنجره های پیوستن به غرب طلائی در حال بسته شدنند و انتخابات 1400 شاید آخرین فرصت برای باز نگه داشتن این پنجره ها باشد. شدت و سرعت تحولات ماهها و هفته های اخیر را از این زاویه است که می توان فهمید. از تعجیل و بی صبری دولتی ها در مذاکره و دستیابی به توافق با آمریکائی ها تا تهدید به کودتای روحانی و تا تحرکات روبه فزونی احمدی نژادها و تاجزاده ها کلاب هاوسی ها، همه و همه را بر این متن است که می توان درک کرد. در سطح جهانی، دیگر آویزان ماندن در میانه نیروها امکانپذیر نیست. اروپا ضعیفتر از آن است که بتواند به عنوان یک قطب عمل کند. یا باید به قطب آمریکا چسبید و یا به قطب مقابل آن، چین و روسیه. و چسبیدن به هر کدام از این قطبها در شرایطی که نیروهای اصلی این قطبهای متخاصم در آرایش جنگی آشکار در مقابل یکدیگر صف کشیده اند، معنائی جز اعلام جنگ به طرف مقابل ندارد. اگر نه اعلام جنگ آشکار و در سطح نظامی، لااقل اعلام جنگ سیاسی. و این دقیقا کاری بود که ظریف در آن گفتگو به آن دست زد. ظریف باید روسیه را می زد و از همین رو ناچار بود که همه و هر کسی را بزند که با روسیه همراه بود. حتی قاسم سلیمانی. خیانت ظریف به سلیمانی نه از کینه نسبت به او، نه از عدم درک "میدان و دیپلماسی"، بل از اعتباری بود که در سپهر سیاسی ایران از طریق سلیمانی نصیب روسیه و شخص پوتین می شد. آن اعتبار باید به هر قیمت تخریب و هیستری روس ستیزی آنگلوفیل ها و آمریکوفیل های ایرانی تحریک می شد و به میدان می آمد. راه آن تحول به سمت شرق باید بسته می شد. این راز گفتگوی ظریف بود.

و دو نکته دیگر. نخست این که بسیاری از کسانی که درباره این واقعه حرف زده اند، از کنار نقش سعید لیلاز گذشته اند. او را بی اهمیت جلوه داده اند و یا به "فتنه" منتسب کرده اند. برخی هم به سطح نازل و زن ستیزی پورنوگرافیک او در جریان گفتگو اشاره کرده اند. همه اینها درستند. اما لیلاز در این واقعه کاراکتری سمبلیک نیز بود. هرزگی کلامی وی و لودگی و کاسه لیسی او در برابر ظریف و روحانی (این مشمئز کننده ترین موجود نظام) فقط پدیده ای منحصر به آن گفتگو نبود. او به نوعی بی پرنسیپی بورژوازی ایران را متبلور می کند. حتی بیش از تفاله هایی از قبیل زیباکلام. لیلار کارگزارانی است، یعنی رفسنجانی چی است. اما هم او سالها پیش و در جریان انحلال سازمان بودجه توسط احمدی نژاد خواستار الحاق آن به دفتر رهبری شده بود. در جنبش سبز به آن پیوست و در مقابل نظام قرار گرفت، همراه با روحانی به مدار قدرت بازگشت و از تقریبا دو سال پیش بارها و بارها بر بیهودگی مذاکره با آمریکا تأکید کرد و مقاومت در برابر آمریکا را اصولی ترین استراتژی برای جمهوری اسلامی دانست و بیشترین مزیت اقتصادی ایران را در برقراری رابطه با چین می دید. و حال دراین گفتگو در مقام یک پا انداز حقیر در برابر آن وزیر خودشیفته ظاهر می شد. شاید این سناریو را آشنا برایش نوشته بود. این از حقارت او چیزی کم نمی کند. این حقارت و دنائت از مشخصات بورژوازی ایران است.

و دوم این که انجام و انتشار چنین گفتگویی از سوی وزیر امور خارجه دولت مستقر در هر نقطه ای از دنیا باید به فوریت برکناری هم او و هم همۀ آنهای دیگری را به دنبال می داشت که در این امر مسئول بودند. اقدامات و موضعگیری های نه تنها ظریف، بلکه بسیاری از دست اندرکاران دولتی و وابسته به دولت، در هر دولتی با شرایطی مشابه، یعنی در حال جنگ، باید با دادگاه صحرائی و تیرباران خاتمه می یافت. در عرف سیاست بورژوائی، اقدامات آنان نامی جز خیانت به منافع ملی ندارد و مجازات خیانت به منافع ملی در شرایط جنگی نیز چیزی جز مرگ نیست. در ایران اما آنان پس از هر اقدامی با اعتماد به نفس بیشتری مقدمات اقدام بعدی را فراهم می کنند. واکنش وقیحانه روحانی و شخص ظریف این بار نیز نشان می دهد که آنها تغییری در روش خود نخواهند داد و این یعنی این که فضای تنش و تشنج باز هم بیشتر اوج خواهد گرفت. واکنش به این اسکاندال تاکنون در حد بسنده کردن به آزردگی اخلاقی و اعلام درخواست تشکیل این یا آن کمیسیون در مجلس و توئیت و استوری اینستاگرامی محدود مانده است. از کفن پوشها خبری نیست. و این یعنی هار شدن و جسور شدن هر چه بیشتر طرف مقابل و این نیز به نوبه خود یعنی وخامت بیشتر در شرایط مبارزه طبقاتی.

تنها با برافراشتن پرچم رزم طبقاتی است که می توان به سلطه ننگین چنین زالوهائی بر حیات اجتماعی پایان بخشید. با دستمال کثیف نمی توان به پاک کردن شیشه پرداخت و در طرف مقابل امثال ظریف و روحانی، گوش تا گوش و بیخ تا بیخ دستمال کثیف صف کشیده اند. آن کس که تولید بستنی طلائی را در کارنامه درخشان خود دارد نمی تواند این باتلاق را خشک کند. همچنین آن کس که بهداشت و آموزش همگانی را نابود کرده است، آن کس که خود پس از این همه فجایع خصوصی سازی رسالت خویش را در کوچک کردن دولت و واگذاری امور به "مردم" می بیند، آن کس که با تکبر اعلام می کند که کسی که نتواند در تهران ماهی ده میلیون تومان درآمد داشته باشد بیعرضه است. چنین کسانی بخشی از مسأله اند و نه بخشی از راه حل.

کمونیستها سرسخت ترین و قاطع ترین دشمن این صف بندی در حال شکلگیری از دست راستی ترین و ارتجاعی ترین آرایش طبقاتی ایرانند. اما این ذره ای آنان را به دوستی با آن دستمالهای کثیفی نمی کشاند که خود بخشی از همان طبقه حاکمه اند. پرسش اصلی این است که آیا کمونیستها قادر خواهند بود در دل این شکافها به سمت آرایش طبقاتی کارگران و زحمتکشان حرکت کنند یا نه. تا آن زمان، نه می توان و نه باید اجازه داد که این برزخ اضمحلال توان کمونیستها را به کام مرگبار خویش بکشد. این کثافت را خود نظام تولید کرده است و خود نظام هم باید بتواند از پس آن برآید.

8 اردیبهشت 1400

28 آوریل 2021

دیدگاه‌ها   

# امین خ 1400-02-16 00:49
با توجه به سخنان خامنه ای و عذرخواهی رسمی ظریف و احتمال رد صلاحیت شدن او و ...آیا اعتبار و دقت این مطلب همچنان پابرجاست ؟ و یا نیاز به تعدیل وجود دارد؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
# بهمن شفیق 1400-02-16 10:52
در کلیت نه. تعدیلی در کار نیست برای این که در خود نبرد تعدیلی در کار نخواهد بود. موضوعی که جنگ بر سر آن در جریان است موضوع مرگ و زندگی است. به ویژه برای جریان ترانس آتلانتیک. یا می توانید تصور کنید آمریکا در برابر روسیه کوتاه بیاید و روسیه را به عنوان یک شریک متقابل به رسمیت بشناسد؟ می تواند به رسمیت بشناسد که چین و روسیه همراه و هم وزن با خود او در ترسیم نظم آینده جهانی مشارکت داشته باشند؟
دو طرف جنگ درون طبقاتی در ایران هم به آن دو صف بزرگ جهانی تعلق دارند. منتظر دور بعدی اوجگیری این جدال باشید. خیلی هم دیر نخواهد بود.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
# جمال 1400-02-16 12:39
به نقل از بهمن شفیق:
در کلیت نه. تعدیلی در کار نیست برای این که در خود نبرد تعدیلی در کار نخواهد بود. موضوعی که جنگ بر سر آن در جریان است موضوع مرگ و زندگی است. به ویژه برای جریان ترانس آتلانتیک. یا می توانید تصور کنید آمریکا در برابر روسیه کوتاه بیاید و روسیه را به عنوان یک شریک متقابل به رسمیت بشناسد؟ می تواند به رسمیت بشناسد که چین و روسیه همراه و هم وزن با خود او در ترسیم نظم آینده جهانی مشارکت داشته باشند؟
دو طرف جنگ درون طبقاتی در ایران هم به آن دو صف بزرگ جهانی تعلق دارند. منتظر دور بعدی اوجگیری این جدال باشید. خیلی هم دیر نخواهد بود.


در تائید تحلیل بهمن شفیق من امین خ را به آخرین اظهارات رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا مارک میلی مراجعه میدهم، که حتی خبرگزاری بنفش ایسنا هم آنرا بازتاب داد. وی در آخرین سخنرانی خود گفت: "ممکن است جهان با ظهور چین و فناوری‌های مخرب نظیر هوش مصنوعی و رباتیک به دوره "پتانسیل بی‌ثباتی بین‌المللی" وارد شود که می‌تواند برای جنگ‌ تعیین‌کننده باشد."
حالا شما آنقدر ساده جهان را میبینید و فکر میکنید که با یک سخنرانی خامنه ای دنیا به "روال عادی خود" برمیگردد؟؟!!
از آن گذشته، ظریف هم به هیچ وجه در مورد رس اظهاراتش عذر خواهی نکرد، آنجه که او گفت تنها معذرت خواهی در مورد "شکل انتشار نظرات شخصی" اش بود، اگر شما علاقه مندید که قسم حضرت عباس را باور کنید، مشکل با توضیح حل نمیشود، چون کل توضیحات در این مقاله آمده است.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
# آهنگر 1400-02-14 19:24
من هم از خواندن مقاله لذت بردم. بسیار عالی و روشنگرانه و مبتنی بر ملاحظات علمی بود
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
# زمان 1400-02-11 01:16
مقاله ی بی نظیری است. نمی توانم بگویم همه چیز را قبول کردم. ولی بدجوری انسان را به فکر کردن وادار می کند!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
# نادر 1400-02-08 23:59
مقالهٔ جالب و آموزنده ایست؛من از فعالان کارگری در داخل و خارج ازکشور،هیچ تحلیل طبقاتی در این مورد ندیدم.دستِ تدارک درد نکنه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر