مطالب تازه

نظر خوانندگان

با درود بر رفیق بهمن شفیق عزیز اتفاقا با همه حرف های شما موافقم و تشکر می کنم بابت اینکه همه نظرات ر...
سلام و خسته نباشید خدمت رفقای تدارک.. توضیح و افشای کارکردهای نظام مالیاتی که همان تاراج اندک ارزش ا...
علی عزیز، موضوعاتی که طرح کرده اید البته دیگر مربوط به بحث مالیات نیستند. با این همه ذکر نکاتی در ای...
با درود در ایران بیش از 80 درصد اقتصاد دولتی است اگر دولت از این بنگاه ها حمایت نکند یک روزه فرو می ...
رفیق عزیز علی، ملاحظات شما ملاحظاتی اند قابل توجه. هر چند در برخی موارد مسأله را ساده تر از آنچه خوا...
با درود فرق بنیادین بین کمونیسم و سرمایه داری استثمار انسان از انسان است در حقیقت استثمار انسان زیر...
گیسو رستمی یک نظر در مالیات و تجدید قوای بورژوازی: داوطلبانه مالیات می دهیم ارسال کرده است
با سلام به علی من هم تا اینجا با شما موافقم که درآمدی که از مالیاتها نصیب دولت میشه باید خرج منافع ...
مسئله مهم این است که مالیات کجا خرج می شود به عنوان مثال پول را برای پلیس خرج می کنند که در حفاظت از...
سلام، آقای آرمین اسدی عزیز یک مقاله در ارتباط با دموکراسی و جامعه مدنی به زبان انگلیسی وجود دارد که...
مچکرم از توضیحتون آقای صمدی شما متنی در نقد آقای فکوهیم نوشته بودین و اونجام ذکر کردین که جامعه‌ی مد...
آقای آرمین اسدی سلام، رفیق عزیز من آنچه تحت نام جامعه مدنی یا جامعه مدنی اسلامی یا توسعه سیاسی در ا...
سلام به رفقای تدارک کمونیستی خواستم ببینم امکانش هست پی دی اف مقالاتی مثل این مقاله رو هم آپلود کنید...
بهمن شفیق یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
احسان، اتفاقا خوب است که به تاریخ گذشته رجوع کنید. مسأله این نیست که چه کسانی به طور فیزیکی از چه جر...
احسان یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
رفیق عزیز قصد ندارم به بحث های تاریخ گذشته بپردازم.قصد من از طرح همچین سوالی برخواسته از اون انتظاری...
با سلام آقای صمدی شما در رابطه با جامعه مدنی عنوان کردید که تفاوت ماهوی بین جامعه مدنی در ایران و غر...
بهمن شفیق یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
احسان، آخرین فعالیتهای سیاسی پیشین نظریه پرداز اصلی جریانی که به نام چپ محور مقاومتی شناخته شده است ...
احسان یک نظر در بچه های سوسیالیست مَسی ارسال کرده است
لطفا در مورد اینکه میگید چپ محور مقاومتی انشعابی از خانواده ی مقدس بود بیشتر توضیح بدید.
حامد، با درود متقابل نه، به این معنا نیست و محدود به اعتصاب کنونی هم نیست. کاری است که فراتر از اعتص...
درود در جای از نامه گفتید « این یعنی این که مبارزه برای لغو خصوصی سازی بدون مشارکت دادن اهالی منطقه ...

مقالات

کتاب

کوبای خوشبخت Cuba Feliz

"کوبای خوشبخت" روایت مستند گونه ای از این جامعه خوشبخت است. روایتی موسیقیائی.

کارل مارکس در جائی میگوید "در کشوری که فقیر است توده مردم در خوشبختی زندگی می کنند و در کشوری که ثروتمند است در فلاکت" (نقل به معنی). این تصویری گویا از جهان وارونه سرمایه داری است. کشور فقیری که در آن بیان مورد نظر مارکس بود، کشوری بود که هنوز در چنگال هیولائی انباشت سرمایه گرفتار نشده و در مناسبات ساده پیشاسرمایه داری زیست می کرد که در آن شادی هنوز حتی برای فقرا هم قابل دستیابی است و امروز چنین کشوری باید از چنبره این چنگال گریخته باشد. جهانی که در آن افزایش ثروت اجتماعی نه به معنای افزایش سعادت همگانی، بلکه به مثابه افزایش محرومیت توده تولید کنندگان ثروت است. در چنین جهان وارونه ای کوبا بارزترین مصداق آن گفتار مارکس است. کشوری فقیر، مردمی خوشبخت. کشوری که توانست از یوغ "عرابۀ جاگرنات" انباشت (مارکس)، این خدای جایگزین جاگرنات هندوها، خلاص شود. عرابه ای که با له کردن مؤمنان راه خود را باز می کند.

"کوبای خوشبخت" روایت مستند گونه ای از این جامعه خوشبخت است. روایتی موسیقیائی. دوربین کریم دریدی، کارگردان فرانسوی، در سال 2000 همراه با آوازه خوانی دوره گرد به گشت و گذار در کوبا می پردازد و جامعه ای را به تصویر می آورد که در آن موسیقی جاری است و نشاط. مردمی که به طرز غریبی با آرامشی تسلی بخش در خیابانها دور هم جمع می شوند، در جشنها به پایکوبی می پردازند و درب خانه های محقرشان به روی دیگران باز است. جامعه ای که از نفرت در آن اثری نیست. نفرت همچنان زباله ای تخلیه شده است و اکنون در هیأت اپوزیسیون مافیائی در میامی ایام می گذراند و به توطئه و دسیسه بر علیه مردم جزیره اشتغال دارد. آنچه باقی مانده است، جامعه ای است در حال نبرد برای ادامه حیات اما سعادتمند. تصاویر کریم دریدی این سعادت را به بهترین وجهی به نمایش می گذارند. شاید حتی ناخواسته. اما در سرتاسر فیلم در چهره هیچ یک از بازیگران آن، همان مردم عادی کوچه و خیابان، از زن و مرد و کودک و پیر و جوان، اثری از استرس و ناامیدی نمی توان یافت. نه پیرانش در هراس از دوران بازنشستگی اند و نه جوانانش در ترس بیکاری و نه کودکانش در ترس از آینده ای نامعلوم.

این تصویری از کوبای سال 2000 است. کوبائی که تازه در حال برخاستن از دشوارترین دوران حیات پس از انقلابش به سر می برد. کوبائی که دیگر از حمایتهای اتحاد جماهیر شوروی برخوردار نبود و قحطی سنگین دهه نود را پشت سر گذاشته بود و در همان حال در حال نبرد مرگ و زندگی با تحریمهائی بود که روز به روز افزایش می یافتند تا این آخرین بازمانده جهان دوقطبی پیشین را نیز از صفحه روزگار محو کنند. کریم دریدی آن کوبا را به تصویر کشید و در همان کوبا بود که موسیقی جاری بود. در کوبائی که سنگین ترین سقوط در سطح زندگی اش پس از انقلاب را تجربه می کرد.

پرسش آن دوران این بود که کوبا تا کی می توانست مقاومت کند؟ و زیر این فشار سنگین بود که کوبا به عقب نشینی های تلخی دست زد. عقب نشینی هائی که تصویر آن جامعه انقلابی را خدشه دار کردند. چارترهای توریستی ممالک متمدن با اراذل و اوباش زن باز و هدونیستهای در حال سفر غربی پا به این جامعه باز کردند و آغاز به اشاعه تصویری از کوبا کردند که با دنیای ایده آل خودشان انطباق داشت. بهشتی از سواحل زیبا و هتلهای ارزان قیمت و مهم تر از همه روسپی هائی خوش پیکر. کوبا بر لبه پرتگاه قرار گرفته بود و تا چرخشی کامل به سمت گورباچفیسم چندان فاصله نداشت. تنها مداخله فیدل پیر و بازنشسته و شرکت افتخاری وی در آخرین ماههای زندگی اش در کنگره حزب کمونیست توانست مانع انجام این چرخش کامل شود و چراغ سوسیالیسم را روشن نگه دارد.

و اکنون، در بحبوحه بحران کرونا، این کوبای انقلابی است که جان تازه می گیرد. اکنون این تصویر بهشتی متفاوت است که در برابر جهانیان پدیدار می گردد. کشوری که از بزرگترین تراکم پزشک در جهان برخوردار است (7.5 در هزار نفر). حتی بیش از موناکوی بهشت میلیاردرها. این را امروز همگان می دانند. اما شاید این را کمتر کسی بداند که کوبا حتی در ارزیابی های صنعت توریسم غربی نیز همراه با اروپا در شمار کم خطر ترین کشورها ارزیابی می شود. حقیقتا تصویر جهان امروز بدون کوبا چه چیزی برای دلگرمی داشت؟

کوبای تنهای دیروز، امروز دیگر تنها نیست. نه فقط این، بلکه بر فراز موجی از همبستگی و دلبستگی توده های مردم در سرتاسر جهان قرار گرفته است. کوبا نقطه امیدی برای جهان کرونا زده امروز شده است. تا تبدیل شدن به منبع الهامی برای توده های زحمتکش سرتاسر جهان در اداره جامعه هنوز کار هست. حتی اگر کوبا نتواند از لحظه کنونی به درستی استفاده نموده و با تعمیق روند سوسیالیستی به آنچه برای این تبدیل شدن لازم است دست بزند، آنها کار خودشان را کرده اند. آنها مانند دونده ای امدادی ماراتن سنگینی را پشت سر گذاشتند و چوب سوسیالیسم را تا این نقطه رسانده اند. اکنون دونده ای دیگر لازم است که این چوب را به دست بگیرد. و این دونده دیگر می توانست ایران باشد. تفاوت در این بود که در آنجا انقلاب سرکوب نشد؛ از انقلابی ضد دیکتاتوری آغاز شد و به انقلابی ضد امپریالیستی تبدیل شد و سرانجام به روندی سوسیالیستی انجامید. بر خلاف ایران که انقلابش ناتمام ماند، مصادره و سرکوب شد. انقلاب اجتماعی آتی، کار ناتمام تعمیق انقلاب 57 به روندی سوسیالیستی را باید به اتمام رساند. آنگاه ایران سوسیالیستی نیز می تواند به چنین نقطه امیدی برای توده زحمتکشان جهان بدل شود.

فروردین 1399- آوریل 2020

 

نظرات (8)

0 از 5 براساس 0 رای
این نظر توسط مدیر سایت کمینه شده است

رفقای تدارک
با سلام مجدد

1- سویه ی اصلی تاکید من بر مرگ 57 این است که دیگر مولفه های اصلی برسازنده وضعیت و لذا برسازنده تحلیل و تبیین و خط سیاسی، مبتنی بر مولفه های 57 نبوده و جامعه پس از شکست آن و تثبیت بورژوایی آن، گسست بنیادین خود را از آن زمینه مشخص انجام داده و دیگر هیچ گاه به آن برنخواهد گشت.
2- یادگارهای 57 به صورت تریاد وجود دارد: الف) به صورت سرنگونی طلبانه که مثلا خود را در سال 88، الله اکبر گفتن ها و طریقه زمانبیندی و مکانبندی تجمعات و ... خود را نشان داد. 88 نیز به شدت تصرار داشت که ادامه 57 است. لیکن لااقل ما میدانیم که هیچ ربطی به 57 نداشت و هدف آن استحاله و ... رژیم و بازگشت به آغوش زعیم امچریالیستی بود.
ب) به صورت پوزیسیونی که خود را بیشتر در فرمهای رجانیوزی و بسیج و ... نشان میدهد. لیکن ما دقیقا میدانیم که اینها تا خرتناق کاپیتالیزه شده اند؛ و تناقضات درون گفتمانی آنها به دلیل آمریکایی بودن جهان است و پس از طی شدن دوره جابجایی هژمونیک، این تناقضات حل خواهد شد. این تناقضاتِ صرفا یک گفتمان فانتزیک در مقابل فانتزی دموکراتیک اپوزیسیون آمریکایی است و جهت حفظ در خارج از آغوش بودنِ خود است.
ج) از آن خود ساختن انقلابیِ 57 که تاکنون فرصتی نداشته است و تنها در نزد جنبش نوین انقلابی میتواند انجام شود. لیکن شرط اساسی این از آن خود سازیِ انقلابی 57، پذیرش مرگ آن و پذیرش این است که وضعیت فعلی ادامه 57 نیست و آن گسست اساسی با تثبیتِ حاصل از مرگ 57، با آن رخ داده است.
3- با 57 سوژه ایرانی بیشتر یک سوژه کاپیتالیستی تر و دموکراتیک و پارلماننتاریستی شده و واضح است که دیگر رفتارهای یک سوژه فئودالی را کمتر از حود بروز می دهد. البته این موضوع نافی این نیست که سرمایه داری به جایش، سوژه های عجیبی همچون سوژه فاشیست و نازیست، داعشی و ... تولید میکند.
4- متاسفانه من نمیتوانم کلیپ تلگرام علی نژاد را ببینم. دسترسی ندارم.

این نظر توسط مدیر سایت کمینه شده است

با سلام مجدد به عارف و ممنون از توضیحات رفیق بهمن،

راجع به کلیپ: قطعا راجع به عواطف شخصی حرف نمی زنیم؛ شاید ازانزجارِ طبقاتی حرف بزنیم. که باید بگویم : نه. در من انزجار و اشمئزاز ایجاد نکرد.
اما مایلم نظرتان را در مورد این کلیپ بدانم. به همان اندازه نفرت انگیز هستند؟
https://t.me/masih_alinejad/10116
لینک از کانال تلگرام مسیح علینژاد است و در صورت بازنشدن، هشتگ پویش #کار_بی_کرونا را جستجو کنید.

آیا هر دو راجع به یک چیز حرف می زنیم؟

این نظر توسط مدیر سایت کمینه شده است

عارف عزیز
تا جائی که به نظم اجتماعی پیشین، یعنی مناسبات مسلط سرمایه داری باز می گردد، اصلا گسستی صورت نگرفته بود تا بازگشتی صورت بگیرد. مقالات رفیق وحید اساسا به توسعه سرمایه داری از دهه های 60 به بعد اختصاص دارند. در مورد دوران بلاواسطه پس از بهمن 57، یعنی همان اولین سالهای استقرار جمهوری اسلامی، من در مقاله ام "انباشت سرمایه در دوران آغازین جمهوری اسلامی" به تفصیل نشان داده ام که چگونه بورژوازی در همان سالها سلطه خود را تحکیم نمود. بنا بر این بحثی بر سر بازگشت به وضعیتی نمی تواند وجود داشته باشد که اصلا ترک نشده بود.
شما در کامنتتان بازگشت به آن نظم پیشین را طرح کردید و رفیق گیسو هم در جواب گفت که آن بازگشت اگر نه غیر ممکن، لااقل بسیار دشوار خواهد بود. اما بازگشت به چه چیزی؟ این را ما قبلا هم در مواردی مطرح کرده ایم که تأثیر انقلابات در سطحی عمیق تر از صورتبندی اقتصادی و سیاسی واقع خواهد شد که خود همان صورتبندی ها را هم متأثر خواهد کرد. انسان بعد از یک انقلاب دیگر همان انسان قبل از آن تجربه نخواهد بود و به همین ترتیب جامعه بعد از انقلاب. به طور مشخص و در رابطه با ایران شاید آشکارترین وجه این تغییر را باید در این مشاهده ساده دید که در دوران پهلوی نه تنها در تاکسی، بلکه حتی در منزل و در میان اعضاء خانواده هم حرف زدن بر علیه نظام سلطنتی جرأتی می خواست. معروف بود که "دیوار موش دارد، موش گوش دارد". در سالنهای تاریک سینما هم کسی جرأت نمی کرد هنگام پخش اجباری سرود شاهنشاهی قبل از نمایش فیلم از جا بلند نشود و نایستاد. شاید شما سنتان قد ندهد. اما باور کنید که همینطور بود. همه باید می ایستادند تا آن سرود تمام می شد.
چنین وضعیتی در جامعه ایران لااقل برای یک دوره تاریخی چند ده ساله، دیگر هیچ گاه تکرار نخواهد شد. این یک واقعیت است. همین واقعیت هم هست که بخشی از بورژوازی حاکم در ایران را به صرافت نرمالیزاسیون مناسبات انداخته است. درست است، سلطه طبقه بورژوازی در ایران سلطه ای است خشن و وقیح و در اکثر اوقات مشمئز کننده. اما همه اینها در عین حال دالی بر آن نیز هست که شهروند ایرانی هنوز رام نشده است. هنوز "قانونمدار" نشده است. این وضعیت عمومی حاکم بر سپهر سیاست در ایران است و همین وضعیت است که بورژوازی امپریالیستی و کارگزاران برانداز آن مورد بهره برداری قرار می دهند.
بنا بر این صحبتی از فتیش کردن انقلاب 57 در میان نمی تواند باشد. اما اعلام مرگ آن انقلاب از سوی شما به نظر میرسد اعلام به خاکسپاری آن انسانی نیز هست که همراه با آن پا به حیات گذاشت. یک بار دیگر به تاریخ جوامع دیگر رجوع کنید می بینید که در همان فرانسه ای که پیشتر درباره اش صحبت کردیم تنها حدود چهل سال بعد از انقلاب 1789 بود که شورش لیون کارگران واقع گردید و شصت سال بعد باز هم همان جامعه بود که در جریان انقلابات 1848 در رأس اروپای انقلابی قرار گرفت و باز هم کمی بعد، در 1870 کمون را ساخت. و البته پیش از ساختن همان کمون بود که دار و دسته لمپنهای ناپلئون سوم از این شهر به آن شهر می رفتند تا مقدمات پیشواز سفر اعلی حضرت را فراهم نمایند. پیش از 1848 نیز نه تنها جمهوری انقلابی دیگر وجود نداشت بلکه حتی جای خود را به سلطنت مشروطه نیز داده بود.

این نظر توسط مدیر سایت کمینه شده است

با سلام به و تشکر از گیسو رستمی:

این جمله تان:
و در نهایت، اگر انقلاب مرده بود، کار بورژوازی برای بازگرداندن جامعه به نظم پیشین اینقدر نیاز به بودجه و رسانه و پروژه های موازی نداشت. میراث آن انقلاب زنده در عمق جامعه به حیات خود ادامه می دهد. ققنوسی است زیر خاکستر. و چنین بازگشتی، خوشبختانه، چندان به سادگی میسر نیست. شانس کمونیسم هم در همین نهفته است.

اگر منظورتان از نظم پیشین، نظم کاپیتالیستی امور است که مصرح و مبرم است که این بازگشت صورت گرفته است. اصلا نوشته های اقتصادی آقای وحید صمدی که بیش از همه چیز، گویای انکشاف کاپیتالیستی در این خطه و مرز و بوم است. سوژه کاپیتالیستی در ایران تکوین یافته و اصلا سوژه نوین انقلابی از شکاف ها و تناقضات این سوژه است که بیرون میریزد و نه از یادگارهای فتیشیستیک 57. درست است که به قول بنیامین 57 در حافظه خداوندی بردگان ثبت شده است، لیکن این به معنای تبیین و تنظیم خط انقلابی، مبتنی بر چیزی که با مرگش در جامعه ثبت شده است، نیست.
اگر منظورتان از بازگشت، بازگشت به آغوش امپریالیسم آمریکا است، رخ نداده و با این طرز امور و انکشاف شکاف جهانی (که توسط کرونا تسریع هم دارد میشود) که پیش هم میرود، دیگر بعید است رخ دهد. تمام آن به اصطلاح عدم تعارف های موجود در جامعه سویه ی همین بیرون از آغوش بودن نظام و حفظ این بیرون بودن است و هیچ دلالت دیگری ندارد.
پوزیسیون چپ مقاومتی این عدم تعارف ها را معنای توانش و امکان سوسیالیستی میدهد و اپوزیسیون چپ سرنگونی طلب، امکان و توانش سرنگونی و دموکراسی در آن میبیند.

در زیر عنوان یکی از این "تهییه ی غذا و ماسک و مواد ضدعفونی در وضع بحرانی فعلی" که توسط "جهادیون" انجام میشود را میگذارم که تماشا کنید: (لطفا چون اینکش اینجا از چارچوب کامنت بیرون میزد، عنوان را سرچ و تماشا کنید. از سایت رجانیوز است)

"غافلگیری کارگران روزمزد توسط بچه های هیات فاطمیون"

مایلم نظرتان را در مورد این کلیپ بدانم. در من که چیزی جز انزجار و اشمئزاز ایجاد نکرد و تنها به نفرت از آنها منجر شد.

این نظر توسط مدیر سایت کمینه شده است

با سلام و در پاسخ به عارف،
نقطه ی شروع بحث شما کمی آنسو تر از بطن جامعه کوبیده شده: در مرکز قدرت. زنده بودن انقلاب را با تجسد آرمان های 57 در نظام جمهوری اسلامی این-همان میگیرید و برای فراتر رفتن از آنچه که دوگانه ی سرنگونی طلب-محور مقاومت می خوانید، "جنبش نوین انقلابی ایران" را طرح می کنید که به 57 بی ربط است.
اول پیشنهاد می کنم بیانیه های تدارک کمونیستی را در ارتباط با ضرورت گسست از این دوگانه ی حقیقتا نخ نما و بی ربط به کمونیسم بخوانید.
دوم اینکه : جنبش نوین مذکور، اگر متعلق به همان بال چپ لیبرالیسم باشد که بسی رادیکال می نماید و شبیه فرمول بندیِ خودتان: پروامپریالیستِ دموکراسی خواهِ پست مدرنِ هدونیست است، دقیقا چه ارتباطی با تعمیق روند سوسیالیستی دارد؟ اگر به این دسته تعلق ندارد دقیقا کجاست و به چه کار است؟ و چطور از میراث یکی از انقلابات عظیم قرن بیستم گسسته و بدون ستون فقرات به پیش می رود؟ چطور است که این نوین گرایان متوجه آن سوبژکتیویته طراز نوین هستند، اما ابژکتیویته ی فراگیر در چنین جامعه ای را نمی بینند که به سازماندهی خود در این و آن همسایگی و تهییه ی غذا و ماسک و مواد ضدعفونی در وضع بحرانی فعلی مشغول است؟ ممکن است هم نظر نباشید، ولی چنین رفتار و روحیه ای در جامعه ای که شخم انقلاب زیرو رویش نکرده، کمتر یافت می شود.
سوم اینکه: در کامنت دوم شما، پارادوکس جالبی وجود دارد که به قصد اعلام مرگ انقلاب 57، دقیقا زنده بودنش را تصدیق می کند. بله، برانداز و سرنگونی طلب خواهان بازگشت به آغوش امپریالیسم اند ، نه تنها آنها، که سلبریتی های پروغرب نظام هم
در جستجوی همین اند (همه با نظرات امثال صادق زیبا کلام و تاجزاده آشنایند). حتما مطلع اید که در تحلیل نهایی تفاوت چندانی بین اصلاح/استحاله طلب های درون نظام با براندازان مذکور نیست؛ نه در محتوا و نه در فُرم.
آنها نیز ناچارند بنا به ذات ارتجاعی و ضدانقلابی شان، روش های انقلابی برای پیشبرد پروژه هایشان در پیش بگیرن. اگر انقلاب این جامعه را شخم نزده بود، دیگر چه نیازی به روش (ضد) انقلابی می بود؟ تصدیق می کنید که ناتوانی از توسل به روش های غیر انقلابی از سمت ارتجاع، گواه دیگری است بر زنده بودن 57 در بطن جامعه ؟
و در نهایت، اگر انقلاب مرده بود، کار بورژوازی برای بازگرداندن جامعه به نظم پیشین اینقدر نیاز به بودجه و رسانه و پروژه های موازی نداشت. میراث آن انقلاب زنده در عمق جامعه به حیات خود ادامه می دهد. ققنوسی است زیر خاکستر. و چنین بازگشتی، خوشبختانه، چندان به سادگی میسر نیست. شانس کمونیسم هم در همین نهفته است.

این نظر توسط مدیر سایت کمینه شده است

با سلام
با تشکر
"همین ظرفیت است که امروز توسط بورژوازی اپوزیسیون به بدترین نحوی مورد سوء استفاده قرار می گیرد. "
به نظر من این ظرفیت، ربط مستقیمی به انقلاب 57 ندارد. این ظرفیت برمیگردد به شکست انقلاب 57. سرنگونی طلبی، یک انقلابی گری پنجاه و هفتی وارون نیست آقای شفیق. سرنگونی طلبی یک اتمسفر، سبک، متد و ... در نهایت خط سیاسی ای است که ماحصل نتایج شکست انقلاب 57 است و چیز به غایت نوینی نسبت به 57 است. یک سوبژکتیویته طراز نوینی است که بسیار معاصر همان چیزی است که باید میبود: پروامپریالیسمِ دموکراسی خواهِ پست مدرنِ هدونیست و یک خط سیاسی ای است که تمام هدفش بازگشت به همان آغوش امپریالیسم است.

این نظر توسط مدیر سایت کمینه شده است

عارف عزیز، با سلام متقابل.
اشتباه میکنید. آنچه از انقلاب 57 به جا مانده است جامعه ای است که انقلاب را تجربه کرده است. تأثیر این تجربه نه در وضعیت کنونی و در سطح زندگی توده های مردم، بلکه در شیوه ها و روشهائی است که برای حل تضادهای اجتماعی در جامعه جاری است و به کار گرفته می شود. این ویژگی هر انقلابی است که جامعه را شخم میزند و آن را برای همیشه دگرگون می کند. همچنان که انقلاب اکتبر جامعه روسیه و انقلاب فرانسه جامعه فرانسه را برای همیشه دگرگون کرده اند و مبارزات طبقاتی در این کشورها را وارد مسیری کرده اند که جامعه غیر انقلابی انگلستان هیچگاه وارد آن نشده و نخواهد شد.در ایران نیز انقلاب 57 بود که مانع از این شده است که حتی امروز و پس از چهار دهه نیز بورژوازی در رؤیای "نرمالیزه کردن" مناسبات است. بدون آن انقلاب امروز همه چیز سیاهتر می بود. انقلاب 57 مشروعیت مقاومت در برابر ستمگری و استثمار را در جامعه نهادینه کرد. تمام پیشروی های بورژوازی در چهار دهه اخیر بر علیه طبقه کارگر در این واقعیت تغییری به وجود نیاورد. انقلاب 57 ظرفیت یک انقلاب اجتماعی را در بطن جامعه کاشت. همین ظرفیت است که امروز توسط بورژوازی اپوزیسیون به بدترین نحوی مورد سوء استفاده قرار می گیرد. مسأله اساسی کمونیسم شناخت این ظرفیت و تلاش برای تغییر توازن قوا به گونه ای است که این ظرفیت به عنوان سکوئی برای پرش بلند بعدی به سمت یک انقلاب اجتماعی به کار گرفته شود.
و یک پرسش در پایان. چرا شما هم در این "زحمات فراوان و پیشرو" مشارکت نمی کنید؟ چرا به تقویت این سنگر نمی پردازید؟ پا پیش بگذارید، به هر میزان کمک برای تغییر مناسبات نیاز است.
با تشکر و بهترین آرزوها برایتان

این نظر توسط مدیر سایت کمینه شده است

با سلام و تشکر بابت زحمات فراوان و پیشروی که میکشین.
این جمله: انقلاب اجتماعی آتی، کار ناتمام تعمیق انقلاب 57 به روندی سوسیالیستی را باید به اتمام رساند.

به نظرم این جمله اشتباه است. اینگونه نیست که چیزی از 57 باقی مانده (مثلا ضد امپریالیسم و دموکراتیک بودن) و در پیکره جمهوری اسلامی متجسد شده و یک مرحله دیگر (ضدکاپیتالیسم) باقی مانده و آن را ما انجام خواهیم داد و به سوسیالیسم خواهیم رسید. 57 مرده است و خود وضعیت فعلی محصول مرگ آن است. جنبش نوین انقلابی ایران هیچ ربطی به 57 ندارد. آنچه به 57 مربوط است در غالب سرنگونی طلبی و محور مقاومت خود را نشان میدهد.
با تشکر

هنوز نظری ارسال نشده است

دیدگاه خود را بیان کنید

  1. بهتر است نام و نظر خود را فارسی تایپ کنید ( برای انتشار سریع نظر یا افزودن فایل پیوست، باید وارد حساب کاربری خود شوید )
Rate this post:
0 کاراکتر
پیوست (0 / 3)
انتشار موقعیت
کد تصویری را وارد کنید

کنفرانس دوم

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر