نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

خرمهره

با زیباکلام پدیده ای منحصر به فرد پا به وجود می گذاشت، یک پیشرو، یک پیشگام در سفله گری و شارلاتانیسم. امتزاجی از لیبرالیسم و سلبریتیسم. او نیاز نداشت به عنوان لیبرال دنبال سلبریتی راه بیفتد ...و نیازی هم نداشت به عنوان یک سلبریتی دنباله رو یک لیبرال شود. او وحدت هر دوی آنان بود، و آن هم وحدت پلشت ترین وجوه هر دوی آنان.

خرمهره: نوعی مهرۀ درشت و بی‌ارزش، به رنگ سفید یا آبی که بر گردن اسب و خر می‌بندند : اگر ژاله هر‌ قطره‌ای دُر شدی / چو خر‌مهره بازار از او پُر شدی (سعدی) – فرهنگ عمید

این که خرمهره چگونه تولید می شود بر من معلوم نیست. میگویند حاصل سفت شدن غده ای در گلوی الاغ است که با بیرون آوردن آن خرمهره به دست می آید. اما این که بر گردن الاغ و قاطر می بندند روشن است. بی ارزش است اما غلط انداز.

صادق زیباکلام خرمهره جمهوری اسلامی است. از گردن الاغ درآمده و سفت شده و بر گردن الاغ هم جا خوش کرده است. سالیان سال تکان بخور هم نبود. از ابر و باد و باران و خورشید هم گزندی بر او حاصل نمی آمد.

این خرمهره در جمهوری اسلامی استاد دانشگاه است. مقام استادی اش را مدیون مجاهدت و ایثارش در ماجرای انقلاب فرهنگی و در رکاب حاج عبدلکریم دباغ است. بدون آن انقلاب فرهنگی حداکثر میتوانست آبدارچی دانشگاه یا دانشسرائی در گوشه ای مثل چلغوز آباد باشد.

مدارج ترقی زیباکلام به عنوان نظریه پرداز لیبرالیسم – و خاک بر سر لیبرالیسمی که او نظریه پردازش باشد – سالها قبل آغاز شد. هنگامی که دیوار برلین فرو ریخت و نیاز به نظریه هائی جدید برای حکمرانی در مقابل بورژوازی ظاهر شد. تا آن زمان دمکراسی به عنوان بدیلی در برابر سوسیالیسم مبنای نظری اعمال حاکمیت بورژوازی بود. از آن زمان به بعد این دیگر کفایت نمی کرد. اکنون حکمرانی باید بازتعریف می شد و همینطور هم شد. مثل همیشه و هنگام پوست اندازی این سمندر – بورژوازی – چپ نقش کاتالیزاتور این جابجائی را بر عهده گرفت. طلسم جادوئی دوران جدید "جامعه مدنی" نام داشت و این را نیز با بازگشت به گرامشی و مصادره آن زبان بسته به نفع وال استریت می شد به بهترین وجهی انجام داد و همینطور هم شد. جامعه مدنی اساس حکمرانی دوران پسا دیوار شد و به سازمان ملل هم راه یافت. و صد البته با تمام ملحقات آشنای ان-جی-او ها و مبارزه با فساد و غیره.

مانع اصلی این جامعه مدنی در بسیاری از کشورها هم چیزی نبود جز "توتالیتاریسم". اما این توتالیتاریسم را هم نمی شد با بدطینتی و خباثت این یا آن رهبر قلدر و دیکتاتور مآب توضیح داد. باید توجیه محکمه پسند تری برایش پیدا می شد، کمی جامعه شناسی و تاریخ و اقتصاد هم قاطی می شد تا مقبول جمیع جماعت فرهیخته پسا جنگ سردی واقع می گردید که برای ضد کمونیسم اش به رنگ و لعاب بهتری نیاز داشت تا امثال هادی غفاری و زهرا خانوم و تبیینهائی از قبیل "مرگ بر کمونیست، که میگه خدا نیست" و "حزبتون حزب مچل، رهبرتون لنین کچل". تئوری لازم بود و ساختن تئوری برای بورژوازی هم کار چه کسی است؟ می توانید سه بار حدس بزنید!! درست حدس زدید، کار چپ بورژوازی است.

عروج نظریه جامعه مدنی، با عروج نظریه دیگری نیز همراه بود که باید علل این "فقدان جامعه مدنی" و چند و چون رسیدن به آن را در جوامعی مثل ایران نیز توضیح می داد. تا آن زمان، ایران و امثال ایران به این دلیل از قافله توسعه و پیشرفت عقب مانده بودند که چیزی به نام کولونیالیسم و امپریالیسم مانعشان بود. این باید عوض می شد و با ادراک دیگری جایگزین می شد. جای امپریالیسم و کولونیالیسم را باید چیز دیگری می گرفت و آن چیز دیگر هم "استبداد" نام داشت. این استبداد بود که مانع رشد و توسعه ایران شده بود. و البته روشنفکر روشنفکر نیست اگر که برای توضیح موضوع دست به عمق آن نزند و عمق استبداد را هم باید در چیزهای دیگری غیر از خصائل فرد مستبد جستجو کرد. و همینطور هم شد. تاریخ نگاری ایرانی عوض شد و از راوندی و آدمیت به طباطبائی و دوستدار و کاتوزیان انتقال یافت.

برای طباطبائی و دوستدار، شریعت اسلامی بود که به عنوان مانعی از خردورزی به طور کلی به مانع عمده اندیشه ورزی سیاسی و در نتیجه مانع اصلی توسعه نیز بدل می شد. نتیجه: نخست باید فرهنگ جامعه را شریعت زدائی کرد. اما از نقطه نظر تئوریک – و نه الزاما سیاسی – شاید مهم تر از تبیین طباطبائی و دوستدار، تبیینی بود که با همایون کاتوزیان وارد ادبیات سیاسی لیبرالیسم شد (و در حاشیه، همه اینان سابقا چپ بودند).

برای کاتوزیان ریشه عقب ماندگی ایران حتی فراتر از آن موانع فرهنگی و ایدئولوژیک بود. ایران از نظر او استبداد آسیائی بود. و این استبداد آسیائی هم از بحث وجه تولید آسیائی مارکس وام گرفته شده بود که کاتوزیان به نوبه خود آن را از مباحث کارل آگوست ویتفوگل برگرفته بود. ویتفوگل زمانی که مارکسیست بود به اهمیت بحث آب و آبیاری به عنوان ریشه شکل گیری دولت مقتدر و در نتیجه مستبد آسیائی در نظریات مارکس پی برده بود. جزئیات این بحث بماند برای فرصتی بعد. اما دانستن این مهم است که کاتوزیان در چند کتاب، از جمله در "اقتصاد سیاسی ایران..."، "استبداد، دمکراسی و نهضت ملی" و "دولت و جامعه در ایران، سقوط قاجار و استقرار پهلوی" به بسط نظریه خویش پرداخت و تببین خود از روند شکلگیری دولت مستبد در ایران را ارائه نمود که در عین حال به معنای مانعی بر سر راه قوام یافتن و تثبیت مالکیت خصوصی نیز تلقی می گردید.

کار کاتوزیان تأثیر عمیقی بر بخشی از رنسانس لیبرالیسم در ایران داشت که از سالهای پایانی دهه شصت آغاز شده و در دهه هفتاد به یک نهضت ادبی تمام و عیار تبدیل شده بود. با این حال، سطح کار کاتوزیان و جدیت او در طرح مباحث، مانع از این بود که آثار وی به آثاری با نفوذ توده ای بدل گردند. برای این کار، نخست باید نظریات وی در قالبی عوامانه تر ارائه شوند و ومهم تر از آن این که تمرکز کاتوزیان در کار خود بر ارائه بحث به گونه ای اثباتی بود و نه تسویه حساب با مارکسیسم.

انجام این وظیفۀ تاریخی بر عهده خرمهره، صادق زیباکلام، قرار گرفت. کاری که او در کتابش "ما چگونه ماشدیم؟" انجام داد. ملغمه ای از نظرات کاتوزیان با چاشنی مباحث طباطبائی و از آغاز تا پایان مملو و مشحون از کینه به مارکسیسم و کمونیسم و ضدامپریالیسم و هر گونه عدالتخواهی همراه با روانشناسی ویژه خودتحقیری طبقه متوسطی که با این کتاب متولد شد تا تقریبا سه دهه بعد به روانشناسی کل این رسته اجتماعی بدل شود. زیباکلام موفق شد روایت توده پسندی از لیبرالیسم را ارائه کند که از مشخصات بارز زمان خود نیز برخوردار بود. مضاف بر این که خود او به مثابه مبلغ و بازاریاب خرمهره در بازار مکاره، در دوره ای که کوچکترین انتقادی می توانست به قطعه قطعه شدن منتقد منجر شود، با رانت دربار اکبر شاه از این حجره به آن حجره، از این استودیو به آن استودیو و از این رسانه به آن رسانه رفت تا برای کالای بنجل خویش بازاریابی کند. با زیباکلام پدیده ای منحصر به فرد پا به وجود می گذاشت، یک پیشرو، یک پیشگام در سفله گری و شارلاتانیسم. امتزاجی از لیبرالیسم و سلبریتیسم. او نیاز نداشت به عنوان لیبرال دنبال سلبریتی راه بیفتد – که البته هنگام شروع کارش هنوز در ابعاد امروزی اش وجود نداشت -  و نیازی هم نداشت به عنوان یک سلبریتی دنباله رو یک لیبرال شود. او وحدت هر دوی آنان بود، و آن هم وحدت پلشت ترین وجوه هر دوی آنان.

سی سال این خرمهره میداندار فضای سیاسی و اجتماعی ایران بود و هنوز هم هست. او فاحشه ای است اخلاقی که همه جا هست. هیچ چیز ندارد غیر از خودی که برای فروش به هر کسی عرضه می کند. از شرفیابی های نزد رهبر تا منوتو و ایران اینترنشنال و بی بی سی تا کلمه و فارس و اعتماد. خرمهره همه جا بر گردن این الاغ آویزان است و در معرض چشم. او روئین تن این مضحکه بود که هیچ ضربه ای را برا او کارائی نبود. تا این که کار به شاهکار اصلی او کشید. شاهکار اصلی او نیز دفاع حماسی از رضا شاه در دل جمهوری اسلامی بود. دفاعی که تا زمانی که اکبر شاه زنده بود به این دلیل او را از هر گزندی مصون نگاه می داشت که رضا شاه داستانهای خرمهره در حقیقت مدیحه خوانی برای اکبر شاه حی و حاضر بود. در مقطع مرگ اکبرشاه جامعه و نظام دیگر به این خرمهره خو کرده بود. او خود را تثبیت کرده بود و هیچ درجه ای از گندکاری در مباحثات و اظهار نظرها هم خللی بر موقعیت او وارد نمی کرد. منتقدینش می دانستند که چه موجود پوچ و توخالی و حقیری است اما این آسیبی به او وارد نمی کرد. او سلبریتی دانشگاهی سلبریتی دوستان بود و بر سلبریتی هم حرجی نیست.

با بحث اصلی رضاشاه اما ورق برگشت. خرمهره با مهارت تمام توانسته بود نظریه وجه تولید آسیائی مارکس را علیه خود او و همراه با نفرت پراکنی نسبت به او بر بگیرد، به سرزنش استبداد و دیکتاتوری بنشیند و مدح دمکراسی و حقوق بشر بگوید و در عین حال حاکم مستبدی به نام رضا شاه را تا حد قدیس بالا بکشد. حالا و بعد از سه دهه و در جریان یک مناظره به یکباره معلوم شد که او در این شاهکار اصلی اش هم نه تنها حرفی برای گفتن ندارد، بلکه بیشتر از هوچی بی سوادی نیست. "دکتر" در مقابل یک مورخ آماتور کم آورد، کف بر دهان آورد، فحاشی کرد و دریدگی و قد و قواره واقعی خود را نشان داد. نشان داد که چاقوکش حقیر و پستی بیش نیست. نشان داد که او همان زهرا خانم سال 58 است که با چماق سراغ میز کتاب می رفت. چه لحظه تلخی برای لیبرال ایرانی که شاهد سقوط این مرجع اخلاقی و نظری خویش بود. و اتفاقی نیست که او امروز هیچ کس را بیش از زهرا خانم کنونی - فائزه - شایسته ریاست جمهوری نمی داند.

لیبرالیسم ایرانی دورانی سخت را پشت سر میگذارد. اما این دوران سخت نه تعقل، بلکه رذالت را در آن تقویت خواهد کرد. باید در انتظار پست ترین و سخیف ترین فضولات این عصاره بورژوازی بود. جرثومه ای که نفس وجودش فضا را آلوده می کند.

23 بهمن 1399

11 فوریه 2021

دیدگاه‌ها   

+1 # علی 1399-11-26 08:42
زیبا کلام یک فرد نیست نماینده یک تفکر است به نام طبقه متوسط که شامل سلبریتی ها و ورزشکاران نیز میشود انها از این طریق نان می خورند مزدوران قلم به دست که نه عرضه مبارزه با سرمایه دارند و نه می توانند مثل کارگران نمی توانند کار بکنند به راستی خرمهره برازنده این مردم لایق است
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر