نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

طبقۀ کارگر باید بحران بلاروس را پایان دهد!

نوشتۀ: بوروتبا

نیروی هدایت کننده اعتراضات علیه رژیم لوکاشنکو طبقه متوسط شهری بود که در سالهای رونق نسبی اقتصادی رشد کرده و تقویت شده است. طبقه متوسط چهارچوب دولت رفاه پدرسالارانه چهارچوبی محدود کننده تلقی کرده و ایده آل های خود را در "بازار آزاد" و "بنگاه اقتصادی آزاد" می بیند

توضیح سایت: درج اطلاعیه حاضر به معنای تأئید ارزیابی های بیانیه بوروتبا در برخی موارد نیست. به طور مشخص آنچه در بیانیه در مورد همدردی طبقه کارگر با بازداشت شدگان اعتراضات عنوان می شود می تواند کاملا محل تردید نیز باشد. صرفنظر از از این که آیا واقعا چنین رویکردی در میان طبقه کارگر نسبت به سرکوب جنبش اعتراضی وجود داشت یا نه و این که چنین گرایشی تا چه حد نیرومند بود، لحن خود بیانیه در محکومیت سرکوب پلیس و همدردی با بازداشت شدگان می تواند حاکی از رویکردی باشد که با مشی عمومی حاکم بر بیانیه در تناقض قرار می گیرد. رویکردی که افزایش نفوذ و وزن طبقه کارگر به عنوان یک نیروی طبقاتی مستقل را از خلال حضور با پرچم مستقل در دل همین جنبش اعتراضی دنبال می کند. مشابه آن مشی ای در درون چپ ایران که که مدعی بود با برافراشتن پرچم سرخ بر متن جنبش سبز در حال تقویت صف مستقل طبقه کارگر است. و البته همچنین است در مورد به کارگیری ترم "چپ" به عنوان نیروی تحول که لااقل توهم انگیز است. به ویژه این که خود بوروتبا در جریان جنبش میدان در اوکرائین مورد حمله وسیع چپ قرار داشت.

طبقۀ کارگر باید بحران بلاروس را پایان دهد!

بوروتبا

25 اوت 2020

دو هفته است که بحران سیاسی جمهوری بلاروس ادامه دارد. علت این بحران آخرین انتخابات ریاست جمهوری بود که در آن آلکساندر لوکاشنکو رئیس جمهور کنونی، با 80 درصد آرا برنده انتخابات اعلام شد و این از بنیان مطابق امیال اپوزیسیون نبود. هزاران نفر در شهرهای مختلف کشور دست به راه پیمائی زدند. در روزهای اولیه اعتراضات نیروهای امنیتی با اعمال قدرت وحشیانه واکنش نشان دادند. علیرغم این واقعیت که معترضین در دستیابی به هدفشان –برکناری لوکاشنکو - ناکام ماندند، اعتراضات ادامه دارند.

دولت لوکاشنکو

بلاروس از سایر کشورهای پسا شوروی – روسیه، اوکراین، مولداوی – از این نقطه نظر متمایز است که پرزیدنت لوکاشنکو که در سال 1994 به قدرت رسید، اجازه خصوصی سازی های فله ای و تخریب ساختارهای اجتماعی را نداد. اکثر بنگاههای بزرگ در مالکیت دولت باقی ماندند. کشاورزی از حمایت دولت برخوردار است و برای بخش قابل توجهی از جمعیت کشور تولید شغل می کند.

سرکوب سنگین اپوزیسیون، بهایی بود که برای ثبات اقتصادی و اجتماعی پرداخت شد. اما به شکرانه همین سیاستهای اقتصادی و اجتماعی، حمایت از لوکاشنکو به ندرت به سطحی زیر 60 درصد کاهش یافت.

در سالهای 2019 و 2020 وضعیت در بلاروس به وخامت گرائید. رکود جهانی بر اقتصاد بلاروس تأثیر گذاشت و با اپیدمی کووید 19 دشواریهای اقتصادی مضاعف شدند.

باید توجه داشت که رژیم لوکاشنکو در سالهای اخیر دست به مجموعه ای از اقدامات ضد اجتماعی نیز زده بود: مالیات بر "انگل ها"؛ اصلاح قانون کار و برخی موارد دیگر. با این همه احتمال این که این تصمیمات منجر به "غارت" از اکثریت کارگران شود کمتر از [موارد مشابه] در اوکرائین و روسیه بود. منابع حاصله از کاهش مزایای اجتماعی صرف نیازهای دولت شدند و مثل سایر کشورهای پسا شوروی به جیب مقامات دولتی و الیگارشها سرازیر نشدند.

همچنین لازم است بر تغییر ایدئولوژیک خزنده رژیم لوکاشنکو در سالهای اخیر تأکید نمود: از ترس بلعیده شدن توسط روسیه، انگیزه های ناسیونالیستی هر چه بیشتر وارد ایدئولوژی دولتی شدند و یک سیاست "بلاروسی سازی" پیش برده می شد و حذف تدریجی زبان روسی از عرصه عمومی عملی گردید.

بر چنین متنی مناسبات بین بلاروس و روسیه – شریک اصلی اقتصادی و متحد سیاسی بلاروس- به طور جدی رو به وخامت نهادند. در پاسخ به خواست روسیه برای ادغام عمیق تر و امتزاج دو کشور به یک کشور، لوکاشنکو به شعارپردازی های استقلال طلبانه روی آورد و به طور مؤثری روند وحدت را بلوکه کرد. در مقابل، روسیه نیز با افزایش بهای انرژی آغاز به اعمال فشار کرد.

سرشت اعتراضات

تصویر ارائه شده توسط رسانه های امپریالیستی از تقابل بین "مردم" و "دیکتاتور" نباید بر تحلیل طبقاتی و سیاسی وقایع سایه بیندازد. همدردی با قربانیان وحشیگری پلیس به معنای حمایت از منشور سیاسی آنان نیست.

نیروی هدایت کننده اعتراضات علیه رژیم لوکاشنکو طبقه متوسط شهری بود که در سالهای رونق نسبی اقتصادی رشد کرده و تقویت شده است. طبقه متوسط چهارچوب دولت رفاه پدرسالارانه چهارچوبی محدود کننده تلقی کرده و ایده آل های خود را در "بازار آزاد" و "بنگاه اقتصادی آزاد" می بیند. بخش قابل توجهی از مردم بلاروس که هیچ تجربه ای از تخریب اقتصاد اوکرائین و روسیه توسط اصلاحات نئولیبرالیستی ندارند، آینده کشور خود را در یک "آزادی" با محرک بازار می بینند.

اما محتمل نیست که یک برنامه اصلاحاتی نئولیبرالی شامل خصوصی سازی وسیع، زدن خدمات درمانی و آزادی اخراج کارگران مورد حمایت اکثریت کارگران قرار بگیرد. همین نیز علت آن بود که برنامه "اصلاحات" که در آغاز توسط کاندیدای اپوزیسیون سوتلانا تیخانوفسکایا و حامیان وی وسیعا مورد تبلیغ قرار می گرفت، بعدها به سادگی پنهان شد. اما دیگر دیر شده بود.

همچنین موضع گیری در جهت جدائی از پیمان اتحاد [ از روسیه و بلاروس که در سال 1996 پایه گذاری شد] و تفوق بلاگ نویس ها و ژورنالیستهای ناسیونالیست در شورای هماهنگی اپوزیسیون، توده کثیری از مردم را از جنبش اعتراضی دور کرد.

در سطح سمبلیک، پرچم ناسیونالیستی "سفید-قرمز- سفید" که توسط کولابوراتورهای آلمان نازی در جریان جنگ دوم جهانی مورد استفاده قرار می گرفت، بر اعتراضات نیز حاکم است.

در غیاب رهبرانی سرشناس، مهاجرین سیاسی تحت کنترل رادیو لیبرتی سیا و دولت لهستان، تبدیل به مرکز کنترل اعتراضات شدند. جنبش اعتراضی وسیع توسط سیاستمداران لیبرال-ناسیونالیست تحت کنترل امپریالیسم مورد استفاده ابزاری قرار گرفت که مقایسه تشابهات آن با یورو میدان اوکرائین را امکانپذیر می کنند.

در پاسخ به اعتراضات توده ای، لوکاشنکو به بسیج حامیان خود پرداخت. گرچه راهپیمائی های حمایت از رئیس جمهور کوچکتر از تجمعات اپوزیسیون بودند، اما آنها خصلت راهپیمائی های با پرداخت پول را نداشتند که اغلب در مورد یانوکوویچ، رئیس جمهور برکنار شده اوکرائین، صدق می کرد. لوکاشنکو مورد حمایت افراد سالخورده تری قرار می گرفت که تجربه منفی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را داشتند و حفظ بقایای دولت رفاه در بلاروس را مایه قدردانی می دانند.

نقش طبقه کارگر

یک فاکتور مهم در سیاست بلاروس طبقه کارگر بنگاههای بزرگ بود که عملا به مثابه یک "حزب" جداگانه در جریان جدال عمل کرد. امری که بسیاری انتظار آن را نداشتند. نبرد اصلی بین لوکاشنکو و اپوزیسیون نیز بر سر همین وفاداری طبقه کارگر بود که شکل گرفت.

خشمگین از وحشیگری پلیس در روزهای اولیه اعتراضات، طبقه کارگر آغاز به گرایش به سمت اپوزیسیون نمود. خواست توقف اعمال خشونت و آزادی دستگیر شدگان از سوی کارگران مورد حمایت قرار گرفت. اپوزیسیون با حس کردن این موضوع اعلام اعتصاب عمومی کرد. اما هنگام اعتصاب عمومی، سرکوبها پایان یافته و بسیاری از بازداشت شدگان آزاد شده بودند. طبقه کارگر در حالی که با بازداشت شدگان همدردی داشت، به هیچ وجه حاضر نبود از منشور سیاسی رهبران اعتراض – خصوصی سازی، اصلاحات بازاری، ناسیونالیسم –  حمایت کند و نقشه برانگیختن کارگران به یک اعتصاب کشوری عملا شکست خورد.

در مقابل، اپوزیسیون آگاهانه به جذب کارگرانی منحصرا از بنگاههای تحت مالکیت دولت به صف اعتصابگران پرداخت تا بیشترین لطمه اقتصادی را بر "رژیم لوکاشنکو" وارد کند. این رهبران اعتراضات کارگری مرتبط با رهبری اپوزیسیون تنها شعارهای سیاسی را به میدان کشیدند در حالی که همزمان منشور اجتماعی منحصرا توسط سازمانهای جناج چپ جمهوری بلاروس طرح می شدند. فعالان چپگرا در کنار مطالباتی مبنی بر لغو قراردادهای مدت دار کاری، مخالف خود را با خصوصی سازی بنگاههای تحت مالکیت دولت نیز طرح کردند. این شعارها طبیعتا با گرایش عمومی منشور لیبرال-ناسیونالیستی در تقابل قرار داشتند و عملا از منابع رسانه ای اپوزیسیون نیز کنار گذاشته شده بودند.

به هر رو تزهائی مبنی بر "رشد جنبش کارگری" در خارج از مرزهای کشور به میان کشیده شدند تا به عنوان توجیهی برای حمایت از جنبشهای سفید-سرخ-سفید برای بسیاری از سازمانهای دست چپی و دمکراتیک خارج از بلاروس خدمت کنند. باید تأکید نمود که که جنبش کارگری واقعی به شکرانه مهندسی ماهرانه به عنوان عرصه ای برای جنبش لیبرال-بازاری رهبران اپوزیسیون پروغربی عمل کرده است. چنین مثالهائی کاملا شناخته شده هستند: جنبش رانندگان کامیون در شیلی علیه دولت آلنده در سالهای 1972-1973 . جنبش معدنچیان در سال 1991 در روسیه.

بوروتبا از تلاشهای چپ بلاروس برای سازماندهی یک جنبش مستقل سیاسی طبقه کارگر استقبال می کند. اما نابودی دولت پدرسالارانه و جایگزینی آن با رفرمهای بازاری گزینه ای برای بلاروس نیست. برعکس، تقویت خصلت اجتماعی دولت و وارد کردن عناصر حقیقتا سوسیالیستی به زندگی عمومی می تواند به راهی برای خروج و به آلترناتیوی در مقابل حاکمیت مادام العمر آلکساندر لوکاشنکو تبدیل شود. و این تحول بدون یک جنبش نیرومند چپ و سازمانهای مستقل طبقه کارگر امکانپذیر نیست.

ترجمه تحریریه سایت

منبع:

http://redstaroverdonbass.blogspot.com/2020/08/the-working-class-should-put-end-to.html

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس دوم

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر