نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

افسانه آمریکا - 2: اوباماکر، یک انتقاد، یک پاسخ!

خودویژگی پایه اجتماعی ترامپ اساسا در حضور بورژوازی روستائی و زمینداران بزرگ و مسیحیان صهیونیست و نژادپرستها قابل تبیین نیست. همه اینها البته بخشهائی از پایه اجتماعی ترامپ را تشکیل می دهند. اما همه اینها در جمع نه قادر به جابجائی قدرت در سطح ریاست جمهوری اند و نه اصولا جمعیتی 70 میلیونی و بیشتر را شکل می دهند...خود ویژگی  ترامپیسم در این بود و هست که او توانست به این مجموعه ارتجاعی بخش عظیمی از نیروهائی را نیز اضافه کند که در دوران گلوبالیسم خانه خراب شده اند.

قصد داشتم دومین یادداشت از مجموعه یادداشتهای افسانه آمریکا را به موضوعی دیگر اختصاص دهم. کامنت انتقادی رفیقی به نام امیر بر یادداشت اول این مجموعه، موضوع را تغییر داد. لازم شد تا در یادداشت فوری تری، پیش از ورود به مباحثه ای درباره نتایج انتخابات آمریکا، به برخی پایه های بحث نیز پرداخت. به طور مشخص در جدال بین ترامپیسم و حزب دمکرات نخست لازم است این واقعیت پایه ای را یک بار دیگر در معرض دید قرار داد که تصویر جمهوریخواهان مدافع سرمایه های بزرگ نظامی-صنعتی و دمکراتهای ترقیخواه یک تصویر دروغین است. بر مبنای همین تصویر دروغین نیز هست که بخش نه چندان کوچکی از چپ در جدال جاری در آمریکا یکسره پشت بایدن و هریس صف کشیده اند و اگر هم نه، لااقل لبۀ تیز حمله خویش را بر ترامپ قرار داده اند.

امیر به خوبی متوجه شده است که در آن یادداشت کوتاه اول لبۀ تیز حمله اتفاقا بر دمکراتهاست و نه بر ترامپ. روشن شدن این که از زاویه منافع انتقاد کمونیستی و انکشاف مبارزه طبقاتی کدام آرایش و کدام خروجی ها از دل تحولات جاری به نفع طبقه کارگر عمل خواهند کرد، امری است که در طول این یادداشتها صورت خواهد گرفت. اما اگرحقیقتا این امر، یعنی تسهیل انکشاف مبارزه طبقاتی، امر مشترک طرفین مباحثه باشد، لازم است که نخست زمین مباحثه را نیز تعیین نمود. یا روشن کرد که آیا پیش فرضهای ورود به بحث نیز یکی است یا نه و از جمله این پیش فرضها در این مورد مشخص یکی هم آن دوگانه کاذب "جمهوریخواه-ارتجاعی" و "دمکرات- مترقی" است که در روایتهای مختلف، یا کاملا آشکار و یا در اشکال نهفته تر در مقابل ما ظاهر می شوند.

نخست مروری بر انتقاد امیر. امیر می نویسد:

"دنیای غریبیست. سایت مدعی کمونیسم و تسهیل انکشاف مبارزه طبقاتی شکوه های بورژوازی کوچک و در بهترین حالت خرده بورژوازی ناآگاه و چه بسا لمپنی آمریکا را بازتاب میدهد. لایحه بیمه مقرون به صرفه اوباما میلیونها شهروند امریکایی را از چنگال ورشکستی و دوشیده شدن توسط شرکتهای بیمه نجات داده است. لایحه ای که از روز اول خشم جمهوری خواهان یعنی همان نمایندگان مجتمعهای نظامی- صنعتی را برانگیخت. بجای صغرا کبرای گردان شهری فاشیسم ترامپی، از درد دل کارگران صنعتی، زحمتکشان رنگین پوست و مهاجرین لاتینی بگویید. گذشته از آن خانم ماما دروغ میگوید. اوباما ٍکیر برای شرکتهایی است که بیش از 50 کارمند دارند. بنگاههای زیر 50 نیازی به ارایه بیمه ندارند. حتی اگر کارکنان یا کارفرما مجبور به تامین بیمه باشد از کاهش مالیات برخوردار خواهد شد.

https://www.irs.gov/affordable-care-act/affordable-care-act-estimator-tools

https://taxpayeradvocate.irs.gov/get-help/aca

«"من دیگر کارم تمام است. از من نخواهید به این پرچم متعهد بمانم یا به سربازان درود بفرستم یا در روز استقلال آتش بازی راه بیندازم. این لاشه ورم کردۀ غیر قابل تشخیص از آن چیزی که زمانی جمهوری ما بود، دیگر به یک مضحکه بیمار، وارونه و درد آور تبدیل شده است».

اگر ترامپ برده بود مطمئنا اینرا نمیگفت. این ماما گویا که عضو میلیشیای ترامپ است. به هر حال تحلیل اینکه جامعه امریکا روی آرامش میبیند یا خیر را با تبیین زندگی سخت فقرای شهری نیز میتوان بیان کرد. انتخاب داستان یک ترامپیست در بهترین حالت کژسلیقگی است. و در بدترین حالت توهم نسبت به ترامپیزم و پروژه ترامپ. با توجه به اینکه نوشته اید «لابی قدرتمند حزب دمکرات با جنازه متحرکی که نام کاندید ریاست جمهوری بر خود حمل می کرد، نه تنها قادر به در هم کوبیدن دونالد نشد، بلکه از بیم شکستی دوباره به رسواترین دست اندازی ها در مسیر شمارش آرا ناچار شد. اما حتی اگر کسی هم باشد که این دست اندازی را زائیده تخیل ترامپیستها بداند، باز هم این پرسش بر جا می ماند که چه شد که انتخابات اینچنین مو به مو شد؟» دومی محتملتر است.

گویا شناخت درستی از جامعه آمریکا و مبارزه طبقاتی ندارید و ترامپیستها را با جوات مواتهای احمدی نژادی عوضی گرفته اید....

بدتر از آن علی میگوید: «اگر به نقشه انتخاباتی امریکا نگاه کنیم می بینیم که غرب وشرق به بایدن رای داده اند و مرکز به ترامپ و دلیلش کاملا اشکار است که ثروتمندان به بایدن و فقرا به ترمپ مرکز زمانی محل تولید بوده که سرمایه دار ها برای سود حداکثر کارخانجات را به خارج از امریکا منتقل کرده اند.»

ارزیابی اشتباه و اسفناک. اگر امریکا هستید رانندگی کنید و سری به ایالات ترامپی بزنید و حمایت بورژوازی و زمینداران بزرگ، و نژاد پرست، مسیحیان صهیونیست و ...را از نزدیک ببینید و از 70 میلیون رای متعجب نخواهید شد...ایدئولوژی ضد عدالت اجتماعی و هر آنچه بویی از سوسیالیسم بدهد در این مناطق مطلقا سلطه دارد.... از بغض نولیبرالیسم گلوبالیست بایدن نمیتوان و نباید برای ترامپیسم اعتبار تراشید.

ایام بکام."

روشن است درباره اهمیت سیاسی نوشته خانم ماما که ما دست به انتشار آن زدیم، پائین تر صحبت خواهیم کرد و نشان خواهیم داد که آن اظهارات به مراتب برای شناخت تحول لحظۀ کنونی از اهمیت بیشتری برخوردارند تا اظهارات یک فعال رادیکال جنبشهای اجتماعی در یکی از شهرهای بزرگ آمریکا. اما پیش از آن پرداختن به تصویر عمومی امیر از تحولات لازم است. بدون توافق بر این تصویر عمومی هیچ صحبتی بر سر موضوعات دیگر نمی تواند در میان باشد.

صف بندی کلی بین دو اردوی در حال کشاکش در آمریکا در کامنت انتقادی امیر روشن است. این همان دوگانه کاذب فوق الذکر است. بر اساس همان دوگانه کاذب ترامپ ارتجاعی و دمکرات ترقیخواه است که امیر در پایان کامنتش به این نتیجه می رسد که ما در حال تراشیدن اعتبار برای ترامپیسم هستیم. حقیقت اما این است که امیر با این جهتگیری در حال توجیه تمایل خویش به دمکراتها است. امیر برای نشان دادن این که خانم ماما، نویسنده ترامپیست آن یادداشت، آدمی ارتجاعی است، استدلال خود را با دفاع از اوباماکر به عنوان امری قابل دفاع آغاز می کند و می نویسد: " لایحه بیمه مقرون به صرفه اوباما میلیونها شهروند امریکایی را از چنگال ورشکستی و دوشیده شدن توسط شرکتهای بیمه نجات داده است". خشم جمهوریخواهان نسبت به این بیمه برای امیر گواهی است بر حقانیت این اقدام. و برای این که تردیدی در خصلت اصلاحی اوباماکر به نفع "میلیونها شهروند آمریکائی" نماند، امیر توضیحاتی در باره خود قانون آکا ارائه داده و دو لینک هم از دولت آمریکا را در اختیار می گذارد که در آنها توضیحات قانونی مربوط به چند و چون این قانون را می توان یافت.

نخستین چیزی که عجیب است توضیح موضوع از روی قانون آن است. امیر کاری به این ندارد که در زمان تصویب قانون آکا یا همان اوباماکر وضعیت عمومی بهداشت در آمریکا چگونه بود و بعد از آن چگونه شد. اما مهم تر از آن امیر شاید حتی لحظه ای هم به این فکر نکرده باشد که کدام نیروها در تصویب آن قانون در حال نبرد بودند و آن قانون حاصل کدام توازن قوا است. در این عرصه فقط جمهوریخواهان خشمگین هستند که در صحنه ظاهر می شوند. بسیار خوب، اما صنایع داروئی چطور؟ شرکتهای بیمه چی؟ سایر بازیگرانی که از کوچکترین تغییر و تحولی در بازار 300 میلیون نفری بهداشت بهره می برند یا متضرر می شوند و هر کدام در حال لابی برای این یا آن رویکرد هستند، چطور؟ آنها کجای تصویر امیر ایستاده‌اند؟ می شود گفت که جای پرداختن به همه اینها در یک کامنت نیست. مسأله اما این است که اگر به بخشی از این واقعیتها نگاه می شد دیگر واقعه تصویب قانون اوباماکر به جدال بین دمکرات و جمهوریخواه تقلیل پیدا نمی کرد و دیگر آن حکم نیز صادر نمی شد که آن بیمه میلیونها شهروند آمریکائی را از چنگال ورشکستگی نجات داده است.

اجازه دهید خیلی خلاصه به برخی از نتایج اوباماکر بپردازیم تا تصویر کمی روشن تر شود. قانون اوباماکر به همان اندازه می تواند کمکی به فهم اوضاع بکند که مثلا قانون اساسی جمهوری اسلامی به فهم برجام می تواند منجر شود.

نخست از اطلاعاتی آغاز کنیم که در یک پرتال مربوط به امور بهداشت و سلامتی به نام healthline درج شده اند. پرتالی است غر سیاسی که در زمینه های مختلف به اطلاع رسانی درباره انواع بیماری ها و امور مربوط به بهداشت می پردازد. در مقاله ای به نام "له و علیه اوباماکر" خانم دبرا سالیوان ارزیابی مختصری نکات مثبت و منفی این قانون به دست می دهد. نخستین چیز این اطلاعات جالب است که تعداد کل کسانی که از این بیمه برخوردار شده اند 16 میلیون نفر از جمعیت 300 و خورده ای میلیونی آمریکا است. یعنی چیزی در حدود 5 درصد. همینجا اولین اصلاح در تصویر امیر را باید به وجود آورد. آن "میلیونها شهروند" پنجاه و شصت و هشتاد میلیون نفر را در بر نمی گیرد. در بهترین حالت 16 میلیون نفر از آن منتفع شده اند. می گوئیم در بهترین حالت چرا که چه بسا همانهائی هم که تحت پوشش این قانون قرار گرفته اند، در مواردی حتی از آن متضرر نیز شده باشند. علت آن در خود مقررات ناشی از این قوانین بود که خانم سالیوان به برخی از آنها از این قرار اشاره می کند:

"مردم بسیاری باید حق بیمه های بالاتری پرداخت کنند

خدماتی که کمپانی های بیمه ارائه می دهند و پوششی که در اختیار افراد دچار بیماریهای مزمن قرار می دهند گسترده تر شد. این به افزایش حق بیمه برای بسیاری از کسانی منجر شد که از قبل خود دارای قرار دادهای بیمه بودند".

به عبارتی دیگر، روشن می شود که یکی از چیزهائی که به عنوان محسنات قانون اوباماکر عنوان می شد که مبنی بر آن کمپانی های بیمه نمی توانند از بیمه کردن افراد دچار بیماری های حاد و مزمن خودداری کنند، در حقیقت فقط خدمتی به این بیماران نبود، باری بر دوش بیماران دیگر نیز بود. به این ترتیب ساده که افزایش هزینه شرکتهای بیمه از طریق افزایش حق بیمه کلیه بمیاران تأمین می شد. والسلام.

خانم سالیوان سپس به موارد دیگری از مضرات این قانون می پردازد که نخستین مورد آن مربوط به پرداخت جریمه در صورت بیمه نشدن است. به عبارتی، دولت اوباما خود بیمه دولتی برای عموم جامعه ارائه نمی دهد و شرکتهای بیمه همچنان غیر دولتی یا ترکیبی از هر دو باقی می مانند اما هر فردی در جامعه موظف به عقد قرارداد بیمه بهداشت می شود و در غیر این صورت باید جریمه بپردازد. آیا تصور این امر دشوار است که همین جریمه خود بسیاری را به عقد قرارداد بیمه مجبور کرده باشد؟ تصورش دشوار است که همین نیز نه "میلیونها شهروند"، بلکه خیلی از شرکتهای بیمه را از ورشکستگی نجات داده و سود حسابی هم نصیبشان کرده باشد؟

برای جلوگیری از اطاله کلام به سایر مواردی که خانم سالیوان به آن اشاره می کنند نمی پردازیم. فقط نکته پایانی آن در مورد تأثیر اوباماکر بر رابطه بین کارفرما و کارگر قابل ذکر است. خانم سالیوان می نویسد که "بنگاهها ساعات کاری شاغلین خود را کاهش می دهند تا از تحت پوشش قرار دادن شاغلین خودداری کنند." این را از هر نظافتچی و راننده تاکسی در آلمان می توانید بپرسید که تصویب قانون حداقل دستمزد که ظاهرا قرار بود به نفع آنها باشد چه تأثیری بر زندگی آنان داشت. اولین تأثیر چنین قوانینی تغییراتی است که کارفرما به طرق مختلف در رابطه با کارگر کاملا بی دفاع ایجاد می کند. واحد 50 نفره یک نفر را اخراج می کند. سرمایه داری که یک واحد تولیدی با 90 کارگر دارد، آن را به دو واحد هر کدام با 45 کارگر تغییر می دهد، بخشی از دستمزدها به طور سیاه و زیر میزی پرداخت می شوند که حتی به کوچکترین میزانی در حق بازنشستگی کارگر نیز لحاظ نخواهند شد و غیره و ذلک.

اما اجازه دهید یک بار دیگر و کمی خوش بینانه تر به موضوع نگاه کنیم. این حقیقتا درست است که اوباماکر بالاخره در حد محدودی به تغییراتی مثبت در جامعه نیز منجر شد. برخی از بیماران دچار بیماری های حاد و مزمن را که هیچ شرکت بیمه ای حاضر به پذیرش آنان نبود از مرگ نجات داد و برای برخی نیز دسترسی به خدمات پزشکی را تسهیل نمود. اما ابعاد واقعی تأثیر این قانون چه بود؟ آن میلیونها نفر را چطور میتوان بهتر معین نمود؟  

پرداختن به وضعیت فاجعه بار نظام بهداشتی آمریکا البته در حوصله این یادداشت نیست. اما همین که میلیونها نفر در ثروتمند ترین کشور دنیا به خاطر عدم توانائی در پرداخت ویزیت قادر به رفتن به دکتر نباشند خود به اندازه کافی گویاست. در این زمینه البته اوباماکر تأثیراتی هم بر جا گذاشت. نمودار زیر تصویر جالبی هم از ابعاد فاجعه و هم از تأثیرات اوباماکر به دست می دهد:

obamacare impacts

این مقایسه ای است بین شالهای 2010 تا 2014. سال 2010 سال تصویب قانون است و سال 2013 آغاز ثبت نام برای اوباماکر. در سال 2010 تعداد 37 میلیون نفر فاقد بیمه بودند و این رقم در سال 2014 ، یعنی دومین سال اوباماکر، به 29 میلیون نفر تقلیل یافت. ستون دوم تعداد افراد بالغی را نشان می دهد که برای پرداخت صورتحسابهای پزشکی خود دچار مشکل هستند. این رقم وحشتناک از 73 میلیون در 2010 به 75 میلیون نفر در 2012 ارتقاء می یابد تا در 2014 به 64 میلیون نفر کاهش پیدا کند. و سرانجام در ستون سوم افراد بالغی که به دلیل هزینه های درمانی از معالجه بیماری خویش خودداری می کنند که از رقم 75 میلیون نفر در سال 2010 به 80 میلیون نفر بالا می رود تا در 2014 به 66 میلیون نفر کاهش پیدا کند.

و البته همین یک نمودار و همین اطلاعات اندک از این ثروتمند ترین کشور دنیا باید برای صدور حکم نابودی نظم حاکم بر آن کافی باشد. با جمیع جماعت حاکمانش از دمکرات تا جمهوریخواه. درست است، تعداد کسانی که معالجه خویش را عقب می انداختند به میزان 14 میلیون نفر کاهش یافت و به 66 میلیون نفر رسید. این را به پای اوباماکر می نویسیم. اما این را باید به پای چه کسی نوشت که 66 میلیون نفر به همان دلیل هنوز هم در همان وضعیت امتناع قبلی به سر می برند؟

با این همه، اینها تنها یک روی سکه هستند. این سکه روی دیگری نیز دارد. به نمودارهای زیر نگاه کنید:

johnson share

johnson share

johnson share

johnson share

اینها گراف سهام بزرگترین شرکتهای داروئی آمریکا هستند که این روزها نیز نام برخی از آنان در رابطه با واکس کووید-19 بر سر زبانها افتاده است. آنچه در همه این نمودارها مشترک روند نزولی مداوم همه این سهام در طول تمام برهه زمانی از دهه 90 قرن بیست به بعد و روند بدون استثناء صعودی همه آنان از سال 2010 به بعد است. و سال 2010 سال تصویب اوباماکر است.

وارد شدن به جزئیات فنی رابطه بین اوباماکر با شرکتهای داروئی نه در حوزه تخصص ماست و نه در حوصله یادداشت حاضر. اما شاید این تغییر جهت تصادفی بود؟ به هیچ وجه. این نتیجه یک کار حساب شده بود. مجله فوربس در تاریخ 20 اوت سال 2009 مقاله ای دارد به نام "چرا صنایع داروئی خواستار اوباماکر است". نویسنده مقاله، ماتیو هرپر در همان آغاز مقاله می نویسد:

"علیرغم همه جار و جنجالهائی که در سالنهای اجتماعات شهرداری ها به گوش میرسد، هنوز شانس خیلی خوبی برای به تصویب رسیدن یک قانون تأمین بهداشتی در همین امسال وجود دارد. و یکی از بزرگترین نیروهائی که در این راستا کار می کند کمپانی های بزرگ داروئی آمریکا هستند که انتظار می رود بیش از 150 میلیون دلار مصرف تبلیغات در جهت حمایت از این رفرم بکنند". آیا واقعا لازم است که وارد جزئیات بیشتر برای روشن شدن این رابطه گردید. قطعا این جزئیات، از جمله نوع تغییرات در مصرف دارو و خدمات پزشکی و مسأله حق ثبت و غیره، می توانند در یک بررسی جداگانه به نتایج روشنگرانه ای منجر شوند. اما برای بحث امروز باید همین کافی باشد و نشان دهد که اوباماکر بیش از آن که "میلیونها شهروند" آمریکائی را نجات دهد میلیاردها دلار را به سمت کمپانی های بزرگ داروئی سرازیر کرده و موجبات سعادت سهامداران آنان را فراهم نموده است. به احتمال بسیار قوی همین در مورد شرکتهای بیمه و برخی شاخه های دیگر وابسته به خدمات پزشکی نیز واقع شده است.

آری جمهوریخواهان از ابتدا علیه اوباماکر صف کشی کردند. مخالفت آنان نیز از موضعی ارتجاعی و در دفاع از بازار آزاد صورت می گرفت. آنها در اوباما هیأت یک سوسیالیست را می دیدند. همه اینها درست است. اما بیش از آنها، این واقعیت دارد که به ویژه در تمام سالهای پس از بحران اقتصادی سالهای 2008-2009 بورژوازی حاکم نه فقط در آمریکا، بلکه همچنین در اروپا، حقیقتا نوعی از سوسیالیسم برای ثروتمند ترین بخشهای جامعه را عملی می کرد که مرکز آن تجدید توزیع منابع اجتماعی از طریق اختصاص منابع دولتی و هم چنین از طریق انتقال ثروت از لایه های پائین جامعه به طبقات متمول تر را شکل می داد. به همان اندازه که مخالفت جمهوریخواهان ارتجاعی بود، به همان اندازه نیز این "سوسیالیسم" میلیاردرها ارتجاعی بود. مضاف بر این که این "سوسیالیسم" میلیاردرها از این خاصیت نیز برخوردار بود که با اصلاحاتی جزئی در بخشهای کوچکی از جامعه وجهه و چهره ای انسانی از این نظم ضد انسانی را نیز به ترسیم می کشید که به نوبه خود تمام ظرفیت نیروهای چپ جامعه را به دفاع از نظم حاکم سوق می داد. بدون اوباما غیر ممکن بود که چامسکی و ژیژک و هزاران و میلیونها چپ و آنارشیست و مارکسیست دانشگاهی و حتی فعال اتحادیه ای اینچنین در دفاع از حاکمیت بورژوازی به صف شوند. نیوت گینگریچ و جان مک کین و میت رامنی و جب بوش و تد کروز هیچگاه قادر به بسیج این نیروی اجتماعی در دفاع از مناسبات سرمایه داری نبودند و نخواهند بود. اوباما و بایدن و هیلاری اما می توانستند و هنوز هم می توانند. آنها بودند و هستند که در چپ به این تلقی دامن می زنند که این یا آن سیاست حزب دمکرات "لااقل این خوبی را دارد" و به همین دلیل باید از آن به دفاع پرداخت و همین دفاع از این "لااقل" هاست که از موانع تکوین یک سیاست کمونیستی مستقل است.

تا اینجا باید برای روشن شدن آن تصویر عمومی کافی باشد. به یک نکته دیگر از انتقاد امیر نیز باید پرداخت. امیر خانم ماما را یکی از قماش لمپنهای میلیشیای ارتجاعی روستائی ترامپ می داند و متعجب است از این که چرا ما در توضیح این که آن جامعه روی آرامش را به خود نخواهد دید نوشته ای از چنین کسی را انتخاب کرده ایم و معتقد است که با تبیین زندگی سخت فقرای شهری نیز میشد به همین نتایج رسید. یا ما کژ سلیقگی به خرج داده ایم و یا به ترامپیسم متوهمیم.

نه. هیچکدام از اینها نیست و نه، نمی توان با شرح فقر و فلاکت فقرای شهری تصویری از جدال کنونی در آمریکا به دست داد. آنچه در مرکز توجه آن یادداشت اول قرار دارد نشان دادن عمق شکافی است که دارد می رود تا جامعه آمریکا را به جامعه ای بدل کند غیر قابل حکومت کردن. برخلاف تلقی امیر، خودویژگی پایه اجتماعی ترامپ اساسا در حضور بورژوازی روستائی و زمینداران بزرگ و مسیحیان صهیونیست و نژادپرستها قابل تبیین نیست. همه اینها البته بخشهائی از پایه اجتماعی ترامپ را تشکیل می دهند. اما همه اینها در جمع نه قادر به جابجائی قدرت در سطح ریاست جمهوری اند و نه اصولا جمعیتی 70 میلیونی و بیشتر را شکل می دهند. همه اینها در جنبشهای دست راستی پیشین، از جنبش حامی راس پروت تا تی پارتی، حضور داشتند. اما هیچکدام از آن جنبشها و تحرکات نتوانستند به مثابه یک جریان پایدار مؤثر در جامع آمریکا خود را تثبیت کنند. خود ویژگی ترامپیسم در این بود و هست که او توانست به این مجموعه ارتجاعی بخش عظیمی از نیروهائی را نیز اضافه کند که در دوران گلوبالیسم خانه خراب شده اند. این را همان انتخابات سال 2016 نیز نشان داد که نه مراکز روستائی بلکه مناطق شهری صنعت زدائی شده بودند که ترامپ را به ریاست جمهوری رساندند. همان کمربند ذغالی یا rust belt معروف که از قضا از صنعتی ترین مناطق آمریکا بودند. این خودویژگی است که ترامپیسم را از تمام جنبشها و تحرکات دست راستی پیشین متمایز می کند.

و اما برای ثبات سیاسی جامعه آمریکا نیز واکنش این پایه اجتماعی از اهمیتی به مراتب فراتر برخوردار است. این همان پایه ای است که در اثر سقوط به بیرون از چرخه تولید - یا به تعبیر امیر تبدیل شدن به لمپن – نیروی اصلی ارتش متجاوز آمریکا را تشیکل می دهد. برای آمریکا می جنگد و عظمت و رسالت الهی آمریکا برایش از هر چیزی مقدس تر است. فعال بلک لایو مترز که پرچم آمریکا را در خیابان به آتش می کشد، آن نیروئی نیست که بخواهد و یا بتواند آمریکا را سر پا نگه دارد. این نیرو اما نیروئی است که می توانست و می تواند در چنین هیأتی ظاهر شود. و اکنون این نیرو، این نیروی عمیقا ناسیونالیست که با شعار عظمت مجدد آمریکا به میدان آمده بود، به این نتیجه رسیده است که اگر قرار باشد ترامپ رئیس جمهور نشود، او دیگر نه به پرچم آمریکا احترام خواهد گذاشت، نه به سربازان درود خواهد فرستاد و نه در روز استقلال جشن خواهد گرفت. اتفاقا با مشاهده این نیرو است که می توان به سادگی فهمید که رشته های این جامعه در حال از هم گسیختن است. و فهم این برای انتقاد کمونیستی حائز نهایت اهمیت است. و همین نیز دلیل انتخاب آن مطلب بود. انتخاب آن مطلب نه کژسلیقگی بود و نه توهم به ترامپیسم، بلکه شناخت دقیقا نقاط گسل آن جامعه.

و البته این مباحثه تازه آغاز شده است.

23 آبان 1399

13 نوامبر 2020

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر