نظر خوانندگان

مقالات

از جنبش کارگری

شریک دزد و همراه قافله؟ - فرهنگ توسعه، جمهوری اسلامی و چپ

نوشتۀ: بهمن شفیق

 نوشته "شبح لیبرالیسم و دام ارتجاع" حداقل به یک هدف کوتاه مدت خود رسیده است. لولایی که قرار بود ارتجاع اسلامی را به چپ پیوند زند به خش خش افتاده است. "فرهنگ توسعه" نقاب از چهره برداشته و در هر پاسخ دست اندرکارانش به آن نوشته نشان می دهد که حمایت بیدریغ آن از جمهوری اسلامی – آنهم از نوع اصولگرای امام زمانی اش – نه لغزشی بینشی که سیاستی است حساب شده.

به عنوان یک لولا اما خاصیت فرهنگ توسعه در این بود که این سیاست را نه به شکل آشکار "پیک نت" و "تارنگاشت عدالت" بلکه در زرورقی از مباحثات "چپ" به پیش ببرد. امروز و در اثر جدالی که متعاقب انتشار "شبح لیبرالیسم و دام ارتجاع" درگرفت، دست اندرکاران آن سایت زبان استعاره خود را کناری گذاشته و ناچارا با صراحتی که بدانها تحمیل شده است به دفاع از سیاست خود برخاسته اند. و این خوب است. خوب است برای این که هر چه این سیاست روشنتر و شفافتر اعلام شود آن لولا نیز بی خاصیت تر می شود. لازم است که یک بار دیگر به پاسخهای دوگانه آقای هادی پاکزاد و سردبیر این سایت بپردازیم و این مجادله را برای همیشه پایان دهیم.

آقای پاکزاد در نوشته ای تحت عنوان "آقای شفیق، امیدواریم که "توهم" شما آگاهانه نباشد" و آقای سردبیر هم در نوشته ای تحت عنوان "فرهنگ توسعه، ارگان یا رسانه؟"[1] در مقام پاسخگویی به نوشته های من برآمده اند. مستقل از تفاوتهای جزئی در این دو نوشته برخی محورهای مشترک در هر دو آنها وجود دارند که به آنها می پردازیم.

 

1-    گفته اند که بهمن شفیق بی پروا دشنام می دهد و اتهام وارد می کند و قس علیهذا.

 

2-    بهمن شفیق را چپ انقلابی دانسته اند و سردبیر محترم با لطف فراوان به این نگارنده قید "هنوز" را نیز به آن اضافه کرده است. خواسته اند که بهمن شفیق این روش را کنار گذاشته و به دیالوگ سازنده و سالم رو بیاورد.

 

3-    به روی مبارک نیاورده اند که آقای اسفندیاری مؤلف مقاله "بیم پست مارکسیسم و دام لیبرالیسم" از مقامات جمهوری اسلامی و از حواریون توکلی – لاریجانی است و درج مقاله همین شخص در سایت فرهنگ توسعه بود که این نگارنده را به صدور آن احکام واداشته بود.

 

4-    از بهمن شفیق خواسته اند که نظرش را همین امروز نسبت به آمریکا اعلام کند که هیهات فردا دیر است.

 

5-    گفته اند که فرهنگ توسعه "رسانه" ای چپ است و نه ارگانی سازمانی و بهمن شفیق با اظهار این که چپ انقلابی مجاز به همکاری با این رسانه نیست دست به سانسور زده است.

 

6-    می گویند که من به دلیل اتهامات وارده به سایت فرهنگ توسعه شایسته پیگرد قانونی در لاهه هستم.

 

به این موارد مروری بیندازیم.

 

قبل از هر چیز پاسخ به این سؤال لازم است که این آقایان بر اساس کدام ادعای من به لابه نشسته اند که بهمن شفیق توهین می کند و دشنام می دهد؟ من در نوشته "شبح لیبرالیسم و دام ارتجاع" انتشار مقاله آقای اسفندیاری فوق الذکر در سایت فرهنگ توسعه را بر متن سیاست پیشین آن ارزیابی کرده و مدعی شده بودم که درج آن نوشته در آن سایت به هیچ وجه تصادفی نبوده است. در همان نوشته من به تفصیل نشان دادم که فرهنگ توسعه چگونه اولا با درج مقالات کاملا جهتدار از یکسو افشای غرب و آمریکا را برجسته کرده و همه و هر گونه جنبش اجتماعی را از استفاده از تریبونهای موجود در غرب بر حذر می دارد و ثانیا کل اپوزیسیون جمهوری اسلامی را به عنوان جریانی از گفتمان نژادپرستی غربی بی اعتبار می کند و ثالثا این که با برجسته کردن خطر آمریکا و جنگ چگونه زمینه های پذیرش همکاری چپ با "بنیادگرایان اسلامی" را فراهم می کند. من ادعا کردم که درج مقاله اسفندیاری در آن سایت در ادامه همین محورهاست و فرهنگ توسعه نیز به عنوان یک بخش از توده ایسم مجددا فعال شده، در خدمت جمهوری اسلامی قرار دارد. اولین پاسخ آقای پاکزاد به نوشته من و اعتراف او به آن که آنها ابائی از همکاری با کسانی مثل اسفندیاری ندارند دقیقا تأیید همان حکم بود و بس. نه بیشتر و نه کمتر. بعد از این پاسخ من گفتم که این حضرات مبلغ همکاری با جمهوری اسلامی و آنهم از نوع اصولگرای امام زمانی اش هستند وآنها را "پادوهای جمهوری اسلامی" خطاب کردم. آقایان در پاسخ مجددشان تکذیب نمی کنند، نمی گویند که طرفدار چنین سیاستی نیستند. می گویند دشنام نده، ما خود همکاری با این گونه جریانات را لازم میدانیم. بنابر این اعتراض آقایان به نادرستی ارزیابی من نیست، به این است که آنها را پادو خطاب کرده ام. آنها نیز در مقابل با سری افراشته اعلام می کنند که پادو نیستند. خودشان آگاهانه این سیاست را انتخاب کرده اند. آنها از این که همکار جمهوری اسلامی قلمداد شوند دلخور نیستند، ناراحتی شان از این است که پادو خطابشان کنند. بسیار خوب. من نیز اتهام پادویی را پس میگیرم و از آقایان می پذیرم که خودشان و با اراده آزاد و با آگاهی غیر متوهم خودشان همکاری با جمهوری اسلامی را برگزیده اند. اما آیا خود آقایان به این نیز واقفند که به این ترتیب جرم خود را سنگین تر می کنند؟ اگر آنها به دستاویزهایی از قبیل این که "مجبوریم و چاره ای نداریم" و غیره پناه می بردند، برای خودشان بهتر بود. اما خیر. آقایان اصرار دارند بر این که آنها را عاقل و بالغ و مسئول کامل رفتارهایشان بدانیم. بسیار خوب ما نیز چنین می کنیم. در زبان آلمانی برای این قماش حامیان ارتجاع واژه ای ویژه وجود دارد : Schreibtischtäter که معنای آن چیزی است در حد "سرکوبگران پشت میز تحریر".

 

یک بار دیگر به توجیهات آقایان در مورد علت درج نوشته اسفندیاری در سایتشان نگاه کنیم تا موضوع کاملا روشن شود. آقای پاکزاد نخست گفت : " ... انعکاس بعضی از مطالب در آن نیز، نباید نمایانگر خط‌مشی آن تلقی شود" و این در حالی است که آن سایت محترم نسبت به مطالب چپ این سیاست را دارد که "خط مشی غالب «فرهنگ توسعه» انعکاس و ابراز نظراتی است که؛ فقط به «شکل» نپرداخته باشند و بخواهند «حرفی» را مطرح کنند." هنوز آقای پاکزاد حرف آخرش را نزده است. بعد از پاسخ مجدد من همین آقا به طرح سؤالاتی در رابطه با مسأله آمریکا پرداخته و پس از آن می گوید: "انتظار است که به این سئوال‌ها پاسخ داده شود. نه این که چون فرهنگ توسعه مقاله‌ای از یک کارگزار فرضی و یا واقعی رژیم را درج کرده دچار چنان گناه کبیره‌ای شده است که باید دورش را خط کشید و ده‌ها ناسزا نثارش کرد!" آن "بعضی از مطالب" اولیه تبدیل می شود به "مقاله ای از یک کارگزار فرضی و یا واقعی رژیم" تا بلافاصله بعد از آن اعلام شود که "باز می‌گویم: پدر جان چرا نمی‌خواهی توجه کنی؛ بنده به روشنی تاکید کرده‌ام که اگر برای جلوگیری از جنگ و تکه‌پاره شدن کشور لازم باشد باید از جناح ضد جنگ حزب دموکرات آمریکا نیز استفاده کرد، حال اگر یکی از کارگزاران واقعی و یا فرضی رژیم مطلبی در این خصوص و یا در رابطه با این موضوع بگوید و آن در فرهنگ توسعه درج شود اشکال دارد و دنیا زیر و رو شده است؟" از این هم روشنتر؟ آقای پاکزاد که آمریکا را علت می داند و شیطان بزرگ، اعلام می کند که برای جلوگیری از جنگ حاضر است حتی با جناح ضد جنگ حزب دمکرات همین علت العلل نیز وحدت کند تا بلافاصله پس از آن به طرح این سؤال بپردازد که آیا مگر درج مقاله یکی از کارگزاران رژیم که او نیز ایضا همین سیاست را دنبال می کند اشکالی دارد؟ اما مگر صحبت از همکاری با حزب دمکرات آمریکا در میان بود؟ کسی آقای پاکزاد و سردبیر محترمش را به همکاری با حزب دمکرات آمریکا متهم نکرده بود. به آنها گفته شد که با رژیم همکاری می کنند و آنها در مقابل می گویند که حتی با حزب دمکرات آمریکا هم همکاری خواهند کرد. جمله آقای پاکزاد باید با این عبارت تمام می شد که "تا چه رسد به جمهوری اسلامی خودمان که معلول هم هست". روشن است که من هم میگویم عمو جان، شما پادوی جمهوری اسلامی هستی و نقش تطهیر آن را در چپ بر عهده گرفته ای. نه عموجان با کار شما دنیا زیر و رو نشده است. خوشبختانه شما در موقعیتی نیستی که بتوانی دنیا را زیر و رو کنی. اما شما مشغول ایجاد اغتشاش در چپ و تطهیر جنایتی.  چرا؟ به این اظهارات دقت کنید.

 

" ... امروز که ناصر زرافشان‌ها نیز فقط به این جرم که امریکا علت است و نه معلول، به باد انتقاد و بی‌مهری گرفته می‌شوند. امروز که بسیاری از نیروهای پر سابقه‌ی چپ،  مانند توده‌های بی‌پناه ما که بی‌وقفه در گودال خط فقر فرو می‌روند، در قعر سیاه‌چال سوسیال دموکراسی غرب سرازیر شده‌اند. امروز که رسانه‌ی صدای آمریکا (voa) بلندگوی همه‌ی ناراضیان شده است و در عمل نقش هماهنگ کننده و رهبری اپوزیسیون را بر عهده گرفته است."[2] اینها اظهارات آقای پاکزاد در نوشته اولش است. در نوشته "شبح لیبرالیسم..." نیز نشان داده بودیم که نویسندگانی در سایت فرهنگ توسعه اپوزیسیون جمهوری اسلامی را دربست در همزیستی با گفتمان نژادپرستانه رایج در غرب معرفی کرده بودند. حالا آقای پاکزاد از آن همکاران محترمش سبقت گرفته و یکجا رهبری اپوزیسیون را به صدای آمریکا واگذار می کند. مگر جمهوری اسلامی چیزی غیر از این می گوید؟ حقیقتا آقای پاکزاد در دفاع از کدام منافع است که رهبری همه ناراضیان رژیم اسلامی را یکسره به صدای آمریکا نسبت می دهد؟ آیا او نمی داند که بخش قابل توجهی از اپوزیسیون را نیروهایی چپ و سوسیالیست تشکیل می دهند که از بنیاد با کل نظام سرمایه داری مخالفند؟ اگر قرار بر فروختن خود به آمریکا باشد، اتفاقا آنهایی که امروز خود را به آمریکا فروخته اند قبلا، مثل امروز خود آقای پاکزاد، خود را به جمهوری اسلامی فروخته بودند و وقتی که جمهوری اسلامی دیگر خریدار کالایشان نبود خود را به طرف مقابل فروختند. مشکل این آقا با نفس فروختن خود به قدرتمداران سرمایه نیست، مشکل او با این است که چرا عده ای خود را به آمریکا فروخته اند و نه به جمهوری اسلامی. یعنی پاکزاد واقعا نمی داند که  آدمهایی هم در این دنیا هستند که خریدنی نیستند و چپ انقلابی تبعید شده و هزاران فعال سوسیالیست و جنبش کارگری نیز از این قماش اند و همینها نیز هستند که با هر ضعف و نارسایی هم که باشد مبشران جهان عاری از ستم آینده اند؟. تردید دارم. می داند و کتمان می کند.

 

مشکل آقای پاکزاد و سردبیرش در این است که سوسیال دمکراسی غرب را سیاهچال میدانند و  جمهوری اسلامی را نه. آنها در عین حال مشکلی با کسانی ندارند که "طرفدار نظام و مکتبی" اند. و این دقیقا همان چیزی بود که "شبح لیبرالیسم ..." در تلاش نشان دادنش بود. باید به آنان گفت که آن گودال خط فقر را نه سوسیال دمکراسی غربی که همان جمهوری اسلامی ضد آمریکایی شما به آن توده های بی پناه تحمیل کرده است. از دل جمهوری اسلامی به افشای سوسیال دمکراسی غرب نشستن عین شارلاتانیسم است. این همان توده ایسم شناخته شده است که هنگامی که دستجات چماق به دست حزب الله عربده کشان به صفوف زنان تطاهر کننده و به صفوف چپ حمله می کردند بانگ بر می آورد که "امام خمینی طرفدار آزادی مارکسیستها است".

 

یک بار دیگر طرح مسأله. فرهنگ توسعه در مقابل این انتقاد قرار گرفته است که جانبدار ارتجاع جمهوری اسلامی است و در این راه تا آنجا پیش رفته است که به درج مطالب مقامات جمهوری اسلامی نیز اقدام نموده است. دست اندرکاران این سایت در مقابل اما به جای پاسخ به این انتقادات متقابلا به طرح این سؤال می پردازند که موضع منتقد نسبت به آمریکا چیست؟ سؤال را با سؤال جواب می دهند. دقت کنید، آنها که خود بر صندلی اتهام قرار گرفته اند به جای پاسخگویی به اتهام و رفع ابهام منتقد را مورد حمله قرار می دهند. آقای پاکزاد می گوید "بله، همین امروز لازم است که شما به روشنی بگویید که امریکا چه‌کاره است." و آقای سردبیر هم ادامه می دهد "با این استدلال، شما باید توجیه کنید که  چرا در این زمان  قصد براندازی سایتی را دارید که جبهه‌ای علیه رسانه‌ی VOA گشوده است و هم‌زمان به جبهه‌ی ضد جنگ پیوسته است. ما در این راستا تمام پرسش‌های آقای پاکزاد از شما را در رابطه با ایالات متحده مجددا تکرار کرده و پاسخ می‌خواهیم." حقا که این قهرمانان مبارزه با "شیطان بزرگ" مچ حریف را گرفته اند و منتقد کمونیست خود را در مقابل سؤالی قرار داده اند که هیچ پاسخی به آن ندارد. اما ماجرا به این سادگی نیست. حضرات به روی مبارک نمی آورند که دقیقا همین سؤال است که جمهوری اسلامی آن را شمشیر داموکلس همه و هرگونه ندای حق طلبانه ای کرده است. به این عبارات دقت کنید: "... وی گفت: شما الان حرف از چند دانشجوی زندانی می دهید. من خودم تا الان چهارده بار دادگاهی شده ام. هیچ کدام از این چهارده بار با هیچ رسانه بیگانه مصاحبه نکرده و خوراک تبلیغاتی دست آنها نداده ام. چگونه است که تک تک اعضای خانواده دانشجویانی که به قول شما زندانی شده اند، هر ساعت با تمامی شبکه های ماهواره ای نظیر صدای آمریکا مصاحبه می کنند؟" و "... وی در هنگام خروج از سالن با هجمه سوالات دانشجویان مواجه شد. در انتهای سالن، یکی از دانشجویان انجمنی (که خشم دقایق قبل او اکنون جای خود را به یک لبخند آرام داده بود) از وی پرسید که اگر انجمن اسلامی از او برای سخنرانی دعوت کند، این دعوت را می پذیرد یا خیر؟ عباسی پاسخ داد: شما یک بیانیه صادر کنید که هیچ وابستگی به بیگانگان ندارید، من به شما قول می دهم که نه تنها خودم در نشستهای شما شرکت می کنم، بلکه مهمانانی دعوت می کنم که نماینده اندیشه ها و تفکرات شما باشند."[3] اینها اظهارات حسن عباسی سرپاسدار و تئوریسین جریان نارنجک انداز حزب اللهی درون حاکمیت است. حقیقتا چه فرقی بین اظهارات آقای عباسی و آقای پاکزاد و سردبیر محترمش هست؟  قضیه روشن است. کسانی همکاری با بنیادگرایان اسلامی را تجویز می کنند و به درج مقالات مقامات رژیم در سایت خود دست می زنند و در مقابل منتقدان به جار و جنجال می پردازند که "صدای آمریکا رهبری اپوزیسیون را بر عهده گرفته است". آنها تعمدا این نکته کوچک را مسکوت میگذارند که این منتقد مورد نظرشان بنا به اعتراف خود آنها یک "چپ انقلابی" است، محسن سازگارا و اکبر گنجی نیست که در کریدورهای وزارت امور خارجه آمریکا پرسه بزند، کمونیستی است که برای امر انقلاب سوسیالیستی کارگران مبارزه می کند. اگر این شارلاتانیسم نیست پس چیست؟ چه کسی را باید در دادگاه لاهه به جرم افترا به محاکمه کشید؟ در مقابل انتقاد حمایت از جمهوری اسلامی حضرات فرهنگ توسعه به یاوه گویی اندر شناخت علت و معلول می پردازند و آمریکا را علت و جمهوری اسلامی را معلول معرفی می کنند. من در اینجا به آن نمی پردازم که چه چیزی آن فقر خانمان برانداز را بر میلیونها کارگر ایرانی تحمیل کرده است. امیر پیام در این حکم خود کاملا حق دارد که "جمهوری اسلامی فقط و مطلقا فقط مجری سیاست هایی است که خودش تعیین می کند و اتخاذ می کند و برایش قانون وضع می کند و خودش هم قاضی چند وچون اجرای آنهاست. جمهوری اسلامی تماما با سر خود تصمیم می گیرد و اراده خود را اعمال می کند و از این نظر جزو مستقل ترین دول بورژوایی است."[4] نیازی به وارد شدن بیشتر به این موضوع نیست. اما لازم است که به شعبده بازی فرهنگ توسعه ای ها پرداخته شود. این حضرات جامعه ای مارگزیده را خطاب قرار می دهند و اعلام می کنند که این ماری که شما را گزیده است و افعی شده است دیگر مار نیست، کرم خاکی ناچیزی است که از آن خطری صاعد نمی شود. خطر آن اژدهایی است که پشت درهای خانه به کمین نشسته است. برای جلوگیری از خطر آن اژدهای پشت در، خود را به رأفت و عطوفت اسلامی این افعی درون خانه بسپارید. این است آنچه فرهنگ توسعه ای ها و همه دلالان رنگ و وارنگ جمهوری اسلامی موعظه می کنند.

 

بر این اساس است که میگویم که معلوم نیست حضرات چه سر و سری با وزارت اطلاعات رژیم دارند. ممکن است این حکم سنگین به نظر برسد. اما مگر اسلاف حضرات غیر از این بودند. مگر این سیاست یک بار و با تلخ ترین بها تجربه نشده است؟ این عبارات را به دقت بخوانید: " يادم می آيد به تصميم رهبری سازمان، زنده ياد رفيق جواد,عليرضا اکبری شانديز, مقاله ای بدون امضاء نوشت در نشريه کار و بحث کرد که اين اعدام ها به زيان انقلاب است و بايد متوقف شود. از پی آن اسدالله لاجوردی از اوين زنگ زد و نام نويسنده آن مقاله را خواست. ما در جلسه دبيران سازمان تصميم گرفتيم مديرمسئول نشريه، رفيق منصور ,محمد رضا غبرابی, که قبلا به حکومت معرفی شده بود، پاسخگو شود. او رفت و لاجوردی او را گروگان گرفت تا نويسنده اصلی مقاله خود را معرفی کند. رفيق منصور، بی هيچ اتهامی گروگان ماند، حتی پس از دستگيری رفيق جواد در کردستان، اعدامش کردند. رفيق منصور تنها قربانی نبود. در سال های 60 و 61 حدود 120 نفر از رفقای ما بدون هيچ اتهام يا پرونده اي، در اينجا و آنجا به جوخه های اعدام يا به چوبه های دار سپرده شدند."[5] اینها اظهارات فرخ نگهدار اند که  امروز به همان درجه آمریکائی است که زمانی ولایت فقیهی بود. کدام هوادار ساده لوح امثال نگهدار و کیانوری می توانست تصور کند که بین اسداله لاجوردی جلاد و رهبران سازمان مطبوعش خط مستقیم تلفنی برقرار باشد؟ اگر مرکزیت سازمان فدائیان خلق به چنین رذالتی تن داد، چرا فرهنگ توسعه ای که امروز نه از آن گسترش سازمان فدائیان برخوردار است و نه از آن نفوذ، نباید طعمه سازمان اطلاعات رژیم باشد؟ برعکس، تصور این که امثال پاکزاد و آقای سردبیر بدون اجازه وزارت اطلاعات رژیم به ستایش از استالین به مثابه "دولتمردی نابغه و سیاستمداری بی همتا" بنشینند ساده لوحی محض است.

 

طرفه اینکه آقای پاکزاد من را متهم به سانسور سایت فرهنگ توسعه می کند. این دیگر اوج وارونگی است. هادی پاکزادی که معلوم نیست چه سر و سری با کاربدستان وزارت اطلاعاتی دارد که هر روزه به کار سرکوب دگراندیشان مشغول است و صدها و هزاران آزاداندیش را به زندان و شلاق و شکنجه کشانده و خون پاک مختاری های و پوینده ها را ریخته است، یک فراری این رژیم خوف و اعدام را به سانسور سایتش متهم می کند. حال چرا همین بهمن شفیق مورد التفات قرار می گیرد و "چپ انقلابی" خوانده می شود؟ دقیقا به این دلیل که فرهنگ توسعه قرار است سرپل ارتباطی آن سیاست دفاع از رژیم با چپ و لولای انتقال آن به درون این چپ باشد و دقیقا از همین رو است که فرهنگ توسعه فعلا و تا اطلاع ثانوی به "دیالوگ سالم" با این چپ نیاز حیاتی دارد. بگذار خرشان از پل بگذرد و جای پای خود در چپ را محکم کنند، آن وقت ذره ای تردید به خود راه نخواهند داد که هر منتقد چپشان را به سبک و سیاق اساتید سلف خود کیانوری و طبری "تربچه های پوک سیا" بخوانند. فعلا زورشان نمی رسد.

 

عموجان، دیالوگ سالم می خواهید؟ همکاری با جمهوری اسلامی را کنار بگذارید و سد راه جنبشهای اعتراضی و حق طلبانه کارگران نباشید. مادام که چنین نشده است بین شما و چپ انقلابی دیالوگی برقرار نیست و نمی تواند باشد. نمی توانید پشت بحث کشکی "ارگان یا رسانه؟" این واقعیت را مخفی کنید که به نام چپ و به کام ارتجاع می نویسید. چه ارگان، چه رسانه و چه هندوانه، شما در کنار توده ایستهای دیگر یک بار دیگر مشغول تدارک فاجعه ای سیاسی برای حرمت و اعتبار چپ و سوسیالیسم در جامعه اید. موضوع بر سر این نیست که سایت شما را باید سانسور کرد. نه. شما حق دارید در خدمت ارتجاع باشید، اما دیگران هم حق دارند شما را به همین عنوان خطاب کنند. موضوع بر سر این است که بر متن ضعف چپ انقلابی امثال شما مدافعان رژیم جهل و سرکوب و فقر و فلاکت امکان حضور به عنوان چپ را یافته اید. موضوع بر سر این است که امثال شما تجسم مخدوش شدن مرز بین انقلاب و ارتجاعید. موضوع بر سر پالایش صف چپ از پلشتی هاست. بگذار این را با زبان ابوالقاسم لاهوتی بیان کنم:

 

 

 

در صف حزب فقیران اغنیا کردند جای – این دو صف را کاملا از هم جدا باید نمود

 

 

 

نمی توان هم شریک دزد بود و هم رفیق قافله.

 
 

 

 

بهمن شفیق

 

4 دی 86 – 25 دسامبر 2007

 

 

[1] نگاه کنید به سایت فرهنگ توسعه http://www.farhangetowsee.com

 

[2] یک جنبه دردناک این ماجرای "خطر آمریکا" در نابودی اعتبار و وجهه امثال زرافشان است که تا دیروز به عنوان وکیل پرونده قتلهای زنجیره ای شناخته می شدند و امروز هم صدا با توده ایسم منحط خانواده های دانشجویان زندانی را از مصاحبه با رادیوهای خارجی برحذر می دارد. از صمیم قلب امیدوارم زرافشان هر چه سریعتر به تصحیح عمل خود بنشیند.

 

[3] گزارش یک سخنرانی از عباسی در دانشگاه یزد http://bayazd.blogfa.com/post-177.aspx

 

[4] نگاه کنید به "راه سوسیالیسم و حفره ضد امپریالیسم" http://www.omied.net

 
 

[5] علی اکبر شالگونی در سلسله مقالات باارزشی که نوشته است با کاری دقیق و زحماتی قابل ارج جزئیات تکان دهنده همکاری سازمان فدائیان اکثریت با رژیم اسلامی در جریان اعدامهای سالهای اولیه دهه شصت افشا کرده و از سپرده شدن آن به دست فراموشی جلوگیری کرده است. خواندن این مقالات را به ویژه به همه رفقای جوانتر توصیه باید کرد.

 

http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20061220071954.html

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کنفرانس دوم

ادامه مطالب...

کتاب

یادداشتها

سیاست

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
    حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
    همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال"…

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر