نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

افسانه آمریکا – 1: دیگر هرگز رأی نخواهم داد!

تربیت من طوری بود که یک بانو باشم و بانو ها هم فحش نمی دهند. اما fuck these motherfuckers to hell برای کاری که با من و امثال من و کشور کرده اند. تمام آن چیزی که ما آمریکائی های ساده می خواستیم تکه ای از زمین برای تشکیل یک خانواده بود و شغلی برای پرداختن صورتحسابها و حداقل کمی هم توهم داشتن آزادی و حتی همین هم برای این انگلهای انسانی زیادی بود. آنها همه چیز را می خواهند، فکر، بدن و روح را. لعنت بر آنها. لعنت بر همه آنها"

حتی با خوش بینانه ترین ارزیابی های لیبرالی نیز، دونالد ترامپ، رئیس جمهور نارسیسیست جنجالی آمریکا، بیش از 70 میلیون رأی مردم آمریکا را به خود اختصاص داده است. حتی بیش از اوبامای محبوب دلهای دمکراتها. همه آن پیشگوئی های پیشتازی ده درصدی و هشت درصدی جو بایدن در روز سوم نوامبر دود شدند و به هوا رفتند. بنگاههای شرط بندی که تا روز دو نوامبر 65 به 35 به نفع بایدن شرط می بستند، در طول روز ۳ نوامبر عقربه ها را چرخاندند و این بار 65 به 35 به نفع ترامپ.

ورای نمایش پر طمطراق تدارک ریاست جمهوری جوزف بایدن و جنجال با شکوه جهانی کلان رسانه های بوررژوازی ترانس آتلانتیک، و پیش از آن که به سرنوشت مقاومت ترامپ در پذیرش شکست پرداخته شود، این پرسش است که بیش از همه به چشم می آید. چه شد که رئیس جمهوری که برای مقابله با کرونا خوردن وایتکس را تجویز می کرد توانست چنین پایگاه اجتماعی را به نفع خود بسیج کند؟ چه شد که پس از یک سال بلوا و ناآرامی در سرتاسر آمریکا، لابی قدرتمند حزب دمکرات با جنازه متحرکی که نام کاندید ریاست جمهوری بر خود حمل می کرد، نه تنها قادر به در هم کوبیدن دونالد نشد، بلکه از بیم شکستی دوباره به رسواترین دست اندازی ها در مسیر شمارش آرا ناچار شد. اما حتی اگر کسی هم باشد که این دست اندازی را زائیده تخیل ترامپیستها بداند، باز هم این پرسش بر جا می ماند که چه شد که انتخابات اینچنین مو به مو شد؟

ژئوپلیتیک و ایدئولوژی و بحران های اقتصادی و جدال با چین و روسیه و ایران و اروپا و همه و همه به جای خود. نگاهی به عمق جامعه آمریکا شاید بهتر بتواند به فهم موضوع کمک کند. نه فقط به آمار فقرا و نیازمندان به حمایت غذائی دولتی و افراد بی خانمان و فاقد بیمه. بلکه به آن زندگی واقعی که به پیدایش اینان منجر شد.

در بلاگ برنینگ پلاتفرم یادداشتی با امضاء یک خانم درج شده است که شاید به مراتب بیش از دهها بررسی آماری عمق فاجعه ای را به نمایش بگذارد که در این ثروتمندترین و قدرتمندترین امپراطوری تاریخ به وقوع پیوسته و هنوز هم به وقوع می پیوندد.

خانم او-اچ-ماما زنی است از خانواده ای از یک شهر کوچک طبقه متوسطی. می نویسد که در پایان نسل ایکس و پیش از هزاره ها به دنیا آمده است. یعنی چیزی در حدود چهل و اندی یا پنجاه سال پیش. قطعاتی از نوشته او را بخوانیم:

"... زندگی خوب بود. خانه ما ساده بود اما جشن های تولد و شب کریسمس با گشاده دستی برگزار می شد. هر سال به تعطیلات می رفتیم، دو ماشین داشتیم و پول هم به اندازه کافی بود که به کلاس رقص و درسهای هنری بروم و در پیشاهنگ دخترانه هم شرکت کنم.

پدرم که در سال 1940 به دنیا آمده است، مرا طوری تربیت کرد که میهن پرست و غیور باشم، هواپیماهای جنگی آن زمان را همان طور که او دوست داشت دوست بدارم و به پرچممان و به کشورمان به عنوان چیزهائی مقدس احترام بگذارم. من با این تفکر بزرگ شدم که آمریکائی بودن بزرگترین هدیه ای است که می تواند نصیب یک انسان شود. با این تفکر بزرگ شدم که کشور ما قوی است و مثل پدرم شرافتمند و حقیقت جو است. با این تفکر بزرگ شدم که آزادم.

به عنوان یک فرد بالغ، شاهد آن بودم که چگونه جهانی که من در آن بزرگ شده بودم به ویرانه ای فرو می ریخت. می دیدم که چگونه پول ما و اقتصاد ما بی شرمانه تا حد نابودی مورد سوء استفاده قرار می گرفتند. از زمانی که ازدواج کردیم شوهرم و من دو بار پس انداز ناچیزی را که جمع کرده بودیم در بازارهای سرمایه گذاری که به ما گفته بودند از دست دادیم. قرار بود حالا که صندوقهای بازنشستگی دیگر وجود نداشتند ما لاشه های کارکن باید خودمان به فکر خودمان می بودیم. حالا ما باید تا زمان مردنمان کار کنیم برای این که تأمین اجتماعی ای را هم از زیر پای ما دزیدند که ما را مجبور کرده بودند توی صندوق آن پرداخت کنیم.

شاهد آن بودم که چگونه نمایندگان منتخب کنگره ما به عنوان آدمهائی معمولی وارد آنجا می شدند و به عنوان مولتی میلیونر از آنجا بیرون می آمدند. شاهد این بودم که هر روز شوهر یقه آبی خودم بوق سحر بیدار می شد و با یک کمر پر درد به خانه بر می گشت. کمری که باید دعا کنیم که به اندازه کافی مقاومت کند تا او را به سن سالخوردگی برساند. به غیر از کفشها، جورابها و لباس زیر، تقریبا همه چیزهائی که خانواده ما می پوشند دست دومند. در 12 سال گذشته فقط یک بار تعطیلات سفر رفته ایم.

ما موبایل و تلویزیون کابل و خدمات مشابهی نداریم. فقط یک خط زمینی تلفن و اینترنت. به ندرت بیرون غذا می خوریم. منزل ما 130 متر مربع است و تهویه هم ندارد. غذا را خودم می پزم و باغچه ای دارم و مرغهائی هم نگه میدارم برای تخم مرغشان و گوشتشان. شبها هم چیزهائی را در Etsy برای فروش میگذارم. هنوز تا اندازه ای هست که بتوانیم صورتحسابهای خدماتی را بپردازیم که سال به سال قیمتشان بالا می رود و کیفیتشان پائین می آید. این چیزی که من توصیف کرده ام یک زندگی با درآمد سالانه 60 هزار دلاری است بدون این که به دام بدهکاری بیفتید."

خانم ماما سپس به پرداختی های مالیاتی شان می پردازد که یک سوم درآمد آنها را می بلعد و ادامه می دهد:

"من شاهد آن بودم که چگونه بیمه بیماری ما محو و نابود شد. شوهرم به علت این که شرکتشان کوچک بود و قادر به تأمین بیمه گروهی برای کارکنان نبود ناچار با قرار دادی با یک شرکت بیمه خصوصی شد که آن شرکت هم بعد از مدتی غیر قانونی اعلام شد. برای ما گزینه این باقی ماند که یا اوباما کئر Obamacare با تمام تأمین هزینه شخصی غیر قابل پرداختش و هزینه های مسخره بیش از توانمان را بخریم و یا برای نخریدن بیمه ای که قادر به خرید آن نبودیم به دولتی که نظام بیمه ما را از بین برده بود جریمه بپردازیم. حالا ما فقط بیمه کوتاه مدت داریم که در حقیقت بیمه نیست و من در ترس از این به سر می برم که یکی از ما مریض یا مجروح شود و من نتوانم از جعبه کمکهای اولیه مان مداوا کنم."

ماما سپس به تغییر نظام آموزشی می پردازد و در کنار افت سطح آموزش مفادی مثل ریاضیات از راه یافتن "عناصر ضد آمریکائی" به نظام آموزشی سخن می گوید. همراه با این تعلق سیاسی او از اتهاماتی که توسط دمکراتها به طرفداران ترامپ اطلاق می شود سخن می گوید و از این که

"... مرا راسیست و ضد خارجی و بی بته و حتی "آدمهائی زشت" خطاب کرده اند. به من گفته اند من صاحب امتیاز هستم و به دلیل رنگ پوستم تعصب دارم و شوهر دلبند من و پدرم بخشی از یک پدرسالاری وحشتناک هستند. حتی ذره ای از این اتهامات حقیقت ندارد اما اگر من بخواهم راجع به آنها چیزی بگویم، به عنوان دلیلی برای راسیست بودن و حساسیت سفیدپوستانه تلقی می شود."

خانم ماما در نتیجه تربیت خانوادگی اش یک جمهوریخواه است. او به بوش رأی داد که "با دروغ ما را وارد 2 جنگ کرد"، به مک کین رأی داد و به میت رامنی و درباره هر کدام آنها نیز قضاوتی مانند قضاوتش درباره جورج بوش دارد. و او به ترامپ هم رأی داد. و این عبارات کوتاه گویای خیلی چیزها هستند:

"و من به ترامپ رأی دادم. کسی که اگر کاری هم برای ما نکرد لااقل یک تودهنی به این دغلکاران متکبر واشنگتنی زد. ممنون آقای رئیس جمهور برای این کار، به اسم همه هیچ کسان. خدا حفظتان کند".

و حال او شاهد است که چگونه نتیجه انتخاباتش را به سرقت می برند. این برای او مسلم است. جای تردیدی هم در آن نیست. و نتیجه؟:
"من دیگر رأی نخواهم داد. آنها به اندازه کافی روشن کرده اند که صدای من اهمیتی ندارد. هر تصمیمی هم که این
لَلِـه دولتی برایم بگیرد همان را باید بپذیرم. و حالا تصمیم گرفته است که من به یک پدوفیل نیاز دارم که مجازاتی بیشتر از انتخاب بین تاپیوکا (یک غذای برزیلی) و پودینگ برنجی را نباید برای او دز نظر گرفت و یک فاحشه مربی نمایشگری که به راسیسم دشنام می دهد در حالی که خود از اعقاب یک خانواده برده دار است."

مسأله این نیست که ارزیابی های این خانم چقدر با واقعیت تطابق دارند. مسأله درک این است که از دید او قضایای بالای سیاست و آمریکا به طور کلی چگونه به نظر می رسند. دیدی که در فرازهای پایانی یادداشت او بیشتر روشن می شود:

"من دیگر کارم تمام است. از من نخواهید به این پرچم متعهد بمانم یا به سربازان درود بفرستم یا در روز استقلال آتش بازی راه بیندازم. این لاشه ورم کردۀ غیر قابل تشخیص از آن چیزی که زمانی جمهوری ما بود، دیگر به یک مضحکه بیمار، وارونه و درد آور تبدیل شده است.  

من تنها نیستم. مطمئن نیستم که روال امور جلو خواهد رفت وقتی که میلیونها شهروند دیگر هیچ وفاداری به جامعه ای حس نمی کنند که در آن زندگی می کنند.

تربیت من طوری بود که یک بانو باشم و بانو ها هم فحش نمی دهند. اما fuck these motherfuckers to hell برای کاری که با من و امثال من و کشور کرده اند. تمام آن چیزی که ما آمریکائی های ساده می خواستیم تکه ای از زمین برای تشکیل یک خانواده بود و شغلی برای پرداختن صورتحسابها و حداقل کمی هم توهم داشتن آزادی و حتی همین هم برای این انگلهای انسانی زیادی بود. آنها همه چیز را می خواهند، فکر، بدن و روح را. لعنت بر آنها. لعنت بر همه آنها".

این جامعه روی آرامش به خود خواهد دید؟

19 آبان 1399

9 نوامبر 2020

دیدگاه‌ها   

0 # امیر 1399-08-23 04:21
نیای غریبیست. سایت مدعی کمونیسم و تسهیل انکشاف مبارزه طبقاتی شکوه های بورژوازی کوچک و در بهترین حالت خرده بورژوازی ناآگاه و چه بسا لمپنی آمریکا را بازتاب میدهد. لایحه بیمه مقرون به صرفه اوباما میلیونها شهروند امریکایی را از چنگال ورشکستی و دوشیده شدن توسط شرکتهای بیمه نجات داده است. لایحه ای که از روز اول خشم جمهوری خواهان یعنی همان نمایندگان مجتمعهای نظامی- صنعتی را برانگیخت. بجای صغرا کبرای گردان شهری فاشیسم ترامپی، از درد دل کارگران صنعتی، زحمتکشان رنگین پوست و مهاجرین لاتینی بگویید. گذشته از آن خانم ماما دروغ میگوید. اوباما ٍکیر برای شرکتهایی است که بیش از 50 کارمند دارند. بنگاههای زیر 50 نیازی به ارایه بیمه ندارند. حتی اگر کارکنان یا کارفرما مجبور به تامین بیمه باشد از کاهش مالیات برخوردار خواهد شد.
https://www.irs.gov/affordable-care-act/affordable-care-act-estimator-tools
https://taxpayeradvocate.irs.gov/get-help/aca

«"من دیگر کارم تمام است. از من نخواهید به این پرچم متعهد بمانم یا به سربازان درود بفرستم یا در روز استقلال آتش بازی راه بیندازم. این لاشه ورم کردۀ غیر قابل تشخیص از آن چیزی که زمانی جمهوری ما بود، دیگر به یک مضحکه بیمار، وارونه و درد آور تبدیل شده است...»
اگر ترامپ برده بود مطمئنا اینرا نمیگفت. این ماما گویا که عضو میلیشیای ترامپ است. به هر حال تحلیل اینکه جامعه امریکا روی آرامش میبیند یا خیر را با تبیین زندگی سخت فقرای شهری نیز میتوان بیان کرد. انتخاب داستان یک ترامپیست در بهترین حالت کژسلیقگی است. و در بدترین حالت توهم نسبت به ترامپیزم و پروژه ترامپ. با توجه به اینکه نوشته اید «لابی قدرتمند حزب دمکرات با جنازه متحرکی که نام کاندید ریاست جمهوری بر خود حمل می کرد، نه تنها قادر به در هم کوبیدن دونالد نشد، بلکه از بیم شکستی دوباره به رسواترین دست اندازی ها در مسیر شمارش آرا ناچار شد. اما حتی اگر کسی هم باشد که این دست اندازی را زائیده تخیل ترامپیستها بداند، باز هم این پرسش بر جا می ماند که چه شد که انتخابات اینچنین مو به مو شد؟» دومی محتملتر است.
گویا شناخت درستی از جامعه آمریکا و مبارزه طبقاتی ندارید و ترامپیستها را با جوات مواتهای احمدی نژادی عوضی گرفته اید....
بدتر از آن علی میگوید: «اگر به نقشه انتخاباتی امریکا نگاه کنیم می بینیم که غرب وشرق به بایدن رای داده اند و مرکز به ترامپ و دلیلش کاملا اشکار است که ثروتمندان به بایدن و فقرا به ترمپ مرکز زمانی محل تولید بوده که سرمایه دار ها برای سود حداکثر کارخانجات را به خارج از امریکا منتقل کرده اند.»
ارزیابی اشتباه و اسفناک. اگر امریکا هستید رانندگی کنید و سری به ایالات ترامپی بزنید و حمایت بورژوازی و زمینداران بزرگ، و نژاد پرست، مسیحیان صهیونیست و ...را از نزدیک ببینید و از 70 میلیون رای متعجب نخواهید شد...ایدئولوژی ضد عدالت اجتماعی و هر آنچه بویی از سوسیالیسم بدهد در این مناطق مطلقا سلطه دارد.... از بغض نولیبرالیسم گلوبالیست بایدن نمیتوان و نباید برای ترامپیسم اعتبار تراشید.
ایام بکام.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهمن شفیق 1399-08-23 11:55
امیر عزیز، با تشکر از ملاحظات انتقادی. مباحثی که به میان کشیده اید نیازمند پاسخ مفصل تری اند که در قالب کامنت نمی توان به آنها پرداخت. پاسخ این ملاحظات را در یادداشت جداگانه ای خواهم نوشت.
شاد باشید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # علی 1399-08-19 17:01
با درود
فرض کنیم که انتخابات در یک فضای سالم مطلق برگزار شود پس تکلیف انهایی که به کاندیدای پیروز رای نداده اند چه می شود دونلد ترامپ بیش از 45 درصد رای اورده است در حقیقت به بایدن رای نداده اند و قبولش ندارند اگر به نقشه انتخاباتی امریکا نگاه کنیم می بینیم که غرب وشرق به بایدن رای داده اند و مرکز به ترامپ و دلیلش کاملا اشکار است که ثروتمندان به بایدن و فقرا به ترمپ مرکز زمانی محل تولید بوده که سرمایه دار ها برای سود حداکثر کارخانجات را به خارج از امریکا منتقل کرده اند
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهمن شفیق 1399-08-19 21:49
با سلام رفیق علی،
چیزی به نام "فضای سالم مطلق" برای انتخابات در جهان سیاست وجود ندارد. همه آن جاهائی که رقابت های انتخاباتی به اشکالی کاملا آرام بین احزاب چپ و راست طبقه حاکمه برگزار می شود، پیشاپیش تکلیف صف بندی هایی پایه ای تر روشن شده است. مثل نمونه اوکراین در سال 2014 که احزاب پرو روس را با زور عقب راندند. بعد از آن می توانند بین خودشان انتخابات آرام تر برگزار کنند. یا نمونه کلاسیک تر آن در اروپای غربی است که اول تکلیف کمونیستها را بعد از جنگ دوم جهانی روشن کردند و از بازی بیرونشان کردند تا بعد آن "فضای سالم مطلق" بین احزاب خودمانی را به وجود بیاورند. و تا زمانی که تضادهای درونی نظام به طرق مسالمت قابل حلند، این فضای سالم باقی می ماند. اما این نافی آن نیست که تعیین تکلیف بیش از هر چیز در قلمرو زور است.
از زمان تشدید بحرانهای اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیک، این اجماع پیشینی بر هم می ریزد و مسأله هر چه بیشتر شکل قهر آشکار به خود می گیرد. اینجا دیگر صحبت بر سر 45 درصد و 50 درصد نیست. صحبت بر سر این است که چه کسی از قدرت و امکانات بیشتر سازماندهی و از متحدین نیرومند تری در سطح داخلی و خارچی برخوردار است. بازنده هم شانس بیاورد و کارش به زندان و بدتر نکشد و اجازه سماق مکیدن را به او بدهند. ما الآن در چنین دورانی سیر می کنیم. دورانی که چنین چیزی در کشورهائی هر چه بیشتر به یک روال معمولی تبدیل می شود.
ضمتا، حتی در بهترین حالت نیز دمکراسی بورژوائی حکومت اقلبتی از جامعه بر اکثریت است. حتی اگر میزان مشارکت رأی دهندگان در حد بسیار بالای 80 درصد در نظر گرفته شود و نیمی از آن به طرف پیروز انتخابات اختصاص یابد، باز هم این حکومتی است مورد حمایت 40 درصد جامعه و نه اکثریت. و این تقریبا حالتی استثنائی است. در همه موارد معمول نسبتها از این هم پائین ترند.
موفق باشید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر