نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

بوی دهان بیان کند، تو به زبان نهان مکن! – پاسخی به یک هجویه

این کوتوله سیاسی اکنون در رابطه با اعتصاب کارگران هفت تپه به ما پارس می کند. این البته خشمی ناشی از عجز است. شاید ما را مسبب این میداند که در اعتصاب هفت تپه سال 1399 دیگر جائی برای عزیزدردانه اش، خانم قلیان، نیست. همان خانم قلیانی که همین مردک زمانی در موردش نوشته بود که "اما اسماعیل بخشی و مبارزات کارگران هفت‌تپه بدون نام سپیده قلیان چیزی کم دارد".

یازده سال پیش، همراه با عروج ارتجاعی ترین جنبش تاریخ معاصر ایران، در بیانیه "طغیان سبزها یک جنبش ارتجاعی است" نوشتیم: "جنبشی‌که برای ابطال انتخابات به‌راه افتاده است، جنبش محروم کردن میلیون‌ها انسان به‌شکلی دیگر است... درچنین شرایطی نمی‌توان و نباید به‌صف جنبشی پیوست ‌که از بنیان در تناقض با خواسته‌های برابری ‌طلبانه و آزادی‌خواهانه توده‌ی مردم کارکن و زحمت‌کش قرار دارد. کسانی‌که شرکت در مبارزه با «تقلب و کودتای انتخاباتی» را در بوق می‌دمند، در حال تقویت مشروعیت شارلاتان ‌ها و کلاهبردارهای طرف مقابل هستند که در صدور حکم اعدام کارگران و کمونیست‌ها و آزادی‌خواهان دست ‌کم پرونده‌ای به‌همان سیاهی جناح حاکم امروزی ـ‌اگر نه سیاه ‌تر‌ـ دارند. کسانی‌ که شرکت در تظاهرات مخملیون سبز را شرط عقب راندن ارتجاع قلمداد می‌کنند، این واقعیت را از دیده مردم پنهان می‌کنند که سبزهای اسلامی خود بخشی از همان ارتجاع هستند. کسانی‌که در توهم «رادیکالیزه کردن جنبشْ» جوانان پرشور را به‌ شرکت در تظاهراتِ اعتراضِ به ‌انتخابات فرا می‌خوانند، این را از دید مردم پنهان می‌کنند که رادیکالیزه شدن یک جنبش ارتجاعی تنها به‌ یک ارتجاع رادیکال‌ تر ختم خواهد شد."

این سطور را ما در زمانی می نوشتیم که انبوه سلحشوران چپ رادیکال کرور کرور به صف جنبش سبز می پیوستند، در یک دست بادکنکی قرمز و در دست دیگر بادکنکی سبز تا پیوند استراتژیک خود را با ارتجاعی ترین جنبش تاریخ معاصر ایران به گونه ای نمادین به نمایش بگذارند. همانها که هم پالکی هایشان در سوریه نیز درخواست مشارکت در ارتش آزاد را تقدیم برهان غلیون کردند و از بخت خوششان این ارتش آزاد بود که دست رد بر سینه آنان زد و اجازه نداد تا در کنار رزمندگان القاعده و جبهه النصره و نورالدین زنکی عکسهای یادگاری بگیرند.

و اکنون، یازده سال بعد، یاوه گوی هرزه درائی از میان این سلحشوران طاقت از دست داده و ما را آماج مزه پرانی قرار داده است. یاوه گوئی که نه تنها در جنبش ارتجاعی "نه غزه، نه لبنان" سبز آن بادکنکهای کذائی را به دست می گرفت بلکه تمام دوران پس از آن را نیز با هرزه گوئی های سیاسی با خوش خدمتی به عزیز دردانه های طبقه متوسطی گذرانده است. یاوه گوئی که طپش قلبش با موفقیتها و ناکامیهای نوچه های اوجالان، این پیاده نظام اسرائیل و آمریکا در شرق سوریه، بالا و پائین می شد و نگران آن بود که "در کردستان سوریه که این روزها با نام «روژئاوا» شناخته میشود، شکل دیگری از اداره ی امور، با استفاده از خلا قدرت، شکل گرفته است. میتوان به این تجربه نقدهای فراوانی داشت اما هرگز نباید کتمان کرد که بخشی از سوریه در حال تجربه ی نوع دیگری از قدرت سیاسی است که البته موجودیت آن در صورت پیروزی هر یک از طرفین بازنمایی شده ی جنگ در سوریه به خطر خواهد افتاد". ابله خودفروخته ای که سالها پس از جنگ خونین سوریه با وقاحت تمام می نوشت که "آمریکا، ناتو و متحدین آنها هم اصراری برای سرنگونی حکومت بشار اسد، به ویژه به دلیل استبداد و سرکوب مخالفان، ندارند". یعنی بدترین و رذیلانه ترین نوع قلب واقعیت با شعار پردازیهای فریبنده.

palaschi

این کوتوله سیاسی اکنون در رابطه با اعتصاب کارگران هفت تپه به ما پارس می کند. این البته خشمی ناشی از عجز است. شاید ما را مسبب این میداند که در اعتصاب هفت تپه سال 1399 دیگر جائی برای عزیزدردانه اش، خانم قلیان، نیست. همان خانم قلیانی که همین مردک زمانی در موردش نوشته بود که "اما اسماعیل بخشی و مبارزات کارگران هفت‌تپه بدون نام سپیده قلیان چیزی کم دارد". و به کوری چشم امثال اینان اعتصاب کارگران هفت تپه چقدر درخشان نشان داد که اتفاقا با نام خانم قلیان کم می آورد و بدون نام آن خانم و دیگر دوستان آن خانم تا همین امروز به چه موفقیتهای بزرگی دست یافته است.

بهانه لگد پراکنی این سلحشور دهن چاک مصاحبه ای است که علی علیزاده با اسماعیل محمدولی درباره اعتصاب کارگران هفت تپه انجام داده است. مصاحبه یک اصلاح طلب موسوی چی عدالتخواه تعدیل شده با یک خبرنگار کارگری که او نیز در همان طیف قرار می گیرد. پرداختن به آن مصاحبه و ایرادات این سلحشور به آن موضوع یادداشت ما نیست. به این نکته اما باید اشاره کرد که دو سوی این جدال را کسانی تشکیل میدهند که در جریان همان جنبش ارتجاعی سبز دوش به دوش و دست در دست هم در حال نبرد برای آرمانهای والای جنبش سبز بودند و این که امروز در مقابل همدیگر قرار گرفته اند نتیجه شکافی است که در ده سال گذشته در لیبرالیسم ایرانی واقع شده و بخشی از آن را به سوی حمایت از دولت اقتدارگرای نظام با تمام ضمائم مرتبط با جهتگیری های داخلی و سیاست خارجی "نگاه به شرق" رانده است و بخش دیگرش را هر چه بیشتر در آغوش غرب مهربان فرو برده است. در رابطه با افزایش وزن این جریان "عدالت طلب" و در عین حال اقتدارگرای برخاسته از درون جنبش اصلاحات همینقدر کافی است اشاره کنیم که در آخرین گفتاری که در زمینه اعتصاب هفت تپه داشتیم از قضا به این نیز اشاره کرده بودیم که وزن نیروهای این طیف اکنون در جنبش کارگری به مراتب سنگین تر از وزن چپ رادیکالی است که دو سال قبل در همان هفت تپه واترلوی خویش در جنبش کارگری را تجربه کرد و امروز قادر نیست هیچ غلطی در جنبش کارگری بکند. و البته قدرت گیری این جریان سیستمی که از حسین اکبری و آیت نیافر و نسرین هزاره مقدم تا همین اسماعیل محمدولی و خیلی های دیگر را در بر میگیرد، از جمله دستاوردهای حضور زیانبار همین چپ رادیکال در جنبش کارگری بود. این که جریان کمونیستی با این توازن قوای جدید چه خواهد کرد، موضوعی است که جداگانه به آن باید پرداخت.

اما تا آنجا که به ما مربوط می شود، سلحشور اظهاراتی داشته است که لازم است تصحیح شوند. سلحشور پس از پرداختن به موضوعات امنیتی در گفتگوی علیزاده و محمدولی می نویسد:

"این صدای پلیسی اما تنها از این برنامه شنیده نمی‌شود. بروید آخرین فایل صوتی محفل خصوصی-سیاسی تدارک کمونیستی به زعامت بهمن شفیق را بشنوید که با چه شعفی از این‌که کارگران این‌بار شعار نان، کار، آزادی/ اداره‌ی شورایی نداده‌اند حرف می‌زنند و برای اداره‌کننده‌گان کانال مستقل کارگران هفت‌تپه پرونده‌ی امنیتیِ وابستگی به حزب کمونیست کارگری و اتحاد سوسیالیستی کارگری می‌سازند. دلقکی که در گذشته‌یی نه چندان دور در سر سودای تشکیل «انترناسیونال کمونیسم کارگری» داشت و اینک زعامت محفلی را بر عهده دارد که تا وقتی تیغ به روی هم نکشیده بودند شخصیت مستقل کارگری‌شان رضا رخشان بود و متفکر دانشجویی‌شان مهدی گرایلو. موجودات رقت‌انگیزی که در توهمات خود گمان می‌کنند از راه دور کنترل جنبش کارگری را در دست گرفته‌اند و کارگران تحت‌تاثیرتوصیه‌های داهیانه‌ی آنها سر عقل آمده‌اند."

به بقیه مزخرفات کاری نداریم. اما این چند جمله چند "اصلاح" اساسی لازم دارند.

اول، این که شعار "نان، کار، آزادی/ اداره‌ی شورایی" در اعتصاب جاری کارگران هفت تپه نقشی بازی نکرد، حقیقتا جای خوشحالی دارد. این از برجسته ترین نقاط قوت اعتصاب کارگران هفت تپه بود. کارگران هفت تپه این را فهمیده اند که جنبش شان تنها به شرطی موفق خواهد شد که بداند چه میخواهد و بداند چگونه باید برای آن مبارزه کند. این را فهمیده اند که زمین مبارزه طبقاتی زمین سخت و صلب نیروهای مادی است که در برابر یکدیگر صف می کشند و در این زمین سخت و صلب نه آرمانها، نه خیالبافی های مربوط به آینده، بلکه اهداف مشخص جنبش اند که شعارهای لحظه را تعیین می کنند. آنها برای فهم این اصل تعیین کننده بهای سنگین یک شکست را پرداختند که در سال 1397 به یمن زباله هائی مثل همین سلحشور به آنان تحمیل شد.

دوم این که آنچه ما درباره گردانندگان کانال مستقل کارگران هفت تپه گفتیم انتقادی بود سیاسی که تنها کسی می تواند آن را امنیتی تعبیر کند که ریگ بسیار بزرگی در کفش دارد. هر کسی که آن گفتار را بشنود تشخیص می دهد که صحبت ما بر سر این نبود که گردانندگان کانال به چه گروهی تعلق دارند، بر سر این بود که به هر گروهی هم تعلق داشته باشند فرقی در بیداری در شرف تکوین جنبش نخواهد داشت. عین گفتار چنین بود که گردانندگان این کانال "می توانند به حزب کمونیست کارگری تعلق داشته باشند، می توانند به اتحاد سوسیالیستی تعلق داشته باشند". "می توانند" و نه این که تعلق دارند. مزلف دارد این را وارونه جلوه میدهد.

اما در رابطه با خود گردانندگان کانال مستقل کارگران هفت تپه، ما پیش از این نیز اختلاف صریح خود را علنا طرح کردیم. هنگامی که اخبار بی بی سی را به عنوان "انعکاس جهانی اخبار اعتصاب" بازنشر کردند بیانیه "به کارگران هفت تپه: اجازه ندهید اعتصابتان "برانداز"خور شود!!" را منتشر کردیم و علنا مخالفت خود را با سیاست گردانندگان این کانال اعلام کردیم. از این هم فراتر، در همان بیانیه ما نشان دادیم که چگونه خود گردانندگان این کانال دقیقا در شرایطی که جنبش به آرامش و متانت و در عین حال صلابت لازم برای پیشروی نیاز داشت در راه امنیتی کردن آن گام بر میدارند. آری، نه ما، بلکه گردانندگان کانال مستقل در حال امنیتی کردن اعتصاب بودند. آنها نوشته بودند "از محل تجمع و اعتصاب فیلم بگیرید و مستقیما برای کانال بفرستید و همانجا از گوشی پاک کنید. ادمین های کانال به محض دریافت عکس و فیلم از شما، چت های شما را پاک میکنند تا اثری باقی نماند که چه کسی مطلب و عکس و فیلم ارسال کرده است." این برای جنبشی که سکوی آزاد سخنرانی اش در اختیار همه کارگران بود چیزی جز امنیتی کردن اعتصاب نبود. عین استدلال ما در بیانیه را یک بار دیگر ذکر می کنم تا جائی برای تردید باقی نماند:

"گردانندگان کانال مستقل کارگران هفت تپه در این نوشته نخست عادی ترین چیزی را که در شرایط کنونی به هیچ وجه حاوی بار امنیتی برای شما نیست، امنیتی جلوه می دهند و از شما می خواهند به گونه ای رفتار کنید که گویا خود دست به عملی خطرناک زده اید. اگر کانال مستقل کارگران هفت تپه حقیقتا کانالی مستقل است و سر آن به جائی بند نیست، چرا باید ارسال گزارش برای این کانال امری امنیتی تلقی شود؟ آنچه شما و نمایندگان شما در طول مدت اعتصاب آشکارا و در مقابل دوربینها اظهار داشته اید امنیتی نبود اما ارسال یک گزارش و کلیپ به این کانال امنیتی است؟ این فقط در صورتی امکانپذیر است که خود این کانال شائبه امنیتی داشته باشد. و اگر چنین است، آنگاه نه فقط نباید جوانب امنیتی را در ارسال گزارش به آن رعایت کرد، بلکه اصولا ارسال گزارش به چنین کانالی اصلا مجاز نیست. در چنین حالتی لازم و ضروری است که به فوریت کانالی حقیقتا مستقل برای بازتاب نظرات، گزارشات و ایده های خود ایجاد کنید و این کانال را کنار بگذارید. اما اگر چنین نیست، اگر این کانال حقیقتا مستقل است، گردانندگان آن باید توضیح دهند که چرا ارسال گزارش به آن امنیتی است؟

حقیقت این است که با هر تعلقی که گردانندگان کانال مستقل کارگران هفت تپه داشته باشند، این کانالی است که رسما و یا حتی به طور تلویحی به عنوان نهادی وابسته به جریانات برانداز و سرنگونی طلب شناخته نمی شود و ارسال گزارش به آن فاقد هر گونه بار امنیتی است. تا پیش از غش و ریسه برای بی بی سی، کانال مستقل اساسا به انعکاس اخبار و مباحثات و گزارشات اعتصاب شما می پرداخت. مبارزاتی که در حقانیت آنان کمترین تردیدی برای کسی وجود نداشت و ندارد. حتی نظام حاکم و ارگانهای مختلف حقوقی و سیاسی و انتظامی آن نیز در طی مدت اعتصاب کوچکترین نشانه ای از به زیر سؤال بردن حقانیت شما کارگران اعتصابی از خود بروز ندادند. به همان ترتیب تاکنون نشانه های آشکاری از قصد ارگانهای حکومتی برای امنیتی کردن و سرکوب اعتصاب در کار نبود. نه تنها این، بلکه در همین مدت سخنران های بسیاری از میان خود شما به صراحت اهداف اعتصاب را بر شمردند و هیچ ترس و واهمه ای از سرکوب نیز در میان نبود. علت آن البته نه در علاقه حاکمان به شما، بلکه در شرایط خاصی است که در توازن قوا به وجود آمده است."

میدانم که این مردک شرم نمی کند، چرا که شرم یک احساس انقلابی است و در وجود چنین افرادی نباید سراغی از آن گرفت. اما هم این باید روشن باشد که اتهام وارده مبنی بر امنیتی کردن موضوع از سوی ما کذب است و هم این که اتفاقا گردانندگان کانال مستقل هفت تپه بی میل به امنیتی کردن اعتصاب نبودند. این را باز هم و مدت کمی بعد دوباره نوشتیم. هنگامی که گردانندگان کانال مزبور یک قدم جلوتر رفته و علاوه بر بی بی سی، ایران اینترنشنال را هم به عنوان "رسانه" معرفی کرده و اخبار آن را هم رله کردند. باز هم ناچار شدیم و علنا موضعگیری کردیم و در بیانیه دیگری تحت عنوان " کارگران اعتصابی هفت تپه، ایران اینترنشنال دوست شما نیست، دشمن شماست!!" اختلاف شدید خود را با سیاست حاکم بر این کانال اعلام کردیم. در آن بیانیه به صراحت تمام نوشتیم:

"اجازه ندهید کسانی به نام شما و به بهانه انعکاس اخبار شما این ارگانهای ارتجاعی را تبلیغ کنند. کانالی را که به نام شما با سخاوتمندی به تبلیغ این ارگانهای ارتجاعی می پردازد تحت فشار قرار دهید و در صورت تداوم این سیاست آن را بایکوت کنید. کانال حقیقتا مستقل خود را ایجاد کنید و به دنبال کسب حمایت کارگران دیگر واحدهای تولیدی و خدماتی باشید.  

از نظر نتایج عملی نیز تلاش برای جلب حمایت امثال بی بی سی و ایران اینترنشنال و یا برجسته کردن حمایتهای آنان به بهانه "انعکاس اخبار اعتصاب در رسانه ها" به معنای تقویت اعتصاب شما نخواهد بود، به معنای کشاندن اعتصاب به میدان درگیری بین ایران و آمریکا خواهد بود که به طور بلاواسطه ای به تفرقه بیشتر در میان کارگران دامن خواهد زد. این ضربه ای خواهد بود بر اتحادی که شما هم اکنون بیش از هر چیز به آن نیاز دارید."

حقیقتا ما را ز چه میترسانند؟ و البته از مدتی پس از آن کانال مستقل کارگران هفت تپه از خیر "انعکاس اخبار اعتصاب در رسانه ها" گذشت. شاید مخالفت ما در این تغییر مثبت سیاست تأثیر داشت. شاید هم نه. اما به طور قطعی پرووکاتورهای رنگین کمانی از قماش سلحشور هیچ نقشی در این تغییر سیاست ایفا نکردند. به این دلیل خیلی ساده که آن جنبه های زیانبار دقیقا همان چیزی بودند و هستند که امثال این زباله خواهان آنند. اینان موفقیت جنبش را نمی خواهند. رزقشان در شکست جنبش است. با شکست جنبش است که بازار نمایش ضد دیکتاتوری آنان گرم تر می شود. برای ما اما تغییر سیاست کانال مستقل کارگران هفت تپه در زمینه های نامبرده مایه خوشوقتی بود و به همین دلیل امروز نیز – علیرغم انتقاداتی که به برخی دیگر از سیاستهای حاکم بر این کانال داریم – از انعکاس اخبار و گزارشات مندرج در آن کانال نه تنها خودداری نمی کنیم، بلکه از دیگران نیز می خواهیم که در این زمینه فعالیت لازم را از خود نشان دهند. و روشن است که اگر ما حقیقتا بر این باور بودیم که کانال بلندگوی حزب کمونیست کارگری یا اتحاد سوسیالیستی یا هر جریان سیاسی دیگری است، به هیچ وجه این سیاست را در پیش نمی گرفتیم. برعکس، به طور جدی تری از کارگران میخواستیم آن را ترک نموده و کانال حقیقتا مستقل خودشان را ایجاد کنند.

و سوم این که سلحشور به شماتت ما می پردازد که زمانی "شخصیت مستقل کارگری‌شان رضا رخشان بود و متفکر دانشجویی‌شان مهدی گرایلو." از مورد دوم، یعنی مهدی گرایلو، می گذریم. احمق حتی زحمت کمی تحقیق به خود نداد تا ببیند که در هیچ دوره ای ما هیچ متفکر دانشجوئی نداشتیم تا یکی شان مهدی گرایلو باشد. لابد ما را با دیگران عوضی گرفته است. اما مورد رضا رخشان را باید تصحیح کرد. تصحیح به این معنا که باید امور را بر سر جایشان گذاشت و به این مردک نشان داد که شماتت او نه مایه شرمساری، بلکه مایه افتخار ماست.

کسی که با تاریخ فعالیت ما آشنا باشد میداند که ما دفاع از فعالین برخاسته از دل طبقه کارگر را همواره بخشی از وظیفه خود دانسته ایم. از نخستین روز تشکیل سندیکای واحد – تأکید می کنم، از نخستین روز و نه مانند بسیاری دیگر با تأخیر فراوان – به دفاع از تک تک فعالین آن پرداختیم و عین همین سیاست را در رابطه با سندیکای هفت تپه نیز ادامه دادیم. اصل اساسی و راهنمای ما هم بر آن بود که تا زمانی که این فعالین در راستای تأمین منافع عمومی جنبش حرکت می کردند، نهایت تلاش خود را برای تقویت آنان و در صورت لزوم دفاع از آنان در مقابل حملات مخرب چپ به عمل آوریم. ما این را پیشتر در قبال اسانلو ها و مددی ها و حیات غیبی ها و ترابیان ها و شهابی ها و نجاتی ها و رخشان ها وظیفه خود می دانستیم و اکنون نیز در قبال خنیفر ها و بهمنی ها و عباسی ها و سایر رفقای هفت تپه وظیفۀ خود می دانیم. این اساس سیاست ما بود که حتی در مواردی فعالینی از قبیل جعفر عظیم زاده و محمود صالحی را نیز در بر می گرفت. و روشن است که این حمایت را تا زمانی وظیفه خود قلمداد می کردیم که آن منافع عمومی جنبش کارگری از نظر ما تأمین می شد. و این هم روشن است که با تغییر مشی و عملکرد این فعالین طبقه کارگر، روش برخورد ما نیز تغییر می کرد. به همانگونه که در مورد اسانلو به آشکارترین وجهی تغییر کرد و پیش از آن در مورد عظیم زاده و صالحی نیز چنین بود.

در مورد رخشان البته این تفاوت نیز بود که از میان مجموعه فعالان تشکلهای کارگری رخشان تنها فعالی بود که به صراحت در قبال جنبش ارتجاعی سبز به موضعگیری پرداخت و به دلیل این موضعگیری آماج شدیدترین حملات چپ قرار گرفت. نه تنها این، بلکه رخشان در دوره هائی بیشترین تمایلات را در اتخاذ سیاستی طبقاتی با جهتگیری آشکار سوسیالیستی نیز از خود به نمایش می گذاشت که بارزترین نمونه آن در برخی اطلاعیه های اول ماه مه سندیکای هفت تپه نمودار می گردید که خواستار حداکثر درآمدی معادل 5 برابر حداقل دستمزد می گردیدند. تمایل رخشان به حمایت از این یا آن سیاست دولت احمدی نژاد، از نظر ما بیش از آن که نشان دهنده تعلق وی به جریانی در درون حاکمیت باشد، بیان مخالفت او با نخبه گرائی ضد کارگری طبقه متوسطی هائی از قبیل همین سلحشور تو سبز بود.

دفاع ما از رخشان جزئی از وظیفه کمونیستی ما بود. به همان ترتیب که عدم دفاع ما از وی از زمانی آغاز شد که از چرخش رخشان به سمت سیاستی در دفاع از کارفرمایان یقین حاصل کردیم. آنچه در این زمینه نیز روش برخورد ما به رخشان را از روش برخورد به سایر فعالینی که به منافع عمومی طبقه پشت می کردند متمایز می کرد، جایگاه متفاوت این فعالین بود. در مورد اسانلو لازم دانستیم با تمام قوا علنا به مبارزه با او به عنوان خائن به طبقه کارگر بپردازیم؛ در مورد عظیم زاده آشکارا و با صراحت تمام مبارزه با اتحادیه شبه فاشیستی تحت زعامت وی را در پیش گرفتیم و در مورد رخشان ترجیح دادیم در موقع مناسب به خویشتندارانه ترین وجهی به طرح موضوع اکتفا نموده و مسأله را بیش از آن چه لازم بود به میان نکشیم. دلیل این امر نیز برای کسی که فهم و شعور و اندکی تعلق طبقاتی به کارگران داشته باشد باید روشن باشد. رخشان نه برای جنبش کارگری و نه حتی برای کارگران هفت تپه دیگر خطری نبود. او خود را به دست خود منزوی می کرد، نماینده هیچ مشی جدی مخربی در درون جنبش نبود و هیچ آسیب قابل توجهی نیز نمی توانست به جنبش وارد کند. او اساسا در حال تخریب خود بود. سرنوشت تا به امروز رخشان بیشتر نمونه ای غم انگیز از تراژدی یک فعال کارگری است که زمانی در مقام رهبری بخشی از جنبش قرار گرفته بود.

این جنبه تراژیک البته در مورد رخشان برجسته تر بود، اما به هیچ وجه منحصر به او نبود و نیست. از زمان یوسف افتخاری تا به امروز، گسست هر فعال طبقه کارگر از منافع عمومی و تاریخی طبقه کارگر همواره از درجه معینی وجه تراژیک برخوردار است. هر درجه از خشم نسبت به سیاست امروز اسانلو مانع از تأسف به سرنوشت او نیست. همچنان که در مورد خیلی های دیگر نیز چنین است. این گسستها را باید به پای ناکامی های جنبش نوشت. باید برای چنان جنبش نیرومندی مبارزه کرد که مانع از تکرار چنین سرنوشتهائی شود.

و باز هم در مورد رخشان، سلحشور سرخ روی تو سبز اشتباهی اساسی می کند اگر که فکر می کند وجود نامبارک او بر وجود رخشان مرجح است. نخست این که اگر عقربه زمان به عقب باز گردد، باز هم در اساس سیاست حمایت ما از رخشان در مقابل زباله هائی مثل این سلحشور هیچ تغییری حاصل نخواهد شد. باز هم پوزه امثال او را هنگام فحاشی به امثال رخشان به خاک خواهیم مالید. و بعد، پرت شدن رخشان از جنبش به بیرون مایه تأسف است، اما رخشان هنوز کارگری است در هفت تپه و شاید زمانی هم خود او بتواند بر لغزشهای خود غلبه کند و هم جنبش بتواند او را در درون خانواده بزرگ کارگران مبارزه پذیرا شود. یقین دارم که هیچ کارگری در هفت تپه از لغزشهای رخشان به وجد نیامد و هر کارگری از تصحیح پایه ای این لغزشها از سوی وی خرسند خواهد شد. آغوش طبقه می تواند برای این فرزندان از راه به دور افتاده خود باز باشد. اما هیچ گاه و در هیچ زمانی برای شارلاتانهای بچه پرروئی از قبیل پلاسچی نمی تواند باز باشد. برعکس، طبقه باید این طفیلی ها را از خود دور کند و هنگامی که پشت در طبقه را می کوبند جواب دهد که: آقا ببخشید، شما؟

بهمن شفیق

26 مرداد 1399

16 اوت 2020

دیدگاه‌ها   

0 # هرو 1399-05-28 03:20
واقعا که شرم و بی‌شرمی واژه‌ای کمونیستی ست...
واقعا امثال این چپها عجب رویی دارن، آخه قربان منم قبلا چپ بودم، دلیلشم الان برام واضحه : "عدم آگاهی از نقش و تاریخ مبارزه طبقاتی طبقه کارگر ". اگه بخوام تو یه جمله خلاصه‌ش کنم، دلیل چپ بودنم این بود که اینچنین درکی از تاریخ نداشتم که اگه بخوام خیلی به خودم مغرور باشم به عنوان یک کمونیست نهایتا *عقبدار طبقه کارگر* هستم... اما این شیادان خودشون نشان میدن عملا دشمن قدرت و استقلال طبقه کارگراند ، یعنی آگاهانه و عمدا جلوی پای کارگرا سنگ می اندازند. خوشبختانه صدای این سازهای خارجی در این میدان سخت و زمختِ مبارزه، چنگی به دل طبقه کارگر نمیزنه ،بلکه باعث میشه چهره کریه خرده‌بورژوایی‌شان پشت آن نقاب روشنفکری نمایان بشه.
(ولی خداییش عجب عکسی ازش پیدا کردین اگه یه ذره شعور داشت این پلاسچی الان باید از دماغش شروع کنه به سوختن)
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # علی 1399-05-27 12:31
با درود
پاراگراف اول خوانا نیست
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس دوم

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر