مطالب تازه

نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

چین، کامبوج، گلشیفته و پارناسوس

از سرمایه دارانه بودن این مناسبات به هیچ وجه نمی توان این نتیجه را گرفت که چین در ایجاد فجایع اجتماعی در کشورهای طرف رابطه اش نقش ایفا کرده است. کسی که چنین ادعائی می کند، باید آن را نشان دهد. در غیر این صورت انتساب چنین نقش فاجعه باری به چین، آن هم در مجادله با جیره خواران امپریالیسم بشر دوست و هنرپرور فرانسه و آمریکا و انگلیس و آلمان، فقط ریختن آب به آسیاب این پروپاگاند چین ستیزانه است.

این نیز از مشخصات بارز تحولات مبارزه طبقاتی در ایران است که توده های بزرگی از مردم از گستره به مراتب وسیعی از تحولات سیاسی در اقصی نقاط جهان با خبر شده و در مورد این تحولات، که گاه در دورافتاده ترین نقاط واقع می شوند، به مجادله با یکدیگر می پردازند. تصور نمی کنم یک شهروند انگلیسی یا آلمانی یا فرانسوی حتی از یکدهم اطلاعاتی برخوردار باشد که یک شهروند هم سطح ایرانی وی از آن برخوردار است. چه رسد به شهروندان آمریکائی که بسیاری شان فکر می کنند نام کشور اردن (به انگلیسی: جردن) از روی نام بسنکتبالیست افسانه ای آمریکا مایکل جردن برگزیده شده است.

و انصاف نیست اگر اذعان نکنیم که در این همه البته جبهه گسترده پروپاگاندیستهای اجیر دول متخاصم با جمهوری اسلامی و اپوزیسیون برانداز نیز سهم خود را داشته اند. پروپاگاند آنها جمهوری اسلامی را در هر نقطه از جهان که حضور یافت دنبال کرده و روایت دلخواه خویش درباره آن نقطه معین را ارائه داده است. و بنا بر ماهیت عمیقا ضد کمونیستی و ضد کارگری این اپوزیسیون و دول اسپانسور آن، روایت پروپاگاندیستی آن نیز در همه جا آشکارا ضد کمونیستی نیز بوده است. حتی بیش از آن که ضد جمهوری اسلامی باشد.

پیمان توافقنامه ایران و چین نیز یکی از این نقطه عطفها بود که به گسترش دایره آگاهی جامعه ایران از تحولات جهانی منجر شد و اینجا نیز لشگر اپوزیسیون برانداز و طبقه متوسط سلبریتی باز نقش شایسته خود را ایفا نمود. از جمله خانم گلشیفته فراهانی که این خدمت بزرگ را نمود و سرنوشت کشور کامبوج را نیز در همین رابطه در معرض دید افکار عمومی ایرانیان قرار داد. شاید او تصور می کرد که چرندیاتی که درباره نقش مخرب چین در کامبوج بر زبان می آورد بی جواب می ماند. این هم از ویژگی های طبقه متوسطی های مدعی است که هر چه دایره توجهات به آنان وسیع تر می شود، عمق شیارهای مغزشان نیز کمتر می شود تا جائی که تصور می کنند دنیا فقط از آدمهای خنگی تشکیل شده است که برایشان لایک می زنند و یاوه های آنان را قورت می دهند. و البته به سختی می توان گفت که سلبریتی آنان را به حماقت می کشاند یا خود بازتاب حماقت آنان است. بگذریم و به ماجرای کامبوج بپردازیم.

پارناسوس، یک کاربر در توئیتر، لازم دانست که طی یک رشتو اظهار فضل خانم گلشیفته را به نقد بکشد. نقد پارناسوس حاوی نکات قابل توجهی است. او متوجه اصل موضوع شده است که " #جنگ_سرد_نوین این ‌بار با محوریت چین، ازجمله مزایایی که دارد این است که استعمارِ بی‌پایان امپریالیست‌ها را از نظرها پنهان می‌کند". این البته می تواند مورد بحث باشد که آیا چین در محوریت این جنگ سرد نوین قرار دارد یا روسیه و یا هر دو و در آینده نزدیک همراه با ایران، هر سه.

اما جدای از این، نقد پارناسوس دو نکته دیگر را نیز طرح می کند که باید بدانها پرداخت. نخست این که او اذعان می کند که باید به "سهم چین در فجایع" این کشور نیز پرداخت. و سپس او به موضوع بدهی های کامبوج می پردازد و در این رابطه موضوع 500 میلیون دلار وام آمریکا به این کشور را پیش می کشد که گویا برای کمک به پناهجویان جنگ ویتنام بوده است. این تصویری نادرست از واقعه به دست می دهد که بدان خواهیم پرداخت. نخست نقد پارناسوس را نقل کنیم و سپس به این دو موضوع نیز کمی بپردازیم.

گلشیفته علیه امپریالیسم؟

#گلشیفته_فراهانی یکی از آن سلبریتی‌هایی است که در ۲۴ ساعت گذشته از خواب و خوراک افتاده و احساس وظیفه کرده تا نسبت به تفاهم‌نامه یا به اصطلاح #قرارداد_۲۵_ساله_با_چین ابراز نظر کند. در خصوص محتوای این احساس تعهّد نمایشی و گزینشی (ولو‌ کپی-پیست شده باشد) چند نکته به نظرم می‌رسد:

چین کشوری است که با ۸۰کشور جهان قرارداد سرمایه‌گذاری مستقیم دارد که پُر و پیمان‌ترینِ آن‌ها با آمریکای شمالی و اروپا انجام پذیرفته‌ست. در آسیا و اقیانوسیه نیز سرمایه‌گذاری‌های کلانی دارد و استرالیا بزرگ‌ترین شریک تجاری چین بعد از امریکا به حساب می‌آید. شاید همه‌اش توطئه‌ باشد.

china cambodia 1

چین، پنجمین سرمایه‌گذار بزرگ در قارّه‌ی آفریقاست و #جنگ_سرد_نوین این‌بار با محوریت چین، ازجمله مزایایی که دارد این است که استعمارِ بی‌پایان امپریالیست‌ها را از نظرها پنهان می‌کند. اما گلشیفته فراهانی مقیم پاریس هرگز نامی از استعمار شیک فرانسوی که رسّ آفریقا را کشیده نمی‌برد.

china cambodia 2

گفتیم توطئه. امریکا مدت‌ها قبل از چین بازار کامبوج را کشف کرده و در تمام دو دهه‌ی گذشته، در صدر شرکای تجاری کامبوج بوده است. آمار بانک جهانی را ببینید. اما در دو سال گذشته این بالانس به سمت چین تغییراتی کرده که تبعات آن نه فقط اقتصادی بلکه بیشتر سیاسی بوده است. چه شده است؟

سه اتفاق مهم رخ داده: ۱-کامبوج مهم‌ترین پایگاه نظامی آمریکا در این کشور را تخریب کرده و صراحتاً اعلام کرده که حضور آمریکا را خلاف استقلال کامبوج می‌بیند. ۲-با چین قرارداد تجارت آزاد امضا کرده است. ۳-به آمریکا گوشزد کرده که کامبوج تن به فشارها برای بپرداخت «بدهی‌ کثیف» نمی‌دهد.

«بدهی کثیف» اشاره دارد به وامی نیم میلیارد دلاری که کامبوج در دوره‌ی جنگ ویتنام از آمریکا گرفت تا بتواند به وسیله‌ی آن پناهجویان جنگی که به این کشور فقیر پناه آورده بودند را از گرسنگی نجات دهد. از آن جنگ کثیف طلب بدهی کردن نیز هنری است که فقط از جنم امپریالیسم آمریکا برمی‌آید.

اگر کامبوج در چند ماه اخیر دست به اقدامات فوق‌‌الذکر نمی‌زد هیچ‌یک از پروپاگاندیست‌های جنگ سرد نوین اسمی هم از این کشور فقیر و فرودست نمی‌بردند تا تمام بلایای دامن‌گیر خلق کامبوج را به قدرت اقتصادی چین نسبت دهند. چین به کنار، آمریکا چرا در این ۳۰سال اقتصاد کامبوج را شکوفا نکرد؟

باید سهمی که چین در فجایع جاری دارد را انعکاس داد ولی قبل از آن باید پرسید چرا صنعت حقوق بشر به داد زنان و کودکان آسیب‌دیده‌ی کامبوجی و ویتنامی (یعنی یک سوم جمعیت استثمارشونده در صنعت توریزم جنسی در خاک کامبوج) نرسیده؟ یا چرا آمریکا تمام تعهدات زیست‌محیطی بین‌المللی را نقض کرده؟

وضعیت اقتصادی و اجتماعی کامبوج اسفناک است. کشوری که تا نیمه‌ی اعظم قرن بیستم مستعمره‌ی فرانسه بوده و پس از استقلال، جنگ داخلی، جنگ ویتنام و قتل‌عام دستپخت سیا را از سر گذرانده اینک با فقر دست به گریبان و بازار بین‌المللی تن‌فروشی، قاچاق بردگان جنسی و دیگر تبعات استعمار شده است.

در پروپاگاندای جنگ سردی علیه چین طوری وانمود می‌شود که گویی سرمایه‌‌ی هرجایی، به فرمان قدرت‌های غربی اگر باشد شأن اجلّی دارد و سرمایه‌‌داری مدل چینی دارد قوانین متعالی سرمایه‌گذاری و استثمار به سبک امپراتوری‌های غربی را نقض می‌کند. کو تا چین در توحّش به پای رقیب آمریکایی‌اش برسد!

اشتباه پارناسوس

صرفنظر از برخی جزئیات از قبیل تعداد کشورهای طرف قرارداد چین و یا عدم تفکیک نوع سرمایه گذاری چین و کشورهای غربی در کشورهای آفریقائی، رشتوی پارناسوس حقیقتا به نکات قابل توجهی می پردازد و نشان می دهد که مسأله امثال گلشیفته حب معاویه است که در قالب بغض علی خود را نشان می دهد. نفرت از چین نه محصول بررسی واقعیات، بلکه محصول عشق به غرب رقیب چین و واکنشی است به مشاهده زوال روزافزون قدرت این غرب در برابر عروج چین. با این حال بالاتر هم گفتیم که پارناسوس در نقد خود مرتکب اشتباهات جدی نیز می شود.

نخست، وی در برابر افزایش موج پروپاگاند ضد کامبوج در نتیجه تغییر سیاست دولت این کشور به زیان آمریکا و به نفع چین، به طرح این پرسش می پردازد که " چین به کنار، آمریکا چرا در این ۳۰سال اقتصاد کامبوج را شکوفا نکرد؟". پرسشی به ظاهر معقول. اما این پرسش به ظاهر معقول به طور ضمنی هر دو، یعنی هم چین و هم آمریکا را در کنار هم به عنوان عوامل وضعیت فاجعه بار کامبوج ردیف می کند. "چین به کنار" چیزی نیست جز این حکم که البته چین نیز در ایجاد این وضعیت سهیم بوده است، اما چرا امثال گلشیفته به سهم آمریکا نمی پردازند؟ او در ادامه مشخص تر حرف می زند و می نویسد: " باید سهمی که چین در فجایع جاری دارد را انعکاس داد ولی قبل از آن باید پرسید چرا صنعت حقوق بشر به داد زنان و کودکان آسیب‌دیده‌ی کامبوجی و ویتنامی (یعنی یک سوم جمعیت استثمارشونده در صنعت توریزم جنسی در خاک کامبوج) نرسیده؟ یا چرا آمریکا تمام تعهدات زیست‌محیطی بین‌المللی را نقض کرده؟". حال دیگر کاملا روشن است که دو سوی رابطه محکومند، هم آمریکا و هم چین. البته این موضعی است "آب بندی شده". نه امتیازی به این طرف قضیه می دهد و نه به آن طرف ماجرا. هر دو را محکوم می کند و در عین حال بین دو سوی قضیه این تفاوت را قائل می شود که یکی نقشش بسیار مخرب تر از دیگری بوده است. اما در این تردیدی ندارد که هر دو نقش مخرب ایفا کرده اند و در ایجاد فاجعه امروز کامبوج مسئول بوده اند.

مسأله اما دقیقا در همین است. پارناسوس از کجا به این نتیجه رسیده است که چین در ایجاد وضعیت فاجعه بار امروز کامبوج نقش داشته است؟ شاید از اظهارات خانم گلشیفته فراهانی؟ اگر چنین است چرا به چنین اظهاراتی اشاره نمی کند؟ چرا روشن نمی کند که نقش چین حقیقتا چه بوده است؟ او با این اظهار کلی که البته باید به "سهم چین در این فجایع" نیز پرداخت، راه را برای هرگونه شایعه سازی و پروپاگاند چین هراسی باز می کند تا خود متهم به پرو چین بودن نشود. یا شاید هم آمارهائی که درباره سرمایه گذاری مستقیم چین در کشورهای مختلف آفریقائی و غیره ارائه شده اند همان اسناد دال بر نقش فاجعه بار چین هستند؟ این البته دقیقا همان چیزی است که پروپاگاند ضد چینی با قدرت تمام در حال مانور دادن حول آن است تا نشان دهد که سرمایه گذاری های چینی ها برای به انقیاد کشاندن کشورهای در حال توسعه است.

واقعیت رابطه اقتصادی چین با کشورهای دیگر در دهه های اخیر اما خلاف این بوده است. اساس استراتژی چین در برقراری روابط اقتصادی دوجانبه با کشورهای مختلف بر توسعه کمّی کشورهای طرف رابطه قرار داشت و نه بر استفاده از منابع خام و یا ریختن صرف محصولات چینی در بازار آن کشورها. اتفاقا هجوم کالاهای ارزان چینی به کشورهای دیگر بیشتر در کشورهایی شاخص حضور اقتصادی چین بود که خود از برقراری روابطه دوجانبه با چین پرهیز نموده و ترجیح دادند در مدار کشورهای غربی باقی بمانند. ایران بارزترین نمونه آن بود که تقریبا از هیچ قرارداد قابل اتکائی مبنی بر همکاری متقابل با چین برخوردار نبود اما درب بازارهای آن به روی محصولات – اغلب بنجل – چینی کاملا باز بود. اگر بتوان این را فاجعه بار دانست، مسئول این فاجعه اما بورژوازی چین نیست. این بورژوازی تنها در حال فروش کالای خود است. مسئول چنین "فجایعی" بورژوازی خود کشورهای طرف معامله اند - که ایران نمونه بارزی از آن است - . واقعیت این است که از نظر توسعه اقتصادی اما نقش چین در روابط با کشورهای دیگر در دو دهه اخیر نه تنها فاجعه آمیز نبود، بلکه در سلسله کاملی از کشورهای آفریقائی و آسیائی به جهش های بلندی در سطح تولید اجتماعی و توانمندی زیرساختهای اقتصادی آن کشورها منجر شده است.

همه اینها نه از چین فرشته رحمت می سازد و نه ذره ای از خصلت سرمایه دارانه روابط چین با کشورهای دیگر می کاهد. اما از سرمایه دارانه بودن این مناسبات به هیچ وجه نمی توان این نتیجه را گرفت که چین در ایجاد فجایع اجتماعی در کشورهای طرف رابطه اش نقش ایفا کرده است. کسی که چنین ادعائی می کند، باید آن را نشان دهد. در غیر این صورت انتساب چنین نقش فاجعه باری به چین، آن هم در مجادله با جیره خواران امپریالیسم بشر دوست و هنرپرور فرانسه و آمریکا و انگلیس و آلمان، فقط ریختن آب به آسیاب این پروپاگاند چین ستیزانه است.آلمان، فقط ریختن آب به آسیاب این پروپاگاند چین ستیزانه است.

اما نکته دومی که پارناسوس به آن اشاره می کند موضوع وامهائی است که آمریکا به کامبوج پرداخت کرده است. او می نویسد: "«بدهی کثیف» اشاره دارد به وامی نیم میلیارد دلاری که کامبوج در دوره‌ی جنگ ویتنام از آمریکا گرفت تا بتواند به وسیله‌ی آن پناهجویان جنگی که به این کشور فقیر پناه آورده بودند را از گرسنگی نجات دهد." این شاید تصویری است که در رسانه های غربی از موضوع وام آمریکا به کامبوج ارائه می شود. اما پرسش این است که آمریکا این وام را در اختیار کدام کامبوج قرار داده است؟ در اختیار کامبوج سیهانوک، کامبوج لون نول، کامبوج پول پوت یا کامبوج خیو سامفان؟ تلقی این که وام برای رفع و رجوع وضعیت پناهجویان جنگی در اختیار کامبوج قرار گرفته است، به طور ضمنی نیت خیری را هم برای آمریکا قائل می شود و دربرگیرنده انتظاراتی نیز از این کشور هست. بیهوده نیست که پارناسوس در فرازهای دیگری برآورده نشدن چنین انتظاراتی را ردیف می کند. از جمله این که " چرا آمریکا تمام تعهدات زیست‌محیطی بین‌المللی را نقض کرده؟" این ممکن است در ظاهر محکوم کردن آمریکا به نظر برسد، اما در واقع تبرئه جنایات غیر قابل وصف آمریکا در کامبوج و تقلیل آن به نقض معاهداتی است که از عمرشان هم خیلی زیاد نمی گذرد. هم در مورد آن وام و هم در این مورد لازم نیست جزئیات موضوع را یک بار دیگر بشکافیم. این کاری است که چهار سال پیش ما انجام دادیم. پارناسوس اگر به آن توجه کرده بود، شاید دچار چنین اشتباهات فاحشی نمی شد. اصل مطلب را یک بار دیگر درج می کنیم که در فروردین 96 با عنوان "پول پوت و 600 میلیون دلار خسارتی که کامبوج باید به آمریکا بپردازد" منتشر شده بود.

پول پوت و 600 میلیون دلار خسارتی که کامبوج باید به آمریکا بپردازد

دولت آمریکا از کامبوج خوستار غرامتی بالغ بر 600 میلیون دلار شده است. خسارتی که دولت آمریکا برای هزینه های حمایت این دولت از دیکتاتوری ژنرال لون نول اکنون خواستار استرداد آن است. ژنرال لون نول در سال 1970 از طریق کودتای نظامی سازمان دهی شده توسط سیا پرنس سیهانوک، شاه کامبوج، را که در سفر به پکن و مسکو به سر می برد از قدرت خلع نمود و دیکتاتوری نظامی ای را بر کامبوج حاکم کرد که تا سال 1975 قدرت را در دست داشت. در سال 1975 لون نول توسط خمرهای سرخ به رهبری پول پوت سرنگون شد. اکنون دولت آمریکا برای حمایتش از این دولت دست نشانده خواستار غرامت از کامبوج است.

کامبوج امروز البته کامبوج خمرهای سرخ نیست. این نیز کشوری است تأمین کنندۀ نیروی کار ارزان برای کارخانجات چینی و مواد خام برای بازارهای جهانی. کشوری با تمام مشخصات همۀ کشورهای دیگری که در دهه های اخیر زیر چتر حمایت بازار جهانی با ارگانهایش، صندوق بین المللی پول و بانک جهانی، قرار گرفته اند. با فقر گسترده ای که به علت تسلط مناسبات دهقانی البته هنوز ابعاد فقر کشورهای تماما سرمایه داری را به خود نگرفته و جمعیت قلیلی از ثروتمندان افسانه ای.

اما تاریخ جنگ ویتنام و وقایع منجر به قدرت گیری و سپس سقوط خمرهای سرخ هنوز زنده تر از آنند که بتوان از آنها به عنوان وقایعی دور دست که تنها در پستوهای حافظۀ تاریخی ملت کامبوج جا گرفته اند، از آنها سخن گفت. این وقایع دو وجه متفاوت را در بر میگیرند. دو وجهی که قضاوت "افکار عمومی" جهانی و مردم کامبوج از آنها کاملا متفاوت و متضاد است.

نام کامبوج در "افکار عمومی" جهانیان در درجۀ نخست با دیکتاتوری خونین "کمونیستی" خمرهای سرخ تداعی می شود. دیکتاتوری ای که به طور مسلم مسئول قتل عام نیمی از جمعیت 7 میلیونی کامبوج معرفی شده و به عنوان تجسم خونین کمونیسم به طور مداوم در معرض دید جهانیان قرار می گیرد. پول پوت – در کنار استالین و البته هیتلر - نامی است که در مجادلات سیاسی برای بی اعتبار کردن طرف مقابل کارآئی کامل دارد. از وجه دیگر تاریخ آن سالهای کامبوج کمتر کسی چیزی میداند و یا اگر هم می داند آن را به هیچ وجه هم سنگ جنایات پول پوت قلمداد نمی کند. اگر چنین بود، اگر آن وجه دیگر تاریخ کامبوج آن سالها در ذهن جهانیان حضور داشت، دولت آمریکا به هیچ وجه به خود اجازه چنین وقاحتی را نمی داد. تصویر دولتمرد - و همچنین شهروند وفادار به این دولت - آمریکائی این است که دولت آمریکا از یک دولت مدرن در کامبوج که آیندۀ روشنی را برای این کشور نوید می داد حمایت کرده است. در پس پردۀ ادعای غرامت دولت آمریکا حقانیتی نهفته است که این دولت برای خود قائل است. گوئی که در آن سالها برای توسعۀ کامبوج به دولت آن کشور کمک کرده است و این کمکها بر باد رفته اند. واقعیت اما چیز دیگری است.

در سال 1970 و پس از قدرت گیری لون نول، یعنی زمانی که دولت مرکزی پنوم پن دست نشاندۀ آمریکا بود، دولت آمریکا تهاجم گستردۀ نظامی خویش به کامبوج را آغاز کرد. این تهاجم بر خلاف ویتنام نه با هدف اشغال کامبوج بلکه با هدف قطع راه ارسال اسلحه چین و شوروی از طریق کامبوج به ویتنام شمالی و ویت کنگ صورت می گرفت. متناسب با این هدف، بمباران گستردۀ کامبوج در دستور کار قرار گرفت. این بمباران از سال 1970 آغاز و تا سال 1974 ادامه داشت. تمام مناطق حاشیۀ رود مکنگ هدف بمباران گستردۀ هواپیماهای آمریکائی قرار گرفت. در این سه سال بیش از 500 هزار تن بمب بر کامبوج ریخته شد. این مقدار دو برابر کل بمبی بود که آمریکا در جنگ جهانی دوم بر ژاپن فروریخت و بیش از کل بمبی که بر آلمان فرو ریخت. بر کامبوج کوچک نیمی از بمبی ریخته شد که در کل جنگ جهانی دوم توسط آمریکا مورد استفاده قرار گرفت. علاوه بر اینها هر جا که امکانش بود، مین گذاری شد.

cambodia

در نتیجۀ بمباران آمریکا بیش از 500 هزار نفر از مردم کامبوج به قتل رسیدند و کل روستاهای این کشور خالی از سکنه شد. روستائیان برای فرار از بمباران خانه و مزرعه را رها کرده و به سمت پنوم پن و شهرهای بزرگ دیگر سرازیر شدند که تحت کنترل ژنرال دست نشاندۀ خود آمریکائیان بود. کشاورزی کامبوج یکسره ویران شد و در سال 1975، یعنی سال به قدرت رسیدن خمرهای سرخ، قحطی و مرگ وسیع توده ای به خطری فوری تبدیل شده بود. در چنین شرایطی بود که خمرهای سرخ قدرت را به دست گرفتند و از این نقطه به بعد فصل دیگری در تاریخ کامبوج شروع شد و همین فصل است که به عنوان سندی از جنایت بر علیه بشریت در اذهان تودۀ جهانیان به ثبت رسیده است. درست به مانند تصویری که برای دهه های طولانی از سرخپوستهای جنایتکاری در اذهان حک شد که به کاروانهای زنها و کودکان بیگناه سفیدپوستان کشاورز حمله کرده، پوست سر مردان را می کندند و به زنان تجاوز نموده و کودکان را به سیخ می کشیدند. بر سر خمرهای سرخ نیز همین آمد و کوچکترین ابراز تردید دربارۀ ابعاد جنایات خمرهای سرخ با حدت و شدت تمام در نطفه خفه شد و منتقدی مثل چامسکی هم وادار به خفقان شد.

واقعیت حاکمیت خمرهای سرخ اما کاملا متفاوت بود. پول پوت در شرایطی قدرت را به دست گرفت که تمام ساختارهای تولید کشاورزی نابود شده بود و در کشوری که تولید آن تقریبا منحصرا در بخش کشاورزی صورت می گرفت این یعنی از هم پاشیدن بنیادهای تولیدی کامبوج. روستاها خالی از سکنه و شهرها پر از شکمهای گرسنه بودند. برای پاسخ به این وضعیت بود که خمرهای سرخ سیاست خالی کردن شهرها و گسیل تودۀ مردم بیکار و خارج از مدار هر گونه تولیدی به روستاها را در دستور کار گذاشتند. سوسیالیسم روستائی خمرهای سرخ را نمی توان منحصرا مؤلفه ای ایدئولوژیک به شمار آورد و وضعیت اضطراری کشور را در نظر نگرفت. این در واقع نوعی سوسیالیسم روستائی جنگی بود.

بدون اعمال قهر هیچ صحبتی از ایجاد تغییر نمی توانست در میان باشد و بدون تردید آنها برای اجرای این سیاست دست به خشونت نیز زدند. بدون تردید آنها حتی خشونتی شدیدتر بر علیه دست نشاندگان آمریکا نیز به کار گرفتند و سرانجام بدون تردید آنها نسبت به اقلیتهای چینی و ویتنامی نیز سیاست دوستانه ای اتخاذ نکردند. اما تمام اینها در مقایسه با فاجعۀ پیش از آن از یک سو و در مقایسه با دستاوردهای سیاست خمرهای سرخ از سوی دیگر، در ابعادی کاملا متفاوت نمودار می شوند.

سیاست بازگرداندن جمعیت به روستاها در کوتاهترین زمان با موفقیتهای چشمگیر همراه بود. در طرف یک سال، نه تنها تولید کشاورزی بازسازی شده بود، بلکه در پایان سال 1976 حتی بخشی از محصولات کشاورزی صادر نیز شد. پول رسما از میان رفت و بانکداری و نزول خواری هم همراه با آن رخت بر بست. بانکدارها برای کشت برنج به مزارع فرستاده شدند و بانکها منفجر شدند. کاری ابلهانه که تنها با کینۀ عمیقی قابل توضیح است که در میان تودۀ بینوایان فشرده در شهرها نسبت به نخبگان مالی قابل فهم است.

سه سال حاکمیت خمرهای سرخ برای تودۀ محروم دهقانان و مستمندان کامبوج نه تنها دوران ترور و وحشت نبود، بلکه برعکس، دورانی از بازگشت به زندگی عادی و تأمین حداقلی از معاش بود. این دورانی بود که در آن آموزش برای روستائیان اجباری شد. برنامۀ خمرهای سرخ باقی ماندن در سطح روستاها نبود. برعکس، بازسازی کشاورزی در این برنامه مقدمه ای بود برای تأمین اساسی ترین نیازهای کشور برای تهیه مقدمات رشد صنعتی آن.

و چنین شد که امروز حافظۀ تاریخی ملت کامبوج از وقایع آن دوران به گونه ای کاملا متفاوت یاد می کند.  اسرائیل شامیر، روزنامه نگار یهودی سوئدی با اصلیت روسی در سال 2012 به کامبوج سفر کرد تا دربارۀ وقایع دوران مزبور تحقیقات بیشتری به عمل آورد. آنچه او پیش از همۀ نکات دیگر در گزارش یادآور می شود حیرت وی از تلقی حاکم بر مردم کامبوج از دوران مورد بحث است. شامیر می نویسد که برای مردم کامبوج هنری کیسینجر، همان کیسینجر برندۀ جایزۀ صلح نوبل، جنایتکاری است که در خاطره ها مانده است و نه "رفیق" پول پوت. پول پوت در مقابل به عنوان یک قهرمان ملی در خاطرۀ مردم کامبوج جا گرفته است. او عنوان می کند که مردم کامبوج در مقابل صحبت از "هولوکاست کمونیستها" فقط با مسخره کردن پاسخ می دهند. با این حال او به این اظهارات استناد نکرده و برای یقین پیدا کردن از وقایع و دیدن بقایای آن از دید یک منتقد از مزارع چونگ اک که محل به قتل رساندن قربانیان خمر سرخ بود و پس از سقوط آنان به پارک یادبودی برای جنایات خمرهای سرخ تبدیل شد نیز بازدید کرد. تنها توصیفات وی از این پارک برای نشان دادن بی پایه بودن تبلیغات ضد کمونیستی غرب کافی است.

شامیر می نویسد: "برای گوش دادن به طرف مقابل من به مزارع چونگ اک سفر کردم. جائی که قربانیان ادعائی خمرهای سرخ در آنجا به قتل رسیده و دفن شده اند. این مکانی است در 30 کیلومتری پنوم پن؛ پارک سبز مرتبی با یک موزۀ کوچک که بیشتر توسط توریستها بازدید می شود. نوعی "یاد واشم" برای کامبوج. تابلوئی اظهار می دارد که گاردهای خمرهای سرخ دو تا سه بار در ماه بین 20 تا 30 زندانی را به اینجا می آوردند و بسیاری از آنان را به قتل می رساندند. برای سه سال این رقم به عددی کمتر از 2 هزار نفر می رسد. اما تابلوی دیگری می گوید که آنها حقیقتا حدود 8 هزار جسد را کشف کرده اند. و بعد تابلوی دیگری که میگوید بیش از یک میلیون نفر به قتل رسیده اند. نوآم چامسکی گفته بود که رقم مردگان در کامبوج احتمالا «با ضریب هزار» افزایش یافته است.

هیچ عکسی از کشتارها در دست نیست؛ موزۀ بی بضاعت اما به جای آن نقاشی های ساده ای را به نمایش می گذارد که در آنها به سبک و سیاق سنتی یک مرد قوی در حال کشتن یک مرد کوچک است. روی تابلوهای دیگری نوشته شده است «اینجا ابزارهای قاتلین نگهداری می شده است، اما چیزی از آنها باقی نمانده است» و مندرجات دیگری از این قبیل. برای من این یادآور داستان اسپانسور شدۀ دیگری از جنایات سرخهاست مثل ترور استالین در جریان قحطی اوکراین...".

مردمی که شامیر با آنان سخن گفته است به وی گفتند که تعداد قربانیان تهاجم ویتنام به کامبوج به مراتب بیش از کشته های دوران خمرهای سرخ بود. و همچنین تعداد کودکان و دهقانانی که در اثر اصابت مینهای کارگذاری شده آمریکائیان به قتل رسیده اند. امروز، یعنی بیش از چهل سال پس از آن وقایع، هنوز نیز روستائیان هنگام کار به مینهای ضد نفر بر می خورند و همچنین به بمبهای منفجر نشده ای که روی زمین مانده اند و برای خنثی کردن آنان روستا باید تخلیه شود.

تاریخ تاکنونی بشر را فاتحان نوشته اند و تردید در روایت این فاتحان یک پیش شرط دستیابی به آگاهی است.

20 فروردین 1400

9 آوریل 2021

دیدگاه‌ها   

# شاهین 1400-01-21 11:01
اتفاقا همین چند وقت پیش بود که یکی از فعالان مادام العمر دانشجویی خطاب به طیفی دیگر گفت چرا می‌گویید آمریکا، چرا چین نه، چرا از چین نمی‌گویید.
اتفاقا باید از چین گفت! به نظرم این ویدئوی یانیس واروفاکیس در این باره میتوته جالب باشه کاش رفیقی برای استفاده عموم ترجمه اش کنه:
https://www.youtube.com/watch?v=03l3Ra4bL_A
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
# گیسو رستمی 1400-01-21 16:30
با سلام به شاهین،

در مورد ویدئوی پیشنهادی شما: اگر مساله برسر افشای دورغ ها و پروپاگاند پرو غرب ها علیه چین است، قطعا منابع بهتری از یانیس واروفاکیس نیز موجود اند. اینکه چینی ها هنگام بستن قرارداد برای ساخت و توسعه ی بنادر، زیرساخت ها، معادن، ... قراردادهای کاری بهتری ارائه می دهند یا اینکه به اندازه ی غربی ها (به نقل از یانیس واروفاکیس در ویدئویی که پیشنهاد کرده اید) مداخله گر نیستند،حتما از بررسی مستقل مفاد قرارداد این با آن یکی هم میسر است. مساله ی جالبتر اما وایرال شدن ویدئوهای اخیر از وزیر سابق دارایی یونان، یانیس واروفاکیس، است. چرا یک جبهه ی معین سیاسی با برنامه ی مدون برای "دموکراتیزه کردن ساختار اتحادیه اروپا"، و با قرابت آشکار به چپ لیبرال به دفاع از تجارت جهانی با چین می پردازد و جنبه های اومانیستی آن را برجسته میکند؟ از این لحاظ که سابقه ی یانیس واروفاکیس در ساخت و پرداخت اپوزیسیونی معقول و رفرم خواه در داخل اتحادیه ی اروپا مشخص است و هم دستگاه تبلیغاتی جنبشی چون DiEM 25.
همین او که کتاب خاطراتش از مذاکرات اقتصادی با ترویکا تبدیل به فیلم هم می شود، زمانی قرار بود با گرفتن ژستِ
گلایه از سروری آلمان و ساختارِ تاریخا-اشتباه اتحادیه اروپا، اپوزیسیون همین سیستم باشد. که از قضا آکتور خوبی هم هست و هم در جلوگیری از رفراندوم خروج از اتحادیه اروپا در یونان بخوبی نقش بازی کرد (با وجود استعفا دادن از سمت خود به دلیل اینکه "بزرگان در اتاق" او را دوست ندارند و به علت در آب نمک خوابانده شدن برای چنین روزگاری) و هم در تبلیغات علیه Brexit فعالانه حضور داشت. میبینید که از اسلاوی ژیژک تا اقتصاددانان کینزی هم با او همسویند.
به گمانم، در ارجاع دادن به او شتاب نکنیم؛ موضوع فراتر از شخص واروفاکیس است. شاید موضوع، جبهه ای واحد علیه soveregnist ها باشد، مثل دعوای دو جناح داخل بورژوازی، منتها یکی از آنها ادعا دارد که نگران
حال کارگران و حق و حقوقشان نیز هست. من که تردید دارم حقیقی باشد.

پاینده باشید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر