مطالب تازه

نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

برزخ اضمحلال -1: ترور فخری زاده و جمهوری شکننده اسلامی

حقیقت این است که ترور فخری زاده برای کشاندن ایران به جنگی با آمریکا صورت نگرفت. طراحان ترور می دانستند که از سوی جمهوری اسلامی واکنشی در خور دریافت نخواهند کرد. محاسبه واقعی طراحان ترور این بود و هست که همانطور که واقعه انفجار نظنز بی پاسخ ماند، ترور فخری زاده نیز پاسخی درخور به دنبال نخواهد داشت.

اول:

واقعه ترور محسن فخری زاده نقطه عطفی در توازن قوای درون جمهوری اسلامی از یک سو و توازن قوای بین ایران و دول متخاصم با آن از سوی دیگر را رقم زد. آنچه در این واقعه دگرگون شد، فروپاشی تصویر جمهوری اسلامی به عنوان نظامی مقتدر در صحنه مناسبات منطقه ای و داخلی بود. از این نقطه نظر ترور فخری زاده آشکارا از واقعه ترور قاسم سلیمانی و ابومهدی المهندس نیز با اهمیت تر بود. ترور سلیمانی در فرودگاه بغداد، در حوزۀ خارج از قلمرو رسمی اقتدار دولتی ایران واقع گردید، ترور فخری زاده اما در قلب ایران. مهم تر از این، ترور فخری زاده زمانی واقع شد که جمهوری اسلامی پیش از آن در دو مورد سرنگون کردن پهپاد مدرن آمریکائی و حمله موشکی به عین الاسد به طور مشخص نشان داده بود که از رویاروئی مستقیم با آمریکا نیز ابائی ندارد. با این حال، هم ترور فخری زاده و هم پیش از آن انفجار در تأسیسات هسته ای نظنز نشان داد که صحبتی از بازدارندگی نمی توانست در میان باشد. حسین شریعتمداری نیز به درستی به این می پردازد که حمله به عین الاسد نیز قادر به بازدارندگی حیاتی برای جمهوری اسلامی نبود. این تنها شکل مقابله بود که تغییر کرده بود و نه رویکرد دو طرف.

پیش از پرداختن به چرائی و عواقب ترور فخری زاده، به یک پیش داوری وسیعا رایج در مباحث سیاسی باید پرداخت. به این که اسرائیل در مدت کوتاه باقی مانده از دوران ریاست جمهوری ترامپ در صدد تحریک ایران و وارد کردن آن به جنگی با آمریکا است و این که آمریکای ترامپ نیز با کشاندن ایران به چنین جنگی قصد دشوار کردن راه دولت آینده آمریکا تحت زعامت بایدن برای بازگشت به برجام را دارد.

از نظر سیاسی این پیشداوری خط بورژوازی ترانس آتلانتیک و حواریون آن است. چه در داخل از دولت مستقر قوادان تا اصلاح طلبان حکومتی و سلبریتی های طرفدار آنان و چه در خارج از ایران در اروپا و آمریکای کلینتون-اوبامائی. در خارج از ایران اعلام موضع جان برنان، رئیس سابق سیا، و اندرزهای دول مختلف اروپا مبنی بر تقاضا برای خویشتنداری طرفین و کاهش تنشها بهترین گواه این امر است. در داخل ایران هم قضایا روشن تر از آن است که نیاز به تفسیر بیشتری داشته باشد. از اولین اطلاعیه سازمان انرژی اتمی دولت قوادان مبنی بر این که تمام دانشمندان هسته ای در سلامتند تا ممنوعیت دو فاکتوی دولتی مبنی بر اعلام نام فخری زاده به عنوان دانشمند هسته ای و تا کلیه واژه هائی از قبیل "تله تنش" همه و همه این خط سیاسی را به روشنی به نمایش گذاشتند. خطی که با وحشت پراکنی از احتمال وقوع جنگ با تمام قوا مقدمات مذاکره با دولت بعدی آمریکا و واگذاری امتیازاتی بزرگتر از برجام را تدارک می بیند.

ازنظر تحلیلی اما این پیشداوری بر یک تصویر کاذب از دو سوی تقابل استوار است. بر مبنای این تصویر در سوی دول متخاصم با ایران دولت ترامپ قرار دارد که دست به ماشه آماده ورود به جنگی بزرگ با ایران است. سفر پمپئو در روزهای پیش از ترور به کشورهای مختلف منطقه و اعزام بمب افکنهای ب 52 و ناو هواپیمابر نیمیتز به خلیج فارس هم به عنوان شواهدی بر این آمادگی جنگی به میان کشیده می شوند. اما این تصویری دروغین است. حقیقت این است که ترور فخری زاده برای کشاندن ایران به جنگی با آمریکا صورت نگرفت. طراحان ترور می دانستند که از سوی جمهوری اسلامی واکنشی در خور دریافت نخواهند کرد. محاسبه واقعی طراحان ترور این بود و هست که همانطور که واقعه انفجار نظنز بی پاسخ ماند، ترور فخری زاده نیز پاسخی درخور به دنبال نخواهد داشت. محاسبه آنان این بود و هست که جمهوری اسلامی در ضعیفترین موقعیت خویش در سالهای اخیر قرار دارد و اکنون می توان و باید کار این نظام به مثابه نظامی سرکش و فراتر از آن کار ایران به عنوان قدرت برتر منطقه ای را تمام کرد. این مبنای محاسبات ترور فخری زاده بود و نه کشاندن ایران به جنگ با آمریکا. پائین تر خواهیم دید که وقایع بعد از ترور صحت این محاسبات را نشان داد. لااقل تا امروز.

دوم:

آنچه در روایت واقعه مسلط است همان روایت بورژوازی ترانس آتلانتیک است. این روایتی است که حتی فراتر از اصلاح طلبان در لابلای خطوط تحلیلهای نظامیان جمهوری اسلامی نیز خود را به نمایش می گذارد. آنچه سردار رضائی و سردار دهقان در باب این وقایع گفته اند و می گویند و آنچه حتی "مجلس انقلابی" مشغول بدان است، تنها در شکل بیان متفاوت از آن چیزی است که شرکت سهامی روحانی و ظریف و شرکاء بیان می کنند. محتوای آن همان است. بیهوده نیست که ظریف خودفروش، این آغاسی دوران مدرن ایران، که خود بارها خطر افزایش نفوذ رادیکالها را در صورت عدم حمایت از اصلاح طلبان به طرف مقابل گوشزد کرد و دم به ساعت در مقام سخنران در جلسات اتاق فکر اصلی ترانس آتلانتیکها یعنی "شورای سیاست خارجی" آمریکا ظاهر می شود، امروز از این گله می کند که در طرف مقابل کسانی هستند که به آمریکائیان این پالس را صادر می کنند که آنها بهتر قادرند معضل رابطه با آمریکا را حل کنند. این کذاب در این مورد راست می گوید.

روایت واقع بینانه تر را در میان نیروهای دیگری در حاشیه نظام باید جست. نیروهائی که در مرکز قدرت جا ندارند که هیچ، حتی در حال حذف از حاشیه های آن نیز هستند. روایت هادی معصومی زارع یکی از این روایتها است. روایتی که به اصل واقعه نزدیک می شود و ارزش پرداختن دارد.

معصومی در نوشته ای تحت عنوان "در باب ترور فیلسوف هسته‌ای" به حقایقی می پردازد که مرور بخشهائی از آن به روشن شدن معضل اصلی جمهوری اسلامی یاری می رساند. می نویسد:

"3 - برای موفقیت باید هم‌واره موفق بود اما برای شکست خوردن، یک بار کافی است. بر همین اساس است که نهادهای امنیتی شاید صدها بار طرح تروری را ناکام گذاشته باشند اما یک شکست، دشمن را به نتیجه مقصود و دلخواه می‌رساند. با این حال توقع آن بود و هست که مانع از تکرار اتفاقات بعدی شوند. از ۱۳۸۸ تاکنون این پنجمین ترور آشکار است... (فارغ از ترور  خاموش دکتر اردشیر حسین پور در 1385) و قطعا نه آخرین آن... و این به حق موجب سرخوردگی شدید علاقه‌مندان به این مُلک است...

4 - این ماه‌ها دیگر کم‌تر عمومی می‌نویسم. کشش را ندارم یعنی. برعکس بیشتر با یکی از دوستان اهل فضل در خصوصی گفتگو می‌کنم. چندباری در پاسخ به پرسش‌هایش در خصوص ماه های پیش رو و به ویژه شرایط دوره انتقال قدرت در ایالات متحده این پیش بینی را کردم که علی‌رغم جنگ روانی مبنی بر حمله نظامی مستقیم به ایران می‌بایست منتظر طیفی از حملات ایذایی و ضربات موضعی و ترور نخبگان‌و دانشمندان بود. و ایضا  احتمالا حملاتی به متحدان ج اا در کشورهای همجوار در ماه‌های پیش رو تا پایان دوره ترامپ و حتی‌تر تا انتخابات ر.جمهوری ایران در ۱۴۰۰.

 این نه یک پیش‌گویی کور که برآمده از درک منطق چرخه‌ای و تکرارشونده تحولات تاریخی است. این‌ماه‌ها و ماه‌های پیش رو، تکرار تحولات ۸۸ تا ۹۱ با هدف کشاندن ج اا به پای میز مذاکره و تحمیل تعهدات بیشتر و بیشتر است. تا گرفتن کامل نفس ایران و هم‌پیمانانش...

5 - انفجارها در مراکز هسته‌ای و نظامی و آغاز موج‌جدید ترور (که قطعا حالا حالاها ادامه خواهد داشت) این سوال را فراروی ما قرار می‌دهد که این وضعیت ( و نه صرفا ترور روز گذشته که نمونه قبلی نیز داشته است) محصول و مولود چه فرایندی است؟!

پیش از این‌ در فایل‌ ترور سردار سلیمانی منطق‌اش و مسار آن را گفته‌ام. این‌وضعیت به طور معین ریشه در تضعیف جدی اهرم‌های بازدارندگی در حوزه هسته‌ای و فضایی و کانالیزه شدن تجارت خارجی ایران است که در این سال‌ها اثرش را به خوبی دماسنج اقتصاد ملی نشان داده و در نقطه اوج خود در گروگان گرفته شدن معیشت مردم متجلی شده است. از آن سو، وضعیت معاش مردم متقابلا امنیت کشور را به گروگان گرفته است و هزینه تمام‌شده هر اقدامی را به صورت بی‌سابقه‌ای بالا برده است.

توانِ عملی ضربت متقابل در حوزه‌های مختلفی وجود دارد اما متکفل امنیتی زیر فشار شدید کارگزار سیاسی-اقتصادی است که برای مثال اگر زدید قیمت مرغ و روغن سر به فلک خواهد کشید و... از دو سه نمونه آن خود مطلع‌ام.  فاکتور هر اقدامی مستقیما بر روی سفره مردم گذاشته خواهد شد.

 روشن است که اگر نتوان سرنوشت کشور را از این دیالکتیک کشنده و مهلک رها ساخت، عاقبت چه خواهد شد...

پیشنهادی که آن روز دادم را هنوز بر آن مصر هستم. باید از گوشه رینگ خارج شد و این جز با دادن هزینه امکان‌پذیر نیست و این هزینه هر چه باشد کم‌تر از استمرار وضع موجود نیست. حتی اگر هزینه آن تن دادن به یک جنگ محدود و کنترل شده باشد.... هزینه جنگ خارجی هیچ‌گاه کمرشکن‌تر از فروپاشی داخلی نبوده است...

6 - هفته‌ها و ماه‌های سرنوشت سازی در راه است. باید منتظر اتفاقات بزرگ‌تری بود؛ اگر رویکرد فعلی متوقف نشود. ایران امروز  و این سال‌ها نه هزینه مقاومت که هزینه انفعال را می‌دهد. که مقاومت اگرچه هزینه دارد، فایده نیز دارد که من له الغُرم له الغُنم! رویکرد فعلی اما غُرمِ خالص است... ادامه محافظه‌کاری کنونی نه فقط انقلاب و نه فقط ج اا که مفهوم تاریخی ایران را نیز به مسلخ خواهد برد...

در این فقره معین، به جای آنکه بر عملکرد تیم  حفاظت متمرکز شوم، معتقدم پیش از هرچیز به خانه‌تکانی امنیتی نیازمندیم. به تعالی و ارتقای نقش بدنه کارشناسی و جای‌گزینی ایشان با شبکه هزارفامیل رسوب کرده در برخی نهادها و محوریت و ترجیح شایسته‌سالاری بر مناسبات محفلی و باندبازی‌های رایج... و اولویت‌بخشی به منافع ملّی و امّی به جای منافع حزبی و فردی و گروهی... و این نخواهد شد جز با طرد تدریجی #الیگارش‌ها از مصادر امور...

 برعکس و هم‌زمان شدیدا مخالف یکپارچه‌سازی نهادهای امنیتی نیز هستم و آن را بیش از هر چیز سیاسی می‌دانم. تکثر، رکن و ذاتیِ پویایی است... به شرطِ بلوغ!

در نگاهی کلان‌تر اما نیازمند تغییر ریل قطار ج‌اا هستیم. با رویکرد فعلی و جهت گیری کنونی، فارغ از آنکه لوکوموتیوران چه کسی باشد (خاتمی، احمدی نژاد، روحانی، جلیلی، قالیباف و...) جز دره ای عمیق در انتظارمان نیست.

7 - تمام اتفاقات این چند ماهه از انفجارها تا ترورها بی‌شک و بی‌گمان جز با کارپردازی یک شبکه-محفل سیاسی و‌ امنیتی ذی‌نفع داخلی ممکن نمی‌بود. شبکه‌ای که به جِد به دنبال مهندسی تحولات سیاسی آتی داخل کشور است. بماند... وضعیت این سال‌های ما درد زایمانِ گذار انقلاب اسلامی به ج اا و رویکرد ضدسیستمی به سیستمی است... درد زایمان تبدیل ج‌اا به #عضوعادی سیستم بین‌الملل..."

مستقل از درستی یا نادرستی بحث راهکارهایی که معصومی به میان می کشد، این و فقط این بیان حقیقت واقعه ترور فخری زاده است. معصومی بر کلیدی ترین ضعف جمهوری اسلامی انگشت گذاشته است. او به درستی بر این تأکید می کند که ماجرا نه ورود به یک جنگ رسمی بلکه دست زدن به مجموعه ای از عملیات جنگی پراکنده غیر متقارن برای به تسلیم کشاندن ایران است. دقیقا همان کاری که در سالهای 88 تا 91 صورت گرفت و موفقیت آمیز نیز بود. با این تفاوت که امروز نسبت به آن زمان توازن قوا در سطح پایه ای در جامعه به زیان نظام جمهوری اسلامی دستخوش تغییر کیفی شده است در عین این که همزمان در سطح نظامی به نفع ایران تغییر کرده است. اما قدرت نظامی گروگان "کارگزار سیاسی-اقتصادی" یا همان دولت مستقر است. حتی بیش از آن، این قدرت نظامی گروگانی است در دست کل پایه اجتماعی ای که در 88 علیه سیب زمینی خورها به میدان آمد و در سال 92 با موج بنفش از نظام و ساندیس خورهایش انتقام گرفت.

معصومی پرسشی اساسی را به میان می کشد. هزینه چه چیز بیشتر است، فروپاشی داخلی یا جنگ؟ و پاسخ می دهد: فروپاشی داخلی. این امری است که در حال وقوع است و این چیزی است که نیازمند مداقه بیشتر است.  

در یادداشت بعدی به این بیشتر خواهیم پرداخت و نشان خواهیم داد که مسأله برای آمریکا نه ورود به جنگی تازه در خاورمیانه، بلکه خروج قوای خویش از این منطقه همراه با "حل" معضل ایران است.

10 آذر 1399

30 نوامبر 2020

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر