نظر خوانندگان

با تشکر از رفیق وحید صمدی من در داخل ایران زندگی می کنم و در یک روستا من دوست دارم یک کمونیست را که ...
وحید صمدی یک نظر در بحران کرونا و وظایف کمونیستها ارسال کرده است
رفیق عزیز علی سلام، از این که دیر پاسخ دادیم عذر می خواهم. این یادداشت را فقط برای اطلاعت می‌نویسم. ...
علی یک نظر در بحران کرونا و وظایف کمونیستها ارسال کرده است
من خودم را یک کمونیست می دانم ولی نمی دانم چه کار کار کنم از کجا شروع کنم چطور با سایر کمونیست ها ار...
عارف یک نظر در ژئوپلیتیک کرونا: 5- مصالحه با آمریکا بی معناست ارسال کرده است
دقیقا درست است و این چرخش لیلازی خود را در طیف چپ در امثال علیزاده سابقا 88 ی پروغرب و گرایلوی سابقا...
بهمن شفیق یک نظر در وقتی که تاریخ چپ توسط مخالفان آن نوشته می شود ارسال کرده است
رفیق عزیز نگار، کاربرد عبارت پوپولیسم در مورد دولتهای چپگرای آمریکای لاتین کاملا آگاهانه بود. اگر دق...
نگار یک نظر در وقتی که تاریخ چپ توسط مخالفان آن نوشته می شود ارسال کرده است
با عرض سلام به رفقای تدارک کمونیستی، تشکر می کنم از مطالب مفیدی که منتشر می کنید، همین طور مقاله ی...
علی یک نظر در مشرق نیوز راه را نشان می دهد ارسال کرده است
استادی در دانشگاه داشتیم که سرمایه داری را به ساده ترین شکل ممکن به ما توضیح داد او گفت دو نفر که ظا...
علی یک نظر در زیبا ترین مخلوق خدا! ارسال کرده است
سایت تان خیلی عالی است ولی خیلی کم مقاله می گذارید ممنون میشوم حداقل روزی یک مقاله جدید بگذارید ما ...
علی یک نظر در زیبا ترین مخلوق خدا! ارسال کرده است
عالی بود واقعا عجب خدایی است مالکیت خصوصی که کسی جرات به چالش کشیدن آن در مخیله خود نیز ندارد
عارف یک نظر در کوبای خوشبخت Cuba Feliz ارسال کرده است
رفقای تدارک با سلام مجدد 1- سویه ی اصلی تاکید من بر مرگ 57 این است که دیگر مولفه های اصلی برسازنده...
گیسو رستمی یک نظر در کوبای خوشبخت Cuba Feliz ارسال کرده است
با سلام مجدد به عارف و ممنون از توضیحات رفیق بهمن، راجع به کلیپ: قطعا راجع به عواطف شخصی حرف نمی ز...
بهمن شفیق یک نظر در کوبای خوشبخت Cuba Feliz ارسال کرده است
عارف عزیز تا جائی که به نظم اجتماعی پیشین، یعنی مناسبات مسلط سرمایه داری باز می گردد، اصلا گسستی صور...
عارف یک نظر در کوبای خوشبخت Cuba Feliz ارسال کرده است
با سلام به و تشکر از گیسو رستمی: این جمله تان: و در نهایت، اگر انقلاب مرده بود، کار بورژوازی برای ب...
گیسو رستمی یک نظر در کوبای خوشبخت Cuba Feliz ارسال کرده است
با سلام و در پاسخ به عارف، نقطه ی شروع بحث شما کمی آنسو تر از بطن جامعه کوبیده شده: در مرکز قدرت. زن...
عارف یک نظر در کوبای خوشبخت Cuba Feliz ارسال کرده است
با سلام با تشکر "همین ظرفیت است که امروز توسط بورژوازی اپوزیسیون به بدترین نحوی مورد سوء استفاده قر...
بهمن شفیق یک نظر در کوبای خوشبخت Cuba Feliz ارسال کرده است
عارف عزیز، با سلام متقابل. اشتباه میکنید. آنچه از انقلاب 57 به جا مانده است جامعه ای است که انقلاب ...
عارف یک نظر در کوبای خوشبخت Cuba Feliz ارسال کرده است
با سلام و تشکر بابت زحمات فراوان و پیشروی که میکشین. این جمله: انقلاب اجتماعی آتی، کار ناتمام تعمیق ...
نیما یک نظر در اخبار و گزارشات کارگری اسفند ماه 98 ارسال کرده است
عالی بود.... ممنونم و امیدوارم هرماه دقیق و جامع‌تر ادامه داشته باشه....
قاسم یک نظر در شیخ عیسی یا فیدل؟ ارسال کرده است
سلام رفقا، درود یک ملاحضه شاید بنی اسرائیلی: با توجه به اینکه «شیخ عیسی قاسم»، رهبر معترضان به پاد...
گیسو رستمی یک نظر در بحران کرونا و وظایف کمونیستها ارسال کرده است
دوست عزیز سؤال کننده، تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش...

مقالات

کتاب

وقتی که تاریخ چپ توسط مخالفان آن نوشته می شود

نوشتۀ: اسعد ابوخلیل

کتابی که می بایست درباره وداح شراره و امثالهم نوشته می شد، کتابی شده است درباره دلایل دگردیسی چپگرایان به مزدوران راستگرا در شرق و غرب. چپگراهای زیادی در ایالات متحده محافظه کار شدند: بخشی کاملی از آنها تبدیل به قسمتی از جنبش های نو محافظه کار شدند.

یادداشت سردبیر:

انتشار مقاله حاضر به دلیل تأئید تمامی مواضع آن صورت نمی گیرد. برعکس، چه از نظر دستگاه تحلیلی حاکم بر مقاله و نقطه عزیمت اسعد ابوخلیل به عنوان بخشی از چپ و چه از نقطه نظر موضعگیریهای سیاسی حاکم بر مقاله، دیدگاههای ما بسیار متفاوت از دیدگاههای نویسنده اند. با این همه از چند رو انتشار مقاله را مفید دانستیم.

نخست این که ابوخلیل تصویری هر چند کوتاه از تحول چپ در خاورمیانه به دست می دهد که خواندن آن در عین حال به معنی گسترش دید فعال کمونیست فارسی زبان به حوزه خاورمیانه نیز هست. کمترین تأثیر مقالاتی از این دست می تواند برانگیختن کنجکاوی در میان کمونیستهای ایران برای شناخت عمیق تر از تحولات درون چپ و کمونیسم در خاورمیانه باشد. یکی از عواقب انحطاط چپ در ایران جایگزینی نگرشی یوروسنتریست یا اروپامحور بر چپ و دور ماندن از تحولات نزدیکترین مناطق به ایران از مرکز توجه بود. آنجا که چپ مجددا نگاه به منطقه را در دستور کار خود قرار داد – و این بویژه پس از وقایع سوریه بود – آن را نه در جهت شناخت تحولات منطقه بلکه در جهت همراهی با همان نیروهای اصلی غربی و برای تحقق پروژه سرنگونی رژیم ایران در ائتلاف با ناتو و ارتجاع عرب انجام می داد. دید گسترده تر منطقه ای که نیم قرن پیش در میان چپ انقلابی آن زمان ایران رایج بود، مدتهاست که از میان رفته است آن هم در دورانی که سرنوشت مردم منطقه بیشتر و بیشتر به هم گره می خورد. مقاله می تواند در این جهت مؤثر واقع شود.

دوم روشن است که آنچه که ابوخلیل درباره تحول در چپ لبنان و جهان عرب در جهت تبدیل به یک نیروی راستگرای مزدور شیخ نشینهای خلیج فارس میگوید، فقط محدود به جهان عرب نیست. اما تشابه این روند با روند تحول چپ در ایران و بویژه نقطه عطفی که اسعد ابوخلیل به آن اشاره می کند، یعنی حمله اول آمریکا به عراق در سال 1990 ، جالب توجه است. این دقیقا مقطعی بود که نه فقط دیوار برلین فرو ریخته بود، بلکه در خاورمیانه هم جابجائی بزرگی در جهت نظم نوین جهانی آغاز می شد. به عبارت دیگر، با حمله آمریکا به عراق آنچه با فروپاشی دیوار برلین آغاز شده بود، اکنون در خاورمیانه نتایج خود را به طور واقعی نشان می داد. بیهوده نبود که دقیقا همین حمله سرآغاز مجموعه ای از تحولات در کردستان و متعاقب آن در کل چپ ایران واقع گردید. در رابطه با سوریه و مداخله ایران و روسیه در آنجا نیز تشابهات عیان تر از آنند که نیاز به توضیح داشته باشند. می توان به جای اسم "فادی بردویل" نام محمدرضا شالگونی، حمید تقوائی و یا فی المثل محسن حکیمی را نوشت. در مطلب هیچ تغییری حاصل نمی شود.

و بالاخره سوم این که اسعد ابوخلیل از معدود فعالین چپ جهان عرب است که علیرغم اقامت در آمریکا و کسب موقعیت مناسب شغلی در آن کشور، همچنان به اصول چپ انقلابی دهه های شصت و هفتاد قرن گذشته وفادار مانده و در دفاع از این اصول قلم میزند. خواننده علاقمند می تواند با مطالعه سند مصوب تدارک به نام "کمونیسم و چپ، در ضرورت یک بازبینی پایه ای" از تمایزات اصولی دیدگاههای ما مطلع شود. با این حال تأکید بر این نکته مهم است که آن تمایزات پایه ای تغییری در این واقعیت به وجود نمی آورند که وجود انسانهائی از قبیل اسعد ابوخلیل در دوران منحط کنونی غنیمتی است. چپ امروز منحط، زمانی انقلابی بود. به عنوان نیروئی که خاستگاه طبقاتی آن اساسا در میان روشنفکران خرده بورژوا قرار دارد، جهتگیریهای کلان چپ نه مستقلا برآمده از دل خود چپ، بلکه متأثر از توازن قوای پایه ای تر بین طبقات اصلی جامعه، بورژوازی و پرولتاریا، است که شکل می گیرد. در پایان دهه هشتاد همین توازن قوا بود که به طور پایدار و عمیقی به زیان پرولتاریا رقم خورد و چپ را به دنبالچه لیبرالیسم تبدیل نمود. با تمام عواقبش. امروز آن توازن قوا دیگر وجود ندارد و جای آن را تلاطماتی شدید در سرتاسر جهان گرفته اند که تغییر مجدد توازن قوا به نفع پرولتاریای جهانی می تواند از جمله دستاوردهای دوره حاضر باشد. حساسیت نسبت به دیدگاههائی از قبیل دیدگاه اسعد ابوخلیل و در نظر گرفتن چنین روندهائی در جریان اتخاذ سیاست کمونیستی امری است که نمی توان نادیده گرفت.

******************************

وقتی که تاریخ چپ توسط مخالفان آن نوشته می شود

برسی کتاب جدید فادی بردویل  " انقلاب و سرخوردگی: مارکسیسم عرب و بندهای رهایی".

در غرب احتیاج به مطالعه چپ در دنیای عرب وجود دارد.  حنّا بطاطو در کتاب خود " طبقات اجتماعی قدیمی و جنبشهای انقلابی عراق" در مورد کمونیست های عراقی و بعثی ها، در سال 1978 ، شاید یک اقدام پیشگامانه برای برطرف کردن تصورات غلط غربی درباره فرهنگ سیاسی عرب بوده است که کمونیسم یا چپ گرایی هرگز در منطقه میدان داری نکرده است.

HannaBatatu

چندین کتاب غربی به چپ عرب و کمونیسم در منطقه پرداخته اند ( مخصوصا در مصر و فلسطین) اما چیزهای زیادی در مورد این موضوع هنوز با رازآمیزی همراه است. درباره کمونیسم و سوسیالیسم عرب به زبان عربی ادبیات بیشتری وجود دارد اما بخش اعظم آن توسط مخالفان آنها نوشته شده است. رژیم های خلیج و ایالات متحده برای تمام دوران جنگ سرد بودجه ادبیات ضد کمونیستی را تأمین می کردند.

تا اواخر دهه 1970 ، لبنان یک جنبش چپ بسیار پر جنب و جوش داشت و احزاب کمونیستی گسترش یافتند. از چپ انقلابی گرفته تا جریان اصلی کمونیسم ارتدکسی، یعنی حزب کمونیست لبنان و سازمان اقدام کمونیستی.

لبنان هنوز سازمان های کمونیستی دارد اما ظهور جنبش های مذهبی پس از انقلاب ایران، و انتشار ستیزه جویی مذهبی به دنبال قیام سال 1979 در مسجد بزرگ در مکه، توسط سعودی ها، ضربات سنگینی به امر چپ وارد کرد.

با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی این آسیب شدت گرفت. به ویژه با توجه به اینکه اکثر احزاب کمونیستی به طرز بنده وارانه از دستورات شوروی پیروی می کردند. (برای مثال، جبهه خلق برای آزادی فلسطین به عنوان یک سازمان مستقل مارکسیستی شروع کرد که تلاش میکرد نگاره ای از یک مدل جدید مارکسیسم آسیایی ارائه دهد، اما تا سال 1972 ، این حزب به سرعت به صفوف احزاب عرب کمونیست طرفدار اتحاد جماهیر شوروی پیوست.)

یک [بررسی از] تاریخ چپ لبنان اخیرا از دیدگاهی محافظه کارانه نوشته شده است و به عربی توسط بنیاد روزا لوکزامبورگ* منتشر شده است ( که علیرغم نامش، درگیر فعالیت هایی است که در دستور کار سازمان های غیر مترقی قرار دارد مانند فعالیت های تأمین شده توسط جورج سوروس یا بنیاد ملی دموکراسی.)

کتاب "چپ لبنان" از حسین یقوب، از منظر افرادی نوشته شده است که از جنبش کمونیستی در لبنان برای پیوستن به جنبش راست گرای حریری و  ائتلاف 14 مارس، جدا شدند. ادبیات چپ های سابق که به صفوف راست پیوستند بسیار فراوان است: از اروپا تا آمریكا در خاورمیانه، مستبدین خلیج از کمونیست های سابق که حزب سابقشان را محکوم می کردند، حمایت مالی کرده اند. [کاری که] که با قدری قلاجی در دهه 50 شروع شد.

" انقلاب و سرخوردگی"

حال کتاب تازه فادی بردویل " انقلاب و سرخوردگی: مارکسیسم عرب و بندهای رهایی"  بوسیله انتشارات دانشگاه دوک منتشر شده است که منطبق بر همان خط سیاسی است.

اولا ، عنوان کتاب کاملاً گمراه کننده است. این یک تاریخ یا مطالعه انسان شناختی از مارکسیسم عرب نیست. در واقع ادای احترام به یک راست گرای لبنانی، وضاح شراره است، که در جوانی ازاوایل دهه 60 تا اواسط 1970 یک مارکسیست بود – و از آن موقع زندگی خود را وقف حمله به چپ و هرکسی کرده است که درگیر جنگ مسلحانه علیه غرب یا اشغال گری اسرائیل است. (حتی دیوید هوروویتز زمانی یک افراطی چپ بود اما با این همه هیچ کس او را به عنوان یک چپ گرا تلقی نمی کند).

نویسنده تصمیم می گیرد دهه هایی را که شراره در حمله به چپ صرف  کرده است نادیده بگیرد و در عوض بر دوره کوتاهی از زندگی او وقتی چپ گرا بود، تمرکز می کند. بردویل مزورانه درمورد نوشته های پسین او که منحصرا در خدمت انتشارات دست راستی و بلندگوهای شاهزاده های سلطنتی و رسانه های خانواده حریری است، به خوانندگان نمیگوید.

 نویسنده همچنین متقلبانه سعی می کند کار شراره را با ادوارد سعید آشتی دهد، از بین همه - شاید او این کار را انجام می دهد تا شامل لطف خوانندگان مترقی در دانشگاه های غربی شود که در مورد شراره چیزی نمیدانند.

بردویل همچنین نیز مجذوب و مدیون افرادی است که به چپ خیانت می کنند: آنها قهرمانان برجسته کتاب او هستند. یکی از آنها روشنفکر متأخر سوری، صادق جلال العزم است که از یک مارکسیست متعصب که تمام کسانی که با او مخالف بودند را متهم به مامور موساد و سیا میکرد ( رجوع کنید به کتاب "زیارات اسادات" او)، به لیبرالی تبدیل شد که از نزدیک با مخالفان دولت سوریه در تبعید، که توسط رژیم های قطر و عربستان سعودی حمایت می شدند،  همکاری داشته.

بدتر از آن ، بردویل کار سال 1967 العزم به نام "انتقاد از خود پس از شکست" را دوباره زنده می کند که نوعی احیای نژادپرستی بومی [کتاب] "ذهنیت عربی"،  تالیف شرق شناس اسرائیلی رافائل پاتایی بود.

العزم اساساً استدلال می کند که اعراب جنگ 1967 را به دلیل نارسائی های شخصیتی خود باختند. به این ترتیب آشتی ای که بردویل بین ادوارد سعید و شراره تحمیل می کند با وجود پارادایمهای کاملاً متناقض و دشمنی تلخ آنها، تا سعید و العزم نیز بسط می یابد. ( در سال 1993، العزم به من فشار آورد تا از سعید بخواهم با او آشتی کند و سعید با قاطعیت امتناع کرد و گسست سیاسی – و نه فقط شخصی - بین آنها را غیر قابل برگشت تلقی می کرد).

بردویل به سادگی فقط در یادداشتهای پایانی از این شکاف یاد می کند. با این حال بردویل از خوانندگان می خواهد كه اعتقاد داشته باشند كه سعید، العزم و شراره متعلق به یك اردوگاه هستند. ادوارد سعید باید از این پیوستگی به خود لرزیده باشد.

تلاش برای بالا بردن [جایگاه] شراره (صدای مطلوب دست راستی ضد جبهه مقاومت در همه رسانه های خلیج) تا حد یک نماد مارکسیستی حتی با سابقه این مرد در دوران موقت چپ بودنش نیز مغایرت دارد. او از هر سازمان چپ که به آن پیوست ، جدا شد (که او متهم می کرد که به اندازه کافی چپ یا انقلابی نیستند) و در عین حال حتی در طول جنگ وحشیانه فرانسه علیه الجزایر، وی از مبارزه جبهه آزادیبخش الجزایر FLN ابراز انزجار کرد زیرا که او جنبش را متهم به اداره فاحشه خانه های فرانسه  میکرد (صفحه 52).

او آدمی است که از سازمان اقدام کمونیست استعفا داد زیرا آنها به توصیه او برای ادامه جنگ رهایی بخش مردم عمل نکردند (صفحه 132)، اما بعداً گروه های مقاومت ضد اسرائیلی را متهم به "تروریست" بودن می کند. چقدر برای مارکسیست های عرب و شخصیت و شهدای آنان توهین آمیز است که کتابی که به این شخص، شراره، ادای احترام می کند، عنوان "مارکسیسم عرب و بندهای رهایی" را بدوش میکشد.

چپ نو

Bush troops

رئیس جمهور ایالات متحده هربرت واکر بوش در روز شکرگذاری سال 1990 در دیدار با سربازان در عربستان سعودی

کلید اصلی درک این کتاب، درک چپ نوئی است که درست پس از حمله ایالات متحده به عراق در سال 1990 ظهور کرد. هنگامی که چپگرایان (سابق) غربی و عربی از مداخله غرب به نام آزادی یا دلیل والاتری در امور کشورهای در حال توسعه حمایت می کردند. نویسنده کتاب ناظر جنگ سوریه است، و او (معلوم نیست که چرا در کتابی درباره مارکسیسم عرب) این تصور که شورشیان سوریه "مورد حمایت خارجی" هستند را مسخره می کند ( صفحغ 88).

وی حق دارد از شورشیان سوری قهرمان بسازد و از اهداف آنها حمایت کند اما چگونه کسی می تواند این را انکار کند که آنها تحت حمایت خارجی بوده و هستند؟ مگر اینکه او رژیم های خلیج  و دولت های غربی را در سرزمین سوریه بیگانه نپندارد (این به همان پوچ است که انکار این که خود رژیم سوریه هم تحت حمایت خارجی است). اما نویسنده فقط نگران رژیم سوریه است (و با توجه به سابقه سرکوب، کشتار و دسیسه هایش علیه چپگرایان و انقلابیون عرب، نگران رژیم سوریه بود)، اما مطلقا سخنی از انتقاد درباره همه مستبدین پرو آمریکائی بیان نمی کند.

این مخصوصاً در حق شخص معینی که در متن نام برده می شود، فواز طرابلسی، بی انصافی است که کل سابقه چپ اش (به عنوان معاون دبیرکل سازمان اقدام کمونیست) در برگیرنده اتحاد و پشتیبانی از مترقی ها و مارکسیست ها در شبه جزیره عربستان بود. اما طرابلسی مورد توجه بردویل نیست، زیرا طرابلسی به صفوف نهضت های راست گرا نپیوست. بردویل خواننده را با این تصور که رژیم سوریه به تنهایی مانع مسیر چپ های عرب شده است، تنها میگذارد.

کجا است استناد مربوط به سالهای جنگ سرد که رژیم های خلیج و اردن همه با هم علیه سوسیالیسم و چپ گرایی عرب فعالیت میکردند؟ و او سوریه و مصر جمال عبدالناصر (یعنی انورسادات نه؟) را محکوم به انکار حق "عمل سیاسی برای توده ها"ی مردم می کند( صفحه 89 ) انگار دیکتاتوری های طرفدار ایالات متحده درهای آزادیهای سیاسی را باز کردند و یا اکنون در حال انجام آن هستند.

باز تعریف چپ

بردویل بخشی از یک پروژه سیاسی جدید است که هدفش باز تعریف چپ است. چپ او چپی نیست که "آلوده" به حمایت از مقاومت رو به گسترش گروه های منطقه است. ( بت او ، وداح شراره ، شاید نخستین عربی باشد که از مقاومت فلسطین به عنوان "تروریسم" یاد کرد، و او به عنوان سخنگوی شاهزاده خالد بن سلطان ، صاحب روزنامه اخیرا تعطیل شده الحیات، این کار را کرد). او می خواهد دوره جدیدی از " پسا پسا-استعمار" را اعلام کند.

بردویل به طور عجیبی پایان دوره ای را اعلام می کند که ایالات متحده "قدرت نظامی مداخله گر" در جهان بود. ( صفحه 15 ). آیا واقعا امپراتوری ایالات متحده بدون اینکه کسی به جز بردویل متوجه شود، سقوط کرده است؟

او می خواهد تبیین صورتبندی بین المللی قدرت را اصلاح کند زیرا وی بر این نظر است که – به اعتقاد من، برای رعایت انصاف نسبت به مداخله ایالات متحده – "قدرت های عرب، منطقه ای و قدرتهای بین المللی غیر غربی" دیگری هم هستند  که "در منطقه فعالند". البته، بیشتر این قدرتها پادوهای ایالات متحده هستند، مگر اینکه او در حال صحبت کردن از ایران و روسیه باشد (که البته همین هم هست). برای بردویل مداخله روسیه و ایران در سوریه و پایگاه روسی در طرطوس ، کافی است تا آن را با مداخله جهانی و سلطه آمریكا برابر بداند (همراه با 800 پایگاه در سراسر جهان، که ما از آنها آگاهیم ).

مرجع نویسنده در حمله بظاهر چپ گرایانه وی به چپ، لبنانی های راستگرا هستند که در جنبش 14 مارس تحت حمایت آمریکا - عربستان سعودی مشارکت دارند. وی در اشاره به جنبشهای اسلامی فاشیست، به نویسنده متأخر، سمیر قصر ، استناد می کند (صفحه 173). او در اینجا در مورد القاعده یا داعش صحبت نمی کند بلکه درباره گروه هایی مانند اخوان المسلمین و حزب الله صحبت می کند.

لازم نیست از اخوان المسلمین یا حزب الله دفاع کنیم، اما مصر پس از انتخاب آزادانه رئیس جمهور اخوان المسلمین پس از قیام سال 2011 ، از آزادی های سیاسی برخوردار بود که هرگز آن را تجربه نکرد. به همین ترتیب، حزب الله که در پارلمان لبنان به همراه سایر احزاب سیاسی نمایندگی می شود و در کنار پادوهای ایالات متحده و حتی اسرائیل مشترکا در قدرت است.

کتابی که می بایست درباره وداح شراره و امثالهم نوشته می شد، کتابی شده است درباره دلایل دگردیسی چپگرایان به مزدوران راستگرا در شرق و غرب. چپگراهای زیادی در ایالات متحده محافظه کار شدند: بخشی کاملی از آنها تبدیل به قسمتی از جنبش های نو محافظه کار شدند.

به همین ترتیب، در دنیای عرب هم تقاضای زیادی برای چپگرایان سابق وجود دارد كه در دستگاه های تبلیغاتی رژیم های استبدادی خلیج كار كنند. فرصت طلبی و سیر شغلی آنها ارزش مطالعه دارد و نه ادای احترام، مانند این کتاب.

اسعد ابوخلیل

ترجمه نوید پایور

اردیبهشت 99، مه 2020

* بنیاد رزا لوگزامبورگ بنیادی است متعلق به حزب چپ آلمان. اسعد ابوخلیل به درستی به ماهیت فعالیتهای این بنیاد به عنوان سازمانی که در ترویج و اشاعه اندیشه های دست راستی فعالیت دارد اشاره می کند. این بنیاد در کشورهای چپ گرای آمریکای لاتین نیز معمولا همواره از اپوزیسیونهای دمکراسی طلب در مقابل دولتهای پوپولیست دفاع کرده است. (توضیح سایت)

اسعد ابو خلیل استاد علوم سیاسی لبنانی و آمریکایی در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا ، استانیسلاوس است. او نویسنده "فرهنگ لغت تاریخی لبنان" (1998) ، " بن لادن ، اسلام و جنگ جدید آمریکا علیه تروریسم (2002)، و "نبرد برای عربستان سعودی" (2004).

منبع: https://consortiumnews.com/2020/04/28/the-angry-arab-when-a-history-of-the-left-is-written-by-its-opponents/

نظرات (2)

0 از 5 براساس 0 رای
این نظر توسط مدیر سایت کمینه شده است

رفیق عزیز نگار، کاربرد عبارت پوپولیسم در مورد دولتهای چپگرای آمریکای لاتین کاملا آگاهانه بود. اگر دقت کنید متوجه می شوید که این عبارت در متن با بار مثبت به کار رفته است و بنیاد رزا لوگزامبورگ دقیقا به دلیل همراهی با جنبشهای دمکراسی طلب بر علیه چنین دولتهائی مورد انتقاد قرار گرفته است. درست می گوئید که این مفهوم مفهومی است که لیبرالها و دمکارسی طلب ها برای بی اعتبار کردن یک دولت یا یک جریان اجتماعی از آن استفاده می کنند. اما آنها همین کار را با سوسیالیسم و کمونیسم هم می کنند و بسیاری از مصلحان اجتماعی درون خود بورژوازی را هم با این عبارات مورد حمله قرار می دهند. در مورد پوپولیسم اتفاقا نه اجتناب از به کار بردن آن، بلکه زدودن بار منفی الصاق شده به آن از سوی لیبرالیسم کاری است که کمونیستها باید انجام دهند. پوپولیسم تاریخا جنبشی برخاسته از لایه های محرومتر خرده بورژوازی بوده است و امروز نیز در آمریکای لاتین پایگاه اصلی آن را همین لایه ها تشکیل می دهند. انتقاد کمونیستی پوپولیسم فقط هنگامی می تواند سازنده باشد که در مقابل تهاجم لیبرالی به پوپولیسم موضعی قاطع اتخاذ کند. این پوپولیستها نیستند که باید بی آبرو شوند، لیبرالها هستند. در چپ ایران هم اتفاقا همین حمله به پوپولیسم بود که از نظر ایدئولوژیک راه را برای بدترین انواع انحطاط بورژوائی در چپ باز کرد.
با تشکر

این نظر توسط مدیر سایت کمینه شده است

با عرض سلام به رفقای تدارک کمونیستی،

تشکر می کنم از مطالب مفیدی که منتشر می کنید، همین طور مقاله ی اسعد ابوخلیل.
انتهای مطلب در قسمت توضیح سایت، بنیاد رزا لوگزامبورگ را "به عنوان سازمانی که...در کشورهای چپ گرای آمریکای لاتین نیز معمولا همواره از اپوزیسیونهای دمکراسی طلب در مقابل دولتهای پوپولیست دفاع کرده است" معرفی کردید. البته با اصل این توضیح مشکلی نیست، اما چرا پوپولیستی؟
این صفت متعلق به ادبیات همان اپوزیسیون دموکراسی طلب است و با استفاده از آن، نوعی همدلی با اپوزیسیون نامبرده به خواننده منتقل می شود. چرا از دولت های مردمی (اگر نه خلقی) استفاده نمی کنید؟

هنوز نظری ارسال نشده است

دیدگاه خود را بیان کنید

  1. بهتر است نام و نظر خود را فارسی تایپ کنید ( برای انتشار سریع نظر یا افزودن فایل پیوست، باید وارد حساب کاربری خود شوید )
Rate this post:
0 کاراکتر
پیوست (0 / 3)
انتشار موقعیت
کد تصویری را وارد کنید

یادداشتها

سیاست

ویدئوهای تازه

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر