مطالب تازه

نظر خوانندگان

سلام، آقای آرمین اسدی عزیز یک مقاله در ارتباط با دموکراسی و جامعه مدنی به زبان انگلیسی وجود دارد که...
مچکرم از توضیحتون آقای صمدی شما متنی در نقد آقای فکوهیم نوشته بودین و اونجام ذکر کردین که جامعه‌ی مد...
آقای آرمین اسدی سلام، رفیق عزیز من آنچه تحت نام جامعه مدنی یا جامعه مدنی اسلامی یا توسعه سیاسی در ا...
سلام به رفقای تدارک کمونیستی خواستم ببینم امکانش هست پی دی اف مقالاتی مثل این مقاله رو هم آپلود کنید...
بهمن شفیق یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
احسان، اتفاقا خوب است که به تاریخ گذشته رجوع کنید. مسأله این نیست که چه کسانی به طور فیزیکی از چه جر...
احسان یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
رفیق عزیز قصد ندارم به بحث های تاریخ گذشته بپردازم.قصد من از طرح همچین سوالی برخواسته از اون انتظاری...
با سلام آقای صمدی شما در رابطه با جامعه مدنی عنوان کردید که تفاوت ماهوی بین جامعه مدنی در ایران و غر...
بهمن شفیق یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
احسان، آخرین فعالیتهای سیاسی پیشین نظریه پرداز اصلی جریانی که به نام چپ محور مقاومتی شناخته شده است ...
احسان یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
لطفا در مورد اینکه میگید چپ محور مقاومتی انشعابی از خانواده ی مقدس بود بیشتر توضیح بدید.
حامد، با درود متقابل نه، به این معنا نیست و محدود به اعتصاب کنونی هم نیست. کاری است که فراتر از اعتص...
درود در جای از نامه گفتید « این یعنی این که مبارزه برای لغو خصوصی سازی بدون مشارکت دادن اهالی منطقه ...
امین خ یک نظر در رخت چرک و چشم همسایه: پاسخی به برخی ابهامات ارسال کرده است
با سلام و سپاس در کامنت دوست گرامی 《 شاهین》 به اخراج منصور اسانلو از سندیکای واحد اشاره شده. آیا چنی...
شروین یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
این مقاله‌ای که می‌گویید در "آنجا" منتشر شده درست است که در کانال آلترناتیو منتشر شده، اما اگر به پس...
علی یک نظر در رخت چرک و چشم همسایه: پاسخی به برخی ابهامات ارسال کرده است
با درود یارو کچل بود اما اسمش را زلف علی گذاشته بود حالا حکایت ما حکایت آدم هایی مانند اسانلو است که...
شاهین یک نظر در رخت چرک و چشم همسایه: پاسخی به برخی ابهامات ارسال کرده است
این لینکی که گذاشتید ادعا می کرد بیش از یک دهه قبل شهابی با هرانا کار می‌کرده، ولی لحن نوشته قبلی شم...
بهمن شفیق یک نظر در مرد سوم: سندیکای واحد باید موضع بگیرد! ارسال کرده است
حسین، پاسخ شما را هم همراه با موضوعات دیگر مربوط به این ماجرا در یادداشت جداگانه ای خواهیم نوشت...
حسین یک نظر در مرد سوم: سندیکای واحد باید موضع بگیرد! ارسال کرده است
شما اسناد این سه ادعایتان را رو کنید و من را هم رسوا کنید. از این بهتر برای شما؟ منتظرم.
حسین یک نظر در مرد سوم: سندیکای واحد باید موضع بگیرد! ارسال کرده است
چطور می گویید «ارعاب»؟ تهدیدتان کرده ام؟ یا اینکه معنای کلمات را نمی دانید؟ اگر در گوگل سرچ کنید «رض...
نوید پایور یک نظر در مرد سوم: سندیکای واحد باید موضع بگیرد! ارسال کرده است
جناب حسین ارعاب و فحاشی مشکل شما را حل نمی کند و بنظر نمی رسد شهامت عذر خواهی هم داشته باشید این را ...

مقالات

کتاب

رخت چرک و چشم همسایه: پاسخی به برخی ابهامات

هیچ چیز برای جنبش کارگری مطلوبتر از یک موضعگیری صریح و شفاف از سوی سندیکای واحد در دفاع از مطالبات حق طلبانه معترضین در آمریکا نیست. چنین موضعی همزمان آب پاکی خواهد بود بر سر همه کسانی که خواب تبدیل جنبش کارگری ایران به ابزار دست خانه دمکراسی آمریکا را می بینند.

انتشار یادداشت "مرد سوم: سندیکای واحد باید موضع بگیرد" واکنشهائی را به دنبال داشت که قسمتی از این واکنشها در بخش کامنت سایت در معرض دید عموم قرار گفتند. اساس این واکنشها به بخشهائی از یادداشت مربوط می شد که به ضرورت موضعگیری سندیکای واحد در قبال خیزش اعتراضی در آمریکا پس از قتل جورج فلوید و ابراز نگرانی ما از عدم موضعگیری در این واقعه با عطف به سابقه همکاری رضا شهابی با مجموعه فعالان حقوق بشر (هرانا) اختصاص داشت. رفقائی خواستار حذف این قسمت بودند و آن را اتهامی سنگین می دانستند و ملاحظات منتشر نشده دیگری نیز این موضعگیری ما را ناشی از عوامل دیگری غیر از خود واقعه قلمداد می کردند. یک وجه مشترک همه این ملاحظات و انتقادات به اصل موضوع همکاری رضا شهابی با هرانا به عنوان مسئول واحد کارگری آن باز می گشت که از جانب این منتقدین یا مورد تردید قرار می گرفت و یا اساسا نفی می شد.

از میان این برخوردها، برخورد کاربری به نام حسین به ویژه قابل ذکر است. ایشان در نخستین کامنت خویش با لحنی اهانت آمیز نسبت به ما منکر اصل موضوع گردید. در ادامه و پس از دو بار گفتگو در کامنتهائی، ایشان ضمن پافشاری بر ارائه سند از سوی ما و ردیف کردن اتهاماتی از دروغگو و تبهکار تا شیاد، سرانجام اظهار نمود که در صورت صحت ادعاهای ما ایشان حتی از ما قدردانی هم خواهد کرد. این اظهار نظر نشان میداد که ایشان حقیقتا از موضوع طرح شده از جانب ما بی اطلاع است و حقیقتا تصور می کند که ما به دروغ اتهاماتی را متوجه رضا شهابی کرده ایم. از این رو در یادداشت حاضر نخست به این مورد می پردازیم.

قبل از هر چیز باید گفت که لازم نیست ایشان از ما قدردانی کند. همچنان که درست نبود که قبلا به ما اهانت کند و ما هم مسأله عذرخواهی را پیش بکشیم. دقت در این مورد لازم است که موضوع مطلب "مرد سوم..." افشاء همکاری سابق رضا شهابی با هرانا نبود. اعتراضات آمریکا بود و موضع بغایت ارتجاعی اسانلو همزمان با ژست پدرخواندگی سندیکای واحد از طرف او. ما از سندیکای واحد خواستیم که در آن رابطه موضع بگیرد. اشاره به همکاری سابق رضا شهابی با هرانا فقط برای روشن کردن زمینه ای بود شناخته شده که مسکوت مانده است. خود موضوع برای همه دست اندرکاران پیرامون جنبش کارگری و حتی اپوزیسیون موضوع تازه ای نبود که ما بخواهیم برای اولین بار آن را مثلا رو کنیم. ما فقط پس زمینه ای را بیان کردیم که در شرایط حساس کنونی می تواند اهمیت بسیاری داشته باشد.

به هر رو آنطور که به نظر میرسد ایشان با بی اطلاعی مطلق از موضوع وارد بحث شد که این چندان مهم نیست. شاید جوانتر از آن باشد که آن دوره را به یاد داشته باشد. بعد هم با اعتماد مطلق به رضا شهابی و بی اعتمادی مطلق به ما حکمشان را باز هم با اطمینان مطلق به نادرستی حرف ما صادر کرد و اهانت جانانه ای هم نموده و خواستار سند هم گردید. اما حقیقتا چرا باید به کسی سند ارائه کنیم که نه می دانیم کیست و نه آداب اولیه ادب را در گفتگو رعایت می کند؟ روشن است که اگر حداقل احترام لازم به طرف مقابل در سخن ایشان بود و از ما خواستار اطلاعاتی در این زمینه می شد، پاسخ ما هم متفاوت می بود و شاید همان موقع هم این اطلاعات را در اختیارشان می گذاشتیم. با این که تأکید می کنم که اینها اطلاعاتی محرمانه نبودند و نیستند که ما "رو کردن" آنها را به خود منتسب کنیم. به عبارات زیر از گزارشی در سایت هرانا توجه کنید. لینک آن را پائین کامنت میگذارم:

"رضا شهابی، «عضو هیات مدیره‌ سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه» و مسئول اسبق کمیته کارگری «مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران» که در ساعت ۱۰ صبح روز شنبه ۲۲ خرداد ماه سال ۱۳۸۹ توسط چهار مامور امنیتی در محل کارش بازداشت شده بود، در اعتراض به بلاتکیلفی خود از اول آذرماه سال جاری دست به اعتصاب غذای نامحدود زده است."

دقت می کنید؟ "مسئول اسبق کمیته کارگری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران" یعنی همان هرانا (من به اشتباه از "شاخه" کارگری نام برده بودم. در اسناد دیگر "مسئول واحد کارگری" آمده است. اصل موضوع البته فرقی نمی کند). مشابه این گزارش در سایتهای خبری اپوزیسیون بورژوازی به وفور درج شده است که در همه آنها از رضا شهابی به عنوان مسئول اسبق کمیته یا واحد کارگری هرانا نام برده شده است. در پروپاگاند سایتهای چپ بود که این عنوان نادیده گرفته می شد و منحصرا تعلق وی به سندیکای واحد قید می شد. چپ به یک قهرمان رادیکال در درون جنبش کارگری نیاز داشت و مثل موارد دیگر در مورد رضا شهابی نیز در حال ساختن این قهرمان رادیکال بود تا سرانجام پاداش خود را در سفر شهابی به خارج از کشور دریافت کرد. این قهرمان سازی بود که حتی بخشهای ساده لوح تری از فعالین جوانتر چپ با گرایش به سازماندهی جنبش کارگری را به این نتیجه رساند که در وجود رضا شهابی و سندیکای واحد حقیقتا یک آلترناتیو با پتانسیل جهتگیری سوسیالیستی را ببینند. فعالینی که چه بسا در صورت اطلاع از پیشینه همکاری رضا شهابی با هرانا در ارائه یک چنین ارزیابی ای لااقل بیشتر احتیاط می کردند.

اشتباه نشود، نه من و نه هیچ کس دیگر در تدارک کمونیستی رضا شهابی را متهم به ادامه آن همکاری ها نکرده ایم. اما مسأله این است که خود آن همکاری مسکوت مانده است و شهابی تاکنون هیچ توضیحی در مورد آن ارائه نداده است. خود همین نیز می توانست از جانب ما همچنان مورد بحث قرار نگیرد. بالاتر نیز گفتیم که حساسیت لحظه کنونی، مانور موذیانه اسانلو و سکوت سندیکای واحد طرح موضوع به این شکل را لازم می کرد. در آن یادداشت من فقط از احمد باطبی به عنوان همکار سابق رضا شهابی و همکار کنونی اسانلو نام بردم. اما این تمام ماجرا نیست. در میان مسئولین واحدهای مختلف هرانا در آن دوره اسامی دیگری نیز آمده است که برخی از آنان همان زمان به احزاب بورژوائی از قبیل حزب پان ایرانیست (ابوالفضل عابدینی) و مشارکت (محبوبه کرمی) تعلق داشتند. مهم تر از آن این که در آن مجموعه اسامی بهزاد مهرانی و عبدالرضا احمدی نیز به چشم میخورد که آن زمان در شمار مسئولین واحدهای هرانا بودند و اکنون از رهبران دار و دسته سوپر ارتجاعی و مزدور فرشگرد به حساب می آیند.

توجه به این امر مهم است که مجموعه هرانا آن زمان هنوز در آغاز کار قرار داشت و وجود فردی مثل رضا شهابی با توجه به اعتبار فوق العاده بالای سندیکای واحد در آن دوره خود از عوامل مؤثر در تقویت وزن سیاسی این مجموعه نوپا بود. به عبارت دیگر، شهابی به عنوان فردی عمل کرده است که در ساختمان یک نهاد بورژوائی و افزایش نفوذ آن در درون طبقه کارگر نقشی جدی ایفا نمود. و شهابی هیچگاه، تأکید می کنم هیچگاه، هیچ اقدامی برای جبران این خسارتی که وارد نمود صورت نداد. او هیچگاه نگفت که چرا به همکاری با آن نهاد در سطح مسئول واحد کارگری آن پرداخت و ارزیابی امروز وی از آنان چیست.

امیدوارم که این توضیحات مسأله را برای ایشان هم روشن کرده باشد.

و اما نکاتی دیگر که در پاسخ به برخی از ابهامات درباره روش برخورد ما با فعالین جنبش کارگری با ما در میان گذاشته شده اند.

پیشاپیش بگویم که اساس برخورد ما با نواقص، ضعفها، نارسائی ها و نشانه های انحراف و انحطاط در جنبش کارگری و کمونیستی بر این اصل ساده توده مردم عادی قرار داشت که "آدم رخت چرک خودش را جلوی همسایه پهن نمی کند". برای ما این روشن بود و هست که نه جنبش کارگری و نه جنبش کمونیستی هیچکدام از انسانهای معصوم و فاقد خطا و ضعف تشکیل نمی شوند. چنین تصوری، تصوری خواهد بود خام و ساده لوحانه. کارگران و کمونیستها هم آدمهائی هستند در دل این جامعه و متأثر از ارزشهای عمومی حاکم بر جامعه. حتی منتقدترین انسانها به نظم مسلط کنونی نیز نمی توانند ادعای بری بودن از هر گونه ضعفی را داشته باشند. مهم این است که جنبش کارگری و کمونیستی بتواند به گونه ای بر چنین ضعفهائی غلبه کند و در درون خود به مبارزه با آنها بپردازد که این مبارزه امکان سوء استفاده از دشمن دندان تیز کرده طبقاتی را در اختیار آنها نگذارد. و این نیز اساسا با اجتناب از پرداختن به حواشی، اجتناب از تخریب شخصی و در مقابل برخورد بر اساس موازین سیاسی و نهایتا تلاش برای حل منازعات و مجادلات در درون خود شبکه طبقاتی کارگران و حتی المقدور اجتناب از کشاندن چنین درگیری هائی به عرصه علنی امکانپذیر است. افشاء نابهنگام این یا آن سوء استفاده، سودجوئی، فرصت طلبی ها و دغلکاری های شخصی این یا آن فعال کارگری یا کمونیست در سطح علنی، در شرایط تفوق مطلق ایدئولوژیک بورژوازی و قدرت تبلیغاتی آن، ممکن است با قصد پالایش آن صورت بگیرد اما در عمل در چنان شرایطی به بومرنگی بر علیه کل جنبش کارگری بدل خواهد شد.

بر همین اساس بود که در کل تاریخ جریانی که از حدود دو دهه پیش شکل گرفت و به تشکیل تدارک کمونیستی انجامید، کمترین شواهدی از چنین برخوردهائی در کارنامه آن یافت نمی شود. ما هیچ گاه و در هیچ مقطعی به "افشاء" رفتارها و خصائل این یا آن "فعال کارگری" و یا کمونیستی که در ارتباط با ما قرار داشته است نپرداخته ایم. با کسان بسیاری همکاری داشته ایم و از آنها جدا شده ایم – یا آنها از ما جدا شدند – و ما هیچ سند افشاگرانه ای در مورد این یا آن خصیصه و نابکاری و ضعف شخصیتی این یا آن فعال و همکار سابق منتشر نکرده ایم و هیچگاه نیز نامه های مخفیانه در افشاء همکاران سابق خود بین محافل و مجامع پخش نکردیم. آنچه انجام دادیم تماما برخورد سیاسی بود، آن هم تا آنجا که چنین برخوردی را مطلقا و برای دفاع از مشی خود لازم دانسته ایم و نه بیشتر. این اصل حاکم بر روش کار ما بود. ممکن است اینجا و آنجا عدولهائی نیز از آن صورت گرفته باشد، اما چنین مواردی یا نادرند و یا بسیار جزئی.

در رابطه با تشکلهای کارگری در درون ایران، بوِیژه به طور مشخص در رابطه با سندیکاهای واحد و هفت تپه، اساس برخورد ما در دوره های مختلف بر آن بود که ضمن حفظ فاصله سیاسی ملاحظات و انتقادات و حتی پیشنهادات خود را اساسا از طرق مختلف به گوش خود آنان برسانیم و رسانه ای نکنیم. آنجا که برخورد علنی لازم می شد، تمام سعی ما بر آن بود و هست که چنین برخوردهائی در سطح سیاست صورت بگیرند و نه در سطح درگیریهای شخصی و رو کردن خصائل منفی این یا آن شخصیت. اما شاید مهم تر این باشد که در چنین برخوردهائی نیز هدف انتقاد ما اساسا نه متوجه خود فعالین این تشکلهای کارگری بلکه متوجه جریانات چپی بودند که آگاهانه به اشاعه خط مشی های ماجراجویانه، انحرافی و مضر در درون جنبش کارگری اشتغال داشتند.

نمونه های بارز چنین برخوردهائی را هم در برخورد ما به ماجرای فراخوان محافل چپ به جمع آوری کمک مالی به منظور خرید کلیه برای محمود صالحی می توان دنبال کرد و هم در ماجرای کمپین تبلیغی چپ پیرامون تولید رب گوجه فرنگی توسط خانواده رضا شهابی. در هر دو این موارد کمترین تردیدی در همبستگی و علقه ما با محمود صالحی و رضا شهابی نمی توانست در میان باشد. ما نه تنها به سرنوشت آنان بی اعتنا نبودیم، بلکه حتی بیشترین علاقه را به چنین سرنوشتی داشتیم و بدون هیچ تردیدی چنانچه در جریان نیاز این خانواده ها و یا خانواده های دیگر فعالین کارگری به کمک و همیاری قرار می گرفتیم، نهایت سعی خود را در این جهت نیز به عمل می آوردیم. همچنان که در طول دوران فعالیت خود به طرق مختلف چنین حمایتهائی را انجام دادیم بی آن که آنها را در بوق و کرنا جار بزنیم. مسأله ما در چنین مواردی مقابله با انحرافی بود که توسط چپ وارد جنبش کارگری می شد و نه مقابله با خانواده های این فعالین کارگری. نمی شد پذیرفت در کشوری که خرید و فروش کلیه در آن یکی از نمودهای بارز فلاکت طبقه کارگر است فراخوانی از سوی عده ای برای خرید کلیه برای یک فعال کارگری را پذیرفت. چنین کسانی چگونه می توانند خود پرچمدار مبارزه با این فلاکت باشند؟ به همانگونه که نمی شد در برابر تبلیغات برای جا زدن فعالیت اقتصادی یک خانواده کارگری به عنوان فعالیت کارگری سکوت کرد. در هیچکدام از این موارد هدف انتقاد ما خود آن فعالین نبودند. یا اگر هم بودند فقط به طور ضمنی و از این رو که اجازه چنین فعالیتی به نام خود را داده بودند.

این روش برخورد ما فقط به فعالینی نبود که از نظر سیاسی کمتر به ما نزدیک بودند، بلکه حتی نسبت به آنانی بود که در دوره هائی از همسوئی های بیشتری با ما نیز برخوردار بودند و رضا رخشان نیز یکی از چنین مواردی بود که اکنون پرسش درباره او نیز در مقابل ما قرار داده می شود. مادام که او در جهت وحدت کارگری در هفت تپه گام بر میداشت و از نظر سیاسی نیز کم یا بیش مواضعی در جهت منافع عمومی طبقه کارگر اتخاذ می کرد، به دفاع از او در مقابل حملات منتقدین –اساسا چپ پروامپریالیست – پرداختیم و زمانی که برای ما مسجل شد که او در هفت تپه به اتخاذ مشی ای در حمایت از کارفرما پرداخته است، مقابله با آن خط مشی را در قالب ارائه تحلیل عمومی مان از وقایع هفت تپه دنبال نمودیم و نه پرداختن به خصائل رضا رخشان. به این دلیل ساده که نیازی به این کار نبود و وارد شدن به چنین موضوعاتی کمکی به پیشرفت جنبش کارگری نمی کرد که هیچ، مانع شناخت بهتر آن نیز می شد.

و باز در رابطه با هفت تپه، روش برخورد ما به اسماعیل بخشی که در سوی دیگر ماجرا قرار داشت، نیز بر همین اساس بود. در انتقاد به مشی ای که اسماعیل بخشی آن را نمایندگی می کرد، اساس نقد ما بر سیاست ورزی چپ در جنبش کارگری قرار داشت و نه بر خصائل خود اسماعیل بخشی.

آنچه به ویژه در رابطه با کارگران فعال در جنبش – و نه "فعالین کارگری" خودخوانده – همواره در مرکز توجه ما بود، این واقعیت نیز بود که برای این فعالین حق ارتکاب اشتباه نیز قائل بودیم و در هیچ موردی با مشاهده یک اشتباه نه تنها به نفی آنان نپرداختیم، بلکه تقریبا در همه موارد یا در آن زمینه سکوت کردیم و یا به تلاش برای حل بی سر و صدای موضوع اکتفا کردیم. از جمله مواردی از سوء استفاده های به عمل آمده از حمایتهای مالی که نسبت به آنان اطلاعات موثقی نیز در اختیارمان بود. در مقابل آنجا که فعالی از درون خود کارگران سیاستی درست اتخاذ می نمود، علیرغم هر درجه از مخالفت با مشی عمومی وی، از چنین جهتگیری های درستی حمایت نیز می نمودیم. چنین انعطافی در برخورد به جنبش نوپای کارگری که از میانه سالهای دهه هشتاد و پس ازوقفه ای طولانی دوباره جان می گرفت و بخش عظیمی از فعالان واقعی آن از کمترین تجربه مبارزاتی برخوردار بودند، امری بود لازم و حیاتی. بخش عظیمی از دفاعیات ما از فعالان و رهبران اعتراضات و تشکلهای کارگری در مقابل حملات تخریبی چپ از این زاویه انجام می شد.

از آن زمان تاکنون سالها سپری شده است و همه این فعالین برای دوره ای نسبتا طولانی از امکان آزمون و خطا برای تصحیح مشی خویش برخوردار بوده اند. روشن است که پس از این دوره نسبتا طولانی آن انعطاف اولیه دیگر نمی تواند به همان نسبت مصداق داشته باشد. با همه اینها در اصل چنین انعطافی در برخورد به کارگران فعال – و در مقابل عدم انعطاف کامل در مقابل چپ – تغییری حاصل نمی شود. آنچه اما دچار تغییری اساسی شده است و ما را در مورد مشخص سندیکای واحد و سابقه همکاری رضا شهابی با هرانا وادار و حتی موظف به موضعگیری می کند، مؤلفه های سیاسی تعیین کننده ای هستند که از آن زمان تاکنون توازن قوای متفاوتی را در سطح جامعه ایجاد کرده اند. همکاری آن زمان رضا شهابی با هرانا البته خطائی جدی بود. اما نه همکاران آن زمان وی در موقعیت امروز قرار داشتند، نه اسانلو به چماقدار ارتجاع بدل شده بود و نه خود رضا شهابی از موقعیت امروز در سندیکای واحد برخوردار بود. امروز اما ماجرا متفاوت است. همکاران آن زمان شهابی اکنون یا سردمداران ارتجاعی ترین جریاناتند و یا مثل اسانلو چماقدار آنان. خود موضوع مورد مناقشه، یعنی جنبش اعتراض به قتل جورج فلوید به مثابه اعتراض به سلطه طبقاتی قاهرانه بورژوازی و موضعگیری بغایت ارتجاعی و سرکوبگرانه همکاران پیشین شهابی و رئیس سابق سندیکای واحد بر علیه آن از یک سو، رویکرد پدرخوانده مآبانه اسانلو در این واقعه نسبت به سندیکای واحد و سکوت مطلق هم سندیکای واحد و هم رضا شهابی، جائی برای سکوت ما باقی نمی گذاشت. اسانلو با بوسۀ مرگی که بر گونه سندیکا زد این سندیکا را به طور مجازی در صف هارترین نیروهای ارتجاع سیاسی قرار داد. او حکم شلاق بر پیکر طالب مقدم در جمهوری اسلامی را تبدیل به شلاقی علیه محرومان آمریکا نمود. پرسش این است که چگونه سندیکای واحد همچنان در مقابل چنین تصویری که از آن ارائه شده است ساکت مانده است؟

و سرانجام یک بار دیگر در پایان مطلب تأکید بر این نکته را لازم میدانم که هیچ چیز برای جنبش کارگری مطلوبتر از یک موضعگیری صریح و شفاف از سوی سندیکای واحد در دفاع از مطالبات حق طلبانه معترضین در آمریکا نیست. چنین موضعی همزمان آب پاکی خواهد بود بر سر همه کسانی که خواب تبدیل جنبش کارگری ایران به ابزار دست خانه دمکراسی آمریکا را می بینند. و در رابطه با رضا شهابی نیز چه چیز بهتر از این می توان تصور کرد که ایشان به توضیح عملکرد پیشین خود و دلایل سکوت در این باره و بیان نقد امروز خویش به آن دوره از فعالیتشان بپردازد. اگر شهابی امروز اقدام گذشته خود را نادرست و خطا ارزیابی می کند، موظف است که آن را اعلام کند و دلایل نادرستی آن را برای جنبش توضیح دهد. این در عین حال گام بزرگی خواهد بود برای مصون کردن سایر فعالین درون جنبش کارگری از ارتکاب خطاهائی مشابه.

طبقه کارگر نمی تواند و نباید با هر اقدام اشتباهی آغوش خود را از فرزندان خویش دریغ کند. همه این کسانی که از دل این طبقه درآمده اند و به رهبران اعتراضات و تشکلهای آن بدل شده اند، فرزندان این طبقه اند و پرورش چنین فرزندانی کار یک روز و دو روز نیست. بر خلاف فساد و تباهی افراد متعلق به طبقات دارا و صاحب امتیاز جامعه، ریشه اصلی تمام خطاهای فرزندان طبقه کارگر و گرایش احتمالی آنان به فساد و سازش با طبقات دارا یا در شرایط مادی ناگوار زندگی آنان قرار دارد و یا در چشم اندازهائی که توسط طبقات حاکم به روی برخی از آنان گشوده می شود. مادام که ابعاد این اشتباهات و خطاها در محدوده ای جبران پذیر مانده اند، راه برای تصحیح این اشتباهات باید باز بماند. تنها زمانی که این خطاها و اشتباهات به خیانت آشکار به طبقه خویش انجامیده اند، تنها زمانی که ابعاد خسارات وارده از چنین تغییری دیگر قابل جبران نیستند، آنگاه لازم است که با تمام قوا به در هم شکستن اینچنین خائنینی پرداخت. برای اسانلو این مرز همان هنگامی پشت سر گذاشته شد که وی از مرزهای کشور گذر کرد و همراه با این گذر آشکارا مرزهای طبقاتی را نیز پشت سر گذاشت و به جبهه دشمن طبقاتی کارگران پیوست.

نباید اجازه داد اسانلوی دومی از دل جنبش کارگری بیرون بیاید.

25 خرداد 1399

14 ژوئن 2020

https://www.hra-iran.org/the-situation-of-reza-shahabi-in-prison-is-worrying

نظرات (3)

0 از 5 براساس 0 رای
این نظر توسط مدیر سایت کمینه شده است

با سلام و سپاس
در کامنت دوست گرامی 《 شاهین》 به اخراج منصور اسانلو از سندیکای واحد اشاره شده. آیا چنین مساله ای صحت دارد؟ که اگر صحت داشته باشد از پشتوانه تبلیغاتی خوبی بهره نداشته چون خیلیها ازین بیانیه یا اطلاعیه یا ‌... بی خبرند و نام اسانلو و مواضعش در نزد بخش بزرگی از دنبال کنندگان اخبار کارگری با نام سندیکا گره خورده است

این نظر توسط مدیر سایت کمینه شده است

با درود
یارو کچل بود اما اسمش را زلف علی گذاشته بود حالا حکایت ما حکایت آدم هایی مانند اسانلو است که یکی به نعل می زنند یکی به میخ کسی که طرفدار طبقه کارگر است نمی تواند از مالکیت خصوصی دفاع کند .

این نظر توسط مدیر سایت کمینه شده است

این لینکی که گذاشتید ادعا می کرد بیش از یک دهه قبل شهابی با هرانا کار می‌کرده، ولی لحن نوشته قبلی شما طوری بود که انگار این همکاری خیلی متأخر تر بوده؛
ده پانزده سال پیش کراهت همکاری با سازمان های حقوقی بشری این قدر عیان نشده بود و بوی تعفن صنعت حقوق بشر مثل امروز همه جا رو برنداشته نبود، از طرفی فعال کارگری هم رفتارهای اجتماعی و سیاسی اش در طول سال‌ها صیقل میخوره، فعال کارگری عموما انسان خودآموخته ای است که دغدغه اجتماعی داره و این که در مسیر مبارزه کارگریش در ابتدا از مسیرهای فرعی و پراشتباه بره طبیعی است، به هر حال اگر شهابی قبل از 89 با هرانا همکاری کرده، شهابی سال 92 در جزوه کارگران و مبارزه طبقاتی صف بندی و تسویه حساب روشنی با مقوله براندازی داره و همینطور اگه اشتباه نکنم سندیکا یک بار با اخراج اسانلو موضع گرفته و کسی که اخراج شده دیگه شاید موضع گیری مجدد درباره اش فوریت و ضرورت نداشته باشه و ما هم از دور برای سندیکا شاید نتونیم قید "باید" به کار بریم واینکه تلویحا بگیم دارید راه اسانلو میرید دور از انصاف باشه.
به هر جهت نقد فعالیت کارگری واجبه و باید با لحن همدلانه ای نوشته بشه که باب گفتگو رو باز کنه.

هنوز نظری ارسال نشده است

دیدگاه خود را بیان کنید

  1. بهتر است نام و نظر خود را فارسی تایپ کنید ( برای انتشار سریع نظر یا افزودن فایل پیوست، باید وارد حساب کاربری خود شوید )
Rate this post:
0 کاراکتر
پیوست (0 / 3)
انتشار موقعیت
کد تصویری را وارد کنید

کنفرانس دوم

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر