نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

تدارک کمونیستی و منتقدین چپ، درباره مباحثات اخیر در سایت!

پایه ای ترین تفاوت تدارک کمونیستی با دو قطب چپ در همین نقطه است. برخلاف دو قطب چپ، تدارک کمونیستی در تمام سالهای اخیر بر این تأکید داشته است که امر طبقاتی تعیین کننده سیاست ورزی کمونیستی است و سیاست رادیکال در هر گام سیاستی است که به تقویت صف طبقاتی کارگران و انکشاف مبارزه طبقاتی یاری رساند.

قبل از هر چیز به سهم خودم از کلیه دوستان و رفقائی که در مباحثه – گاه بیش از حد قطبی اما به هر رو پرشور – پیرامون یادداشت رفیق وحید صمدی تحت عنوان "در دفاع از یک اطلاعیه، پاسخ به برخی انتقادات!" شرکت کردند تشکر کنم. بسیاری از موضوعاتی که باید بیان می شدند تاکنون به میان کشیده شده اند و بویژه در توضیح مواضع ما رفیق علی به موارد بسیاری پرداخته است. پرداختن به چند نکته که بیشتر در کامنتهای آخر طرح شده اند و همچنین توضیح برخی نکات در زمینه رابطه تدارک و کاربران سایت نوشتن این چند خط را لازم می کرد.

نخست این که رفقائی درباره مواضعی که من در یک سخنرانی در رابطه بین کمونیستها و پایه های تشکیل دهنده سپاه پاسداران و بسیج اتخاذ کرده بودم به طرح انتقاد پرداختند. این البته منحصر به کامنتهای مزبور نیست و در شبکه های اجتماعی نیز از سوی براندازان و سرنگونی طلبان به عنوان سندی بر علیه تدارک به میان کشیده می شود. در مورد آنها قضیه باید روشن باشد. از نظر آنها یک سپاهی یا بسیجی خوب فقط یک سپاهی یا بسیجی مرده است. همین و بس. با تمام هیاهوهای فریبنده اشان در باب مخالفت با مجازات اعدام، در مخیله هایشان از هم اکنون بر چوبه های دار یا درختان کنار خیابان پس از انقلاب براندازانه اشان فقط آخوندها آویزان نخواهند بود، پاسداران و بسیجی ها هم کنار آخوندها تاب خواهند خورد. "بسیجی" نزد آنان فحش است، توهین است، موجودی است مثل لاشخور. "سپاهی" از آن هم بدتر. این فقط ابراز انزجار از ارگانهای سرکوب یک حکومت نیست، ابراز تحقیر طبقاتی نیز هست. در دول فاخر دموکراتیک هیچ نقطه دنیا نیروهای ضد شورش اینچنین مورد تحقیر قرار نمی گیرند. اپوزیسیون آن کشورها، اتونومها، آنارشیستها، چپهای رادیکال، فعالین جنبشهای اشغال خانه ها و غیره از این نیروهای ضد شورش می ترسند، متنفرند، اما تحقیرشان نمی کنند.

در ایران اما ماجرا متفاوت است. از دوران اولیه استقرار جمهوری اسلامی تاکنون، در روش برخورد بین جنبشهای اعتراضی با ارگانهای سرکوب یک تغییر ریل اساسی صورت گرفته است. در حالی که در آغاز حیات ج.ا. ترس و وحشت از این ارگانها وجه غالب برخورد به اینان را شکل می داد، به مرور و همراه با سلطه ارزشها و اخلاقیات ناب بورژوائی در مسیر اشاعه لیبرالیسم و دگرگونی چپ انقلابی به دنبالچه لیبرالیسم، تحقیر خاستگاه طبقاتی ارگانهای سرکوب بود که به وجه غالب در برخورد "جنبشهای مردمی" به ارگانهای سرکوب نظام بدل گردید. نزد چپ انقلابی سالهای اولیه تشکیل جمهوری اسلامی، بسیجی و سپاهی به علت تعلق به لایه های پائین جامعه مورد انتقاد قرار نمی گرفتند، به عنوان عناصر نا آگاه در صفوف ارتجاع ایدئولوژیک و سیاسی مورد حمله واقع می شدند. همراه با سرکوب کمونیسم و جنبش کارگری و عدالتخواهی و سلطه فائقه لیبرالیسم از آغاز دهه هفتاد به این سو، تحقیر طبقاتی نیروهای تشکیل دهنده پایگاه توده ای نظام حاکم بود که آرام آرام دست بالا را پیدا کرد.  جنبش سبز اوج این روند را با شعارهایی از قبیل "هر چی جوات مواته، با احمدی نژاده" و "ساندیس خور" و "دولت سیب زمینی نمی خوایم" به نمایش گذاشته بود. اینجا دیگر فونکسیون سرکوب در مرکز انتقاد قرار نداشت و ندارد، خاستگاه طبقاتی سرکوبگر هدف انتقاد است.

اساس بحثی که من در آن سخنرانی ارائه دادم در توضیح این موضوع بود و این که چنین موضعی نمی تواند موضع کمونیستها باشد. به ویژه در خاورمیانه امروز پافشاری بر چنین رویکردی یعنی پافشاری در راستای ورود به جنگهای داخلی خونبار و ویرانگر. انقلاب اجتماعی باید بتواند نه تنها سمپاتی و حمایت اکثریت توده محرومان جامعه را به خود جلب کرده باشد، بلکه همچنین نظم و انسجام دستگاه سرکوب حاکم را نیز به هم ریخته و از درون پایه های این دستگاه سرکوب اکثریتی از – اگر نگوئیم همه -  فرزندان کارگران و زحمتکشان و محرومینی را که یا برای امرار معاش و یا بر اثر توهمات ایدئولوژیک به این دستگاهها پیوسته اند از آنها کنده و به صفوف انقلاب اجتماعی جلب کند.

می توان دو پا را در یک کفش کرد و مدعی شد که "خیر. ما برای انقلاب به هیچ وجه نیازی به بسیجی و سپاهی امروز نداریم". این البته موضعی است مشروع اما در جهان واقع چنانچه بخواهد از برج عاج خیالبافی خارج شده و حقیقتا با نتایج عملی همراه شود، هیچ معنائی جز پیوستن به قطب ارتجاعی جهانی مخالف جمهوری اسلامی ندارد. بحث من این بود و هست که آنچه نقطه قوت نظام جمهوری اسلامی به عنوان نظمی ایدئولوژیک بود اکنون خود یک نقطه ضعف آن به حساب می آید. بدون وجهه عدالتخواهی این نظام قادر به بسیج پایگاه توده ای خویش نخواهد بود و به هر میزان که کمونیستها در مبارزه علیه نابرابری های طبقاتی به پیش روند، به همان میزان از دل این پایگاه نیز نیرو جذب خواهند کرد. و چه بسا بیشتر از درون اپوزیسیون آن که اگر از رژیم حاکم بازار آزادی تر و ضد کارگر تر نباشد، کمتر از آن نیز نیست.

اگر کسی حقیقتا به سرنگونی طلبان و براندازان تعلق نداشته باشد و در عین حال نتواند چنین جابجائی طبقاتی را تصور کند، چنین کسی فقط می تواند یک خیالباف منزه طلب باقی بماند. در جهان واقعی سیاست چنین جابجائی های بزرگ طبقاتی نه تنها یک واقعیت اجتماعی اند، بلکه خود یک هدف اصلی ترین نیروهای نبرد طبقاتی اند. بورژوازی تمام تلاش خود را به کار می گیرد تا از درون طبقات محروم بیشترین حمایتها را به نفع خود بسیج کند و در مقابل کمونیستها نیز باید و باید بتوانند ایجاد شکاف در پایه های نظم حاکم و جذب بیشترین نیرو از درون آن پایه ها به نفع انقلاب اجتماعی را همراه با خنثی کردن بخشهای دیگری از آن در دستور کار خود قرار دهند. به ویژه آنجا که دستگاه سرکوب هنوز از مؤلفه ای به نام "نظام وظیفه اجباری" نیز برخوردار است و تماما به یک دستگاه متشکل از مزدوران حرفه ای تبدیل نشده است.

اگر این موضع برای کسی به معنای سمپاتی به سپاه پاسداران یا قرار دادن سپاه و بسیج در مقام پرولتاریا است، چنین کسی یا فقط در حال بیان سمپاتی خویش به "شایسته سالاری" بورژوائی است که در جهان سیاست ایران شعار "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" اصلی ترین پلاتفرم سیاسی آن را تشکیل می دهد و یا در مقابل ترور ایدئولوژیک اپوزیسیون جمهوری اسلامی و دستگاه عریض و طویل رسانه ای آن و شبکه های اجتماعی اش مرعوب شده است.

دوم این که در میانه مباحثه پیرامون اصل موضوع که درج اطلاعیه تشکلهای کارگری در حمایت از اعتصابات در سایت بود، مباحثه به گونه ای که دور از انتظار نیز نبود تبدیل به مجادله ای بین طرفداران دو قطب چپ نیز گردید. یا حداقل بین کسانی که هر یک دیگری را به قرار گرفتن در یکی از آن دو قطب متهم می کنند. تا اینجای مطلب البته چیز عجیبی نیست و فقط این را نشان می دهد که انکشاف یک مشی کمونیستی بر سر راه خود ناچارا با چنین مجادلاتی نیز روبرو خواهد شد.

اما آنچه مهم تر است این است که هر دو طرف در ارائه تصویر خویش از آرایش سیاسی "چپ" در ایران هم جایگاهی برای تدارک کمونیستی قائل می شوند که برخاسته از همان تصور دو جناج "محور مقاومتی" و "پرو امپریالیستی" در درون چپ است و هم مطابق با این تصورات انتظاراتی را هم در قبال تدارک بیان می کنند که گاه تا حدی مضحک پیش می روند. از این انتظارات شروع کنیم.

آنطور که از متون پرخاشگری های طرفین در قبال یکدیگر بر می آید، از قرار طرفین جدال همدیگر را خوب می شناسند و حتی به عادات روزمره یکدیگر نیز آشنائی دارند. به گونه ای که هیچ کدام از طرفین ذره ای در این کوتاهی نمی کند که از خجالت طرف مقابل در بیاید. این البته حقشان است و البته سایت تدارک نیز باید حد و حدود روشنی برای چنین تقابلهائی ترسیم کند. اما اصل موضوع این است که هر کدام از طرفین درج کامنت از سوی طرف دیگر را به معنای کوتاه آمدن یا کرنش تدارک کمونیستی در قابل آن طرف مقابل می پندارد. این حتی تا آنجا پیش می رود که این تصور نیز القاء می گردد که گویا تدارک روابط ویژه تری با برخی از این کاربران نیز دارد و آن هم تا حدی که تحت تأثیر گزارشهای آنان به اتخاذ موضع می پردازد. عشوه های کلامی برخی از کامنت گذاران در "توصیه های خیرخواهانه" و گاه حتی اندرزگونه به تدارک نیز بیشتر به این تصور دامن می زند.

لازم است که تأکید شود که متأسفانه - یا بسته به نوع نگاه: خوشبختانه – چنین ارتباطی بین تدارک و هیچ یک از طرفین درگیر در این مجادله برقرار نبوده و نیست. ممکن است کسانی در گذشته با اسامی متفاوتی مکاتباتی با تدارک داشته اند و امروز با اسامی دیگری مشغول اظهار نظر سیاسی اند. ما در تدارک کمونیستی از چنین دگردیسی هائی مطلقا بی اطلاعیم، هیچ یک از طرفین مجادله را نمی شناسیم، از همه آنها به خاطر دخالت در حیات سیاسی تدارک با شرکت در مباحثات سپاسگزاریم و در عین حال مسئول هیچ یک از نقاط قوت و ضعف احتمالی آنان نیز نیستیم. و این که ما این دوستان و رفقا را نمی شناسیم، البته تا حدودی می تواند نقطه ضعفی برای ما نیز باشد. اما از قرار در شرایط حاضر این بیشتر نقطه قوتی برای ما است. آنطور که این دوستان و رفقای متخاصم به یکدیگر می تازند و ضعفهای ادعائی طرف مقابل را رو می کنند، به نظر میرسد چه بهتر که ما از نزدیک با این دسته از کامنت گذاران – یا لااقل بخشی از آنان - آشنائی نداریم. حتی اگر بخشی از این اتهامات متقابل صحت داشته باشد، پرداختن و یا حتی مشاهده چنین ضعفهائی چه بسا شفافیت لازم برای تحلیل خطوط عمده مبارزه طبقاتی را مخدوش نموده و به انحراف در تحلیل نیز بیانجامد. درست مانند این که مشاهده از نزدیک چند درخت بیمار می تواند به ایجاد تصویری نادرست از جنگلی سالم منجر شود و یا برعکس. به هر رو، رفع هر گونه شائبه ای لازم می کرد بر این که این دوستان و رفقا را نمی شناسیم تأکید کنیم. به ویژه این که برخی از اینان حتی شرط و شروط هم برای ادامه مباحثه قائل شدند. احتمالا از رواداری ما است که دچار چنین توهمی شدند.

از نظر مضمونی اما توجه به یک واقعیت پایه ای تر حائز اهمیت است. مباحثه اخیر نیز حول درج اطلاعیه ای در گرفته است که در حمایت از اعتصابات جاری کنونی صادر شده بود. این دقیقا تکرار همان الگوئی است که در چند سال اخیر به تناوب تکرار شده است. واقعه ای اتفاق می افتد، تدارک دست به موضعگیری می زند، تدارک از دو سوی چپ مورد حمله یا سوء ظن قرار می گیرد که گویا به سمت دیگر چپ و قطب مخالف جریان منتقد گذار کرده است. برای چپ برانداز، تدارک هر بار مقاومتی می شود و برای مقاومتی هم برانداز. بسته به این که لبه تیز حمله و انتقاد تدارک در هر لحظه معین متوجه کدام قطب از دو قطب متخاصم بورژوازی است، کفه انتقاد پرومقاومتی یا پرو امپریالیستی هم به همان نسبت سنگین تر یا سبک تر می شود. در دی 96 این بود، آبان 98 همینطور و در سایر موارد نیز به همچنین. علت بخشی از این تحول را حقیقتا باید در قطبی بودن جدال فراکسیونهای متخاصم بورژوازی و مخاطرات – و یا برای بعضی ها شانس های - ناشی از آن دانست. برای کسی که به چپ محور مقاومتی متعلق است و یا به سمت آن گرایش دارد، تدارک خطر غرب را کم رنگ می بیند و برای چپ برانداز تدارک در حال حمایت از جمهوری اسلامی است. اگر چنین مباحثه ای مربوط به دوره ای کوتاه مدت می بود، می شد از آن گذشت. اما مسأله این است که این سالهاست در حال تکرار شدن است و در تمام این سالها آنچه به کلی از مباحثات منتقدین غایب بوده است این پرسش بود که بالاخره این تدارک تأمین منافع کدام طبقات را دنبال می کند؟ مدافع بورژوازی است یا خرده بورژوازی؟ یا شاید هم مدافع منافع تاریخی و درازمدت پرولتاریا است؟ این درست است که در میانه یک جدال تعیین کننده برای سرنوشت و در مقاطع معینی از تاریخ جبهه گیری له و یا علیه یک جریان متخاصم درون بورژوازی می تواند به مسأله ای تعیین کننده تبدیل شود. شاید مورد جنگ جهانی دوم بارزترین مورد چنین موقعیتهائی باشد. در میانه لشگرکشی قشون نازی به درون روسیه هر گونه مباحثه ای در مورد کاهش ساعت کار یا بهداشت رایگان همگانی حقیقتا بی مورد است. به همین ترتیب نیز هست فی المثل دامن زدن به مباحثه انتقادی در باب سانترالیسم دمکراتیک در درون حزب کمونیست ویتنام در میانه بمباران های پوششی ب 52 های آمریکائی. در چنین مواردی جائی برای در میانه ماندن نیست.

مسأله در مورد ایران اما این است که آیا حقیقتا ما در چنین شرایطی از انتخاب نهائی هستیم؟ پاسخ دو قطب چپ به این پرسش روشن است. آنها به این سؤال پاسخ مثبت می دهند. به نظر آنها در جدال بین دو قطب محور مقاومت و بلوک غربی باید انتخاب کرد و حقیقتا نیز چنین انتخابی صورت می گیرد. در میان چپ محور مقاومتی قضیه بسیار روشن است. در میان چپ پروامپریالیست اما ماجرا کمی متفاوت است. بسته به ادبیات متفاوت درون این چپ، انتخاب نهائی در فرمولبندیهای مختلفی بسته بندی می شود. تنها مرتجع ترین و منحط ترین این جریانات – به طور مثال بخشهائی از خانواده مقدس کمونیسم کارگری – به صراحت از قرار گرفتن در صف آمریکا و اسرائیل دفاع می کنند. نزد بخشهای وسیعی از چپ اما این انتخاب با الفاظ و واژه های موجه تری از قبیل "مدرنیته" و "حقوق بشر" و حتی سوسیالیسم صورت می گیرد. آنچه در همه اینها مشترک است تلاش برای سرنگونی بلاواسطه جمهوری اسلامی و عمده نکردن تضادهای درون سرنگونی طلبان و براندازان است. به عبارت دیگر، قرار گرفتن در همان صف گسترده ای که رهبری آن در دست سرویسهای جاسوسی و اتاق فکرهای دول امپریالیست غربی است.

دقیقا به دلیل همین انتخاب نیز هست که مبارزه برای اهداف اجتماعی فقط و تا آنجا نزد این دو قطب چپ از اهمیت برخوردار می شود که در خدمت هدف اصلی مبارزه در شرایط کنونی قرار داشته باشد. تکلیف عرصه هائی مانند مبارزه برای حقوق بشر به عنوان بخشهای لایتجزای ایدئولوژی و استراتژی دول دمکراتیک غربی برای تحقق رژیم چنج در کشورهای متخاصم روشن است. همه اینها به مثابه اجزاء مختلف در درون استراتژی مبارزاتی این بلوک قرار دارند و هر گام در این جهت در حقیقت گامی است در جهت سرنگونی مورد نظر. در مقابل، مبارزات برای اصلاحاتی واقعی در جامعه در جهت بهبود سطح زندگی توده مردم نه تنها به طور بیقید و شرطی در جهت سرنگونی رژیم عمل نمی کنند، بلکه برعکس، از دید براندازان و سرنگونی طلبان حتی می توانند به تعویق براندازی موعود نیز منجر شوند. دقیقا به همین دلیل نیز هست که چنین جریاناتی از مبارزه برای مطالباتی پایه ای به نفع توده زحمتکشان طفره می روند. به ویژه اگر قرار باشد مبارزه برای چنین مطالباتی به شکافهائی عمیق تر در درون صف گسترده براندازان و سرنگونی طلبان منجر شود که از مدعیان لغو فوری کار مزدی و ماکسیمالیسم در حقوق بشر تا مدافعان قسم خورده مالکیت خصوصی و بازار آزاد ناب را در بر می گیرد. دقیقا به همین دلایل نیز هست که نزد چپ پرو امپریالیست یا از مطالباتی پایه ای نظیر ممنوعیت بهداشت و آموزش خصوصی و محدود کردن حدکثر درآمد به نسبت حداقل دستمزد اساسا خبری نیست و یا اشاراتی در این زمینه ها در حد ادبیاتی ترویجی باقی می مانند و به سیاست عملی آنان راه نمی یابند.

برای چپ محور مقاومت هم از سوی دیگر قضیه کاملا روشن است. هر مبارزه ای که به تضعیف محور مقاومت و به ویژه ستون اصلی آن یعنی جمهوری اسلامی منجر شود، مبارزه ای است در خدمت به بلوک خصم مقابل، یعنی در خدمت به امپریالیسم غرب. مهم نیست که این مبارزه برای چیست و تا چه حد حقانیت دارد. مهم نتیجه عملی آن است و از این نقطه نظر فرقی هم بین اعتصاب غذای نسرین ستوده و اعتصاب کارگران هفت تپه نیست.

اما آیا حقیقتا این دو رویکرد متضاد در برخورد به جنبشهای اجتماعی ناشی از ارزیابی های سیاسی حاکم بر دو قطب چپ اند؟ حقیقتا چنین به نظر میرسد که از آنجا که در هر دو قطب چپ مقطع کنونی، مقطع جدال تعیین کننده بین دو قطب محور مقاومت و ائتلاف ضد آن است، همه و هر گونه تحول اجتماعی تنها در پرتو این جدال تبیین و تعیین می شود. اما آیا این فقط ظاهر ماجرا نیست؟ آیا اصل ماجرا برعکس نیست؟ حقیقت این است که این "وضعیت ویژه" یا "موقعیت خطیر" سالهاست که از سوی طرفین نبرد به عنوان پایه و ستون توضیح رویکردهای آنان به کار گرفته می شود. به علت همین "موقعیت خطیر" است که کسانی هر مبارزه اجتماعی را تا آنجا و به شرطی مورد حمایت قرار می دهند که امکان ارتقاء فوری به مبارزه مرگ و زندگی با نظام را داشته باشد و کسان دیگری قید هر گونه مبارزه اجتماعی را زده و در دفاع از نظم موجود تمام تمرکز خود را بر مقابله با صف روبرو قرار می دهند. اگر این "موقعیت خطیر" حذف شود، دیگر نه برای تبیین این و نه برای توضیح آن یکی دلیل موجهی باقی نمی ماند. تنها در پرتو این "موقعیت خطیر" است که مطالبات پایه ای اجتماعی کمرنگ و حاشیه ای می شوند. و پرسش دقیقا در اینجاست: آیا آن "موقعیت خطیر" دقیقا برای کمرنگ کردن و به حاشیه راندن مطالبات طبقاتی توده های زحمتکش نیست؟ آن هم به ویژه با در نظر گرفتن این که آن "موقعیت خطیر" دهه هاست که وجود دارد و دهه هاست که در پرتو همان "موقعیت خطیر" وضعیت معیشت توده های کار و زحمت روز به روز به وخامت بیشتری می گراید و تمرکز ثروت در قطب اقلیت جامعه – با شمول اپوزیسیون آن – روز به روز بیشتر می شود.

پایه ای ترین تفاوت تدارک کمونیستی با دو قطب چپ در همین نقطه است. برخلاف دو قطب چپ، تدارک کمونیستی در تمام سالهای اخیر بر این تأکید داشته است که امر طبقاتی تعیین کننده سیاست ورزی کمونیستی است و سیاست رادیکال در هر گام سیاستی است که به تقویت صف طبقاتی کارگران و انکشاف مبارزه طبقاتی یاری رساند. بر چنین اساسی است که تدارک کمونیستی در دل هر شرایطی به جستجوی راههای پیشروی جنبش کمونیستی و کارگری در دل شرایط مشخص برخاسته است و تلاش نموده است تا ویژگی های هر لحظه از مبارزه طبقاتی را تشخیص داده و بسته به نوع این ویژگی ها به پاسخ های لازم برای سیاست ورزی طبقاتی نزدیک شود. چه در یک اعتصاب و چه در خیزشهای اجتماعی و چه به طور کلی در تبیین سیاستهای جهانی و یا حتی مبانی نظری کمونیسم معاصر، این اصل راهنما و تعیین کننده رویکرد تدارک کمونیستی بود و همین اصل نیز تدارک را از کل چپ متفاوت کرده و می کند. دقیقا به همین دلیل است که وجهه اصلی تدارک کمونیستی از زمان تشکیل آن و به ویژه پس از کنفرانس اول آن، تلاش برای تبیین مبانی برنامه ای و تدوین راهکارهای پایه ای پیشرفت جنبش کارگری از یک سو و تقابل با اصلی ترین مبانی ایدئولوژیک نظم حاکم و خنثی کردن تعرض سنگین ایدئولوژیک بورژوازی به طبقه کارگر قرار گرفت که در درجه اول توسط بورژوازی غرب و متحدین و  پادو های آن نمایندگی می شود. و دقیقا در همین عرصه ها هم هست که تلاش تدارک نه مورد نقد هیچ کدام از دو قطب چپ قرار می گیرد و نه کسی به دفاع از آنها بر میخیزد. برای این دو قطب چپ مبارزه برای "30 ساعت کار هفتگی" و "حداکثر درآمد نباید بیش از 5 برابر حداقل دستمزد باشد" و غیره و غیره، صاف و ساده فاقد موضوعیت است؛ هیجان انگیز نیست؛ به مسأله اصلی لحظۀ کنونی، یعنی بود و نبود رژیم از یک سو و مبارزه با امپریالیسم از سوی دیگر، جواب نمی دهد و خلاصه این که نمی تواند عرصه مناسب فعالیت برای چپی باشد که در شبکه های اجتماعی در حال دست و پنجه نرم کردن با حریفان است.

با حذف این عنصر پایه ای در سیاست ورزی تدارک کمونیستی، آنچه باقی می ماند موضع تدارک در قبال نیروهای متخاصم دو قطب بورژوازی در عرصه بین المللی و منطقه ای است. و در اینجا حقیقتا تدارک از نقطه نظر دو قطب چپ "گیج می زند"، "نوسان دارد"، گاه به محور مقاومت متمایل است و گاه غربی است، گاه خامنه ای چی و سپاه دوست است و گاه ترامپیست است و گوشه چشمی به سرنگونی طلبان دارد. سایه روشنهای روش برخورد تدارک کمونیستی برای چپ پرو امپریالیست و ضد امپریالیست قابل فهم نیست به این دلیل که قابل مشاهده نیست. همانطور که برخی از رنگها به چشم برخی از حیوانات قابل رؤیت نیستند، برای دو سوی چپ نیز عنصر تعیین کننده یا اکسیر و جوهر نهفته در تعیین مشی تدارک کمونیستی - یعنی تمرکز بر امکان انکشاف مبارزه طبقاتی و پیشروی طبقه کارگر در هر گام – عنصری غیر قابل مشاهده است. چپ هر دو سوی ماجرا از سیاست ورزی تدارک کمونیستی در هر لحظه فقط این را می بیند که تدارک از ورود به نبرد نهائی طفره می رود. نه در صف اول مبارزه با تجاوز امپریالیستی به منطقه قرار می گیرد و به حمایت فعال از حوثی های یمن و حزب الله لبنان در جنگ با مزدوران عربستان و اشغالگران صهیونیست فرا می خواند و نه پیشگام و پیشتاز مبارزه برای آزادیهای یواشکی جنسی و حقوق بشر و لغو مجازات اعدام است تا چه رسد به این که در کنار و یا همصدا با جان بولتون و پمپئو به سرنگونی فوری رژیم فرا بخواند. از سوی دیگر این نیز برای چپ غیر قابل فهم است که چگونه یک جریان کمونیستی در بحبوحه جدالهای بزرگ ژئوپلیتیک چندین بیانیه در رابطه با یک اعتصاب کارگری منتشر می کند و به نسبت وزن خود به مراتب نیروی بیشتری را به تحولات درون جنبش کارگری تا حد یافتن راهکارها و شعارهای مناسب برای پیشبرد یک اعتصاب اختصاص می دهد. بر خلاف چپ که در یک اعتصاب کارگری بیش از هر چیز به دنبال یافتن نشانه های تضعیف نظام و واکنش خویش نسبت بدان است، تمرکز تدارک کمونیستی بر یافتن نقاط ضعف و شاخصهای قدرت اعتصاب و تقویت آن است. چپ هر دو سوی ماجرا این را نمی فهمد به این دلیل که چشم انداز و افق محدود مسلط بر هر دوی آنان به مثابه بیان آمال و آرزوهای خرده بورژوازی، همانی است که بورژوازی ترسیم کرده است. تعلق چپ به این یا آن اردوی بورژوازی های متخاصم، آنها را در مقابل یکدیگر به صف آرائی می کشاند اما به هیچ وجه و در برابر هیچ کدام از آنها افقی فراتر از نظم موجود باز نمی کند. ورای همه لفاظی های سوسیالیستی، سیاست ورزی چپ در عرصۀ عمل رادیکالیسمی است به منظور دست یافتن به وسیع ترین تغییرات نه برای دگرگونی بنیادین مناسبات اجتماعی بلکه برای حفظ پایه های نظم موجود. برای بخشی از چپ این تغییر رادیکال به ایجاد جهان چند قطبی محدود است و برای بخش دیگر آن به لیبرالیزاسیون رادیکال نظم اجتماعی با تمام ضمائم پیوند به "جهان متمدن" و سیاستهای هویتی.

آری، مسأله در واقع وارونه است. چپ به این علت به تدارک کمونیستی نمی تازد که به اندازه کافی پروغربی یا پرو محور مقاومتی نیست. به این علت می تازد که نفس پافشاری تدارک بر سیاست ورزی مبتنی بر امر طبقاتی نفی نظم مسلط و همراه با آن چپی است که خود بخشی از این نظم است. گیریم بخش ناراضی آن در این سو یا آن سوی نبرد.

نتایج این محوریت سیاست ورزی کمونیستی بر مبنای امر طبقاتی است که تا به همین جا نیز چهره اجتماعی متمایزی از تدارک کمونیستی نسبت به دو قطب چپ را ترسیم نموده است. در حالی که مضامین اجتماعی چپ پروامپریالیست یا مدرنیست یا دمکرات – و یا با هر اسم دیگری - آشکارا از چهارچوبهای رسمی و آشنای حکمرانی بورژوازی فراتر نمی روند و در سطح داخلی دستیابی به اهدافی از قبیل "انتخابات آزاد" و خرافاتی از قبیل تعیین نوع حکومت با رأی اکثریت و تقسیم فدرالی قدرت و آزادی بی قید و شرط بیان و اجتماعات و در سطح خارجی پایبندی به قوانین بین المللی و پیوستن به خانواده جهانی را هدف مبارزه خود قرار می دهد، تدارک کمونیستی آشکارا و بی هیچ ابهامی به هالۀ مقدس دمکراسی به مثابه عالیترین نوع حکومت بورژوازی اعلام جنگ نموده و با صراحت تمام برقراری دیکتاتوری طبقه کارگر را به عنوان هدف نخستین و بلاواسطه انقلاب اجتماعی اعلام می کند. و در حالی که چپ محور مقاومت به گونه ای باشکوه به سکوت در برابر مبارزات توده های تحت استثمار ادامه می دهد، تدارک کمونیستی ادعانامه طبقاتی توده های محروم را در تمام زمینه های اجتماعی، از آموزش تا بهداشت و از حقوق و درآمد تا ساعات کار، بی هیچ کم و کاستی در مقابل طبقه حاکم قرار داده و با تمام توان خود برای سازماندهی صف مستحکمی از کارگران برای مبارزه در جهت این اهداف گام بر می دارد.

و همه اینها البته هیچ گاه به معنای بی توجهی به تحولات سیاسی دورانساز معاصر نبوده و نیستند. برعکس، حتی در این زمینه نیز آن تعیین کنندگی امر طبقاتی در سیاست ورزی بود و هست که تدارک را از کل چپ متمایز کرده و می کند. چه در وقایع سوریه و یمن که با قرار دادن ثقل موضعگیری بر علیه اصلی ترین نیروی مخرب در این تحولات، یعنی همان ائتلاف دول دمکراتیک غربی و مرتجعین عرب منطقه ای و دستجات آدمخوار اسلامی شان، در عین اجتناب از فراخوان عملی در دفاع از نیروهای محور مقاومت، تدارک در جهت ایجاد صفی کمونیستی در منطقه گام برداشت و چه در وقایع اوکراین که ضمن مقابله قاطع با کودتای لیبرال-فاشیستی دستپخت وزارت امورخارجه آمریکا و اروپای واحد، تمرکز اصلی بر تقویت مجموعه نیروهائی قرار گرفت که به ویژه در دنباس آشکارا با پلاتفرم ها و یا جهتگیری های سوسیالیستی در عرصه مبارزه ظاهر شدند. برای چپ پروامپریالیست همه اینها به معنای حمایت از محور مقاومت تلقی گردید و برای چپ محور مقاومت در بهترین حالت این سیاستها نشانگر تزلزل تدارک کمونیستی و یا به طور معمول به عنوان سیاستهای فریبنده برای پوشاندن اهداف واقعی پروغربی تدارک کمونیستی تلقی گردیدند. و هیچ کدامشان اصلا و ابدا متوجه این نشدند که در مرکز این سیاست ورزی سطح تشکل کمونیستی امروز طبقه کارگر و تعیین سیاست برای تقویت این صف موجود امروزی قرار داشت و دارد و نه در میان گذاشتن راه حلی عمومی برای پاسخگوئی به وقایع. چپ هیچگاه قادر به فهم سیاست تدارک در این عرصه ها نیز نشد به این دلیل که نزد چپ دخالتگری سیاسی به معنای جانبداری از این یا آن راه حل سیاسی و یا "آلترناتیو" تلقی می گردید و می گردد در حالی که برای تدارک کمونیستی هیچ آلترناتیوی نمی توانست و نمی تواند مستقل از میزان تشکل یابی کمونیستی طبقه کارگر و آمادگی آن طرح باشد.

دقیقا به همین دلایل نیز هست که امروز و در شرایطی که تمام چپ مسحور مبارزه بین جمهوری اسلامی و آمریکای ترامپ به کشمکش و جدال بر سر تقویت و یا تضعیف این یا آن اردوگاه متخاصم مشغول است، تدارک در تلاش برای طرح مباحث برنامه ای کمونیستی لازم برای سازمانیابی طبقه کارگر و آماده شدن برای آرایش حزبی آینده و حرکت به سمت تسخیر قدرت سیاسی است. بی آن که هم مبارزات جاری طبقه کارگر و هم مهم ترین تحولات سیاسی روز را از توجه دور نگه دارد. و دقیقا همین جاست که تدارک به همیاری کمونیستها نیازمند است. در این تلاش جمعی هم برای روشن شدن مبانی برنامه ای کمونیستی و هم برای افزایش قدرت سازمانی طبقه کارگر است که کلید پیشرفت کمونیسم معاصر و انکشاف مبارزه طبقاتی نهفته است.

ما شرکت کنندگان در مباحثات اخیر در سایت تدارک را از نزدیک نمی شناسیم. قطعا در میان کامنتها برخی جدی ترند و برخی را به سختی می توان حتی تحمل کرد. اما هیچ رفیقی نمی تواند از ما انتظار این را داشته باشد که شرکت کنندگان در مباحثات را بشناسیم. فقط یک شاخص است که می توان برای ما به عنوان شاخصی قابل اتکا به حساب آید و آن هم مشاهده تلاش دوستان و رفقا در پاسخگوئی به امر مشترک پیش روی کمونیسم معاصر است. امیدواریم که از این پس هر چه بیشتر شاهد چنان مباحثاتی باشیم.

9 شهریور 1399

30 اوت 2020

دیدگاه‌ها   

+1 # بی‌نام 1399-06-13 02:13
(کامنت سوم)
ج) درباره‌ی افول امپریالیسم غرب و بورژوازی برانداز.

تا جایی که دولت جمهوری اسلامی برآمده از توافق امپریالیستی گوادلوپ است و تا جایی که بورژوازی برانداز سر در آخور غرب دارد، جدال این دو گروه صرفا بازتاب رقابت‌های جهانی میان بلوک‌های مختلف امپریالیستی است و بنابراین لازم است طبقه‌ی کارگر موضعی مستقل از دو جریان پروشرق و پروغرب داشته باشد. راجع به این بحثی نیست.

اما آیا افول امپریالیسم غرب واقعا باعث می‌شود که بخش مهمی از بوژوازی برانداز تغییر ماهیت دهد و امکانات جدیدی را به روی مبارزات کارگری بگشاید؟

استالین درباره‌ی تضعیف بورژوازی داخلی در نتیجه‌ی افول امپریالیسم توضیح می‌دهد که این طبقه به هر میزان که ضعیف‌تر شود و به هر میزان که پشتیبانی امپریالیسم را از دست بدهد به همان اندازه سرسختانه‌تر مبارزه خواهد کرد و ما باید سازمان‌یافته‌تر به مصافش برویم.

تاریخ صحت و سقم تز فوق را به اثبات رسانده است و لازم نیست که من از آن دفاع کنم. برطبق همین تز باید گفت که اتفاقا امروز بورژوازی برانداز سرسختانه‌تر از همیشه سرگرم مبارزه‌ی طبقاتی خویش است و ما باید با سازمان‌یافتگی بیشتری به مصافش برویم، نه این که اجازه دهیم ریویزیونیست‌ها برای اعتصاب کارگران بیانیه بنویسند و خودمان هم از این بیانیه‌نویسی حمایت کنیم. جا زدن "ریویزیونیست‌های بیانیه‌نویس" به جای "کارگران اعتصابی" جزو عملکردهای "انحلال‌طلبانه" دسته‌بندی می‌شود و به هیچ وجه با آموزه‌های تاریخی جنبش کمونیستی جور درنمی‌آید.


بیش از این حرف دیگری ندارم. گویا همه‌ی ما پیشاپیش راه خود را انتخاب کرده‌ایم و بازگشتی برای هیچ یک‌مان در کار نیست.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # بهمن شفیق 1399-06-13 07:31
ایکس محترم، لطفا بحثتان را بکنید. ادا درآوردن جای استدلال را نمی گیرد. روش چه کسی کثیف است؟ کسی که استدلال می کند یا کسی که خود هویت و سابقه اش را برملا نمی کند اما بدون هیچ استدلالی با استناد به سابقه طرف بحث به او اتهام فریبکاری می زند؟ راستی شما از چه سنتی می آئید؟ کدام بحثها در سابقه اتان هست تا ما هم بتوانیم به استناد آنان بحث امروزتان را تبارشناسی کنیم؟ نشستن در تاریکی و تیر انداختن ممکن است در میدان نبرد نظامی خیلی خوب باشد، در مبارزه نظری اما فقط شارلاتانیسم است. و در این مورد با خیال راحت میتوانم شما را به شارلاتانیسم متهم کنم. با این حال بحث را ادامه می دهم تا نادرستی بحثتان نه بر شما، بلکه بر خوانندگان معلوم شود که نباید فریب چه کسانی را بخورند.
اول: درباره شرکتهای پیمانکاری افاضه فرمودید که پیدایش آنان ناشی از گسترش تقسیم کار است و به تئوری ارزش مارکس مربوط است. از مارکس هم نقل می کنید که که با انکشاف سرمایه داری "روندهای تولید مکمل یکدیگر" که در یک کارخانه در پس هم می آیند باید به صورت فرایندهای مجزا دربیایند که فقط از طریق مبادلات کالاهایشان به هم مربوط می شوند و مثال کارخانه اتومبیل سازی و ساخت داشبورد را می زنید که تولید کننده آن تبدیل به یک شرکت جداگانه می شود. بسیار خوب. اما این چه ربطی به پیمانکاری دارد؟ ایجاد شاخه های جدید تولید در نتیجه گسترش تقسیم کار و تخصصی شدن اجزاء مختلف تولید یک محصول هنوز به هیچ وجه به معنای ایجاد شرکتهای پیمانکاری نیست. شما می گوئید این هست و می نویسید " کل ادعای من فقط این است که گسترش شرکت‌های پیمانی نیز طبق همین روند قابل تبیین است". خوب، پس لطف کنید همین تبیین را بنویسید. توضیح دهید که چطور شرکتهای پیمانکاری در نتیجه تقسیم کار به وجود می آیند؟ آنچه شما به نقل از مارکس بیان کرده اید روند ایجاد شرکتهای پیمانکاری نیست، روند جدا شدن شرکتهای قطعه ساز از شرکتهای تولید کننده محصول نهائی است. لاستیک سازی و داشبورد سازی و انواع قطعات الکترونیکی همه و همه شرکتهای مستقل تولید کننده اند که محصولاتشان در یک محصول نهائی به نام اتومبیل توسط شرکت اتومبیل سازی به کار گرفته می شود و البته اینها محصولاتشان را با شرکت اتومبیل سازی مبادله می کنند. اما این هیچ ربطی به پیمانکاری ندارد.
برخلاف ادعای شما، شرکت پیمانکار اساسا محصول گسترش تقسیم کار نیست. برعکس، بخش قریب به اتفاق شرکتهای پیمانکاری دقیقا همان کارهائی را انجام می دهند که توسط شرکتهای سفارش دهنده انجام می شوند. اکثریت کارگران شرکتهای پیمانکار وقتی وارد شرکت سفارش دهنده می شوند دقیقا به همان کارهائی اشتغال دارند که کارگران استخدامی شرکت اصلی بدان مشغولند. از دو تراشکاری که کنار هم کار می کنند یکی استخدام شرکت اصلی است و دیگری کارگر پیمانی. هر دو کار واحدی انجام می دهند. دستمزد یکی به مراتب بیشتر است و قرارداد او دائمی است، در حالی که دیگری دستمزد به مراتب پائین تری می گیرد و با کاهش حجم تولید به سادگی از کار اخراج می شود به این دلیل بسیار ساده که قراردادش پیمانی است. به طور مشخص رشد و گسترش شرکتهای پیمانکاری در سه دهه اخیر محصول تعرض گسترده و جهانی بورژوازی به طبقه کارگر بود و نه محصول گسترش تقسیم کار. شما لطف کنید تبیین خودتان را از این روند و ربط آن به گسترش تقسیم کار روشن بیان کنید و تحلیل لنین را هم بدان بیفزائید تا ما بفهمیم که اشتباه کردیم. اگر این کار را نکنید، معلوم می شود که نمی توانید این کار را بکنید. برای این که نه از بحث مارکس و نه از بحث لنین نمی توانید چنین تزهای من درآوردی را بیرون بکشید.
دوم: درباره امضاء کنندگان بیانیه و "خط رویزیونیستی" آنان رفیق وحید صمدی توضیحات مفصلی داده است و نیازی به تکرار آنها و رجوع به آموزشهای صدر انور خوجه و حزب کمونیست آلبانی نیست. آخر مجموعه ای از تشکلهای صنفی گمنام و ناشناخته این و آن دانشگاه و چند تشکل ریز و کمی درشت کارگری را که نمی توانید با مثلا رویزیونیسم خروشچفی مقایسه کنید. خنده دار است. یک بار دیگر به یادداشت وحید صمدی مراجعه کنید. آنجا با این توضیح مواجه می شوید که تغییرات عمیقی در توازن قوا در حال وقوع است و بسیاری از تشکلهائی که تا دیروز از مبانی لیبرالی و حقوق بشری عزیمت می کردند، امروز رفته رفته امر طبقاتی را وارد کار خود می کنند. شما معتقدید اینها رویزیونیستهائی هستند که باید افشا شوند، ما معتقدیم که از هر گونه تغییری در این جهت باید استقبال کرد. این فرق ما با شماست. آیا این به آن معناست که ما نسبت به پیشینه و ظرفیت این تشکلها دچار توهم هستیم؟ به هیچ وجه. شاخص ترین و سنگین وزن ترین تشکل در میان امضاء کنندگان آن اطلاعیه سندیکای واحد بود که درهمین مدت اخیر لااقل در دو مورد برخورد انتقادی ما با این سندیکا را همگان دیده اند و شما هم باید دیده باشید. هم در قضیه اعتراضات آمریکا و بیانیه ما در این زمینه و هم در بحث اخیر درباره تحولات جنبش کارگری در ایران و نقش سندیکای واحد به عنوان نیروی رهبری کننده این تحولات، ما به صراحت تمام دیدگاه انتقادی خود را نسبت به این سندیکا هم بیان کردیم. با همه اینها، از هر گام مثبتی که این سندیکا و سایر امضاء کنندگان بردارند استقبال می کنیم بی آن که ذره ای دچار توهم شویم.
سوم: بحثتان درباره سرسختی بورژوازی برانداز در دوران افول امپریالیسم غرب و استنادتان به استالین در این زمینه هیچ ربطی به مباحثات ما ندارد. مگر ما گفته ایم که براندازان و سرنگونی طلبان سرسخت نیستند؟ آنچه ما گفتیم و می گوئیم این بود و هست که جنبش براندازی و سرنگونی، یا همان رژیم چنج، در شرایط امروز دیگر از توان ده یا حتی پنج سال قبل برخوردار نیست. نه در ونزوئلا، نه در ایران و نه در بلاروس. آنها ارتجاعی اند و مخرب اما می توان و باید آنها را از دل صفوف جنبشهای اعتراضی بیرون راند. این امکان امروز برای کمونیستها به مراتب بیشتر فراهم است تا پنج سال قبل. کسی که از آنان لولو خورخوره ای می سازد و از آن نتیجه می گیرد که محور مقاومت را باید تقویت کرد، خود جزئی از روند تجدید آرایش جهانی به نفع جهان چند قطبی است و به قطب مقابل آن، یعنی بورژوازی ضد گلوبالیسم تعلق دارد که در ایران و خاورمیانه محور مقاومت نماینده بارز آن است.
چهارم اگر بحثی دارید ارائه دهید. اگر ما و شما پیشاپیش انتخاب خود را کرده ایم، پس چرا اصلا وارد بحث شدید؟ از جانب خودمان این اطمینان را به شما می دهم که گوش ما برای شنیدن استدلال های شما باز است. درست استدلال کنید و سعی کنید ما را قانع کنید. فرار نکنید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بی‌نام 1399-06-13 02:12
(کامنت دوم)
ب) مخالفت با کارگران یا مخالفت با بیانیه‌نویسان.
از همان "ب" بسم‌الله آقایان سعید عطاپور و علی بدون هیچ دلیلی مرا به حمایت از پیمانکار و مخالفت با کارگران متهم کردند و عرصه را برای کلاشی جمال گشودند. برخورد آقای پایور خیلی منصفانه‌تر بود و صرفا دغدغه‌هایشان را درباره‌ی مخاطرات موضع من گوشزد کردند. برخورد شیادانه‌ی گروه اول اصلا و ابدا از جنس برخورد منتقدانه و منصفانه‌ی پایور نبود.

این وضع برخاسته از خطایی است که سایت تدارک درباره‌ی ماهیت بیانیه مرتکب شده و آن را بیانیه‌ی جبهه‌ی کارگری دانسته است. در حالی که نه نویسندگان بیانیه ربطی به پرولتاریا دارند و نه مضمون آن با سیر تکاملی مبارزه‌ی طبقاتی جور درمی‌آید.
پس نزدیکی شگفت‌آور بیانیه به جبهه‌ی پرولترها ناشی از چیست؟ برای فهم این نزدیکی لازم است به تحلیل‌های حزب کمونیست آلبانی (به رهبری انور خوجه) درباره‌ی پوست‌اندازی‌های ریویزیونیسم رجوع کنیم. انور خوجه توضیح می‌دهد که ریویزیونیسم در نخستین مراحل حیاتش به صراحت از آشتی و اتحاد بورژوازی و پرولتاریا دم می‌زد. اما با هر پیشرفت در زیربنای مادی جامعه این آشتی بیش از پیش غیرممکن شد و ریویزیونیسم در معرض نقدهای کوبنده‌ی مارکسیستی قرار گرفت. اما ریویزیونیسم با هر شکستی کارکشته‌تر و آزموده‌تر می‌شود و راه‌های جدیدی برای نفوذ در طبقه‌ی کارگر به دست می‌آورد. تا جایی که اکنون (۱۹۶۰) ریویزیونیسم دیگر دم از آشتی طبقاتی نمی‌زند، بلکه منادی اعتراضات کارگری است، اما اعتراضات به صورتی که فاقد چشم‌انداز کمونیستی باشند.

سیر تحول ریویزیونیسم ایران نیز تقریبا از همین الگو پیروی کرده است که انور خوجه توضیحش داده. امروز دیگر نوچه‌های مالجو از "اتحاد بورژوازی و پرولتاریا برای شکوفایی جامعه مدنی" دم نمی‌زنند. زیرا این شعار پیشتر رسوا شده و کارکردش را از دست داده است (و الحق و انصاف که سایت تدارک نیز در این زمینه به خوبی به وظیفه‌ی تاریخیش عمل کرد). اما امروز تاریخ پیش رفته است و ریویزیونیسم ایرانی تاکتیک‌هایش را تغییر داده. سیر بیانیه‌های ریویزیونیستی از ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۹ به روشنی طبق خط سیری پیش می‌رود که حزب کمونیست آلبانی به ما می‌آموزد.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بی‌نام 1399-06-13 02:11
(کامنت اول)
آقای بهمن شفیق
شما هم به وضوح دارید طبق همان روش فریب‌کارانه‌ی رفقایتان پیش می‌روید. من از تصحیح تحریف‌های ناجوانمردانه‌تان خسته شده‌ام و این آخرین کامنتی است که می‌نویسم. چون هر چه می‌گویم شما حرفم را عوض می‌کنید. لابد این روش کثیف را از میراث حکمتیستی‌تان برگرفته‌اید. بگذریم.

الف) درباره‌ی گسترش تقسیم کار و گسترش شرکت‌های پیمانی.

آقای بهمن شفیق ادعا دارد من گسترش تقسیم کار را با اشکال مالکیت شرکت‌ها اشتباه گرفته‌ام. به نظر بهمن شفیق گسترش تقسیم کار و تخصصی شدن تولید یک چیز است و شکل‌های حقوقی مالکیت یک چیز دیگر. از این دیدگاه کل بحث من درباره‌ی ربط مساله به قانون ارزش کلا باد هواست.

اما مارکس در این مورد چه می‌گوید؟ مارکس در جلد اول کاپیتال به صراحت توضیح می‌دهد با انکشاف سرمایه‌داری "روندهای تولیدی مکمل یکدیگر" که در یک کارخانه در پس هم می‌آیند باید به صورت "فرایندهای مجزا" دربیایند که "فقط از طریق مبادلات کالاهایشان به هم مربوط می‌شوند." یعنی نه فقط تقسیم کار تخصصی می‌شود بلکه بخش‌های مختلف یک واحد تولیدی به صورت تولیدکنندگان مجزا درمی‌آیند و به عنوان تولیدکنندگان جداگانه به هم کالا می‌فروشند. مثلا در تولید خودرو فقط تولید داشبورد تخصصی نمی‌شود، بلکه تولیدکننده‌ی داشبورد به صورت یک شرکت جداگانه درمی‌آید و از شرکت اصلی مجزا می‌شود و در نهایت به جای تحویل داشبورد روی خط تولید آن را به عنوان کالا به شرکت اصلی می‌فروشد. بنابراین طبق استدلال مارکس مساله‌ی انکشاف مالکیت خصوصی همان‌قدر واقعیت دارد که مساله‌ی تخصصی شدن.

تا اینجا من هیچ حرف جدیدی نزده‌ام که بتوان آن را "سوئ‌برداشت از تزهای مارکس" قلمداد کرد. کل ادعای من فقط این است که گسترش شرکت‌های پیمانی نیز طبق همین روند قابل تبیین است. البته باید تحلیل‌های لنین را (در کتاب توسعه سرمایه‌داری در روسیه) به این توضیح مارکس بیافزاییم تا نشان دهیم سرمایه‌ی پیمانکار در وابستگی به سرمایه‌ی بزرگ قرار دارد.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهمن شفیق 1399-06-12 19:46
(کامنت دوم) بنابر این صحبت بعدی ایکس مبنی بر این که " اگر کارگران در پی حذف پیمان‌کارند هدف درستی پیش رو دارند" همان حرف اول او نبود. این ناشی از فشاری بود که در بحث به وی وارد شده و او را به عقب نشینی واداشته بود.
و حقیقتا هم ایکس نمی توانست و نمی تواند خواستار مبارزه برای امحاء شرکتهای پیمانکاری باشد. تصادفی هم نیست که وی امحاء آنها را تنها امری مربوط به جامعه کمونیستی تخیلی آینده می داند. او نمی تواند خواستار امحاء این شرکتها شود به این دلیل که پیدایش این شرکتها را نه نتیجه تغییر توازن قوای طبقاتی، نه نتیجۀ پیشروی بورژوازی در در هم کوبیدن صفوف طبقه کارگر، بلکه نتیجه عینی گسترش تقسیم کار در جامعه سرمایه داری می داند. درست به همان ترتیب که گسترش تقسیم کار سبب ایجاد مشاغل تخصصی هر چه بیشتری می شود، به نظر او به همین ترتیب هم منجر به پیدایش شرکتهای پیمانکاری می شود. او دو دلیل را در پیدایش شرکتهای پیمانکار بر می شمرد که دلیل اول همان دلیل اصلی اوست. می نویسد:
" اولا با انکشاف سرمایه‌داری لاجرم تقسیم کار و همچنین میزان مبادلات کالایی گسترش می‌یابند. این جزو قوانین تخطی‌ناپذیر و جبری است که با گسترش تولید سرمایه‌داری تمامی فرایندهای سابقا بسیط و واحد به عملیات‌های ساده‌تر تجزیه می‌شوند و به میانجی‌گری مبادلات کالاهایشان به هم پیوند می‌خورند. این که منابع انرژی مسجد سلیمان صرفا توسط یک شرکت مادر واحد (بریتیش پترولیوم) برداشت می‌شد اما منابع انرژی پارس جنوبی صدها پیمان‌کار را درگیر کرده است در درجه‌ی اول ناشی از افزایش مقیاس تولید و انکشاف سرمایه‌داری در ۸۰ سال اخیر است."
ایکس مدعی است طبق اصول اقتصاد سیاسی مارکسیستی به بررسی موضوع پرداخته است. اما او دو چیز کاملا متفاوت را یکسان فرض کرده است. او تنوع بی سابقه حرفه ها و مشاغل گوناگون را که حقیقتا ناشی از گسترش هر چه بیشتر تقسیم کار است با اشکال حقوقی مربوط به مالکیت یکسان می گیرد. گسترش تقسیم کار و مثالی که خود وی از میادین نفتی مسجد سلیمان می زند، معطوف به جنبه تکنیکی کار است و نه شکل مالکیت آن. انکشاف تقسیم کار در جامعه سرمایه داری روندی است عینی و مستقل از اراده طبقات، اما تنوع و یا محدودیت اشکال مالکیت در این جامعه مستقیما تابعی از مبارزه طبقاتی نیز هست. سرکوب خونین اعتصاب معدنچیان انگلیس یک پیش شرط مارش ظفرمندانه خصوصی سازی راه آهن و جاده ها و صدها و هزاران مؤسسه و بنگاه دولتی بود. نه فقط در انگلستان، بلکه در تمام جهان. مابین گسترش تقسیم کار و شکلگیری مناسبات حقوقی مالکیت واسطه ای تعیین کننده وجود دارد به نام مبارزه طبقاتی. همان چیزی که ایکس آن را نخست در تئوری حذف کرده است و طبیعی است که در عمل نیز نمی تواند به حذف آن نرسد.
ایکس که نخست این تغییر در اشکال مالکیت را به گسترش تقسیم کار نسبت می دهد، بعد حتی از این نیز فراتر رفته و آن را به خود قانون ارزش هم منتسب می کند تا شکی در صحت مارکسیستی حکم باقی نماند: "گسترش شرکت‌های پیمانی نتیجه‌ی عملکرد خود قانون ارزش است و یک پدیده‌ی دلبخواهی نیست". دقیقا به همین دلیل هم هست که ایکس به آن حکمی میرسد که در آغاز نوشته اشاره کردیم مبنی بر این که ، پس امحای آن مستلزم اجرای پلاتفورم کمونیستی یعنی "همه‌ی وسایل تولید در دست دولت پرولتری جهت برنامه‌ریزی متمرکز و اجرای توسعه‌ی موزون" است. او دقیقا در این عرصه به مصاف امضاء کنندگان اطلاعیه سندیکاها و تشکلهای صنفی می رود و آنها را فریبکار می داند. اما نه فقط در عرصه مبارزه با شرکتهای پیمانکاری. او پس از این که ثابت کرد که برچیدن بساط شرکتهای پیمانکاری تنها با برقراری کمونیسم امکانپذیر است، به استدلال در این عرصه بسنده نمی کند. آن را به تمام عرصه های دیگر هم بسط می دهد و می نویسد:
"این مثال ساده نشان می‌دهد که بیانیه کذایی واقعا تا چه حد به "مضمون و محتوای مبارزه‌ی طبقاتی" ربط دارد. به جز مساله‌ی "شرکت‌های پیمانی" در مورد سایر موضوعات و مسائل هم اوضاع تقریبا بر همین منوال است."
در مورد سایر موضوعات و مسائل هم اوضاع تقریبا بر همین منوال است؟ یعنی تحقق همه آنها بماند برای بعد از جامعه کمونیستی؟
بیان آشنائی است. بسیار آشنا. دهه هاست که چپ سرنگونی طلب تحقق همه مطالبات را به سرنگونی رژیم و جامعه کمونیستی یا سوسیالیستی یا انسانی بعد از آن گره می زند. ایکس از در مخالفت با آنها به جدل با تدارک پرداخت و به همان نقطه ای رسید که آنها هستند.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهمن شفیق 1399-06-12 19:45
(کامنت اول) درباره مباحثه ای که در کامنتهای پیشین صورت گرفت لازم است که به نکاتی اشاره شود.
این مباحثه از سوی کاربری آغاز شد که مایل به درج نام و یا حتی نام مستعار خویش نبود و با امضاء "بی نام" کامنتهای خود را نوشت. من از این به بعد از او به عنوان (آقا یا خانم) "ایکس" یاد می کنم.
ایکس درباره مضمون نوشته حاضر بحثی ارائه نکرد و بر خلاف دور پیشین مباحثه کامنتی حول یادداشت رفیق وحید صمدی به درستی به این اشاره کرد که در آن مباحثه "مهم‌ترین مسائل و موضوعات زیر دعوای پروشرق-پروغرب دفن شد" و تصمیم گرفت بر نکته ای مضمونی از اطلاعیه سندیکاها و تشکلهای صنفی-دانشجوئی متمرکز شود و آن هم بحث "حاکمیت شرکتهای پیمانکاری" بود. ایشان بحث خود را طرح کرد و رفقا سعید عطاپور و علی و نوید پایور هر کدام از زاویه ای انتقاد خود را به بحث ایشان در میان گذاشتند و ایشان هم به صرافت پاسخ دادن افتاد. تا اینجای قضیه هیچ مشکلی در پیش نبود و مباحثه می توانست و باید به همان ترتیب ادامه پیدا می کرد. به ویژه این که مروری به استدلالات رفقای تدارک و پاسخهای ایکس به خوبی نشان می داد که ایکس در این بحث کم می آورد، به این دلیل ساده که بحث غلطی را طرح کرده بود. از نقطه ای به بعد اما مسأله کلاشی و کلاهبرداری و اتهامات متقابل تا حد فحاشی بیشتر و بیشتر به اصل موضوع تبدیل شدند. این مفری بود که به روی ایکس باز شد تا بالاخره در آخرین کامنت تاکنونی خویش تدارک کمونیستی را مسئول منحرف شدن روند بحث قلمداد کند و مدعی شود که گویا رفقای تدارک جوابی به مباحث وی نداشتند.
این مباحثه نباید به همین جا ختم شود. صرفنظر از این که ایکس که بدون نام کامنت می گذارد کیست و فردا چه نامی خواهد داشت؛ و هم چنین صرفنظر از هر گونه قضاوت اخلاقی درباره چنین روشی، آنچه ایکس و پیش از او تقی زارعیان و دیگران مطرح کرده اند محدود به خود آنها نیست. بازتاب شرایط سخت مبارزه طبقاتی در قشرها و لایه هایی از روشنفکران است که از شهامت لازم برای قرار گرفتن در موضعی معین برخوردار نیستند. علت اصلی تمام اسم عوض کردنها و بدون اسم نوشتن ها در درجه اول در این واقعیت است و نه در خباثت و شارلاتانیسم این یا آن فعال رسانه ای یا سیاسی. گو این که این فقدان شهامت می تواند به شارلاتانیسم هم منجر شود و چه بسا چنین هم شده باشد. با تمام اینها تمایزی است جدی بین این دسته از فعالین سیاسی و رسانه ای با کسانی که همین تغییر روزانه مواضع را با اسم و رسم در درون کمپ ارتجاعی براندازان و سرنگونی طلبان عملی می کنند. اینان لااقل تغییر مواضع را افتخاری قلمداد نمی کنند و از همین روست که بی اسم می نویسند. و هنگامی که این دسته از فعالین به ما به مباحثه می پردازند، از نظر من این شانسی است برای خود اینان برای فائق آمدن بر نارسائی های خویش و شانسی است برای ما برای تدقیق مباحث مان و تلاش برای اقناع بخشهای وسیعتری از فعالینی که در این مخمصه گیر افتاده اند. به همین دلیل است که مباحثه را نباید در این نقطه خاتمه یافته دانست. ایکس حرفهائی را زده است، با استدلالهائی روبرو شده است و در مقابل آنان پاسخ قانع کننده نداده است و با پیدا شدن اولیه روزنه امکان انحراف در مباحثه، به بهترین وجهی از آن استفاده کرده و به طور حق به جانب و با مظلوم نمائی صحنه را ترک کرده است. آن سیر استدلالی را باید ادامه داد و تدقیق نمود تا نه تنها خود ایکس، بلکه تمام ایکس های دیگر نیز با این واقعیت تلخ روبرو شوند که پای استدلالشان چوبین است و "پای چوبین سخت بی تمکین بود".
سیر مباحثه چه بود؟ نخست ایکس با طرح چند نکته درباره "حاکمیت شرکتهای پیمانکار" بحث را نه در باره نوشته رفیق وحید و نه نوشته حاضر، بلکه درباره اطلاعیه سندیکاها و تشکلهای صنفی-دانشجوئی آغاز کرد تا با نشان دادن ابطال سیاست آنان نادرستی سیاست ما در درج اطلاعیه را نیز اثبات کرده باشد و بحثی را که دیگران با تمرکز بر اسامی امضاء کنندگان اطلاعیه مزبور آغاز کرده بودند از نظر مضمونی نیز تکمیل کند.
ایکس نخست درک خود را از سرمایه پیمانکار به میان می کشد و پیدایش آن را با قانون ارزش و تقسیم کار توضیح می دهد تا سرانجام این نتیجه را در مورد شرکتهای پیمانی بگیرد که "امحای آن مستلزم اجرای پلاتفورم کمونیستی یعنی "همه‌ی وسایل تولید در دست دولت پرولتری جهت برنامه‌ریزی متمرکز و اجرای توسعه‌ی موزون" است". امضاء کنندگان اطلاعیه خواستار امحاء شرکتهای پیمانکاری شدند و ایکس به آنها نسبت فریبکاری می دهد و در مقابل آنان اعلام می کند که امحای این شرکتها تنها در دولت پرولتری و پس از اجرای توسعه موزون امکانپذیر است. حقیقتا کسی باید یا ابله باشد، یا خود را به نفهمی زده باشد، یا دیگران را ابله فرض کرده باشد که نفهمد معنی این حرفها یعنی این که کارگرانی که برای محو این شرکتها مبارزه می کنند دارند آب در هاون می کوبند.
ایکس البته در مجادله بعدی اش با رفقا مدعی شد که حرف رفقا مبنی بر این که او عملا در حال دفاع از شرکتهای پیمانکاری است، اتهامی بیشتر نیست و نوشت که " اگر کارگران در پی حذف پیمان‌کارند هدف درستی پیش رو دارند. آنان می‌خواهند واسطه‌ها و پیمان‌کارها را کنار بزنند تا بالاخره دست‌شان به شرکت اصلی و به استثمارگر اعظم برسد". او تلاش کرد وانمود کند که با مبارزه کارگران با شرکتهای پیمانکاری موافق است و از آن حمایت می کند، مخالفت او صرفا با امضاء کنندگان بیانیه است. اما آیا این همان چیزی است که او در آغاز مباحثه گفته بود؟ با هم مرور کنیم و ببینیم که در آغاز بحث چه گفته بود. او پس از توضیح دلایل پیدایش شرکتهای پیمانکاری درباره مبارزه کارگران این عبارات را بیان می کند: " تا جایی که کارگران خواستار "قراردادهای کاری منصفانه و تضمین‌شده" هستند خواه‌ناخواه بنیاد شرکت‌های پیمانکاری را به لرزه در می‌آورند". دقت می کنید: تا جائی که کارگران خواستار قراردادهای کاری منصفانه و تضمین شده هستند. هیچ صحبتی بر علیه شرکتهای پیمانکاری در میان نیست. مابقی عبارت که این خواه ناخواه بنیاد شرکتهای پیمانکاری را به لرزه در می آورد تعارفی بیشتر نیست. به این دلیل خیلی ساده که می شود همان قراردادهای کاری منصفانه و تضمین شده را از همین شرکتهای پیمانکاری هم خواست و حتی متحقق هم نمود. چرا نه؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # جمال 1399-06-12 08:30
بی نام و نشان
فکر میکردم دوران بسوی سوسیالیم با فقه اسلامی تموم شده.

فکر میکنی بقیه مردم نمیفهمن، داری پشتک معلق میزنی؟ نوشتی "سرمایۀ مادر" حالا ماله کشی میکنی "شرکت مادر" حالا هم خزعبلات را نمیتونی به مارکس وصل کنی؛ خبط خودتو میندازی گردن ویتنامیهای بدبخت؟!؟!

قابل فهمه، کسی که در مکتب محلس شورای اسلامی درسشو یاد گرفته، با هزار قسم حضرت عباس "دولت پرولتری" هم نمیتونه عقیده اشو قایم کنه.

سر قصیۀ مالجو هم برو کتاب وحد صمدی رو بخون، شاید اونجا یاد بگیری ایراد اصلی مالجو چیه؟ برشت یه زمانی گفته بود، برا یادگرفتن هیچ موقع دیر نیست.

در مورد آدرس بورس تهران هم معلومه که وظیفۀ هر کارگر و و کمونیستیه که بدونه سرمایه دارا کجا عارتهاشون چفت میکنن. انگاری برا تو این چیز خیلی عجیبیه؛ میشه بپرسم تو از کدوم سیاره اومدی؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بی‌نام 1399-06-12 10:36
مشخص است که جوابی ندارید و کلاش‌تان را فرستاده‌اید وسط. کلاشی که چنان در حال و هوای بورس غرق شده است که حین حرف زدن با من خیال می‌کند در جمع "رفقای بروکر"ش در "حافظ تقاطع جمهوری" مشغول انداختن جنس به خلق است. دیگر حرفی باقی نمانده. خوش باشید همگی در جمع کلاش‌ها.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # جمال 1399-06-11 19:00
بی نام
از قدیم به اونائی که قورباغه را رنگ میکردند جای فولکس میفروختند میگفتن کلاش و کلاهبردار.

یا سواد خوندن نداری یا یه مشت پر ریگ تو کفشته، که اینقدر کلاشی، که یه کتبی رو برداری، سر و ته و وسطشو قیچی کنه، آخر سر هم ته ماده اشو هم جعل میکنی.

اون بندی رو که تدارک از اون اعلامیه بولد کرده برات مینویسم برو جلو آئینه ده بار بعنوان مشق با صدای بلند بخون ده بار هم رونویسی کن، شاید اونموقع خودت از کلاشی خودت خجالت بکشی. البته اگر مشکل اون یه مشت ریگ نباشه.

"این بار کارگران صدای اعتراض خود را رساتر و گسترده‌تر از همیشه به گوش صاحبان سرمایه و حکومت رسانده‌اند. آنان در اعتصابی نسبتا هماهنگ و همسو خواهان افزایش دستمزد، پرداخت حقوق معوقه، تأمین امنیت شغلی، برچیده شدن بساط شرکت‌های پیمانی، لغو قراردادهای موقت و سفید امضاء، بهبود شرایط و امکانات خوابگاهی و بهداشتی، و نیز لغو خصوصی‌سازی شده‌اند."

تو از این جملات فراخوان "ادارۀ شورائی شرکتهای پیمانکاری" را درآوردی، بعدش بمن میگی کلاش؟!؟! تو حتی به سنگ پای چینی، که روی مدل قزوینی رو هم در ارزونی سفید کرده، هم سور زدی.

راستی تا یادت نرفته بگو ببینم، "سرمایۀ مادر" دیگه چه صیفه ایه؟ تو کدام کلاس آنلاین بورس اینو یاد گرفتی؟ این سرمایۀ مادر اصطلاح خودمونی بروکرا برای سرمایۀ هلدینگهای مالیه. مارکس بیچاره اگه این ترهاتو بشنوه تو قبر دور خودش میجرخه؛ که یه بابائی پیدا شده با تئوری بروکرا به کارگرا میگه برای نون شب نچنگید و بعدشم میخواد "دولت پرولتری" راه بیندازه.

ببین تو رو بدون نام و نشان تو خیابان حافظ - تقاطع جمهوری هم راهت میدن؟ اونموقع لطف کن ترشحات داخلی خودتو پیش یاپی بروکرهای عزیزت خالی کن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بی‌نام 1399-06-12 00:38
بعد از تحریر:
خوشبختانه یادم آمد در اصل از کجا این اصطلاح "شرکت‌های مادر" را یاد گرفتم. در اسناد مجادلات مجلس اول شورای اسلامی درباره‌ی سلب مالکیت شرکت‌ها و همچنین درباره‌ی کنترل دولتی واردات به شرکت‌های بزرگی که چند شرکت کوچک‌تر را زیرمجموعه داشتند گفته شده بود "شرکت مادر". من این کلمه را از آنجا یاد گرفتم و راستش را بخواهید نه می‌دانم کلمه‌ی "بروکر" یعنی چه و نه تا‌به‌حال با این موجودات دم‌خور بوده‌ام. شما که پاتوق‌شان را می‌شناسی و زبان‌شان را خوب بلدی حتما خیلی بهتر می‌دانی. لابد بخشی از اصول کلاشی را هم از همان‌ها یاد گرفته‌ای.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بی‌نام 1399-06-12 00:17
جناب کلاش

در بند دوم بیانیه‌ی مورد بحث به صراحت از "حاکمیت شرکت‌های پیمانکاری و واسطه‌ای" صحبت شده است. این تز جزو تزهای جناب مالجوست که اعتقاد دارد ما در ایران با حاکمیت بورژوازی بزرگ صنعتی روبرو نیستیم. این حرف کسانی است که بحران اقتصادی کنونی را ناشی از انباشت سرمایه نمی‌دانند، بلکه آن را ناشی از عملکرد دلال‌ها و واسطه‌ها می‌دانند. عجیب است که با یک من ادعای کمونیستی سعی دارید دم خروس را هم در این مورد و هم در موارد دیگر لاپوشانی‌اش کنید. سوالم را یک بار دیگر تکرار می‌کنم: از این دروغ‌های کثیف چه هدفی دارید؟

اسم "شرکت مادر" چند جا به گوشم خورده بود. آن را به این قصد به کار بردم که یادآور نام "سازمان مادر" است و به نظرم در این بحث می‌توانست تداعی‌کننده‌ی معانی مشخصی برای کمونیست‌ها باشد. اگر از بزرگ‌ترهایتان بپرسید کمونیست‌های ویتنام "سازمان مادر" را به گروه‌های چپ‌گرایی اطلاق می‌کردند که علی‌رغم ظاهر پرولتری‌شان دقیقا توسط خود بنیادهای امپریالیستی به وجود آمده بودند تا مبارزات طبقاتی را منحرف کنند. من نمی‌دانم در خیابان حافظ از این اصطلاح به چه منظور استفاده می‌شود. چون گذارم آن طرف‌ها نیافتاده است. ولی از اصطلاح "شرکت مادر" به قصد تداعی معانی دیگری استفاده کردم که گویا متاسفانه (یا خوشبختانه) به گوش شما ناآشناست.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بی‌نام 1399-06-11 09:15
آقای علی محترم
گویا در بین همه‌ی شما توافق سفت و سختی برای نفهمیدن واقعیت وجود دارد.

اینکه بگوییم "سرمایه‌ی پیمان‌کار آلت دست سرمایه‌ی بزرگ است" اصلا و ابدا به این معنا نیست که "سرمایه‌ی پیمانکار قربانی است". به وضوح نوشته‌ام "سرمایه‌ی پیمانکار وابسته به سرمایه‌ی بزرگ است". یعنی طفیلی آن است. یعنی در تقسیم‌بندی اجتماعی در جایگاه انگل‌ها قرار می‌گیرد. این حرفی است که من زده‌ام. ولی شماها با دروغ و سفسطه می‌خواهید به زور اینطور جا بیاندازید که من از سرمایه‌ی پیمانکار حمایت کرده‌ام و بر آن دل سوزانده‌ام. چرا این کار را می‌کنید؟ پرولتاریا از این دروغ‌های زشت و ناجوان‌مردانه‌تان چه نفعی خواهد برد؟

هیچ.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # نوید پایور 1399-06-11 14:19
در ایران قبل از هرحساب و کتاب، میزان سرمایه و خدمات جانبی پیمان کاران به سرمایه های بزرگ، حل مشکل کارگر ارزان به سبک برده داری نوین و شکل قانونی دادن و فرار دولت از بعهده گرفتن سرنوشت کارگران را با به میدان آوردن " پیمان کاران" حل کرده اند. بنابراین برای یک کارگر که ناچار به فروش نیروی کارخود برای زنده ماندن است یک پیمان کار را دشمن اصلی خود می بیند و از سر راه بر داشتن او را به درستی مساوی یک قدم به جلو. حالا شما آمده اید برای او استدلال می کنید که برو با سرمایه بزرگ مبارزه کن. قضیه بسیار ساده است این داستان شما که "سرمایه پیمان کار آلت دست سرمایه بزرگ است" برای کارگری که ماه هاست "سرمایه وابسته .." حقوق اش را نداده و یا پس از اتمام کارش ( ندادن مزد کارگر) دارد فلنگ را میبندد فرستادن کارگر دنبال تخود سیاه و حمایت از همان پیمان کار انگل نیست؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بی‌نام 1399-06-11 15:33
آقای پایور
اگر کارگران در پی حذف پیمان‌کارند هدف درستی پیش رو دارند. آنان می‌خواهند واسطه‌ها و پیمان‌کارها را کنار بزنند تا بالاخره دست‌شان به شرکت اصلی و به استثمارگر اعظم برسد تا بتوانند یقه‌ی مسبب اصلی را بگیرند. برای مثال در جریان اعتصاب کارگران پیمانی کیسون در سال ۹۴ شاهد بودیم که اعتراض به پیمانکارها به سرعت تبدیل شد به اعتراض به شرکت مادر یعنی به خود کیسون. زیرا کارگران به‌عینه می‌دیدند در پس تمام ظلم و تعدی‌های پیمان‌کار در حقیقت سرمایه‌ی بزرگ نشسته است. به قطع یقین بر طبق برخوردها و تجربیات خودم ادعا می‌کنم طبقه‌ی کارگر ایران به روشنی هم ضد پیمانکار و هم ضد سرمایه‌ی بزرگ است و علاوه بر این درک می‌کند که سرمایه‌ی بزرگ نقش تعیین‌کننده دارد.

اما نویسندگان بیانیه‌ی کذایی (که اشخاصی غیر از خود کارگرانند و من آنها را به اسم و آشنایی چندساله می‌شناسم) هدف‌شان اصلا با هدف کارگران یکسان نیست. آنان اعلام می‌کنند "سرمایه‌ی پیمانکار در راس است" و به این ترتیب سرمایه‌ی بزرگ را از معادلات حذف می‌کنند. آنان همه‌ی کاسه‌کوزه‌ها را سر سرمایه‌ی پیمانکار می‌شکنند تا اصل سرمایه‌ی بزرگ را تبرئه کنند و نجاتش دهند.

این رویکرد هیچ هم‌خوانی‌ای با سیر تکاملی مبارزه‌ی پرولتاریا ندارد و مثل باقی سیاست‌های چپ‌ها کلا بی‌ربط است.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # ali 1399-06-11 08:03
بی نام و نشان محترم! ‏
گفته اید: "دم زدن از "حاکمیت شرکت‌های پیمانکاری" چیزی نیست جز آدرس غلط دادن و گمراه کردن پرولترها. ‌‏"سرمایه‌ی پیمانکار" خودش زیر چنگ سرمایه‌ی انحصاری است و توسط آن به بازی گرفته می‌شود‎.‌‏"‏

قبلا شنیده بودیم که از بین پیمانکاران بعضی "فعال کارگری" شده اند. فکر می کردیم از همین رو است که برای این ‏دسته از "فعالین کارگری" مبارزه کارگران وسیله ای است برای رسیدن به ‏اهدافی مثل دموکراسی و پلورالیسم و حقوق بشر و اصلاحات و براندازی و در نتیجه به انحراف کشیدن مبارزات کارگران. حالا افتخار آشنایی با چپ های ‏متمایل به محور مقاومتی را داریم که از زاویه دید پیمانکاری تئوری پردازی می کنند که خود را قربانی توسعه ‏جبری سرمایه داری و "شرکت های مادر" و "سرمایه انحصاری" می دانند. این تئوری شما تئوری یک پیمانکار چپ ‏است که به خاطر منافع اقتصادی یا ایدئولوژیک یا سیاسی متمایل به محور مقاومت است. مشاهده طیف رنگین کمانی ‏پیمانکاران برای ما آموزنده است.‏
شما برای اینکه کمبود تقی زارعیان را جبران کنید و مثلا به مضمون اطلاعیه بپردازید، دست به تخطئه مبارزات کارگران می زنید و برای آن تئوری می بافید. جهت اطلاع شما باید بگویم که کارگر حتی اگر به این آگاهی رسیده باشد که مشکل عمده، کارمزدی و سرمایه ‏داری است و نه چندرغاز افزایش دستمزد یا حقوق های عقب افتاده، اما ناچار است برای افزایش دستمزد و یا گرفتن ‏حقوق های عقب افتاده مبارزه کند. با استدلال شما باید نتیجه گرفت که مبارزه کارگران هفت تپه بر علیه خصوصی ‏سازی و اسدبیگی، یا اطلاعیه هایی که در این رابطه می دهند هم، آدرس غلط دادن است. چون مشکل عمده سرمایه ‏داری است نه خصوصی سازی یا اسدبیگی!‏
جواب شما همان است که سعید عطاپور گفت. اگر نمی فهمید برایتان آرزوی شفای عاجل دارم.‏
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # علی 1399-06-11 05:56
با درود
من سخنم با آنهایی است که در در قسمت نظرات مطلب می نویسند اولا مطاب را طوری بنویسید ه تناقض نداشته باشند ثانیا اینجا جای بگو مگوی دو طرفه نیست مطالب راطوری بیان کنید که به درد عموم مردم بخورد ثالثا در عالم هستی حقیقت مطلق وجود ندارد تنه چیزی که مهم است این است چه چیزی بیشترین منفعت را برای عموم مردم به همراه دارد همه چیز در این عالم تغییر مکند و انسان هم از این قاعده استثنا نیست تفرات انسان هم تغییر می کند ملا ما موضع نونی انسان هاست شاید در گذشته تفر نادرستی داشتند و و الا تفکر شان درست شده است و بر عکس اش هم صادق است ما ه نمی توانیم فکر آدم ها بخوانیم ار سی با ما موافق بود نمی توانیم بوییم که در گذشته حرف های دیگری می زدی موافقت تو از روی صداقت نیست دشمنان بشریت آنقدر زیاد هستند که ما به دشمن بیشتری نیاز نداریم الان مسیله مهم ما اتحاد حول محور لغو ماالکیت خصوصی است و هر در این زمینه با ماست بر علیه ما نیست.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بی‌نام 1399-06-10 23:48
آقای سعید عطاپور. قبل از آنکه جوش بیاورید و به من حمله‌ور شوید لازم است تذکر دهم اتهامات شما به بنده اصلا منصفانه و عاقلانه نیست و بهتر است در رفتارتان تجدید نظر کنید.

اولا من به کارگران اعتصابی هیچ حمله‌ای نکرده‌ام. فقط نویسندگان بیانبه را نقد کرده‌ام که چرا به دروغ دم از "حاکمیت شرکت‌های پیمانی" زده است. نویسندگان بیانیه یک عده‌اند و کارگران اعتصابی یک عده‌ی دیگر. اگر شما در تشخیص این دو مشکل دارید کمکی از دست من برنمی‌آید. خدا شفایتان بدهد.

من خودم کارگر پیمانی بوده‌ام و برای پیمان‌کار کشتارگاه پای مرغ پاک کرده‌ام. دست کم می‌دانم بین سرمایه‌ی شرکت مادر و شرکت پیمان‌کاری کدام‌یک عمده است و حاکمیت دارد. باقی کارگران هم این را می‌دانند. فقط کسانی این را نمیفهمند که اصلا کارگری نکرده باشند.

پس شما را با این خشم مقدس و ابلهانه‌تان تنها می‌گذارم.

خیر پیش
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # جمال 1399-06-11 12:14
بی نام ، سعید عطاپور حرفهای خودتو برات ترجمه کرد. لپ کلامت اینه که "دیگی که بر من نمیجوشه، بزار کلۀ سگ توش بجوشه". اگر کارگرا منو بریاست خودشون قبول ندارن، حقشونه که از تو سری دیگرونو بخورن. برو اول برا خودت یه اسم پیدا کن؛ بعد بیا سند یه حرفو برا خودت ثبت کن. راستی نظرت دربازۀ بورس چیه؟ چرا به کارگرا حرف آخرتو نمیزنی؛ تا موقعی که دولت مطلوبت سر کار نیومده، کارگرا برای تامین نون شب شون بجای مبارزه با کارفرما بهتره که برن تو بورس. البته اگر خدای نکرده یه موقعی حقوقهاشون سر وقت و بدون دزدی پرداخت بشه تازه بعد از اونم، بعد خرید نون شبشون یه چیزی از او حقوق ته کیسه باقی بمونه. یه بار بلو جلو آئینه، خودتو ببین؛ دست توجیب خودت بکن؛ بعد به کارگر بگو علیه پیمانکار مبارزه نکن، بزک نمیر بهار میاد، خربزه با خیار میاد. سعید درست گفت که برا همین حتی جرات نکردی یه اسم جعلی هم برا خودت بزاری.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بی‌نام 1399-06-11 13:04
جناب دروغ‌پرداز بی‌شرم و حیا!

به وضوح نوشته‌ام: "شعار کارگران مبنی بر "قراردهای کاری منصفانه و تضمین‌شده" به خوبی پایه‌های قدرت پیمان‌کار را می‌لرزاند."

این جمله‌ای است که من نوشته‌ام. اگر کسی با شعور متعارف و قضاوت منصفانه آن را به قول شما "ترجمه" کند معنایش روشن و مشخص است. ولی نسبت دادن بورس‌بازی و پیمان‌کارپرستی به من عین کلاشی و حقه‌بازی است و گویا در این مکتب به شما به جای اصول کمونیسم چیزی جز اصول حقه‌بازی یاد نداده‌اند.

شما کلاش‌ها بیجا می‌کنید حرف دیگران را عوض می‌کنید و به عنوان "ترجمه" استفراغش می‌کنید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سعید عطاپور 1399-06-10 21:36
آقا یا خانم بی نام،
قبل از هر چیز باید اکیدا به شما توصیه کرد، یک اسمی برای خودتان انتخاب کنید. بی نام وارد بحث شدن بدتر ازکار آنهائی است که برای فرار از موضعگیری روشن و بنابر جهت .وزش باد، هر روز اسم جدیدی را برای خودشان انتخاب میکنند. البته شاید شما خودتان می دانستید که بهتر است بدون نام ظاهر شوید تا این دفاع جانانه از شرکتهای پیمانکاری در پرونده سیاسی رسمی شما ثبت نشود.

حقا که از این بهتر و شسته رفته تر نمی شد زیر پوست چپ رفت و به طبقه کارگر حمله کرد. عده ای کارگر شرکتهای پیمانکاری علیه بیحقوقی مزمن خودشان اعتصاب می کنند، عده ای دیگر بیانیه ای می دهند و در آن بر مبارزه علیه "حاکمیت شرکتهای پیمانکاری" تأکید می کنند و خواستار "قراردادهای کاری منصفانه و تضمین‌شده" می شوند و ناگهان یک چپی از راه پیدا می شود و با این بهانه مبارزه آنها را تخطئه می کند که ایجاد شرکتهای پیمانکاری یک نتیجه عینی گسترش تقسیم کار در سرمایه داری است و تنها با کمونیسم است که این شرکتها از بین می روند. و این چپی آن قدر هم وقیح است که به آن کارگران پیمانی در حال مبارزه این اتهام را هم وارد می کند که چون خواستار برقراری کمونیسم مورد نظر او نیستند پس اصلا خواستار برچیدن بساط شرکتهای پیمانکاری هم نیستند.

این دیگر فقط توهین به آن کارگران نیست، فقط توهین به تدارک کمونیستی هم نیست، توهین به شعور خوانندگان سایت هم هست. واقعا فکر کرده اید که این خزعبلات اینجا خریدار دارد؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهمن ت 1399-06-10 16:33
ای صاحب اسم جدید "سعید". توی کدام کامنت من زیر مقاله صمدی صحبتی از زندان و افتخار زندانی بودن شده بود؟؟؟!!! از بس در کامنتها ول میگردی کامنتها و کامنت نویسها و جر و بحثها را با هم قاطی کردی. خدایی این بحث زندان و زندانی را یهویی از کجا درآوردی؟ یادم نمیاید که تو یا هر اسم بی بته دیگر به من در مورد موضوع زندان و زندانی تذکر داده باشی که این "بار هزارم" باشد. احتمالا 999 بار قبلی با یکی دیگر داشتی جر و بحث میکردی. سرت توی کامنتها شلوغ است، زنگ را اشتباهی زدی مرد بی حواس. برو ببین در آن جر و بحثها با چه اسمی شرکت کرده بودی و با کی دهن به دهن شده بودی و اصلا موضوع دعوا چه بوده. برای کامنت نوشتن دیر نمیشود. عجله نکن، شخصیت پردازیهای قبلیت را با دقت مرور کن تا یهو سوتی ندهی. نترس، جیره کامنت تو را کسی نمیخورد، وقت و جا برای کامنت نوشتن تو همیشه هست. توی این چهارتا کامنت آخرم کلمه ای در مورد زندان حرف نزدم. قبل از این هم بعید میدونم حرفی زده باشم. حداقل اگر روزی 10 بار اسم عوض میکنی، روی یک ورق کاغذ لیست کن که هر اسم کجا و برای دهن به دهن شدن با کی بوده. شبها بعد از شام که آنلاین شدی تا وارد "متن سیاست" بشی لیستت را چک کن تا دوباره اینجوری ضایع نشوی.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سهيل 1399-06-10 10:32
گويا از نظر تدارك و تداركچياني چون ali هر كسي كه آن ها را نقد مي كند يا چپ پروغرب است يا چپ محور مقاومتی
تدارک ادعای مباحثه کمونیستی می کند اما برچسب زنی بیش از هر چیز مشی این سایت و اعضایش است
نقد به تدارک به علت انتشار یک بیانیه طرح می شود و وحید صمدی پیش از هر چیز باید به جماعتی انگ محور مقاومت بزند و بعد به مباحثه بپردازد
این هم از بیانات لیدرشان بهمن شفیق که هر نقدی طی این چند سال صورت گرفته یا پروغرب است یا محور مقاومتی
"این دقیقا تکرار همان الگوئی است که در چند سال اخیر به تناوب تکرار شده است. واقعه ای اتفاق می افتد، تدارک دست به موضعگیری می زند، تدارک از دو سوی چپ مورد حمله یا سوء ظن قرار می گیرد که گویا به سمت دیگر چپ و قطب مخالف جریان منتقد گذار کرده است"
تقی زارعیان درست گفت که فکر نکنید تنها کمونیست های خاورمیانه شمائید
منطق سایت تدارک با وجود آنکه ادعایی خلاف این را دارد منطق دوگانگی است
دوگانه میان کمونیسم و چپ
هر کسی تدارک را نقد کند کمونیست نیست چپ است یا محور مقاومتی یا پروغرب
اگر تدارکچیان نیز نمونه ی چنین انگ زنی های می خواهند می توانند کمی بیشتر در سایت تدارک گشت زنی کنند.
محمدرضا حنانه را خروس بی محل می داند و پاسخی هم به سوالات و نقدهایش نمی دهد
و حال بهمن شفیق نیز منتقدین خود را چپ می نامد و با حیوان مقایسه شان می کند
"سایه روشنهای روش برخورد تدارک کمونیستی برای چپ پرو امپریالیست و ضد امپریالیست قابل فهم نیست به این دلیل که قابل مشاهده نیست. همانطور که برخی از رنگها به چشم برخی از حیوانات قابل رؤیت نیستند"
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # بی‌نام 1399-06-10 10:05
چند نکته درباره‌ی "حاکمیت شرکت‌های پیمانکاری"

همانطور که انتظار می‌رفت مهم‌ترین مسائل و موضوعات زیر دعوای پروشرق-پروغرب دفن شد.

من این کامنت را فقط به این قصد می‌نویسم تا نشان دهم چرا و چگونه هدف و نیت بیانیه‌ی کذایی با سیر تکاملی اعتراضات پرولتری همخوانی ندارد. و بنابراین برخورد سلبی با بیانیه به جای حمایت از آن ضروری است. برای این کار یکی از واقعیاتی را دقیق‌تر بررسی می‌کنم که در بیانیه تحت عنوان "حاکمیت شرکت‌های پیمانکاری" عنوان شده و در ادامه الغای این "حاکمیت" مطالبه شده است.

بگذارید نخست بپرسیم طبق اصول اقتصادسیاسی مارکسیستی به چه دلیل شرکت‌های پیمانکاری گسترش می‌یابند؟ گسترش عملکرد شرکت‌های پیمانکاری محصول دو روند پایه‌ای است.

اولا با انکشاف سرمایه‌داری لاجرم تقسیم کار و همچنین میزان مبادلات کالایی گسترش می‌یابند. این جزو قوانین تخطی‌ناپذیر و جبری است که با گسترش تولید سرمایه‌داری تمامی فرایندهای سابقا بسیط و واحد به عملیات‌های ساده‌تر تجزیه می‌شوند و به میانجی‌گری مبادلات کالاهایشان به هم پیوند می‌خورند. این که منابع انرژی مسجد سلیمان صرفا توسط یک شرکت مادر واحد (بریتیش پترولیوم) برداشت می‌شد اما منابع انرژی پارس جنوبی صدها پیمان‌کار را درگیر کرده است در درجه‌ی اول ناشی از افزایش مقیاس تولید و انکشاف سرمایه‌داری در ۸۰ سال اخیر است.
روند دوم که باید در تجزیه و تحلیل‌ها گنجانده شود این است که برخی از تولیدکنندگان کوچک (خرده‌بورژوازی سابق) با دسترسی به وسایل تولید خردشان عملا در نقش سرمایه‌ی وابسته‌ای ظاهر می‌شوند که ضمن استثمار کارگران موقت اصطلاحا "خدمات فنی" را در اختیار سرمایه‌های بزرگ‌تر قرار می‌دهد.

در هر دو مورد شاهد آن هستیم که "سرمایه‌ی پیمان‌کار" اولا وابسته به "سرمایه‌ی شرکت مادر" است و از آن تبعیت می‌کند. ثانیا "سرمایه‌ی پیمانکار" نه به صورت دلبخواهانه بلکه طبق قوانین عینی به وجود می‌آید و مساله آن باید طبق همین قوانین عینی درمان شود.

تا جایی که کارگران خواستار "قراردادهای کاری منصفانه و تضمین‌شده" هستند خواه‌ناخواه بنیاد شرکت‌های پیمانکاری را به لرزه در می‌آورند. اما دم زدن از "حاکمیت شرکت‌های پیمانکاری" چیزی نیست جز آدرس غلط دادن و گمراه کردن پرولترها. "سرمایه‌ی پیمانکار" خودش زیر چنگ سرمایه‌ی انحصاری است و توسط آن به بازی گرفته می‌شود. متاسفانه بیانیه‌ی کذایی در این مورد مطلقا فریبکاری و دروغ‌گویی به خرج می‌دهد.

ثانیا اگر قبول داشته باشیم گسترش شرکت‌های پیمانی نتیجه‌ی عملکرد خود قانون ارزش است و یک پدیده‌ی دلبخواهی نیست، پس امحای آن مستلزم اجرای پلاتفورم کمونیستی یعنی "همه‌ی وسایل تولید در دست دولت پرولتری جهت برنامه‌ریزی متمرکز و اجرای توسعه‌ی موزون" است. بر این اساس بگذارید بپرسیم آیا نویسندگان بیانیه حقیقتا خواهان برچیدن بساط سرمایه‌ی پیمانکار هستند؟ اصلا و ابدا!! اکثریت قریب به اتفاق امضاکنندگان (شوراهای صنفی و نشریات) همچنان مصرانه بر طبل "اداره شورایی" و "خودگردانی" می‌کوبند، یعنی الگویی را تبلیغ می‌کنند که هرگز در جهت توسعه موزون و برنامه‌ریزی متمرکز حرکت نمی‌کند و بنابراین مساله‌ی "سرمایه‌ی پیمانکار" را حل‌ناشده باقی می‌گذارد.

این مثال ساده نشان می‌دهد که بیانیه کذایی واقعا تا چه حد به "مضمون و محتوای مبارزه‌ی طبقاتی" ربط دارد. به جز مساله‌ی "شرکت‌های پیمانی" در مورد سایر موضوعات و مسائل هم اوضاع تقریبا بر همین منوال است.

این درب پر سروصدا بر همان پاشنه‌ی پوسیده‌ی سابق می‌گردد و عاقلانه نیست اگر گمان کنید که قرار است رو به اتاق جدید و تازه‌ای باز شود.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ali 1399-06-10 09:10
اولین کامنت زیر مقاله بهمن شفیق توسط سعید منتشر شد. آفتاب آمد دلیل آفتاب. مضمون مقاله توجه دادن به امر ‏طبقاتی است. اما این چپ چیزی نیست به جز پاره ای از تخاصم دو قطب درگیر بورژوازی در جهان که کارش به ‏توهین متقابل کشیده است.‏
بی دلیل نیست که اعتصاب هفت تپه اساسا در میان بخشی از چپ انعکاسی نداشت و یا کمترین انعکاس را داشت و در میان بخش دیگر تازه زمانی ‏مطرح شد که بی بی سی و تلویزیون اینترنشنال آن را به منزله عرصه ای برای تبلیغ سرنگونی "رژیم" قابل انعکاس ‏تشخیص دادند.‏
به امید روزی که به جای چپ ها، کارگرانی در سایت تدارک کامنت بگذارند که مسئله شان پیشبرد مبارزه طبقاتی ‏و راهگشایی برای آن باشد.‏
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سعید 1399-06-10 08:18
با درود

ابتدا اینکه واقعا از تدارک انتظار میره در کنترل و ایجاد فضایی برای طرح مباحث راهگشا و گرهی در فضای کنونی در قسمت کامنت ها تلاش بیشتری کنه

دوم اینکه آقای بهمن ت برای بار هزارم
زندان رفتن برای هیچ کس هیچ افتخاری نیست( اونهم زندانی که کارکردش تحمیل عقبگرد و زدن ضربه های اساسی به جنبش کارگری باشد) مرتجعینی چون روح الله زم هم زیر حکم اعدام هستند و تاریخ گواه خواهد داد که امثال شماهایی که به زندان رفتنتان مفتخرید فاصله ای با اون نداشته اید، جایی در پرانتز گفتید گویا "اعتصاب سراسری برای سرنگونی گناه است" بله شما و دوستانتان بعد از تحمیل شرایط جدید و هرچه سفت تر شدن زمین واقعیت چون به حاشیه رانده شده اید جفتک پرانی های سطحی تان باعث شده موجودیت اجتماعی و طبقاتی تان نیز گناه گردد چه رسد به مواضع سیاسی تان!

راستش آنقدری که تماشای مسابقه فوتبال برای شما مهم گشته و بمانند یک مفلوک از این طریق میخواهید یک خط سیاسی را بزنید، به اندازه مواضع سیاسی خود و دوستانتان افشا ساز ماهیت طبقاتی و اجتماعی مرتجعانه تان نبوده، دوستانتان زمانی شاکی بودن چرا حتی به اندازه میرحسین موسوی مخالفتی با وضعیت موجود ندارید!
موسوی کو و کجاست؟ وضعیت موجود امروز کجا ایستاده است؟
شلوغ کاری سرنگونی طلبانه منزه از گناه شما امروز کجا ایستاده است!

جفتک پرانی و بِگم و بِگم های هیستریک اونهم در فضای کنونی بجای تخریب یک خط سیاسی صرفا جایگاه اجتماعی مبتذل و ماهیت ضد انقلابی تان را نمایان میسازد..

خرده بورژوازی ایران همینقدر مبتذل و خطرناک است
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس دوم

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر