مطالب تازه

نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

نامه ای به آقای پرزیدنت

نوشتۀ: مینا احدی

ما از يك دولت عاري از قدرت هسته اي٬ طرفدار روابط گسترده با غرب٬ طرفدار دوستي با مردم غرب و طرفدار برابري كامل زن و مرد دفاع ميكنيم  و براي تحقق اين آرزوها از مردم متمدن غرب كمك ميخواهيم .

 

 

توضیح سایت:

ظهور گرایش ضدامپریالیستی تازه ای در نسل جوانتر به جا مانده از تجزیه چپ رادیکال با جهتگیری آشکارِ حمایت از دول متخاصم با بلوک ترانس آتلانتیک غرب و پیمان ناتو، بدون تردید هم ریشه در جابجائی های شدید در ژئوپلیتیک جهانی و شکلگیری قطب جدیدی با محوریت چین و روسیه بر علیه بلوک غرب دارد و هم منبعث از فجایعی است که مداخله نظامی غرب در منطقه خاورمیانه از خود بر جای گذاشته است. اکنون صحبت از "محور مقاومت" و سخن گفتن در ستایش از پوتین و شی چین پینگ و بشار اسد در صفوف این گرایش تازه، در سایتها و صفحات فیس بوک، امری بدیهی است. و حقیقتا نیز در مقابل قوادانی مثل اوباما و مرکل و اولاند و کامرون، پوتین و بشار اسد درخششی در حد اسطوره های اخلاق دارند. اما تا جائی که به این گرایش تازه برمیگردد، پیدایش آن تنها محصول تحولات در ژئوپلیتیک جهانی نیست. این در عین حال محصول روند انحطاط چپ رادیکال ایران در سالهای اخیر نیز هست. چپ رادیکالی که رادیکالیسم آن در ضدیت با ولایت فقیه و مذهب، آن را به چاکر منشی مطلق در مقابل بلوک –هنوز- مسلط بر مناسبات جهانی، بلوک ترانس آتلانتیک به سرکردگی آمریکا رانده است. اکنون نه فقط در خود حکومت جمهوری اسلامی فراکسیون نیرومندی از ترانس آتلانتیکها زمام امور را به دست گرفته است، بلکه همچنین در درون اپوزیسیون جمهوری اسلامی نیز با پیوستن چپ رادیکال به گرایش ترانس آتلانتیک بورژوازی ایران، این گرایش از موقعیت هژمونیک بی سابقه ای برخوردار شده است. ظهور ضدامپریالیسم رادیکال تازه، محصول این روند تجزیه در چپ رادیکال نیز هست.

نامه ای که مشاهده می کنید، نه یگانه سند، بلکه فقط یکی از گویاترین اسنادی است که این سیر انحطاط را به نمایش می گذارد. نامه توسط مینا احدی، یکی از شاخص ترین چهره های حزب کمونیست کارگری، نوشته شده است. اما نامه ای است که هر کدام از رهبران این حزب می توانستند آن را نوشته باشند و همۀ آنها در موارد متعدد اجزاء مندرج در نامۀ حاضر را در اشکال مختلف بیان کرده اند. مضمون نامه حاضر چیزی نیست جز دادن هر گونه تضمین به سران سرمایه داری جهانی در ازاء همت آنان برای یاری در خلاص شدن از قید ارتجاع مذهبی. این بیان روشن و آشکار دریوزگی چپی است که امید به هر گونه ایجاد تغییر در فلاکت امروز خود را به دخالتگری "بشر دوستانه" بازوی نظامی "جامعه جهانی" گره زده است. چاکر منشی و خضوع نویسنده نامه در برابر آقای پرزیدنت را در سطر سطر نامه حاضر می توان دید.

حزب کمونیست کارگری پیشگام این طی طریق در چپ رادیکال بود. برای این حزب با پایان دوران ریاست جمهوری بوش و روی کار آمدن اوبامای لیبرال یونیورسالیست، همان لحظۀ تاریخی پی بردن به خویشتن خویش فرا رسید که برای بازماندگان نسل پیشین چپ رادیکال پیش از انقلاب با فروپاشی دیوار برلین فرارسیده بود. فاصلۀ بین فروپاشی دیوار برلین تا روی کار آمدن اوباما، فاصلۀ مداقۀ پر سر و صدای این چپ رادیکال بود. فاصله ای که باید با رادیکالیسم عملیاتی مضمون تاریخی این چرخش را پوشش می داد. لحظۀ عروج اوباما در کاخ سفید در عین حال لحظۀ عروج رادیکالیسم عملیاتی نوع جدیدی نیز بود که با فمن و پوسی رایوت، متحدان طبیعی حزب کمونیست کارگری، عرصۀ مدیا را اشغال کرده و گذار رسمی حزب کمونیست کارگری به درون این کمپ را تسهیل مینمود.

اما این انحطاط فقط سرنوشت گروهبندی معینی به نام حزب کمونیست کارگری نبود. تمام پیکرۀ اصلی چپ رادیکال در گزینش جوهر این تحول با حزب کمونیست کارگری همراه بود، گو این که در سرعت آن، در روش تحقق آن و در نوع بیان آن با این حزب اختلاف داشت. اختلافاتی که در حد تبصره هائی بر متن باقی می ماندند. جهت اما همان بود که حزب پیشگام انتخاب کرده بود و همۀ احزاب دیگر، از سوسیالیست کارگری تا حکمتیست، از حزب کمونیست ایران تا مجموعۀ چند دهگانه احزاب "چپ انقلابی" پیرامون آن، در راهی گام بر میداشتند که "پیشروان" آن را برایشان هموار می کردند. یک خاصیت پرووکاسیونهای حزب کمونیست کارگری نیز همین هموار کردن راه برای دیگرانی بود که خود جرئت پا گذاشتن به آن و ظهور دائمی در این هیأت را نداشتند و ندارند. برای این پیروان طریقت، آنچه می ماند بیان این جهتگیری در نقطه عطفهای تاریخی و اعلام تعلق بدان و سپس بازگشت به همان عبارت پردازی همیشگی در باب سوسیالیسم و انقلاب و طبقه بود که نقش پوششی حفاظتی در مقابل تابش اشعه های انتقاد را ایفا میکرد و می کند. اما در نقطه عطفهای تاریخی، تتمۀ این چپ رادیکال نیز همان نوکرصفتی را به نمایش می گذاشت و میگذارد که مینا احدی در نامۀ حاضر آن را به منصۀ ظهور رسانده است. کافی است به تصاویر رقت آور اظهار شهادت زندانیان سیاسی وابسته به نحله های انتقادی کمونیسم کارگری در محضر حکام سیا ساخته "ایران تریبونال" نگاهی انداخته شود، کافی است مروری شود بر بیانیه های حزب کمونیست ایران و احزاب دوگانه حکمتیست در واقعه کوبانی و "خشم غرندۀ افشاگر" آنان بر غرب با این تقاضای عاجزانه که چرا به کوبانی اسلحه نمی دهند؟. جوهر قضیه یکی است. مینا احدی نیز بر غرب خرده میگیرد که چرا از جمهوری اسلامی پشتیبانی می کند. و مگر این مضمون مشترک "مبارزه" تمام چپ رادیکال نیست که در پس پردۀ شعارهای جلب حمایت "افکار عمومی" و "نهادهای بین المللی" مجدانه در تلاش برای دستیابی بدان است؟

بدون این انحطاط  نیز، البته گرایش نوظهور ضدامپریالیست مورد اشاره باز هم شکل میگرفت. اما راه این گرایش تازه در عین حال با انحطاط چپ رادیکال و ورشکستگی اخلاقی آن هموار شد.

تحریریه امید

 

نامه سرگشاده مينا احدي به باراك اوباما رئيس جمهور امريكا

 

آقای اوباما!

بعنوان يك فعال مدافع حقوق زنان٬ و يك مبارز قديمي عليه اعدام و سنگسار در كشورهاي اسلام زده  ٬ دفاع شما از اجراي احكام اسلامي و دفاع از حجاب اسلامي را ٬يك افتضاح كامل سياسي و دهن كجي آشكار به مبارزات و رنجهاي ميليونها  نفر در ايران و عراق و افغانستان و سودان و همه كشورهاي اسلام زده ميدانم.

 

شما در يك سخنراني مفصل در مورد مهمترين مسائل در خاورميانه٬ حرف زده ايد و اين بار از موضعي مماشات جويانه با جنبش اسلامي و اسلام سياسي و جريانات تروريست اسلامي ٬ آنها را دعوت به آرامش و سهيم شدن در قدرت ميكنيد و توهمي را دامن ميزنيد كه گويي از اين طريق معضلات پاسخ ميگيرند. يك اشتباه بزرك شما اينست كه اين باندهاي ترور و ضد بشر را به مردم ٬ به ميليونها مردمي منتسب ميكنيد كه در كشورهاي خاورميانه اولين قربانيان اين باندها و دولتهاي فاسد و جنایتکار هستند. شما در سخنراني خودتان در اين موارد صورت مسئله را مخدوش مطرح كرده و پاسخهايي به غايت مخدوش به مردم ارائه ميدهيد. از نظر من اين سياست جديد هيئت حاكمه امريكا ٬ روی دیگر سکه سیاست میلیتاریستی بوش است. من در اينجا فقط به دو موضوع اشاره ميكنم. حجاب و احكام اسلامي.

از ايران مثال ميزنم كه خودم از آنجا آمده ام. من  و هم نسل هاي من در آنجا عليه حكومت فاسد و ديكتاتور پهلوي كه مورد عنايت دولت امريكا بود٬ به يك انقلاب عظيم اجتماعي دست زديم. در نهايت و بدلايل متعددي و از جمله كمك دولتهاي غربي و امريكا٬ اين انقلاب٬ با روي كار آمدن يك حكومت اسلامي ٬ شكست خورد. جمهوري اسلامي ايران ٬ نتيجه و برآيند انقلاب ما نبود٬ ضد انقلابي بود كه با حمله به زنان و تحميل حجاب اجباري بر زنان و با اعدامهاي دسته جمعي و قتل عام مخالفين و معترضين٬ در سال ۱۹۸۰قدرت را گرفت. اين حكومتي ضد زن٬ ضد انسان و ضد كودك بود كه يك جنبه هويتي آن٬ در عين حال ضديت با غرب و امريكا بود. ما در ايران عليه اين حكومت جنگيده ايم. چرا كه اين حكومت از پوسيدگي٬ عقب ماندگي ٬ ارتجاع٬ نابرابري و از فرهنگ قرون وسطايي دفاع میکند. ترور در ايران  بلافاصله پس از کسب قدرت توسط حکومت اسلامی و با حمله به كارگر و دانشجو و زن و مرد شروع شد و حمله به سفارت شما و گروگانگيري كاركنان سفارت امريكا  فقط يك بخش از اين رفتار تروريستي بود.

 دوستان من در سال  ١٩٨١ ٬ در حاليكه فقط  ۱۹و يا ۲۰ساله بودند ٬ به جوخه اعدام سپرده شدند و  هشت نفر از دوستانم قبل از اعدام٬ مورد تجاوز پاسداران قرار گرفتند٬ با اين توجيه كه دختر باكره به بهشت ميرود و براي جلوگيري از اين امر٬ ابتدا به اينها تجاوز ميكردند و ساعاتي بعد آنها را با شليك گلوله ميكشتند. اگر از اسلام و مودت و از احكام اسلامي دفاع ميكنيد لطفا پاسخ هزاران هزار نفر قربانيان تروريسم اسلامي ٬ پاسخ ميليونها زن را كه قرباني ناموس پرستي ٬ ازدواج اجباري٬ حجاب اجباري و قوانين و سنتهاي اسلامي شده اند را نيز بدهيد.

 دولت وقت امريكا و همه دول غربي٬ چشم خود را تا امروز كه سي سال از اين فاجعه گذشته٬ بر روي همه جنايات اين حكومت بسته اند. در ايران٬ در كشوري كه من در آنجا متولد شده و خاطرات دوران كودكي و جواني ام را از آنجا دارم٬ صدها زن طبق قوانین اسلام تا سينه در خاك فرو برده شده و با پرتاب سنگ ٬ زجر كش شدند و  دولتهاي فخيمه غربي هيچ نگفتند٬ تا همين امروز نوجوانان و همجنسگرايان را در ملا عام اعدام ميكنند و  دول غربي حتي اين جنايات را محكوم نميكنند. آخرين مورد اعلام احكام سنگسار عليه سه نفر در زندان تبريز است٬ آيا اين اخبار را به گوش شما ميرسانند؟ آيا ميدانيد كه در اول ماه مه روز جهاني كارگر بيش از صد نفر در تهران دستگير شدند و تعدادي تا امروز زير شكنجه هستند همان كسانيكه با ركسانا صابري در زندان اوين بوده اند٬ آيا دولت شما علاقه اي به اعتراض به اين رفتار بيشرمانه عليه مردم ايران دارد؟

و امروز شما از اجراي احكام اسلام در غرب دفاع ميكنيد. كدام احكام؟منظورتان سنگسار است در امريكا؟ منظورتان چشم در آوردن است منظورتان دست و پا بريدن است٬ كدام قوانين و احكام اسلامي را ميخواهيد در اروپا  و امريكا نيز پياده كنيد؟ من از شما ميخواهم از طريق من با دختر خانم سكينه محمدي آشتياني حرف بزنيد كه هفته گذشته سراسيمه ميگفت ٬ كمكم كنيد مادرم را ميخواهند سنگسار كنند. او گفت ٬ ما ميترسيم بعد از انتخابات در ايران فرق نميكند چه كسي سر كار بياييد٬ مادرجوان مرا سنگسار كنند. و اين حرف واقعي است. چرا كه باندهاي ترور اسلامي هر جا كه پا ميگذارند براي ترساندن مردم و براي تحكيم پايه هاي حكومت جنايتكارشان٬ زنان را سنگسار ميكنند و بر سر زنان با اسيد پاشيدن و كتك و شكنجه٬ حجاب ميكنند. زنان قربانيان اول اين جنبش سياه قرون وسطايي هستند و جالب است كه شما در سخنراني حودتان چه اندازه تهوع آور٬ اين جنبش سياه را مورد لطف قرار داده و قول تحميل حجاب بيشتري به زنان را ميدهيد.

  

آقای اوباما!

مشكل واقعي نه رابطه " مسلمانان" با مردم امريكا ٬ بلكه مشكل اصلي رابطه دولت امريكا و دولتهاي غربي با دولتهاي ديكتاتور و تروريست و با جنبش اسلامي در خاورميانه است .

مردم ايران بويژه هيچ مشكلي با مردم امريكا ندارند. جنبش اسلامي اما يك جنبه مهم هويتي اش ضديت با فرهنگ و تمدن غربي و ضديت با غرب است. و از اين آبشخور ارتزاق سياسي ميكند.

دولتهاي غربي و دولت امريكا البته  به روي كار آمدن جنبش اسلامي كمك شاياني كرده اند.

لطفا حافظه مردم را دست كم نگيريد. اينها در دوره هم نسل هاي ما اتفاق افتاده . به مجاهدين افغان و طالبان  و به خميني و حكومت اسلامي در ايران٬ رسانه هايي همچون سي ان ان و  بي بي سي و دولتهاي فرانسه و امريكا و آلمان ٬ كمك كردند به حكومت برسند و تا امروز نيز كمك اين دولتها است كه امثال جمهوری اسلامی را سرپا نگه داشته است.

اين دولتها و اين رسانه ها  از روزي كه دست تروريستها به غرب نيز باز شد٬ ازفاجعه ۱۱سپتامبر و بمب گذاري در مادريد و لندن٬ در مورد تروريسم اسلامي حرف ميزنند. و سعي در رام كردن بخشي از اين جنبش از طريق  سهيم كردن آنها در قدرت و امتياز دادن به آنها را دارند.  سوال من اينست كه چرا در مورد تحميل حجاب به زنان در ايران و عراق و سودان و همچنين در قلب اروپا در مورد تحميل حجاب به زنان ٬ موج مسجد سازي و قتل ناموسي ٬  همين رسانه ها و اين دولتها خفقان ميگيرند؟ چرا؟

آقاي اوباما !

 در زبان فارسي يك ضرب المثل است با اين مضمون كه در عزا و عروسي ٬ ما را قرباني ميكنند . و من ميگويم در دوران جنگ و نظاميگري بوش و امروز مماشات شما با جريانات اسلامي باز هم قرار است مردم را قربانی کند:  زنان٬ كارگران٬ مردم معترض به دخالت مذهب و اسلام در حكومت و در زندگي ٬ آتئيست ها٬  سكولارها ٬ مدافعين زندگي مسالمت آميز با غرب٬ طرفداران فرهنگ غربي٬ طرفداران مدرنيته٬ طرفداران خصوصي شدن مذهب ٬ طرفداران آزادي بيان ٬ آزادي پوشش و آزادي سكس ...

شما در سخنراني خودتان به حجاب اسلامي اشاره كرده و از رشادتهاي خودتان براي محجبه كردن زنان حرف زده ايد. ميدانيد حجاب يعني چه؟  حجاب امروز پرچم و سمبل اسلام سياسي و جنبش اسلامي است و بيخود نيست شما براي آرام كردن اين جنبش تروريستي و براي امتياز دادن به آنها٬ حجاب را مطرح ميكنيد. براي آنسوي خط٬ براي احمدي نژاد و حماس و حزب الله حجاب هويتي است و بهمين دليل شما اين امتياز را از جانب ما زنان به اينها ميدهيد.

از ما زنان قرباني اين جنبش كثيف و ارتجاعي بپرسيد حجاب يعني چه تا بگوييم كه حجاب يعني زندان و سلول انفرادي٬ حجاب يعني زنان نه انسان برابر با مردان٬ بلكه مايملك مردان هستند. آنگونه كه قران گفته٬ زن به ازاي گرفتن نفقه يعني داشتن سرپناه و غذا بايد همچون كنيز و برده جنسي به مردان تمكين كند. يعني زن نيمه انسان است و اين در قانون اساسي حكومتهاي اسلامي واز جمله ايران ثبت شده است. حجاب يعني جداسازي جنسيتي ٬ يعني آپارتايد جنسي و اين بزرگترين افتضاح سياسي براي يك رييس جمهور است كه در غرب زندگي ميكند و براي همسر و اطرافيانش ٬ آرزوي محجبه شدن به اجبار و يا اختيار را ندارد٬ ولي براي ما زنان متولد ايران و عراق و افغانستان چنين " هديه اي " را به ارمغان آورده است.

 

آقای اوباما !

 ن به شما پيشنهاد ميكنم براي درك ذلت و خفت و خواري كه با رعايت حجاب به انسان دست ميدهد ٬ يك روز خودتان با حجاب رفت و آمد كنيد و سپس در مورد موضوعاتي چنين مهم اظهار نظر كنيد .

آخرين حرف من اينست كه در كشورهاي اسلام زده ٬ ميليونها جوان٬ ميليونها زن ومرد٬ در حال مبارزه با اين جانيان هستند٬ همه كسانيكه قرباني اين حكومتهاي فاسد و ضد زن  هستند و همه اين مردم ميدانند كه تكليف سازمانها و دولتهاي اسلامي را بايد خودشان روشن كنند ٬ اولين قدم ما در ايران٬  عليه جمهوري اسلامي ايران است. با سرنگونی جمهوری اسلامی بايد تكليف اين حكومت روشن شود. ما از يك دولت عاري از قدرت هسته اي٬ طرفدار روابط گسترده با غرب٬ طرفدار دوستي با مردم غرب و طرفدار برابري كامل زن و مرد دفاع ميكنيم  و براي تحقق اين آرزوها از مردم متمدن غرب كمك ميخواهيم .

 

مينا احدي سخنگوي عليه تبيعض سازمان دفاع از حقوق زن و هماهنگ كننده كميته بين المللي عليه سنگسار

 

كلن – هفت ژوئن ۲۰۰۹

 

0049 177 5692413  تلفن

www.equalrightsnow-iran.com

www.minaahadi.com

 

 

منبع:

 

http://www.equal-rights-now.com/Akhbar/nameh%20e%20mina%20ahadi.htm

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر