مطالب تازه

نظر خوانندگان

سلام، آقای آرمین اسدی عزیز یک مقاله در ارتباط با دموکراسی و جامعه مدنی به زبان انگلیسی وجود دارد که...
مچکرم از توضیحتون آقای صمدی شما متنی در نقد آقای فکوهیم نوشته بودین و اونجام ذکر کردین که جامعه‌ی مد...
آقای آرمین اسدی سلام، رفیق عزیز من آنچه تحت نام جامعه مدنی یا جامعه مدنی اسلامی یا توسعه سیاسی در ا...
سلام به رفقای تدارک کمونیستی خواستم ببینم امکانش هست پی دی اف مقالاتی مثل این مقاله رو هم آپلود کنید...
بهمن شفیق یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
احسان، اتفاقا خوب است که به تاریخ گذشته رجوع کنید. مسأله این نیست که چه کسانی به طور فیزیکی از چه جر...
احسان یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
رفیق عزیز قصد ندارم به بحث های تاریخ گذشته بپردازم.قصد من از طرح همچین سوالی برخواسته از اون انتظاری...
با سلام آقای صمدی شما در رابطه با جامعه مدنی عنوان کردید که تفاوت ماهوی بین جامعه مدنی در ایران و غر...
بهمن شفیق یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
احسان، آخرین فعالیتهای سیاسی پیشین نظریه پرداز اصلی جریانی که به نام چپ محور مقاومتی شناخته شده است ...
احسان یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
لطفا در مورد اینکه میگید چپ محور مقاومتی انشعابی از خانواده ی مقدس بود بیشتر توضیح بدید.
حامد، با درود متقابل نه، به این معنا نیست و محدود به اعتصاب کنونی هم نیست. کاری است که فراتر از اعتص...
درود در جای از نامه گفتید « این یعنی این که مبارزه برای لغو خصوصی سازی بدون مشارکت دادن اهالی منطقه ...
امین خ یک نظر در رخت چرک و چشم همسایه: پاسخی به برخی ابهامات ارسال کرده است
با سلام و سپاس در کامنت دوست گرامی 《 شاهین》 به اخراج منصور اسانلو از سندیکای واحد اشاره شده. آیا چنی...
شروین یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
این مقاله‌ای که می‌گویید در "آنجا" منتشر شده درست است که در کانال آلترناتیو منتشر شده، اما اگر به پس...
علی یک نظر در رخت چرک و چشم همسایه: پاسخی به برخی ابهامات ارسال کرده است
با درود یارو کچل بود اما اسمش را زلف علی گذاشته بود حالا حکایت ما حکایت آدم هایی مانند اسانلو است که...
شاهین یک نظر در رخت چرک و چشم همسایه: پاسخی به برخی ابهامات ارسال کرده است
این لینکی که گذاشتید ادعا می کرد بیش از یک دهه قبل شهابی با هرانا کار می‌کرده، ولی لحن نوشته قبلی شم...
بهمن شفیق یک نظر در مرد سوم: سندیکای واحد باید موضع بگیرد! ارسال کرده است
حسین، پاسخ شما را هم همراه با موضوعات دیگر مربوط به این ماجرا در یادداشت جداگانه ای خواهیم نوشت...
حسین یک نظر در مرد سوم: سندیکای واحد باید موضع بگیرد! ارسال کرده است
شما اسناد این سه ادعایتان را رو کنید و من را هم رسوا کنید. از این بهتر برای شما؟ منتظرم.
حسین یک نظر در مرد سوم: سندیکای واحد باید موضع بگیرد! ارسال کرده است
چطور می گویید «ارعاب»؟ تهدیدتان کرده ام؟ یا اینکه معنای کلمات را نمی دانید؟ اگر در گوگل سرچ کنید «رض...
نوید پایور یک نظر در مرد سوم: سندیکای واحد باید موضع بگیرد! ارسال کرده است
جناب حسین ارعاب و فحاشی مشکل شما را حل نمی کند و بنظر نمی رسد شهامت عذر خواهی هم داشته باشید این را ...

مقالات

کتاب

سازمانیابی کمونیستی: حزبی یا شورائی؟ مباحثه ای در راه تشکیل تدارک کمونیستی (قسمت اول)

نوشتۀ: تدارک کمونیستی

اینجا دیگر بحثِ ساختار هم نیست، ساختار کماکان حزب است ... این ساختار را ما نمیتوانیم کاری بکنیم مگر اینکه از این ساختار بیرون بزنیم. این ساختارباید شکسته شود - چرا ساختار باید در هم شکسته بشود، چون در همهُ انقلاباتی که تا الان پیش آمده نشان داده که حزب ساختاری است که فلان و بهمان است... اگر میخواهید درست استدلال کنید... باید به من جاهایی را نشان بدهی که حزب نبوده و انقلاب شده.نشان بدهی و بگویی دیدید که بدون حزب هم می شه انقلاب کرد

یادداشت:

مطلبی که در دست دارید نخستین بخش از گفتگوهائی است که در ماه ژانویه سال 2013 بین فراخوان دهندگان تشکیل کنفرانس مؤسس تدارک کمونیستی و جمعی از رفقای معتقد به سازماندهی شورائی برای فعالیت کمونیستی در گرفت و در چهار قسمت منتشر می شود.

تصمیم به انتشار این گفتگوها به دو دلیل اتخاذ گردید. نخست این که گفتگوهای حاضر منعکس کننده بخشی از تلاشهائی اند که از سوی ما در جهت یافتن مبانی مشترکی برای فعالیت کمونیستی با فعالین دیگری صورت می گرفت که هم از نزدیکی هائی عملی در عرصه های فعالیت در جهت تقویت صف طبقاتی کارگران با آنها برخوردار بودیم و هم بنا به هر دلیلی تا آن زمان در اشکال پیشین فعالیت ما چه در کمیته های حمایت از جنبش کارگری و چه در سایت جنبش کارگری و چه بویژه در جمع امید شرکت نداشتند. از نظر ما لازم بود که برای هر اقدام بعدی حداکثر تلاش در جهت دستیابی به توافقات پایه ای با چنین جمعهائی صورت بگیرد. گفتگوهای حاضر بخشی از این تلاشهار را منعکس می کنند و امکان آن را فراهم می آورند که رفقای جوانتر علاقمند به تدارک کمونیستی از آشنائی بیشتری با پیشینه ما برخوردار گردند.

دلیل دیگری که انتشار مباحث را از نظر ما مفید می کرد به روز بودن خود مباحث است. بحث بر سر چگونگی سازمانیابی کمونیستی بحثی که امروز نیز درست مانند زمان وقوع مباحثه زیر موضوعیت دارد. هنوز هم امتناع از سازمانیابی کمونیستی و فعالیت منضبط و نقشه مند در میان کسانی که خود را کمونیست می دانند مسلط است. گو این که آنچه در عمل مشاهده می شود بسیار بیش از تعهد به نوعی فعالیت شورائی، التزام به فعالیت رسانه ای به مثابه عناصری مستقل و اساسا در شبکه های اجتماعی است. حقیقتا تعجب انگیز است که مدعیان پیروی از مرام اشتراکی تحقق آرمان خویش را از طریق فعالیت انفرادی دنبال می کنند.گفتگوی حاضر البته جدلی با این نوع حزب گریزی نیست. اما به اندازه کافی دیدگاههای ما در دفاع از لزوم فعالیت حزبی را روشن می کند. دیدگاههائی که در کنفرانس پیش روی تدارک کمونیستی نیز در سطوح دیگری باید تدقیق شوند.

تا جائی که به خود دیدگاههای طرح شده در این گفتگوها از جانب ما باز می گردد، اساس دیدگاههای ما امروز نیز همانی است که در گفتگوها طرح شده اند. و البته هفت سال بعد از انجام آن مباحثات نمی توانست تغییراتی در دیدگاههای ما هم صورت نگیرد. چنین تغییراتی اما نه در جهت تجدید نظر در اساس آن دیدگاهها، بلکه در جهت تدقیق و تصحیح جوانبی از آن دیدگاهها واقع شده اند. از این نقطه نظر دیدگاههای مندرج در مباحثه حاضر از سوی رفیق وحید صمدی و من امروز نیز اساس دیدگاه ما در تدارک کمونیستی را تشکیل می دهند.

تأکید بر این نکته نیز لازم است که پس از صدور فراخوان برگزاری کنفرانس مؤسس از سوی ما، تماسها و ارتباطات متعددی با مجامع و فعالین دیگر برقرار شد. تقریبا در تمام این موارد اما به سرعت روشن می شد که اساس چنان ارتباطاتی بر سوء تفاهمات استوار بود و با اولین گفتگوها و در کوتاهترین زمان تناقضات غیر قابل حلی خودنمائی می کردند. بودند کسانی که مایل به شرکت در تدارک نوینی از سازماندهی کمونیستی بودند و در عین حال سرسختانه از جنبش سبز دفاع می کردند. از میان ارتباطات برقرار شده، تنها ارتباط با جمع مقابل در مباحثات متن حاضر بود که به دیداری حضوری و برگزاری نشستهائی در جهت رسیدن به تفاهمی پایه ای منجر شد. تلاشی که البته ناموفق ماند.

گفتگوهای حاضر از فایلهای صوتی پیاده شده اند و از این رو گاهی از انسجام متون کتبی برخوردار نیستند که امیدواریم خوانندگان تفاهم داشته باشند. در پیاده کردن گفتارها سعی کرده ایم فقط به برخی جزئیات نگارشی اکتفا کنیم. فایلهای صوتی گفتگوها در اختیار دیگر رفقای شرکت کننده نیز قرار دارند و آن رفقا نیز به هر دلیلی تاکنون این مباحثات را منتشر نکرده اند. از آنجا که این عدم انتشار می تواند ناشی از عدم تمایل رفقای مباحثه کننده به علنی کردن مباحثه فوق باشد، ما در متن حاضر اسامی رفقای طرف مقابل مباحثه و حتی نام محل برگزاری نشست را تغییر داده ایم.

این نکته نیز لازم است ذکر شود که ضبط گفتگوها دقایقی پس از آغاز گفتگو انجام گرفت و صحبتهای رفیق مسعود، یکی از رفقای میزبان نشست، در اولین دقایق گفتگوها ضبط نشده است. به همین دلیل آغازگفتگوها ممکن است به نظر کمی نامأنوس برسد.

علاوه بر این اشاره به این نیز لازم است که در جریان مباحثات بارها به نوشته ای معین پرداخته می شود که به دو بخش نوشته "حزب، طبقه و انقلاب اجتماعی" (قسمت اولقسمت دوم) اشاره دارند.

بهمن شفیق

3 تیر 1399

23 ژوئن 2020

یازدهم ژانویه 2013،  اولم، جلسه اول

عباس فرد: با توجه به اون بحثهائی که مسعود گفت، میشه گفت نکات افتراق ها زیاد است، خوب است که من یک چند دقیقه ای راجع به نکات اشتراک بگویم، که من به آن اشتراک آویزان بشوم و با افتراق درگیر بشوم الآن من نمیدانم چه بگویم. نکته ای که ما حالا دور هم جمع شدیم خوب، ما در خانه بغلی نیستیم، یک پروسه ایی دارد، یک واقعیتی ما را کنار هم گذاشته حالا نه تحلیل دقیق، اشاراتی به این واقعیات  بکنیم که یک رابطهَ مادی ما را به هم وصل کرده، آن رابطهَ مادی چیست؟ که من بر اساس آن بدانم چقدر می توانم به عقب و جلو بروم، یا جای مانور داشته باشم. این سؤالم است.

وحید صمدی: من یک توضیح در رابطه با  صحبت عباس بدهم. در واقع این که بین ما کنتاکتی  برقرار شد، هر چند، ما در هر حال با مسعود رفیق دیرینه ایم، در واقع دلایلی دارد. حداقل تا آنجا که من و مسعود همدیگر را میشناسیم  زیاد هم در این چند سال خارج از کشور به لحاظ نظری صحبتی نداشتیم، ولی همان کنتاکتهای ساده و کوتاهی که بوده در واقع باعث شده که آن جوهرهُ طبقاتی متقابل را یک جوری درک کردیم.

یعنی آن انگیزه ای که باعث شده که ما با کسان دیگر ننشینیم، و تمایلی و کاری با آن ها نداشته باشیم و هر کدام راه دیگری را برای خودمان برویم، ومسـٌله تماس با مسعود برای ما اهمیت پیدا کرده، و متقابلا چه بسا مسعود بلند میشود به من زنگ می زند و می پرسد چه کار داری می کنی؟! مسعود می پرسد که اگر کار طبقاتی داری می کنی، یک جوری باور دارد، که این انگیزه اش را دارد و جوهره اش را دارد. و این کاره است؛ و به اصطلاح کار طبقاتی دارد میکند، طبقهُ کارگر را می خواهد سازمان بدهد. همین کنتاکهای متقابل که بر قرار شده، نشانه نقطه اشتراکی است که به نظر من به برقراری این جلسه منجر شد. حالا حواسمان به این باشد که اختلاف نظر راجع به نحوهُ سازمان دهی، راجع به تحزب، و اینکه حزب اصلأ چه هست، در بحث جلو میاید. ولی این نقطه را به نظر من به عنوان عاملی که مبنای تشکیل  این جلسه بوده مورد توجه قرار دهیم. می شد با خیلی ها نشست، خیلی از سازمانها و احزاب و منفردین هستند، سر و کلهُ آنها در اشکال و جاهای مختلف پیدا میشود و حاضرند، حضور ما را بپذیرند و حتی میدان بدهند، اما اولا اینکه با آن ها فاصله ایجاد  شده، و در طرف مقابل ما را به هم نزدیک کرده که بنشینیم با هم صحبت کنیم، فکر می کنم این یک جوهرهُ طبقاتی پشت آن خوابیده و آن را داشته باشیم. البته مسلمأ به این معنا نیست که سر مسائل اصلی بحث نکنیم.

عباس فرد: من سؤالم تمام نشده  ما خیلی همدیگر را از قبل می شناسیم ها .... کیا را از قبل می شناسم با هم کنتاکت مداوم نداشتیم .... خود مسعود را من دیدم با این وجود چنین بحثی پیش نیامده، آنچه که ما را پیش هم آورده صرفاَ گرایش طبقاتی نیست، باید یک واقعیت اجتماعی یک چیزی که شاید خود ما ندانیم چه هست، یک چیزی ما را به هم وصل کرده، که از ساعت پنج صبح سوار شویم بیاییم اینجا، قطعأ به خاطر مهمانی هم نیامده ایم. یعنی همه یک دردی داریم، قبول است که درد طبقاتی است. ولی آن درد طبقاتی که ما را اینجا کنار هم آورده و می خواهیم حلش کنیم واقعأ چیست؟ برای من خود این موضوع جالب است. حالا اگر بشود درباره اش صحبت کرد. طرح مشخصی ندارم. واقعأ برایم سوال است.

داریوش: من از تجربهَ خودم بگویم، من از موقعی که از ایران آمدیم، یا خود من حداقل از ابتدای ورودم،  کلأ ساختار حزبی برای من زیر سؤال بود و هر چه قدر هم که زمان می گذشت این قضیه برایم جنبه خیلی روشنتری پیدا کرد، تا حدی که از حزب و از ساختار حزبی بطور کل بیشتر فاصله گرفتیم. و آن چیزی که در ازاء حزب بر جسته تر شد آن چیزی بود که احزاب همیشه بعنوان بخشی از مثلأ حرکت تاریخی طبقه کارگر در یک نقطه ای در یک لحظه ای از تاریخ انقلابات همیشه از آن یاد می کردند. به اسم شوراها. به نظر من این قسمت روز به روز بر جسته تر شد، و [البته] اینکه توضیح انقلاب و ضرورت انقلاب،... یک چیزی هستش  برای من و افراد دیگر یک امر روشن و بدون تردید بوده است. فقط صحبت بر سر چگونگی رفتن به سمت انقلاب است، ابزاری که می تواند به سمت انقلاب برود، این ابزار چه میتواند باشد؟ حداقل اینکه برای من حزب دیگر برای من موضوعیت نداشته هیچ وقت. حتی بخشی از توضیحات که مسعود داد حزب را می شود به عنوان نافی انقلاب نامید. با تمام اتفاقاتی که در طول تاریخ افتاده. از سوسیالیسم دموکراسی آلمان بگیرید تا خود انقلاب اکتبر و احزابی که بعد از این به اشکال مختلفی در کشورهای مختلف و در خود ایران شکل گرفتند این یکی از مشغله های ذهنی خود من بوده تا الان و تا آنجا که سعی کردیم راجع به این موضوع بحث کنیم، مشغله جمعی ما در این سال ها بوده. توی اولم.

ما نیاز به رابطه جمعی داریم، نیاز رابطه تشکیلاتی داریم، طبقه کارگر احتیاج به رابطه اجتماعی دارد ولی این دیگر نمی تواند حزب باشد، میتواند یک ساختار دیگری باشد که این ساختار، ساختار شورایی است. ما مدام از آن طرف دورتر شدیم، و از این طرف سعی کردیم خودمان را به این ساختار نزدیکتر کنیم و آن را برای خودمان توضیح بدهیم. برگردم سر موضوعی، که در رابطه با حزب توضیح دادی در زمانی که ما درست به شوراها سعی کردیم خودمان را مربوط بدانیم و ساختار حزبی و اشکال متفاوت برای ما نقد شده و نفی شده هست، دقیقا در این لحظهُ تاریخی یک بار دیگر شما درست مراجعه می کنید به خود این ساختار [اشاره به نوشته حزب، طبقه، انقلاب اجتماعی از بهمن شفیق است]، و این جالب است، باز هم نگاهی که توی این بحث واین نوشته ها هست، من چیز متفاوت تری از آن چیزهایی که تا الان در مورد حزب گفته شده، نمی بینم. یعنی کماکان همان ساختار ادبی و همان زبان در آن وجود دارد. آنچه شما را در این بحث متفاوت می کند این است که شما نقد حزب بلشویک را هم اضافه کردید. حزب آوانگارد لنینی را وارد قضیه کردید.

من بخواهم به زبان ساده بگویم یک جور نقد رفورمیستی به ساختاری که خود تا حالا شناخته شده بوده، و کماکان آن ساختار وجود دارد و این برای من سؤال است که چه طور است که تا الآن این همه راجع به به حزب صحبت شده و نوشته شده، این همه حزب در سراسر جهان ساخته شده تحت عنوان سوسیال دموکراسی تحت عنوان چپ، تحت عنوان انواع و اقسام کمونیستها، و در ایران خود ما حداقل چند تا حزب در طول این سه دهه داشتیم، چرا تمام این تجربیات به حساب نیامده و هنوز هم کماکان خود همان ساختار حزب هستیم که شما به آن مراجعه میکنید.

یک مورد دیگری که شاید بشود گفت این است که چه در بحث لنین و چه در بحث خود شما بحث ساختار و بحث بافت با هم قاطی شده است. یعنی وقتی می گوییم شورا؛ شورا یک ساختار است، حزب یک ساختار دیگری است. ولی اینجا نگاه میکنیم، آنچنان که خودت هم [درنوشته] آورده ای این است که ترکیب حزب که چند درصد کارگر باشد، چند در صد روشنفکران انقلابی، خودشان اینجا هم به نوعی پیدا است. مثل اینکه مثلأ اگر ما یک حزب درست کنیم که همه کارگر باشند دیگرمشکلی وجود نخواهد داشت. اینجا دیگر بحثِ ساختار هم نیست، ساختار کماکان حزب است فقط بافت است. یعنی مثلأ جامعه سرمایه داری، جامعه سرمایه داری است. ساختار آن ساختار طبقاتی است، هرم است. بافت جامعهِ سرمایه داری، من هستم، شما هستی، آقای کهل و خانم مرکل، و گیزی و انواع و اقسام آدم ها هم هستند. از انقلاب و ضد انقلاب و از هر نوع ترکیبی، ما در این جامعه  می بینیم. این ساختار را ما نمیتوانیم کاری بکنیم مگر اینکه از این ساختار بیرون بزنیم. این ساختارباید شکسته شود. من فکر میکنم خود حزب بعنوان یک ساختار ....شما توی بحث ها یتان نقد کردید، این نقد در واقع نقد نیست اصلاح حزب است، کماکان ساختار به جای خودش باقی است.

آن چیزی که ما به آن رسیده ایم این است که، ما دیگر با این این ساختار نمی توانیم کاری داشته باشیم. این طرف یک مناسبات دیگری است که حالا می شود راجع به آن فکرکنیم، یعنی اینجا دیگر آدمها میتوانند هر کدام سهمی داشته باشند. مثلأ فرض کنیم اگر می گوییم مناسبات شورایی، چگونه می توانیم به سمتش برویم چگونه می توانیم آن را بوجود بیاوریم. آن چیزی که در پراتیک اجتماعی تا به حال حداقل در لحظات انقلاب شناخته شده که حداقل درست نقطه ضعف است. ولی ما قبل از اینکه انقلاب بخواهد صورت بگیرد به عنوان یک نوعی از سازمان یابی اجتماعی چطوری می توانیم به سمت آن برویم. این را می توانیم بحث بکنیم.  بحث باز است. ولی به هر حال برای خود من سؤال است که چطور شما دوباره برگشته اید به سمت حزب و شما شورا ها را اینقدر کم رنگ می بینید، که باز هم فقط در لحظه های انقلاب بوجود می آید. چیزی که می گویید که حزب مغز انقلاب است شورا قلب انقلاب، یعنی کماکان همان زبان و همان ادبیات، اما به شکل دیگری بازسازی می کنید و چیزی فراتر از آن نمی بینید.

بهمن شفیق:   اولأ ما بر نگشتیم به حزب. توی صحبتها و نوشته های ما نگاه کنید در قدیم هم نگاه کنید بحث تحزب و حزب بوده، همیشه بوده. این طور نیست که ما بر گشته باشیم به حزب. ولی حزب همیشه هم توی ذهن ما بگونه ی دیگری بوده است. و به دلیل این که بحث تحزب نزد ما بوده، ما متشکل بوده ایم. همین درجه از تشکل را که در سایتهای جنبش کارگری و امید داشته ایم و دور هم بوده ایم، به این دلیل بوده که ما به نفس مبارزهِ متشکل معتقد بوده ایم. و اینکه کمونیست منفرد بی معنی است. اصلا کمونیست منفرد یعنی تناقضی در خود. این ما را متحد می کرده.

بنابر این این طور نیست که ما به تحزب برگشته باشیم. اتفاقی که افتاده این است که ما الان داریم تبلیغش می کنیم، داریم کنکرتش می کنیم. داریم راه کارهای معین و کنکرتی را برایش پیدا میکنیم. این راه کارها ی معین و کنکرت را شما می گویید رفورمیستی است، چون ساختاری که باید در هم شکسته بشود نباید باشد. چرا ساختار باید در هم شکسته بشود، چون در همهُ انقلاباتی که تا الان پیش آمده نشان داده که حزب ساختاری است که فلان و بهمان است. من می گویم شما اگر میخواهید درست استدلال کنید، استدلالت باید اینطور باشد، باید به من جاهایی را نشان بدهی که حزب نبوده و انقلاب شده.نشان بدهی و بگویی دیدید که بدون حزب هم می شه انقلاب کرد. ولی [چنین جاهایی] نبوده دیگه. شما میگویید، چون آنجاهایی که حزب بوده و انقلاب شده، وانقلاب شکست خورده، پس بنابراین حزب بدرد نمی خورد. من میگویم که اتفاقاُ یکی از دلایلی که در جاهایی که انقلاب شده، انقلابی صورت گرفته، این بوده که یک حزبی وجود داشته. حالا چرا [آن انقلابات] شکست خورده؛ من سعی کرده ام که آن را تبیین کنم دیگر. گفتم به این دلایل شکست خورده.

البته در آنجا هم گفتم که این بحثی است که باید خیلی وسیع تر باز بشود. چون بحث انقلاب اکتبر را شما نمی توانید در یک نوشته سی یا چهل صفحه ای باز کنید. چون ابعاد وسیعی دارد. اما آن چیزی که شما مطرح می کنید، میگویید صفحه اش باز است. ولی بنظر صفحه آن چیزی که شما می گویید باز نیست. این طور نیست. آن صفحه نوشته شده، و خیلی هم خوب نوشته شده است.

می گویید شوراها. می گویم بسیار خوب. شما سؤالی را در مقابل من می گذارید و می گویید چه تصویری را از حزب  میخواهید بگویید که جدید است؟ من این سوال را در مقابل شما می گذارم شما چه تصویری را از شوراها می خواهی در مقابل من بگذارید که جدید است؟ اجازه بدهید که از کمدی ترین حالت آن شروع کنم. معذرت می خواهم، به شماها توهین نشود. ولی از کمدی ترین حالت آن شروع میکنم که منصور حکمت است. منصور حکمت آمد و گفت، اصلا جنبش شورایی، آلترناتیو جنبش اتحادیه ای است. همه و همه جا باید جنبش شورایی باشد، دید نمی شه؛ بعد گفت، مجمع عمومی. این کمدی ترین حالت آن است. که این کمدی ترین حالت را می گذاریم کنار. سرنوشت و فرجام آن را دیده ایم. جدی های آن را در نظر بگیریم.

کمونیسم شورایی شکل گرفت؛ کارل کرشی آمد؛ فرموله اش کرد؛ همان کارل کرش در همان دههُ بیست به این نتیجه رسید که نمی شه هیچ کاری کرد. می گویید نه، می نویسیم نشانتان می دهیم، که خود کارل کرش می نویسد که نمیشود، ما چه کار باید بکنیم. آدمی مثل پل ماتیک که احترام عمیقی برای او قائل هستم. پل ماتیک کارگر کمونیستی است که شروع میکند و مستقل فکر می کند و به عباس گفتم که یکی از اساسی ترین بحثهایی که من در زمینهُ بحران مارکسیسم دیدم  بحث پل ماتیک است. خیلی بحثهای عمیق و جدی دارد. ولی همین پل ماتیک در ضدیتش با حزبیت پیش میرود در تعهد به شورایی بودن.

اما بحث بر سر مدلها که نیست. بحث بر سر این است که مدل هایی که شما می دهید، باید مابه ازاء عملی داشته باشد. [پل ماتیک] میرود به جایی می رسد که در کتاب مارکس و کینزش میگوید، مارکس میگوید "پرولتاریا یا انقلابی است یا هیچ و در شرایط کنونی پرولتاریا هیچ است". پل ماتیک به این نکته میرسد که هیچ چیزی نمانده؛ چرا؟ دلایل کنکرت و مشخصی دارد؛ در ابتدای مطلب هم گفتم، تفاوت بین کمونیزم مارکس با کمونیزم های مکتبی این بوده که بر اساس الگوهای ایده الیزه سراغ وقایع نمی رود؛ رفیق، شما چیزهایی که راجع به امتیازات شوراها می نویسی من زیر همه اش را امضا می کنم . شما بگو شورا این مزایا و آن مزایا را دارد، من همه را امضا میکنم. ولی لطفاُ این را به من بگو، که چه طور می خواهی آن را سازمان بدهی. لطفا این را به من بگو که پراتیک من و شمای کمونیست چیست؟

اینجا آن وقت، وقتی تاریخ کمونیسم شورایی را که نگاه میکنیم، تاریخ کمونیسم شورایی اینچنین تاریخی است؛ به نظر من پل ما تیک که این حرف را میزند جزء صادق ترین آدمهای آن جریان است که این حرف را میزند. شما می گویید حزب ساختار فلان است، من میگویم درست میگویید؛ میگویید که ساختاری است که مال بورژوایی است، می گویم کاملا" درست است، اصلا" کاملا" درست میگویی شما، دقیقا" به این دلیل که خود سوسیالیسم؛ اصلا"خود سوسیالیسم؛ ضوابط درون جوامع سوسیالیستی مگر چیست؟ مگر بورژوایی نیست؟ مگر بر اساس حد حق بورژوایی بنا نشده؛ "از هر کس به اندازه توانش و به هر کس به اندازهُ کارش" مگر بر اساس حق بورژوایی نیست؛ دقیقا" بر اساس همین حق بورژوایی است.

بلی درست است، حزب ساختاری است بورژوایی مال جامعه بورژوایی، ولی، از این ساختار بورژوایی شما  نمی توانید بپرید. در این جامعه شما یک طبقه ای دارید، آن طبقه آن روبرو است، و ایستاده. متشکل، و آرایشِ مفصلی دارد، در قلب آن آرایشش هم دولتش هست، آن دولت هماهنگش می کند متمرکزش می کند، و فلان، همه این کارها را می کند. یک آرایش وسیعی دارد دیگه؛ آلتوسر بحث میکند، هر کسی بحث می کند، می گوید مدارس هم جزو آن است. دولت آنتگرال گرامشی می آید، می گوید اصلا" هژمونی؛ اصلا روابط روزمره جزء این دولت بورژوایی است. شما این آرایش را دارید، درسته؟ حالا در مقابل این آرایش می خواهید بجنگید، می خواهید بروید به سمت انقلاب. با چه؟ با کدام آرایش می خواهید بجنگید؟ شما، جواب به من می دهی میگویی، شورا خیلی خوبه. من می گویم درسته، من که آن را اصلا" رد نمی کنم. شورا اصلا" خیلی خوب است. از کمون پاریس به این طرف معلوم شد که قدرت حکومتی باید شورایی باشد؛ کاملا" روشن است. ولی شما از نقطه ای که هستید می خواهید حرکت کنید به سمت او بروید.

شما می گویید حزب ساختاری است فلان؛ درست میگویید شما. این طرف هم یک آرایش هست و این طرف را شما میخواهی آرایش بدهی و آن طرف دشمنت را داری میبینی؛ این طرف را کی می خواهد سازمان بدهد؛ به نظر من یک مسئله اساسی در حزب این است که حزب مرکز اتحاد داوطلبانه کمونیستها است. اتحاد داوطلبانه کمونیستهایی که از دل این طبقه در میایند، متحدأ و داوطلبانه متحد میشوند با همدیگر؛ داوطلبانه نظمی به خودشان می دهند، نظمی به خودشان می دهند که بتوانند آن دشمن را که با آن سازمان جنگی اش آن طرف هست؛ این طرف هم بتواند سازمان جنگی خودش را برقرارکند. مسئلهُ مهم این است که این سازمان و این آرایشی که به خودشان می دهند، چه نقشی در کُل مبارزه این طبقه داشته باشد.

این انتقادی را که ما به تحزب کردیم رفورمیستی نیست؛ نقد است، نقد به معنای فراتررفتن است، نقد به معنای حفظ عناصر قابل ارزشش است. و دقیقاً این کاری است که شما باید بکنید. شما شورا هم می خواهید بزنید، باید این کار را بکنید. شما باید شوراییِ را بزنید که این شوراها مثل شوراهای دورهُ انقلاب بلشویکی نباشد، که بین فوریه و اکتبر می گفتند، آقا، فعلاٌ به کرنسکی رای می دهیم. این را شوراها می گفتند رفیق من. برای اینکه شورا هم از آدمها است، آدم ها توی آن حرف می زنند دیگه. فرض کن ما الان شورا هستیم، من دهقانم و شما کارگر کمونیست هستی؛ منِ دهقان بلند میشوم می گویم آقا به دولت موقت بورژوایی فعلا امتیاز بدهیم دیگه. بقیهُ رفقایی که اینجا نشسته اند همه دهقان هستند و شمای کارگر کمونیست در اقلیت قرار می گیری. بنا براین، شما هم باید مدلی بدهی که از شورا فراتر برود. اگر همچون مدلی بیاورید من نمی گویم رفیق انتقاد شما رفورمیستی است. من نگاه می کنم که ببینم که واقعا فراتر رفته یا نه؟ کاری هم که ما داریم می کنیم  با تحزب همین است. اینطور نیست که رفورمیستی باشد.

ببینید ما وقتی راجع به تاریخ حرف میزنیم در درجه اول راجع به خودمان حرف می زنیم. این صحبتی است که من با مسعود پای تلفن داشتم. هرکسی راجع به تاریخ حرف می زند، داره درباره خودش حرف می زنه. در تاریخ ایران هم اگر نگاه کنی همین است. بحث انقلاب اکتبر میاید، مسئله خیلی ساده است. یا ما می گوییم اصلا انقلاب نشده. در این صورت قضیه حل است دیگر. اصلا دیگر لازم نیست که ما بنشینیم تجربه انقلاب اکتبر را بررسی کنیم. می گوییم آقا، روز از نو روزی از نو، از صفر شروع میکنیم دیگه؛ حقیقت مبارزه طبقاتی ولی این نیست، شما وقتی می خواهی شروع کنی، یک قدم بخواهی برداری، یکی از از آن طرف می آید می گوید آقا در انقلاب اکتبر این بوده است، و جلوی شما میایستد. باید به او جواب بدهی. یعنی در هر قدم با آن مواجه می شوی. همان طور که الان هم با ما مواجه شده اید دیگه. یا میگویید انقلاب نشده، یا می گویید اصلاً انقلاب بورژوایی بوده؛ رفیق ما مسعود می گوید این انقلاب اصلاً بورژوایی بوده است؛ خوب بسیار خوب بورژوایی بوده، خوب این پاسخی است که داده شده.

البته بگویم، خود رفقایی که کمونیست شورایی بودند از اول این پاسخ را که نمی دادند. نامه گولتر به لنین را وقتی می خوانید، با عنوان رفیق لنین، این اصل پذیرفته شده بود که در آنجا انقلاب پرولتاریایی صورت گرفته است. به قول معروف، در سر بالایی ها است که اسب ها همدیگر را گاز میگیرند. وقتی اون انقلاب به دست انداز میافتد، طرفدارانش شروع می کنند به گاز گرفتن همدیگر. شروع می کنند به اینکه آقا اصلا می دونید چیه" اون اصلأ انقلاب نبوده. ولی تا موقعی که هنوز به این وضعیت دچار نشده بود، تا موقعی که در اروپا تا تقریباً سال 1923 که هنوز چشم اندازانقلاب در اروپای غربی وجود داشت، این بحث ها در نیامده بود که! بنابر این پاسخ ما چیست؟

پاسخ ما این است که در آنجا انقلاب پرولتاریایی صورت گرفت؛ حقیقت هم همین است، از من قبول نمیکنید بروید بحث کمونیست شورایی، بحث پیتر رچلف را بخوانید. وی برمی گردد میگوید، آقا حزب اصلا قدرت نداشت جلوی کارگرها را بگیرد؛ کارگرها خودشان می رفتند همه کار میکردند. و پیشنهادها و دستورات حزب روی زمین می ماند؛ آنوقت شما می گویید در آنجا انقلاب پرولتری صورت نگرفته است؛ من میگویم صورت گرفته رفیق، انقلاب پرولتری صورت گرفته با همان پیچیدگی هایی که گفیم. از اینجا به بعد کار ما تازه شروع می شود. اگر قرار باشد یک انقلاب دیگری در یک جای دیگری در گوشهُ دیگری از دنیا، [انقلاب] پرولتاریایی صورت بگیرد، باید به نتایجی برسید که چرا آن انقلاب شکست خورده است. نمی توانید همین طور چکی بگویید حزب غلط بوده است.

من دانه به دانه چیزهایی را که شما می خواهید به عنوان بدیل در مقابل حزب بگذازید، به شما نشان می دهم، که اینطور نیست که آنهای دیگر همه ایده آل بوده اند؛ این طور نیست حقیقتأ؛ کمیته ی کارخانه اش فکر میکرد که این کارخانه ای که دست من است، باید مال من باشد؛ یعنی چه؟ این تصور از کجا می اید؟ این تصورکه این کارخانه که تحت کنترل من است، باید مال من باشد از کجا میآید؟ این بورژوایی است رفیق؛ شوراهایش همین طوری بود، هر چیزی را که شما دست بگذارید این طوری بوده است. همه این پاسخ ها داده شده است.

اینکه ما ادعا می کنیم که پاسخ ما جدید است؟! این ها جدید است دیگر؛ اینها جدید است چون شرایط جدید است، دنیا جدید است. یک شرایطی بوده که مهیا نبوده در دوره جهان دو قطبی، بعد در دوره پس از فروپاشی دیوار، همه اینها را ما دیده ایم. ما این تحولات مربوط به جهان عرب و اینها را، همه را، نشستیم نگاه کردیم. همان طور که شما نظاره کردید، ما هم کردیم. حقیقتأ شما بحثهای چند سال پیش، هفت هشت سال پیش ما را نگاه می کنید می بینید که ما چه خوشبین بودیم که چقدر خوب است که گرایش چپ دارد شکل می گیرد. آقا آمد و رفت، دیدیم که در وال استریت همه اینها رفتند انجا شروع  کردند به ماست مالی کردن تمام سیستم و این تجارب جدید است که به ما امکان این را می دهد. مثل یک مشت کوه نورد هستیم که داریم یواش یواش میرویم بالا؛ از یک نقطه که بالاتر میرویم بر می گردیم نگاه می کنیم، چیزهایی را می بینیم که در ایستگاه قبلی نمی دیدیم. ما خودمان یک سری چیزها را ندیدیم، آمدیم جلوتر برگشتیم نگاه کردیم دیدیم. داریم می بینیم. داریم سعی میکنیم ببینیم. این تحولی است که دارد اتفاق می افتد.

به قول کسی که می گفت، نویسنده ای که دارد می نویسد خودش بهتر از همه میداند کجا قلمش را کج کرده یک موضوعی را دورزده، بهتر از هر منتقدی می داند. ما هم خودمان خوب میدانیم ، ما هم وقتی داریم بحث می کنیم، همین طور هستیم. خودمان میدانیم که این بحث ما، کجا واقعأ میتواند ما به ازاء عملی داشته باشد و کجا سنگری است که ما داریم خودمان را پشت آن پنهان می کنیم. می توانیم این کار را بکنیم، می توانیم واقعأ تصاویر زیبایی از شوراها و از هرچیزی بدهیم. ولی مسئله اصلا اینها نیست. مسئلهُ این است ما چه طوری می خواهیم از وضعیت موجود حرکت کنیم برای تغییر وضعیت موجود.

[ساختار] حزب در جامعه بورژوایی [بورژوایی است،] کاملأ درسته. مثل هر چیز دیگری. اصلأ خود حزب اصلأ اکثریت، اقلیت همه اینها چیست؟ خود دولت، رفیقِ من؛ دیکتاتوری پرولتاریا؛ خود دولت، خودِ طبقه، بگذار عمیق تر بکنیم، همه اینها مهر بورژوایی بودن بر خودش دارد و چاره ای هم نیست. برای گذار ازاین، باید همین کار را بکنیم. بحث تقسیم کار شد، بحث تقسیم کار در حزب، تقسیم کار یدی و فکری و فلان. تقسیم کار خیلی چیز بدی است. یکی از چیزهایی که باید از بین برد تقسیم کار است. ولی شما نمی توانید از رُوی آن که بپری. شما باید در دل همین تقسیم کار، نیروها و عناصریِ را پیدا کنی، بگردی، روندها ترندها و گرایشاتی را پیدا کنی که دقیقا در جهت غلبه بر این تقسیم کار دارند عمل میکنند. اینجا چیزی نیست جز این آگاهی که در خود آدم ها شکل می گیرد که فراتر برویم از این. به این که، این بنیان را باید زد.

بقیه اش همه بحثهایی است که شناخته شده است و مورد توافق همهُ ما هم هست که انقلابِ اجتماعی یعنی تجدید سازمان بنیادین جامعه. در اینجاش دیگر لااقل خوشبختانه توافق داریم. اینجا بالاخره باید شما این راه را پیدا کنید دیگر. تلاش شما این است که این راهها را پیدا کنید. واقعأ شما به بحثها و نوشته های ما نگاه کنید. اصل راهنمای عملِ ما باید این باشد که در مقابل نقد، هیچ چیز نباید مقدس باشد. هیچ چیز نباید مقدس باشد. شما نقد می کنید، شما بررسی می کنید جهان را؛ به نظر من، هیچ تابوی مقدسی نیست، اگر واقعأ ما در نقدمان به این نتیجه برسیم که آقا حزب اصلأ همین است. باید این را اعلام کنیم ولی واقعیت این است که این طور نیست. اگر این نقد  به اینجا برسد که شورا همین است باید آن را هم اعلام کنیم. اما آن هم نیست آخر. اینها اجزاء مختلف تاریخ مبارزه این طبقه بوده است، که همه دارای دلایل کنکرت و معینی است که این دلایل کنکرت و معین را باید بررسی کرد. شما کمون را می گویید؛ کمون به نظر من یکی از ضعیف ترین نکته هایش این بود که پرولتاریا حزب خودش را نداشت. مارکس چیزی نوشته و منتشر کرده؛ شما برو آن دستنوشته هایش را که منتشر نکرده بخوان. منتشر نکرده دقیقأ به این دلیل که نمی خواسته یک سری انتقاداتش را نسبت به جنبش کارگری در فرانسه منتشر کند. آن ها را که بخوانید، می بینید که خیلی تندتر و تیزتر دارد انتقاد می کند. و از آن هر طور نگاه می کنید به این نتیجه می رسید که آن جا این سازمان مرتب را نداشته اند.

حمید: مارکس اما چنین جمله ای ندارد که علت شکست کمون نبود حزب بوده است.

بهمن شفیق: نه، نه، من نگفتم که همچین چیزی دارد که. می گویم آن دست نوشته های منتشر نشده را که میخوانید می بینید که انتقاداتش خیلی تیزتر است. که به همین میرسید. در نقد عمومی که منتشر می کنه نمی گه که این ها باید می زدند و داغان می کردند، و می کشتند. به این اکتفا می کند که می گوید کمون انسانی برخورد کرد. ولی در دست نوشته هایش این را می گوید علتش هم معلوم است که چرا نمی گوید. چرا بیرون نمی دهد. چون وقتی من وشما در درون جنبش کارگری یک ضعفهایی را می بینیم به همین سادگی نمی دهیم بیرون. اگر متعهد به جنبش کارگری هستیم، بیرون نمی دهیم. به همین دلیل است که آنها آن انتقادشان را در آن نامه اشان به حزب سوسیال دموکرات را بیرون منتشر نکرده بودند. که به نظر من اشتباه هم کردند در آن مورد. ولی بالاخره طرف حساب این را هم می کند، که شما وقتی در درون جنبش کارگری، انتقادات را می بری عرضه می کنی، بورژوازی آنجا مثل کوسه انتقادات را می بلعد.

عباس فرد: من ضمن  تایید کلیات بحث بهمن، تایید می کنم کلیات را. که با هم توافق داریم. پاسخ در باره این که حزب به درد نمی خورد بیشتر نظری است. ولی نکته ای بگویم که من در زندگی ام ممکن است با یک آدمی که کمونیسم شورایی است خیلی بیشتر توافق داشته باشم، تا یک آدمی که چهارشاخ می گوید حزب. بحث من اصلأ بحث اصول  وقواعد این حرف ها نیست. ، من روی گام ها، بیشتر از این زاویه نگاه می کنم. برمی گردم سر سوُال اولم، چه عنصرمشترکی، چه شرایطی ما را در اینجا به هم رسانده. ما اگر بحث نظری بکنیم که آقا حزب بد است یا خوب است، سالها میشود بحث کرد. برای خود من واقعا سوُال است، من اگر آمدم اینجا که بهمن گفت جلسه ای هست و رفقایی هستند و دلبستگی ای داشتم برایم جالب بود. ولی واقعأ نمی دانم چه واقعیتی الان توی این دنیا....، مگر ما می خواهیم یک باشگاه بحث راه بیاندازیم؟! ضبط هم بشود چه فایده ای دارد؟! اگر بفهمیم که چه شرایطی، چه واقعیت مادی ما را در اینجا به هم وصل کرده، که پا شیم بیایم  بیاییم. اگر این را بفهمیم، تِم بحثها تغییر خواهد کرد.

این جنبه که ما چه چیز را می خواهیم حل کنیم؟ نه الان ما حزب درست کردیم، نه بهمن گفته، که حزب درست کنیم. نه شما شورا درست کردید. بحث این است که، از هر چیز که مهمتر است، یک چشم انداز درست کنیم، که چه گامی را الآن می توانیم بر داریم. اگر ما بفهمیم برای چه ما الآن دور هم جمع شده ایم، چه چیزی  ما را دور هم جمع کرده است، منهای ارادهُ شخصی خودمان، و این اراده در چه شرایطی شکل گرفته، ممکن است روی آن یک گام به هم نزدیک بشویم. حتی روی تیتری که روی حزب اصرار شود یا روی شورا، بشود یک گام برداشت. من فکر میکنم آن گام عملی را اگر بشود برداشت، از هر چیز راه گشاتر است. هزارسال می توان بحث نظری کرد. چرا که آدمها خیلی برایشان سخت است، آدمها وقتی یک سری عقیده را بیان میکنند، یک ایسمی را یک تیتری را قبول می کنند، برای آدم ها تبدیل به دگم می شود. هرگز در حوزه بحث نظری کنار نمی آیند. بحث نظری زیر پای گام عملی است که می تواند تغییر بکند. من می گویم اگر که ممکن است، شاید بحثم خیلی پرت باشد، ولی بیشتر از این جنبه نگاه کنیم که چه گام عملی میشود برداشت؟ آیا می شود با همین بحث ها یک پپسی با هم خورد؟! چه کار میشود کرد؟ بیشتر از این زاویه مادی است.

حمید:  در بحثها چیزها بیشتر معلوم می شود. ما که اینجا صحبت میکنیم نظرات خودمان و این جمعی که پیش شما نشسته، هر کس نظرات مختلفی دارد و میشود کلی بحث کرد. و خودمان هم سر این مسائل خیلی بحث کردیم. به همین خاطر فکر میکنم این بحث درستی است که ما نرویم روی فقط نظرات. چون اگر آدم بخواهد هر چیزی را بر خورد کند اصلأ در عرض این دو، سه ساعت نمی تواند همین چیزی که عباس میگه مهم است. چه چیز مادی هست که به اصطلاح آدم میاد و می خواهد با هم بحث کند. این چیز مادی خیلی مهم است. در عین حال که بخشی از این تبلور خودش را پیدا کرده، که هر کس تجربه خاص خودش را دارد. هر کس توی کارش، مبارزه اش و زندگیش از طریق تجربه فرا گرفته که چنین راهی درست است.

من خودم شخصأ وقتی بیانیهُ شما را خواندم شاید اصلأ غیر ازدو تا نکته اش، بقیه اش برایم قابل بحث بود. شاید دو تا نکته اش برای من خیلی جالب بود که به بچه ها هم گفتم و همه اش فکر میکردم که می توانیم روی آن بحث کنیم، یکی آن جمله به اصطلاح نفی استراتژی اپوزیسیونی محاصره رژیم از خارج؛ برای خودِ من آن تصوری که چه جوری کمونیستهای ایرانی را در خارج و کمونیستهای دیگر را بگذاریم کنار می توانند یک جوری بشینند و با هم صحبت کنند، مورد سوُال هست. و آدم فکر میکند و بحث می کند و همین مسئله این که چه جوری این پیوند را با ایران برقرار کنند، چه طور از این فضا برویم بیرون که این اپوزیسیون و یک سری استراتژی را بگذاریم کنار. برای من سوُال هست و هنوز هم هست. شاید شما جواب های بهتری داشته باشید که چه کار باید آدم بکند، شرایطی که ما خودمان نمی توانیم برویم ایران، چه طوری با این جنبش می توانیم نزدیکتربشویم.

یکی به نظر من این بود و یکی هم این که چه کسی می تواند توی جمع ها شرکت داشته باشد. برای من خیلی مهم است. یعنی اساسأ دُم جنبش ما، اصلا هر اسمی که روی آن بگذاریم، کسانی که ما می شناسیم هنوز از دموکراسی بریده نشده اند. و این که ما برسیم به اینکه ما جمع های کارگران کمونیست لازم داریم، اساسی است برای ما درهر شهر. هنوز خیلی مانده برای این. همان چیزی که در نوشتهُ تو هم هست که تجربه ای که اتحادیه کمونیستها آن زمان در خارج از آلمان داشتند. چیزهای زیادی هست که می شود سر آن ها بحث کرد. و روشن کرد.

سر چیزهای دیگر به نظرمن ما خیلی دور هستیم. یعنی همان طور که داریوش گفت، بحث حزب، این چیزی که بنام بافت و ساختار گفت، اصلأ برابر گذاشتن حزب و شورا یا اصلأ در تقابل گذاشتن، یک چیز عجیب و نارسایی است. اصلأ کمونیسم شورایی اگر فرض کنیم پل ماتیک، یک بارخودش را به این نام خوانده باشد، که من ندیده ام. یا حتی برندن یا حتی هانری سیمون، به این نام خود راخوانده باشند، یک کلمه ای است که خودش به قول آلمانها unding است. این  فقط به این خاطر بوجود آمده که کمونیزمِ حزبی را یک عده [این] کمونیزم را رد کردند، بقیه گفتند پس شما چه هستید. آنها هم گفتند کمونیزم شورایی. بقیه به آنها نام کمونیزم شورایی دادند. کمونیستهای شورایی که ما می شناسیم و برخی اسم ها را تو نام بردی، هیچکدام به خودشان این اسم را ندادند. چون اصلأ حزب و شورا دو تا چیز متفاوت است.

این همان طور که بهمن هم گفت، حزب در اتحاد واقع نظری کمونیستها است. وقتی ما جمع میشویم نمی دانیم که درآمد ما اصلا از کجا در می آید. ما کارگر هستیم؟ یا روشنفکر هستیم؟ حزب یک ارگان سیاسی است، اما شورا یک ارگان اقتصادی است، آن طور که ما در تاریخ دیده ایم. در شورا سازمان دهی جامعه بعدی نهفته است. کسانی که ما از آن ها به عنوان کمونیسم شورایی صحبت کردیم، از سیستم شورایی و نظام شورایی نام می برند. ما باید تاریخی بحث کنیم.

این بحثی که کوتاه است از انقلاب آلمان شروع شده و در انقلاب روسیه تمام شده است، برای من کم است. صد سال است که گذشته است. ما تجربه تاریخی و مبارزات پرولتاریا را داریم. مسئله فقط انقلاب نیست. مسئله این است که پرولتاریا از یک اقلیت که در انقلاب روسیه بوده به یک اکثریت در جهان تبدیل شده است. شرایط کاملا عوض شده است. ما نمی توانیم به بحث روی اینکه انقلاب بوده یا نبوده اکتفا کنیم. باید ببینیم که حزب ضرورت تاریخی اش را تا چه زمانی داشته است. معلوم است که لنین و بلشویک ها در یک کشور دهقانی چیزی به جز چنین سازمانی را نمی توانسته اند داشته باشند. اگر می شد، بوجود می آمد دیگر. و در مقابل چنین سازمانی ارگان های شوراها بوجود می آیند که آن هم به عنوان شوراهای نمایندگان کارگران. و بعد می بینیم که به چه سرنوشت دچار می شوند.

حزب و درواقع دولت بلشویکی تمام شوراها را به زیر سؤال می برد. ما مگر تجربه کرونشتات را نداریم؟ مگر اینکه فکر کنیم که نه آن ها کارگران شورشی بودند که دیوانه شده بودند، و یا در مقابلِ انقلاب حزب کمونیستی وایستاده بودند. اینها چیزهایی است که همان طوری نمیشه از روی آن رد شد. حتی اگر بیاییم بالاتر، نمی توانیم بگوییم که آره شوراها چنین چیزهایی را داشتند. آدم توی این بحث ها کمک لازم دارد. که چه چیزی الان در مقابل ما است، ما در شرایط فعلی چه در رابطه با ایران و چه در رابطه با تحلیل از کل سرمایه داری، چه قدمی می توانیم برداریم. چه شکلی از سازمان برای ما مهم  است.

به همین خاطردر بحث اول گفتم که برای من، اینکه اول جواب را بدهیم سازنده نیست. جوابی که شما اول دادید، در واقع حزب است، همان تحزب است درست هم هست. من تایید می کنم که از قبل هم نظر این بوده. اینکه الان شرایط عوض شده و به روند تحول عمومی واگذار نمیشه، و فعالیت بیشتر عملی میشود. این هم شاید باید بیشتر توضیح بدهید شاید هم جای توضیح داشته باشد. اینجوری شاید کم است که ما فکر کنیم که فقط به خاطر انقلاب عربی است، ما در بحث خودمان داشته ایم، و من خودم گفته ام که این نوع کاملأ یک تز است، که من به هیچ وجه روی آن پا فشاری نمی کنم. ولی به نظرمن، حزبِ کمونیستِ ایران زمانی تشکیل شد که جنبش توده ای در ایران فروکش کرده بود. (منظورحزب کمونیست- کومله). این یک تز است، که باید برای خودم هم هی روشن تر بشود.

در واقع سازمانها اصلا [در ابتدا] ازحزب نمی توانستند صحبت کنند، چون همه اش می گفتند. ما عقب افتاده ایم از توده ها. به محض اینکه جنبش توده ای عقب نشینی کرد، حزب تشکیل شد، اینکه درست هست یا نه یک سوُال دیگری است. وقتی توده ها عقب می نشینند بگوییم که نه، ما الان باید فعالیت بیشتری بکنیم! الان چنین تصوری برایم هست نه فقط در رابطه با شما بلکه در رابطه با جاهای دیگر حتی  توی خود آلمان هم چنین چیزهایی هست و جاهای دیگر هم که آره این سال ضدانقلابی سالی که پشت سرگذاشتیم باید با یک تحولاتی به این سمت برود که ما نیروها مان را آگاهانه به سمت تحول حزبی پیش ببریم. می گویم بخشی از آن بحث است و بخشی سوُال است؟

 وحید صمدی: در رابطه با صحبت عباس هم من توضیح دادم که اصلأ ما چرا اینجا جمع شدیم. مسلمأ یک ضرورت های عملی وجود دارد، و در واقع ما با یک بن بست هایی مواجه شدیم. و ضرورت عملی این است که  من خودم را یک کارگر کمونیست می دانم که می خواهم خودم را سازمان بدهم. می خواهم طبقه ام را سازمان بدهم. همانطور که بهمن اشاره کرد، در یک دوره ای ما فکر می کردیم که این سازمان یابی طبقاتی در جریان خود روندها شکل می گیرد. شاید خیلی از این نظریه پردازانِ کمونیست، که خیلی هم به شورا نظر داشتند، حالا اگر نگوییم کمونیزم شورایی؛ بر این نظر بودند که این سازمانیابی در روند خودبه خودی شکل خواهد گرفت. در واقع سازمان یابی شورایی و کمونیستی طبقه کارگر شکل خواهد گرفت و ما باید فقط در کنار آن و در درون آن حرکت کنیم.

در دوره هایی هم خود ما در خارج از کشور سعی می کردیم در این روال حرکت کنیم. واقعیت این است که در لحظاتی، قرار گرفتیم که چه در سطح جهانی، چه در سطح ایران، بعد از سال 1388، و بعد از بحران، و در جریان وقایعی که در جنبشهای اجتماعی در جوامع عربی رُخ داد، در مصر و تونس و غیره، این سوُال برای ما پیش آمد که خوب چطوری میشود این را به روند عمومی سازمان یابی درون طبقه کارگر واگذار کرد؟ این سوُال برایِ من  بعنوان یک کارگر کمونیست که در کارخانه و محیط کارم زندگی میکنم، پیش می آید که باید یک طوری من خودم را سازمان بدهم و باید بُرشی بزنم در این مسیر. و آن به این معنا نیست که یک حزب از بیرون شکل بگیرد.

من می گویم برای من  امروز این سوُال پیش می آید  که کُلِ نیرویِ چپ در سطح جهانی و بخشی از آن که چپ های ایرانی هستند و من آن را به عنوان بخشی از بورژوازی، قلمداد می کنم به اضافه کلِ بورژوازی در حال سازمان دادن به خودش است، و حتی بخشهای مختلفی از طبقهُ کارگر را هم سازمان می دهند؛ و آنوقت من به عنوان یک کارگرِ کمونیست، بنشینم و نگاه  کنم که این ها طبقهُ من، و من را سازمان بدهند؟! و اتفاقأ حتی به عنوان حزب هم سازمان می دهند! و شاید حتی به عنوان احزاب مارکسیستی هم سازمان میدهند! و من شروع کنم فقط با یک نفر بنشینم بگویم آقا من و تو هم کمونیست هستیم، بیا ما هم بنشینیم کار کنیم ببینیم چی می شه، یک هسته بزنیم! مگر ما چلاق هستیم؟ ما هم شروع میکنیم سازماندهیِ متمرکزِ خودمان را ایجاد می کنیم، تا بتوانیم جنگمان را با آن جبههُ مقابل شروع کنیم. یک نفر این طوری جواب می دهد، و یک نفر مثل مسعود می آید و این را نقد می کند و می خواهد فراتر برود. حالا سوُالی که ما توی سر و کلهُ هم می زنیم این است که چه طور می توانیم فراتر برویم؟

مسعود واقعأ  چطوری می خواهد آن سازمان جنگی واقعی اش یعنی سازمان جنگی طبقهُ کارگر را بسازد؟ سازمانی که بتواند با آن صف مقابله کند؟ با آن صفی که طبقهُ مسعود را از قضا از بیرون، و حتی به صورت حزب سازمان می دهد، من چه طوری بعنوان یک کارگرِ کمونیست باید بنشینم و این را فقط نگاه کنم. در واقع بحث این است. هم بحثی که همه ما را اینجا جمع کرده، و هم بحثی که عملی است. اگر واقعا بخواهیم فراتر برویم، باید این را روشن کنیم و جواب بدهیم. واقعأ چکار می خواهیم بکنیم؟ و الآن هم که رفیق می گوید واکنش است؛ اتفاقا چه اشکال دارد؟ در بن بستها است که آدم باید تلاش کند، راه را باز کند. در این لحظه هست که مسئله از هر زمانی سوُال برانگیزتر و حادتر است و ما باید بهش جواب بدهیم. وقت زیادی هم نداریم، باید جواب بدهیم که ما چطوری می خواهیم طبقه مان را سازمان بدهیم، طبقه ای که بتواند در مقابل تمام این احزابی که دارند طبقهُ ما را سازمان می دهند، صف بکشد. دارند می برند توی معادلاتِ جهانی قرارش میدهند، می کشانند پای سندیکا؛ رهبر سندیکای کارگران مصر شد وزیر کارِ دولتِ سی سی. اتحادیهُ کارگری مصر، مبارزه هم کرد، رهبرمبارزات سندیکاهای مستقل کارگری مصر هم بود. سابقه زندان هم داشت و غیره؛ خوب من باید فکر کنم که چطوری میتوانم دست آوردهای کمون پاریس را امروز دوباره جمع اش کنم و نگهش دارم. نمیتوانم هر بار که طبقهُ کارگر شکست خورد دوباره بر گردم از نو، از  آن مبارزهُ خود بخودیِ صفر شروع کنم. مجبورم یک جوری این تمرکز را حفظ کنم. چه در سطح نظری، چه در سطح تشکل، چه در سطح سازمانی خودم. حالا خوب مسلمأ این تجربیات را داریم که اشاره شد مسئله انقلاب روسیه مسئلهُ سوسیال دموکراسی در آلمان و بعد از آن. خوب باید به اینها جواب بدهیم دیگر. اینها رابررسی کنیم، ضعفهایش را بررسی کنیم. چه شده که به این روز افتاده ایم.

بهمن شفیق: بحثی که عباس میکند در واقع در مورد پاسخ عملی و اینها خوبه، ولی به نظر من این حداقلی از ماجرا است. من می خواهم از سطح دیگر شروع کنم. حقیقتأ ممکن است ما امروز جلسه را تمام کنیم و برویم. دیگر حداقل چیزی که آن سوُالی است که عباس مطرح کرد. که کدام گام عملی را می توانیم با یکدیگر برداریم. خوب خواهد بود. بهترین چیز است. ولی ..... من فکر میکنم که بحث نظری به درجه ای اهمیت دارد. به این خاطر اهمیت دارد که فکر می کنم، ببینید رفیق حمید، می گویی این بحث که شما نوشتید کافی نیست. من که خودم هم نوشتم که کافی نیست. تحولِ و انقلابی را که به قولِ هابزباوم میگه، قرن کوچک بیستم را رقم زده. هابزباوم آغازِ قرن بیستم را انقلاب اُکتبر می داند. می گوید یک قرن را رقم زده؛ آن وقت شما می خواهید با 30 صفحه مطلب، پرونده اش را ببندید، و بروید. ما همچین ادعایی نکردیم.

این بحثها را ما می توانیم با هم بکنیم، ولی بحث بر سر این است که، چه کسی قرار است این بحثها را بکند؟ کی می خواهد این پاسخ را بدهد؟ آیا ما از نظریه پردازان انتظار داریم که بنشینند پاسخ بدهند. نه. آقا همین بحثهایی هم که آمده حاصلِ بحثهای ما است. حاصلِ کار مشترکِ ما است. کی می خواهد این پاسخها را بدهد؟ بحث من بر سر این است. به نظر من همه این ها وظایف ماست. من راستش کمبود یک چیزی را احساس می کنم، هم در صحبتِ مسعود این را احساس می کنم. هم در صحبت داریوش  این را احساس میکنم. هم در صحبت حمید احساس می کنم.

رفقا می آیند در مورد مزایای شوراها حرف میزنند. من که گفتم رفقایِ عزیز، داریوش، حمید، مسعود، شما در مورد خواص و محاسن شوراها بنویسد؛ من همین الآن، ندید، امضا می کنم. اصلا من روی کاغذِ سفید امضا می کنم و شما بنویس. مشکل سر این نیست که شما خواص شوراها را توضیح میدهید، که شوراها خوبند. مشکل بر سر این نیست رفقای عزیز. از ما بپذیرید که ما اینطور فکر نمی کنیم که شورا چیز بدی است و حزب چیز خوبی است. این را بپذیرید از ما دیگر. بحث ما بر سر این است که ما داریم راهِ کارهایی را جلو می گذاریم. رفقای عزیز، شما بگویید که چطوری می توانیم این راه کارها را جلو بگذاریم. راه کار هایی را جلو بگذاریم که با همدیگر جلو برویم.

اصلأ تمام بحث هایی که ما سر کنفرانس گذاشتیم، و بیانیهُ کنفرانس ما را شما ندیده بگیر. رفیق ما چهار نفریم آمدیم اینجا نشستیم. ببخشید فعلأ موقتأ نمایندگی این سه نفر را می گیرم، برای اینکه یک چیزی را بگویم. الآن ما چهار نفریم، نشسته ایم اینجا. تمام اسنادی که ما چهار نفر در مورد کنفرانس دادیم، بگذارید کنار. فرض کنیم در ماه آوریل کنفرانسی است که شما رفقایی که اینجا نشسته اید، دارید فراخوان می دهید. لطفأ یک طرح به ما بدهید که ما یک قدم، یک قدم جلو برویم؛ یک قدم برویم جلو؛ یک چشم اندازی باز بشود که بتوانیم یک کارهایی با هم دیگر بکنیم؛ بتوانیم اقدامی انجام دهیم.

این وضعیت، حقیقتأ یک وضعیتِ فلاکت باری است. وحید مصر را مثال زد ، اتفاقأ پریروز با وحید داشتیم صحبت می کردیم. مصر را مثال زد که مثالِ خیلی خوبی است. مصر وقتی ماجرا شروع شد، مطالبهُ حداکثر دستمزد را مطرح کردند. مطالبهُ حداکثر دستمزد از کمون پاریس به این طرف زمین مانده بود. مطرحش کردند؛ کارگرهای محله [مصر] وقتی این را مطرح کردند، خیلی جالب بود. یعنی عناصری از این را شما می بینید که در دوره های برش، دوره هایی که بیرون میزند، این طبقه می رود به این سمت که گامهای خودش را بر می دارد. بعد کجا بردنش؟ از سر و ته آن چه در آمد. بنابر این باید این برای وضعیت یک فکری بکنیم دیگر. دیگر بحثهای کنفرانس و همه اینها را بگذاریم کنار. خوب شما یک چیزی به من بگو که من بفهمم رفیق، این انتقادی که شما می کنی، این ما به ازایِ روشن را دارد. اینجا نزدیک میشویم به بحث عباس که می گوید مکتوب ارائه دهیم. نشان دهید که این انتقادات این مابه ازای روشن را دارد؛ این چشم اندازها و اقداماتی است که جلویِ پایِ ما، جلویِ پایِ همه می گذاریم، به عنوان یک مجموعهُ کمونیستی که دور هم جمع شدیم داریم بطور جدی، و این، آن چیزی است که من فکر میکنم، لااقل به آن متعهد هستیم؛ که بطور جدی فکر کنیم که چه کار باید کرد؟ خوب این چیزی است که من فکر میکنم به اصطلاح توی بحث ما کم است.

در مورد آن "لحظه" هم که مطرح شد فقط می خواهم یک نکته ای را بگوییم. هیچ اصرار عجیبی نیست، شما می گویید سال ضدانقلاب، 2013 و فلان، چرا این لحظه و... آقا این را به پایِ این بگذار که ما دیر فهمیدیم. اگرزودتر می فهمیدیم، زودتر فکر می کردیم، زودتر به فکر چاره جویی می نشستیم. دائم امیدوار بودیم؛ خوشحال بودیم که یک چیزهایی دارد شکل می گیرد،..... روندهای پایه ای را دیر فهمیدیم ما؛ دیر فهمیدیم ما؛ خوبه؟ ولی بالاخره هر وقت ماهی را از آب بگیری تازه است دیگه. یعنی هیچ اصرار ویژه ای بر سر این نیست که چرا فرض کن، سال 2013 اینطوری شده. بالاخره الآن این بحثها مطرح شده، و حالا داریم طرح می کنیم. از نظر تاریخی، آن حوادثِ بزرگ پشت سرِ ما بود، و کمک کرد برای اینکه به اصطلاح خود ما با افقِ دیگری ببینیم. اشاره کردیم و لازم نیست تکرار کنیم. ولی حقیقتأ من فکر میکنم که به این فکر کنیم. به این فکر کنیم که ما چه طوری می خواهیم جلو برویم. اگر نه ، اگر سر این، به نتیجه نرسیدیم. می رویم سرِ نکته ی بعدی، که حداقلی است، که چه گامهای عملی را می توانیم با همدیگر بر داریم.

ولی فکر میکنم اینجا تو این گامِ سازنده ی اولی شما رفقا بایستی یک درجه  جلوتر بیایید. یک درجه کُنکِرت تر حرف بزنید که من بفهمم. از بحث شما، من یک نتیجه پراتیکی نمی گیرم. شما می گویید بافت این است، ساخت این است و فلان و بهمان. من می گویم بسیار عالی، بسیار خوب. ولی چه نتایج پراتیکی شما در مقابلِ نه فقط من، بلکه در مقابلِ یک کارگرِ کمونیستی که در تبریز نشسته و بحث شما را می خواند می گذارید؟ چه بحثی را در مقابلش می گذارید؟ تبریز را می گویم، بخاطرِ این می گویم که زبانِ ما فارسی است، حوزه عمل و کارِ سیاسیِ ما فارسی است. ضمنأ رفیق حمید، گفتی در آلمان هم کسانی هستند که این بحث ها را می کنند. خوب آنها را به ما معرفی کن. خیلی خوبه اگر در آلمان هم کسانی هستند که همچین بحثهایی را می کنند. بالاخره حزبِ پرولتاریا که نمی تواند کشوری باشد که...

حمید: منظورمن این نبود، که این بحثها را می کنند. منظور من این بود که بخشی از - مثلا در اتونوم ها و اینها که پراکنده بودند و به قولِ خودت کمونیست منفرد، که کلمهُ حزب که از دهانِ آنها در نمی آید تصورشان این است که الآن یک گرایش به وجود آمده به اصطلاح مطرح می شود

این را توافق می کنم با شما، نه به این خاطر که اتونوم ها این طوری است. به نظرِ من الآن به خصوص الان، ما در مقطعی هستیم که گرایشی به تجدید سارمانِ خود در حال رشد است.

عباس فرد: همین هم ما را دور هم جمع کرده.

بهمن شفیق: یعنی دقیقأ آن نکته ی کلیدی این است. این درست است. دیشب ما با وحید تلفنی روی این موضوع صحبت می کردیم که تکلیفِ این جنبشها ی خیابانی چه می شود. نگاه کنید، میدان تحریر آمد، از اسپانیا و فلان و فلان. اینها را وقتی از دور نگاه می کنیم، با یک افقِ تاریخی نگاه می کنیم. می بینیم که این رَوند خیلی جالب است. رَوندِش بسیار بسیار جالب است. شما توی چیزهای اولیه اش نگاه می کنید، عکس های چه گوارا هست و این حرفها؛ و خیلی جالب و سمبولیک می رسد به "میدان". انگار که یک انتزاع صورت گرفته. التحریر و تمام میدان هایی [که نام داشتند]، میدان اسپانیا، اسمش یادم رفت، همه اینها یک اسم هایی دارند؛ به اُوکرایین که می رسد همهُ اسمها می روند کنار، اسم خود آن میدان هم "میدان" است؛ "میدان". ولی کاملأ دست راستی است این جنبش. کاملآ دستِ راستی است. انگار یک روندیِ را دارد طی می کند. وقتی این را تویِ اُفُقِ تاریخی نگاه می کنی، این یک جایی به ته می رسد. در شکستِ بعدی، در برش بعدی، در بحرانِ بعدی که پیش بیاید این نمی تواند شکلِ مبارزه باشد. به این دلیل که همان کارگرِ محله در مصر می گوید دفعه ی قبل التحریر ما را برد زیر پای حکومت نظامی. من دیگر نمی آیم.

یعنی این چیزی است که بنظرِ من دیگر یک رَوَندِ عمومی است که فقط هم در بین ما نیست که داریم به آن فکر می کنیم. یکی از بچه ها گفت که حمید تقوایی هفتهُ پیش، دو هفته پیش، سخنرانی کرده و شروع  کرده به این که، این جنبشِ وال استریت - که خودشان می گفتند این وال استریتی ها از ما هستند- حالا گفته، وال استریت اصلآ کمونیستی نبوده. یعنی آنها هم یک طوری فکر میکنند که باید خودشان را تجدید سازمان بدهند. یک سری مشخصه ها و مؤلفه ها در حال عوض شدن هستند. این را همه می بینند و به درجه این هست. ولی از نظر زمانی ای کاش  که ما زودتر می فهمیدیم که زودتر شروع می کردیم. ای کاش همین جلسه ای که الآن داریم، چهار سال پیش داشتیم. اگر چهار سال پیش این جلسه را داشتیم معلومه که الان جلوتر بودیم دیگر. شاید داشتیم توی چهارچوبِ یک شورای متحد، حالا نمی گویم حزب متحد- داشتیم با هم کار می کردیم......

نظرات (0)

0 از 5 براساس 0 رای
هنوز نظری ارسال نشده است

دیدگاه خود را بیان کنید

  1. بهتر است نام و نظر خود را فارسی تایپ کنید ( برای انتشار سریع نظر یا افزودن فایل پیوست، باید وارد حساب کاربری خود شوید )
Rate this post:
0 کاراکتر
پیوست (0 / 3)
انتشار موقعیت
کد تصویری را وارد کنید

کنفرانس دوم

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر